تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

با سلام به مراجعه كنندگان محترم در وب دوستان مخالف ديانت  بهائي مطالب زيادي را بر عليه ديانت مقدس بهائي مي نويسند كه متاسفانه نشان دهنده برداشت هاي بسيار سطحي آنان از ديانت بهائي است  وحتي در اين بين قدرت الهي وتعمق حقيقي روي كتاب قرآن كريم را نيز ناديده مي گيرند و حتي اشارتي به افرادي كه در ايران ويا ديگر كشورها ادعاي مهدويت نموده اند مي كنند ولي غافلند كه كساني كه ادعاي مهدويت وصاحب يك دين جديد  نموده اند به خواست الهي نابود شده ومي شوند چون در قران كريم خداوند مي فرمايد (سوره انعام آيه 92 و سوره مائده آيه10و16...)

در سوره انفال آيه 7 بصراحت ميفرمايد:

خدا حق را محقق و پاي بر جا ميفرمايد. و دنباله كافران را قطع مينمايد.

و در سوره اعراف آيه 72، قطع دنباله كذاب تأكيد شده است. در سوره انعام  و الحجر اين معني مكرر آمده است. و بالاخره در سوره الحاقه آيات 40-46 ، در اين معني،‌فصل الخطاب نازل شده است:

((انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلاً‌ما تؤمنون و لا بقول كاهن قليلاً ما تذكرون، تنزيل من رب العالمين)) در اين آيات ميفرمايد كه اين  كلمات از رسول كريم است نه از شاعر و كاهني. اين كلمات منزول از پروردگار عالميان است.

و سپس:

(( و لو تقول علينا بعض القاويل، لاخذنا منه باليمين. ثم قطعنا منه الوتين. فمامنكم من احد عنه حاجزين.))

قاطعيت كلام الهي بحدي است كه خداوند بزرگ در مورد محمدبن عبدالله رسول اولوالعزم خود، ميفرمايد:

اگر كلامي را بر ما به بندد، از دست راست او را ميگيريم. و رگ گردنش را ميبريم. و هيچكس نميتواند ما را از اين عمل بازدارد.(  و يا او را از اين بند محفوظ دارد.)

در اين معني خداوند قاطع است.

(اگر به اين آيات قران كمي توجه شود متوجه مي شويم كه اگر كسي كلام ودين خود را به خدا ببندد خداوند او را نابود خواهد كرد واگر استغفرالله امرحضرت بها الله دروغ ومفتري بود به امر الهي نابود شده بود )ودليل اصلي اين موضوع اين است كه در عالم تنها اديا ني باقي مانده اند كه حقيقي واز جانب خداوند بوده اند وهيچ دين باطلي در عالم وجود ندارد وآنچه هست فرق اديان است ويا مدعيان مكاتب مادي وغير الهي وهيچ كسي كه به دروغ دين آورده باشد در عالم استوار وموفق باقي نمانده ونخواهد ماند   حضرت بها الله در آثار مباركه  بارها اشاره فرموده اند كه كتب ايشان كلام الهي وبه فرمان الهي است واز همه مهمتر اينكه ايشان مدعي پيامبري وصاحب ديانت جديد شدند  

واما تمام مدعيان ديگر يا اين ادعاي بزرگ را نكرده اند ومانند قادياني وديگران هرگز مدعي رسالت الهي نشده اند وداراي كتاب آسماني نيستند به عنوان فرقه اسلامي محسوب مي شوند وداراي مسجد اسلامي هستند ويا اينكه به خواست الهي نابود شده ومي شوند  وهيچ اثري از آنها باقي نمانده است  در حالي كه ديانت بهائي يك ديا نت مستقل وداراي احكام مستقل وداراي كتاب آسماني مخصوص به خود است وبه خواست وتائيدات الهي هر روز بر وسعت وعظمت وعزت الهيش اضافه مي شود  لطفا براي مطالعه كامل روي آيا حضرت بها الله به دروغ كلام خود را از جانب خداوند ميدانستند ؟كليك بفر مائيد  

لطفا نظر وكامنت خود را پس از كليك روي ادامه مطلب در همان پست قرار بدهيد

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 1:41 |

آیات قرآن کریم، نه تنها رابطه خدا با بشر را منقطع و باب وحی الهی را مسدود ندانسته، بلکه بطور صریح و روشن، به ظهور پیامبرانی در آینده جهت هدایت بشریت بشارت می دهد. در نتیجه، همانطور که در دعای معروف اسلامی میخوانیم: یا دائم الفضل علی البریه، فیض و رحمت الهی همواره مستمر می باشد. همچنین، آیات قاطعه ای در کلام الله مجید، استمرار فیوضات الهی را صراحتا بشارت می دهد. در آیه 109 سوره کهف می فرماید: قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً (بگو که اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارمن مرکب شود پیش از آنکه کلمات الهی به آخر برسد دریا خشک می شود هر چند دریای دیگری باز ضمیمه آن بنماید). و همچنین درآیه 27 سوره لقمان آمده است: وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر به مدد آید از بعد آن باز هم نگارش کلمات خدا نا تمام ماند همانا خدا را اقتدار و حکمت است).
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
(حافظ شیرازی)



از سوی دیگر، استمرار ظهور پیامبران ضرورت و مقتضای حکمت الهی بوده و ختم ارسال پیامبران از جانب خداوند، جهت هدایت و تربیت بشریت، مخالف رحمت الهی میباشد؛ ابن قیم علیه الرحمه متفوی در سنه 751 در تفسیر خود بنام التفسیر القیم گفته است: " و ان ارسال الرسل امر مستقر فی العقول یستحیل تعطیل العالم عنه کما یستحیل تعطیله عن الصانع فمن انکرالرسول فقد انکر المرسل و لم یومن به ولهذا جعل سبحانه الکفر برسله کفرا به، یعنی ارسال پیامبران امری است که از نظر عقول انسانها ثابت و پایدار است و تعطیل عالم از آن از محالات است همانطور که نسبت تعطیل آن به خداوند هم از محالات است بنابراین هر کس پیامبر را انکار نمود خدا را انکار نموده و به او ایمان ندارد و از اینجهت است که خداوند کفر به رسولانش را کفر به خودش دانسته است"[i]. همچنین، علامه کمال بن ابی شریف صاحب المسامره در شرح المسایره از کمال ابن همام در علم کلام، مبحث ارسال رسل میفرمایند: " ارسال الرسل مبشرین و منذرین فی حیز الامکان بل فی حیز الوجوب و الظاهر استمحاله تخلفه، یعنی ارسال پیامبران بشارت دهنده و بيم دهنده نه تنها در حیز امکان است بلکه از واجبات است و ظاهرا خلاف آن محال است"[ii]. باری، در آیه 48 سوره انعام آمده است: " وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ، یعنی ما پيامبران را، جز بشارت دهنده و بيم دهنده، نمى‏فرستيم؛ پس هر که ايمان آورد و به کار شایسته شتابد، هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود".
از قاطع ترین دلایل مبنی بر استمرار ظهور پیامبران و در نتیجه ادیان آسمانی، آیاتی از قرآن شریف می باشد که صراحتا بشارت می دهد، که رسولانی در آینده برای هدایت خلق مبعوث خواهند شد. چنانچه، خداوند در آیات 34 - 36 سوره اعراف می فرماید: " وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ، وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ، یعنی هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد ( آیات بعدی مؤید آن است که، منظور قوم و یا امت دینی می باشد). ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود. و آنها كه آيات ما را تكذيب كنند، و در برابر آن تكبّر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند". شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان که مهمترین تفسیر شیعه می باشد در ذیل تفسیر يَا بَنِي آدَمَ می نویسد: " هو خطاب یعم جمیع المکلفین من بنی آدم من جائه الرسول و من جازان یاتیه الرسول، یعنی آن کلمه خطابی است عمومی، جمیع مکلفین را از بنی آدم، چه کسانی که آمده است آنها را رسول و چه کسانی که جایز است که بیاید ایشان را رسول"[iii]. همچنین، علامه شیخ سلیمان جمل می گوید: " فالخطاب فی قوله یا بنی آدم عام فی کل بنی آدم و انما قال منکم یعنی جنسکم و مثلکم من بنی آدم، یعنی پس خطاب در گفتارش ای فرزندان آدم عمومیست در کل فرزندان آدم و اینکه فرمود از شما یعنی از جنس شما و مثل شما از فرزندان آدم". بنابراین، آیه 34، خبر از انقضای دوره هر امت داده و چون اسلام هم امت محسوب، پس دارای انقضاء خواهد بود و برای تاکید این معنی پس از این آیه خداوند ذکر ارسال رسل را با صیغه مضارع موکد ادوات تاکیدیه (يَأْتِيَنَّكُمْ) که مختص به استقبال است اخبار می فرماید ( پسوند نون تأکید در "يَأْتِيَنَّ" فعل را در وضعیت موکد قرار می دهد – همچنین، احمد حمدی در کتاب الرائه و الدلیل از ابن حیان، عالم بزرگ اسلامی، در تفسیر آیه إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ نقل میکند: در این آیه مراد از کلمه اما، اما شرطیه نمی تواند باشد بجهت آنکه واقعیکه تاکید دارد دیگر شرط نمی پذیرد). لازم به ذکر است که، اینگونه فعل باز هم در قرآن مجید در آیه 38 سوره بقره آمده که ترجمه آن به نحوی صحیح تر صورت گرفته است: فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى ( هر آینه شما را از سوی من هدایت خواهد آمد). استاد کمال الدین بخت آور در کتاب استمرار ظهورات الهیه در توضیح سوره اعراف می فرمایند:" خوشبختانه اگر به کلیه مطالبی که در این سوره مندرج گردیده است توجه شود ملاحظه خواهد شد که خطاب و عتاب الهی در این آیه مبارکه فقط وفقط ملت اسلام است که مبادا آنان نیز مانند ملل قبل گرفتار چنین انحراف فکری شده و باب فیض الهی را مسدود و دست باسط اورا مغلول تصور نمایند چه اگر این سوره مبارکه به طور دقیق مطالعه شود ملاحظه خواهد شد که در ابتدای این سوره حکایتی از آدم و حوا نقل شده است که آدم و حوا به علت اکل از شجره ممنوعه مورد غضب الهی واقع شده و از بهشت خارج گردیدند ولی از اواسط سوره یعنی از آیه 27 حکایت آدم و حوا را تمام نموده و برای اخذ نتیجه از این حکایت چنین می فرمایند: " يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ، یعنی ای فرزندان آدم نباید بفریبد شما را شیطان همچنانکه والدین شما را از بهشت بیرون کرد". قرآن کریم پس ازآنکه نتیجه اخلاقی حکایت را بیان فرمود آیات بعدی را به صورت فعل امر (قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء ، قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ) در آورده و مستقیما پیغمبر اسلام را مورد خطاب قرار می دهد".
باری، همانطور که، به استناد کلام الله مجید، برای هر امتی رسولی میباشد، به همان قسم نیز برای هر امتی اجلی خواهد بود. چنانچه، در آیه 47 سوره یونس آمده است: " وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد". و به همین مضمون در آیه 36 سوره نحل آمده است: " وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ، یعنی در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید". و در آیه 43 - 44 سوره مؤمنون آمده است: " مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضاً وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْداً لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ ، یعنی هیچ امتی را اجل مقدم و مؤخر نخواهد شد. آنگاه پیغمبرانی پی در پی بر خلق فرستادیم و هر امتی که رسول بر آنها آمد آن رسول را تکذیب و انکار کردند، ما هم آنها را از پی یکدیگر هلاک کردیم و داستانهای آنها را عبرت ساختیم که قوم بی ایمان از رحمت خدا دور باد". همچنین، در آیۀ 5 سورۀ حجر میفرمایند : " مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ، یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد". و در آیۀ 49 سورۀ یونس هم بیان مشابهی آمده است: "... لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ، یعنی برای هر امتی اجل معینی است که چون فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهند شد".
بنابراین، از جمله معانی "أمة"، چنانچه در شرح آقا جمال الدين خوانسارى آمده، " جمعى را گويند كه پيغمبرى بر ايشان نازل شده باشد" [iv]؛ و به معنای پیروان یک پیامبر و مؤمنین به یک دیانت می باشد؛ و در قرآن کریم و احادیث، تصریح شده که امت اسلام، نیز، همچون دیگر امتها دارای اجلی بوده و از این قاعده مستثنی نمی باشد. آیات ذیل نشان دهنده جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها میباشد؛ چنانچه، در آیه 30 سوره رعد آمده است: " كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ، یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند". و در آیه 143 سوره بقره میفرماید: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً؛ در ترجمه این آیه در صفحه 170 جلد 2 ارشاد القلوب ترجمه سلگی آمده است: " و اين چنين شما را امت وسط قرار داديم تا بر مردم شاهد باشيد و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم بر شما شاهد باشد ". و در همان مأخذ، در ذیل این آیه از امام باقر عليه السّلام روایت شده که فرمود: " ماييم امت وسط و حجّتهاى خدا در زمين او"[v].
در تفسیر آیه وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ (هر امتی را اجل و دوره معینی است)، در تأئید آیات قرآنی مذکور و اینکه برای امت حضرت محمد (ص) نیز اجل و دوره معینی است، در مبحث شصت و پنجم کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی مذکور است که، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است). همچنین در صفحه 287 جلد اول نجم الثاقب میرزا حسین طبرسی نوری آمده است: " شیخ تقی الدین بن ابی المنصور در عقیده خود گفته: ... رسول خدا (ص) امت خود را به قول خود (وعده کرده) که: " اگر امت من صالح شد، پس برای ایشان روزی است و اگر فاسد شد برای ایشان نصف روز است"؛ یعنی از ایام پروردگار که اشاره شد به آن، در قول خداوند عز و جل: ( و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ)"[vi]. و ایضاً، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (سوره نور، 55)" راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ".
باری، از جمله دلایل دیگر در خصوص ارسال پیامبران از جانب خداوند، آیه 2 سوره نحل میباشد: يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ (خدا فرشتگان روح را به امر خود بر هر یک از بندگان بخواهد میفرستد تا او مردم را اندرز داده و از عقوبت شرک بخدا بترساند و به شما بندگان بفهماند که عالم را جز من خدایی نیست پس از عقاب من بترسید). و در مقام دیگر، در آیه 15 سوره غافر آمده است: رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ، ( او دارای مراتب رفیع و صاحب عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر که از بندگان بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند). و با استناد به آیه 56 سوره فرقان، آیه 28 سوره سبا، و آیه 9 سوره احقاف فقط پیامبران انذار دهنده گانند. حضرت ابوالفضل گلپایگانی در توضیح آیه 15 سوره غافر می فرمایند: " هر کسی از قواعد عربیت مطلع و مستحضر باشد می فهمد که کلمه يُلْقِي الرُّوحَ به لفظ مستقبل نازل شده، یعنی بشارت به حادثه آتیه است نه اخبار از امور ماضیه و صریح است بر اینکه انزال روح الامین و بعث نذیر مبین، منوط به اراده مشیت اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری مبعوث خواهد فرمود"[vii]. و در آیه 51 سوره شوری میفرماید: " وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ، یعنی و هیچ بشری را یارای آن نباشد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی یا از پس پرده غیب عالم، یا رسولی فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند، که او خدای بلند مرتبه حکیم است".
همچنین، در قرآن شریف تصریح شده است که خداوند برای هر دوره ای کتابی مقرر فرموده (لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ)، بنابراین هر کتابی برای زمان و موقعی خاص می باشد. همه این کتابها از مبدأ و سرچشمه واحدی نشأت می گیرد و منشأ آنها ام الکتاب می باشد، كتاب ثابتي كه جامع و در برگيرنده همه مفاهیم كتب الهي است و به تناوب در قالب كتب خاص مربوط به هر دور، ظهور می نماید. باری، خداوند در آیات 39 – 38 سوره رعد میفرماید: " وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ. يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ، یعنی و هیچ پیغمبری را نرسد که بی اذن خدا آیه ای آورد، که هر دوری کتابی دارد. خداوند هر چه را خواهد محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و مادر کتاب ها نزد اوست". بنابراین، از آنجا که جامعه بشری و قوانین اجتماعی پیوسته دستخوش تغییر میباشند، ظهورات الهی نیز همواره تجدید شده تا قوانینی مطابق با مقتضیات، شرایط و احتیاجات مربوط به زمان خاص خود ارائه دهند.
از جمله دلایل بر بطلان عقیده ختم سلسله رسالت و فیض الهی، آیات کلام الله مجید خطاب به اقوامی می باشد که پیامبر خود را آخرین پیامبر و شریعت خود را غیر قابل تغییر میدانستند. فی المثل، خداوند نگرش پیروان حضرت یوسف را که معتقد بودند، پس از در گذشت پیغمبرشان، پیغمبر دیگری از جانب خدا مبعوث نمی گردد، مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهد، چنانچه در آیه 34 سوره غافر میفرماید: " وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ، یعنی و پیش از این یوسف بسوی شما با معجزات و ادله روشن آمد و دایم از آیاتی که برای شما آورد در شک و تردید بماندید، تا آنکه یوسف از دنیا برفت، گفتید که دیگر خدا از بعد او هرگز رسولی نمی فرستد. بلی این چنین خدا مردم مسرف ( ستمگری) را که در شک و تردیدند به گمراهی و خذلان خود وا می گذارد". بنابراین، پیروان حضرت یوسف معتقد بودند که بعد از حضرت یوسف دیگر پیامبری نخواهد آمد (لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً) و به عبارتی او را خاتم النبیین دانستند. خداوند در این آیه این نوع تفکر را ضلالت خوانده و اعتقاد به قطع فیض الهی را در مورد هر پیغمبری، اسراف در حق او خوانده است و تصریح فرموده که این نوع تفکر گمراهی است.
و ایضاً، یهودیان نیز که به عقیده مسدود بودن فیض الهی متسک شدند مورد لعن خداوند قرار گرفتند، چنانچه، در آیه 64 سوره مائده خطاب به آنها آمده است: " وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداً وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ، یعنی و یهود گفتند دست خدا بسته است و دست خودشان بسته شد و آنها به خاطر این گفتار به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد بر خلق انفاق می کند و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود". در تفسیر صافی در ذیل همین آیه در تفسیر بسته بودن دست خدا (يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ) از امام صادق (ع) مذکور است که یهود گفتند خداوند از فرمان و امر فارغ گشته و دیگر نه چیزی کم میشود و نه چیزی زیاد. بنابراین یهودیان نیز معتقد شدند که باب فیض و رحمت الهی مسدود شده و تشریع شرایع برای همیشه مقطوع گردیده است. بعبارتی حضرت موسی را خاتم النبیین خواندند و اظهار داشتند که " تمام علوم اولین و آخرین در تورات منظور گشته و علم واسع الهی محدود به آیات تورات است". در نتیجه، دست خدا را بسته دانستند و این تفکر باعث شد که قرآن مجید را رد کردند، که خداوند اینگونه تفکر را مورد لعن و سرزنش قرار داده و تصریح می فرماید که دست خدا گشوده و فیض الهی نا محدود می باشد و هر زمان که خداوند اراده فرماید رسولی مبعوث کرده و بر بندگانش انفاق میکند.
در تأئید آیات قرآنی که ذکر شد، از قاطع ترین دلایل بر استمرار ظهور پیامبران الهی و ادیان الهی، احادیث مرویه موجود در باب ظهور قائم می باشد، در تایید اینکه موعود مسلمین، قائم آل محمد، نیز دارای مقام شارعیت بوده و با دین جدید و کتابی جدید قیام خواهد نمود؛ چنانچه، در تأئید این مطلب که قائم آل محمد از مرسلین میباشد، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 550 آمده است: " شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از طالقانی او از جعفر بن مالک او از حسن بن محمد سماعه او از احمد بن حرث او از مفضل بن عمر از صادق (ع) او از پدرش (ع) روایت نموده که آنحضرت فرمود که در وقتیکه قائم (ع) قیام میکند این آیه را تلاوت می فرماید (( ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین)) یعنی از شما گریختم در وقتیکه از شما ترسیدم پس پروردگار من شریعتی و نبوتی بمن عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید". همچنین از همان ماخذ، در صفحه 610 آمده است: " سید علی بن عبدالحمید در کتاب الغیبه باسناد خود از باقر (ع) روایت نموده که آن حضرت فرمود چون قائم ما اهلبیت ظهور می کند این آیه را تلاوت می نماید:" ففرت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما" یعنی در وقتیکه از شماها فرار نمودم پس پروردگار من نبوت و پیغمبری عطا فرمود پس از هلاکت نفس خود ترسیدم فرار کردم وقتی که خدای تعالی بمن اذن داد و کار مرا اصلاح نمود ظهور کردم و نزد شما آمدم".
و در تأئید اینکه دیانت اسلام نیز دوره و پایانی دارد، در صفحه 314 کتاب مهدی موعود حدیث زیر روایت شده است: ابن ماجه از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: به پیغمبر (ص) عرض کردم: آیا مهدی از ما آل محمد است یا از نسل دیگران میباشد؟ پیغمبر (ص) فرمود: او از ماست. خداوند دین خود را بوسیله او ختم کند چنانچه بوسیله ما گشود. انتهی
همچنین، شیخ رجب البرسی العدوی در کتاب مشارق الانوار از حضرت رسول (ص) روایت کرده که حضرت رسول فرمودند: " المهدی منا اهل بیت یختم به الدین کما فتح بنا"، یعنی مهدی از ما اهل بیت میباشد، دین توسط او ختم میشود چنانکه بما آغاز شد.
در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 610 مذکور است: محمد بن عبدالله در کتاب الغیبه از ابن عقده او از علی بن حسن او از پدرش او از رفاعه او از عبدالله بن عطار روایت نموده او گفته از باقر ( ع) پرسیدم که آیا قائم (ع) وقتیکه قیام می کند بکدام طریق در میان خلایق رفتار می نماید فرمود که بر هم می زند آن احکام را که پیش از او بود چنانچه رسول خدا احکام سابقه را برهم نمود و اسلام تازه احداث می کند { ملاحظه کنید که میفرماید، قائم نیز مانند حضرت رسول (ص) احکام سابقه را بر هم می زند و در نتیجه مانند حضرت رسول دین جدیدی می آورد که همان دین خدا پرستی، یعنی اسلام است (چنانچه در احادیث نیز آوردن دین جدید توسط قائم صراحتا ذکر شده است)؛ بعبارتی، نظر به اتحاد پیامبران الهی، همان دیانت کلی الهی یعنی اسلام می باشد که یک دین بیش نیست و مرتبا تجدید می شود که در مبحث " در معنای اسلام" به آن پرداختیم}. همچنین شیخ مفید در ارشاد، جلد 2 صفحه 283، روایت کرده از حضرت رضا (ع) که فرمود: " چون حضرت قائم (ع) بر خیزد، مردم را به اسلام تازه بخواند".
و احادیث زیر مؤید این مطلب میباشد که قائم از پیامبران بوده و بنابراین، دارای دین جدید و کتاب جدید میباشد، چنانچه در صفحه 230 جلد 52 بحارالانوار از امام باقر (ع) روایت شده است: ... هرگاه مهدی خروج کند به امر جدید و کتاب جدید و سنت جدید ... قیام خواهد کرد. مجلسی علیه الرحمه در باب علامات ظهور از مجلد غیبت بحار از ابو بصیر روایت می فرماید که حضرت ابی جعفر علیه السلم فرمود: فوالله لکانی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بامر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السماء، یعنی پس قسم به خدا که گویا می بینم قائم را میانه رکن و مقام که با مردم مبایعت میفرماید به امری تازه و کتابی تازه و سلطنتی تازه که از آسمان نازل شده است. و در صفحه 338 جلد 52 بحار الانوار از امام صادق علیه السلام روایت شده: اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله فی بدو الاسلام الی امر جدید، یعنی وقتی که قائم علیه السلام قیام نماید، چیز جدیدی می آورد چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را به سوی امر جدیدی فرا می خواندند (بنابراین، در این حدیث تصریح شده که قائم دارای مقام رسالت می باشد و همانطور که حضرت رسول (ص) در ابتدای اسلام خلق را به شریعت و امر جدیدی دعوت کرد، قائم نیز همین کار را میکند). و در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 516 مذکور است: " ...گویا قائم علیه السلام را در میان رکن و مقام می بینم که خلایق به آنحضرت بامر تازه که از آسمان بوی رسیده بیعت میکنند ...".
همچنین، در تأئید سایر اخبار و احادیث مرویه که قائم موعود با شریعت و دستور جدید ظاهر میشود، در دعای ندبه، که مرحوم شیخ عباس محدث قمی (ره) در کتاب مفاتیح الجنان این دعا را نقل کرده، در باب مربوط بقائم موعود، اینچنین ندبه و استغاثه میکند و میگوید: ... این المدخر لتجدید الفرائض و السنن، این المتخیر لاعادة الملة و الشریعة ...، یعنی کجاست آن وجود مبارکی که واجبات و مستحبات دین را تجدید خواهد کرد و کجاست آن کسی که خدا او را برای تجدید ملت و شریعت اختیار فرموده ...[viii] .
و در صفحه 195 جلد سیزدهم بحار الانوار آمده است: " عن ابی بصیر قال قال ابو جعفر (ع) یقوم القائم بامر جدید و کتاب جدید و قضا جدید علی العرب شدید لیس شانه الا بالسیف لا یستنیب احدا و لا تاخذه لومة لائم یعنی ابو بصیر از حضرت امام محمد باقر علی السلام روایت می کند که فرمود قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضاوت جدید قیام می کند، بر عرب سخت است شأن او جز شمشیر نبوده و جانشین انتخاب نمی کند و ملامت ملامت کنندگان در او اثری نخواهد داشت " ( کتاب جدید مسلما باید کتابی غیر از کتاب قبل، یعنی قرآن، باشد تا معنای جدید در این حدیث مشخص شود). همچنین، در صفحه 1099 کتاب مهدی موعود آمده است که سید علی بن عبدالحمید در کتاب انوار مضیئه از ابو بصیر روایت نموده که امام محمد باقر (ع) در ضمن حدیثی طولانی فرمود: "... او (قائم) نخستین کسی است که جبرئیل و میکائیل دست در دست او گذارده و با وی بیعت میکنند سپس پیغمبر و امیرالمومنین علیهما السلام با آنها برخاسته کتاب جدید مهر شده ای را که هنوز مهرش خشک نشده و بر عرب دشوار است (علی العرب شدید ) به وی میدهند و با وی میگویند: بر طبق آنچه در این کتاب نوشته است عمل کن ...". طبق این حدیث آن کتاب جدید پذیرشش بر عرب دشوار است! (در احادیثی چند عبارت علی العرب شدید آمده است) حال اگر کتاب جدید همان قرآن باشد چه دشواری وسختی برای اعراب دارد؟
در قرآن شریف، در خصوص انحراف امت رسول اکرم (ص) انذار داده شده است ( به این مبحث در قسمت علل ارسال پیامبران خواهیم پرداخت)، که از عواقب آن جایگزینی امتی دیگر با امت حضرت محمد (ص) می باشد، و این مطلب به صراحت تمام در قرآن کریم آمده است.
در آیه 6 سوره انعام آمده است: " أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ ... فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ، یعنی آيا نديدند چقدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم؟! اقوامى كه قدرتهايى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم ... آنان را بخاطر گناهانشان نابود كرديم؛ و جمعيت ديگرى بعد از آنان پديد آورديم". و در آیه 89 سوره انعام میفرماید: أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ، یعنی آنها كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنان داديم؛ و اگر نسبت به آن كفر ورزند، كسان ديگرى را نگاهبان آن مى‏سازيم كه نسبت به آن، كافر نيستند. سپس، در آیه 133 سوره انعام میفرماید: " إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ، یعنی اگر بخواهد شما را مى‏برد و پس از شما هر كه را بخواهد جانشين [شما] مى‏كند چنانكه شما را از قومى ديگر پديد آورد".
در قرآن کریم امتحان امت اسلام، به صراحت تمام، بیان شده است، چنانچه در آیه 2 سوره عنکبوت آمده است: " أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ. وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ، یعنی آیا مردم چنین پنداشتند، که بصرف اینکه گفتند ما ایمان بخدا آوردیم رهایشان نموده و هیچ امتحانشان نکنند و ما اممی را که پیش از اینان بودند بامتحان و آزمایش در آوردیم تا خدا دروغ گویان را از راستگویان کاملا معلوم کند". و در آیه 179 سوره آل عمران میفرماید: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ، یعنی چنين نبود كه خداوند، مؤمنان را به همان‏گونه كه شما هستيد واگذارد؛ مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند، ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برميگزيند؛ پس به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگى براى شماست. و آیه 48 سوره مائده جای بسی تأمل و تعمق دارد: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ ... لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ ...، یعنی و اين كتاب‏[ قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، که تصدیق به درستی و راستی همه کتب که در برابر اوست نموده و بر حقیقت کتب آسمانی پیشین گواهی می دهد ... ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد ...".
خداوند، در قرآن شریف، به جایگزینی اقوام و امتهای دینی اشاره میکند؛ چنانچه ، در آیه 69 سوره اعراف به جانشینی قوم عاد بجای قوم نوح اشاره میشود: " وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ، یعنی و متذکر باشید که خدا شما را پس از هلاک قوم نوح جانشین آن گروه کرد". و در آیه 74 سوره اعراف به جانشینی قوم ثمود بجای قوم عاد اشاره میشود: " وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ، یعنی به یاد آورید که خدا شما را پس از (هلاک) قوم عاد جانشین اقوام سلف نمود".
همچنین، مسئله استخلاف و جایگزینی اقوام دینی و اینکه خداوند به عملکرد امت ها مینگرد، در کلام الله مجید، در مورد امتهای پیشین تصریح شده است، چنانچه در آیه 129 سوره اعراف در خصوص قوم حضرت موسی آمده است: " قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، یعنی موسی گفت: امید است که خدا دشمن شما را هلاک نماید و شما را در زمین جانشین کند آن گاه بنگرد تا شما چه خواهید کرد". و به همین مضمون خطاب به قوم هود، در آیه 57 سوره هود آمده است: " فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ، یعنی پس اگر شما روی بگردانید من به وظیفه خود که ابلاغ رسالت بر شماست قیام کردم و خدای من قومی دیگر را جانشین شما خواهد کرد".
باری، درست روندی را که اقوام دینی در گذشته طی نموده اند، قرآن مجید ادامه و استمرار آنرا صریحاً خبر داده که امت حضرت محمد (ص) نیز مانند امتهای پیشین در معرض آزمایش میباشند تا عملکرد آنان معلوم گردد( حتی با الفاظ مشترک)، که بیانگر وقوع حادثه و جریانی مشابه به آنچه برای اقوام ماضی در گذشته اتفاق افتاده برای امت رسول اکرم (ص) می باشد، چنانچه در آیه 54 سوره مائده میفرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ، یعنی اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود باز گردد، خداوند قومی را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد(و شايسته ببيند) مى‏دهد؛ و(فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست. و در آیه 165 سوره انعام میفرماید: " وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ، یعنی و او خدایی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین مقرر داشت و رتبه بعضی را از بعضی بالاتر قرار داد تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید که همانا خدا زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است". همچنین، در آیات13 و 14 سوره یونس آمده است: " وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ. ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، یعنی و محققا ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفر ظلمشان سخت به دست هلاک سپردیم و نیز به کیفر آنکه پیمبرانی با آیات و معجزات بر آنها آمد باز هیچ ایمان نیاوردند. ما اینگونه مردم بد عمل را به کیفر می رسانیم. سپس ما بعد از آنها شما را در زمین جانشین کردیم تا بنگریم که چگونه عمل خواهید کرد". و در آیه 38 سوره محمد، صراحتاً، میفرماید: " وَ إِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ، یعنی و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد؛ قومی که دیگر مثل شما نیستند". در تأئید آیه فوق، از امام باقر (ع) آمده است: و روی أبو بصیر عن أبی جعفر ع قال ان تتولوا یا معشر العرب یستبدل قوما غیرکم یعنی الموالی، مضمون بیان اینکه، اگر شما روی بگردانید ای جماعت اعراب، خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد، یعنی قوم عجم ( ایرانیها)[ix].
باری، آیه 100 سوره اعراف جای بسی تأمل و تعمق می باشد: أوَ لَمْ يَهْدِ لِلَّذينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِها أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ، یعنی آيا كسانى كه وارث روى زمين بعد از صاحبان آن مى‏شوند، عبرت نمى‏گيرند كه اگر بخواهيم، آنها را نيز به گناهانشان هلاك مى‏كنيم، و بر دلهايشان مهر مى‏نهيم تا(صداى حق را) نشنوند؟!
در تأیید مطالب فوق، در احادیث نیز تصریح شده که خداوند بعد از قبض روح پیامبر اسلام، دینش را از اعراب گرفته وبه اولاد عجم می بخشد؛ چنانچه، در صفحه 216 جلد دوم اصول کافی آمده است: " ... و لکن الله تبارک و تعالی لم یزل منذقبض نبیه (ص) هلم جرا یمن بهذا الدین علی اولاد الاعاجم و یصرفه عن قرابة نبیه (ص) هلم جرا فیعطی هولاء و یمنع هولاء ..."، یعنی و لکن خدای تبارک و تعالی از زمانیکه پیغمبرش (ص) را قبض روح فرموده این دین را به عجم زادگان می بخشد و منت میگذارد و از خویشان پیغمبرش (ص) باز میدارد همواره بعجم زادگان عطا میکنند ... . و در صفحه بعد از همان مأخذ از قول امام صادق (ع) مذکور است: اگر قرآن بر عجم نازل میشد، عرب به آن ایمان نمیآورد ولی بر عرب نازل شد و عجم بدان ایمان آورد ... و پیغمبر (ص) فرمود: اگر دین از دسترس بشر اوج گرفته و نزد ستاره ثریا باشد، مردانی از عجم بآن دست پیدا میکنند"[x]. و در صفحه 633 مشکوة شریف، و همچنین در کتاب مصابیح السنه که جامع احادیث صحاح سته است در باب جامع المناقب در تفسیر آیه 38 سوره محمد، آمده است: ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تلاهذه الآیة من سورة محمد ( و ان تتلوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم) و قالوا یا رسول الله من هولاء الذین ان تولینا استبدلو بنا ثم لا یکونوا امثالک فضرب علی فخذ سلمان الفارسی ثم قال هذا و قومه و لوکان الدین عند الثریا لتناوله رجال من الفرس، یعنی همانا رسول الله (ص) آیه سوره محمد را تلاوت فرمود: " و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد؛ قومی که دیگر مثل شما نیستند". عرض کردند ای رسول خدا اینان چه کسانی هستند که ذکر کرده است خدا که اگر روی بگردانیم ما را با آنها عوض میکند که مانند ما (یعنی اعراب) نیستند؟ پس زد بر ران سلمان فارسی و سپس فرمود این و قومش، و اگر دین در ثریا باشد مردانی از فارس آن را خواهند یافت.
در تفسیر آیه 105 سوره انبیاء: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ‏،( يعنى در زبور (حضرت داود) بعد از كتب آسمانى سابق نوشتيم كه: زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند) در احادیث آمده است: اينان قائم آل محمد و ياران او ميباشند[xi]. و نهایتاً حدیث ذیل، در باب ظهور قائم، فصل الخطاب این مبحث میباشد که در صفحه 414 ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه از کتاب الغیبه روایت نموده که " بزنطی گفته که بخدمت امام رضا علیه السلام عرض کردم که فدای تو شوم اصحاب ما از شهاب او از جدت روایت کرده که آنحضرت فرمود خدای تعالی ابا دارد از اینکه احدی را مالک گرداند بچیزی که رسول خدا را در مدت بیست و سه سال با آن مالک گردانید یعنی خدای تعالی امر شریعت و دعوترا بعد از رسول خدا بکسی دیگر نخواهد داد. آن حضرت در جوابم فرمود که اگر جدم صادق علیه السلام آنرا فرموده است هر آینه چنان میشود که فرموده عرض کردم فدای تو شوم در این باب تو چه میفرمائی، فرمود چه خوب است صبر نمودن و منتظر فرج بودن یعنی امر شریعت و دعوت خلایق بعد از رسول خدا (ص) بدست کسی دیگر خواهد رسید پس انتظار وی را باید کشید بنابراین حدیث شهاب اصل ندارد. بعد از آن فرمود آیا نشنیده ای قول عبد صالح را یعنی قول پدرم موسی بن جعفر (ع) را که میفرمود " فارتقبوا انی معکم رقیب وانتظروا انی معکم من المنتظرین" یعنی چشم بظهور آن حضرت بدوزید منهم با شما چشم بآن دوخته ام و منتظر فرج او باشید بدرستیکه منم با شما از انتظار کشندگان فرج اویم ... جدم امام محمد باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند یاد میکنم هر آینه سنتهای این امت با سنتهای امتان گذشته طابق النعل بالنعل مطابق است، ناچار است از اینکه در میان شما واقع شود هر آن چیزی که در میان امتان گذشته واقع شده اگر شما در یک حال بودید هر آینه در غیر سنت و طریقه کسانی میشدید که پیش از شما بودند"[xii]. انتهی
باری، این روشی است که در تمامی ادیان الهی به وقوع پیوسته، و هشدارها یی که به امم دیگر داده شده، همان انذارها و تذکرها خطاب به مسلمین نیز آمده است؛ جالب توجه آنکه، در قرآن شریف همواره تأکید شده که سنتهای الهی غیر قابل تغییر و دائمی می باشد: " فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً (43/ فاطر)، یعنی پس آیا اینان جز آنکه به طریقه امم گذشته هلاک شوند انتظاری دارند؟ و طریقه خدا هرگز مبدل نخواهی یافت و طریقه حق را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت". و آیه 44 سوره مؤمنون در خور تعمق و تأمل می باشد: ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ، یعنی سپس رسولان خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم؛ هر زمان رسولى براى(هدايت) قومى مى‏آمد، او را تكذيب مى‏كردند؛ ولى ما اين امّتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم، و آنها را احاديثى قرار داديم. دور باد(از رحمت خدا) قومى كه ايمان نمى‏آورند!
بنابراین، احادیث مرویه مذکور مطابق و هماهنگ با آیات قرآنی بوده و مطالب مورد استناد به این دو منبع (قرآن و احادیث) در این خصوص، مؤید و مکمل یکدیگر و روشنگر این مبحث میباشند.

باری، در آیه 75 سوره حج مذکور است: اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلاً وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ( خداست که از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی بر می گزیند، که همانا خدا(به سخن عالمیان) شنوا و (به لیاقت آنان) بیناست) و خداوند همواره برای هدایت خلق رسولانی مبعوث میفرماید و در این سنت الهی هیچ تغییری نیست، سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً ( بنی اسرائیل، 77 ) یعنی، سنت آنان که بتحقیق فرستادیم قبل از تو رسولانمان را و نیابی مر سنت ما را تغییری.
گفت در قرآن خدا با عقل كل سنت ما بود ارسال رسل
سنت الله را ز پي تبدیل نیست زان در ارسال رسل تعطیل نیست
خواجه نصیرالدین طوسی، در قسمت سیر و سلوک از کتاب شرح اشارات می فرمایند: " بدان که همه مقالات از یک اصل منشعب شده است وهمه مذاهب از یک شخص ظاهر شده و همه بجای خویش و بوقت خویش حق بوده و (ما یبدی الباطل و ما یعید) الا آنکه هر روزگاری قومی از نکته غافل مانده اند و به حجباتی محجوب شده، دین حق و راه راست که از تغییر و استحاله و تکثیر و منافقت منزه است همیشه یک دین و یک راه بوده است و خواهد بود، (لا مبدل لکلمات الله) اما در هر وقت چنانکه حکمت الهی و عنایت ایزدی اقتضاء آن می کند فرمانی مشتمل بر مصالح اعمال و خطابی متضمن خیرات و حسنات اضافی از حق بخلق برسد و خلق در آن دو مذهب گیرند قومی آنرا قبول کنند طوعا او کرها منقاد شوند و رقم اسلام بمثل برایشان گشته و قومی از آن ابا کنند و بر سنت لم اکن لا سجد البشر اظهار نمایند و برقم کفر موسوم شوند"[xiii].
حسن الختام این مبحث، بیانی از حضرت عبدالبهاء، مبین و مفسر آثار دیانت بهائی، را زینت بخش این مقال می کنیم که می فرمایند: "هنگامیکه وحی الهی بر پیامبران نازل می شود آنان سخنگوی خدا می شوند و نباید عشق و محبت به یکی از این پیامبران، انسان را از مشاهده جمال دیگر پیامبران محروم سازد ... عشق به نور نباید انسان را عاشق چراغ کند بلکه انسان باید شیفته نور باشد از هر محلی که بتابد ... پس بايد انسان طالب حقيقت باشد آن حقيقت را در هر ذات و مقري يابد واله و حيران گردد و منجذب فيض يزدان شود مانند پروانه عاشق نور باشد در هر زجاجي بر افروزد و به مثابه بلبل عاشق گل باشد در هر گلشني برويد ".




[i] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحات 94 - 95


[ii] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحات 94


[iii] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحه 52


[iv] شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، جلد ‏4، صفحه 96


[v] ارشاد القلوب - ترجمه سلگى، ج‏2 ، ص170


[vi] ثقة المحدثین حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، تاریخ نشر 1384، جلد اول، صفحه 287


[vii] خاتمیت، روحی روشنی، صفحات 27 - 28


[viii] قاموس ایقان، تآلیف جناب عبد الحمید اشراق خاوری، جلد دوم، صفحه 740


[ix] جلد 22 بحارالانوار، صفحه 52، باب 37


[x] اصول کافی، جلد 2، تألیف: ثقة الاسلام ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، انتشارات علمیه اسلامی، صفحات 216 - 217


[xi] غيبت نعمانى - ترجمه فهرى، صفحه 281 ، و مهدى موعود - ترجمه جلد سيزدهم بحار، صفحه 251


[xii] ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ترجمه مرحوم محمد حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، چاپ اسلامیه، صفحه 414

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 18:0 |

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن  
تحری حقیقت  
1ـ علی رغم اینكه این حقیقت در قرآن بیان شده كه اسلام تنها دیانت بر حق خداوند است و حضرت محمد خاتم النبیین هستند ، این مطلب نباید مسلمان متقی را به كامل از تحری حقیقت درباره دیانت بهائی باز دارد زیرا : 
الف ) قرآن به ما می گوید كه تحری حقیقت كنیم و كوركورانه تقلید ننماییم . 
ب ) ما در دیانت بهائی كلیدی می یابیم كه به وسیله خود قرآن معنی حقیقی اسلام و خاتم انبیاء و روز داوری را برای ما شرح می دهد . 
2 ـ در قرآن به ما گفته شده است كه تقلید كور كورانه از والدین یا علمای مذهبی غلط است . 
حال ببینیم آیات قرآن چگونه این موضوع را اثبات می نماید . 
الف ) حضرت محمد شرح می دهند كه چگونه غیر مومنین از پیام الهی اعراض نمودند صرفاً به خاطر اینكه آنها می خواستند از پدرانشان تبعیت كنند . بر طبق كتاب قرآن عذر ایشان ، كه هرگز از جانب خداوند پذیرفته نخواهد شد ، چنین بود : « ما پدرانمان را بر یك عقیده ( آیین ) یافتیم و بر اثر اقدام ایشان هدایت می شویم . »  
إِنَّا وَجَدْنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
 
 
ب ) سپس حضرت محمد شرح می دهند كه تمایل به تقلید والدین در ادیان قبل از ایشان نیز وجود داشته است : « هرگز قبل از زمان تو نیز بیم دهنده ای به مدینه نفرستادیم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقیقتاً پدرانمان را بر یك اعتقاد یافتیم و بر اثر اقدام ایشان گام بر می داریم .»  
وَ كَذَلكَ مَا أرْسَلنَا مِن قَبِلكَ فی قَریه مَّن نَّذِیرٍ إلَّا قَالَ مُترَفُوهَا أنَّا وَجَدنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
ج ) قرآن همچنین وضعیت این غیر مومنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری می شوند شرح می دهد و نشان می دهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانه ای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود . : « ای خدای ما ، در حقیقت ما روساو بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند . »  
000 رَبَُنَا إنَّا سَادَتَنَا و كُبَرَاء نَا فَأضَلُّونَا السبِیلَا ( 67) احزاب 33 
5 ـ بیایید درباره تبعیت از آنچه اكثریت مردم می گویند بحثی نداشته باشیم . به این آیات توجه فرمایید : « اگر شما از اكثریت مردم روی زمین اطاعت كنید آنها شما را از خدا گمراه می كنند . »  
وَ إن تُطِع أكثَرَ مَن فِی الاَرضِ یضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللهِ ( 116) انعام 6  
یاد آوری می كنیم كتاب قرآن هم ، كه به وسیله خداوند مقتدر برای هدایت بشر فرستاده شده است ، اگر به طور صحیح درك نشود می تواند گمراه كننده باشد . این باعث می شود تحرّی حقیقت از طرف هر مسلمانی قطعاً ضروری باشد ... « به وسیله چنین مثالهایی خداوند بسیاری را گمراه می كند و بسیاری را هدایت می نماید .»  
یضِّلُ بِهِ كَثِیراً وَ یهدِی بِهِ كَثیراً (26 ) بقره 2  
بعلاوه آیه بعدی به ما تعلیم می دهد كه هر گاه یك پیامبر الهی ظاهر می شود مردم بواقع با او مخالفت می كنند زیرا او همیشه با آنچه كه مخالف هوای ناس است می آید : « هر گاه پیامبری می آید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار می ورزید ( او را با غرور یاد می كنید )، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار می نمایید و بعضی دیگررا به قتل می رسانید » 
أفَكُلَّمَاجَا ءكُم رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهوَی أنفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِیقا ً كَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (87 ) بقره 2 
سرانجام باید مطمئن باشیم كه در جستجویمان برای حقیقت خداوند ، او به طور حتم ما را یاری خواهد داد : « و كسانی را كه به خاطر ما مجاهده می كنند به راهمان هدایت خواهیم نمود . » 
وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا ( 69) عنكبوت 29  
2 ـ معنی اسلام  
به خاطر سه آیه ذیل در قرآن : 
« دین حقیقی نزد خداوند ، اسلام است »  
إنَّ الدِّینَ عنِدَ اللّهِ الإِسلَامُ ( 19 ) آل عمران 3  
« هر كس از دینی بجز اسلام تبعیت كند آن دیانت هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در دینای بعد او در بین زیانكاران خواهد بود . »  
وَ مَن یبتَغِ غَیرَ الإِسلاَمِ دِینًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ ( 85) آل عمران 3 
« الیوم من دین شما را برایتان كامل كرده ام و حد نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضایت من در این است كه اسلام دین شما باشد . »  
الیوم أََكمَلتُ لَكُم دینكم و أتمَمتُ عَلَیكُم نعمَتِی وَ رَضیتُ لَكُمُ الإِسلاَمَ دینًا ( 3 ) مائده 5  
( بر اساس آیات فوق ) مسلمانان چنین تلقی می كنند كه دیانت قرآن باید آخرین دین باشد اصول دیانت بهائی این موضوع را روشن می نماید و نشان می دهد كه اینچنین نیست . معنی « اسلام » تسلیم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طریق آخرین پیامبر او بیان می شود . بنابراین در زمان حضرت محمد كسانی كه خود را تسلیم اراده آخرین مظهر اراده الهی از طریق قرآن نمودند مسلمان نامیده شدند . اما قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اینجا محدود یا متوقف نشده است . برای مثال نوح یك مسلم نامیده شده است ( یونس : 72 و 71 : 10) ابراهیم، یعقوب و فرزندانشان نیز « مسلمون » نامیده شده اند ( بقره : 131-133 : 2 ) همینطور موسی و پیروانش « مسلمین » خطاب شده اند ( یونس 10-83) و (7-125 ) ، و بالاخره حواریون حضرت مسیح نیز « مسلمون » نامیده شده اند كه نصّ آن در اینجا می آید : « و هنگامی كه به حواریون مسیح نازل كردم كه : به من فرستاده من ایمان بیاورید . آنها گفتند : ما مومن شدیم و تو شاهد می گیریم كه ما مسلم ( تسلیم امر تو هستیم . »  
و اذ أوحَیت ُ إلی الحَوَاریینَ أن آمنُِوا بی وَ بِرَسُولی قَالُوَا آمَنَّا وَ اشهَد بأنَّنَا مُسلِمُون ( 111) مائده 5 بنابراین ما می بینیم كه منظور موسس قرآن از كلمه « اسلام » یك مفهوم كلی از دیانت الهی اعم از گذشته ، حال و آینده بوده است . چنین دین عمومی البته تنها دیانت حقیقی است كه به وسیله خداوند پذیرفته می شود چنانكه آیات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقیقی و جامع اسلام در دیانت بهائی بیان شده است . بنابراین یك مسلمان واقعی این آیات را كه در تعریف مفهوم اسلام است به عنوان یك وسیله و نه مانعی در جستجوی حقیقت تلقی می كند . 
3 ـ معنی خاتم النبیین  
آیه ای كه حضرت محمدبه عنوان خاتم النبیین معرفی می كند چنین است:« محمد پدر یكی از رجال شما نیست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبیاست . و خداوند بر همه چیز داناست . »  
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍمِن رِجَالكُم وَلَكن رَّسُولَ اللهِ و خَاتَمَ النَّبِیینَ وَكان اللهُ بِكُلِّ شَیءٍعَلِیمًا(40) احزاب 33  
این آیه توسط مسلمانان چنین تفیسیر شده كه ابواب نبوت برای همیشه مسدود گشته است . بیایید درباره نكات ذیل تفكر كنیم و ببینیم آیا چنین برداشتی صحیح است . 
1 ـ در سفر خروج بر یهود واجب شده ( 16-17 : 31) كه سبت را به عنوان یك میثاق ابدی نگاه دارند : بدان جهت فرزندان اسرائیل سبت را نگاه می دارند و آن را در همه نسلهایشان به عنوان یك میثاق ابدی مراعات می كنند كه آن برای همیشه نشانه ای بین من و ایشان است . 
مسیحیان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند . آیا این بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند ؟  
2 ـ به مسیح در مكاشفات به عنوان آلفا و امگا ، اول و آخر اشاره شده است . 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است ( 33 : 21 ) « آسمان و زمین از بین می رود اما كلام من زائل نمی شود . » اگر حضرت عیسی آخرین بود چرا حضرت محمد بعد از ایشان ظاهر شدند ؟ اگر كلمات مسیح نباید تغییر می كرد چرا حضرت محمد قرآن را نازل فرمود ؟ 
3 ـ دلیل اینكه چینن آیاتی در كتب مقدسه یافت می شود این است كه همه انبیای الهی در حقیقت یكی هستند . هر چیزی شامل یكی از آنها شود شامل كل خواهد شد . آیات بعدی این نكته را اثبات می نماید .  
الف ) « بگویید ما به خداوند ایمان داریم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به انبیا از جانب پروردگارشان داده شده است . فرقی بین هیچ یك از آنها نیست . »  
قُولُواآمنَّا بِاللهِ و ما أُنزِلَ إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی َ وَ مَا أوتِی مِن ربَّهِّم لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّنهُم ( 136 ) بقره 2 
ب) « ما فرقی بین هیچیك از رسولان او نمی گذاریم .» 
لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ( 285 ) بقره 2 
ج ) « براستی ما بر تو وحی نمودیم همانطور كه بر نوع و انبیاء بعد از او وحی فرستادیم . و نیز بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و زبور را به داوود دادیم .»  
إنَّا أَوحَینَا إلَیكَ كَماَ أَوحَینَا إلی نوع والنَّبیینَ مِن بَعده وَ أَوحَینَا إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی وَ أیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَیناَ دَاووُد زَبُورًا (163 ) نساء 4  
4 ـ قرآن تعلیم می دهد كه وحی الهی بی پایان است منبع آن پایان نا پذیر می باشد . 
الف ) « اگر دریا برای نوشتن كلام خداوند من مركب می شد ، همانا دریا پایان می یافت قبل از اینكه كلمات پروردگار من به پایان رسد ، هر چند (دریایی دیگر ) مثل آن نیز به كمك بگیریم . »  
لَّو كَانَ البَحرُ مِدَادًا لِّكلماتِ رَبَّی لَنَفِدَ البحرُ قبل أَن تنفدَ كلماتُ رَبّی وَ لَو جئناَ بِمِثِلهِ مِدَدًا (109 ) كهف 18  
ب ) « اگر همه درختهای روی زمین قلم شوند و بعد از اینكه به دریای هفت دریای از مركب اضافه شود باز كلمات الهی تمام نخواهد شد كه خداوند عزیز و حكیم است . »  
وَ لَو أنَّ مَا فِی الأَرضِ من شَجَرهٍ أقلَامٌ وَ الَبحُر یمُدَّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهُ أبحُرٍمُّا نَفِدَت كَلِمَاتُ اللهِ إنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكیمً ( 27 ) لقمان 31  
ج ) با اشاره به یهود ، قرآن از آنها در این كلمات انتقاد می نماید: « یهود گفتند دست خداوند بسته به زنجیر است . دست خود ایشان در زنجیر باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند . نه ، چنین نیست . هر دو دست او گشاده است . او هر طور بخواهد مواهبش را عطا می نماید . »  
و قَالَتِ الَیهُودُ یدُ اللهِ مَغلُولَهً غُلُّت أیدیهِم وَ لُعنُوا بِماَ قَالُوا بَل یدَاهُ مَبسُوطَتانِ ینفِقُ كَیفَ یشَاء ( 64) مائده5  
5 ـ حضرت محمد به ما اطمینان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خویش را برای بندگان بفرستد . 
الف ) « امر می كند كه فرشتگان با روح بر كسی كه او از بین بندگانش اراده نموده نازل شوند تا مردم را بگوید : آگاه باشید كه خدایی جز من نیست پس از من بترسید . » 
ینَزِّلُ المَلائكَهَ بالروُّحِ مِن أمرهِ علی منَ یشَاء مَن عبَادهِ أن أنذرُِوا أنَّهُ لاَ إلهَ إلاَّ أنا فَاتَّقُونِ ( 2) نحل 16  
ب ) « خداوند پیامبرانی را از بین ملائكه و از بین بشر انتخاب می كند ، براستی او شنوا و بینا است . » 
الَّله یصطَفی من الملَائكَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاس إنَّ الله سَمِیعٌ بَصیرٌ (75) حج 22  
6 ـ نكته جالب دیگری كه مادر قرآن می یابیم بیان یك اصل كلی است كه حاكم بر ظهور پیامبران الهی می باشد . این اصل كه هیچ استثنایی ندارد و اسلام را نیز مستثنی نمی كند مقرر داشته كه به هر امتی كه پیامبر الهی را می پذیرند اجل معین و زمان مشخصی داده شده است . 
الف ) « هر امتی ا جلی معینی دارد و وقتی آن زمان بیاید آنها نباید آن را ساعتی به تاخیر بیندازند و یا از آن پیشی بگیرند . »  
وَ لِكُلِّ أُمَّه أجَلٌ فَإذا جَاء أجَلُهُم لاَ یستَأخرُونَ سَاعَهً وَ لاَ یستَقدِمُونَ ( 34) اعراف 7  
ب ) برای هر اجلی كتابی است . هر آنچه را خداوند بخواهد نسخ و یا اثبات می فرماید زیرا ام الكتاب نزد اوست . »  
لِكُلِّ أجلٍ كتَابً ( 38 ) یمحُو اللهُ مَا یشَاء وَ یثبتُ وَ عندَهُ أُمُّ الكتابِ ( 39 ) رعد 13  
ج ) « زمان معین شده برای هر امت نه پیشی می گیرد و نه به تاخیر می افتد . »  
مَاتَسبِقُ مِن أُمَّه أجَلَهاَ و مَا یستأخِرُون َ ( 43 ) مومنون 23  
7ـ از آیاتی كه تاكنون در این بخش نقل كرده ایم دو نكته معلوم می گردد كه ثابت می نماید تفسیر « خاتم النبیین » نمی تواند ختم ظهور الهی باشد این دو موضوع عبارتند از :  
الف ) نظر به وحدت انبیای الهی ، یك نام یا عنوانی كه برای یكی از آنها به كار می رود می تواند شامل كل ایشان بشود . 
ب ) ظهورات الهی بی پایان هستند . آزادی خداوند در فرستادن نفوس برگزیده خود برای ما نامحدود است و برای هر دینی اجلی معین كرده است . 
پس چرا حضرت محمد به عنوان « خاتم النبیین » تعیین شده است ؟ این چیزی است كه قصد داریم در موضوع بعدی بیان نماییم . 
8ـ در قرآن بین كلمات « نبی » ( prophet ) و « رسول » ( apostle or messenger ) یك تفاوت گذاشته شده است . به این آیات توجه كنید : « ما قبل از تو هیچ رسول و نبی نفرستادیم 000» 
وَمَا أرسَلناَ مِن قَبِلكَ مِن رَّسولٍ وَ لَا نَبِی 000 52) ) حج 22  
همچنین به آیات ذیل توجه كنید كه چطور به حضرت موسی به عنوان رسول و همچنین نبی اشاره شده است ، اما هارون ، برادر حضرت موسی ، صرفاً به عنوان نبی یاد شده است . 
و موسی را در كتاب یاد كن زیرا او انسان مخلصی بود ، بعلاوه او یك رسول و یك نبی بود . 
وَ اذكُر فی الكتاب ِ مُوسی إنَّه كَانَ مُخلصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَّبیا ( 51 ) مریم 19  
« و ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم ... »  
و َوَهَبَناَ لَهُ مِن رَحمَتَنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِیا ( 53 ) مریم 19  
كلمه نبی ( prophet ) یعنی كسی كه واقعه ای در آینده را « پیشگویی می كند » در حالی كه « رسول » به معنی كسی است كه با پیامی از جانب خدا فرستاده می شود » همه نفوس برگزیده خداوند نبی یا prophet بوده اند زیرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترین واقعه در تاریخ مذهبی یعنی روز داوری را پیشگویی نموده اند ، این نكته نیز جالب توجه است كه در قرآن ( سوره 78 ) از این روز به عنوان نبا ( خبر ) یاد شده است ، لغتی از همان ریشه ( نبی ) بنابراین بر طبق عرف قرآن از كلمه « نبی » به طور اخص این مفهوم مستفاد می شود كه« او كسی است كه یوم داوری را پیشگویی می نماید . »  
آیه قرآنی كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان ( خاتم ) معرفی می كند ، اما نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبیا، ( انبیای نبوت كننده روز داوری ) لذا این آیه اشاره نمی كند كه پیامبر یا رسول دیگری به وسیله خداوند فرستاده نخواهد شد ، بلكه صرفاً حاكی از این است كه حضرت محمد ( كه نذیر یا بیم دهنده نیز نامیده شده است : سوره 33 آیه 44 و 45 ) آخرین فرد برگزیده خداوند است كه جهانیان را برای واقعه روز داوری آگاه و آماده می كند به طوری كه بدون واسطه بمحض پایان رسیدن دور ایشان روز قضا خواهد آمد . این چیزی است كه حضرت باب و حضرت بهاء الله صریحاً آن را اعلام فرموده اند ، اینكه دور ایشان اكمال و تحقق نبوات ادیان قبل درباره وقوع روز موعود « دادرسی » است .  
9ـ نظر به توضیحات بالا درباره فرق بین نبی و رسول ، چگونه این آیات دلگرم كننده قر آن باعث اطمینان قلب مجدد ما می شود : « ای فرزندان آدم هر گاه رسولانی از بین شما بیایید كه آیات مرا دوباره بر شما بیان نمایند هر كه خدا ترس( متقی) باشد و كارهایی نیك انجام دهد نه ترسی بر او خواهد بود و نه حزنی او را فرا خواهد گرفت . »  
یا بنی آدم إمَّا یأتینَّكُم رُسُلٌ مِّنكُم یقُصُّونَ عَلَیكُم آیاتی فَمَنِ وَ أصلَحَ فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَهُم یحزَنُونَ ( 35) اعراف 7  
بهائیان معتقدند كه حضرت محمد در واقع خاتم النبیین بودند ، روز قضا آمده است ، دو رسول الهی حضرت باب و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند و در آثارشان تعلیم داده اند كه چگونه ظهورات الهی متوالی و تدریجی است و در اعصار آینده نیز ار سال رسل برای بشر ادامه خواهد داشت . 
« روش خداوند كه از قبل نیز اجرا شده اینچنین است و تغییری در سنت الهی نخواهی یافت .»  
سنَُّه الله الَّتی قَد خَلَت مِن قَبل ُ وَلَن تَجِدَ لسُنَّه الله تَبدیلاً( 23 فتح 48  
4ـ آیا روز داوری ( قیامت ) آمده است ؟ 
1ـ قرآن تعلیم می دهد كه معنی روز قضا یك راز است كه به وسیله خداوند در همان روز داوری آشكار خواهد شد . « آنها از ساعت ( قیامت ) از تو سوال می كنند كه چه وقت متحقق می شود . بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هیچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد . »  
یسألُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أیانَ مُرسَاهَا قُل إنَّمَا عِلمُهَا عِندَ ربِّی لا یجَلِّیهَا لوقتهَا إلاَّ هُوَ ( 187 اعراف 7 
آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده یا می كند صرفاً وهم و خیال است . چطور علمای اسلام می گویند كه روز داوری نیامده است و هنوز سعی می كنند ماهیت آن یوم یا نشانه هایش را لفظ به لفظ شرح دهند . 
2ـ بعلاوه به این نكته در قرآن اشاره شده شده كه محتوای آن كتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است : قسمتی كه بسادگی قابل فهم است ( محكمات نامیده شده ) و قسمتی كه شكل داستان یا تصویر دارد ( متشابهات خوانده می شود ) . قسم اول واضح و صریح است در حالی كه نوع دوم به سبكی نازل شده كه پر از استعاره است و بنابراین به وضوح فهمیده نمی شود . دومین قسم احتیاج به تفسیر دارد . آن تفسیر براساس قرآن به عهده خداوند است و وظیفه بشر نیست . خداوند در دور بعد تفسیر آن را نازل كرد . آن آیات عبارتند از : 
« او كسی است كه كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده . بعضی از آیات آن از محكمات است . اینها ام الكتاب هستند و بقیه متشابهاتند . اما كسانی كه در قلوبشان تنگی و گمراهی است متشابهات آن را به خاطرفتنه جویی دنبال می كنند و در آرزوی تاویل آن هستند در حالی كه جز خداوند هیچكس تاویل آن را نمی داند .»  
هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلیكَ الكتابَ مِنهُ آیاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكتابِ وَأُخَرُ متشابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ منِهُ ابتغَاء تَأویلهِ وَمَا یعلَمُ تَأویلَهُ إلاَّ الله ُ ( 7) آل عمران 3 
« و حالا ما برای آنها كتابی آورده ایم ، بر اساس علم آن را شرح داده ایم ، هدایت و رحمتی است بر مومنین. حال در انتظار چه چیزی هستند جز تاویل آن ؟ وقتی تاویل آن بیاید آنهایی كه از قبل به آن بی توجه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستی حق را برای ما آورده بودند . » 
وَلَقدَجئنَاهُم بكتاب فصَّلنَاهُ عَلی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَهٌ لِّقَومٍ یومنُونَ ( 52 ) هَل ینظُرُونَ إلاَّتَأوِیلَهُ یومَ یأتی تأویلُهُ یقُولَ الَّذینَ نَسُوهُ قَد جَاءت رُسُلُ رَبِّنَا بالحَقِّ( 53 ) اعراف 7  
بهائیان اشاره می كنند كه بیشتر آیات متشابهات قرآن روز قضا را شرح می دهند ، همچنین معنی روز داوری ، فقط وقتی كه آن روز بیاید ، به وسیله خداوند آشكار خواهد شد . وقایع آن روز و تاویلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با یكدیگر خواهد آمد . حضرت باب و حضرت بهاء الله نه فقط اعلام كردند كه روز داوری آمده است ، بلكه در آثارشان مفهوم حقیقی تمام سمبلها و تماثیل آن كتاب مقدس را برای ما روشن نموده اند . 
3ـ جالبتر از همه شرحی است كه در قرآن از پدیده اتفاقات جهان طبیعی در روز قضا آمده . برای مثال زمین زمین دیگر می گردد ( نگاه كنید به : زمر 67 : 39 ، ابراهیم 48 : 14 ، انشقاق 3 : 84 ، ق 44 : 50 ، روم 50 : 30 ، حدید 17 : 57 ) و آسمان شكافته و دو نیم می شود . ( نگاه كنید به : انشقاق 1 : 82 ، نبا 19 : 78 ، انبیاء 104 : 21 ، رحمن 37 : 55 ، دخان 10: 44 ، فرقان 25 : 25 ، زمر 67 : 39 ) در سوره تكویر حتی می خوانیم : « هنگامی كه آسمان برگنده شود . » 
اذِا السَّماءُ كُشِطَت (11 ) تكویر 81  
و در سوره معارج : ( وقتی كه آسمان مثل فلز گداخته شود . » 
یومَ تكونُ السَّماءُ كَالُهل ( 8 ) معارج 70  
بعلاوه زمین می لرزد و كوهها مرور می نماید( نگاه كنید به سوره نمل 88 :27 ، واقعه5 : 56 ، قارعه 5 : 101 ، مزمل 14 : 73 ، مرسلات 10 : 77 ، نبا 20 : 78 ، تكویر 3 : 81 ، طه 105 : 20 
همچنین خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد (تكویر 1 : 81 ، ) و ستارگان پراكنده می شوند و محو می گردند . انفطار : 82 ، و مرسلات : 77 )  
حالا بیایید آیات دیگر را با توضیح بالا مقایسه كنیم ... چهار آیه اینجا آمده . به كلماتی كه زیر آن خط كشیده شده توجه كنید : 
« آیا آنها ایمن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها خواهد آمد یا اینكه ساعت بر آنها به طور ناگهانی خواهد آمد . در حالی كه آگاه نیستند . »  
أفَأمنُوا أن تَأتِتَهُم غَاشِیهٌ مِّن عَذَابِ اللهِ أو تَأتَیهُمُ الّسَاعَهُ بَغَتهً وَ هُم لاَیشعُرُونَ ( 107) یوسف 12  
« آنها را از یوم حسرت آگاه كنید ، زمانی كه كه امر به انجام رسد ، در حالی كه آنها در غفلت فرو رفته اند و مومن نیستند . »  
وَأنذرِهُم یومَ الحَسرَهِ إذ قُضِی الأمرُ وَهُم فی غَفلَه ٍ وَهُم لَا یومِنُونَ 39) مریم 19  
« اما در یوم قیامت بعضی دیگر را انكار خواهید كرد و بعضی از شما بعضی را لعنت خواهید نمود . »  
یومَ القیامه یكفُرُ بَعضُكمُ ببَعضٍ وَیلعَنُ بَعضُكمُ بَعضًا ( 25) عنكبوت 29  
بیایید حالا خودمان این سوال را بپرسیم : اگر وصف شدید تغییرات جهان طبیعت برای تحقق در یوم قضا لفظاً تفسیر شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقع داشته باشیم غیر مومنین باز هم از آن « غافل » باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اینكه « امر به انجام رسد » در« غفلت » غوطه خورند و ایمان نیاورند و بالاتر از همه برای مردم انكار و لعنت یكدیگر است . آیا نباید این علائم و نشانه ها آنقدر قوی باشند كه مجالی برای ادامه بی اعتقادی و غلفت و لغنت باقی نماند ؟ 
مطمئناً پاسخ این است كه علائم یوم قیامت باید به طور نمادین تفسیر شوند نه لفظی . سپس ما باید درك كنیم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنین زمانی باید هنوز هم غالب باشد . 
4ـ از مطالب بالا متوجه می شویم كه وقایع روز قیامت به طور نمادین تفسیر می شوند . همچنین حالا می خواهیم دید كه چگونه این پیشرفت روحانی بتدریج اتفاق می افتند . 
الف ) « و آنها از تو تعجیل در عذاب ( یوم قیامت ) را می خواهند . اما خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند و به حقیقت یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را می شمارید . » 
وَ یستَعجِلُونَكَ بِالعَذَابِ وَلَن یخلفَ اللهُ وَعدَهُ وأنَّ یوماً عندَ رَبِّكَ كألفِ سنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( 47) حج 22  
این آیه به ما نشان می دهد كه« یوم » قیامت یك روز معمولی بیست و چهار ساعته نیست بلكه هزار سال است . 
ب ) « او زنده را از مرده خارج می كند و مرده را از زنده بیرون می آورد و او زمین را در وقتی كه مرده است زنده می نماید . شما نیز اینچنین بیرون آورده خواهید شد . » 
یخرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَ یخرِجُ المَیتِ مِن الحَی وَ یحیی الارضَ بَعدَ موتهَا وَ كَذَلِكَ تُخرَجُونَ ( 19) روم 30 
« زنده كردنی » كه در این آیه ذكر می شود عموماً به وسیله مفسرین به عنوان اشره به روز قیامت پذیرفته شده است . بنابراین ما می بینیم كه چطور رستاخیز مردگان یا خلق جدید، چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده ، در روز داوری مثل روییدن گیاهان از زمین در جهان طبیعت است و رشد گیاهی یك جریان تدریجی است . 
5ـ در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قیامت كتاب جدیدی نازل خواهد كرد ، آنجا یك ندا خواهد بود و خلق جدید چیزی نیست جز دین خداوند . 
الف ) « دو در روز قیامت ما برای او ( انسان ) كتابی بیرون می آوریم كه به صورت منشوری ( باز ) به او القا خواهد شد .» 
نَُخرِجُ لَهُ یومَ القیامهِ كتَاباً یلقَاهُ منَشُورًا( 13 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
ب ) « در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد »  
یوم َیدعوكُم 000 ( 52 ) بنی اسرئیل ( اسراء )  
ج ) « و به روزی كه در آن جارچی از مكانی نزدیگ ندا می كند گوش بسپار : روزی كه بشر بحقیقت آن صیحه را خواهد شنید . آن روز ، یوم خروج آنها از قبر خواهد بود . » 
17 ) وَ استمع یومَ ینادِ ا لمُنادِ منِ مَّكانٍ قَریبٍ ( 41 ) یومَ یسمَعونَ الصَّیحَهَ بالحقِّ ذَلِكَ یومَ الخُرُوجِ( 42) ق 50 
« سپس و جهت را به طرف دین پاك یكتاپرستی ( دیانت یا آفرینش الهی ) قراربده . این فطرت خداوند است كه بشر بر اساس آن خلق شده است . هیچ تغییری در خلق خداوند نیست ، آن دیانت قیم و استوار است و لكن اكثر مردم آگاه نیستند . » 
فَأقم وَجهَكَ للدِّینِ حَنیفاً فطرهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبدیلَ لِخَلق الله ِ ذَلِكَ الدِّینُ القِّیمُ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسَ لا یعلَمُونَ ( 30) روم 30  
بنابراین ما می بینیم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جدیدی است كه آن چیزی نیست جز آثار مقدسه حضرت بهاء الله . جارچی نیز اشاره به حضرت بهاء الله بوده و « مكان قریب » كه ایشان از آنجا مردم را فرا می خواندند بغداد بوده كه نزدیك عربستان است.در بغداد بود كه حضرت بهاء الله پیام خود را اعلان نمودند . سرانجام بر طبق آخرین آیه ایجاد و خلقت بشر توسط خداوند از طریق ظهور دیانت اوست و زندگی در نظر خداوند قبول امر او است . 
6ـ حالا خواهیم دید كه چطور خود قرآن بعضی از جملات و عباراتی را كه در شرح یوم قیامت است توضیح می دهد . 
الف ) زندگی : یكی از وقایع مهم در یوم آخرت این است كه مرده زنده خواهد شد . همانطور كه تا به حال دیدیم این به معنی یك روحانی است ، حیات دیانت . آیه بعدی وقتی نازل شده كه حمزه عموی حضرت محمد به دین اسلام گروید ... حمزه كه قبل از مسلمان شدنش یك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن قبول اسلام به او به عنوان زنده و دریافت كننده نور اشاره شده است . 
« آیا مرده ای كه او را زنده گرداندیم و برای او نوری قرار دادیم كه به وسیله آن بتواند بین مردم راه رود مثلش مثل كسی است كه در تاریكی است و از آنجا خارج نخواهد شد . »  
أوَ مَن كَانَ مَیتاً فأحییناهُ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یمشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فی الظُّلمَاتِ لیسَ بِخَاِرجٍ مِّنهَا ( 122 ) انعام 6  
این آیه مورد توجه خاص است زیرا نشان می دهد كه « زندگی » و « نور » هر دو به صورت معنوی تغییر می شوند تا ظاهری . 
« در حالی كه خدایانی را جز خدا فرا می خوانند ، خلق نكرده اند چیزی را و جز این نیست كه خودشان مخلوق هستند . مرده هایی ( غیر مومنینی ) هستند كه حیات ندارند و نمی توانند چه وقت مبعوث خواهند شد .» 
وَالَّذینَ مِن دُونِ الله لا یخلُقُونَ شیا وَ هُم یخلَقُونَ ( 20) أموتٌ غَیرُ أحَیاء وَمَا یشعُرُونَ أیانَ یبعثُونَ ( 21 ) نحل 16 
« ای مومنین در خواست خداوند و پیامبرش را، وقتی كه شما را برای حیات بخشیدن فرا می خواند،اجابت كنید . » 
یا أیها الَّذینَ آمَنُوا استَجیبُوا لله وَ للرَّ سُولِ إذَا دَعَاكُم لِماَ یحییكُم ( 24 ) انفال 8  
ب) نور : در ورز قیامت وقتی كه خورشید خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد در نتیجه آشفتگی در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غیره ، همین طور در زمین پدید می آید . وقتی كه خورشید ، مركز منظومه شمسی ، مختل شود طبیعتاً همه انسجام آن منظومه نیز دچار آسیب خواهد شد . تفسیر بهائی البته این است كه منظور از « نور » نور معنوی است نه ظاهری بنابراین این مركز نور در منظومه ما یعنی خورشید سمبلی از مظهر ظهور یا رسول الهی در هر یوم یا دور است . تاریكی یا از دست رفتن نور نشانه بی ایمانی ، عفلت و شرارت مردم است . آسمان نشانه دیانت الهی است كه از آنجا مظهر ظهور الهی می درخشد . خورشید همیشه می تابد اما ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن را نمی بینیم . ابرها رطوبتی هستند كه از زمین بالا می آیند . در مفهوم روحانی نور الهی همیشه پرتو می افكند اما انسانها همیشه نمی توانند آن را ببینند زیرا اوهام و تصورات بشری كه از قلوب و افكار انسان ( زمین ) بر می خیزد مانع این نور می شود . ستارگان نشان دهنده رهبران روحانی هستند كه در سماء دیانت بعد از غروب خورشید یعنی بعد از رفتن مظهر امر از این عالم ظاهر می شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانیت ایشان در نظر مردم است . 
بیایید مروری بر بعضی از آیات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشیم : « خداوند نور آسمان و زمین است » 
اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَ الأرضِ ( 35) نور 24  
« تمایل دارند كه نور خداوند را با دهانهایی خود خاموش كنند اما خداوند جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند ار چه كفار از آن كراهت داشته باشند .» 
یرِیدُونَ أن یطْفوُوا نُورَ الله بأفواههم وَ یأبَی اللهُ إلاَّ أن ییمَّ نُورهُ وَلَو كَرَه الكافرُونَ ( 32 ) توبه 9  
« حالا یك نور و كتابی آشكار از طرف خدا برای شما آمده است .» 
قَد جَاء كُم مَّنَ الله نُورٌ وَ كتَابٌ مُّبینٌ ( 15) مائده 5 
« این كتابی است كه ما بر تو نازل كردیم برای اینكه به اجازه پروردگارشان ، ایشان را از تاریكی خارج كنی و به طرف نور ، یعنی راه خداوند عزیز و حمید ، بیاوری . »  
كتَابٌ أنزَلنَاهُ إلیكَ لُتخرِجَ النَّاسَ منَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورَ بإذنِ رَبِّهمِ إلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ ( 1) ابراهیم 14  
اینها فقط چند آیه از آیات مشابه بسیاری است كه در قرآن وجود دارد . یك حدیث ( خبر متواتر ) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نیامده و آن اینكه در روز آخرت خورشید از مغرب ( غرب یا نقطه غروب آن ) طلوع خواهد نمود . خورشید حضرت محمد در اسلام غروب می كند . خورشید جدید ، حضرت بهاالله ، از اسلام طلوع خواهد نمود . 
ج) زمین و لرزش آن : ما در قرآن می خوانیم ( سوره حج 1 : 22 و زلزال 1 : 99 ) كه در روز آخرت زمین به لرزه در خواهد آمد.ما قبلاً دیدیم كه معنی « زمین » قلوب مردم است . دو آیه وجود دارد كه این را ثابت می كند :  
« قلوب مردم در آن روز لرزان ( هراسان ) است »  
قُلُوبٌ یوْمَئذٍ وَاجفهٌ ( 8) نازعات 79  
« آنگاه مومنین امتحان شدند و با لرزشی شدید متزلزل گشتند . »  
هُنَالكَ ابتُلی المُومنُونَ وَ زُلزلُوا زلزَالاً شَدیداً( 11) احزاب 33  
د) آتش : حضرت محمد خطاب به مومنین موقعیت قبل از ایمان ایشان را شرح می دهند :  
« در وقت كفر شما در كنار گودالی از آتش بودید ، او شما را از آن بیرون كشید . اینچنین خداوند بوضوح به شما نشانه هایی را نشان می دهد تا شاید شما از هدایت شدگان باشید . »  
و كنُتُم عَلَی شَفاَ حُفَرهٍ مِنَ النَّار فَأنقَذَكمُ منِهَا كَذَلِكَ یبینُ الله لَكُم آیاتِِه لَعَلكُم تَهتَدُون َ ( 103) آل عمران 3  
هـ ) حواس ظاهره : « خداوند بر قلوب آنها ( غیرمومنین ) و بر گوشهایشان مهر و بر چشمهایشان پرده ای زده است . »  
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعهم وَ عَلی أبصارِهم غََشَاوَهٌ ( 7) بقره 2  
كر، لال و كور هستند بنابراین نمی بایست از گامهای اشتباهشان بر گردند . »  
صُمٌّ بُكمٌ عُمْی فَهم لا یرجِعُونَ َ ( 7) بقره 2 
« آنهایی قلوبی دارندكه با آن نمی فهمند و چشمهایی كه با آن نمی بینند و گوشهایی كه با آن نمی شنوند . آنها مثل حیوانات هستند . بلكه گمراه ترند . آنها غافلند .»  
لَهُم قُلُوبٌ لاَّ یفقَهُونَ بهَا و لهم أعُینٌ لاَّ یبصُرونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لاَّ یسمعُونَ بِهَا أُولَِئكَ كَالأنعَامِ بَل هُم أضَلُّ أولئكَ هُمُ الغَافِلُونَ ( 179 ) اعراف 7 
و ) رجعت : در آیات بعدی حضرت محمد بحث بین خود و یهودیان را مطرح می كنند :  
« آن كسانی كه گفتند براستی خداوند از ما عهد گرفته است كه به رسولی ایمان نیاوریم مگر اینكه قربانی آورد و آتشی از آسمان آن را بسوزاند . بگو قبل از من نیز رسولانی با معجزات و با آنچه شما می گفتید برای شما آمدند . چرا آنها را به قتل رساندید ... به من بگویید اگر صادق هستید . »  
الَّذینَ قَالوا إنَّ الله َ عهدَ إلینَا ألاَّ نُومنَ لرَسُولٍ حَتَّی یأتینَا بِقُربانٍ تَأكُلهُ النَّار ُ قُل قَد جَاءكُم رُسُلٌ مَّن قَبِلی بالبیناتِ و بالَّذی قُلتُم فَلمَ قَتَلتُمُوهم إن كُنُتم صادقینَ ( 183) آل عمران 3  
در آیه فوق می بینیم كه چطور حضرت محمد در كلمات « چرا آنها را به قتل رساندید .» یهودیانی كه در آن زمان ایشان زندگی می كردند به خاطر كشتن پیامبران الهی در اعصار قبل محكوم می كنند . چطور یهودیانی كه در زمان حضرت محمد زندگی می كردند ، هزاران سال پیش در زمان پیامبران پیشین می توانستند وجود داشته باشند ؟ چرا باید حضرت محمد ایشان را به كشتن پیامبران آنها متهم كنند ؟ تنها جواب این است كه « رجعت » به معنی مراجعت همان مردم نیست بلكه رجعت همان صفات در مردم است . 
چنین انتظاری نیز در مورد رجعت عیسی مسیح در یوم قیامت وجود دارد . ( نساء 158 : 4 و زخرف 61 : 43 ) معنی آمدن او ، نزول خود مسیح از آسمان ظاهری نیست بلكه ظهور پیامبر الهی موعود است با همان صفاتی كه مسیح در طی دعوتش ابراز نمود . او بهاالله ، شكوه و جلال خداوندی بود كه حیات و تعالیم مقدسش بر همان اساس محبت و صلح در جهان امروز استوار است . 
ز) خداوند و ملائكه اش : آیه ای كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قیامت را بیان می كند در ادامه می خوانیم : « آیا انتظاری جز این دارند كه خداوند و همچنین ملائكه او در سایه ای از ابر بر آنها امضاء شود ؟ و به سوی خداوند چیزها باز گردانده شود .  
هَلْ ینظُرُونَ إلاَّ أن یأتیهُمُ اللهُ فی ظُلل ٍ مِّنَ الغَمَامِ وَ المَلائكَهُ وَقُضِی الأمرُ وَ إلَی اللهِ تُرجَعُ الأمُورُ ( 210) بقره 2 
« خداوند » در اینجا اشاره به مظهر امر الهی دارد كه در روز اخرت ظاهر می شود . خداوند روح و غیر قابل رویت و مافوق همه اشیاء مادی است . سپس قرآن شهادت می دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهی است به خود خداوند نیز نسبت داده می شود . « همانا كسانی كه با تو عهد وفاداری می بندند ( ای محمد ) در حقیقت با خدا بیعت نموده اند »  
إنَّ الَّذینَ یبَایعُونَكَ إنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ ( 10) فتح 48  
همچنین « ملائكه » نفوس مقدس و قهرمانان دین الله هستند كه خبر دیانت را در هر جا اعلام می كنند . به این آیه توجه كنید : « و اگر ما فرشته ای را بر گزینیم ، مطمئناً او را به شكل مردی قرار می دهیم و او را در مقابل آنان لباسی مثل خودشان می پوشانیم .» 
وَلَوجَعَلنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناَ عَلَیهم مَّا یلبِسُونَ ( 9) انعام 6  
ح) دو نفحه صور : قرآن خبر می دهد كه صور خداوند ، یعنی امر او ، در یوم قیامت دو صدا خواهد داشت . یعنی دو ظهور الهی كه به دنبال هم می آیند . چنانكه حضرت باب و حضرات بهاء الله آمدند .« و آنجا یك بار در صور دمیده می شود و همه كسانی كه در آسمان و زمین هستند مگر كسانی كه خداوند بخواهد منصعق می شوند سپس آنجا ندای دیگری در صور دمیده می شود و كسانی كه به آنها خیره هستند برمی خیزند . و زمین با نور خداوند روشن می شود . » 
وَنُفِخَ فی الصُّورِ فصعِقَ مَن فی السَّماوَاتِ وَ مَن فی الأرضِ إلا مَن شَاء اللهُ ثُمَّ َنُفِخَ فیهِ أخرَی فَإذَا هُم قَیامٌ ینظُرُونَ ( 68 ) وَأشرَقَتِ الأرضُ بنُورِ رَبِّهَا 000 ( 13 ) نازعات 79  
« روزی كه اضطراب صدای صور ، آن ( جهان ) را آشفته می كند صدای دوم به دنبال آن می آید ، به حقیقت آن فقط یك صدای واحد خواهد بود . »  
یومَ تَرجُفُ الرَّ اجِفَهُ ( 6 ) تَتبَعُها الرَّادِفَهُ (7 ) 000 فَإنَّمَاهی زَجرَهٌ وَاحِدهٌ (13 ) نازعات 79 
به كلمه تتبعها توجه كنید . حضرت بهاء الله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنین توجه داشته باشید كه این دو نفحه در واقع یك تلقی می شوند ، چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاء الله به یك دین جهانی تبدیل شده است . در آیه اول درخشیدن زمین بنورَ ربِّهَا اشاره به نام حضرت بهاء الله « خداوند » است كه معادل «ربها » می باشد . 
ط ) دیگر نشانه ها  
1ـ از دیگر نشانه های قرآن راجع به وقوع روز قیامت این است كه یهودیان بیشتر از آن در معرض دشمنی مسیحیان قرار نمی گیرند و دشمنی و نفرت بین خود یهودیان و فرقه گرایی بین مسیحیان تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . این آیات چنین است : 
« به خاطر بیاور هنگامی را كه خداوند گفت : ای عیسی من كسانی را كه پیرو تو هستند تا روز رستاخیز فوق كسانی قرار می دهم كه به تو اعتقاد ندارند ( یهود ) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف دارید میان شما حكم خواهم نمود . » 
أذقَالَ اللهُ یا عِیسی أنِّی مُتوَفِّیكَ وَ رَافعُكَ ألَی وَ مُطَهِّرُكَ منَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ جَاعلُ الَّذینَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذینَ كَفَرُوا ألی یومِ القیامهِ ثُمَّ ألی فأحكمُ مَرجعُكُم بَینَكمُ فیما كُنتُم فیهِ تَختَلفُونَ ( 55) آل عمران 3  
« ما بین ایشان ( یهودیان ) دشمنی و نفرت قرار دادیم تا یوم قیامت طول خواهد كشید . » 
وَ ألقَینا بَینَهُمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء إلی یومِ القیامَهِ ( 64 ) مائده 5  
« و از بین كسانی كه می گویند ما مسیحی هستیم 000 آنها نیز قسمتی از آنچه را به آنها تعلیم داده شده بود فراموش كرده اند ، بنابراین ما عداوت و دشمنی بین آنها را تا یوم قیامت بر پا داشتیم . » 
وَ مِنَ الَّذینَ قَالُوا أنَّا نصَاری 000 فَنَسُوا حَظَّا مِّمَّا ذُكِّروُا بهِ فِأغرینَا بَینُهمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء ألی یومَ القَیامَهِ ) 14 ) مائده 5 
می بینیم كه چطور این نبوات حقیقت داشته اند ، یهودیان بعد از قرنها تابعیت به عنوان یك ملت مستقل در اسرائیل مستقر شده اند و چطور دشمنی و نفرت در بین یهودیان و مسیحیانی كه بهائی شده اند به وحدت و عشق تبدیل شده است . 
2ـ ما باید توجه داشته باشیم كه حضرت محمد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهیم تعیین كننده بین اختلافات و رافع مشاجرات مذهبی در یومشان اشاره می كنند . ( به سوی نحل 63-64 : 16 نگاه كنید . ) بنابراین وقتی كه از روز اخرت به عنوان روزی صحبت می نمایند كه اختلافات و مشاجرات مذهبی سرانجام رفع می گردد ، مطمئناً مقصودشان ظهور میزان جدید فیض الهی از طریق نزول دیانتی دیگر از جانب خداوند است . در آیه بعد به دایره نامحدود ادیان توجه نمایید كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قیامت زدوده اند ورفع نموده اند . 
« همانا كسانی كه ایمان آورده اند ( مسلمانان ) و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس ( زرتشتیان ) و كسانی كه برای خداوند واحد و شریك می گیرند ، در روز قیامت خداوند بین آنها حكم می كند زیرا او بر همه چیز گواه است .»  
إنّ الَّذینَ آمنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَالصَّابئینَ وَ النَّصاری وَ المَجُوسَ وَ الَّذینَ أشرَكُوا إنَّ اللهَ یفصِلُ بینَهُم یومَ القَیامَهِ إنَّ اللهَ علی كُلَّ شیءٍ شَهیدٌ ( 17 ) حج 22 
3ـ روز قیامت بوضوح به عنوان روز وحدت بیان شده است . حضرت بهاء الله اعلان نموده اند و از طریق تعالیمشان وحدت بشریت در این عصر پر شكوه را مستقر می نمایند . 
« ای خدای ما ، برای روزی كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئناً ناس را با یكدیگر جمع می نمایی و به حقیقت خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند . » 
رَبَّنَا إنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لَیومٍ لاَّ ریبَ فیهِ إنَّ اللهَ لاُیخلفُ المیعادَ ( 9) آل عمران 3 
« بگو اولین و آخرین ( مذاهب ) همه آنها در مقیات روز جمع خواهند شد . »  
قُل إنَّ الأوَّلینَ آخِرینَ ( 49 ) لَمَجمُوعُونَ إلی میقَاتِ یومٍ مَّعلُومٍ (50 ) واقعه 56 
ی ) زندگی بعد از مرگ : بر طبق تفسیر بهائی از قرآن و تعالیم حضرت بهاء الله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله برای زندگی و اعمالش در این دنیای مادی شخصاً مورد قضاوت واقع می شود . این می تواند به عنوان رستاخیز فردی روح انسانی در عالم بعد از تلقی شود ، جایی كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دریافت می نماید . آیات ذیل از قرآن به این حقیقت شهادت می دهد : « به او ( حضرت محمد ) گفته شد كه به بهشت داخل شو . او گفت ای كاش قوم من می دانستند كه خداوند مرا آمرزید و مرا یكی از محترمین كردانید » 
قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قَالَ یا لَیتَ قَومی یعلَمُون (26 ) بِماَ عفرََ لی ربَّی وَ جَعَلنی مِنَ المُكْرَمینَ ( 27 ) یس 36 
2ـ « و گمان مكنید كسانی كه در راه خدا به قتل رسیده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند ... آنها كاملاَ به آنچه خداوند به ایشان عطا كرده متنعم هستند .» 
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الذینَ قُتلُوا فی سَبِیلِ الله ِ أموَاتًا بل أحیاء عندَ ربِّهم یرزَقُونَ (169 ) آْل عمران 3 
« ای نفس مطئنه با رضایت ، به خداوندی كه از تو راضی است رجوع كن . در زمره بندگان من در آی و به جنت من داخل شو . » 
یا أییهَا النَّفسُ المطمَئنَّهُ (27 ) ارجعی إلی ربِّكَِ رَاضیهً مَّرضیهً (28 ) فَادخُلی فی عَبادِی ( 29 ) وَ ادخُلی جَنَّتی ( 30 ) فجر 89 
5ـ چگونه می توانیم حقیقت را از كذب تشخیص دهیم ؟ 
1ـ قرآن یاد می دهد كه معجزات نشانه هایی نیستند كه مردم از طریق آن مومن شوند . نزول كتاب مقدس به وسیله پیامبر خداوند كافی است . « و آنها می گویند چرا آیات یا معجزاتی از جانب پروردگارش برای او فرستاده نشد . بگو آیات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط یك بیم دهنده آشكار هستم . آیا این برای آنها كافی نیست كه ما برای تو كتابی فرستادیم كه بر آنها بخوانی ؟ به حقیقت این یك رحمت و آگاهی است برای كسانی كه ایمان دارند . » 
وَقَالُوا لَولَا أنزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مَّن رَّبِّه قُل إنَّما الایاتُ عِنَد الله وَ إنَّمَا نَذیرٌ مُّبینٌ ( 50 ) إوَلَم یكفهِمِ أنَّا أنزَلنَا عَلَیكَ الكتابَ یتلی عَلیهِم إنَّ فی ذَلِكَ لَرَحَمهً وَ ذِكرَی لِقَومٍ یومنُونَ ( 51 ) عنكبوت 29 
مطلب فوق به این معنا نیست كه مظاهر ظهور الهی قدرت ایجاد معجزه را ندارند . در حقیقت مطالعه تاریخ حیات حضرت باب و حضرت بهاء الله قدرتهای مافوق بشری را كه ایشان دارا بودند نشان می دهد . لكن دلیل حقانیت امر مظاهر ظهور الهی نباید بر اساس معجزات باشد . یكی از دلایل كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است . حضرت باب و حضرت بهاء الله آثارشان را به فارسی و عربی نازل فرمودند . آثار مقدسه حضرت بهاء الله بالغ بر صد جلد است كه بعضی از آنها تاكنون به انگلیسی و دیگر ترجمه شده است . 
2ـ دلیل دیگری كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهی می یابیم بر اساس این دیدگاه است كه اگر این امر حقیقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعیت مردم قرار خواهد گرفت . « و كسانی كه با خداوند ( یعنی با دین خداوند ) جدل می كنند بعد از اینكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابی شدید بر آنها خواهد بود .» 
والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتههم داحضه عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید ( 16 ) شورا 42 
دیانت بهائی نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بیش از بیست هزار شهید از پیروان وفادار آن تاكنون زندگی خود را به عنوان شاهدی بر حقانیت آن دین فدا نموده اند . 
3ـ دلیل دیگری كه در قرآن برای ( حقانیت ) امر پیامبران یافت می شود این است كه دیانت حقه الهی مثل یك درخت نیكوست كه ثمرات نیكو می آورد ، و پیامبران حقه و پیروان آنها بركت الهی را دریافت می كنند و به وسیله خداوند مدد می شوند . و پیامبر دروغین و شر مثل درخت فاسد ریشه كن می شود و دروغها و تعالیم گمراه كننده او به وسیله مردم شناخته خواهد شد . 
آیاتی در این مورد وجود دارد : « آیا نمی بینی چگونه خداوند كلمه طیبه را به درختی زیبا مثل می زند كه ریشه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است . در همه فصول به اراده الهی ثمرات خود را می دهد و خداوند چنین مثالهایی را برای مردم می زند كه شاید متذكر شوند ( تغییر موضع دهند ) و یك كلمه شر مثل درخت بدی است كه ریشه اش از سطح زمین پایین نمی رود و هیچ ثبات و قراری نخواهد داشت .»  
الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء(24 ) توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون (25 ) ومثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار ( 26 ) ابراهیم 14 
«هر اینه رسولانمان را در زندگی این جهان كمك خواهیم نمود و نیزكسانی را كه به آنها مومن می شوند . » 
انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاه الدنیا (51 ) غافر 40 
« خداوند این حكم را نوشته است : من و همچنین رسولانم مطئنما ً غالب خواهیم آمد . به حقیقت خداوند قوی و عزیز است . 
كتب الله لأغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز ( 21 ) مجادله 58 
« كلمه ما بر بندكانمان كه رسولان ما هستند پیشی گرفته . آنها همانا پیروز خواهند بود و سپاهیان ما برای آنان پیروزی خواهند آورد . » 
ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین (171 ) انهم لهم المنصورون ( 172 ) و ان جندنا لهم الغالبون ( 173 ) صافات 37 
« حق آمد و باطل رفت . همانا باطل از بین رفتنی است .» 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا( 81 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
« بلكه ما حق را بر باطل پیروز می كنیم و باطل از بین خواهد رفت »  
بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق 000 ( 18 ) انبیا 21 
بر طبق همه اصول فوق الذكر با وجود تقریباً یك دوره طولانی مسجونیت حضرت بهاء الله و شهادت حضرت باب و بیش از بیست هزار پیروان وفادارش ، دیانت بهائی به انتشار نورش در سرتاسر پنج قاره ، در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بیش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنین

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن  
تحری حقیقت  
1ـ علی رغم اینكه این حقیقت در قرآن بیان شده كه اسلام تنها دیانت بر حق خداوند است و حضرت محمد خاتم النبیین هستند ، این مطلب نباید مسلمان متقی را به كامل از تحری حقیقت درباره دیانت بهائی باز دارد زیرا : 
الف ) قرآن به ما می گوید كه تحری حقیقت كنیم و كوركورانه تقلید ننماییم . 
ب ) ما در دیانت بهائی كلیدی می یابیم كه به وسیله خود قرآن معنی حقیقی اسلام و خاتم انبیاء و روز داوری را برای ما شرح می دهد . 
2 ـ در قرآن به ما گفته شده است كه تقلید كور كورانه از والدین یا علمای مذهبی غلط است . 
حال ببینیم آیات قرآن چگونه این موضوع را اثبات می نماید . 
الف ) حضرت محمد شرح می دهند كه چگونه غیر مومنین از پیام الهی اعراض نمودند صرفاً به خاطر اینكه آنها می خواستند از پدرانشان تبعیت كنند . بر طبق كتاب قرآن عذر ایشان ، كه هرگز از جانب خداوند پذیرفته نخواهد شد ، چنین بود : « ما پدرانمان را بر یك عقیده ( آیین ) یافتیم و بر اثر اقدام ایشان هدایت می شویم . »  
إِنَّا وَجَدْنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
 
 
ب ) سپس حضرت محمد شرح می دهند كه تمایل به تقلید والدین در ادیان قبل از ایشان نیز وجود داشته است : « هرگز قبل از زمان تو نیز بیم دهنده ای به مدینه نفرستادیم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقیقتاً پدرانمان را بر یك اعتقاد یافتیم و بر اثر اقدام ایشان گام بر می داریم .»  
وَ كَذَلكَ مَا أرْسَلنَا مِن قَبِلكَ فی قَریه مَّن نَّذِیرٍ إلَّا قَالَ مُترَفُوهَا أنَّا وَجَدنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
ج ) قرآن همچنین وضعیت این غیر مومنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری می شوند شرح می دهد و نشان می دهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانه ای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود . : « ای خدای ما ، در حقیقت ما روساو بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند . »  
000 رَبَُنَا إنَّا سَادَتَنَا و كُبَرَاء نَا فَأضَلُّونَا السبِیلَا ( 67) احزاب 33 
5 ـ بیایید درباره تبعیت از آنچه اكثریت مردم می گویند بحثی نداشته باشیم . به این آیات توجه فرمایید : « اگر شما از اكثریت مردم روی زمین اطاعت كنید آنها شما را از خدا گمراه می كنند . »  
وَ إن تُطِع أكثَرَ مَن فِی الاَرضِ یضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللهِ ( 116) انعام 6  
یاد آوری می كنیم كتاب قرآن هم ، كه به وسیله خداوند مقتدر برای هدایت بشر فرستاده شده است ، اگر به طور صحیح درك نشود می تواند گمراه كننده باشد . این باعث می شود تحرّی حقیقت از طرف هر مسلمانی قطعاً ضروری باشد ... « به وسیله چنین مثالهایی خداوند بسیاری را گمراه می كند و بسیاری را هدایت می نماید .»  
یضِّلُ بِهِ كَثِیراً وَ یهدِی بِهِ كَثیراً (26 ) بقره 2  
بعلاوه آیه بعدی به ما تعلیم می دهد كه هر گاه یك پیامبر الهی ظاهر می شود مردم بواقع با او مخالفت می كنند زیرا او همیشه با آنچه كه مخالف هوای ناس است می آید : « هر گاه پیامبری می آید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار می ورزید ( او را با غرور یاد می كنید )، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار می نمایید و بعضی دیگررا به قتل می رسانید » 
أفَكُلَّمَاجَا ءكُم رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهوَی أنفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِیقا ً كَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (87 ) بقره 2 
سرانجام باید مطمئن باشیم كه در جستجویمان برای حقیقت خداوند ، او به طور حتم ما را یاری خواهد داد : « و كسانی را كه به خاطر ما مجاهده می كنند به راهمان هدایت خواهیم نمود . » 
وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا ( 69) عنكبوت 29  
2 ـ معنی اسلام  
به خاطر سه آیه ذیل در قرآن : 
« دین حقیقی نزد خداوند ، اسلام است »  
إنَّ الدِّینَ عنِدَ اللّهِ الإِسلَامُ ( 19 ) آل عمران 3  
« هر كس از دینی بجز اسلام تبعیت كند آن دیانت هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در دینای بعد او در بین زیانكاران خواهد بود . »  
وَ مَن یبتَغِ غَیرَ الإِسلاَمِ دِینًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ ( 85) آل عمران 3 
« الیوم من دین شما را برایتان كامل كرده ام و حد نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضایت من در این است كه اسلام دین شما باشد . »  
الیوم أََكمَلتُ لَكُم دینكم و أتمَمتُ عَلَیكُم نعمَتِی وَ رَضیتُ لَكُمُ الإِسلاَمَ دینًا ( 3 ) مائده 5  
( بر اساس آیات فوق ) مسلمانان چنین تلقی می كنند كه دیانت قرآن باید آخرین دین باشد اصول دیانت بهائی این موضوع را روشن می نماید و نشان می دهد كه اینچنین نیست . معنی « اسلام » تسلیم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طریق آخرین پیامبر او بیان می شود . بنابراین در زمان حضرت محمد كسانی كه خود را تسلیم اراده آخرین مظهر اراده الهی از طریق قرآن نمودند مسلمان نامیده شدند . اما قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اینجا محدود یا متوقف نشده است . برای مثال نوح یك مسلم نامیده شده است ( یونس : 72 و 71 : 10) ابراهیم، یعقوب و فرزندانشان نیز « مسلمون » نامیده شده اند ( بقره : 131-133 : 2 ) همینطور موسی و پیروانش « مسلمین » خطاب شده اند ( یونس 10-83) و (7-125 ) ، و بالاخره حواریون حضرت مسیح نیز « مسلمون » نامیده شده اند كه نصّ آن در اینجا می آید : « و هنگامی كه به حواریون مسیح نازل كردم كه : به من فرستاده من ایمان بیاورید . آنها گفتند : ما مومن شدیم و تو شاهد می گیریم كه ما مسلم ( تسلیم امر تو هستیم . »  
و اذ أوحَیت ُ إلی الحَوَاریینَ أن آمنُِوا بی وَ بِرَسُولی قَالُوَا آمَنَّا وَ اشهَد بأنَّنَا مُسلِمُون ( 111) مائده 5 بنابراین ما می بینیم كه منظور موسس قرآن از كلمه « اسلام » یك مفهوم كلی از دیانت الهی اعم از گذشته ، حال و آینده بوده است . چنین دین عمومی البته تنها دیانت حقیقی است كه به وسیله خداوند پذیرفته می شود چنانكه آیات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقیقی و جامع اسلام در دیانت بهائی بیان شده است . بنابراین یك مسلمان واقعی این آیات را كه در تعریف مفهوم اسلام است به عنوان یك وسیله و نه مانعی در جستجوی حقیقت تلقی می كند . 
3 ـ معنی خاتم النبیین  
آیه ای كه حضرت محمدبه عنوان خاتم النبیین معرفی می كند چنین است:« محمد پدر یكی از رجال شما نیست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبیاست . و خداوند بر همه چیز داناست . »  
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍمِن رِجَالكُم وَلَكن رَّسُولَ اللهِ و خَاتَمَ النَّبِیینَ وَكان اللهُ بِكُلِّ شَیءٍعَلِیمًا(40) احزاب 33  
این آیه توسط مسلمانان چنین تفیسیر شده كه ابواب نبوت برای همیشه مسدود گشته است . بیایید درباره نكات ذیل تفكر كنیم و ببینیم آیا چنین برداشتی صحیح است . 
1 ـ در سفر خروج بر یهود واجب شده ( 16-17 : 31) كه سبت را به عنوان یك میثاق ابدی نگاه دارند : بدان جهت فرزندان اسرائیل سبت را نگاه می دارند و آن را در همه نسلهایشان به عنوان یك میثاق ابدی مراعات می كنند كه آن برای همیشه نشانه ای بین من و ایشان است . 
مسیحیان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند . آیا این بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند ؟  
2 ـ به مسیح در مكاشفات به عنوان آلفا و امگا ، اول و آخر اشاره شده است . 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است ( 33 : 21 ) « آسمان و زمین از بین می رود اما كلام من زائل نمی شود . » اگر حضرت عیسی آخرین بود چرا حضرت محمد بعد از ایشان ظاهر شدند ؟ اگر كلمات مسیح نباید تغییر می كرد چرا حضرت محمد قرآن را نازل فرمود ؟ 
3 ـ دلیل اینكه چینن آیاتی در كتب مقدسه یافت می شود این است كه همه انبیای الهی در حقیقت یكی هستند . هر چیزی شامل یكی از آنها شود شامل كل خواهد شد . آیات بعدی این نكته را اثبات می نماید .  
الف ) « بگویید ما به خداوند ایمان داریم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به انبیا از جانب پروردگارشان داده شده است . فرقی بین هیچ یك از آنها نیست . »  
قُولُواآمنَّا بِاللهِ و ما أُنزِلَ إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی َ وَ مَا أوتِی مِن ربَّهِّم لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّنهُم ( 136 ) بقره 2 
ب) « ما فرقی بین هیچیك از رسولان او نمی گذاریم .» 
لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ( 285 ) بقره 2 
ج ) « براستی ما بر تو وحی نمودیم همانطور كه بر نوع و انبیاء بعد از او وحی فرستادیم . و نیز بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و زبور را به داوود دادیم .»  
إنَّا أَوحَینَا إلَیكَ كَماَ أَوحَینَا إلی نوع والنَّبیینَ مِن بَعده وَ أَوحَینَا إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی وَ أیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَیناَ دَاووُد زَبُورًا (163 ) نساء 4  
4 ـ قرآن تعلیم می دهد كه وحی الهی بی پایان است منبع آن پایان نا پذیر می باشد . 
الف ) « اگر دریا برای نوشتن كلام خداوند من مركب می شد ، همانا دریا پایان می یافت قبل از اینكه كلمات پروردگار من به پایان رسد ، هر چند (دریایی دیگر ) مثل آن نیز به كمك بگیریم . »  
لَّو كَانَ البَحرُ مِدَادًا لِّكلماتِ رَبَّی لَنَفِدَ البحرُ قبل أَن تنفدَ كلماتُ رَبّی وَ لَو جئناَ بِمِثِلهِ مِدَدًا (109 ) كهف 18  
ب ) « اگر همه درختهای روی زمین قلم شوند و بعد از اینكه به دریای هفت دریای از مركب اضافه شود باز كلمات الهی تمام نخواهد شد كه خداوند عزیز و حكیم است . »  
وَ لَو أنَّ مَا فِی الأَرضِ من شَجَرهٍ أقلَامٌ وَ الَبحُر یمُدَّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهُ أبحُرٍمُّا نَفِدَت كَلِمَاتُ اللهِ إنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكیمً ( 27 ) لقمان 31  
ج ) با اشاره به یهود ، قرآن از آنها در این كلمات انتقاد می نماید: « یهود گفتند دست خداوند بسته به زنجیر است . دست خود ایشان در زنجیر باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند . نه ، چنین نیست . هر دو دست او گشاده است . او هر طور بخواهد مواهبش را عطا می نماید . »  
و قَالَتِ الَیهُودُ یدُ اللهِ مَغلُولَهً غُلُّت أیدیهِم وَ لُعنُوا بِماَ قَالُوا بَل یدَاهُ مَبسُوطَتانِ ینفِقُ كَیفَ یشَاء ( 64) مائده5  
5 ـ حضرت محمد به ما اطمینان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خویش را برای بندگان بفرستد . 
الف ) « امر می كند كه فرشتگان با روح بر كسی كه او از بین بندگانش اراده نموده نازل شوند تا مردم را بگوید : آگاه باشید كه خدایی جز من نیست پس از من بترسید . » 
ینَزِّلُ المَلائكَهَ بالروُّحِ مِن أمرهِ علی منَ یشَاء مَن عبَادهِ أن أنذرُِوا أنَّهُ لاَ إلهَ إلاَّ أنا فَاتَّقُونِ ( 2) نحل 16  
ب ) « خداوند پیامبرانی را از بین ملائكه و از بین بشر انتخاب می كند ، براستی او شنوا و بینا است . » 
الَّله یصطَفی من الملَائكَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاس إنَّ الله سَمِیعٌ بَصیرٌ (75) حج 22  
6 ـ نكته جالب دیگری كه مادر قرآن می یابیم بیان یك اصل كلی است كه حاكم بر ظهور پیامبران الهی می باشد . این اصل كه هیچ استثنایی ندارد و اسلام را نیز مستثنی نمی كند مقرر داشته كه به هر امتی كه پیامبر الهی را می پذیرند اجل معین و زمان مشخصی داده شده است . 
الف ) « هر امتی ا جلی معینی دارد و وقتی آن زمان بیاید آنها نباید آن را ساعتی به تاخیر بیندازند و یا از آن پیشی بگیرند . »  
وَ لِكُلِّ أُمَّه أجَلٌ فَإذا جَاء أجَلُهُم لاَ یستَأخرُونَ سَاعَهً وَ لاَ یستَقدِمُونَ ( 34) اعراف 7  
ب ) برای هر اجلی كتابی است . هر آنچه را خداوند بخواهد نسخ و یا اثبات می فرماید زیرا ام الكتاب نزد اوست . »  
لِكُلِّ أجلٍ كتَابً ( 38 ) یمحُو اللهُ مَا یشَاء وَ یثبتُ وَ عندَهُ أُمُّ الكتابِ ( 39 ) رعد 13  
ج ) « زمان معین شده برای هر امت نه پیشی می گیرد و نه به تاخیر می افتد . »  
مَاتَسبِقُ مِن أُمَّه أجَلَهاَ و مَا یستأخِرُون َ ( 43 ) مومنون 23  
7ـ از آیاتی كه تاكنون در این بخش نقل كرده ایم دو نكته معلوم می گردد كه ثابت می نماید تفسیر « خاتم النبیین » نمی تواند ختم ظهور الهی باشد این دو موضوع عبارتند از :  
الف ) نظر به وحدت انبیای الهی ، یك نام یا عنوانی كه برای یكی از آنها به كار می رود می تواند شامل كل ایشان بشود . 
ب ) ظهورات الهی بی پایان هستند . آزادی خداوند در فرستادن نفوس برگزیده خود برای ما نامحدود است و برای هر دینی اجلی معین كرده است . 
پس چرا حضرت محمد به عنوان « خاتم النبیین » تعیین شده است ؟ این چیزی است كه قصد داریم در موضوع بعدی بیان نماییم . 
8ـ در قرآن بین كلمات « نبی » ( prophet ) و « رسول » ( apostle or messenger ) یك تفاوت گذاشته شده است . به این آیات توجه كنید : « ما قبل از تو هیچ رسول و نبی نفرستادیم 000» 
وَمَا أرسَلناَ مِن قَبِلكَ مِن رَّسولٍ وَ لَا نَبِی 000 52) ) حج 22  
همچنین به آیات ذیل توجه كنید كه چطور به حضرت موسی به عنوان رسول و همچنین نبی اشاره شده است ، اما هارون ، برادر حضرت موسی ، صرفاً به عنوان نبی یاد شده است . 
و موسی را در كتاب یاد كن زیرا او انسان مخلصی بود ، بعلاوه او یك رسول و یك نبی بود . 
وَ اذكُر فی الكتاب ِ مُوسی إنَّه كَانَ مُخلصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَّبیا ( 51 ) مریم 19  
« و ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم ... »  
و َوَهَبَناَ لَهُ مِن رَحمَتَنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِیا ( 53 ) مریم 19  
كلمه نبی ( prophet ) یعنی كسی كه واقعه ای در آینده را « پیشگویی می كند » در حالی كه « رسول » به معنی كسی است كه با پیامی از جانب خدا فرستاده می شود » همه نفوس برگزیده خداوند نبی یا prophet بوده اند زیرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترین واقعه در تاریخ مذهبی یعنی روز داوری را پیشگویی نموده اند ، این نكته نیز جالب توجه است كه در قرآن ( سوره 78 ) از این روز به عنوان نبا ( خبر ) یاد شده است ، لغتی از همان ریشه ( نبی ) بنابراین بر طبق عرف قرآن از كلمه « نبی » به طور اخص این مفهوم مستفاد می شود كه« او كسی است كه یوم داوری را پیشگویی می نماید . »  
آیه قرآنی كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان ( خاتم ) معرفی می كند ، اما نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبیا، ( انبیای نبوت كننده روز داوری ) لذا این آیه اشاره نمی كند كه پیامبر یا رسول دیگری به وسیله خداوند فرستاده نخواهد شد ، بلكه صرفاً حاكی از این است كه حضرت محمد ( كه نذیر یا بیم دهنده نیز نامیده شده است : سوره 33 آیه 44 و 45 ) آخرین فرد برگزیده خداوند است كه جهانیان را برای واقعه روز داوری آگاه و آماده می كند به طوری كه بدون واسطه بمحض پایان رسیدن دور ایشان روز قضا خواهد آمد . این چیزی است كه حضرت باب و حضرت بهاء الله صریحاً آن را اعلام فرموده اند ، اینكه دور ایشان اكمال و تحقق نبوات ادیان قبل درباره وقوع روز موعود « دادرسی » است .  
9ـ نظر به توضیحات بالا درباره فرق بین نبی و رسول ، چگونه این آیات دلگرم كننده قر آن باعث اطمینان قلب مجدد ما می شود : « ای فرزندان آدم هر گاه رسولانی از بین شما بیایید كه آیات مرا دوباره بر شما بیان نمایند هر كه خدا ترس( متقی) باشد و كارهایی نیك انجام دهد نه ترسی بر او خواهد بود و نه حزنی او را فرا خواهد گرفت . »  
یا بنی آدم إمَّا یأتینَّكُم رُسُلٌ مِّنكُم یقُصُّونَ عَلَیكُم آیاتی فَمَنِ وَ أصلَحَ فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَهُم یحزَنُونَ ( 35) اعراف 7  
بهائیان معتقدند كه حضرت محمد در واقع خاتم النبیین بودند ، روز قضا آمده است ، دو رسول الهی حضرت باب و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند و در آثارشان تعلیم داده اند كه چگونه ظهورات الهی متوالی و تدریجی است و در اعصار آینده نیز ار سال رسل برای بشر ادامه خواهد داشت . 
« روش خداوند كه از قبل نیز اجرا شده اینچنین است و تغییری در سنت الهی نخواهی یافت .»  
سنَُّه الله الَّتی قَد خَلَت مِن قَبل ُ وَلَن تَجِدَ لسُنَّه الله تَبدیلاً( 23 فتح 48  
4ـ آیا روز داوری ( قیامت ) آمده است ؟ 
1ـ قرآن تعلیم می دهد كه معنی روز قضا یك راز است كه به وسیله خداوند در همان روز داوری آشكار خواهد شد . « آنها از ساعت ( قیامت ) از تو سوال می كنند كه چه وقت متحقق می شود . بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هیچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد . »  
یسألُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أیانَ مُرسَاهَا قُل إنَّمَا عِلمُهَا عِندَ ربِّی لا یجَلِّیهَا لوقتهَا إلاَّ هُوَ ( 187 اعراف 7 
آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده یا می كند صرفاً وهم و خیال است . چطور علمای اسلام می گویند كه روز داوری نیامده است و هنوز سعی می كنند ماهیت آن یوم یا نشانه هایش را لفظ به لفظ شرح دهند . 
2ـ بعلاوه به این نكته در قرآن اشاره شده شده كه محتوای آن كتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است : قسمتی كه بسادگی قابل فهم است ( محكمات نامیده شده ) و قسمتی كه شكل داستان یا تصویر دارد ( متشابهات خوانده می شود ) . قسم اول واضح و صریح است در حالی كه نوع دوم به سبكی نازل شده كه پر از استعاره است و بنابراین به وضوح فهمیده نمی شود . دومین قسم احتیاج به تفسیر دارد . آن تفسیر براساس قرآن به عهده خداوند است و وظیفه بشر نیست . خداوند در دور بعد تفسیر آن را نازل كرد . آن آیات عبارتند از : 
« او كسی است كه كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده . بعضی از آیات آن از محكمات است . اینها ام الكتاب هستند و بقیه متشابهاتند . اما كسانی كه در قلوبشان تنگی و گمراهی است متشابهات آن را به خاطرفتنه جویی دنبال می كنند و در آرزوی تاویل آن هستند در حالی كه جز خداوند هیچكس تاویل آن را نمی داند .»  
هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلیكَ الكتابَ مِنهُ آیاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكتابِ وَأُخَرُ متشابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ منِهُ ابتغَاء تَأویلهِ وَمَا یعلَمُ تَأویلَهُ إلاَّ الله ُ ( 7) آل عمران 3 
« و حالا ما برای آنها كتابی آورده ایم ، بر اساس علم آن را شرح داده ایم ، هدایت و رحمتی است بر مومنین. حال در انتظار چه چیزی هستند جز تاویل آن ؟ وقتی تاویل آن بیاید آنهایی كه از قبل به آن بی توجه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستی حق را برای ما آورده بودند . » 
وَلَقدَجئنَاهُم بكتاب فصَّلنَاهُ عَلی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَهٌ لِّقَومٍ یومنُونَ ( 52 ) هَل ینظُرُونَ إلاَّتَأوِیلَهُ یومَ یأتی تأویلُهُ یقُولَ الَّذینَ نَسُوهُ قَد جَاءت رُسُلُ رَبِّنَا بالحَقِّ( 53 ) اعراف 7  
بهائیان اشاره می كنند كه بیشتر آیات متشابهات قرآن روز قضا را شرح می دهند ، همچنین معنی روز داوری ، فقط وقتی كه آن روز بیاید ، به وسیله خداوند آشكار خواهد شد . وقایع آن روز و تاویلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با یكدیگر خواهد آمد . حضرت باب و حضرت بهاء الله نه فقط اعلام كردند كه روز داوری آمده است ، بلكه در آثارشان مفهوم حقیقی تمام سمبلها و تماثیل آن كتاب مقدس را برای ما روشن نموده اند . 
3ـ جالبتر از همه شرحی است كه در قرآن از پدیده اتفاقات جهان طبیعی در روز قضا آمده . برای مثال زمین زمین دیگر می گردد ( نگاه كنید به : زمر 67 : 39 ، ابراهیم 48 : 14 ، انشقاق 3 : 84 ، ق 44 : 50 ، روم 50 : 30 ، حدید 17 : 57 ) و آسمان شكافته و دو نیم می شود . ( نگاه كنید به : انشقاق 1 : 82 ، نبا 19 : 78 ، انبیاء 104 : 21 ، رحمن 37 : 55 ، دخان 10: 44 ، فرقان 25 : 25 ، زمر 67 : 39 ) در سوره تكویر حتی می خوانیم : « هنگامی كه آسمان برگنده شود . » 
اذِا السَّماءُ كُشِطَت (11 ) تكویر 81  
و در سوره معارج : ( وقتی كه آسمان مثل فلز گداخته شود . » 
یومَ تكونُ السَّماءُ كَالُهل ( 8 ) معارج 70  
بعلاوه زمین می لرزد و كوهها مرور می نماید( نگاه كنید به سوره نمل 88 :27 ، واقعه5 : 56 ، قارعه 5 : 101 ، مزمل 14 : 73 ، مرسلات 10 : 77 ، نبا 20 : 78 ، تكویر 3 : 81 ، طه 105 : 20 
همچنین خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد (تكویر 1 : 81 ، ) و ستارگان پراكنده می شوند و محو می گردند . انفطار : 82 ، و مرسلات : 77 )  
حالا بیایید آیات دیگر را با توضیح بالا مقایسه كنیم ... چهار آیه اینجا آمده . به كلماتی كه زیر آن خط كشیده شده توجه كنید : 
« آیا آنها ایمن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها خواهد آمد یا اینكه ساعت بر آنها به طور ناگهانی خواهد آمد . در حالی كه آگاه نیستند . »  
أفَأمنُوا أن تَأتِتَهُم غَاشِیهٌ مِّن عَذَابِ اللهِ أو تَأتَیهُمُ الّسَاعَهُ بَغَتهً وَ هُم لاَیشعُرُونَ ( 107) یوسف 12  
« آنها را از یوم حسرت آگاه كنید ، زمانی كه كه امر به انجام رسد ، در حالی كه آنها در غفلت فرو رفته اند و مومن نیستند . »  
وَأنذرِهُم یومَ الحَسرَهِ إذ قُضِی الأمرُ وَهُم فی غَفلَه ٍ وَهُم لَا یومِنُونَ 39) مریم 19  
« اما در یوم قیامت بعضی دیگر را انكار خواهید كرد و بعضی از شما بعضی را لعنت خواهید نمود . »  
یومَ القیامه یكفُرُ بَعضُكمُ ببَعضٍ وَیلعَنُ بَعضُكمُ بَعضًا ( 25) عنكبوت 29  
بیایید حالا خودمان این سوال را بپرسیم : اگر وصف شدید تغییرات جهان طبیعت برای تحقق در یوم قضا لفظاً تفسیر شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقع داشته باشیم غیر مومنین باز هم از آن « غافل » باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اینكه « امر به انجام رسد » در« غفلت » غوطه خورند و ایمان نیاورند و بالاتر از همه برای مردم انكار و لعنت یكدیگر است . آیا نباید این علائم و نشانه ها آنقدر قوی باشند كه مجالی برای ادامه بی اعتقادی و غلفت و لغنت باقی نماند ؟ 
مطمئناً پاسخ این است كه علائم یوم قیامت باید به طور نمادین تفسیر شوند نه لفظی . سپس ما باید درك كنیم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنین زمانی باید هنوز هم غالب باشد . 
4ـ از مطالب بالا متوجه می شویم كه وقایع روز قیامت به طور نمادین تفسیر می شوند . همچنین حالا می خواهیم دید كه چگونه این پیشرفت روحانی بتدریج اتفاق می افتند . 
الف ) « و آنها از تو تعجیل در عذاب ( یوم قیامت ) را می خواهند . اما خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند و به حقیقت یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را می شمارید . » 
وَ یستَعجِلُونَكَ بِالعَذَابِ وَلَن یخلفَ اللهُ وَعدَهُ وأنَّ یوماً عندَ رَبِّكَ كألفِ سنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( 47) حج 22  
این آیه به ما نشان می دهد كه« یوم » قیامت یك روز معمولی بیست و چهار ساعته نیست بلكه هزار سال است . 
ب ) « او زنده را از مرده خارج می كند و مرده را از زنده بیرون می آورد و او زمین را در وقتی كه مرده است زنده می نماید . شما نیز اینچنین بیرون آورده خواهید شد . » 
یخرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَ یخرِجُ المَیتِ مِن الحَی وَ یحیی الارضَ بَعدَ موتهَا وَ كَذَلِكَ تُخرَجُونَ ( 19) روم 30 
« زنده كردنی » كه در این آیه ذكر می شود عموماً به وسیله مفسرین به عنوان اشره به روز قیامت پذیرفته شده است . بنابراین ما می بینیم كه چطور رستاخیز مردگان یا خلق جدید، چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده ، در روز داوری مثل روییدن گیاهان از زمین در جهان طبیعت است و رشد گیاهی یك جریان تدریجی است . 
5ـ در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قیامت كتاب جدیدی نازل خواهد كرد ، آنجا یك ندا خواهد بود و خلق جدید چیزی نیست جز دین خداوند . 
الف ) « دو در روز قیامت ما برای او ( انسان ) كتابی بیرون می آوریم كه به صورت منشوری ( باز ) به او القا خواهد شد .» 
نَُخرِجُ لَهُ یومَ القیامهِ كتَاباً یلقَاهُ منَشُورًا( 13 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
ب ) « در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد »  
یوم َیدعوكُم 000 ( 52 ) بنی اسرئیل ( اسراء )  
ج ) « و به روزی كه در آن جارچی از مكانی نزدیگ ندا می كند گوش بسپار : روزی كه بشر بحقیقت آن صیحه را خواهد شنید . آن روز ، یوم خروج آنها از قبر خواهد بود . » 
17 ) وَ استمع یومَ ینادِ ا لمُنادِ منِ مَّكانٍ قَریبٍ ( 41 ) یومَ یسمَعونَ الصَّیحَهَ بالحقِّ ذَلِكَ یومَ الخُرُوجِ( 42) ق 50 
« سپس و جهت را به طرف دین پاك یكتاپرستی ( دیانت یا آفرینش الهی ) قراربده . این فطرت خداوند است كه بشر بر اساس آن خلق شده است . هیچ تغییری در خلق خداوند نیست ، آن دیانت قیم و استوار است و لكن اكثر مردم آگاه نیستند . » 
فَأقم وَجهَكَ للدِّینِ حَنیفاً فطرهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبدیلَ لِخَلق الله ِ ذَلِكَ الدِّینُ القِّیمُ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسَ لا یعلَمُونَ ( 30) روم 30  
بنابراین ما می بینیم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جدیدی است كه آن چیزی نیست جز آثار مقدسه حضرت بهاء الله . جارچی نیز اشاره به حضرت بهاء الله بوده و « مكان قریب » كه ایشان از آنجا مردم را فرا می خواندند بغداد بوده كه نزدیك عربستان است.در بغداد بود كه حضرت بهاء الله پیام خود را اعلان نمودند . سرانجام بر طبق آخرین آیه ایجاد و خلقت بشر توسط خداوند از طریق ظهور دیانت اوست و زندگی در نظر خداوند قبول امر او است . 
6ـ حالا خواهیم دید كه چطور خود قرآن بعضی از جملات و عباراتی را كه در شرح یوم قیامت است توضیح می دهد . 
الف ) زندگی : یكی از وقایع مهم در یوم آخرت این است كه مرده زنده خواهد شد . همانطور كه تا به حال دیدیم این به معنی یك روحانی است ، حیات دیانت . آیه بعدی وقتی نازل شده كه حمزه عموی حضرت محمد به دین اسلام گروید ... حمزه كه قبل از مسلمان شدنش یك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن قبول اسلام به او به عنوان زنده و دریافت كننده نور اشاره شده است . 
« آیا مرده ای كه او را زنده گرداندیم و برای او نوری قرار دادیم كه به وسیله آن بتواند بین مردم راه رود مثلش مثل كسی است كه در تاریكی است و از آنجا خارج نخواهد شد . »  
أوَ مَن كَانَ مَیتاً فأحییناهُ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یمشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فی الظُّلمَاتِ لیسَ بِخَاِرجٍ مِّنهَا ( 122 ) انعام 6  
این آیه مورد توجه خاص است زیرا نشان می دهد كه « زندگی » و « نور » هر دو به صورت معنوی تغییر می شوند تا ظاهری . 
« در حالی كه خدایانی را جز خدا فرا می خوانند ، خلق نكرده اند چیزی را و جز این نیست كه خودشان مخلوق هستند . مرده هایی ( غیر مومنینی ) هستند كه حیات ندارند و نمی توانند چه وقت مبعوث خواهند شد .» 
وَالَّذینَ مِن دُونِ الله لا یخلُقُونَ شیا وَ هُم یخلَقُونَ ( 20) أموتٌ غَیرُ أحَیاء وَمَا یشعُرُونَ أیانَ یبعثُونَ ( 21 ) نحل 16 
« ای مومنین در خواست خداوند و پیامبرش را، وقتی كه شما را برای حیات بخشیدن فرا می خواند،اجابت كنید . » 
یا أیها الَّذینَ آمَنُوا استَجیبُوا لله وَ للرَّ سُولِ إذَا دَعَاكُم لِماَ یحییكُم ( 24 ) انفال 8  
ب) نور : در ورز قیامت وقتی كه خورشید خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد در نتیجه آشفتگی در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غیره ، همین طور در زمین پدید می آید . وقتی كه خورشید ، مركز منظومه شمسی ، مختل شود طبیعتاً همه انسجام آن منظومه نیز دچار آسیب خواهد شد . تفسیر بهائی البته این است كه منظور از « نور » نور معنوی است نه ظاهری بنابراین این مركز نور در منظومه ما یعنی خورشید سمبلی از مظهر ظهور یا رسول الهی در هر یوم یا دور است . تاریكی یا از دست رفتن نور نشانه بی ایمانی ، عفلت و شرارت مردم است . آسمان نشانه دیانت الهی است كه از آنجا مظهر ظهور الهی می درخشد . خورشید همیشه می تابد اما ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن را نمی بینیم . ابرها رطوبتی هستند كه از زمین بالا می آیند . در مفهوم روحانی نور الهی همیشه پرتو می افكند اما انسانها همیشه نمی توانند آن را ببینند زیرا اوهام و تصورات بشری كه از قلوب و افكار انسان ( زمین ) بر می خیزد مانع این نور می شود . ستارگان نشان دهنده رهبران روحانی هستند كه در سماء دیانت بعد از غروب خورشید یعنی بعد از رفتن مظهر امر از این عالم ظاهر می شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانیت ایشان در نظر مردم است . 
بیایید مروری بر بعضی از آیات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشیم : « خداوند نور آسمان و زمین است » 
اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَ الأرضِ ( 35) نور 24  
« تمایل دارند كه نور خداوند را با دهانهایی خود خاموش كنند اما خداوند جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند ار چه كفار از آن كراهت داشته باشند .» 
یرِیدُونَ أن یطْفوُوا نُورَ الله بأفواههم وَ یأبَی اللهُ إلاَّ أن ییمَّ نُورهُ وَلَو كَرَه الكافرُونَ ( 32 ) توبه 9  
« حالا یك نور و كتابی آشكار از طرف خدا برای شما آمده است .» 
قَد جَاء كُم مَّنَ الله نُورٌ وَ كتَابٌ مُّبینٌ ( 15) مائده 5 
« این كتابی است كه ما بر تو نازل كردیم برای اینكه به اجازه پروردگارشان ، ایشان را از تاریكی خارج كنی و به طرف نور ، یعنی راه خداوند عزیز و حمید ، بیاوری . »  
كتَابٌ أنزَلنَاهُ إلیكَ لُتخرِجَ النَّاسَ منَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورَ بإذنِ رَبِّهمِ إلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ ( 1) ابراهیم 14  
اینها فقط چند آیه از آیات مشابه بسیاری است كه در قرآن وجود دارد . یك حدیث ( خبر متواتر ) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نیامده و آن اینكه در روز آخرت خورشید از مغرب ( غرب یا نقطه غروب آن ) طلوع خواهد نمود . خورشید حضرت محمد در اسلام غروب می كند . خورشید جدید ، حضرت بهاالله ، از اسلام طلوع خواهد نمود . 
ج) زمین و لرزش آن : ما در قرآن می خوانیم ( سوره حج 1 : 22 و زلزال 1 : 99 ) كه در روز آخرت زمین به لرزه در خواهد آمد.ما قبلاً دیدیم كه معنی « زمین » قلوب مردم است . دو آیه وجود دارد كه این را ثابت می كند :  
« قلوب مردم در آن روز لرزان ( هراسان ) است »  
قُلُوبٌ یوْمَئذٍ وَاجفهٌ ( 8) نازعات 79  
« آنگاه مومنین امتحان شدند و با لرزشی شدید متزلزل گشتند . »  
هُنَالكَ ابتُلی المُومنُونَ وَ زُلزلُوا زلزَالاً شَدیداً( 11) احزاب 33  
د) آتش : حضرت محمد خطاب به مومنین موقعیت قبل از ایمان ایشان را شرح می دهند :  
« در وقت كفر شما در كنار گودالی از آتش بودید ، او شما را از آن بیرون كشید . اینچنین خداوند بوضوح به شما نشانه هایی را نشان می دهد تا شاید شما از هدایت شدگان باشید . »  
و كنُتُم عَلَی شَفاَ حُفَرهٍ مِنَ النَّار فَأنقَذَكمُ منِهَا كَذَلِكَ یبینُ الله لَكُم آیاتِِه لَعَلكُم تَهتَدُون َ ( 103) آل عمران 3  
هـ ) حواس ظاهره : « خداوند بر قلوب آنها ( غیرمومنین ) و بر گوشهایشان مهر و بر چشمهایشان پرده ای زده است . »  
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعهم وَ عَلی أبصارِهم غََشَاوَهٌ ( 7) بقره 2  
كر، لال و كور هستند بنابراین نمی بایست از گامهای اشتباهشان بر گردند . »  
صُمٌّ بُكمٌ عُمْی فَهم لا یرجِعُونَ َ ( 7) بقره 2 
« آنهایی قلوبی دارندكه با آن نمی فهمند و چشمهایی كه با آن نمی بینند و گوشهایی كه با آن نمی شنوند . آنها مثل حیوانات هستند . بلكه گمراه ترند . آنها غافلند .»  
لَهُم قُلُوبٌ لاَّ یفقَهُونَ بهَا و لهم أعُینٌ لاَّ یبصُرونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لاَّ یسمعُونَ بِهَا أُولَِئكَ كَالأنعَامِ بَل هُم أضَلُّ أولئكَ هُمُ الغَافِلُونَ ( 179 ) اعراف 7 
و ) رجعت : در آیات بعدی حضرت محمد بحث بین خود و یهودیان را مطرح می كنند :  
« آن كسانی كه گفتند براستی خداوند از ما عهد گرفته است كه به رسولی ایمان نیاوریم مگر اینكه قربانی آورد و آتشی از آسمان آن را بسوزاند . بگو قبل از من نیز رسولانی با معجزات و با آنچه شما می گفتید برای شما آمدند . چرا آنها را به قتل رساندید ... به من بگویید اگر صادق هستید . »  
الَّذینَ قَالوا إنَّ الله َ عهدَ إلینَا ألاَّ نُومنَ لرَسُولٍ حَتَّی یأتینَا بِقُربانٍ تَأكُلهُ النَّار ُ قُل قَد جَاءكُم رُسُلٌ مَّن قَبِلی بالبیناتِ و بالَّذی قُلتُم فَلمَ قَتَلتُمُوهم إن كُنُتم صادقینَ ( 183) آل عمران 3  
در آیه فوق می بینیم كه چطور حضرت محمد در كلمات « چرا آنها را به قتل رساندید .» یهودیانی كه در آن زمان ایشان زندگی می كردند به خاطر كشتن پیامبران الهی در اعصار قبل محكوم می كنند . چطور یهودیانی كه در زمان حضرت محمد زندگی می كردند ، هزاران سال پیش در زمان پیامبران پیشین می توانستند وجود داشته باشند ؟ چرا باید حضرت محمد ایشان را به كشتن پیامبران آنها متهم كنند ؟ تنها جواب این است كه « رجعت » به معنی مراجعت همان مردم نیست بلكه رجعت همان صفات در مردم است . 
چنین انتظاری نیز در مورد رجعت عیسی مسیح در یوم قیامت وجود دارد . ( نساء 158 : 4 و زخرف 61 : 43 ) معنی آمدن او ، نزول خود مسیح از آسمان ظاهری نیست بلكه ظهور پیامبر الهی موعود است با همان صفاتی كه مسیح در طی دعوتش ابراز نمود . او بهاالله ، شكوه و جلال خداوندی بود كه حیات و تعالیم مقدسش بر همان اساس محبت و صلح در جهان امروز استوار است . 
ز) خداوند و ملائكه اش : آیه ای كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قیامت را بیان می كند در ادامه می خوانیم : « آیا انتظاری جز این دارند كه خداوند و همچنین ملائكه او در سایه ای از ابر بر آنها امضاء شود ؟ و به سوی خداوند چیزها باز گردانده شود .  
هَلْ ینظُرُونَ إلاَّ أن یأتیهُمُ اللهُ فی ظُلل ٍ مِّنَ الغَمَامِ وَ المَلائكَهُ وَقُضِی الأمرُ وَ إلَی اللهِ تُرجَعُ الأمُورُ ( 210) بقره 2 
« خداوند » در اینجا اشاره به مظهر امر الهی دارد كه در روز اخرت ظاهر می شود . خداوند روح و غیر قابل رویت و مافوق همه اشیاء مادی است . سپس قرآن شهادت می دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهی است به خود خداوند نیز نسبت داده می شود . « همانا كسانی كه با تو عهد وفاداری می بندند ( ای محمد ) در حقیقت با خدا بیعت نموده اند »  
إنَّ الَّذینَ یبَایعُونَكَ إنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ ( 10) فتح 48  
همچنین « ملائكه » نفوس مقدس و قهرمانان دین الله هستند كه خبر دیانت را در هر جا اعلام می كنند . به این آیه توجه كنید : « و اگر ما فرشته ای را بر گزینیم ، مطمئناً او را به شكل مردی قرار می دهیم و او را در مقابل آنان لباسی مثل خودشان می پوشانیم .» 
وَلَوجَعَلنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناَ عَلَیهم مَّا یلبِسُونَ ( 9) انعام 6  
ح) دو نفحه صور : قرآن خبر می دهد كه صور خداوند ، یعنی امر او ، در یوم قیامت دو صدا خواهد داشت . یعنی دو ظهور الهی كه به دنبال هم می آیند . چنانكه حضرت باب و حضرات بهاء الله آمدند .« و آنجا یك بار در صور دمیده می شود و همه كسانی كه در آسمان و زمین هستند مگر كسانی كه خداوند بخواهد منصعق می شوند سپس آنجا ندای دیگری در صور دمیده می شود و كسانی كه به آنها خیره هستند برمی خیزند . و زمین با نور خداوند روشن می شود . » 
وَنُفِخَ فی الصُّورِ فصعِقَ مَن فی السَّماوَاتِ وَ مَن فی الأرضِ إلا مَن شَاء اللهُ ثُمَّ َنُفِخَ فیهِ أخرَی فَإذَا هُم قَیامٌ ینظُرُونَ ( 68 ) وَأشرَقَتِ الأرضُ بنُورِ رَبِّهَا 000 ( 13 ) نازعات 79  
« روزی كه اضطراب صدای صور ، آن ( جهان ) را آشفته می كند صدای دوم به دنبال آن می آید ، به حقیقت آن فقط یك صدای واحد خواهد بود . »  
یومَ تَرجُفُ الرَّ اجِفَهُ ( 6 ) تَتبَعُها الرَّادِفَهُ (7 ) 000 فَإنَّمَاهی زَجرَهٌ وَاحِدهٌ (13 ) نازعات 79 
به كلمه تتبعها توجه كنید . حضرت بهاء الله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنین توجه داشته باشید كه این دو نفحه در واقع یك تلقی می شوند ، چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاء الله به یك دین جهانی تبدیل شده است . در آیه اول درخشیدن زمین بنورَ ربِّهَا اشاره به نام حضرت بهاء الله « خداوند » است كه معادل «ربها » می باشد . 
ط ) دیگر نشانه ها  
1ـ از دیگر نشانه های قرآن راجع به وقوع روز قیامت این است كه یهودیان بیشتر از آن در معرض دشمنی مسیحیان قرار نمی گیرند و دشمنی و نفرت بین خود یهودیان و فرقه گرایی بین مسیحیان تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . این آیات چنین است : 
« به خاطر بیاور هنگامی را كه خداوند گفت : ای عیسی من كسانی را كه پیرو تو هستند تا روز رستاخیز فوق كسانی قرار می دهم كه به تو اعتقاد ندارند ( یهود ) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف دارید میان شما حكم خواهم نمود . » 
أذقَالَ اللهُ یا عِیسی أنِّی مُتوَفِّیكَ وَ رَافعُكَ ألَی وَ مُطَهِّرُكَ منَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ جَاعلُ الَّذینَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذینَ كَفَرُوا ألی یومِ القیامهِ ثُمَّ ألی فأحكمُ مَرجعُكُم بَینَكمُ فیما كُنتُم فیهِ تَختَلفُونَ ( 55) آل عمران 3  
« ما بین ایشان ( یهودیان ) دشمنی و نفرت قرار دادیم تا یوم قیامت طول خواهد كشید . » 
وَ ألقَینا بَینَهُمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء إلی یومِ القیامَهِ ( 64 ) مائده 5  
« و از بین كسانی كه می گویند ما مسیحی هستیم 000 آنها نیز قسمتی از آنچه را به آنها تعلیم داده شده بود فراموش كرده اند ، بنابراین ما عداوت و دشمنی بین آنها را تا یوم قیامت بر پا داشتیم . » 
وَ مِنَ الَّذینَ قَالُوا أنَّا نصَاری 000 فَنَسُوا حَظَّا مِّمَّا ذُكِّروُا بهِ فِأغرینَا بَینُهمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء ألی یومَ القَیامَهِ ) 14 ) مائده 5 
می بینیم كه چطور این نبوات حقیقت داشته اند ، یهودیان بعد از قرنها تابعیت به عنوان یك ملت مستقل در اسرائیل مستقر شده اند و چطور دشمنی و نفرت در بین یهودیان و مسیحیانی كه بهائی شده اند به وحدت و عشق تبدیل شده است . 
2ـ ما باید توجه داشته باشیم كه حضرت محمد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهیم تعیین كننده بین اختلافات و رافع مشاجرات مذهبی در یومشان اشاره می كنند . ( به سوی نحل 63-64 : 16 نگاه كنید . ) بنابراین وقتی كه از روز اخرت به عنوان روزی صحبت می نمایند كه اختلافات و مشاجرات مذهبی سرانجام رفع می گردد ، مطمئناً مقصودشان ظهور میزان جدید فیض الهی از طریق نزول دیانتی دیگر از جانب خداوند است . در آیه بعد به دایره نامحدود ادیان توجه نمایید كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قیامت زدوده اند ورفع نموده اند . 
« همانا كسانی كه ایمان آورده اند ( مسلمانان ) و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس ( زرتشتیان ) و كسانی كه برای خداوند واحد و شریك می گیرند ، در روز قیامت خداوند بین آنها حكم می كند زیرا او بر همه چیز گواه است .»  
إنّ الَّذینَ آمنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَالصَّابئینَ وَ النَّصاری وَ المَجُوسَ وَ الَّذینَ أشرَكُوا إنَّ اللهَ یفصِلُ بینَهُم یومَ القَیامَهِ إنَّ اللهَ علی كُلَّ شیءٍ شَهیدٌ ( 17 ) حج 22 
3ـ روز قیامت بوضوح به عنوان روز وحدت بیان شده است . حضرت بهاء الله اعلان نموده اند و از طریق تعالیمشان وحدت بشریت در این عصر پر شكوه را مستقر می نمایند . 
« ای خدای ما ، برای روزی كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئناً ناس را با یكدیگر جمع می نمایی و به حقیقت خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند . » 
رَبَّنَا إنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لَیومٍ لاَّ ریبَ فیهِ إنَّ اللهَ لاُیخلفُ المیعادَ ( 9) آل عمران 3 
« بگو اولین و آخرین ( مذاهب ) همه آنها در مقیات روز جمع خواهند شد . »  
قُل إنَّ الأوَّلینَ آخِرینَ ( 49 ) لَمَجمُوعُونَ إلی میقَاتِ یومٍ مَّعلُومٍ (50 ) واقعه 56 
ی ) زندگی بعد از مرگ : بر طبق تفسیر بهائی از قرآن و تعالیم حضرت بهاء الله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله برای زندگی و اعمالش در این دنیای مادی شخصاً مورد قضاوت واقع می شود . این می تواند به عنوان رستاخیز فردی روح انسانی در عالم بعد از تلقی شود ، جایی كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دریافت می نماید . آیات ذیل از قرآن به این حقیقت شهادت می دهد : « به او ( حضرت محمد ) گفته شد كه به بهشت داخل شو . او گفت ای كاش قوم من می دانستند كه خداوند مرا آمرزید و مرا یكی از محترمین كردانید » 
قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قَالَ یا لَیتَ قَومی یعلَمُون (26 ) بِماَ عفرََ لی ربَّی وَ جَعَلنی مِنَ المُكْرَمینَ ( 27 ) یس 36 
2ـ « و گمان مكنید كسانی كه در راه خدا به قتل رسیده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند ... آنها كاملاَ به آنچه خداوند به ایشان عطا كرده متنعم هستند .» 
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الذینَ قُتلُوا فی سَبِیلِ الله ِ أموَاتًا بل أحیاء عندَ ربِّهم یرزَقُونَ (169 ) آْل عمران 3 
« ای نفس مطئنه با رضایت ، به خداوندی كه از تو راضی است رجوع كن . در زمره بندگان من در آی و به جنت من داخل شو . » 
یا أییهَا النَّفسُ المطمَئنَّهُ (27 ) ارجعی إلی ربِّكَِ رَاضیهً مَّرضیهً (28 ) فَادخُلی فی عَبادِی ( 29 ) وَ ادخُلی جَنَّتی ( 30 ) فجر 89 
5ـ چگونه می توانیم حقیقت را از كذب تشخیص دهیم ؟ 
1ـ قرآن یاد می دهد كه معجزات نشانه هایی نیستند كه مردم از طریق آن مومن شوند . نزول كتاب مقدس به وسیله پیامبر خداوند كافی است . « و آنها می گویند چرا آیات یا معجزاتی از جانب پروردگارش برای او فرستاده نشد . بگو آیات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط یك بیم دهنده آشكار هستم . آیا این برای آنها كافی نیست كه ما برای تو كتابی فرستادیم كه بر آنها بخوانی ؟ به حقیقت این یك رحمت و آگاهی است برای كسانی كه ایمان دارند . » 
وَقَالُوا لَولَا أنزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مَّن رَّبِّه قُل إنَّما الایاتُ عِنَد الله وَ إنَّمَا نَذیرٌ مُّبینٌ ( 50 ) إوَلَم یكفهِمِ أنَّا أنزَلنَا عَلَیكَ الكتابَ یتلی عَلیهِم إنَّ فی ذَلِكَ لَرَحَمهً وَ ذِكرَی لِقَومٍ یومنُونَ ( 51 ) عنكبوت 29 
مطلب فوق به این معنا نیست كه مظاهر ظهور الهی قدرت ایجاد معجزه را ندارند . در حقیقت مطالعه تاریخ حیات حضرت باب و حضرت بهاء الله قدرتهای مافوق بشری را كه ایشان دارا بودند نشان می دهد . لكن دلیل حقانیت امر مظاهر ظهور الهی نباید بر اساس معجزات باشد . یكی از دلایل كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است . حضرت باب و حضرت بهاء الله آثارشان را به فارسی و عربی نازل فرمودند . آثار مقدسه حضرت بهاء الله بالغ بر صد جلد است كه بعضی از آنها تاكنون به انگلیسی و دیگر ترجمه شده است . 
2ـ دلیل دیگری كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهی می یابیم بر اساس این دیدگاه است كه اگر این امر حقیقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعیت مردم قرار خواهد گرفت . « و كسانی كه با خداوند ( یعنی با دین خداوند ) جدل می كنند بعد از اینكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابی شدید بر آنها خواهد بود .» 
والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتههم داحضه عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید ( 16 ) شورا 42 
دیانت بهائی نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بیش از بیست هزار شهید از پیروان وفادار آن تاكنون زندگی خود را به عنوان شاهدی بر حقانیت آن دین فدا نموده اند . 
3ـ دلیل دیگری كه در قرآن برای ( حقانیت ) امر پیامبران یافت می شود این است كه دیانت حقه الهی مثل یك درخت نیكوست كه ثمرات نیكو می آورد ، و پیامبران حقه و پیروان آنها بركت الهی را دریافت می كنند و به وسیله خداوند مدد می شوند . و پیامبر دروغین و شر مثل درخت فاسد ریشه كن می شود و دروغها و تعالیم گمراه كننده او به وسیله مردم شناخته خواهد شد . 
آیاتی در این مورد وجود دارد : « آیا نمی بینی چگونه خداوند كلمه طیبه را به درختی زیبا مثل می زند كه ریشه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است . در همه فصول به اراده الهی ثمرات خود را می دهد و خداوند چنین مثالهایی را برای مردم می زند كه شاید متذكر شوند ( تغییر موضع دهند ) و یك كلمه شر مثل درخت بدی است كه ریشه اش از سطح زمین پایین نمی رود و هیچ ثبات و قراری نخواهد داشت .»  
الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء(24 ) توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون (25 ) ومثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار ( 26 ) ابراهیم 14 
«هر اینه رسولانمان را در زندگی این جهان كمك خواهیم نمود و نیزكسانی را كه به آنها مومن می شوند . » 
انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاه الدنیا (51 ) غافر 40 
« خداوند این حكم را نوشته است : من و همچنین رسولانم مطئنما ً غالب خواهیم آمد . به حقیقت خداوند قوی و عزیز است . 
كتب الله لأغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز ( 21 ) مجادله 58 
« كلمه ما بر بندكانمان كه رسولان ما هستند پیشی گرفته . آنها همانا پیروز خواهند بود و سپاهیان ما برای آنان پیروزی خواهند آورد . » 
ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین (171 ) انهم لهم المنصورون ( 172 ) و ان جندنا لهم الغالبون ( 173 ) صافات 37 
« حق آمد و باطل رفت . همانا باطل از بین رفتنی است .» 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا( 81 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
« بلكه ما حق را بر باطل پیروز می كنیم و باطل از بین خواهد رفت »  
بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق 000 ( 18 ) انبیا 21 
بر طبق همه اصول فوق الذكر با وجود تقریباً یك دوره طولانی مسجونیت حضرت بهاء الله و شهادت حضرت باب و بیش از بیست هزار پیروان وفادارش ، دیانت بهائی به انتشار نورش در سرتاسر پنج قاره ، در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بیش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنین

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |
ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (بقره 2)

(در آن کتاب شکی نیست که هدایت کنندهء متقیان خواهد بود)

خاتمیت حضرت محمد (ص) به معنی پایان وحی الهی به بشر یکی از باورهای اساسی مسلمین است. این ایده و باور منشاء قرآنی ندارد و با روح قرآن و تعالیم آن نیز سنخیت ندارد. قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است خود جوابگوی ادعای خاتمیت است.

سوره اعراف (7) آیهء 35-34:

34 : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود.

35: یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون. ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.

در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی نیست. 

خداوند در قرآن به زبان صریح و آشکار ادامه و تسلسل وحی الهی را بیان کرده است و کما اینکه در اعراف آیه 34 از فعل یاتی + نّ + کم خطاب به مسلمین استفده کرده است. در عربی دو نون تاکید داریم ثقیله و خفیفه (ن) و ثقیله بر سر فعل مضارع که وارد بشود معنی آن حتما وقایع آینده است و کذبوا در آیه بعد عطف معنوی به آیه قبلی است و لذا ماضی به کار رفته است. و عرض کنم که توجیه آیه به دلیل اینکه مخاطب آن مسلمین نیست نیز اشتباه است چون چند آیه قبل خداوند جواب این ایراد را هم داده است: (اعراف 31) یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. پس مشخص است که منظور از بنی آدم در این آیه مسلمین هستند و مخاطب یهود و نصاری نیست. آیات 26-36 مخاطبش بنی آدم است و احکام این قسمت متناوبا با دو بیان آغاز می شود یکی قل (خداوند خطاب به حضرت رسول می فرماید: بگو) چون من حرم زینه الله ...(32) و قل انما حرم ربی الفواحش ...(33) و قل امر ربی بالقسط...(29) و دیگری یا بنی آدم تا می رسیم به لکل امه اجل و آیهء بعدی در مورد ظهور آینده رسولان. مخاطب آیات هم حتما باید شامل مسلمین باشد چون اینها احکام و دستوراتی هستند که مسلمین اجرا می کنند.

این آیه که با فعل آینده و نون تاکید ثقیله آمده یعنی که این واقعه یعنی ظهور پیامبران حتما و بدون رد خور در آینده اتفاق می افتد.

کوتاه سخن اینکه در قرآن سورهء اعراف آیه های 33و34 آشکار و واضح می گوید که هر امتی (یعنی پیروان کتابی آسمانی) پایانی دارد و چون کل در آیه آمده اسلام را شامل می شود و در دنباله آیه می گوید که ای فرزندان آدم از میان شما رسولانی برانگیخته خواهند شد و آیات خواهند داشت. از آنجاییکه آیه به طور شفاف و آشکار نون تاکید ثقیله آورده و نون تاکید ثقیله بر سر فعل مضارع در عربی فقط و فقط معنی مضارع و حتم الوقوع می دهد پس مساله واضح است. 

دیده شده که در مورد مساله استفاده از فعل ماضی کذبوا (در آیهء بعدی) ممکن است سوال پیش آید که چرا فعل ماضی (گذشته) به کار رفته است. این نکته نیلزمند کمی دقت است. در آیه بعد نیز که واضحا مربوط به روز قیامت و بازخواست فرشتگان و ملائکه از کسانی که دین بعدی را به دلیل عدم بصیرت و تقلید کورکورانه نپذیرفته اند آمده است که : قالوا این ما کنتم تدعون ما دون الله آیه 38 . قالوا نیز فعل گذشته است. پس فعل های کذبوا و قالوا از لحاظ معنی زمانی عطف به یاتینّکم شده اند. 

در مورد واژه مسجد که در قرآن 20 مرتبه به کار رفته است به خود قرآن مراجعه شود تا معنی آن واضحتر شود. در مواردی که مسجد ذکر شده عموما منظور عبادگاه و محل پرستش مسلمین است نه یهود و مجوس و نصاری.

این مطلب مهم در بسیاری از آیات  قرآن نیز آمده است. در مورد فتره یعنی گسستگی و فاصله بین دو چیز نیز نیز خداوند واضحا فرموده که حضرت محمد در فتره من الرسل ظاهر شدند یعنی در فاصله و گسستگی بین دو رسول خداوند حضرت محمد را ظاهر فرمودند

مثلا مائده (19) یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل. یعنی ای اهل کتاب فرستادیم بر شما پیامبری را در فاصلهء بین رسولان. یعنی حضرت محمد در فاصلهء زمانی بین حضرت مسیح و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند.

در مورد مساله فتره نیز برای هر آشنای به زبان عربی معنی آیه شفاف است. فتره من الرسل یک معنی بیشتر ندارد و آن دوره گسستگی و فاصله زمانی بین رسولان است. شما می توانید به کتابهای لغت و صرف و نحو مراجعه کنید. معنی ترکیب فتره من...واضح است. لاروس می نویسد: مدت زمان میان دو زمان با دو پیامبر مانند  یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل-ای اهل کتاب رسول ما بر شما آمد تا در زمان گسستگی رسولان برای شما تبیین کند. لاروس جلد 2 زیر الفتره.

آیه را به طور کاملتر دوباره تکرار می کنم: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر (مائده: 19) ای اهل کتاب به درستیکه آمد رسول ما بر شما در فاصله بین رسولان مبادا اینکه بگوئید بر ما بشارت دهنده ای و انذار دهنده ای وارد نشده است.

در لسان العرب جامع ترین کتاب لغت عربی آمده است که الفتره-ما بین کل نبیین و فی الصحاح: ما بین کل رسولین من رسول الله عز و جل من الزمان الذی انقطعت فیع الرساله. 

پس لسان العرب می گوید که فترت فاصلهء مابین پیامبران است. معنی این آیه نیز واضح شد. عرب می گوید ورد علی فتره من التلامیذ یعنی در فاصلهء بین ورود شاگردان وارد شد. علی فتره من الرسل یعنی فاصلهء بین دو رسول مثلا بین حضرت بهاءالله و حضرت مسیح، فاصله ایکه در ما بین آن زمان حضرت محمد مبعوث شدند.

در ضمن این باور که دینی می تواند اساسا دین آخر باشد و با ظهور آن دین خداوند هرچه می تواند به بشر ابلاغ کند تمام شده است و خداوند دیگر چیزی ندارد به بشر بگوید از آموزه های قرآن بسیار دور است. کلام الهی بی نهایت و نامتناهی است و پایان ناپذیر.

در سوره کهف (109) داریم که قل لو کان البحر المداد لکلامات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مدادا –یعنی اگر اقیانوس تبدیل به مرکب بشود و بخواهد کلام الهی را بنویسد اول مرکب تمام می شود و کلمات خداوند تمام نمی شود. و برای روشن شدن مطلب و گمراه نشدن مسلمین در سورهء لقمان (27) مشابه همین مطلب آمده است و لو انّ ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم.—یعنی اگر تمام درختان تبدیل به قلم شوند و هفت اقیانوس تبدیل به مرکب شوند قادر نخواهند بود کلمات الهی را بنویسند و ثبت کنند حتی اگر اقبانویهای دیگری نیز به مدد گرفته شود.

روشنگری و آزادی اندیشه قرآنی را با تفسیر بسته و ضد قرآنی که دست خداوند را با وجود شواهد بسیاری بر خلاف آن بسته می داند مقایسه کنید. 

نکتهء دیگری که در رابطه با مسالهء خاتمیت باید آورده شود مسالهء آیات اولیه سورهء بقره هستند. 

در ابتدای سورهء بقره آمده است که:

بسم الله الرحمن الرحیم

الم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی لالمتق (آن کتاب تردیدی در آن نیست هدایت کنندهء متقّیان است)

نکتهء این آیهء قرآنی نیز واضح است. این کتاب آسمانی، این هدایت کنندهء مومنان و خداترسان، با اسم اشاره به دور در قرآن ذکر شده است. اگر منظور خود قرآن بود که هذا (به معنی این) یا اسم اشاره به نزدیک باید برای آن به کار می رفت و استفاده از اسم اشاره به دور در قرآن برای اشاره به خود آن کتاب بی معنی است. اسم اشارهء ذالک اشاره به کتاب آسمانی بعدی است که مشخص می سازد که خداوند کتاب آسمانی بعدی را نیز برای هدایت بشر خواهد فرستاد.

البته بحث در این جا زیاد است و نمونه مشابه این موارد در قرآن بسیارآمده است تا حجت بر مسلمین کامل باشد ولی من این بحث را با بیان حضرت علی در نهج البلاغه پایان می دهم.

 

حضرت در خطبهء 71 نهج البلاغه می فرمایند که:

اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک، الخاتم لما سبق و الفاتح لماانغلق

قرارده بزرگترین درودها و افزونترین برکتهایت را بر محمد بنده و فرستادهء خود که ختم کنندهء آنچه گذشته است و گشایندهء آنچه بسته و پیچیده است.

این تفسیر حضرت علی از حضرت رسول به عنوان خاتمِ آنچه در پیش بوده و گذشته و فاتح (گشاینده) آنچه بسته و نادانسته است و در آینده باز و دانسته خواهد شد مطلبی عالی و مستلزم دقت است.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 10:41 |
حضرت عبدالبھاء در اين باره می فرمايد :" اساس اديان الھيّه يکی است و مقصد امم و مذاھب عالم مقصد واحد . زيرا جميع معتقد به وحدانيّت الھی ھستند و واسطه ھا را بين خلق و خالق لازم می د انند . نھايت اينست که اسرائيليان آخر واسطه را حضرت موسی می گويند ومسيحيان حضرت عيسی و مسلمانان حضرت محمّد رسول للهّ و فارسيان حضرت زردشت . ولی اختلافشان بر سر اسم است .اگر اسم را از ميان برداری جميع می بينند که مقصدشان مقصد واحد بوده و ھر شريعتی در عصر و زمان خود کامل و تجدّد آئين يزدان و ظھور مظھر فيوضات رحمان در ھر کوری لازم وواجب . اين است که اھل حقيقت و معنی پی به اسرار الھی بردند و از رموز کتاب واقف شدند و حقّ را مختار و فيوضات او را غير محدود و ابواب رحمتش را غير مسدود دانستند .به جميع انبياء مؤمن شدند و " لانفرّق بين احد من رسله" گفتند . اما اھل صورت و مجاز به تقاليد تمسّک جستند و به اوھام افتادند . متشابھات آيات را وسيله انکار امر ربّ الب يّنات نمودند . "
 
خاتميت در آئين يهود
يھوديان آيات زير از کتاب مقدّس خويش را دليل ھميشگی بودن شريعت حضرت موسی و احکام او دانسته و نسخ آنرا ناممکن    می پندارند :
" پس بنی اسرائيل سبت را نگاه بدارند نسلاً بعد نسل. سبت را بعھد ابدی مرعی دارند. اين در ميان من و بنی اسرائيل آيتی ابدی است ." نيز :
" کارھای دستھايش راستی و انصاف است و جميع فرايض وی امين . آنھا پايدار است تا ابد الآباد
ھمچنين :
شريعت ترا دائماً نگاه خواھم داشت تا ابد الآباد .
 
خاتميت در آئين مسيح
عيسويان آيات زير از کتاب " عھد جديد " را برای اثبات ابدی بودن ديانت حضرت عيسی و نسخ نشدن احکام انجيل و نيامدن پيامبری جديد شاھد و گواه می آورند :
" آسمان و زمين زايل خواھد شد ليکن سخنان من ھرگز زايل نخواھد شد . " نيز :
" تعجب ميکنم که بدين زودی از آن کس که شما را به فيض مسيح خوانده است بر می گرديد بسوی انجيلی ديگر که انجيل ديگر نيست . لکن بعضی ھستند که شما را مضطرب می سازند و ميخو اھند انجيل را تبديل نمايند . بلکه ھرگاه ما ھم يا فرشته ای از آسمان انجيلی غير از آنکه ما بآن بشارت داديم به شما رساند اناتيما باد ( ملعون باد)
چنانکه پيش گفتيم الآن ھم باز می گويم اگر کسی انجيلی غير از آنکه پذيرفتيد بياورد اناتيما باد .
ھمچنين :
" و اما شما آنچه از ابتدا شنيديد در شما ثابت بماند .زيرا اگر آنچه از اوّل شنيديد در شما ثابت بماند شما نيزدر پسر و در پدر ثابت خواھيد ماند و اين است آن وعده ای که او بما داده است يعنی حيات جاودانی . و اين را به شما نوشتم در باره آنانيکه شما را گمراه میکنند . و اما در شما آن مسح که از او يافته ايد ثابت است و حاجت نداريد که کسی شما را تعليم دھد . بلکه چنانکه خودآن مسح شما را از ھمه چيز تعليم ميدھد و حقّ است و دروغ نيست . پس بطوری که شما را تعليم داد در او ثابت می مانيد .
 
خاتميت در آئين اسلام - قيامت
مسلمانان بر پايه آياتی از قرآن و رواياتی چند از رسول اکرم آئين اسلام را آخرين آئين و پيامبر اسلام را آخرين پيامبر الھی بر می شمرند . و آن عبارت است از :
" ما کان محمّد ابا احدٍ من رجالکم و لکن رسول للهّ و خاتم النّبيّين . و کان للهّ بکلّ شیءٍ عليما . " - يعنی : محمّد پدر ھيچيک از مردان شما نبوده بلکه فرستاده خدا و خاتم انبيا است و خداوند از ھمه چيز آگاه است . "
نيز :
" يا علی ! انت منّی بمنزلة ھرون من موسی الّا انّه لانبيّ بعدی . " - يعنی : ای علی تو و من مانند ھارون (  برادر موسی ) و موسی ھستيم ، جز اينکه پس از من نبيّ نخواھد بود .
ھمچنين :" لا کتاب بعد کتابی و لا شريعة بعد شريعتی الی يوم القيامة ." - يعنی: کتابی پس از کتاب من و آئينی بعد از آئين من تا روز رستاخيز نخواھد بود .
نيز :" اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتی و رضيت لکم الاسلام دينا." - يعنی: امروز دين را برايتان کامل گردانيدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دينی برای شما برگزيدم . "
ھمچنين:" و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و ھو فی الاخرة من الخاسرين." - يعنی: و کسی که جز اسلام دينی را خواھد ، ھرگز از وی پذيرفته نشود و در روز پسين از زيانکاران شمرده گردد."
اثبات خاتميت در آيين يھود:
ارميای نبيّ در کتاب خود می گويد : " خداوند می گويد اينک من فرستاده تمامی قبايل شمال را با بنده خود نبوکد رصَّر " پادشاه بابل گرفته ايشان را بر اين زمين و برساکنانش و برھمهء امتھائی که به اطراف آن می باشند خواھم آورد و آنھا را بالکلّ ھلاک کرده دھشت و مسخره و خرابی ابدی خواھم ساخت و از ميان ايشان آواز شادمانی و آواز خوشی و صدای داماد و صدای عروس و صدای آسيا و روشنايی چراغ را نابود خواھم گردانيد و تمامی اين زمين خراب و ويران خواھد شد و اين قومھا ھفتاد سال پادشاه بابل را بندگی خواھند نمود . و خداوند می گويدکه بعد از انقضای ھفتاد سال من بر پادشاه بابل و برآن امّت و بر زمين کلدانيان عقوبت گناه ايشان را خواھم رسانيد و آنرا به خرابی ابدی مبدل خواھم ساخت . "
در سال ٥٨٧ پيش از ميلاد بختنصّر پادشاه بابل بيت المقدّس را ويران و گروه بيشماری از يھوديان را اسير وبه بابل گسيل داد . و کورش بزرگ شاھنشاه ايران در سال ٥٣٩ ق . م . نبونيد پادشاه بابل را شکست دادو بابل را تسخير نمود و اسيران يھودی را آزاد ساخت و در سال ٥٣٦ ق . م . نخستين فرمان تعمير و ساختمان بيت المقدّس را صادر کرد .از آنچه گذشت روشن گرديد که اين " دھشت و خرابی ابدی " از ھنگام حمله بختنصّر در سال ٥٨٧ ق . م .تا شکست نبونيد و نجات اسرائيليان بدست کورش بزرگ در سال ٥٣٩ ق . م . و سرانجام جشن اتمام ساختمان معبد در اورشليم در زمان داريوش اوّل بسال ٥١٧ ق . م .بطول انجاميده است . پس اين ابديت زمانی محدود و نسبی بوده آنچنانکه خود ارميای نبيّ نيز در گفتارخويش مدت آنرا ھفتاد سال پيش بينی نموده است.
ھمچنين اشعيای نبيّ در کتاب خود می گويد :
" من او ( کورش بزرگ ) را بعدالت برانگيختم و تمامی راھھايش را راست خواھم ساخت . شھر مرا بنا کرده اسيران مرا آزاد خواھد نمود ... جميع ايشان ( مقصود دشمنان اسرائيل است ) خجل و رسوا خواھند شد و آنانيکه بتھا می سازند با ھم به رسوايی خواھند رفت . اما اسرائيل به نجات جاودانی از خداوند ناجی خواھند شد و تا ابد الآباد خجل و رسوا نخواھند گرديد . "
چنانکه می د انيم تيطوس فرزند امپراتور روم و سردار سپاه او در سال ٧٠ م . اورشليم را ويران و ھيکل مقدّس يھود را سوزاند و قوم اسرائيل را آواره و پراکنده ساخت و گروه بيشماری از آنان را نيز سربازان رومی اسير نموده و به بندگی فروختند . از اينرو مدت اين " نجات جاودانی " و " تا ابد الآباد خجل و رسوا نخواھند شد " ، از ھنگام آزادی اسرائيليان بدست کورش بزرگ در سال ٥٣٩ ق . م . تا حمله تيطوس و خرابی بيت المقدّس و پريشانی قوم يھود بسال ٧٠ م . بوده که بيش از ٦٠٩ سال بطول نيانجاميده است .با شرح بالا معلوم شد که مقصود از " ابدی نگاھداشتن سبت " و " پايدار بودن فرايض تا ابد الآباد " و " نگاھداری شريعت تا ابد الآباد " اين نيست که فيوضات الھی و بخششھای يزدانی برای ھميشه از ريزش و فيضان باز مانده و شريعتی جديد با قوانينی نوين از سوی خداوند به افراد انسانی داده نخواھد شد، بلکه منظور اينست که شريعت موسوی برای مدت زمانی طولانی دوام خواھد داشت . چنانکه در تورات نيز ظھور آئينی نوين و آمدن پيامبری جديد به خاندان اسرائيل وعده داده شده است آنجا که می فرمايد : " خداوند می گويد اينک ا يّامی می آيد که با خاندان اسرائيل و خاندان يھوداعھد تازه ای خواھم بست . نه مثل آن عھدی که با پدران ايشان بستم در روزی که ايشان را دستگيری نمودم تا اززمين مصر بيرون آورم . زيرا که ايشان عھد مرا شکستند با آنکه خداوند می گويد من شوھر ايشان بودم . اماخداوند می گويد اينست عھدی که بعد از اين ايّام باخاندان اسرائيل خواھم بست . شريعت خود را در باطن ايشان خواھم نھاد و آنرا بر دل ايشان خواھم نوشت و من خدای ايشان خواھم بود و ايشان قوم من خواھند بود ."
نيز می فرمايد : " يھوه خدايت نبيّی را از ميان تواز برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواھد گردانيد . او رابشنويد ... و خداوند به من گفت : آنچه گفتند نيکوگفتند . نبيّی را برای ايشان از ميان برادران ايشان مثل تومبعوث خواھم کرد و کلام خود را به دھانش خواھم گذاشت و ھرآنچه باو امر فرمايم به ايشان خواھد گفت و ھرکسی کھ سخنان مرا که او باسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواھم کرد . " اگر چنين پنداشته شود که مقصد از اين نبيّ ،يکی از انبيای بنی اسرائيل است ، آشکار است که تاچه اندازه مرغ پندار خويش را در ھوای خطا بپرواز آورده ايم .
زيرا آنان در عالم رؤيا به حقايق و اسرار پی میبرده ولی حضرت موسی که نبيّ آينده نيز می بايستی ھمانند او باشد ، درعالم کشف و شھود از حقايق و امور الھی آگاھی می يافتھ است و اين آيات از تورات نيز شاھدی صادق و گواھی قاطع برای راستی اين گفتار است : " و او گفت : الآن سخنان مرابشنويد . اگر در ميان شما نبيّی باشد من که يھوه ھستم خود را در رؤيا براو ظاھر می کنم و در خواب باو سخن می گويم . اما بنده من موسی چنين نيست . او در تمامی خانه من امين است.با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزھا سخن می گويم و شبيه خداوند را معاينه می بيند . پس چرا نترسيديد که بر بندهء من موسی شکايت آورده ايد ." از ھمه بالاتر حضرت موسی بنيانگذار آئينی نوين و واضع احکامی جديد بود، در حاليکه انبيای بنی اسرائيل تنھا مروّج و راھنمای آئين يھود و يھوديان بوده اند .
اثبات خاتميت در مسيحيت:
اکنون برای روشن شدن مطلب و بيان مقصد چنين می گوئيم : ھمانطوری که " ابدی نگاه داشتن سبت " و" پايدار بودن فرايض تا ابد الآباد " و "نگاه داری شريعت تا ابد الآباد " در تورات بنا بر اعتقاد مسيحيان ، فقط تا ظھور عيسی بطول انجاميده و شريعت موسوی تنھا برای زمان محدود و معيّنی بوده است، ھمينطور نيز " زايل نشدن کلام پسر انسان " و " نپذيرفتن مژده ای جز انجيل عيسی " و " ثابت ماندن تعاليم مسيح در ميان مسيحيان " و " نيازمند نبودن به تعاليم ديگران "، اموری نسبی و اعتباری بوده و دليلی برای نيامدن پيامبری جديد و مژده ای نوين و احکام و دستورھايی تازه وسرانجام آئينی جز آئين پيشين ، نبوده و نخواھد بود .از اين گذشته اگر ما آيات پيشين آيه " آسمان و زمين زايل خواھد شد ... " را بخوانيم ، در می يابيم که مقصود از زايل نشدن کلام پسر انسان زايل نشدن پيش گويي ھايی است که حضرت مسيح در باره آينده و دوباره آمدن خود از آسمان با شکوه و جلال بی پايان نموده است و ھيچ ارتباطی با احکام و دستورھای انجيل ندارد . و اين بيان مسيح که می فرمايد : " گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامده ام تا باطل نمايم بلکه تا تمام کنم . زيرا ھر آينه بشما می گويم تا آسمان و زمين زايل نشود ھمزه يا نقطه ای از تورات ھرگز زايل نخواھد شد تا ھمه واقع شود . "، نيز گواه راستی اين گفتار است . زيرا اگرحضرت مسيح ھمزه و يا نقطه ای از تورات را زايل ننمود وحتّی آنرا منوط به نابود شدن زمين و آسمان گردانيد پس چرا احکام " سبت " و " طلاق " و " انتقام " و مانند آنرا منسوخ کرد ؟
از اين رو ھمانطوری که زايل نشدن ھمزه و يا نقطه ای ازتورات دليل نيامدن پيامبری جديد با احکامی نوين نگرديد ھمينطور ھم زايل نشدن کلام پسر انسان برھان عدم تجدّد دين و آئين نخواھد بود .اما آيات پيشين و پسين آيه " آسمان و زمين زايل خواھد شد ... " چنين است که ميفرمايد : " و فور اً بعد از مصيبت آن ا يّام آفتاب تاريک گردد و ماه نور خود را ندھد و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوّتھای افلاک متزلزل گردد . آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوائف زمين سينه زنی کنند و پسر انسان را بينند که بر ابرھای آسمان با قوّت و جلال عظيم می آيد ... ھمچنين شما نيز چون اين ھمه را بينيد بفھميد که نزديک بلکه بر در است . ھر آينه بشما م یگويم تا اين ھمه واقع نشود ، اين طايفه نخواھد گذشت .آسمان و زمين زايل خواھد شد ليکن سخنان من ھرگز زايل نخواھد شد . اما از آن روز و ساعت ھيچکس اطلاع ندارد حتّی ملائکه آسمان جز پدر من و بس .
اينک اگر در آيات رساله پولس رسول دقيق شويم در می يابيم که پولس رسول پس از آنکه يک چندی به مردم غلاطيه انجيل مسيح را آموخت و در آن سامان بسر برد به دياری ديگر رھسپار گرديد .در آنجا شنيد که شخصی اھل غلاطيه را به امر ديگری خوانده و آنان نيز بدان سو گرائيده اند . از اين رو نامه ای نگاشت و ايشانرا اندرز داد و از تمايلشان بسوی ديگر خرده گرفت و گفت : " بدين زودی از آن کس ( منظور شخص خودش ) که شما را به فيض مسيح خوانده است بر مي گرديد بسوی انجيلی ديگر ! "
بنابراين مقصود اينست که در دور مسيح جز کتاب انجيل کتاب ديگريارزنده و غير از احکام آن احکام ديگری شايسته نبوده است. چنانکه در دور موسی نيز چنين بوده است .
دربارهء آيات رسالهء يوحنای رسول : اگر ما آيه ديگری پس از آن آيات را بخوانيم آشکار می گردد که " ثابت ماندن تعاليم مسيح در ميان مسيحيان " و نيازمند نبودن به تعاليم ديگران"، فقط تا ظھورآينده وی خواھد بود . و اين ظھور آينده او نيز ظھور پيامبری است که دارای صفات و کمالاتی روحانی ھمانند وی می باشد زيرا از يک منبع ناشی می شود و از يک چشمه سرچشمه می گيرد . و آن اينست : " الآن ای فرزندان در او ثابت بمانيد تا چون ظاھر شود اعتماد داشته باشيم و در ھنگام ظھورش از وی خجل نشويم.
 
اثبات خاتميت در اسلام:
اکنون برای پاسخ به برداشت و استنتاجی که اھل اسلام از آيات و روايات بالا نموده وبر اين پايه سلسله اديان را پايان يافته و نزول وحی الھی را انقطاع پذيرفته می د انند، بشرح زير می پردازيم :
ابوالفضائل در اين باره می گويد : " عجب نيست اگرفقھای ملّت اسلام نيز به کلمه مبارکه خاتم النّبيّين و حديث لا نبيّ بعدی که ابد اً دلالت بر عدم تجديد ديانت ندارد ممتحن گردند و به امم ماضيه ملحق شوند . و حال آنکه مقصود آن حضرت از اين کلمه اين بود که ترقّی امّت اسلاميّه را مکشوف دارد و افضليّت ائمّه ھدی را از انبيای بنی اسرائيل معلوم و واضح فرمايد . زيرا که بر مطلعين بر کتب مقدّسه و حالات امم ماضيه واضح است که انبيای بنی اسرائيل از قبيل اشعيا و يرميا و دانيال و حزقيل و زکريا و امثالھم کلّ بتوسّط رؤيا ازامور آتيه اخبار می فرمودند و رؤيای صادقه خود را الھام تعبير می نمودند .
چندانکه لفظ نبيّ بر بيننده رؤيا در ميان قوم داير و مصطلح گشت و درلغت عبر يّه حقيقت ثانو يّه يافت و در کتب عھد عتيق و عھد جديد در مواضع کثيره مذکور و شايع گشت . پس چون فجرسعادت از افق بطحا طالع شد ... ظلمت ليل زايل شد و ھنگام رؤيا انقضاء يافت و ميعاد رؤيت و مشاھدت فرارسيد . لذا بوجود اقدس خاتم الانبياء باب نبوّت يعنی نزول الھام به رؤيا مختوم و مسدود گشت و روح فؤاد در صدور ارباب سداد سمت احاطه و کلّيّت گرفت و حقايق روحانيّه که بر انبيای بنی اسرائيل به رؤيا افاضه ميشد بر ائمّه اسلام عليھم السّلام به رؤيت و مشاھدت مبذول گشت و معنی حديث " لانبيّ بعدی " و حديث صحيح " علماء امّتی افضل من انبياء بنی اسرائيل " واضح و مکشوف شد و بجای" کذا رأيت فی الرّ ؤيا " که در کلمات اوّلين مذکور بود " کأنّيأری و کأنّی أشاھد " در بيانات آخرين ثابت و مسطور گشت . " " رسول " و " نبيّ "بطور اخصّ و در عالم ظاھر و کثرت دارای يک معنی نيستند . زيرا رسول فرستاده خدا و دارنده آئين و کتاب است در حاليکه نبيّ برگزيده يزدان و ترويج دھنده آئين و تعاليم ايزد مھربان و گوينده رويدادھای آينده بوسيلهء الھام خدا در عالم رؤيا است . از اين رو است که در قرآن برخی از برگزيدگان خدا رسول و برخی ديگر نبيّ ناميده شده اند .و اين نيز ناگفته نماند که ھر رسولی می تواند نبيّ باشد وليکن ھرنبيّ دارای مقام رسالت نيست و آيات زير از قرآن مجيد گواه راستی اين گفتار است : "
فلمّا اعتزلھم و مايعبدون من دون للهّ وھبنا له اسحق و يعقوب و کلّا جعلنا نبيّا ... و اذکر فی الکتاب موسی انّه کان مخلصا و کان رسولا نبيّا .. و وھبنا له من رحمتنا اخاه ھرون نبيّا . و اذکر فی الکتاب اسمعيل . انّه کان صادق الوعد و کان رسولا نبيّا...  و اذکر فی الکتاب ادريس ، انّه کان صدّ يقا نبيّا . "  يعنی : پس از آنکه از ايشان و آنچه پرستش می کردند غير از يزدان ، دوری گرفت      ( مقصود ابراھيم خليل است ) اسحاق ويعقوب را باو عنايت کرديم و آنان را از انبيا گردانيديم... و ياد کن موسی را در کتاب ، او پاک نھاد و رسول نبيّی بود ... و از بخشش خويش برادرش ھارون نبيّ را بھ وی داديم . و ياد کن اسماعيل را در کتاب ، او راست وعده دھنده و رسول نبيّی بود ... و ياد کن ادريس را در کتاب . او نبيّ راستگويی بود
ھمچنين :
" و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ الّا اذا تمنّی القی الشّيطان فی امن يّته . فينسخ للهّ ما يلقی الشّيطانثمّ يحکم للهّ اياته و للهّ عليم حکيم . "  يعنی :و ھيچ رسول و نبيّی پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه ھر ھنگام آرزويی کرد ، شيطان در آرزويش القای شبھه نمود. خداوند نابود می سازد آنچه را شيطان القا می کند و پس از آن آياتش را استوار می گرداند و اوست دانا و آگاه . "
اما "رسول" و "نبيّ " بطور اعمّ و در عالم باطن و وحدت از يک معنی و مفھوم برخوردارند و از آنجائيکه خداوند به صريح آيهء سوم از سورهء حديد در قرآن مجيد "ھو الاوّل و الآخر و الظّاھر و الباطن" است ، فرستادگان او نيز به ھر اسم و رسم مظاھر و مرايای صفات و کمالات و مصاديق اوّليّت و آخريّت و ظاھريّت و باطنيّت اويند. از اينرو ھر يک از پيامبران از جمله پيامبر اسلام ، در دور و زمان رسالت ويژهء خود، اول رسولان و آخر رسولان و اول انبيا و آخر انبيا به شمار آمده است.بر اين پايه است که حضرت بھاءلله نه تنھا رسول اکرم را خاتم انبيا ناميده ، بلکه آن حضرت را خاتم رسولان نيز بر شمرده است آنجا که می فرمايد: "الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتھت الرّسالة والنّبوّة..."
بنا بر اين کلمه " خاتم النّبيّين " نبايد بھيچوجه سبب پيدايش اين فکر و انديشه گردد که ھدايت و راھنمايی حضرت يزدان و تحوّل و تجدّد اديان با ظھور حضرت محمّد پيامبر اسلام، به انجام گرائيده است.امّا در باره روايت  " کتابی پس از کتاب من و ... " :
از اين حديث چنين بر می آيد که حضرت محمّد برای کتاب و شريعت خويش زمانی تعيين نموده که انجام آن روز رستاخيز است . اکنون بايد دانيم رستاخيز يا قيامت چيست و ھنگام آن کی می باشد ؟قيامت در لغت بمعنای " الانبعاث من الموت " ( برانگيخته شدن پس از مرگ ) و روز قيامت بمعنای " يوم البعث من الأرماس" ( روز برانگيختن مردگان از گورھا ) آمده است .حال بايد ديد که مقصود از اين " مرگ " چيست و اين" مردگان " کيانند و اين " گورھا " چه می باشد ؟ و زندگی چيست و زندگان کيانند ؟ در کتابھای آسمانی ھمه جا مقصود از " مرگ " مرگ روحانی و " زندگانی " زندگانی ايمانی است. نه اين مرگ جسمانی و زندگی ظاھری. در تورات می فرمايد :
"اما از درخت معرفت نيک و بد زنھارنخوری . زيرا روزی که از آن خوردی ھرآينه خواھی مرد . " ھمچنين : " پس فرايض و احکام مرا نگاه داريد که ھر آدمی که آنھا را بجا آورد در آنھا زيست خواھد کرد . من يھوه ھستم . "
نيز در کتاب حزقيال نبيّ آمده است  : "ھر کسی که گناه ورزد او خواھد مرد و اگر کسی عادل باشد و انصاف و عدالت را بعمل آورد...  و به فرايض من سلوک نمودھ و احکام مرا نگاه داشته به راستی عمل نمايد ، خداوند يھوه می فرمايد که آن شخص عادل است و البتّه زنده خواھدماند ...  پس توبه کنيد و از ھمه تقصيرھای خود بازگشت نمائيد تا گناه موجب ھلاکت شما نشود .... زيراخداوند يھوه می گويد : من از مرگ آن کس که می ميرد مسرور نمی باشم . پس بازگشت نموده زنده مانيد"
در انجيل آمده است  :
" و ديگری از شاگردانش بدو گفت : خداوندا اوّل مرا رخصت ده تا رفته پدر خود را دفن کنم . عيسی وی را گفت  : مرامتابعت کن و بگذار که مردگان مردگان خود را دفن کنند . "
ھمچنين : " آمين آمين به شما می گويم ، ھر که کلام مرا بشنود و بھ فرستنده من ايمان آورد حيات جاودانی دارد و در داوری نمی آيد ، بلکه از موت تا به حيات منتقل گشته است . "
نيز: " و چون می رويد موعظه کرده گوئيد که ملکوت آسمان نزديک است ، بيماران را شفا دھيد ابرصان را طاھرسازيد مردگان را زنده کنيد ديوھا را بيرون نمائيد، مفت يافته ايد مفت بدھيد . " ھمچنين  :
" ليکن شما ايمان نمی آوريد ، زيرا از گوسفندان من نيستيد . چنانکه به شما گفتم گوسفندان من آواز مرامی شنوند و من آنھا را می شناسم و مرا متابعت می کنند و من به آنھا حيات جاودانی می د ھم و تا به ابد ھلاک نخواھندشد و ھيچ کس آنھا را از دست من نخواھد گرفت .
نيز پولس رسول می گويد :
" و شما را که در خطايا و گناھان مرده بوديد زنده گردانيد... ما را نيز که در خطايا مرده بوديم با مسيح زنده گردانيد . زيرا که محض فيض نجات يافته ايد . "
ھمچنين يوحنای رسول می گويد :
" ما می د انيم که از موت گذشته داخل حيات گشت هايم از اينکه برادران را محبّت می نمائيم. ھرکه برادر خودرا محبّت نمی نمايد در موت ساکن است . "
در قرآن می فرمايد :" و ما يستوی الأعمی و البصير و لا الظّلمات و لا النّور و لاالظِّلّ و لا الحَرور و ما يستوی الأحياء و لا الأموات . انّ للهّ يُسْمع من يشاء و ما أنت بِمُسْمعٍ من فی القبور . إِنْ أنتالّا نذير . "  يعنی :
و کور و بينا و تاريکی و روشنايی و سايه و گرمی با يکديگر برابر نمی باشند و زندگان و مردگان نيز با ھم يکسان نيستند . خداوند کسی را که بخواھد می شنواند و تو توانايی شنوانيدن در گورخوابيدگان را دارا نيستی و تو بيم دھنده ای بيش نمی باشی . "
نيز :" أَو من کان ميتاً فأحييناه و جعلنا له نور اً يمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات ليس بخارج منھا ؟ کذلک زُ يِّنَ للکافرين ماکانوا يعملون ".  يعنی : " آيا کسیکه مرده بود و او را زنده کرديم و نوری را که بدان در ميان آدميان راه می ر فت فرا راھش قرار داديم ، مانند کسی است که در تاريکي ھا ( ی جھل و نادانی و گمراھی ) بوده و به بيرون از آن دسترسی نداشته است ؟ اين چنين اعمال کافران ايشان را فريفته است . "
ھمچنين :" و لا تحس بَنَّ الّذين قتلوا فی سبيل للهّ امواتاً بل احياءٌ عند ربّھم يُرزقون . "  يعنی : " و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شد ه اند مرده اند ، بلکه زنده اند و در نزد پروردگار از مواھبش برخوردار . "
نيز :" و لا تقولوا لمن يقتل فی سبيل للهّ امواتٌ بل احياءٌ و لکن لا تشعرون . "  يعنی:  و مگوئيد کسانی که در راه خدا کشته می شوند از مردگان شمرده می گردند ، بلکه از زندگانند و شما آگاه نيستيد . "حضرت بھاءللهّ در اين باره می فرمايد :
ھمچنين ھر کس از جام حبّ نصيب برداشت از بحر فيوضات سرمد يّه و غمام رحمت ابد يّه، حيات باقيه ابد يّه ايمانيّه يافت و ھر نفسی که قبول ننمود به موت دائمی مبتلا شد. و مقصود از موت و حيات که در کتب مذکور است موتو حيات ايمانی است.  و از عدم ادراک اين معنی است کھ عامّه ناس در ھر ظھور اعتراض نمودند و به شمس ھدايت مھتدی نشدند و جمال ازلی را مقتدی نگشتند ... خلاصه معنی آنکه ھر عبادی که از روح و نفخه مظاھر قدسيّه در ھر ظھور متولّد و زنده شدند بر آنھا حکم حيات و بعث و ورود در جنّت محبّت الھيّه می شود ...خلاصه اگر قدری از زلال معرفت الھی مرزوق شويد مي د انيد که حيات حقيقی حيات قلب است نه حيات جسد ، زيرا که در حيات جسد ھمه ناس و حيوانات شريکند وليکن اين حيات مخصوص است به صاحبان افئده منيره که از بحر ايمان شاربند واز ثمره ايقان مرزوق و اين حيات را موت از عقب نباشد و اين بقا را فنا از پی نيايد . "
اکنون با شرح بالا معلوم شد که اين " مرگ " مرگ روحانی و " زندگانی " زندگانی ايمانی و اين " مردگان "مردگان روحانی و "زندگان " زندگان ايمانی و اين " گورھا "گورھای غفلت و نادانی و گمراھی و بی ايمانی است .از اين رو ھرھنگام که خداوند مھربان در صور ھيکل پيامبران می زند و بدان روح ايمان در کالبد آدميان می دمد ، نفوس آماده و پذيرنده از آن روح جانی تازه گرفته و حياتی بی اندازه يافته و از گورھای نادانی و گمراھی بپاخاسته و به جھان ايمان درآمده و در حلقه زندگان دل و جان قدم گذارند . اين ھنگام ، ھنگام قيامت است و اين زمان ، زمان رستاخيز بنی آدم .حضرت بھاءللهّ می فرمايد :
"حين ظھور و بروز انوار خورشيد معانی کلّ در يک مقام واقف و حقّ نطق می فرمايد بآنچه اراده می فرمايد.ھريک از مردمان که بشنيدن آن فائز شد و قبول نمود او از اھل جنّت مذکور . و ھمچنين از صراط و ميزان و آنچھ در روز رستخيز ذکر نموده اند ، گذشته و رسيده و يوم ظھور يوم رستخيز اکبر است ."
ھمچنين حضرت مسيح مي فرمايد  :
" آمين آمين به شما می گويم که ساعتی می آيد بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را می شنوند و ھر که بشنود زنده گردد ... و از اين تعجّب مکنيد . زيرا ساعتی می آيد که در آن جميع کسانی که در قبور مي باشند آواز او را خواھند شنيد و بيرون خواھند آمد . ھرکه اعمال نيکو کرد برای قيامت حيات و ھر که اعمال بد کرد بجھت قيامت داوری . من از خود ھيچ نمی توانم کرد بلکه چنانکه شنيده ام داوری می کنم و داوری من عادل است . زيرا که اراده خود را طالب نيستم بلکه اراده پدری را که مرا فرستاده است . "نيز در انجيل يوحنا آمده است  :
" پس مرتا به عيسی گفت : ای آقا اگر در اينجا می بودی برادر من نمی مرد وليکن الآن نيز می دانم که ھرچه ازخدا طلب کنی خدا آنرا به تو خواھد داد . عيسی بدوگفت : برادر تو خواھد برخاست . مرتا به وی گفت : ميدانم که در قيامت روز بازپسين خواھد برخاست . عيسی بدوگفت : من قيامت و حيات ھستم . ھرکه به من ايمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد و ھرکه زنده بود و به من ايمان آورد تا به ابد نخواھد مرد . آيا اين را باور می کنی . "ھمچنين خداوند در کتاب قرآن فرارسيدن ھنگام عذاب يعنی روز قيامت را به برانگيختن پيامبران خويش در ھر زمان وابسته نموده و می فرمايد :
"ما کنّا معذّبين حتّی نبعث رسولا "  يعنی: عذاب نداده ايم مگر آنکه پيامبری را برانگيخته باشيم ".
حضرت باب در اين باره می فرمايد  :
" مراد از يوم قيامت يوم ظھور شجره حقيقت است و مشاھده نمی شود که احدی از شيعه يوم قيامت را فھميده باشد . بلکه ھمه موھوماً امری را توھّم نموده که عند للهّ حقيقت ندارد . و آنچه عند للهّ و عند عرف اھل حقيقت مقصود از يوم قيامت است اينست که از وقت ظھور شجره حقيقت در ھر زمان بھر اسم الی حين غروب آن يوم قيامت است . مثلا از يوم بعثت عيسی تا يوم عروج آن ، قيامت موسی بود که ظھور للهّ در آن زمان ظاھر بود به ظھور آن حقيقت که جزا داد ھرکس مؤمن به موسی بود بقول خود وھرکس مؤمن نبود جزا داد بقول خود . زيرا که ماشھد للهّ در آن زمان ما شھد للهّ فی الانجيل بود .
وبعد از يوم بعثت رسول للهّ تا يوم عروج آن ، قيامت عيسی بود که شجره حقيقت ظاھر شده در ھيکل محمّد يّه و جزاداد ھر کس که مؤمن به عيسی بود و عذاب فرمود بقول خود ھرکس که مؤمن به آن نبود . و از حين ظھور شجره بيان الی ما يغرب قيامت رسول للهّ ھست که در قرآن خداوند وعده فرموده . "
مولوی نيز اين حقيقت را در قالب شعر آورده و می گويد :
"ھين که اسرافيل وقتند اوليا مرده را زيشان حيات است و نما "
"جانھای مرده اندر گور تن برجھد زآوازشان اندر کفن "
"گويد اين آواز ز آواھا جداست زنده کردن کار آواز خداست "
"ما بمرديم و بکلّی کاستيم بانگ حقّ آمد ھمه برخاستيم " ....
"مطلق آن آواز خود از شه بود گرچه از حلقوم عبد للهّ بود " ....
"گفت پيغمبر که نفحت ھای حق اندرين ايّام می آرد سبق "
"گوش و ھش داريد اين اوقات را در ربائيد اين چنين نفحات را "
"نفحه آمد مر شما را ديد و رفت ھرکه را ميخواست جان بخشيد و رفت" ...
از آنچه گذشت دانسته گشت که روز قيامت ھنگام ظھور پيامبری جديد و پيدايش آئينی نوين است و روايت " کتابی پس از کتاب من و آئينی بعد از آئين من تا روز رستاخيز نخواھد بود " ، دليلی برای تجديدنشدن اديان الھی و نيامدن کيش آوران يزدانی و تازه نگرديدن کتابھای آسمانی بشمار نمی رود. در اينجا شايسته است آيات زير از قرآن مجيد را نيز براي اثبات مقال شاھد آوريم :
" و قالت اليھود : يد للهّ مغلولة . غلّت ايديھم و لعنوا بما قالوا . بل يداه مبسوطتان ينفق کيف يشاء ." -يعنی : و يھوديان گفتند : دست خدا بسته است ( يعنی ديگر پس از موسی پيامبری نخواھد فرستاد . البتّه بادلايلی که از پيش گذشت ) . بسته باد دستھايشان و لعنت باد بر آنان برای آنچه که گفته اند . بلکه دستھای او گشاده است و می دھد آنچه را که می خواھد . "
ھمچنين :" يا بنی آدم امّا يأتي نّکم رسل منکم يقصّون عليکم اياتی .فمن اتّقی وأصلح فلاخوف عليھم ولاھم يحزنون ." يعنی :
"ای فرزندان آدم ، البتّه پيامبرانی از ميان شما بسويتان خواھند آمد تا آيات مرا بر شما بخوانند پس آنانکه پرھيزکار و نيک کردارند بيم و اندوھی برايشان نمی باشد . "
در مقام پاسخ به استنتاجی که اھل اسلام از دو آيه : اليوم اکملت لکم دينکم ... " و " من يبتغ غير الاسلام ديناً..." می کنند و از اين رو آئين اسلام را کامل و آمدن آئين ديگری را لازم نمی دانند و آنرا تا روز پسين تنھا دين برترين برای مردم روی زمين می پندارند ، از آنان پرسش می کنيم که آيا آئين مسيح آئينی کامل و جامع بوده است يا نه و آيا شريعت موسی شريعتی کامل و تمام بوده است يا نه ؟ اگر بگويند که آئين مسيح و شريعت موسی کامل و تمام بوده اند ، خواھيم پرسيد : پس چرا خداوند دانا ديانت اسلام را برای بندگان خويش برگزيده در حاليکه بدان نيازی نبوده است ؟ اما اگر گويند : آن اديان کامل و جامع نبوده اند، خواھيم گفت که اين امر از عدل و داد خداوند بدور است که پيامبری را برانگيزد و او آئينی را بنياد نھد که ناقص و غير کامل باشد . آيا اين امری خردمندانه است ؟ آيا مقصود از فرستادن پيامبران و بنياد نھادن شرايع و اديان چيست؟ آيا خداوند جزراھنمايی انسانھا ھدف ديگری دارد ؟ مگر می توان باآئينی ناکامل و قوانينی ناقص قومی را راھنمايی و ملتی را ھدايت کرد ؟ چاره ای نيست جز آنکه اذعان کنيم که اين امر غيرممکن و بيرون از دانش و بينش آفريننده آفرينش است .در کتاب مقدّس يھود آمده است : " شريعت خداوندکامل است و جان را برّ می گرداند ... فرائض خداوندراست است و دل را شاد می سازد . "
ھمچنين در کتاب عھد جديد ( چنانکه از پيش گذشت) آمده است : " و اما در شما آن مسح که از او يافته ايدثابت است و حاجت نداريد که  کسی شما را تعليم دھد .بلکه چنانچه خود آن مسح شما را از ھمه چيز تعليم ميدھدو حقّ است و دروغ نيست. پس بطوری که شما را تعليم داد در او ثابت می مانيد . "قرآن مجيد به کمال و تماميّت و رحمت و ھدايت تورات مقدّس چنين گواھی و شھادت می دھد : " ثمّ آتينا موسی الکتاب تماماً علی الّذی احسن وتفصيلا لکلّ شیءٍ و ھدی ورحمة لعلّھم بلقاء ربّھم يؤمنون .(٥٩)" يعنی :
 سپس به موسي کتابی داديم که برای نيکوکاران کامل و تمام و برای ھرچيزی روشن گر و گويا و برای مردمان مايه ھدايت و رحمت بودکه شايد آنان به ديدار پروردگارشان ايمان آورند ."ھمچنين در باره انجيل جليل می فرمايد : " و قفينا علی آثارھم بعيسی ابن مريم مصدّقاً لما بين يديه من التّورية و آتيناه الانجيل فيه ھدً ی و نورٌ و مصدّقا لما بين يديھمن التّورية و ھدً ی و موعظة للمتّقين . ( ٦٠)"  يعنی :
"و پساز آنان ( انبيای بنی اسرائيل ) عيسی پسر مريم را فرستاديم کھ تصديق کننده تورات بود و باو انجيل را داديم که راھنمايی و روشنايی و گواه راستی تورات و ھدايت و نصيحت برای پرھيزکاران بود . "اکنون بايد بگوئيم که کامل بودن آئين و تمام بودن شريعت امری مطلق نبوده و دليل ھميشگی بودن آن بشمار نمی رود و در ھر عھد و عصر دين حقّ ھمان دينی است که خداوند برای آن ھنگام خواسته است.  پس دين اسلام در زمان خود دين حقّ و آئين مسيح در دوره خويش آئين راستی و شريعت موسی در عھد خود شريعت کامل و جامع بوده است . از اين رو است که خداوند در قرآن می فرمايد : " لکلّ امّة اجل ... " ( 61 )   يعنی :
" برای ھر امّتی زمانی است ... "
نيز :
 " لکلّ امّة رسول ..." ( 62 )  يعنی : " برای ھر امّتی پيامبری است ... "
ھمچنين :
"... لکلّ اجل کتاب ، يمحوا للهّ مايشاء و يثبت و عنده امّ الکتاب . " (٦٣ ) يعنی : " ... برای ھر زمانی کتابی است . خدا آنچه را که بخواھد نسخ و نابود می گرداند و آنچه را که بخواھد استوار می سازد و امّ الکتاب در نزد اوست . "
نيز :
" ما نَنسَخْ من آيةٍ أَو نُنسِھا نَأْتِ بِخَيرٍ منھا أَوْ مِثلَھا. أَ لَم تَعْلَمْ أَنَّ للهّ علی کلّ شیءٍ قدير ؟ " ( ٦٤ ) يعنی :
 " ھنگاميکه آيه ای را منسوخ گردانيم و يا آنرا ترک نمائيم بھتر از آن يا مانندش را می آوريم . آيا نمی دانی که خدا بر ھمه چيز توانا است؟"
اکنون از آنچه در اين بخش گذشت ، روشن گشت کھ بفرموده حضرت بھاءللهّ : " لم يزل جود سلطان وجود برھمه ممکنات به ظھور مظاھر نفس خود احاطه فرموده وآنی نيست که فيض او منقطع شود و يا آنکه امطار رحمت از غمام عنايت او ممنوع گردد."
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 1:27 |

خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی
بنا بر شواهد تاریخی، اعتقاد به این موضوع که، حضرت رسول اکرم (ص) آخرین پیغمبری بود که برای هدایت بشر مبعوث گردید، به مرور زمان در میان مسلمین بوجود آمده و با گذشت زمان پر رنگ تر شده است، و از جمله دلایلی که مسلمین برای مسدود شدن باب فیض الهی استناد می کنند عبارت خاتم النبیین و همچنین حدیث مشهور لا نبی بعدی می باشد. و لیکن در صدر اسلام، مفسرین و علمای اسلامی تفاسیر متفاوتی در این خصوص نموده اند، چرا که خاتمیت حضرت محمد (ص) با استمرار ظهورات الهیه که در قرآن شریف و احادیث مرویه مذکور است، منافات دارد.
یکی از دلایلی که مسلمین، حضرت رسول (ص) را آخرین فرستاده خداوند در سلسله ظهورات الهی می خوانند، استناد به حدیث مشهوری است که حضرت رسول (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرموده اند: یا علی انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی ( ای علی تو از من بمنزله هارون از موسی هستی مگر اینکه بعد از من نبی نیست). در قرآن مجید، رسول و نبی، دو واژه برای واسطه های فیض الهی بکار رفته شده است که در یک مقام و رتبه نیستند، چنانچه، ملا عبدالله معروف در مقدمه حاشیه خود بر منطق تفتازانی به این قضیه تصریح کرده می گوید " ان الرسول من ارسل الیه دین و کتاب، یعنی رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد بخلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد"، که " کلمه نبی در 75 موضع و کلمه رسول 331 مرتبه در قرآن مجید بکار رفته است " . شیخ صدوق ره، از اعظم علمای شیعه، در کتاب کمال الدین از کتب معتبره شیعه (چاپ اسلامیه طهران، صفحه 105 جلد اول) می فرمایند: " رسولان الهی که قبل از حضرت رسول (ص) برسالت مبعوث شدند به اوصیاء و جانشینان آنها نبی گفته میشد مثلا حضرت آدم که رسول الهی بود وصی و جانشین او هبة الله شیث بود که نبی بود و باو می گوییم شیث نبی و همچنین حضرت نوح رسول الهی بود و جانشین او سام بود که نبی بود. و بر همین قیاس اوصیاء حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود (ع) که بترتیب عبارتند از اسحق و یوشع و شمعون صفا و حضرت سلیمان علیهم السلام، همه این اوصیاء نبی بودند و به آنها می گوئیم اسحق نبی، سلیمان نبی و ... و لکن اوصیاء حضرت رسول پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنها نمی گوئیم علی بن ابیطالب نبی و حسن نبی و حسین نبی و ...چونکه پس از ظهور حضرت رسول استعمال کلمه نبی درباره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت رسول خاتم انبیاء بود و بر همه رسولان قبل از خود افضلیت داشت و لهذا اوصیاء او هم نسبت به گذشتگان افضلیت داشتند و از این جهت به اوصیای رسول الله نبی اطلاق نمی شود بلکه وصی و امام گفته می شود...انتهی". حاجی کریم خان کرمانی در صفحه 117رساله سلطانیه به معنی حدیث لا بنی بعدی اشاره کرده و چنین می گوید قوله: " می بینم که عامه و خاصه روایت کرده اند که حضرت پیغمبر به حضرت امیر المومنین فرمود" انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" یعنی تو از من بمنزله هرونی از موسی و فرق همین است که تو نبی نیستی پس از من و هرون در غیبت حضرت موسی نبی بود پس حضرت امیر خلیفه پیغمبر باشد، انتهی. یعنی درجه حضرت امیر از درجه حضرت هرون که نبوت بود بالاتر و برتر است که از آن به مقام ولایت و کشف و شهود تعبیر می شود". یکی از فضلای بزرگ بهائی، دکتر ریاض قدیمی در کتاب سید رسل حضرت محمد، در خصوص این حدیث میفرمایند: " متاسفانه بعضی از شیعیان جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را اینطور تعبیر میکنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آنکه رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی بخودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، " نبی" مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند ظاهر نخواهد گشت" .

همچنین، در قرآن کریم، ذکر خاتم النبیین، فقط و فقط در آیه 40 سوره احزاب می باشد، که عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که، عبارت خاتم النبیین به معنای آخرین فرستاده خداست، و رابطه خدا با بشر منقطع و باب وحی الهی مسدود میباشد ( خیلی عجیب به نظر می رسد که یک چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ارسال 124000 پیغمبر توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت (خاتم النبیین) در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول (ص) می باشد، در سوره و آیه ای که شأن نزولشان هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملا متفاوت است، به این طریق اعلام شود. اگر چنین بود می بایست چنین مسئله مهمی با تصریح مکرر در کلام الله مجید و به تفسیر در بحثی کاملا مستقل بیان می شد


 آیه 40 سوره احزاب چنین می باشد: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما، یعنی محمد (ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ( پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق میتوانست او را بگیرد) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاءست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهس همانطور که خوانندگان گرامی مستحضرند، سوره احزاب هنگامی نازل شد که حضرت رسول (ص) با زینب همسر پیشین زید (پسر خوانده حضرت محمد (ص)) ازدواج کرد، چنانچه آیات 20 – 40 این سوره عبارت از شرح و وصف زندگی زید و ازدواج او با زینب می باشد. شأن نزول این سوره، به دلیل کنایه و گفتار های زشت و ناپسند دشمنان و کفار بود، که چگونه پیامبر خدا با زن پسر خود ازدواج کرده است (زیرا که طبق عادات و رسوم اعراب در آن زمان، پسر خوانده مثل پسر اصلی بود) و علت نزول آیه فوق، اعلام نسخ یک سنت کهن می باشد که من بعد پسر خوانده مثل پسر خونی نیست و زید بجای آنکه زید بن محمد خوانده شود، زید بن حارثه خوانده شد. باری، شواهد مستدل و قاطعی وجود دارد که کلمه خاتم برای مسلمین اولیه به معنای آخرین و نهایی نبوده است و خاتمیت رسالت حضرت محمد (ص) در ایام اولیه اسلام پذیرفته نشده بود، و از جمله معانی که مسلمین صدر اسلام برای خاتم النبیین ذکر کرده اند می توان به بهترین انبیاء، زینت یا انگشتر انبیاء، و موید یا مصدق انبیاء اشاره کردسه تن از بزرگان اسلام به نامهای، علامه شوکانی، از جمله محدثین و حافظین قرآن مجید در تفسیر خود به نام فتح القدیر و همچنین عالم نحوی مشهور کوفی، الثعلب (ابو العباس احمد بن یحیی شیبانی، کتاب فصیح اللغة)، و ابوریاش القیسی در تفسیر خود در خصوص هاشمیه الکمیت، در تفاسیر خود بیان کرده اند که خاتم الانبیاء (به کسر تاء) به معنای کسی است که انبیاء را ختم نموده و خاتم الانبیاء (به فتح تاء) به معنای "جمال انبیاء" یا "بهترین آنها" و یا به معنای زینت و یا انگشتری می باشد که سلسله نبوت بوجود آن حضرت زینت یافته است. از سوی دیگر، در مواهب علیه کمال الدین حسین کاشفی در تفسیر خاتم النبیین از کتاب عیون الاجوبه نقل می نماید که امام سطوعی در کتاب مزبور نوشت که صحت هر کتابی به مهر اوست، حق سبحانه پیغمبر را مهر گفت تا دانند که تصحیح دعوی محبت الهی جز به متابعت حضرت رسالت پناهی نتوان کرد. همچنین، " عبارت خاتم النبیین در موارد متعدد از اشعار کلاسیک عرب مشاهده می شود. شعری از دیوان امیّه بن أبی السالت از حضرت محمد به عنوان نفسی " الذی به ختم الله النبیین من قبله و من بعده" یاد می کند. این بیت تلویحا به ظهور انبیاء بعد از حضرت محمد اشاره دارد، به نحوی که از فعل ختم در اینجا معنای پایان یافتن چیزی مستفاد نمی شود. فریدمان (Friedmann) این احتمال را مطرح می سازد که این کلمه به معنای " او مهر (تأیید) خود را بر آنها کوبید" باشد. این نظریه که حضرت محمد برای تأیید انبیاء سلف ظهور فرمود موید به آیه 37 از سوره صافات است که می فرماید، بل جاء بالحق و صدق المرسلین" . در شرحی مذکور در صفحه 439 نقائد، که به توصیف عبارت خیر الخواتیم (بهترین مهرها) می پردازد، ابو عبیده مفسر، متوفی به سال 209 هجری، می گوید، " مقصود او (شاعر) این است که نبی اکرم... خاتم انبیاء، یعنی او بهترین انبیاء می باشد". علامه سیوطی در تفسیر خود، در المنثور، در این باب می نویسد: ابن انباری در مصاحف از ابن عبد الرحمن السلمی حکایت کرده که گفت من به حضرت حسین (ع) و حضرت حسن (ع) قرآن را می آموختم و آیه رسول الله و خاتم النبیین را به کسر تاء تلفظ و قرائت می کردم در آن میان حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر من گذر فرمود و قرائت مرا شنیده به من فرمود خاتم النبیین به فتح تاء قرائت کن (خاتم به فتح تاء به معنای زینت انبیاء) و به آنها بیاموز که خاتم به فتح تاء تلاوت کنند و بدیهی است که فرمایش حضرت علی (ع) حجت است زیرا آنحضرت را در قرائت و تفسیر قرآن مجید معرفتی کامل حاصل است. و نیز جلال الدین سیوطی در همان ماخذ از ابن ابی شبیه روایت کرده که گفت عایشه رضی الله عنها زوجه حضرت رسول فرمود " قولوا خاتم النبیین و لا تقولوا لانبی بعده، یعنی بگویید خاتم النبیین و نگویید که نبی دیگری بعد از آن حضرت نمی باشد ( بنابراین باید حضرت رسول (ص) را خاتم النبیین به فتح تاء ( زینت انبیاء) بنامیم نه به کسر تاء که به معنی آخر باشد تا بر این معنا باشد که نبی دیگری بعد از حضرتش نمی آید). همچنین، علامه مجلسی در جلد نهم بحارالانوار حدیثی را که "ابن شهر آشوب" در کتاب "مناقب" خود نقل کرده از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که خلاصه مضمون آن چنین است : هیچ نبی به مقام نبوت نرسید مگر آنکه از حضرت رسول ص خاتم (به فتح تاء) نبوت را دریافت کرد و خاتم (به فتح تاء) به معنی انگشتری است و پس از دریافت خاتم نبوت به مقام نبوت رسید و از این جهت است که حضرت رسول (ص) را خداوند در قران کریم خاتم النبیین (به فتح تاء) نامیده یعنی کسی که به انبیای قبل از خود خاتم و انگشتری نبوت را بخشید تا توانستند پس از دریافت خاتم نبوت ازآنحضرت به مقام نبوت برسنداز سوی دیگر، در احادیث شیعه اثنی عشریه از حضرت علی علیه السلام روایت شده که آنحضرت خود را خاتم الوصیین می خوانند که معنای خاتم را کاملا روشن می سازد و بنابراین کلمه خاتم به معنای آخرین نمی تواند تلقی شود. از جمله، مجلسی در صفحه 323 جلد سیزدهم بحارالانوار نقل فرموده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آن خطبه می فرمایند:" انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین وخلیفة رب العالمین"، یعنی منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان. در جای دیگر، مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر صافی از کتاب مناقب از حضرت  رسول (ص) اینطور نقل میفرمایند: عن النبی صلی الله علیه و آله انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء ( من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی خاتم اوصیاء هستی). همچنین، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 752 آمده است: برادرم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من خاتم هزار پیغمبرم و تو خاتم هزار وصی ( قال اخی رسول الله یا علی انا خاتم الف نبی و انت خاتم الف وصی). و ایضا از همان مأخذ در صفحه 726، در خطبه ای از قول حضرت علی (ع) آمده است: ... منم زبان متقیان و خاتم اوصیا و وارث انبیا و خلیفه پروردگار عالمیان                       ...
در هر صورت، " اگر لفظ خاتم به معنی آخر باشد که پس از حضرت رسول (ص) دیگر پیغمبری نباید بیاید، این معنی منجر به انکار وصایت حضرات ائمه اطهار پس از حضرت امیر المومنین می گردد. نعوذ بالله من هذا القول، در این مقام هر معنائی که برای خاتم الوصیین خطبه مزبوره قائل شویم همان معنی نیز برای خاتم النبیین مجری خواهد بود" .
با این تفاسیر، عبارت خاتم النبیین به هیچ وجه من الوجوه دال بر خاتمیت سلسله رسالت نمی تواند باشد و چنانچه در مبحث بعد ذکر خواهد شد ظهور پیامبری جدید و آمدن دیانتی بدیع در سلسله ادیان الهی حتمی الوقوع و از واجبات است . بنابراین، جز این نمی تواند باشد که، عبارت خاتم النبیین به معنای کسی که موید انبیاء سابق بوده و به نحوی احترام آمیز به معنای بهترین انبیاء، یا زینت و انگشتر انبیاء می باشد.

 منابع:

 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 5
 کتاب سید رسل حضرت محمد، دکتر ریاض قدیمی، صفحه 87
 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 12
  خاتمیت، روحی روشنی

خاتمیت ؟
 
1- تجدید ادیان یک ضرورت
2- همه دین خود را آخرین دین  می دانند
3- خاتم النبیین
4- تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده

 
1- تجدید ادیان یک ضرورت است
فیض یزدان همچون ذات او جاودان است و نمودن راه برطالبان بمقتضای درک و توانشان سنتی تغییرناپذیر1 و بی پایان تعالیم آسمانی همچون داروئی شفابخش برای آلام و امراض جوامع انسانیند ولی دردها و درمانهای هر دوران متفاوتند و غیر همسان و نمی توان داروی درد قدیم را برای درمان امراض جدید بکار برد. همچنین واضح است که پیامبران مربیان روحانی بشریتند پس درسهای ایشان بتناسب رشد عقل و آگاهی و شیوه زندگی مخاطبین متحول می گردد.
چنانچه پیامبر اسلام فرموده اند :
أمرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم  یعنی ما پیامبران مامور شده ایم تا با مردم به فراخور عقلشان سخن گوئیم. پس نمیتوان به آموزشهای دورانهای پیشین بسنده نمود و از رشد ظرفیتها ی عقلی و آگاهیها و قابلیتهای امروز چشم پوشی کرد. از این گذشته بمرور زمان تعالیم پیامبران دستخوش تغییرات و انحرافاتی می گردند که دیگر خلوص و شفافیت و کارائی خود را از دست می دهند3 و تجدید آنها در فواصل زمانی مناسب امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. لزوم نسخ و کنار گذاشتن بسیاری از احکام قرآن و شرع امریست که روحانیون اهل انصاف و تحقیق نیز بدان اذعان نموده اند4 و قوانین گذشته را غیر قابل پذیرش و اجرا خوانده اند. قرآن نیز خود بر این مسئله تأکید دارد :
... ما کان لرسول ان یاتی بآیة الا باذنه لکل أجل کتاب * یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب 5
یعنی هیچ پیامبری بدون اجازه او آیه ای نمی آورد ( تا زمان آن فرا نرسیده باشد) برای هر زمانی کتابی است و خداوند آنچه را بخواهد (از کتاب قبل) محو می نماید و آنچه را بخواهد تثبیت میکند و مادر کتاب نزد اوست.
اعتقاد به قطع هدایت الهی و ختم ظهور فرستادگان او بمنزله محدود دانستن دریای بیکران علم و حکمت یزدانی است   و بدان معناست که خداوند هرآنچه در خزانه6 علم و فضل خویش داشته ظاهر نموده و دیگر چیزی برای آموختن به انسانها ندارد وکلمات الهی که اگر دریاها مرکب شوند7 قادر بر نگاشتن آن نیستند تماما نوشته شده و یا اینکه به تعبیر قرآن8 دست خداوند برای هدایت بیشتر انسان بسته است که این کفری آشکار است.
2- همه دین خود را آخرین دین می دانند
قرنهاست که کثیری از پیروان ادیان مختلف به سبب دلبستگی شان به کتب آسمانی که در دست دارند و به استناد برداشتهای نا صوابی که از متون مقدس خویش نموده اند9 راه دریافت هدایات جدید را بر دلهای خود بسته اند و در طی اعصار از شناسائی پیام آوران زمانشان محروم مانده اند و دین خود را آخرین دین شمرده اند10 . مسلمانان نیزعلی رغم هشدارهای قرآن11 ، از این قبیل استنباطات مستثنی نبوده اند و در نهایت همانگونه که پیامبر اسلام پیش بینی نموده بود12 مسیر مشابهی را طی نمودند  و موعود را با تکذیب و تمسخر و قتل استقبال کرده اند. یکی از سخت ترین موانع ذهنی که پیروان دیانت اسلام در برابر خود ساخته اند اعتقاد به قطع ارتباط خداوند با انسان از طریق پیامبران است  که به استناد مطالبی از قرآن و احادیث به آن معتقد گشته اند و با وجودی که طی 23 سال نزول قرآن بارها آیات آن توسط پیامبر نسخ گردیده13 گمان نموده اند که این کتاب الی الابد نسخ نخواهد شد.
اصلی ترین چیزی که موجب چنین سوء برداشتی گردیده آیه 40 از سوره احزاب است :
ما کان محمدا أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین
یعنی محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول خداست و خاتم انبیاء .
 
3-  خاتم النبیین
درنگاه نخست به آیه مزبور این سوال درذهن مطرح می گردد که اگر برداشت رایج ازخاتم النبیین (پایان دهنده پیامبری) صحیح باشد ، ربط عبارت با قسمت اول جمله که مربوط به زندگی خصوصی14 پیامبر است در چیست و چرا نکته ای به این اهمییت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می زند در قرآن تنها یکبار و آنهم در عبارتی چنین بی ربط و چند پهلو گنجانده شده. این واقعیت که محمد هیچ فرزند پسری نداشته چه ربطی به اینکه دیگر پیامبری نخواهد آمد دارد و چرا این دو قسمت با "ولکن" به یکدیگر ربط داده شده اند؟  بنا براین لازم است که در معنای عبارت تعمق بیشتری بنمائیم.
در بین اعراب لقب خاتم جهت تکریم و شاخص نمودن بکار میرود و مثلا اصطلاح "خاتم الشعرا" لقب رایجی است که به شعرای توانا داده می شده و کسی هم گمان نمی کرده که او آخرین شاعر است.
در احادیث زیادی نیز عبارت "خاتم الوصیین15" از زبان حضرت محمد ، حضرت علی  و یا دیگران در توصیف امیرالمومنین  آمده که اگر به معنای آخرین وصی باشد اعتقاد به وصایت فرزندان علی و امامت آنها باطل است. از طرف دیگر این برداشت در تعارض کامل با آیاتی از قرآن قرار دارد که به صراحت ظهور پیامبران و یا امتهای صاحب کتاب دیگر را در آینده خبر می دهند.
 
4- تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده
در سوره آعراف آیه 34 آمده :  ولکل امة أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون
یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد.
بلافاصله درآیه بعد می فرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند  پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید.
و نیز در سورۀ حجر آیۀ 5 می فرمایند : ما تسبق امة أجلها و ما یستأخرون  یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد.  در سورۀ یونس آیۀ 49  هم مفهوم مشابهی بیان میگردد: ... لکل امة أجل إذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة
" أمة" به معنای جماعت پیرو یک آئین و یا خودِ آئین است و در هیچ جای قرآن أمة اسلام ابدی خوانده نشده اند و از فرا رسیدن أجل مستثنی نگشته اند. برای مشخص نمودن جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها می فرمایند :
 کذلک ارسلناک فی أمة قد خلت من قبلها أمم (رعد30) یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند و نیز می فرمایند :
 و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهید(بقره 143)
 اینچنین شما را امتی در وسط قرار دادیم تا گواه بر مردمان باشید و رسول هم گواه بر اعمال شما
در سورۀ یونس آیۀ 47 میفرمایند: و لکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون
یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد.
 مفهومی مشابه در سورۀ نحل آیۀ 36 آمده :
ولقد بعثنا فی کل أمة رسول أن أعبدوالله       یعنی در هر امتی  پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید.
بنا براین اگر اهل انصاف باشیم براحتی میتوانیم نتیجه بگیریم که برای هردیانتی از جمله اسلام دورۀ زمانی معینی وجود دارد و ادیان و امتهای دیگر خواهند آمد که کتاب و پیامبر خویش را دارند. متأسفانه اکثر آنان که عنان تأویل و تفسیر قرآن را به دست دارند به هوای نفس خود و یا  طمع متاع دنیا 16  کلام الهی را از آنچه مفهوم حقیقی آن بوده منحرف می سازند ومعنای اصلی آنرا فراموش می کنند17 در صورتی که خداوند تبیین آنرا به خود اختصاص داده 18 ودانش تأویل آنرا محدود به خود وراسخان در علم دانسته19. فی المثل درمیان دهها تفسیر منتشره از قرآن تنها تعداد اندکی اشاره به تاکید حضرت علی به قرائت خاتم به فتح (تاء) نموده اند و از بین آنها تنها یکی و آنهم فقط در نسخه عربی بیان نموده که خاتم النبیین بنا بر تعبیر حضرت علی به معنای زینت پیامبران است و برای اینکه مورد اعتراض همقطارانش قرار نگیرد بلافاصله اظهار نموده که البته این مطلب بسیار بعید و دور از ذهن است. 20
نکته دیگری که شایان توجه است تفاوت میان نبی و رسول است . رسول دارای مقامی بالاتر از نبی است . حتی در قرآن ذکر گردیده که خداوند از نبیین پیمان گرفته که  وقتی رسولان ظاهر شدند به ایشان ایمان آورند21  بنا براین حتی اگر خاتم النبیین را به معنای پایان دهنده نبوت هم بدانیم بدان معناست که مانند انبیای بنی اسرائیل نبی جانشین رسول نخواهد شد بلکه امام خواهد بود که مقامی بالاتر از نبی دارد زیرا که خود فرموده اند علماء امت من همچون انبیاء بنی اسرائیلند22 پس خاتمیت به معنای قطع سلسلۀ رسالت و یا مافوق آن نیست. اما اکثر مفسرین با استدلالی عجیب که رسول نبی هم هست این مفهوم را شامل هردو می دانند23. با مثالی ساده میتوان مغالطۀ ایشان را آشکار کرد. مثلا کسی که دارای تحصیلات لیسانس است قطعا مدرک دیپلم هم دارد اگر بگوئیم دیگر هیچ دیپلمه ای به اینجا نخواهد آمد آیا بدان معناست که من بعد هیچ لیسانسه و یا بالاتری هم نخواهد آمد؟
 
6- خاتمیت در روایات
گرچه در مقابل قرآن هیچ حدیث و روایتی دارای اعتبار نیست ولی چون برخی به استناد روایاتی چند امکان ظهور پیامبران بعد از حضرت محمد را نفی مینمایند، مرور بر بعضی از این روایات و مفاهیم حقیقی آنها مفید بنظر می رسد.

 

 نخستین روایت مربوط به زمانی است که حضرت محمد به غزوۀ تبوک می رفتند و علی را جانشین خود در مدینه قرار دادند و موقع رفتن به او گفتند : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی 24  یعنی تو نسبت به من مانند هارون هستی به موسی با این تفاوت که تو نبی بعد از من نیستی ( چنانچه هارون بود25 ) این تعبیری است که شیخ صدوق در قرون اولیه اسلام از معنای این روایت نموده ولی متأخرین قسمت آخر آن را " ولکن نبیی بعد از من نیست" ترجمه کرده اند  که البته آن برداشتی صحیح است که با قرآن در تعارض نباشد.

روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة 26  یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است.   برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم .
 حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد 27.  ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد28 . در قرآن میفرمایند :

"امروز روز رستاخیز است ولکن شما نمی دانید" 29 .  ونیز میفرمایند: "ما شاهدیم که در روز قیامت خواهید گفت ما از وقوع آن بی خبریم30" و همچنین فرموده اند : "آیا غیر از این انتظار دارند که قیامت ناگهان واقع شود، هم اکنون نشانه های آن آمده است.31" در احادیث نیز بطور اخص یوم قیامت را  یوم ظهور قائم دانسته اند32 پس منظور از قیامت و رستاخیز مردگان ، ظهور پیامبر جدید و زنده شدن مردگان روحانی به روح ایمان است و هلاک گردیدن معنوی آنانی که از هدایت الهی محروم مانده اند و نه پایان جهان. چنانچه در قرآن نیز ایمان حمزه عموی پیغمبر را  به  "کسیکه مرده بود و او را زنده گردانیدیم33"  توصیف نموده اند و یا اینکه هلاکت اقوام گذشته را  مقارن ظهور پیامبران و ظلم و عدم ایمان مردم به ایشان34 بیان داشته اند و فرمودند" سپس شما را جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید." جای تعجب است که با وجود اینهمه انذار باز هم کثیری از این امت به راه پیشینیان رفتند و به هلاکت روحانی دچار گشتند.

 روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ  در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند35 . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد .
 حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند :

قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل36     یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان.
بنابر این ختم  دوران گذشته  به خاتم، مقدمه آغاز دورانی جدید است که ظهور پیامبران جدید را در دل خود خواهد داشت وإن شاءالله نور این ظهورات تیرگیهای جهل و ظلم را از عالم برخواهد کند.

ماخذ
1- سورۀ اسراء (بنی اسرائیل) آیۀ 77  سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا ولا تجد لسنتنا تحویلا   شیوۀ ماست  اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز در این شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2- بحار الانوار جلد 74 صفحه 142
3- اصول کافی جلد 8 ص 308  قال رسول الله ص  سیأتی علی الناس زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه  مساجدهم عامرة و هی خراب من الهدی فقهاء ذلک زمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة و الیهم تعود.  یعنی رسول خدا فرمود بر مردم زمانی خواهد امد که از قرآن جز رسم آن و از اسلام جز اسم آن که به آن نامیده میشوند نخواهد ماند. وایشان از همه کس نسبت به آن دورترند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالیست فقها آن زمان بد ترین فقها زیر آسمان هستند. از ایشان فتنه خارج میگردد و به خودشان برمیگردد.
4-  مقاله تحقیقی از محسن کدیور تحت عنوان "حقوق بشر و روشن فکری دینی" مجله آفتاب شماره 28 سال 82 ص 110
" بنابراین در شش محور یعنی تساوی حقوقی انسانها و نفی تبعیضهای چهارگانۀ دینی، جنسی ، بردگی و فقهی و آزادی عقیده و مذهب و نفی مجازاتهای خودسرانه ، خشن و شکنجه ، موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی ، قابل دفاع تر، عقلائی تر، عادلانه تر و ارجح است و احکام اسلام تاریخی در این زمان و در این مواضع قابل پذیرش نیست.
نیز محمد مجتهد شبستری، در مطلبی تحت عنوان " قرائت رسمی از دیانت، بحرانها، چالشها، راه حلها " مندرج در مجلۀ  راه نو شماره 19 شهریور 77 :   دین اسلام آن طور که در بسط تاریخی خودش را نشان داده است ، نظامهائی که در همه عصرها بتوان با آن زندگی کرد نداشته است و هیچ دینی نمیتواند چنان نظامهائی داشته باشد و اصلا چنین دعویی معقول نیست.
 5- سوره رعد آیات 38 و 39
6-  سوره حجر آیۀ 21 : و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
یعنی چیزی وجود ندارد مگر آنکه خزائن آن نزد ما موجود باشد و ما تنها به اندازه ای مشخص آنرا نازل می کنیم
7- سورۀ کهف آیۀ 109  قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا
یعنی بگو اگر دریا مرکب گردد برای نگاشتن کلمات پروردگارم البته دریا تمام میشود پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد حتی اگر از دریای دیگری مشابه آن هم کمک گرفته شود.  
8- سوره مائده آیه 64 : قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان  یهود گفتند دستان خدا بسته است  دستهای خودشان بسته است ، و ملعون گشتند به خاطر آنچه گفتند ، بل دستان او باز است 
9- مزامیر داوود مزمور 119 آیه 44 : شریعت تو را دائما نگاه خواهم داشت تا ابدالاباد
انجیل متی باب 24 آیه 35 :  آسمان و زمین زائل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زائل نخواهد شد.
10- سوره غافر آیه 34 : لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات فمازلتم فی شک مما جائکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا کذلک یظل الله من هو مسرف مرتاب   یعنی قبل از این یوسف با بینات آمد پس به آنچه برای شما آمد در شک بودید تا اینکه وقتی مرد گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری بر نخواهد انگیخت. اینچنین خداوند افراط گرایان شکاک را گمراه می سازد. 
11- سوره بقره آیه 87   ... أفکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم ففریقا تقتلون
هرگاه که پیامبری برخلاف هوای نفس شما آمد استکبار ورزیدید بعضی را تکذیب کردید و برخی را کشتید.
سورۀ حجر آیات 11 و 12 و  13 و ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن * کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین * لا یؤمنون به و قد خلت سنة الاولین   پیامبری بر ایشان نیامد مگر اینکه اورا استهزاء نمودند . اینچنین این رویه را در قلبهای گناه کاران برقرار میداریم تا به او(رسولشان) ایمان نیاورند  و این سنتی است که از قدیم وضع شده     
 سوره یس آیه 30  یا حسرة علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن
حسرتا بر این بندگان هیچ پیامبری بر ایشان نیامد مگر انکه او را مورد آزار و سرزنش قرار دادند.
سوره مومنون آیه 44  ثم أرسلنا رسلنا تترا کل ما جاء امة رسولها کذبوه
سپس پیامبرانمان را فرستادیم هرگاه که برای امتی پیامبر فرستادیم او را تکذیب نمودند.
12- سورۀ انشقاق آیۀ 19 : لترکبن طبقا عن طبق  مرحله به مرحله همان اعمال را مرتکب خواهید شد.   در تفسیر این آیه از پیامبر نقل گردیده که فرموده اند ( بحار الانوار جلد9 ص 249) : لترکبن سنة من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة و... البته شما هم شیوۀ پیشینیان را نعل به نعل و جزء به جزء درپیش خواهید گرفت.
13- سوره بقره آیه 106  ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها اومثلها
هر آیه ای را نسخ یا فراموش کنیم  مثل آن یا بهتر از آن را می آوریم
14- شان نزول این آیه را مفسرین به این شرح آورده اند که پیامبر از زیبایی زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه که  پسر خوانده او بود در شگفت آمد و هنگامی که نظرش بر پیکر برهنه او افتاد "سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین"  گفت این سخن وقتی به گوش زید رسید همسر خویش را طلاق داد و او را به عقد پیامبر در آورد . چون ازدواج با همسر پسر در بین اعراب کار ناپسندی بود پیامبر را مورد سرزنش قرار دادند  که چرا زن پسر خود را گرفتی ؟  این آیه در پاسخ آنان میگوید محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول الله است و خاتم پیامبران.  (بنقل از تفسیر مقتنیات الدرر  جلد 8 صفحۀ 308)
15- بحار الانوار جلد 29  صفحه 17  و انی و انت سواء الا النبوة فانی خاتم النبیین و أنت خاتم الوصیین
من و تو تنها در نبوت با هم فرق داریم پس من خاتم نبیین هستم و تو خاتم وصیین .  بحارالانوار ج34 ص258 
انا یعسوب الدین و اول السابقین و امام المتقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین
من مثل زنبور عسل برای دین و اولین از سابقین و امام متقین و خاتم وصیین و وارث نبیین هستم
16- سورۀ بقره آیۀ 79  فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمن قلیلا.
وای بر کسانی که بدست خود (به میل خود) کتاب می نویسند و میگویند خدا چنین گفنه تا مبلغ ناچیزی بابت آن بگیرند
17- سورۀ مائده آیۀ 13  ... یحرفون الکلام عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به...
کلام الهی را از موضع های آن منحرف می سازند و فایدۀ آن پندی را که در کلام الهی بر ایشان داده شده  فراموش می کنند
18- سورۀ قیامة آیۀ 18  فاذا قرأناه فاتبع قرآنه * ثم إن علینا بیانه  
چوآنرا خواندیم از قرائت آن تبعیت کن پس برماست  تبیین آن
19- سورۀ آل عمران آیۀ 7 ... وما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم ...
تأ ویل آنرا غیراز خدا و راسخان درعلم نمی دانند
20- تفسیر من وحی القرآن نوشـته محمد حسین فضل الله  ذیل تفسیر آیه 40 از سورۀ احزاب: ... عن عبدالرحمن السلمی قال: کنت اقری الحسن والحسین فمر بی علی بن ابی طالب و انا اقرئهما  فقال اقرئهما و خاتم النبیین به فتح تاء و الروایة الاولی اقرب و اشهر لان التعبیر عن النبی بانه خاتمهم یعنی زینتهم کما هو خاتم من مظاهر الزینة غیر مألوف علی الظاهر و الله اعلم.
21- سورۀ آل عمران آیۀ 81  واذ اخذالله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه ... یعنی و آنگاه خداوند از انبیاء پیمان گرفت، چون کتاب و حکمت به شما داده شده، پس وقتی که رسولی برای شما آمد که تصدیق کننده آنچه نزد شماست بود به او ایمان آورید و یاریش نمائید.
22- بحار الانوار ج2 ص22  علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل
23- تفسیراحسن الحدیث نوشته سید علی اکبر قرشی  جلد 8  صفحه 367 ذیل تفسیر آیۀ 40 از سورۀ احزاب : در باره فرق میان رسول و نبی گفته شد که رسول آنست که به او به سه طریق وحی شود  خواب ، شنیدن صدا و آمدن فرشتۀ وحی . نبی آن است که فقط به وسیله خواب و شنیدن صدا وحی شود ... در هر حال کلمه خاتم النبیین ، خاتم رسولان را لازم گرفته چون هر رسول نبی است ولی بعضی از نبی رسول نیست.
24- اصول کافی جلد 8 صفحۀ 106 
25- سورۀ مریم آیۀ 53 و وهبنا من رحمتنا اخاه هارون نبیا  و از رحمتمان به او برادرش، هارون نبی را بخشیدیم
26- بحار الانوارج2 ص 260 
27- انجیل یوحنا باب 11 آیه 25
28- انجیل یوحنا  باب 5 آیه 24
29- سورۀ روم آیۀ 56  قال الذین اوتوالعلم والایمان لقد لبثتم فی کتب الله الی یوم البعث  فهذا یوم البعث ولکنکم لا تعلمون
30- سورۀ اعراف آیۀ 172 شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین
31- سورۀ محمد آیۀ 18 فهل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها 
32- بحار الانوار ج 24  ص 398  واللیل اذا یغشی ... قال دولة الابلیس الی یوم القیامة  و هو یوم قیام القائم والنهار اذا تجلی و هو القائم اذا قام
33- سورۀ انعام آیۀ 122  او من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس ...
34- سورۀ یونس آیۀ 13 و 14  و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزی القوم المجرمین * ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون   به یقین نسلهای پیشین را چون مرتکب ظلم شدند و چون پیامبرشان آمد به او ایمان نیاوردند هلاک ساختیم  اینچنین قوم گناهکار را مجازات میکنیم * سپس شما را در زمین جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید.  و نیز در آیه ای دیگر کفر و مقابه با حق را به منزلۀ هلاکت دانسته اند. سورۀ انعام آیات 24 و 25: ... إذ  جائوک یجادلونک  یقول الذین کفروا إن هذا الا اساطیر الاولین * و هم ینهون عنه و ینئون عنه و إن یهلکون الا انفسهم و ما یشعرون یعنی آنگاه که نزد تو می آیند با تو جدل می کنند و کافران می گویند این ( قرآن) چیزی غیر از داستانهای اساطیری پیشینیان نیست * و ایشان (مردم را) از آن منع میکنند و خود نیز از آن دوری می کنند . آنان کسی را بجز نفسهای خود هلاک نمی کنند  و آگاه نیستند.    
35- تفسیر مختصر مجمع البیان از شیخ محمد باقر ناصری ج3 ص 57   نقل حدیث از جابر ابن عبدالله  بنقل از پیامبر:
قال انما مثلی فی الانبیا کمثل رجل بنی دارا فاکملها و حسنها الا موضع لبنة فکان من دخل فیها فنظر الیها قال ما احسنها الا موضع هذه البنة قال فانا موضع البنة ختم بی الانبیاء
36- بحار الانوار ج 97 ص 360

 خاتميت، وبای عامّ دينی
يکی از مسايل مھمی که ھميشه در ميان پيروان اديان گذشته مورد بحث و گفتگو و علّت عدم پذيرش و قبول پيامبران در ھنگام ظھور ھر يک از آنان بوده است ، موضوع خاتميّت است .
بدين معنی که پيروان ھر دينی دين خود را آخرين دين و پيامبرخويش را آخرين پيامبر و قوانينش را پسنديده ترين قوانين و سرانجام کتابش را آخرين کتاب و نزول وحی الھی می پندارند .
با آنکه باران بخشش پروردگار ھيچگاه از ريزش باز نماند و نسيم عنايت کردگار ھيچ ھنگام از وزش باز نايستد و آفتاب رحمت آفريدگار ھرگز از تابش باز نيفتد . ايزد مھربان بندگان خويش را بخود رھا نکند و يزدان پاک از بيان پند و اندرز به آدميان عھد و پيمان نشکند . زيرا اين دوراز داد و دھش آفريننده آفرينش است. از اين رو راھنمايی او ھميشگی و راھبريش سرمدی و لطف و عنايتش ابدی است .
حضرت بھاءللهّ ميفرمايد : " در عالم ملک و ملکوت بايد کينونت وحقيقتی ظاھر گردد که واسطهء فيض کلّيّه مظھر اسم الوھيّت و ربوبيّت باشد تا جميع ناس در ظلّ تربيت آن آفتاب حقيقت تربيت گردند ... اينست که در جميع اعھاد و ازمان انبياء و اولياء با قوّت  ربّانی و قدرت صمدانی در ميان ناس ظاھر گشته و عقل سليم ھرگز راضی نشودکه نظر به بعضی کلمات که معانی آن را ادراک ننموده ، اين باب ھدايت را مسدود انگارد و از برای اين شموس و انوار ابتدا و انتھائي تعقّل نمايد . زيرا فيضی اعظم از اين فيض کلّيّه نبوده و رحمتی اکبر از اين رحمت منبسطه الھيّه نخواھد بود . "
در قرآن می فرمايد :
" و لقد جائکم يوسف من قبل بالبيّنات . فما زلتم فی شکّ ممّا جاءکم به ، حتّی اذا ھلک قلتم : لن يبعث للهّ من بعده رسولا .
کذلک يضلّ للهّ من ھو مسرف مرتاب . " يعنی : و در گذشته يوسف با دلايل بسوی شما آمد و شماپيوسته از آنچه که برايتان آورده بود در شکّ بوديد .ھنگامي که درگذشت ، گفتيد : خداوند پس از او پيامبری را برنخواھد انگيخت . خداوند کسی را که نادان و شکّاک است اينچنين گمراه می نمايد . "
ابوالفضائل در کتاب فرائد می گويد :" آيا يھود در زمان ظھور حضرت عيسی بھمين اجماع در ردّ آن حضرت متمسّک نشدند ؟ و آيا مجوس در ردّ سه شارع اعظم موسی و عيسی و رسول للهّ عليھم السّلام بھمين اجماع تمسّک نجستند ؟ و آيا نصاری دين خودرا آخرين اديان و شريعت خود را آخرين ورق کتاب تشريع ندانستند ؟ ..." بلی شک نيست که اين وبای عام دينی ) که دين ما ھرگزتغيير نخواھد کرد و شريعت ما ھرگز نسخ نخواھد شد ( اھالی جميع مذاھب را احاطه نموده و اين سُبات عميق و کابوس ثقيل کافّه امم و قبائل را فرو گرفته است . "

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 1:26 |