تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم


با سلام

دوستان براي مطالعه مي توانيد روي لينك هاي آبي رنگ زير كليك نمائيد


معرفی مختصر دیانت بهایی
حضرت بهاءالله
کتابخانه‌ی منابع بهایی
کتاب اقدس

 

تلویزیون آیین بهایی
سایت معرفی دیانت بهایی
نقطه‌نظر (رفع شبهات)
ولوله در شهر (رفع اتهامات)
اخبار جامعه‌ی بهایی (فارسی)

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 23:40 |

ساختمان های اداری مرکز جهانی بهائی در حیفا ساختمان های اداری مرکز جهانی بهائی

جامعه بهايي ، جامعه اي است جهانی كه اداره آن به روش مشورت انجام مي شود . مديران جامعه بهايي ، از طريق انتخابات و توسط بهاييان ۲۱ سال به بالا برگزيده مي شوند . اين مديران در سه سطح انتخاب مي شوند :

در سطح محلي . : يعني هر شهر يا روستا و محل ، تعدادي از افراد بهايي را به روش انتخابات ،براي اداره جامعه محلي خود انتخاب مي نمايد كه به آن محفل روحاني محلی گويند و هر سال اين انتخابات تجديد مي شود .

. در سطح ملي : يعني بهاييان هر كشوري تعدادي از افراد بهايي همان كشور را به روش انتخابات براي اداره جامعه بهاييان، در سطح كشور انتخاب مي نمايند كه به آن محفل روحاني ملي گويند . و آن نيز هر سال تجديد مي گردد.

در سطح بين المللي : يعني بهاييان در سراسر جهان ،تعدادي از بهاييان را در سطح بين المللي و از ميان بهاييان كل كشورها انتخاب مي نمايند كه اداره كننده امور بهاييان در سطح جهان باشند و بيت العدل اعظم نام دارد . اين انتخابات هر پنج سال يك بار تجديد مي شود .

اصول انتخابات بهايي

  • امر انتخابات براي يك فرد بهايي ، وظيفه اي است روحاني و وجداني . پس در موقع انتخابات بايد دعا و مناجات نمايد تا خداوند او را به انتخاب افرادي موفق دارد كه از لياقت و شايستگي برخوردار باشند .
    " چون يوم (روز ) انتخاب رسد ،بايد جميع ياران متحدا متفقا متوجها اليه (در حالي كه متوجه به سوي خدا هستند) منقطعا عن دونه ( در حالي كه منقطع از غير خدا هستند) طالبا لهدايته ( در حالي كه طالب هدايت خدا هستند) مستعينا من فضله ( در حالي كه طلب ياري از فضل خدا مي كنند) به دل و جان اقدام به انتخاب نمايند و انتخاب اعضاء محفل روحاني خويش را از وظايف مقدسه مهمه وجدانيه خويش شمرند " ( حضرت ولي امرالله . گنجينه حدود و احكام ص ۶۲)
  • هيچ فرد بهايي را نمي توان مجبور به دادن راي كرد
    حضرت ولي امر الله مي فرمايند " نفوسي كه اطلاع كافي بر امور امريه نداشته باشند مجبور و مكلف بر ابداي راي ( دادن راي) نيستند . در صورت اطلاع ، اقدام به اين امر محبوب و لازم . " ( گنجينه حدود و احكام ص ۶۲)
  • افراد بايد در هنگام انتخابات ، در نهايت توجه و خلوص نيت به اين امر اقدام كنند ، به دور از هرگونه قصد و غرض شخصي و يا خواسته ها و آرزوهاي نفساني .
  • در انتخابات بهايي انتريك ، پارتي بازي و پروپاگاند منع شده است
    • انتريك : فعايتي است كه پنهاني براي رسيدن به هدف و وارد كردن زيان به شخص يا گروهي از اشخاص ، صورت مي گيرد
    • پارتي بازي : دسته بندي
    • پروپاگاند : انجام عمل تبليغات براي تاثير گذاشتن بر عقيده ديگران 
  • امر انتخابات در جامعه بهايي امري سري ، عمومي و آزاد است كه بايد در آن از عناد و دسيسه و اكراه جلوگيري و ممانعت شود .
    • سري : يعني هيچكس نبايد از راي ديگري آگاه شود . حتي آطلاع مرد از كيفيت انتخاب همسرش ممنوع است و همچنين ما بين اعضاء خانواده امر انتخاب بايد پنهان و پوشيده باشد . به همين دليل آراءنيز بايد بدون امضاء باشد.
    • عمومي : يعني هر فردي كه ۲۱ سال تمام داشته باشد اعم از زن يا مرد مي تواند در انتخابات شركت كند وانتخاب شود و هيچ مقامي نمي تواند فرد بهايي ۲۱ ساله را از حق انتخاب كردن وانتخاب شدن ممنوع سازد ( در ديانت بهايي سن ۲۱ سال به عنوان سن بلوغ اجتماعي تعين گرديده است )
    • آزاد : يعني تمام افراد جامعه بهايي كه ۲۱ سال تمام داشته باشند اين حق را دارند كه به عنوان عضو محفل انتخاب شوند ( در انتخابات بهايي ، كانديد وجود ندارد و هر فرد بهايي ۲۱ ساله مي تواند به هر فرد بهايي كه ۲۱ سال داشته باشد و عضو جامعه باشد ، راي دهد و از اين نظر محدوديتي وجود ندارد و همچنين هيچ فرد بهايي را نمي توان به دادن راي ، مجبور كرد )

    بدين ترتيب هر فرد مي تواند در كمال آزادي و بدور از نگراني از فشارهاي ديگران و با كمال توجه و خلوص و تامل و تدبر ، نفوس مومن و مخلص و فعال و باتجربه و مقتدر و مستعد را كه از نظر او قابليت اداره امور جامعه را دارند ، در ورقه اي نوشته و در روز انتخابات در صندوق آراء قرار دهد . و بعد از شمارش آراء كساني كه بيشترين راي را آورده ند، به ترتيب اولويت آراء ، ۹ نفر انتخاب شده و به مدت يكسال به عنوان عضو محفل روحاني محل ، اداره امور جامعه بهاييان آن شهر يا روستا يا محل را با روش مشورت ، بر عهده دارند .( در خصوص عده اعضاء محافل روحاني در حال حاضر  ۹ نفر است و مربوط به اوضاع و احوال كنوني است و امري موقتي است نه دائمي ) یعنی در اینده وبا افزایش تعداد بهائیان هر شهر ویا روستا این عدد افزایش خواهد یافت.
  • هر گاه در نتيجه انتخابات ، دو يا چند نفر راي مساوي آورند ، اگر يكي از آنها كه منتسب به طبقه اقليت باشد ،براي عضويت ،اولويت دارد اما اگر هر دو عضو از طبقه اكثريت يا اقليت بودند ،آنقدر بين آنها راي گرفته مي شود كه راي يكي بر ديگري ،افزون يابد. اين تقدم از آن جهت است كه اقليت مورد تشويق قرار گيرد و به آنان فرصت و موقعيت مساعد داده شود تا در خدمت جامعه و پيشرفت مصالح عموم ، قدمهاي بلندتري بردارند .

اين قانون در مورد انتخاب اعضاء بيت العدل اجرا نمي شود زيرا تعين اقليت و اكثريت در دنيا امكان پذير نيست و انتخاب بيت العدل ، جهاني است .

اصول انتخابات در انتخابات محلي و ملي و بين المللي يكسان است در انتخابات محلي ، اعضاء يك شهر يا روستاو يا محل به انتخاب ۹ نفر از افراد همان شهر يا روستا و يا محل به عنوان اعضاء منتخب خود براي عضويت در محفل روحاني محل ، اقدام مي كنند .در حال حاضر در بیش از چهل هزار شهر وروستا درسراسر جهان محافل روحانی محلی دایر شده است . در انتخابات ملي ، هر شهر يا روستا بنا بر جمعيت خود ،تعدادي نماينده از ميان اهالي محل خود ، به روشي كه در فوق گفته شد ، انتخاب مي نمايند و اين نمايندگان از سراسر كشور در روزي معين و در محلي معين ،جمع شده و به انتخاب اعضاء محفل ملي اقدام مي كنند . يعني اين افراد كه نمايندگان مورد اعتماد هر محل و شهر هستند از ميان كل بهاييان يك كشور نام ۹ نفر را كه صلاح بدانند به صندوق راي ،مي اندازند و اسامي كه بيشترين آراء را داشته باشند به عنوان اعضاء محفل ملي يك كشور و به مدت يك سال اداره جامعه بهاييان آن كشور را بر عهده دارند . اين افراد ممكن است از هر شهر يا طبقه يا نژاد باشند .در حال حاضر در یکصد وهشتاد کشور جهان محفل ملی فعال است. در انتخابات بين المللي، كليه اعضاء محافل ملي كشورها ي مختلف به نمايندگي از بهاييان كشور خود ،در روزي معين و در محلي معين جمع شده و از ميان كل مردم جهان نام ۹ نفر را به روشي كه در انتخابات بهايي گفته شد ، به صندوق آراء مي اندازند و ۹ نفري كه بيشترين راي را بدست آورده باشند به عنوان اعضاء بيت العدل اعظم به مدت ۵ سال مسئوليت اداره جامعه جهانی بهايي را در سطح بين المللي بر عهده دارند.

اين نوع روش برگزاري انتخابات ، از سال ۱۹۲۱ میلادی بتدریج در جميع كشورهاي جهان از جمله ايران برگزار و در عرصه عمل ، موفقيت آن به اثبات رسيده است .

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 9:9 |

 

   بیت العدل عمومی که رهبری جامعه جهانی بهائی را بر عهده دارد و هیئتی منتخب از بهائیان سراسر جهان است در پیام اخیر مورخ 19 ماه می 2008 خطاب به جامعه ستم دیده بهائیان ایران که  پس از دستگیری هیئت یاران صادر شده است آنان را تشویق می کتد که برای ترقی ایران با همگامی با دیگر ایراندوستان و فعالان اجتماعی کوشش فراوان نمایند. از جمله می نویسند"همگام با دیگر هموطنان روشن ضمیرتان در احیای ایران عزیز و ارتقای آن به مقام محترم ترین ممالک عالم کوشاهستید تا آن سر زمین مقدس مایه مباهات جهانیان و مورد ستایش و غبطه عالمیان گردد" .

   ممکن است برخی از این پیام بیت العدل عمومی بهائیان که " ایران عزیز" به  "مقام محترم ترین ممالک عالم ارتقا یابد" و " مورد ستایش و غبطه عالمیان گردد" به شگفتی آیند و آن را غیر ممکن دانند  و مي پندارند كه چگونه می تواند چنین پر و بال بگشاید و راه ترقی بپیماید و "محترم ترین ممالک عالم" گردد و موردغبطه مردم اهل زمین شود .

  اولاء  باید توجه داشت که این بیان بیت العدل عمومی ماخوذ و ملهم از  آثار بهائی است که ترقی شگفتی آور ایران را پیش بینی کرده  و تحقق آن را حتمی شمرده است . حضرت عبدالبهاء می نویسد" مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است.... جمیع اقالیم عالم توجه و نظر احترام به ایران خواهند نمود  و به یقین بدانید چنان ترقی نماید که انظار جمیع اعاظم(بزرگان) و دانایان عالم حیران گردد" و در جای دیگر جلال و شکوهمندی و ترقی و آبادانی ایران را  نوید می دهد و قلوب ایراندوستان را غریق درسرور و نشاط و حرکت می نماید . عبدالبهاء می نویسد " دولت وطنی جمال مبارک( بهاءالله) ( ایران) در جمیع بسیط زمین محترم ترین حکومت خواهد گشت . . . .ایران معمور ترین بقاع عالم خواهد شد."

   برخی ممکن است بگویند چگونه می توانیم بدین امید دل بندیم که روزی ایران غبطه جهان و باعث تعجب بزرگان و دانایان گردد و بهشت برین شود و آباد ترین قطعه روی زمین گردد. نخست آنکه عبدالبهاء  تنها در مورد آینده ایران پیش گویی نکرده است چه برخی از رویدادهارا پیش بینی نمودند  اگر کسی بتواند یک مورد از پیش بینی ایشان را بیابد که به حقیقت نپیوسته باشد حق دارد در مورد این بیان جانفزا تردید نماید . برای نمونه  عبدالبهاء جنگ جهانی اول را پیش بینی کرد و چون جنگ جهانی اول پایان یافت و همه تصور می کردند که دیگر جنگ ننگ است و ممکن نیست که دیگر دولت ها به جنایت و کشتار دوباره دست زنند  فردای برگزاری جشن پایان جنگ جهانی اول عبدالبهاء  پیش بینی کرد که جنگ جهانی دیگر بسیار شدید تر بوقوع خواهد پیوست . البته این پیش بینی ها بر اساس بینش شگفتی آور درونی بود نه بر پایه حدس و گمان و خواب بینی . زیرا به صراحت گفت منشوری که پس از پایان جنگ جهانی اول بعنوان منشور عدالت امضاء کرده اند در آن مکر و حیله ای پنهان است که دوباره اروپارا به اسارت  خواهد کشید . و نیزدرجریان درگیری استبداد خواهان و مشروطه طلبان  عبدالبهاء پیروزی مشروطه طلبان را حتمی دانست و نیزحکومت علما را در ایران پیش بینی کرد و غیره و غیره. این پیش بینی ها برپایه خواب و اصطرلاب نبود بلکه نبض جهان در دست آن دانای عالمیان بود و ازضربان آن آگاه بود . دوم آنکه  ایرانیان از نظر استعداد جبلی سر آمد دیگران و ایران از نظر منابع طبیعی یکی اززرخیز ترین نقطه جهان است . در همان زمان اواخرقرن نوزدهم  که  اروپائیان به نظر تحقیر به ایرانیان نگاه می کردند وآنان را پست می شمردند عبدالبهاء گفت ایرانیان از نظر قوای ذاتی سبقت بر کل طوائف عالم دارند منتهی این استعداد در زیر پوششی از بد آموزیهای دیرینه و خرافات مزمنه و تعصبات فرسوده پنهان شده و چون این جدار فرو ریزد گوهر اصیل استعداد ایرانی درخشش خودرا نشان دهد و چون ایرانیان از زنجیر اسارت دیرینه رهایی یابند راه خودرا بیابند و سیر ترقی شگفت آسارا بپیمایند. 

  مطلب سوم آنکه ایران زادگاه آئین بهائی است و تعالیم آن پرچمدار ساختن دنیای فرداست. هر چند آئین بهائی جنبه جهانی دارد و کاربرد معنوی و پیشرفت اجنماعی آن در سراسر دنیاست ولی بیشترین تاءثیر را در زادگاه خود خواهد داشت. پس بی دلیل نیست که ایران با بهره مندی از استعداد جبلی و منایع طبیعی و آرمان های سازنده عالم انسانی و اتحاد معنوی و همکاری و همیاری همه ایرانیان ترقی عظیم خواهد نمود.

  برای آنکه  موردی از رویاروئی را بدست دهیم از جمله به ذکر حجاب اسلامی می پردازیم.

در بیش از صد وپنجاه سال پیش در آن شرایط استبداد حکومتی و سلطه علمای مذهبی، طاهره در هنگام برگزاری کنفرانس بابیان در بدشت در جمع مردان مجتمع درآن کنفرانس بایستاد و با صوتی رسا اعلان کرد که دور قدیم پیچیده شد و عصر نوین دمیده گشت ، زنان با مردان برابرند، و با یکدیگر خواهر و برادرند و سر انجام برای آزادی بانوان از اسارت دیرینه جان خودرا فدا کرد و در حین شهادت خطاب به قاتلان گفت " شما می توانید هر وقت بخواهید مرا به قتل برسانید ولی نمی توانیداز آزادی زنان جلو گیری کنید" پس از صد و پنجاه سال که یک بانوی بزرگوار ایرانی پیشرو آزادی زنان در سراسر جهان شناخته شده است .

    اصل اساسی که محور بسیاری از تعالیم بهائی است تحقق وحدت عالم انسانی است و البته این هدف یک امید عارفانه و صرفاء ابراز سخنان حکیمانه نیست بلکه همراه با آموزه هایی برای ساختار نظام جدید دنیا می باشد که اتحاد معنوی و همگامی سیاسی ممالک دنیا را  هموار می سازد و پایدار می نماید .  از این رو آ ئین بهائی پرچمدار نظم جدید جهانی است تا اختلافات سیاسی ، ملی ، نژادی، مذهبی و قومی پایان یابد و افراد بشر نسبت به یکدیگر مهر پرور گردند. ممکن است  برخی آن را یک نوع مدینه فاضله بشمارند  و تحقق آن را مشکل بل غیر ممکن دانند ولی بهائیان می گویند که این سیر تکامل حیات دسته جمعی است  که از مرحله اتحاد خانواده و اتحاد قبیله گذشته و به اتحاد شهری رسیده و سرانجام به اتحاد ملی دست یافته است و اینک در آستانه اتحاد جهانی قرار دارد و ظهور حضرت بهاءالله  قوه محرکه این تحول شگرف جهانی برای تحقق وحدت عالم انسانی است .  

    بهائیان می گویند جوامع بشری تکامل می یابد و تغییر و تطور می جوید از اینرو دنیا نیاز به تعالیم جدید و رهنمود های تازه دارد و این تغییر تعالیم و احکام  به اراده یزدان است  که بشر در چهارچوب شریعتی که با شرایط زمان همخوانی ندارد محدود و محصور نگردد. از اینرو  دین نیز بمانند  هر نهاد دیگر حالت پویا دارد و ظهورات الهی استمرار داردو تکامل می یابد  و ظهور پیامبران تصادفی نیست بلکه مطابق نقشه ملکوتی  و نظام عالم هستی و مطابق با نیاز زمان است  چون در این مقاله نمی خواهیم برخی مباحث مذهبی را مطرح سازیم این مطلب را به مقاله دیگر واگذار می کنیم  که حضرت رسول اکرم خود بهتر از هرکس دیگر آینده نگر بودند  و اصل تکامل را تائید کرده اند  و ظهور پیامبران  و پیدایش آئین های نورا بشارت داده اند  و حتی دوره اسلام را مشخص کرده اند . چون طبق نظریه علمی حیات بشر در این سیاره خاکی حدود دوهزار میلیون  سال دیگر ادامه دارد  از اینرو کسانی که به خدا اعتقاد دارند و فیض عالم بالارا برای ارتقاء  ابناء بشر لازم می شمارند  نمی توان تصور کرد که در مدت دو هزار میلیون سال دیگر کلامی و پیامی از حق نرسد .

   بهائیان استدلال می کنند که بشر نمی تواند  از خداوند دادگر جلو تر افتد بدین معنی که احکام الهی  نباید از پیشرفت زمانه عقب تر باشد . لذا همواره پیامبران  علمداران پیشرفت جامعه و حرکت به سوی جلو هستند و به قول آرنولد تواین بی مورخ بر جسته عصر معاصر  پیامبران بنیانگذاران تمدن می باشند . ممکن است عده ای اعتراض کنند  و بگویند احکام مذهبی بسیار عقب افتاده تر از اندیشه های خردمندان پیشرفته  است در این صورت چگونه می توان ادعا کرد که انبیا   علمدار پیشرفت دنیا باشند . البته این اعتراض درست است و آنان نظر به ادیانی دارند که دوره آنها سپری شده است و هر  وقت چنین وضعی پیش آید معلوم می شود که بشر در اجابت ندای الهی  و ترویج و تنفیذ تعالیم جدید سماوی  کوتاهی کرده و در نتیجه دچار مخمصه شده است . هرگاه عده ای از روشنفکران  مذهبی در فکر چاره جویی افتند که دیانت سنتی را با پیشرفت زمانه تطبیق دهند تا عقب نمانند خود دلیلی برعدم کفایت دیانت قبلی در مقابله با پیشرفت و نیاز زمان است و این احساس روشنفکران  نموداری از لزوم تحول و تکامل است و باز تابی از خواست الهی برای تغییر و تکامل نظام معنوی است  هر چند نیت آنان نیکو است ولی این تغییر و تحول را خود خداوند انجام می دهد و نیازی به زحمت اصلاح طلبان نیست . ناگفته نماند که هر چند بهائیان به آئین جدید ایمان دارند  ولی به پیامبر اسلام احترام  می گذارند.  بهائیان نه تنها به حقانیت اسلام اعتراف دارند  بلکه  همه ادیان مهم جهان یهودیت، مسیحیت، اسلامیت ، مذهب بودا و آئین زرتشت را حق می دانند و احترام می گذارند . اگر کسی در آثار حضرت باب که بیش از یک ملیون آیات نازل کرده  و آثار حضرت بهاء الله که بیش از صد کتاب نازل نموده و نیز در نوشته های مولفین بهائی ،طبق نظر دکتر چوبینه، در یکی از سخنرانی هایش، یک کتابخانه عظیمی را تشکیل  دهد مطالعه نماید نمی تواند یک جمله پیدا کند که دینی از ادیان جهان را باطل شمرده.

  پس از بیش از یکقرن و نیم که بابیان و بهائیان تلخی ظلم و ستم را چشیدند و از محرومیت ها رنج بردند برای نخستین بار است که در سطحی گسترده برخی از روشنفکران، انساندوستان ، فعالان اجتماعی و وابستگان به گروههای سیاسی به دفاع از حقوق حقه بهائیان بر خاسته اند چه بسیاری از  آنان خود تلخی استبداد و واپس گرائی مذهبی را چشیدند یا شاهد آن بوده اند.

   وقت آنست که همه ایرانیان با وجود تفاوت در عقیده و ایمان و گوناگونی  در اندیشه و آرمان با یکدیگر همدست و هم پیمان گردند و جامعه ای  گوناگون ولی متحد بسازند تا بتوانند نیرو و توان خودرا بجای بر خورد فرسایشی در جهت نو سازی ایران معطوف دارند و در این راستا بهائیان به سهم خویش نقشی ارزنده خواهند داشت چه یکی از اهداف بهائیان آن است که ایران پیشرفته ترین کشور جهان و آباد ترین نقطه دنیا گردد . حال که دفاع از حقوق حقه جامعه ستمدیده بهائیان  فعالان اجتماعی را در یک صف قرار داده است شاید بتوان از یکی از اصول آئین بهائی که وحدت در کثرت است بهره گرفت بدین معنی که مردمان و سازمان ها با وجود تفاوت مشرب ها، سلیقه ها، افکار و آراء  می توانند متحد باشند . چه تفاوت در دیگاه ها نباید موجب بر خورد ها شود بلکه آراء و افکار مختلف می تواند بر غنای فرهنگی، رشد سیاسی و تعالی فکری بیفزاید. تفاوت و حتی تصادم افکار می تواند نتیجه ای پر بار داشته باشد و حقیقت را آشکار کند . 

   مردمان و سازمانها چه در سطح ملی یا بین المللی می توانند از برخی از تعالیم بهائی بهره گیرند بدون آنکه الزامی در قبول حقانیت رسالت بهاءالله مطرح باشد و هم اکنون برخی از تعالیم بها یی رابعنوان شاخص پیشرفت تمدن بکار بسته اند. وقتی بهاءالله به پادشاهان و امپرا طوران و سران دنیا پیام جدید را ابلاغ و آنان را دعوت نمودند که برای ساختن دنیای نو قدم جلو گذارند آنان در افکار کهنه و عقاید عتیقه غرق بودند و نتوانستند اهمیت حیاتی و لزومیت فوری تغئیر نظامات دنیا را درک کنند و خیر مردم و خیر خود را تشخیص ندادند و در نتیجه یکی پس از دیگری از اریکه قدرت فرو افتادند و دچار مذلت شدند.

بهاء الله در لوحی خطاب به ویکتوریا ملکه بریتانیا پیشنهاد کردند حال که سران جهان از قبول این پیام سر بازده اند حداقل یک مجمع جهانی از پادشاهان و سران جهان تشکیل شود و در موضوع برقراری صلح جهانی و آرامش عالم انسانی باهم مشاوره نمایند. ناگفته نماند هر چند ملکه بریتانیا لوح بهاءالله را با احترام دریافت کرد ولی اقدامی در این زمینه انجام نداد. بهائیان  معتقدند چون حضرت بهاءالله به سران دنیا فرمود که اگر بهائی نمی شوند حد اقل بین خود صلح سیاسی را برقرارکنند از اینروپیش از قبول همگانی آئین بهائی در سطح جهانی صلح سیاسی در دنیا بر قرار خواهد شد.  در تشکیل جامعه ملل و سازمان ملل متحد تعالیم بهاءالله تاءثیری بسزا داشته است زیرا ویدرو ویلسون  رئیس جمهور فقید آمریکا، که چهارده ماده معروف برای تشکیل جامعه ملل را ارائه داد با پیام و تعالیم بهاءالله تا حدودی آشنائی داشت و یکی از دخترانش بهائی بود و نیز بنیانگذاران سازمان ملل متحد، رئیس جمهور آمریکا فرانکلین روزولت و نیز نخست وزیر انگلیس سر وینستون چرچیل هردو با تعالیم بهاءالله آشنائی داشتند. دکتر جیاگری که از بهائیان بر جسته ایتالیا بود و همسرش از شاهزادگان سوئد بود با خانواده روزولت روابط خانوادگی داشتند. البته نا گفته  نماند که جامعه ملل و سازمان ملل متحد قدمی در راه تشکیل مجمع بین المللی سران دنیاست که  بهاء الله تشکیل آن را لازم و حتمی شمر دند و البته این سازمان دارای نواقصی است که هنوز بدان درجه که مورد نظر بهاءالله است نرسیده است .

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 8:43 |

رسالۀ مَدنیّه، پُرطنین ترین مکتوبی که در پِگاهِ جنبش‌هایِ روشنفکریِ ایران بر طبایعِ آزادی خواهِ کشورمان اثر گذارد.

 این سند یکصد و سی سال پیش (۱۸۷۵م) در شهرِ عکّا از بلادِ فلسطین٬ جزوِ مستملکاتِ آن روزیِ امپراطوریِ عثمانی1 از قلمِ عبدالبهاء٬ زندانی و تبعیدیِ دولتینِ ایران و عثمانی صادر و چند سال بعد به صورتِ جُزوه ای مدوّن در هزاران نسخۀ چاپی از هندوستان به ایران رسید2. عبدالبهاء که به سائقۀ روح بی نیاز و اندیشۀ کارسازش از این اقدام، آرمانی جز آبادی و آزادیِ ایران و خیر و صلاحِ مردمش نداشت از ذکرِ نامِ خود در این رساله خودداری کرد. همین بی نام و نشان بودن به بهائیانِ ایران اجازه داد تا با آسودگیِ خاطرِ بیشتری آن را وسیعاً بینِ عامّۀ مردم، از درباریان گرفته تا رجال دولت و آحادِ ملّت پخش کنند، چنان که در اندک مدّت به اشتهار رسید و آوازۀ پیامِ مترقّیانۀ آن بر سرِ زبان ها افتاد. از جمله گروه هائی از شیفتگانِ آزادی و روشنفکران و دانش آموختگانِ زمان، مطلوبِ خود را در آن جستجو کردند. همین سرایت ها کافی بود تا واپسگرایانِ مذهبی و خودکامگانِ هم پیمانِ آنان را به تکاپو اندازد. 

البتّه این مکتوب تا آن زمان اثرِ خود را کرده و آرمانِ زایشِ یک سیستمِ دمکراتیک و انسانی را، لااقلّ در قلبِ لایه هایی از جدارِ روشنفکریِ ایران نشانده بود، حتّی آنان که مصونیّتِ اجتماعیِ بیشتری داشتند توانسته بودند نُسخه‌هایی از آن را درکتابخانه هایِ خصوصیِ خود حفظ کنند. با این حال موضع خصمانۀ قشریّون موجب شد که این جامع ترین، سنجیده ترین و پُرطنین ترین اثرِ عصرِ تجدّد و تجدّد خواهی به صورتِ بزرگترین غایبِ تاریخِ معاصر درآید و ارادۀ سانسور، تاریخ نویسان را چه موافق چه مخالف، چه راست چه چپ، چه خوشبین چه بدبین، چه متخصّص چه غیرِمتخصّص، بَر آن داشت که به استثنایِ اشاراتی گُنگ و نارسا از بحث و تفصیلِ آن چشم پوشند.

به غیر ِآن که نویسندۀ رسالۀ مدنیّه در زمانِ تحریرِ این رساله در ظلِّ پدر بزرگوار خود بهاءالّله، شارعِ آئینِ بهائی، می‌زیست و پس از رحلتِ ایشان پیشواییِ این آئین را عهده دار شد، و این جمله خود میزانی از احتیاط را در محیطِ خفقان آورِ ایران می‌طلبید، چه چیز یا چیزهایِ دیگری می‌توانست کاوندگانِ تاریخِ تجدّدِ ما را از تامّل در این اثر باز دارد، و مگر محتوایِ آن چه بود که یک خاموشیِ دراز مدّت را از سویِ اهلِ قلم ایجاب می‌کرد؟

اجازه دهید خطوطِ اصلیِ رسالۀ مدنیّه را در قالبِ طبقه بندی هایی که امروزه از یک جامعۀ دمکراتیک به دست میدهند مرور کنیم ، بدان مقصد که به همزبانانِ عزیزمان علی الاطلاق، و هم قلمانِ هوشمندمان به خصوص، نشان دهیم که در آرمانِ آزادی خواهی و آرزویِ سرفرازیِ میهنمان، عبدالبهاء و پویندگانِ راهِ او با آنان هم دل بوده و هستند.

(عباراتی که ذیلاً به نَقلِ از رسالۀ مدنیّه در گیومه خواهد آمد « » ، از چاپِ چهارمِ این رساله۔ آلمان۱۹۸۴م ۔ و توضیحاتِ داخلِ کروشه [ ] از نویسندۀِ مقاله است).   

در حوزۀ قوانینِ اساسی و مَدَنی: « عالَمِ سیاسی را دو قُوّۀ اعظمِ اَقوم لازم، قُوّۀ تشریعیّه و قوّۀ تنفیذیّه»۴۴).

قُوّۀِ تنفیذیّه یا شاخۀ اجرائی:

«مرکزِقوّۀِ تنفیذیّه حکومت است»۴۴).

قُوّۀِ تشریعیّه یا شاخۀ قانونگزاری:« تشکیلِ مجالس و تأسیسِ محافلِ مشورت، اساسِ متین و بنیانِ رزینِ عالَمِ سیاست است»۲۲).

«مرجعِ قوّۀِتشریعیّه دانایانِ هوشمند»۴۴).عبدالبهاء با علم به این که در آن اَوان کم بوده‌انددانایانِ هوشمندی که متخصّص در « ... ضبط و ربطِ مهامِّ داخلیّه و روابط و علاقاتِ خارجیّه و متفنّن در فنونِ نافعۀِ مَدَنیّه [باشند]...»(صص ۲۲ و ۲۳)، درادامۀ قولِ اخیر مرقوم می‌دارد: « چون این اوان چنین نفوسِ کاملۀِ جامعه، نادرالوجود است....لذا تأسیسِ هیاتِ علمیّه لازم که اعضایِ این مجلس هر چند نَفْس در فنّی از فنون مذکوره ماهر باشند، و به اقدام و جهدِ بلیغ در جمیعِ احتیاجاتِ حالیّه و استقبالیّه تفکّر نموده، امور را در نقطۀِ اعتدال و مرکزِ مستقیمی مرکوز نمایند»(صص۴۴و۴۵). 

اهلِ تحقیق آگاهند که همزمان یا کمی جلوتر از تاریخِ تحریرِ رسالۀِ مدنیّه، یک هیاتِ مشورتی از سویِ پادشاه تعیین شده بود تا در مهامِّ امور طرفِ مشورتِ دولت قرار گیرد. عبدالبهاء ضمنِ آن که این اقدام را گامی مثبت می‌شمارد، پنهان نمیدارد که: « بنظرِ این عبد چنان می‌آید که اگر انتخابِ اعضایِ موقتّه در مجالسِ ممالکِ محروسه منوط به رضایت و انتخابِ جمهور باشد اَحسَن است، چه که اعضایِ منتخبه از این جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات می‌نمایند که مبادا صیت و شهرتشان مذموم گردد و از درجۀ حُسنِ توجّهِ اهالی ساقط شوند.»(صص۳۰و۳۱).

از جمله ایراداتی که علمایِ قشری بَر تأسیسِ پارلمان و وَضعِ قوانینِ عُرفی از سویِ چنین مرجعی می‌گرفتند، یکی هم این بود که قوانینِ عُرفی به دلیلِ فقدانِ منشاء الهی معتبر نیست. عبدالبهاء ضمنِ ارائۀ دلایلِ مفصّل در ردِّ این نظر، می‌نویسد: « این اصلاحاتِ جدیده بالقوّه و بالفعل کدام یک مخالفِ اوامرِ الهیّه واقع گشته، اگر امرِ تأسیسِ مجالسِ مشورت است، این که در نصِّ آیۀ مبارکه است که می‌فرماید (امرهم شوری بینهُم)، و همچنین خطاباً به مطلعِ علم و منبعِ کمال[منظور علی بن ابی طالب]  با وجودِ آن فضایلِ کُلیّۀِ معنویّه و صوریّه می‌فرماید (و شاورهُم فی الامر)، در این صورت چگونه امرِ مشورت مغایرِ قوانینِ شریعتِ مقدسّه است؟ و به دلایلِ عقلیّه نیز فضیلتِ مشورت ثابت و مُبرهن و مُجرّب ۱۱۸).

و در موضعِ دیگر اضافه می‌کند: « مقصد از تأسیسِ این مجالس، عدل و حقّانیّت است، مجالِ انکار نه»(ص۲۹).

قوّۀ قضاییّه یا شاخۀ عدالت:

 عبدالبهاء ضمنِ یک جملۀِ استفهامی‌از مخالفانِ اصلاحات می‌پرسد: « و یا خود حکّامِ ولایات و نواحیِ مملکت را از حُریّتِ مُطلقۀ سیاسیّه ... بازداشته به قانونِ حقّانیّت ُمقیّد، و اجرائاتِ قصاصیّه چون قتل و حبس و امثالهما منوط به استیذان از دربارِ مَعدلت مدار[منظور دولتِ مرکزی] و در مجالسِ عدلیّه مقرِّ سریرِ سلطنت [منظور پایتخت] بعد از تحقیق و تعیینِ درجاتِ شقاوت و جنایت و قباحتِ جانی، و اجراءِ ما یَستحقُ [منظور اجرایِ مجازاتِ استحقاقی] مشروط به صدورِ فرمانِ عالی نمودن [درسیستم هایِ دمکراتیک، معمولاً احکامِ قطعیِ دادگاهی در موردِ مجازاتِ اعدام، قبل از اجرا، به امضاءِ رئیسِ کشور میرسد] مُخرّبِ اساسِ رعیّت پَروری است؟»(صص۱۹و۲۰).

در موضعِ دیگر می‌نویسد: «اگر مشکلی رخ نماید اوّلاً به حکومتِ محلّیّه شکایت نمایند [تقاضایِ دادرسی]، اگر امری مغایرِ عدل و انصاف بینند... داوریِ خود را به مجالسِ عالیه رسانند[حقِّ استیناف یا پَژوهش خواهی] ...بعد مجالسِ عالیه صورتِ استنطاق را از محلِّ معلوم بطلبند، البتّه آن شخص مشمولِ الطافِ عدل و داد گردد»(ص۲۴).

هم‌چنین می‌نویسد: « یا خود قصاصاً قتلِ نفوس را منوط به تحقیقاتِ دقیقه و تصدیقِ مجالسِ عدیده و ثبوتِ شرعی و تعلّقِ فرمانِ پادشاهی نمودن، مغایرِ شرایعِ الهیّه است؟» ۱۱۸).

در مقامِ تشریحِ زیان‌هایِ مترتّب بَر آراء ضدّ و نقیض در قضایایِ مشابه، و لزومِ تأسیسِ مرجعی که از تشتّتِ آراء محاکم جلوگیری کند، عبدالبهاء می‌نویسد: « یک منهجِ قویم و صراطِ مستقیمی به جهتِ قطعِ دعاویِ عموم تعیین و تألیف نموده [قوانینِ دادرسیِ متّحدالشّکلِ] به امرِ حضرتِ سلطان [رئیسِ کشور] در جمیعِ ولایات منتشر گردد و بَر موجبِ آن حُکم جاری شود» (ص۴۶). اشارۀِ غیرِ مستقیمِ این نظر بَر نقشِ دیوانِ عالیِ مرکزی در بوجود آوردنِ رویّۀِ قضائیِ یکسان، آشکار است. و در موضعی دیگر: « دو رایتِ اعظم است که بَر افسرِ هر جهانبانی سایه افکند...انوارِ ساطعۀ حکومتش به کمالِ سهولت در ارکانِ عالم نفوذ کند، رایتِ اوّل عقل و رایتِ ثانیه عدل»(ص۸۳).

آزادی، حکومتِ قانون، حقوقِ مَدَنی، عدالتِ اجتماعی:

در موضعی از رسالۀ مَدنیّه، عبدالبهاء از آنان که مخالف اِعطایِ آزادی‌هایِ اساسی و حقوقِ مَدَنی و انسانی به مردمِ ایران هستند می‌پرسد: « [آیا] تنظیمِ حکومت، و آزادیِ حقوق و امنیّتِ جان و مال و عِرض و ناموس، مغایرِ حالِ اهلِ ایران است؟»۱۳۶).

و در موضعی دیگر می‌پرسد: « یا خود تأسیسِ قوانینِ عادله موافقِ احکامِ الهیّه ... و حقوقِ هیاتِ عمومیّه را در تحتِ صیانتِ قَویّه محفوظ داشته [داشتن]، این حُریّتِ حقوقِ عمومیّۀِ افرادِ اهالی مُباین و مُغایرِ فلاح و نَجاح است؟»۱۹).

و در رَدِّ نظرِ کوته فکران و ریاست طلبانی که اقتباسِ قوانینِ مَدَنی را از اروپائیان ناروا می‌دانند، به یک سلسله از رسومِ عهدِ جاهلیّت که در ظلِّ اسلام تنفیذ شده، اشاره کرده و نتیجه می‌گیرد که: « پس به این دلایلِ واضحه و براهینِ مُتقنه، ظاهر و مُبَرهن گشت که اکتسابِ اصول و قوانینَ مَدَنیّه ... از ممالکِ سائره جایز، تا افکارِ عموم متوجّهِ این امورِ نافعه گردد...تا به عونِ الهی در اندک مدّتی ایناقلیمِ پاک، سَرورِ اقالیمِ سائره گردد» (صص۳۸و۳۹).

در جایِ دیگر صریحاً می‌نویسد که مقصدِ غائی قانون نباید چیزی جز احترام به رفاه و آسایشِ انسان باشد: « مقصدِ اصلی و مطلبِ کلّی از بسطِ قوانینِ اعظم و وَضعِ اُصول، و اساسِ اَقوَمِ جمیعِ شئونِ تمدّن، سعادتِ بشریّه است»۷۱).

ضمنِ یکی از موضوعات مطروحه در بارۀِ ثروت و اهمیّتِ بکار انداختنِ آن در راهِ خیر و صلاح عموم، عبدالبهاء نظریّه ای ابراز می‌کند که تمایلِ ایشان را به یک نوع سوسیالیسمِ مُعتدل و عدالتِ اجتماعی نشان می‌دهد:  « ثروت و غنا بسیار ممدوح اگر هیأتِ جمعیّتِ ملّت غنی باشد، ولکن اگر اشخاصِ معدوده غنایِ فاحش داشته و سایرین محتاج و مفتَقر [نیازمند]، و از آن غنا اثر و ثمری حاصل نشود، این غنا ... خسرانِ مبین است»۳۱).

در موضعِ دیگری از رسالۀ مدنیّه با استناد به یک واقعۀ دردناکِ تاریخی، از زیان هایِ ناشی از فقدان قانون و استیلایِ دیکتاتوری، چنین یاد میکند: « متواتراً مسموع گشت که حاکمِ گلپایگان در زمانِ صدارتِ حاجی میرزا آقاسی، بدونِ سئوال و جواب و استیذان ... سیزده نفر... کدخدایانِ قُرایِ گلپایگان را که از سُلالۀ طاهره بودند، من دونِ جُرم در یک ساعت در نهایتِ مظلومیّت گردن بُرید، اهالیِ مملکتِ ایران در زمانی متجاوز از صد کُرور [پنجاه میلیون] بودند، به سببِ بعضی حروباتِ داخله و اکثر به جهتِ عدمِ قوانینِ سیاسیّه و مطلق العنانِ وَالاراده بودنِ وُلات و حُکّام تلف شده کم کم به مرورِ ایّام[بیش از] خُمسِ اهالی باقی نماند، چه که حُکّام به ارادۀ خود هر نَفْسِ بی جُرمیرا [که] خواستند به آتشِ قهر و شکنجه بگداختند، و یا خود قاتلِ مثبوتِ شرعیِ اشخاصِ عدیده را به جهتِ اغراضِ ذاتیه بنواختند»۱۱۹).

و بالاخره اشاراتی از قبیل: « قوانینِ اصلاحاتِ کامله و اتّساعِ دوایرِ مَدنیّتِ تامّه» ۱۳۲) که در آثارِعبدالبهاء کَم نیست، نشان می‌دهد که تا چه حد از فقدان قانون و قانونمندی و سلبِ آزادیِ اهالیِ زادبومش در رنج بوده، و در عینِ حال تا چه حد کوشا، تا مردمش را از راهِ دور با موجباتِ عصرِ تجدّد آشنا نماید.

در حوزۀ سازندگی و پیشرفت

بَسطِ فرهنگ و تعلیم و تربیتِ عمومی:

در موضعی از رسالۀ مَدَنیّه، عبدالبهاء از مخالفانِ اصلاحات می‌پرسد: « آیا توسیعِ دایرۀِ معارف و تشدیدِ ارکانِ فنون و علومِ نافعه از امورِ مُضرّه است ... که افرادِ هیاتِ اجتماعیّه را از حیّزِ اَسفَلِ جهل[ پایین ترین درجۀ نادانی]  به اعلیٰ افقِ دانش و فضل متصاعد می‌فرماید؟»۱۸).

در موضعِ دیگر: « تا جمهورِ اهالی[عمومِ مردم] تربیت نشوند ... امور برمحورِ لایق دَوَران ننماید» ۲۱).

ضمنِ بحثِ ثروت و فقر و بکار گرفتنِ ثروت از سویِ ثروتمند در امورِ عامّ المنفعه، می‌نویسد: « اگر [ثروت را] در ترویجِ معارف و تأسیسِ مکاتبِ ابتدائیّه و مدارس... خلاصه در منافعِ عمومیّه صرف نماید، آن شخص عندالحقِّ وَالخلق [نزد خدا و مردم] بزرگوارترین سُکّانِ زمین و از اهلِ اعلیٰ علّیین محسوب» (صص۳۱و۳۲).

در شرحِ صفات و کمالاتی که لازمۀ یک عالمِ روحانی است، چنین مرقوم می‌دارد: « ثالث صفتِ کمالیّه ... در تعلیمِ معارفِ عمومیّه و تدریسِ علومِ نافعه... بذلِ جَهدِ بلیغ و سعیِ منیع نمودنست، چه که عمومِ ناس از این امورِ مهمّه، که عِلّتِ مُزمنۀ[بیماریِ دراز مدّت] هیاتِ اجتماعیّه را بِرء[شفایِ] فوری است، بی خبرند»۴۷).

در تعریفِ علوم و فنونِ مفیده، عبدالبهاء می‌نویسد: « علومِ مفیده یعنی جمعیّتِ بشریّه را فوایدِ کلّی از او حاصل»(ص۱۲۵). در موضعی دیگر از رسالۀ مَدَنیّه، عبدالبهاء دین سالارانِ قشری را مخاطب قرار داده و می‌پُرسد:  « یا...تشویق و تحریص بر تَعلّمِ علومِ مفیده و اکتسابِ معارفِ عمومیّه و اطّلاع بر حقایقِ حکمتِ طبیعیّۀ نافعه ... منافیِ اصولِ دیانتِ الهیّه است؟»۱۲۰).

در موضعی دیگر عبدالبهاء ملّتِ ایران را مستقیماً مخاطب قرار داده، می‌نویسد: « از جمله اموری که محتاجِ اصلاحاتِ تامّۀ کامله است، طریقِ تَعلّمِ علوم و ترتیبِ تحصیلِ معارف و فنون است»۱۲۴).

واضح است که منظورِ عبدالبهاء از اصلاحاتِ تامّۀ کامله، ایجادِ مدارسِ مُدرن بوده است با موادِ درسی و شیوۀ تعلیم و تربیتی مُدرن، به جایِ مکتب و عمّه جزو و باجی و آقا و چوب فَلَک.

در جای دیگر که سخن بر سَرِ اصلاحات است، عبدالبهاء تأکید می‌کند که: « اَلزم امور و اَقدم تشبّثاتِ لازمه، توسیعِ دایرۀ معارف است ... الآن اکثرِ اهالی از امور عادیه اطّلاع ندارند تا چه رسد به وقوفِ حقایقِ امورِ کلّیّه و دقایقِ لوازمِ عصریّه، لهذا لازم است که رسایل و کُتبِ مفیده تصنیف شود و آن رسایل و کُتب را طبع نموده در اطرافِ مملکت انتشار[دهند] تا اقلّاً خواصِّ افرادِ ملّت قدری چشم و گوششان باز[شود] »۱۲۹).

آخرین جمله‌ای که ذیلِ این مبحث تقدیم می‌شود، اشاره ای است که عبدالبهاء به تعلیماتِ عمومی و اجباری دارد: « همچنین لازم است که در جمیعِ بلادِ ایران، حتّیٰ قُریٰ و قصباتِ صغیره، مکتب هایِ متعدّده گشوده و اهالی از هر جهت تشویق و تحریص بر تعلیمِ قرائت و کتابتِ اطفال شوند، حتّیٰ عنداللزوم اجبار گردند. تا عروق و اعصابِ ملّت به حرکت نیاید کلِّ تشبّثات بی فایده است ... این قُوّۀِ عُظمیٰ[غیرت و همّت] در طینتِ اهالیِ ایران در منتهیٰ درجه موجود، مُحرکّش توسیعِ دایرۀِ معارف است»۱۳۲).

اقتصادِ ملّی۔ توسعۀِ صنعت، تجارت، ...

یکی از پُرسش هایِ عبدالبهاء از مخالفانِ اصلاحات اینست: « آیا ترویجِ صنایعِ کامله از امورِ مُضرّه است؟» ۱۸). پُرسشی دیگر از آنانی که به بهانۀِ مباینت با شرع یا اقتضایِ محیط، دَم از مخالفت می‌زنند: « یا ... توسیعِ دایرۀِ تجارت با اُمَمِ شرق و غرب، و تکثیرِ مدفوعاتِ طبیعیّۀ مملکت [محصولاتِ طبیعی مانندِ خُشکبار و غیره] و تزییدِ ثروتِ اُمّت، مخالفِ عاقبت اندیشی و رایِ مستقیم و مُنحرف از نِهَجِ قویم است؟»(صص۱۸و۱۹).

پُرسشِ دیگر: « و یا خود ... توسیعِ دایرۀِ صنایع و تزییدِ موادِ تجارت و تکثیرِ وسائطِ ثروتِ ملّت منافیِ اصولِ دیانتِ الهیّه است؟»۱۲۰).

 پُرسشِ دیگر: « یا خود ترتیبِ نظامِ مُدُن و تنظیمِ احوالِ نواحی و قُریٰ[تعیینِ حدودِ جغرافیائی و برقراریِ قوانینِ شهری و محلّی]  و تعمیرِ طُرُق و سُبُل [راه ها] و تمدیدِ راهِ کالسکۀِ آتشی [ادامه دادنِ خطوطِ راه آهن] و تسهیلِ وسائطِ نَقلیّه و حرکت [اتومبیل و غیره] و ترفیهِ عمومِ اهالی [رفاهِ عمومی] مُضادِّ [مخالفِ] عبودیّتِ درگاهِ حضرتِ احدیّت است؟» ۱۲۰).

 پُرسشِ دیگر: « یا خود اشتغالِ[بهره برداری] معادنِ متروکه که اعظم وسائطِ ثروتِ دولت و ملّت است، و ایجادِ مَعامل [کارگاه‌ها و کارخانه‌ها] که منبعِ آسایش و راحت و باعثِ غنا و توانگریِ عمومِ ملّت است، و تحریض و تحریصِ ایجادِ صنایعِ جدیده و تشویقِ ترقّیِ اَمتعۀ وطنیّه[کالاهایِ ساختِ داخل] مُغایرِ اوامر و نواهیِ ربّ البریّه است؟»۱۲۰).

و در جائی دیگر ضمنِ بَرشماریِ صفاتی که یک عالِمِ دینی باید واجد باشد، یکی از آن صفات را: «تشویق بر ترقّیات عصریّه و تحریص بر توسیعِ دوایرِ صنایع و تجارت، و ترغیبِ اتّخاذِ وسایلِ ثروتِ اهالیِ مملکت ...[می‌داند] »۴۷).

در موضعِ دیگر عبدالبهاء به قصدِ بیدار کردنِ مردمِ کشورش می‌نویسد: «عجب‌تر آنکه حکومتِ ژوپان[ژاپن] چند سال است که چشم و گوش باز کرده، تشبّث به وسایلِ ترقّی و تمدّناتِ عصریّه و ترویجِ معارف و صنایعِ عمومیّه نموده ... علی العجاله حکومتش به مقامی رسیده که... در این ایّام با دولتِ چین مقابله نمود [و آن دولت] مجبور به مصالحه گشت... دقّت نمایید که چگونه معارف و تمدّن سببِ عزّت و سعادت و حُریّت و آزادیِ حکومت و ملّت می‌شود»(صص۱۳۱و۱۳۲)

 اقتصادِ برنامه ای یا برنامه ریزی کوتاه مدّت و بلند مدّت برایِ عمران و آبادیِ یک کشور یا یک منطقۀ جغرافیائی، از اِبداعاتِ اقتصادِ مُدرن است.

شگفتا که عبدالبهاء در رسالۀ مدنیّه، که خیلی پیشتر از مطرح شدنِ مسائلی چون برنامه ریزیِ اقتصادی نوشته شده، به این مساله توجّه کرده و می‌نویسد:

 « و یا خود به عقلِ دوربین از قرائنِ احوالِ حالیّه، و نتایجِ افکارِ عمومیّۀِ عالم، وقوعاتِ ازمنۀ استقبالیّه[رویدادهایِ آینده را] را که در حیّزِ قُوّه است بالفعل ادراک نموده، در امنیّتِ حال استقبال[آینده] بذلِ جهد و سعی نمودن منافیِ اطوارِ حکیمانه است؟»۱۹).

نکتۀ دیگری که در بابِ مسایلِ توسعه و پیشرفت موردِ توجّه و اظهارِ نظرِ عبدالبهاء قرار گرفته، ضریبِ شتاب در اقداماتِ اصلاحی است: « امّا حزبی [گروهی] که برآنند در اجراء اصلاحاتِ لازمه باید صبر و تأنّی نموده شیئاً فشیئاً مجریٰ داشت ... اگر مُرادشان از تأنّی [رعایتِ] مُقتضیات و لوازمِ حکمتِ حکومت است، این فکر بسیار مقبول و بموقع چه که البتّه مَهامِ امور [امورِ مهمّه] به استعجال انجام نپذیرد، بلکه عجله سببِ فتور[سُستی] می‌گردد.»۱۲۷).

بعد اضافه می‌کند که عالمِ سیاسی مانندِ عالمِ جنینی است، همان طور که نطفۀِ انسانی فرآیندِ متغیّر و پیچیده ای را طیّ می‌کند تا به مرحلۀِ بلوغِ رَحِمی و آنگاه تولّد برسد، اصلاحات نیز باید با روندی گام به گام و تکاملی صورت گیرد3.

تنظیمِ روابطِ بین المللی

عبدالبهاء در این سند به ظاهر فشرده و درعینِ حال جامع، هم میهنانش را به مسایلی توجّه می‌دهد که بی اعتنائیِ نسبت به آن مسایل، پس از گذشتِ یک قرن یا بیش، هنوز برایِ کشورِ ما مساله آفرین است، مثلاً: « یا... تشبّث به وسایلِ اتّحاد با اُمَمِ مُجاوره[تشکیلِ بلوک هایِ سیاسی/ اقتصادیِ منطقه‌ای] و عقدِ معاهداتِ قَویّه با دُوَلِ عظیمه[الزام به شناسائیِ حقِّ حاکمیّت ایران و تَمکین به احترامِ متقابل] و مُحافظۀ علاقاتِ ودادیّه با دُوَلِ مُتحابّه[حفظِ روابطِ حَسَنه با دولت هایِ دوست] مخالفِ عاقبت اندیشی [است]؟ »۱۹).

یا با طرحِ فکر جنینیِ ایجاد یک سازمانِ جهانیِ مقتدر، با صلاحیّتی فراتر از صلاحیّتِِ دولت هایِ عضو، ذهنِ ملّتِ خود و زمامدارانِ آن را برایِ پیشقدمی و ابتکار در جهتِ یک جهشِ بزرگ به سویِ امنیّتِ جهانی آماده می‌کند: « بلی تمدّنِ حقیقی وقتی در قُطبِ عالم عَلَم افرازد که چند ملوکِ بزرگوار ... به جهتِ خیریّت و سعادتِ عمومِ بشر به عزمی ثابت و رایِ راسخ قدم پیش نهاده مسالۀ صلحِ عمومی را در میدانِ مشورت گذارند و به جمیعِ وسایل و وسائط تشبّث نموده عقدِ انجمنِ دُولِ عالم نمایند، و یک معاهدۀ قویّه و میثاق و شروطِ محکمۀ ثابته تاسیس نمایند، و اعلان نموده به اتّفاقِ عمومِ هیاتِ بشریّه موکّد فرمایند[مراجعه به آراء عمومی و تنفیذِ مستقیمِ معاهده توسّطِ ملّت هایِ عضو] ... در این معاهدۀ عمومیّه، تعیین و تحدیدِ حدود و ثغورِ هر دولتی گردد... و قُوّۀ حَربیّۀ [قشون و تسلیحات] هر حکومتی به حدّی معلوم مُخَصّص شود ... این عهدِ قویم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دُول ِمن بعد شرطی از شروط را فسخ نماید کلِّ دُولِ عالم بر اضمحلالِ او قیام نمایند»(صص۷۵و۷۶).

ارتش (قشون)  

شکست هایِ تلخ و زیانبار، طیِّ دو نبردِ پیاپِی با ارتشِ روسیّه، که به شهادتِ تاریخ، آتشِ دوّمینِ نبرد به تحریکِ روحانیّون برپا شد، و ادامۀ مخالفتِ آنان با نوسازیِ ارتش، عبدالبهاء را برآن داشت که در رسالۀ مَدَنیّه اشاره ای هم به مسالۀ ارتش داشته باشد:

 «یا... هیاتِ عَسکریّه [نیرویِ ارتش] را که فی الحقیقه فدائیان دولت و ملّتند و جانشان در کلِّ اَحیان [همواره] در معرضِ تلف، از ذلّتِ کُبری و مسکِنتِ عُظمی[خواری و فقر] نجات داده، در ترتیبِ مآکل و مشاربشان[غذا و آب] و تنظیمِ البسه و مساکنشان[پوشاک و مسکن] کوشیده و در تعلیمِ فنون حَربیّه[مهارت هایِ جنگی] به صاحبانِ مناصبِ عسکریّه [افسرانِ ارتش] و در تدارکِ اکمالِ مهمّات و آلات و اَدَواتِ ناریّه [تامینِ سلاح هایِ آتشیِ سنگین و سبُک] کمالِ سعی و اهتمام را مبذول داشتن از افکارِ سَقیمه[نادُرست] است؟»۲۰).

پاکی و پاکدامنیِ مُجریانِ امور  

« یا... سَدِ ابوابِ رُشوت و بِرطیل[منعِ رُشوه و ارتشاء]، که اَلیوم به تعبیرِ ملیحِ پیشکش و تعارف مُعبّر [و امروزه به اسمِ نَمکینِ پیشکش و هدیه معروف] [ و] سببِ تَدمیر [نابودی] بنیانِ مَعدلت است... از افکارِ سقیمه است؟»۲۰).« تا ... دامنِ عفّت و عصمتِ

اولیاء امور، حتّی اهلِ مناصبِ جزئیّه، از شائبۀ اَطوارِ غیرِ مَرضیّه[ آلودگی‌هایِ ناپسند] پاک و مُطهَر نگردد، امور بر محورِ لایق دَوَران ننماید»۲۱).

« چقدر انسان شریف و عزیز است اگر به آنچه باید و شاید قیام نماید، و چقدر رَذیل و ذلیل است اگر از منفعتِ جمهور[مردم] چشم پوشیده در فکرِ منافعِ ذاتیه و اغراضِ شخصیّۀ خود عمرِ گرانمایه را بگذراند»۵).

برخی دیگر از پیام هائی که در رسالۀ مَدَنیّه آمده است:

ستایشِ خرد و دانش

«سپاس درگاهِ احدیّتِ پروردکاری را سزاست که از بینِ کافّۀ حقایقِ کونیّه[جمیعِ موجوداتِ ارض)، حقیقتِ انسانیه را به دانش و هوش، که نیّرینِ اعظمینِ عالمِ کون و امکان است، مفتخر و ممتاز فرمود»۲).

« به دیدۀ بصیرت ملاحظه نمائید که این آثار و افکار و معارف و فنون و حِکَم و علوم و صنایع و بدایعِ مختلفۀ متنوّعه، کل از فیوضات عقل و دانش است، هر طایفه و قبیله‌ای که در این بحرِ بی پایان بیشتر تعمّق نمودند از سایرِ قبایل و ملل پیشترند»۴).

« اخلاقِ حَسَنه عندالله و عند مُقرّبینِ درگاهش ... مقبول و ممدوح‌ترین امور، لکن به شرطِ آنکه مرکزِ سنوحش [الهامش] عقل و دانش و نقطۀ استنادش اعتدالِ حقیقی باشد»۷۰).

گُریز از جهل، تعصّب، اوهام و خرافات

عبدالبهاء در مواضعِ مختلف از رسالۀ مَدَنیّه، از جمله در بخشی که رویِ سخن با بزرگانِ ایران است، و انذار به آنان، که منافعِ شخصی را به سودِ منافعِ عمومی‌فراموش کنند، می‌پرسد:

« آیا موهبتی در عالم، اعظم از این متصوّر، که انسان سببِ تربیت و ترقّی و عزّت و سعادتِ بندگانِ الهی شود؟[ سپس اضافه می‌کند که] اکبر مثوبات[بالاترین ثواب ها] اینست که نفوسِ مبارکه دست بیچارگان را گرفته از جهالت و ذلّت و مسکنت نجات دهند.»

 آنگاه به مردم هُشدار میدهد که دقّت کنید پُشتِ نقابِ حرف ها چه مقاصدِ شخصی نهفته است، و مثل می‌آورد که: «ملاحظه[فرمایید] که شخصی... به جهتِ مطاعیّتِ خود[زیرِ امرِ خود نگاه داشتن] دائماً ناس[مردم] را بر تعصّبِ جاهلیّت که مُخرّبِ بنیانِ مِدِنیّت است دلالت میکند» (صص۱۲۲و۱۲۳).

در جایِ دیگر که صحبتِ برسَرِ تنفیذِ بعضی از رسومِ عهدِ جاهلیّت در ظلِّ اسلام است، مرقوم میدارد که: « مقصود از این حِکمتِ کُلّیه این بود که عباد از قیودِ تعصّباتِ جاهلیّه آزاد شوند، و این اقوالی را که اَلیوم وسیلۀ تخدیشِ اذهان و تشویشِ وِجدانِ بیچارگان نموده[اند] بر زبان نرانند»۳۶).

بالاخره در موضعی که سخن از تلقینِ خُرافات و اوهام به ذهنِ مردم است، و مخالفتِ واهی با اصلاحات، می‌خوانیم که:

 « باری جمیعِ این اوهامات از عَدَمِ عقل و دانش و قِلّتِ تفکّر و ملاحظه، صدور یابد، بلکه اکثرِ مُعارضین و مُسامحین فی الحقیقه اغراضِ شخصیّۀ خود را در نقابِ اقوالِ بی فایده سِتر[پنهان] نموده...عُقولِ بیچارگان  اهالی را مشوّش می‌نمایند»(ص۱۳۶).

موضوعِ علماء دین

علمایِ دین در بیش از نیمی‌ از مندرجاتِ رسالۀ مَدِنیّه، به گونه‌ای مسقیم یا غیرِمستقیم حضور دارند، زیرا هر جا که سخن از مخالفت با اصلاحات وستیز با آن به استنادِ قوانینِ شرع به میان می‌آید، یا از انسدادِ اذهانِ مردم با القاء وَهم و بدگمانی یاد می‌شود، خواه و ناخواه چهرۀ روحانیّون به نظر متبادر می‌گردد.

 درحقیقت فکرِ اصلاحِ امور به اُلگوئی آزمایشی و مقدّماتی، در زمانِ ناصرالدّین شاه قاجار، از سویِ خودِ او و بعضی از مقاماتِ بالایِ دولتی مثلِ امیر کبیر و سپهسالار، که شاه را بدان سَمْت هُل میدادند، آغاز شد. عقلاً می‌توان پنداشت که اینان علیهِ اندیشۀ خودشان به پا نمی‌خاستند، بلکه این آخوند ها بودند که اصلاحات را برنمی‌تافتند.

عبدالبهاء به استنادِ کثیری از آیاتِ قرآنِ مجید، برخی از قضایایِ تاریخیِ زمانِ پیغمبرِ اسلام، انبوهی از دلایلِ عقلی و براهینِ منطقی، پاره‌ای از سوابقِ تاریخِ عمومی، شماری از شواهدِ عینی و قرائنِ تجربی، بی اساس بودنِ مخالفت هایِ مقرون به غرض یا معطوف به شبهه و تردید را رد کرد، و کوشید تا اذهانِ روحانیّون را به این حقیقت جلب کند که کارِ آن ها هدایتِ معنوی و ارشادِ اخلاقیِ مردم است. هرگونه جبهه گیری سیاسی یا دَعویِ حُکومت از جانبِ آنان مآلاً از اعتبارِ علمی‌ و وجهۀ مردمی‌شان خواهد کاست. ردِّ پایِ این نظر را میتوانیم در «رسالۀ سیاسیه» پِی بگیریم، آنجا که عبدالبهاء به لزومِ عدمِ مداخلۀ روحانیّت در سیاست و حکومت صریحاً اشاره می‌کند. این رساله چند سالی پس از رسالۀ مَدَتیّه نوشته شد و به اعتباری میتوان آن را متمّمِ رسالۀ مَدَنیّه به شمار آورد.

گفتگو با ملّتِ ایران

عبدالبهاء پس از مقدّمه ای کوتاه، شاملِ حمدِ پروردگار، ستایشِ دانش و خِرَد، و سبب نگارشِ کتاب، رسالهء مدنیّه را با ندایِ « ای اهلِ ایران...» آغاز، در مقاطعِ مختلفی این ندا را تکرار، و با همان پیام آن را به پایان می‌رساند. در صفحاتِ آغازینِ کتاب نوشت:

«ای اهلِ ایران قدری در ریاضِ تواریخِ اعصارِ سالفه [زمان‌هایِ پیشین] سِیْر نمایید ... در اَزمنۀ سابقه مملکتِ ایران به مَنزلۀ قلبِ عالم و چون شمعِ افروخته بینِ انجمنِ آفاق منوّر بود...»(صص۸ تا۱۳)

به دنبالِ این جمله، از شکوه و عظمتِ کشورش، آوازۀ شهرتش، جغرافیایِ بسیطش، قوانینِ سیاسی و کشورداری، تمدّن و معارف و علوم و فنونش، استعداد و شعور و هوشِ فطریِ مردمش و آزاد مَنِشیِ ملّت و دولتش یاد می‌کند. همۀ این اقوال را به تواریخِ معتبر رجوع میدهد و سپس با حسرت آوا بر میآورد که بیدار شوید و شکوهِ گذشته را به میهنِ خود باز گردانید.

جالب اینست که در پایانِ این زنگِ بیدارباش، عبدالبهاء اشاره ای دارد ظریف به اروپایِ مُنجمد و مُتحجّرِ قرون وُسطی، و تکانِ فکری و فرهنگی عظیمی که بر اثرِ باز شدنِ فضا توسّطِ مارتین لوتر درقرنِ پانزدهمِ میلادی، رُخ داد و آن قارّه را به رَفعتِ صنعتی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رساند (نک به صص۱۳و۴۹ به بعد).

اِنذارِ عبدالبهاء به اهالیِ کشورش در چند جایِ دیگر از رسالۀ مَدَنیّه به صُورِ گوناگون ادامه می‌یابد و در نزدیکی‌هایِ پایانِ رساله، این انذار و هشدار لَحنی عبرت انگیز می‌گیرد.

 در این موضع عبدالبهاء دقیقاً انگشت رویِ علّتِ‌العللِ عقب ماندگیِ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نازائیِ فرهنگیِ کشورش می‌گذارد و به مردمش آگاهی می‌دهد که:

«ای اهلِ ایران چشم را بگشایید و گوش را باز کنید، و از تقلیدِ نفوسِ متوهّمه که سببِ اعظم ضلالت و گمراهی و سفالت[انحطاط] و نادانیِ انسان است، مقدّس گشته به حقیقتِ امور پِی برید، و در اتّخاذِ تشبّث به وسایلِ حیات و سعادت و بزرگواری و عزّتِ خود بینِ ملل و طوایفِ عالمبکوشید.»(صص۱۲۳و۱۲۴).

حرفِ آخر آنکه عبدالبهاء در رسالۀ مَدَنیّه، همچنان که در بقیّۀ آثارش، شک ندارد که زادبومِ کُهنش مجد و عظمتِ دیرینِ را باز خواهد یافت، و ایران به عنوانِ نخستین خیزگاهِ آزادی و تمدّنِ جهان، بارِ دیگر در میانِ مللِ جهان سَر بلند خواهد کرد و گردن خواهد کشید:

 «این قطعۀ مبارکۀ ایرانیّه مرکزِ سنوحِ کمالاتِ انسانیه در جمیعِ مراتب گشته، آینۀ جهان نمایِ جهانِ مَدَنیّت شود»۶). 

پِی نوشت ها:

1 ۔ امروز شهرِ عکّا بخشی از قلمروِ دولتِ اسرائیل است، امپراطوریِ عُثمانی پس از تحولّاتِ سیاسی اوائل قرن بیستم به جمهوری ترکیّه تغییر نام داد.

2- عبدالبهاء هنگامی‌که فقط نُه سال داشت به همراه پدر بزرگوارِ خود، حضرتِ بهاءالّله، و بقیّۀِ عائلۀ آن حضرت، به تصمیمِ دولت ایران و با موافقت دولت عثمانی، به آن کشور، و در آن کشور از شهری به شهر دیگر، تبعید شد، تا سرانجام به شهر عکّا که دشوارترین و منزوی‌ترین زندان و تبعیدگاهِ دولت عثمانی بود رسید. عبدالبهاء رسالۀ مَدَنیّه را در همین شهر، و به سنِّ سی و یک سالگی مرقوم داشت. ایشان تا آخرِ حیاتِ اجازه نیافت به زادگاه خود بازگردد.

3- - به یاد آورید رُشدِ ناگهانی و سرطانیِ دهه هایِ چهل و پنجاه از قرنِ حاضر (هجریِ شمسی) را، و نتایجِ زیانباری که آن رُشد به بار آورد.

***منبع مقاله: پیام بهائی شمارهء 314 نگارش: فرزاد مطیعی

!

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 21:52 |