http://www.noghtenazar.org/index.php?option=com_content&task=view&id=179&Itemid=10
پاسخي به افترائات روزنامه كيهان
روزنامه كيهان
سردبير محترم جناب آقاي حسين شريعتمداري
با سلام و عرض ادب و احترام حضور شما و همكاران و زحمت كشان آن جريده محترم معروض مي گردد :
از تاريخ 24 تيرماه 1385 مجموعه مقالاتي تحت عنوان « سايه شوم » در آن روزنامه به چاپ مي رسد؛ همان طوركه مستحضريد فحواي اين مقالات با عنوان فرعي « خاطرات يك نجات يافته از بهائيت » زندگي نامه يك خانم بهائي را شرح مي دهد كه ظاهرا در سيري تدريجي ازجامعه بهائي بيزارگشته و پس از يك سري اتفاقات و تصادفات عاطفي و اجتماعي به مرور مسير كمال را با سختي بسيارطي مي نمايد و با اين كه فعلا پايان كار اين مجموعه معلوم نيست ولي كاملا مشخص است كه اين داستان به كجا خواهد انجاميد و به طور قطع پس از طي مسيرِ خاصِ مورد نظرِ اين قبيل حكايات و پيمودن راه هاي پر پيچ و خم تكراري اين قبيل داستان ها، به ناگاه به سر منزل مقصود واصل مي شود كه همانا نجات از فرقه اي به زعم شما پوشالي ، سياسي و فريبكار و رسيدن به سر چشمه كمال و معرفت انساني است !
ولي آنچه كه در تمام اين داستانها و حكايات هميشه پنهان مي ماند حقيقت است؛ حقيقتي كه ملموس آحاد جامعه بوده و همواره مورد تاييد افرادي قرار مي گيرد كه با بهائيان در تماس هستند و آنها را مي شناسند ، در معاملات خود با ايشان همواره بر حسن اخلاقشان گواهي داده اند و شاهد حركات و سكنات مناسب ، مقبول و مشروع آنها در تمام عرصه هاي اجتماعي بوده اند . نويسندگان و ناشران چنين مقالاتي كه براي انتشار اين نظريات چنين زحمت گراني را تحمل مي نمايند و مخارج گزافي را صرف مي كنند آگاه نيستند كه اين قبيل اعمال ، اتحادواعتمادافراد بهائي را در داخل جامعه بيشترمي نمايد و نظر عموم آحاد جامعه انساني را بيش از پيش به سمت ديانت بهائي جلب مي كند .
بهائيان انسان هايي هستند كه در اين مرزوبوم زندگي مي كنند ، از هواي آن تنفس مي نمايند ، به مملكت خود عشق مي ورزند و به آينده آن اميدها بسته اند و پيوند مقدسي ميان اعتقادات خود و جامعه اي كه در آن زيست مي نمايند مي بينند .
آن چه در اين مجموعه مقالات بيش از هر چيز خود نمايي مي كند اول رايحه مذموم تعصب ديني است؛ دوم انحصار طلبي اعتقادي و ضديت مفرط با دگرانديشي است؛ سوم سعي در وارونه جلوه دادن حقايق اجتماعي و واقعيت هاي تاريخي در جهت تغيير باور هاي فرهنگي جامعه ايراني است و چهارم ايجاد نوعي اختلاف و تفرقه در جهت سر در گم نمودن اقشار و گروه ها وآحاد جامعه مي باشد.
قبل از هر چيز بهتر است درباره ماهيت واقعي شخصيت نويسنده مقالات، بيشتر بينديشيم.اگر چه نگارنده خود را بهائي معرفي مي نمايد ولي نحوه نگارش اين نوشتهها به طور كلي از ادبيات بهائي به دور بوده و حامل فرهنگ رايج بهائي در هيچ يك از عرصه ها نيست . كلمات رايج و اصطلاحات به كار رفته در اين مجموعه متعلق به فردي كه خود را متولد شده و بزرگ شده دريك خانواده و جامعه بهائي معرفي مي كند نمي باشد. هرگز بهائيان تا به اين حد نفرت و انزجار از هيچ احدي و هيچ گروهي در هيچ زماني ابراز ننموده و نمي نمايند. از كلمات بسيار ساده روزمره مانند خير مقدم درهنگام ورود تا اصطلاحات رايج به كار رفته درمورد موضوعات اعتقادي و باورهاي دروني افراد بهائي با نوشته هاي اين نگارنده محترم هم خواني ندارد . البته بنده قصد جسارت به اين نوشته و نويسنده و يا نويسندگان آن و ناشران محترم اين سطور را ندارم ولي هر فرد مسلمان بي تعصبي كه با يك فرد بهائي در محيطي بي تكلف و به دور از تعصب ديني چند ساعت را به بحث و گفتگو بگذارند به يقين مبين بر جعلي بودن اين مقالات گواهي داده، جواب آنها را به راحتي و صراحت خواهد داد. در سطر سطر اين مقالات نفرت از اين و از آن موج مي زند و از بي اعتمادي مطلق به همه چيز و همه كس حتي به خود، سرشار است . اگر بهائيان يك ساعت اين گونه زندگي مي كردند اساس دين و مذهب و آيينشان واژگون مي گرديد و در عرصه زندگي اجتماعي امكان قدم از قدم برداشتن را نمي داشتند و خيلي زود اسير افكار مشوش و آشوب هاي مختلف ذهني گشته و انسجام اجتماعيشان خيلي پيش از اينها نابود مي گرديد و حال آن كه يكصد و شصت سال تاريخ ديانت بهائي گواه صادقي است بر رد اين اتهامات . در سالهاي بعدازتحول ايران، فشارهاي مختلف از جريانات متفاوت سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي به صورت هاي گوناگون بر اين جامعه وارد شده؛ فشارهايي كه هر يك به تنهايي براي محو كلي اعتقادات افراد كافي بوده؛ فشارهائي از قتل ، ضرب و شتم ، زندان و تبعيدگرفته تا ضربات و صدمات اقتصادي واز محروميت هاي مختلف از قبيل ممنوعيت از تحصيل در مدارس و دانشگاههاگرفته تا جلوگيري از ظهور و جلوه در عرصه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي كه البته اكثر هم وطنان عزيزبه اندازه كافي از آنهابا خبرند و به چشم خود ديده و با گوش خود شنيده اند . البته فضاي توهين و تحقير كه در كل اين مقالات نسبت به جامعه بهائي موج مي زند مخصوص امروز و اين زمان نمي باشد . سابقه ديرينه رديه و رديه نويسي قدمتي بيش از يك قرن داشته و هر از گاهي بعضي از ارباب قلم به صورت هاي مختلف به اين امر پرداخته اند . ولي بايد اذعان نمود كه شيوه اي كه در اين مجموعه به كار رفته اگر چه بسيار ضعيف بوده؛ اما در نوع خود تازه و بي مثيل مي باشد . ضعيف از اين نظر كه اين مجموعه از استدلال و منطق عاري است و دليل و برهاني ارائه نمي دهد با واقعيت هاي تاريخي به هيچ عنوان مطابقت ندارد و غير از اينها اسناد و مداركي در جهت اثبات ادعاها به دست نمي دهد . صرفا داستان عاطفيِ نه چندان جذابي در مقابل خواننده قرار دارد كه در لابلاي آن به ركيكترين صورت ممكنه به اشخاصي داراي ايده و اعتقادي محترم، اهانت و هتاكي مي گردد . جامعه بهائي يك گروه زيرزميني ، نامرئي و مستور در پرده هاي ابهام نيست كه اين گونه بتوان در موردش قلم فرسايي نمود؛ بلكه جامعه اي است داراي پيشينه و تاريخي مشخص و شفاف با روابطي مستند و مشهود در تمام زمينه هاي اجتماعي و مذهبي و فرهنگي و اين شفافيت از اجتماعات كوچك روستايي تا روابط پيچيده بين المللي در همه عرصهها به چشم مي خورد. افراد بهائي خود را در هر شرايطي معرفي مي كنند و از اين معروفيت ابايي نداشته و ندارند . بهائيان هرگز روابط اجتماعي دوگانه اي ندارند و اين خود سندي است كه افراد عامه هر اجتماعي كه با ايشان زندگي مي كنند پاي آن را مهر نموده اند. در قديم كه سطح سواد و آگاهي افراد جامعه در حد پايين تري بود ، در مورد ميهماني هاي شبانه بهائيان داستانهاي عجيب و نفرت انگيزي از زبان اصحاب جور و ظلم جاري مي گرديد ولي امروز با بالا رفتن سطح آگاهي جامعه و معاشرت زياد افراد غير بهائي با بهائيان اين قبيل حكايات كم اثر و حتي بي اثر گرديده. بنابراين متد و نحوه ابراز ضديت و نگارش رديه ها لاجرم تغيير اساسي نموده و به اين صورت در آمده است كه از زبان فردي كه خود ظاهراً بهائي بوده مطالب مطرح گردد تا بلكه تاثير نمايد و ذهني را مشوش نموده، از طريق نوعدوستي منحرف كند و در مرداب نفرت از هم نوع و هم وطن خويش غوطه ورنمايد . امروز نيروي انتظامي و قوه قضائيه در اين مملكت همگام با بعضي ديگر از ارگانها و سازمانها با هوشياري و پشتكار عجيبي در صدد تعقيب و جلب و مجازات كليه افراد و گروههاي خواهان عيش و طرب غير اخلاقي و بانيان مجالس فساد و محافل لهو و لعب اند و همه مي دانند كه مخالفتي فطري و شايد سوءظني ذاتي نسبت به جامعه بهائي در ارگان هاي ياد شده وجود دارد . آيا حتي يك نمونه از اين قبيل مجالس و محافل در رابطه با جامعه بهائي كشف و ضبط شده ؟ آيا در هيچ يك از شعبات دادسراها و مركز قضائي پرونده اي دال بر آلودگي فرد يا افرادي و يا اجتماعي منسوب به جامعه بهائي مشاهده گرديده ؟ كه نويسندگان اين مقالات با اين صراحت چنين ادعاهايي را بر زبان مي رانند و يا در جرايد كثيرالانتشار منتشر مي كنند ؟
جامعه بهائي با تكيه بر همان احكام و الواح و ادعيه و دستورات كه به اين جسارت و قساوت مورد اهانت شما و امثال شما قرار گرفته خود را در مسير صحيح و ثواب يك اجتماع سالم قرارداده با وجود ضربات مهلك اقتصادي از قبيل مصادره اموال و اخراج از مشاغل ، قطع حقوق ، آوارگي نفوس از منازل و شهرهاي خود و غيره و غيره ، فاقد فقر مطلق بوده و اگر چه ثروتمند به نام نداشته، فقير صرف نيز ندارد و افراد آن قادر بر گذران امور معيشتي خود مي باشند؛ زيرا كمكهايي كه مدعيان اين قبيل مقالات به غلط آنها را پول ارسالي به اسرائيل مي نامند در راه حل مشاكل اقتصادي و تعديل معيشت به صورت سيستماتيك مصرف مي گردد . بياييد كمي واقع بينانه تر به مطالب بنگريم ؛ به شهادت متوليان امور مملكتي و مسئولين دولتي و انتظامي ، فساد اخلاقي و فحشا اعتياد و آلودگي كه از مصاديق هبوط اخلاقي در شرع ديانت بهائي مي باشد و به نص صريح حرام است؛ در جامعه بهائي در پايينترين حد بوده و در بعضي مراكز به نظر مسئولين حكومتي در حد صفر مي باشد. حال منصفانه نظر دهيد در جامعه ايران بعد از 27 سال كه قوانين شرعي ، رايج و آداب و رسوم و سنن آن متاثر از احكام ديني است بنا به آمار مسئولين محترم 10% افراد جامعه ايراني مصرف كننده (حدود 7 ميليون نفر) و حدود 5/3 ميليون نفر معتاد به مواد مخدر وجود دارد ، مصرف مشروبات الكلي بيداد مي كند و فحشا از قرار مسموع از كنترل مرزهاي مملكتي خارج گرديده كه اينها همگي فرايند فقر و بيكاري و مشاكل اقتصادي مي باشد . اين نمونه كوچك از ارقام و آمار مقبول محافل داخلي و حكومتي است و اين مقايسه در زماني معنا پيدا مي كند كه جامعه بهائي را جامعه اي تحت فشار كامل ببينيم؛ فاقد قدرت اجرائي احكام ديني مربوط به خود و مطلقا فاقد هيچ گونه سيستم ارتباط جمعي منسجم ، كه صرفاً با تكيه بر باورهاي ديني و اعتقادي خود قادر بوده خود را بدين گونه حفظ نمايد و حريت خود را نگهدارد. حال اگر ذره اي انصاف داشته باشيم بايد به چنين جامعه اي آفرين بگوييم و از تجربهها و آموزه هايش بياموزيم و استفاده كنيم تا شايد نقاط قوت ، تضعيف نگردند و نقاط ضعف مشخص شده تقويت شوند ، و بزرگترين خيانت به جامعه ايراني همين است كه قلم در دست عده اي قرار گيرد كه با تحقير آرمانها و باورهاي اعتقادي و ديني، صفوف منسجم جامعه اي پويا را بشكنند و سبب تخريب حيثيت فردي و گروهي آن گشته، راه را براي سقوط تعداد زيادي از افراد در منجلاب فساد و تباهي هموار سازند و به اين عمل دلخوش گردند و حال آن كه با اين كار نه تنها به حل مشكلي كمك نمي كنند؛ بلكه مشكلي بر مشكلات كشور و مسئولين و متوليان امور اضافه مي نمايند .
پس از اين مقدمه شايد به جا باشد به توضيح بعضي از مواضيع مطروحه در مجموعه مقالات مزبور بپردازيم .
طبيعي است بيش از همه، تير اهانت نويسندگان اين مجموعه بر حيثيت افراد خادمين و خدمتگزاران جامعه بهائي نشسته باشد لذا توضيح نكاتي جهت تشريح بهتر موقعيت و نقش اين افراد در جامعه به روشن شدن موضوع و رفع ابهامات كمك خواهد نمود .
اين عده كه همواره در معرض انواع بلايا و شدايد قرار گرفته اند و اولين ضربات را از مخالفين تحمل نموده اند، بيشترين آمار مقتولين و شهداء را به خود اختصاص داده اند و بالاترين تعداد زندانيان را در زندان ها داشته اند؛ عموماً بابت ارائه خدمات خود پولي دريافت نمي دارند، مگر در مواقعي كه بيش از ساعت فراغت خود صرف خدمات جامعه نمايند و نيازهاي مالي ، ايشان را وادار به دريافت وجهي جهت گذران زندگي روزمره نمايد . اين گروه كه با وقاحت و قساوت در اين مجموعه هدف تيرهاي اهانت و افترا قرار گرفته اند و با عنوان مبهم و وهم آميز « تشكيلات » ناميده شده اند وظايف شان تعريف شده و مورد تاييد مسئولين حكومت مي باشد . از آن جمله تشييع متوفيان و عقد و اداره جلسات تذكر، تشكيل و اداره كلاسها و جمعهاي مختلف ديني ، عقد ازدواج ، جمع آوري وجوه كمك هاي نقدي و غير نقدي ، ارتباطات جمعي درون جامعه و خلاصه ارائه خدمات ساده در حد احوال شخصيه مي باشدكه هر جامعه اي در ابتدائيترين صورت ممكنه جهت بقا به آن نياز دارد و همان طور كه گفته شد مورد تاييد مراجع قانوني و كشوري بوده و هست . در مجموعه مقالات مزبور از اين عده با نام "تشكيلات" ياد شده و آنان را واسطه بين جامعه بهائي و كشور اسرائيل معرفي نموده اند . حال آن كه افراد آگاه و دست اندركاران حكومت به محض احساس چنين خطري البته دستور اكيد در جهت انحلال بلكه امحاء اين به اصطلاح تشكيلات صادر مي نمودند كه البته چنين وضعي در سايه قانون اساسي نظام و مقررات مدني به وقوع نپيوسته و آن چه تا به امروز اتفاق افتاده در لواي تعصبات شخصي عده اي از مسئولين و مامورين منسوب به حكومت بوده است.
طبيعي است كه قصد اين مقالات در گناهكار جلوه دادن به اصطلاح تشكيلات ، ايجاد شكاف بين افراد بهائي و خدمتگزاران آن مي باشد كه چنين چيزي به ذاته ممكن نيست . همانطور كه شهر از خانهها و خيابانها تشكيل شده و شهر با خانه و بدون خيابان هرگز متصور نمي گردد ؛ هيچ جامعه اي بدون تشكيلات دروني و موسسات خدماتي موجوديت نمي يابد و اين از اصول فكري و باورهاي اعتقادي اوليه هر فرد بهائي است .
مسئله بعدي كه به گمان نويسندگان اين مجموعه به اصطلاح پاشنه آشيل بهائيان است ، حكايت قديمي وابستگي جامعه بهائي به قدرتهاي خارجي و دشمنان و در راس همه كشور اسرائيل است كه البته از اصل غير قابل طرح بوده و هميشه با ايجاد همهمه و غوغا مطرح گرديده ؛ چون چيزي قابل طرح است كه اسناد و مدارك مدلل و مبرهن داشته باشد و تا به امروز هيچ سندي در جهت اثبات اين مدعا از هيچ مقامي ارائه نگرديده ، جز اين كه به دليل يك جبر تاريخي در صد و پنجاه سال پيش سران و بزرگان اين آئين به آن حدود كه در خاك عثماني قرار داشت تبعيد گرديدند ، و مسئول اين امر هم همانطور كه همه آگاهند شاهان ورهبران مذهبي كشورهاي ايران و عثماني بوده اند ، و امروز اين جريان تاريخي كه در شفافيت كامل و وضوح مطلق مي باشد به وسيله اي جهت مرتبط نمودن جامعه بهائي به كشور اسرائيل بدل گشته كه هنوز شصت سال از عمر تشكيل آن نمي گذرد . براي روشنتر نمودن اين ابهام طرح يك سؤال كافي است و آن اين كه آيا ممكن است يك دستگاه و نظام جاسوسي از يكصدوشصت سال پيش گاهي در دست كشور روسيه قرار گيرد و زماني آلت دست انگليس باشد و زماني وسيله مصرفي امريكا و اسرائيل گردد و امروز در يكصد و هشتاد كشور جهان داراي عضو فعال و مؤسسات گوناگون باشد و مراكز آن در كشورهاي مختلف و مخالف هم ، همزمان وجود داشته باشند . در چين ، ژاپن ، تايوان ، روسيه ، كوبا ، ايالاتمتحده ، ونزوئلا ، سودان ، اماراتمتحدهعربي ، مصر ، انگلستان ، الجزاير ، فرانسه ، ليبي ، ايتاليا ، آلمان و ... 186 كشور كه بعضي از آنها با هم بر سر كوچكترين مسائل اتحاد نظر ندارند ولي پذيراي جامعه بهائي در كشور خويش هستند . ضمناً تذكر دو نكته ضروري است :
اولين شرط و مهمترين قانونِ جاسوسي ، اختفا است و بهائيان از معرفي خود نه تنها ابائي ندارند؛ بلكه از اين عمل خوشوقت و خوشحال هم مي شوند .
ماموران در دستگاههاي جاسوسي براي انجام عمل خود پول هنگفتي دريافت مي كنند در حالي كه افراد بهائي نه تنها سختي را به جان مي خرند؛ بلكه براي گذران امور متداول جامعه قسمتي از عايدات خود را پرداخت مي نمايند . لذا قضاوت درباره اين ادعا را به خوانندگان محترم مي سپاريم .
مطالبي در اين مقالات، مدعي وجود نوعي عداوت در بين بهائيان نسبت به مسلمانان بود تا جائي كه عنوان سومين مقاله مستقيماً به آن اشاره داشت و در بعضي مقالات به شادي افراد بهائي در مرگ جوانان در جبهه جنگ اشاره شده بود ، گويي بهائيان در زمان جنگ معاف از خدمت سربازي بوده اند و در مكاني امن به دور از اين مرزوبوم در نهات آسودگي زندگي مي كردند و حال آن كه آمارهاي مستند نشاندهنده آوارگي بهائيان از خانه و كاشانه ، اسارت ، مجروح شدن ، شيميايي شدن و شهادت ايشان در راه وطن بوده است . البته بايد در نظر داشت كه مردم ايران براي دفاع از حقوق خود بايد مي جنگيدند و بهائيان براي دفاع از حقوقي كه در آن روزها نداشتند و از ايشان سلب شده بود به صرف انجام وظيفه ملي و ميهني خود به انجام خدمت سربازي مبادرت مي كردند . جوان ايراني در صورت نرفتن به خدمت ، از رفتن به خارج از كشور و بعضي از حقوق از قبيل ثبت احوال محروم مي گرديد و جوان بهائي ايراني فقط به صرف داشتن عقيده خود از اين حقوق به كلي محروم بود ولي جهت خدمت سربازي نامنويسي مي نمود ، او اجازه ورود به دانشگاه را نداشت ( همان طور كه امروز هم ندارد ) ولي از دانشگاهها و دانشجويان دفاع مي نمود و با علم بر اين كه در هر حال حق ثبت ازدواج و استفاده از حقوق قانوني آن مانند بيمه همسر ، انحصار وراثت ، خروج از مملكت و اشتغال به بسياري از مشاغل و فعاليتهاي اجتماعي و استخدام در دوائر دولتي را نخواهد داشت از حقوقِ نداشته دفاع مي كرد !
در باب دشمني و عداوت بهائيان نسبت به مسلمانان كه در اين مجموعه به شدت بر وجود آن اصرار مي رود بايد گفت مهرباني و محبت ، ادب و احترام آن چنان در رفتار و اخلاق بهائيان ريشه داشته و ظاهر گرديده كه بعضي از ائمه جمعه در نماز جماعت بر وجود آن صحه گذارده اند و البته آن را نوعي استراتژي و روش تاكتيكي دانسته اند . بنابراين محبت به ديگران و احترام به حقوق افراد و رعايت ادب ، اموري است كه بروز و ظهور آن از فرد بهائي تا جايي مشهود است كه همه كسان بر آن گواهي مي دهند؛ منتها مخالفين ، آن را نوعي ظاهرسازي و عوامفريبي مي دانند كه البته در عمل چنين چيزي غير ممكن است؛ زيرا چگونه مي شود چند صدهزار نفر در ميان ميليونها انسان در يك كشور زندگي كنند و روزانه در هزاران موقعيت و تعامل مختلف با هم شركت نمايند ولي هميشه ظاهر خويش را به بهترين صورت ممكنه حفظ نمايند و تازه دست آخر با تهمت ظاهرسازي و فريبكاري روبرو گردند ولي از روز بعد دوباره روز از نو ، به همان وضع و شرايط قبل به كار خود ادامه دهند . حتي بهترين هنر پيشهها هم در اين حالت قادر بر ايفاي نقش در تمام مدت شبانهروز نيستند ، حال چه رسد به مشتي انسان عادي در گروههاي سني مختلف و طبقات اجتماعي متفاوت با مشاغل گوناگون و ميزان تحصيلات و تجربيات غير يكسان . مدعيان چنين تئوريهايي اگر بر اين گفته ترديد دارند كافي است عينك بدبيني را از چشمان خود بردارند و به دست دراز شده اين جامعه دستي جانانه بدهند؛ آنگاه خود حقيقت را درخواهند يافت و آن حقيقت اين است : همه چيز را مي توان جعل نمود الا محبت و مهرباني را .
مطلب ديگر كه آن نيز موجد يك جريان قديمي و حتي تاريخي است مسئله نهي از تعصبات در آئين بهائي است . در طول دهههاي گذشته استنتاجهاي متفاوت و بعضاًً نفرتانگيزي در مورد دوري جستن بهائيان از تعصبات شده كه نشانه عدم دريافت و درك صحيح از اين مطلب در اذهان است . در اعتقاد بهائي تعصب نشانه اعتقاد و باور كوركورانه است و موجد جهالت و كورذهني . هر اعتقادي بايد نتيجه تحقيق دقيق و فرآيند تحري حقيقت باشد؛ در غير اين صورت مي تواند سبب گمراهي گردد . اگر بپرسند علت حمله به برجهاي دوقلوي نيويورك و قتل عام هزاران انسان بي گناه چه بود فقط مي توان يك كلمه جواب داد و آن كلمه « تعصب » است ، عامل انفجار انتحاري متروي لندن تعصب بود . هزاران دختري كه در بعضي كشورهاي افريقايي و عربي بدون توجيه پزشكي ختنه مي شوند به دليل تعصب ، نقص عضو پيدا مي كنند . شوهري كه دو گوش و بيني و گونههاي همسر خود را مي برد فقط به صرف سوءظني اثبات نشده، اين كار را از روي تعصب انجام مي دهد . هر روز دهها نفر در بغداد به دليل تعصبات فرقه اي و قومي به قتل مي رسند و خونريزيهاي مرزي بين هند و پاكستان ريشه در تعصبات مذهبي دارد؛ شايد خونريزترين كلمه تاريخ بشري تعصب باشد . تعصب يعني ديگران را وادار به اميال خود نمودن . تعصب يعني خود را بر بقيه تحميل كردن . تعصب يعني اثبات حقوق خود به قيمت نقض حقوق ديگران و اين منفورترين كلمه در نزد بهائيان است . اما عشق و علاقه و اعتقادات به حقيقت امري ديگر است و البته جانبازي مي طلبد و بهاي اين جانبازي را خودِ فرد پرداخت مي نمايد ، و اين فرقِ بين عشق و تعصب است . اگر عاشق عقيده اي هستيم بايد از خودمان خرج كنيم ، نه از ديگران . اگر اعتقادمان را از خودمان شروع كنيم، هرگز براي اثبات درستي نظريات خود مردم بيگناه را در مترو قتل عام نمي كنيم و انتقام دشمنان فرضي خود را از ساكنان بيپناه برجهاي دوقلو نمي گيريم ، به زندگي همسر خود علاقهمند خواهيم بود و براي يك سوءظن نادرست او را ناقص ننموده و زيبايي صورت او را زائل نخواهيم كرد . در تعامل و گفتگو خشمگين نخواهيم شد . هرگز ايمان و اعتقاد خود را زير پای ديگران نخواهيم ديد تا از لگدمال شدن آن به وسيله ديگران نگران و مضطرب باشيم . زندگی ما البته بدون تعصب، زيبا، دلپذير و آرام خواهد بود و حقوق ديگران پايمال اميال ما نخواهد گرديد و اين خود جوهر ايمان انسانهای خداجو و معتقد می باشد .
در اينجا شايد بهجا باشد نکاتی درباره نوع و نحوه انديشه دينی بهائيان روشن گردد، بهائيان در مورد حضرت بهاءالله همانگونه اعتقاد دارند که به ديگر مظاهر مقدسه و پيامبران معتقدند . اين حق طبيعی و قطعی هر انسانی است که در مورد مرجع دينی خود بينديشد و حتی او را به پرستد و ستايش نمايد . بشر امروز همان گونه که رسول اکرم را مشاهده ننموده، قادر بر رويت حضرت بهاءالله هم نمی باشد ولی اگر از مسلمانی بپرسند بدون ديدن او چگونه مومن شدی و کتابش را قبول کردی؟ او جوابی مطابق ندای قلب خويش خواهدداد وآن جواب هرچه باشد پسنديده و مقبول است . بدون آن که نيازی به اثبات عقيده خود داشته باشد . اين حق ، به صرف قدمت تاريخی يا تعداد مومنين مسلمان و يا قدرت و ثروت او به وی داده نشده، بلکه به دليل حق انسانی وی و شرافت انسان در يک جامعه مدنی به او عطا گرديده . يک بهائی هم به همان اندازه حق دارد که حضرت بهاءالله را مظهر وحی الهی بداند و کتاب او را قبول کند و اين حق مسلم اوست و تعرض به اين حق سرآغاز ظلم است و مذموم و مردود در پيشگاه انسانيت .
شما که اخيراً طعم تلخ اهانت به مقدسات را به گونه های مختلف در کربلا ، نجف و سامرا چشيده ايد و تصاوير شرم آور روزنامه دانمارکی را رويت نموده ايد، به ياد داريد که انسانهای غير مسلمان نيز اين اعمال را تقبيح نمودند نه به دليل ترس از مسلمانان ( زيرا در مکان و موقعيت آنها اين ترس جايی ندارد) بلکه به خاطر احترام به انسانيت و شرافت حقه بشريت و اين که هر فردی حق داشتن اعتقاد مخصوص به خود را دارد . امروز شما در مقابل وجدان بيدار انسانهايی مسئوليد که به هر وسيله ممکن از اعتقاد مسلمانان دفاع نمودند و ادنی اهانت به مقدسات اسلامی را برنتافتند . با اين که هموطن شما نبودند و از اسلام زياد نمی دانستند و يا به کلی بيخبر بودند، از حق اعتقاد مسلمين جهان دفاع کردند . در قبال اين مسئوليت که بر شانه هاي شما امروز سنگينتر خودنمايی می کند چه کرده ايد ؟ قلم به دست گرفتيد و به اعتقادات انسانهای هموطن خود به بدترين وجه و رکيکترين صورت اهانت کرديد؛ به تحقير نفوس معتقد پرداختيد و به شرافت و پاکی طينت ايشان توهين نموده، سعی در تضعيف باورها و ارزشهای آنها کرديد . واقعاً در قبال انسانهايی که به حکم وجدان بشری از مسلمانان دفاع نمودند، چگونه جوابگو هستيد ؟
البته انتشار چنين مقالاتی ابواب صحبت را بيش از پيش خواهد گشود . افراد زيادی کم و کيف آن را جويا شده ، بالطبع در مقابل هر سئوال جواب کافی دريافت خواهند نمود و اين خود از برکات انتشار چنين مقالات و نوشتهها است؛ ولی لکه قباحت اهانت به اعتقاد ديگری هرگز از پيشينه نويسندگان و ناشران اين مقالات شسته نخواهد شد.
در ادامه به جاست بعضی از حقايق و وقايع که به صراحت در اين مجموعه انکار شده و يا به نوعی مخدوش گرديده و يا دگرگون جلوه داده شده، به اختصار مرقوم گردد :
اصرار بر اين که بهائيان با غير بهائی ازدواج نمينمايند ؛ به نص صريح ، بهائيان بر عکس ساير اديان بدون هيچ قيد و شرط و محدوديتی اجازه ازدواج با مؤمنين ديگر اديان را داشته و دارند و اين حکم در مورد دختر و پسر هر دو صادق است و اگر فردی امتناع نمايد سليقه شخصی بوده و نه حکم دينی .
تشکيلات بهائی هيچگونه عداوتی با افراد مسلمان و جامعه اسلامی نداشته و ندارد و به همکاری با ايشان خرسند است . در مواقع نياز به ياری هم وطنان شتافته و سرافرازی ملت ايران را مايه سرافرازی خود می داند . اسناد و مدارک موجود دولتی در سالهای اخير مثبت اين مدعاست . به همينصورت افراد بهائي به حسن همكاري و همزيستي در ميان افراد جامعه معمولاً مشهور و معروفند و اين مطلب به سهولت قابل تحقيق و اثبات مي باشد .
قبله بهائيان در شهر باستاني عكا قرار دارد كه سالها قبل از تشكيل دولت اسرائيل وجود داشته و محل تبعيد و مرقد و آرامگاه شارع و مرجع ديني بهائيان است كه به دليل جبر مكاني امروز در خاك دولت اسرائيل واقع گشته. البته بايد به ياد آوريم كه بيت المقدس ( مسجدالاقصي ) اولين قبله مسلمين جهان نيز در خاك همين دولت واقع شده !
در مورد ادعيه بهائي در مقاله 6 مطالبِ به دور از شأني مرقوم گشته بود ؛ كتابهاي بسيار زيادي از انواع ادعيه و مناجاتهاي مختلف وجود دارد كه تعداد آنها به بيش از 50 مجلد بالغ مي گردد . البته مايه خرسندي است كه بعضي از اين ادعيه با ادعيه اسلامي لحن و حالتي مشابه دارد كه نشان دهنده نزديكي و يگانگي تمام اديان و مذاهب الهي است .
سالانه چندين پيام از مركز جهاني بهائي خطاب به بهائيان ايران ارسال مي گردد كه تعداد آنها بعضي اوقات به بيش از ده عدد مي رسد و همگي مورد مطالعه دقيق مسئولين مملكت قرار مي گيرد . هرگز در هيچ پيامي نه از ارسال پولي تشكر شده و نه « وعده بهشت و تقرب به بهاء » (به اصطلاح نويسنده مقاله 6 ) داده شده. مجموعه پيامها موجود و قابل دسترسي مي باشد .
در مورد رديه ها و نظر عموم بهائيان در مورد كتب رديه ، نوعي نگرش مثبت در مورد مطالعه آنها وجود دارد. جوانان و نوجوانان بهائي هميشه اهل مطالعه بوده اند و براي تكميل و تحكيم افكار و اعتقادات خود علاقهمند به مطالعه آثار مخالفين و معاندين مي باشند و در اينباره هيچ گونه مخالفت و ممنوعيتي وجود ندارد ( آن طور كه در مقاله 9 ادعا شده ) حتي اخيرا مجامعي جهت مطالعه رديه هاي منتشره به وسيله بعضي مدارس و جوابگويي آزاد در جامعه بهائي تشكيل مي گردد .
در بعضي از مقالات ، عشق به حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را با ترفندهاي ادبي و نويسندگي به گونه اي بتپرستي تشبيه نموده اند و حال آن كه اين عشق و ايمان براي اهل توحيد و اصحاب اديان توحيدي نبايد چندان دور از ذهن و عجيب باشد . مولانا ، شمس را جان جهان مي نامد و جايگاه او را در حرم لطف خدا مي انگارد . در اشعار مختلف او را دستنيافتني و معبود مي خواند و امروز اشعار او مورد پسند همه كس واقع گرديده و احدي اجازه تعدي و تعرض به او و مقامش را به خود نمي دهد در حالي كه يك كلمه مستند از شمس باقي نمانده و حتي وجود او ، در مواقعي قابل انكار جلوه مي نمايد . حال انصاف دهيد قريب يكصد و شصت جلد آثار و الواح مختلف در مواضيع متفاوت داراي لحن زيبا و آهنگ ادبي جذاب كه انسان را به بزرگي و بزرگواري تشويق مي نمايد و مقام و جايگاه انساني را اعتلا مي دهد ، به تربيت روحاني بشر مي پردازد ، محبت را ترويج مي كند و ناداني و جهالت را مذموم و وباطل مي شمارد ؛ آيا اين مطالع انوار ، لايق تقديم احترام ، عشق و ايمان و حتي جان نثاري نيستند ؟
در مورد احكام ديني در آئين بهائي نوشتن مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود ولي كتب و آثار بهائي ، بسيار سهلالوصول و قابل دسترسي مي باشند و همه كس با كمي مطالعه با ادبيات آن آشنايي خواهد يافت ولي همين قدر مي توان گفت كه اگر نكته فاحشي در احكام و اوامر و نواهي در ديانت بهائي وجود داشت البته تا به امروز انگشتنما مي گشت و مورد توجه و تمركز عموم مردم و مسئولين قرار مي گرفت .
مسئله اي كه در مقالات به گونه اي مخدوش مطرح گرديده، مجازات مطروديت در آئين بهائي است . مطروديت مجازاتي است كه در آثار بهائي شامل كساني است كه به نوعي نقض احكام ديني را نموده اند . براي مثال : مجازات مصرف مكرر و مداوم مشروبات الكلي طرد اداري خواهد بود كه به موجب آن مطرود از شركت در جلسات و بعضي حقوق مدني محروم مي گردد و يا كسي كه به مظاهر مقدسه اهانت نمايد و مستندﴽ اهانت خود را تكرار كند مستوجب طرد روحاني ميباشد وفرد مطرود از سلام وكلام با ديگر بهائيان محروم مي شود . البته درمقايسه با ديانت اسلام كه اولي را مستوجب شلاق و در صورت تكرار قتل مي داند و دومي را مهدورالدم و مستوجب اعدام مي شمارد، طرد اداري وروحاني فقط يك مجازات نمادين است براي هوشيار نمودن شخص خاطي و ترغيب وي براي بازگشت بههنجارهاي جامعه .
از ديگر مواضيع طرح شده در اين مجموعه عدم مداخله در امورسياسي است كه به صورت ناقص مطرح گرديده؛ لذا عدم مداخله افراد بهائي در سياست نوعي غفلت و خودفريبي قلمداد شده . جهت روشن شدن بيشتر ، توجه به چند نكته لازم است ؛ اول اين كه روابط بينالمللي و درون دولتي و خلاصه آنچه با نام سياست ناميده مي شود در مقام نخست يك علم است و آگاهي از هر علمي در نزد بهائيان ممدوح و مقبول مي باشد و حقوق سياسي از علومي است كه بسياري از بهائيان آن را تحصيل نموده اند. بنابراين مطالعه و تفكر درباره روابطي كه خواسته يا ناخواسته قسمتي از زندگي ما را تحتالشعاع قرار مي دهد حتي ضروري و الزامي است و آن را نمي توان دخالت ناميد ولي ورود در احزاب مختلف سياسي ، حمايت از گروهي سياسي در مقابل گروهي ديگر ، جناح بندي سياسي ، شركت در تظاهرات خياباني به نفع گروهي و دادن شعارهاي سياسي به نفع يا به ضرر گروهي ديگر، به دلايل اعتقادي ممنوع و حرام است و دلايل آن منبعث از تفكري جهان شمول است كه بهائيان را دوستدار جميع مردم و خيرخواه عموم مي خواهد و مخالفت با گروهي به دليل موافقت با گروهي ديگر را برازنده نه بهائيان بلكه همه انسانها نمي داند . از سويي ديگر به دليل اين كه جامعه بهائي در مورد روابط سياسي داراي ايده و نظريه اي مخصوص به خود و در حل مشاكل جهاني قائل بر ارائه راهكارهاي مختص به خود مي باشد؛ از اين جهت خود به منزله يك حزب بوده و همانطور كه عضويت همزمان افراد در دو حزب ، غير مجاز و بيمعني است ، ورود افراد بهائي به تشكيلات و احزاب سياسي همزمان با عضويت در جامعه بهائي غير ممكن و محال مي باشد ؛ ولي با جامعه اي سياسي كه در آن زندگي مي كنيم و بالطبع با آن رابطه نزديك داريم چگونه مي توان مواجه شد و تعامل نمود ؟ پاسخ اين سؤال در بعضي از احكام ، مطرح گرديده و آن اجازه تام بيتالعدلاعظم به عنوان عاليترين مقام ِو مرجعِ جامعه بهائي در دخالت در امور سياسي است . بنابراين جامعه بهائي با امور سياسي جاري ارتباط دارد بدون اين كه افراد به طور مستقيم وارد جناحبنديهاي سياسي شوند .
همان طور كه در اول اين جزوه مرقوم گرديد در سراسر اين مقالات اثري از استدلال و منطق نيست و از اسناد و مدارك قابل استناد تهي مي باشد ولي مملو از خاطراتي تلخ و تجربياتي نامربوط و ضدونقيض است كه اكثراً با مستندات تاريخي تطابق ندارد و به اين وسيله به گونهاي ساده و ضعيف قصد تخريب ذهن خواننده را مي نمايد . به نظر مي رسد نبردنِ اسامي كامل افراد دليل بر پرده پوشي نويسنده نيست، زيرا نويسنده به حدي نفرت و انزجار از خود ظاهر مي كند كه بعيد است ارزشي براي شرافت انسانها خصوصاً بهائيان قائل باشد؛ بلكه محتملاً دليل بر خيالي بودن اين اسامي است ؛ ولي اگر حتي بپذيريم كه افرادي در جامعه بهائي دچار لغزش شده اند و گناهي مرتكب گشته اند ( كه طبيعي است چنين باشد ) به نظر مي رسد دين و آئين را مي توان به راهي تشبيه نمود كه هر انساني با حركت در آن به سمت حقيقت مطلق گام بر مي دارد اگر چه هرگز به طور كامل به آن نمي رسد؛ ولي همواره به آن نزديك و نزديكتر مي شود . اگر فردي درجا ايستاد و به جلو نرفت و يا به عقب برگشت و يا از مسير منحرف شد اين عمل او مانند سقوط سيبي است از درختي عظيم ، فساد و تباهيِ سيب از درخت نيست بلكه به دليل سقوط است . در همه اديان همواره افرادي مثالهايي از تراژدي سقوط بوده اند مانند يهودااسخريوطي كه به مولاي خود خيانت كرد و شمركه مسلماني معتقد بود ولي مولاي مسلمين را به قتل رساند و عمرابنسعد با اطمينان كامل از عمل خويش ، رستگاري خود را در قيامت در گرو تيري مي دانست كه به خيمه امام حسين پرتاب نمود و مسلماناني كه براي حفظ اسلام ، مسلمانان ديگر را در عراق به قتل مي رسانند و يا در افغانستان سر مي برند . همه اينها مصاديق بارزي از سقوط هستند ولي ذره اي از تقدس اديان الهي نمي كاهند ، و كسي براي شناختن اسلام در كوچههاي خونآلود بغداد تجسس نمي كند؛ بلكه در سور و آيات قرآن جستجو مي نمايد .
٭ ٭ ٭
سخن آخر، دو نكته با سردبير:
٭ در طول تاريخ اديان ، مخالفت با مظاهر مقدسه و استكبار ورزيدن بر طلعات قدسيه و تكذيب راه و روش ايشان از عادات و حتي سنن اهل عدوان از فقير و غني بوده و در پيشينه جوامع بشري امري عادي به شمار مي رود، به طوري كه بدون استثناء هيچ يك از پيامبران الهي از اين مصايب و بلايا در امان نبوده اند . امروز نيز چون گذشته اين روند پابرجا بوده و مخالفين و معاندين به صور مختلف و طرق متفاوت سعي در تخريب وجهه و تضعيف اركان دين الله مي نمايند؛ چنان چه در قرآن كريم به صراحت به آن اشاره گرديده است :
"أفَكُلَّما جاءكُمْ رسولٌ بِما لاتَهوي أنفُسكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِيقاً كَذَّبتُم وُ فَرِيقاً تَقتُلُون" ( بقره 87 )
- هر گاه پيامبري مي آيد با آن چه كه مخالف هواي نفس شما است به او استكبار مي ورزيد با بعضي مثل يك دروغگو رفتارمي كنيد و بعضي ديگر را به قتل مي رسانيد –
زيرا كشف و درك حقيقت متجلي الهي با روشها و راهكارهاي مرسوم ناممكن و محال مي باشد؛ بنابر نص صريح قرآن تقليد از دين آباء و تعصب بر آن امري مردود بوده، زيرا امكان انحراف از حقيقت در آن وجود دارد:
"وكَذَلِك ماأرسلنَا مِن قَبلِك فِي قَريةٍمن نذيرٍ الّا قَالَ مترفُوها إنَّا وجدنَا آباءنَا علَي اٌمةٍ و إنَّا علَي آثارِهِم مقتَدون • قالَ أولَو جِئتُكُم بِاَهدي مِما وجدتُم علَيهِ آباءكُم قالوا اِنَّا بِِما اُرسِلتُم بِهِ كافِرون • فَانتَقَمنَا مِنهْم فَانظُر كَيف كان عاقِبه المْكَذِّبين" (زخرف 23 ، 24 ، 25 )
- و هم چنين ما هيچ بيم دهنده اي پيش از تو در هيچ شهر و دياري نفرستاديم جز آن كه ثروتمندان آن ديار به آنها گفتند كه ما پدران خود را بر عقايدي يافتيم و از آنها پيروي خواهيم كرد . آن بيم دهنده به آنان گفت اگر من به آئيني بهتر از دين باطل پدرانتان شما را هدايت كنم باز هم پدران را تقليد مي كنيد؟ آنها پاسخ دادند ما به آن چه شما به رسالت آورده ايد باز كافريم . ما هم از آن مردم پر غرور و عناد انتقام كشيديم بنگر تا عاقبت حال كافران مكذب به كجا كشيد -
متابعت از رؤسا و بزرگان قوم نيز جز ضلالت و گمراهي ثمري نخواهد بخشيد:
"ربنَا إنَّا أطَعنَا سادتَنَا و كُبراءنَا فَأضَلُّونَا السبِيلاً"( احزاب 67 )
- اي خداي ما ، در حقيقت ، ما رؤسا و بزرگانمان را اطاعت كرديم و آنها ما را از طريق الهي گمراه نمودند -
ضمناً پيروي از راه و روش اكثر مردم در جامعه هم نادرست و حتي گمراه كننده خواهد بود:
"وإن تُطِع أكثَر من فِي الأرضِ يضِلُّوك عن سبِيلِ اللهِ" ( انعام 116 )
- اگر شما از اكثريت مردم روي زمين اطاعت كنيد آنها شما را از راه خدا منحرف مي كنند -
و حتي عدم درك صحيح از آيات كتاب الله نيز مي تواند باعث گمراهي و دوري از حقيقت شود :
"يضِلُّ بِهِ كَثِيراً و يهدِي بِهِ كَثِيراً " ( بقره 26 )
- به وسيله چنين مثلهايي خداوند بسياري را گمراه مي كند و بسياري را هدايت مي نمايد -
تنها راه درك و شناسائي آن گوهر رباني و حقيقت صمداني مجاهده خودِ فرد در راهِ يافتن و تحري آن حقيقت مي باشد و اين خداوند است كه فقط به واسطه مظاهر مقدسه و پيامبران ( و نه هيچ مقام و مرجع ديگر ) راههاي رسيدن به خويش را در پيش پاي مجاهدين در راه خود قرار مي دهد:
"والَّذِين جاهِدوا فِينَا لَنَهدِينَّهم سبلَنَا " ( عنكبوت 69 )
- و كساني را كه به خاطر ما مجاهده مي كنند به راهمان هدايت خواهيم نمود –
٭ روزنامه كيهان جريده اي قديمي و با سابقه بوده، بنابر اين وظيفه حفظ و حراست كيان روزنامهنگاري را در ايران بر عهده دارد . اصل اول روزنامهنگاري بازتاب حقايق بدون كم و كاست ميباشد تا جايي كه آن را آينه تمامنماي حقيقت مي نامند .
اگر اين روزنامه با تكيه بر بيطرفي ، نظريات يك به اصطلاح « نجات يافته از بهائيت » را به چاپ مي رساند، قاعدتاً با تكيه بر همين اصل ميبايد نظريات و منويات « نجات يافتگان به وسيله ديانت بهائي » را هم منتشر نمايد تا به اين وسيله دو سوي واقعيت در نظر خوانندگان روشن گشته و امكان كشف حقيقت براي ايشان ممكن گردد .
با آرزوي توفيق شما در همه عرصههاي زندگي
