سمنان: ادامه آزار بهائيان
آخرین خبرها از ایران:
روز ۲۶ تير ۱۳۸۸، همان روزى که مغازه آقاى شيردل پيراسته در سمنان به آتش کشيده شد، به مغازه آقاى افراسياب سبحانى، بهائى ديگرى در اين شهر، نيز جمله شد.
...ادامه مطلب
آخرین خبرها از ایران:
روز ۲۶ تير ۱۳۸۸، همان روزى که مغازه آقاى شيردل پيراسته در سمنان به آتش کشيده شد، به مغازه آقاى افراسياب سبحانى، بهائى ديگرى در اين شهر، نيز جمله شد.
...ادامه مطلب
رنج نامۀ یک جوان بهائی ایرانی
به نام خدا
روزها یكی پشت سر هم بی هیچ ملا حظه ای میگذرد و آدمی در گذر تاریخ گوئی نقطه ای میشود محو وبی ارزش و براحتی فراموش شده وگاهی برای همیشه باقی میماند ودر این گذر چه بهتر كه با نامی نیك به یادها امده فراموش نشود.
من نیز مثل همه انسانها روزی به دنیا امده در شهری ودر تاریخی مشخص واز پدر و مادری نه چندان مشهور ولی ساده ومخلص چون همه ایرانیها، اما با یك تفاوتی نه چندان مهم یعنی متفاوت از لحاظ مذهبی ،اری من در دامن پدر و مادری بهائی بزرگ شده واز كودكی با تربیت واموزه های دینی رشد كرده به دنیا و محیط اطرافم نگاهی با عشق ومحبت داشتم گر چه در كوچه وبازار وحتی در مدرسه تنها به دلیل بهائی بودن مورد اذیت وتوهین بچه ها وبزرگترها قرار میگرفتم ولی با توجه تعالیم بهائی هرگز نسبت به انها نفرتی را احساس نمیكردم .
انقلاب دوران زندگیم یعنی بلوغ با انقلاب ایران همراه شد هنگامی كه موضوع ازادی ادیان را از تلویزیون شنیدم بسیار خوشحال شدم كه دوران سیاه وسخت علیه دیانتم به سر امده و اغاز دوران یكی شدن با هموطنانم فرا رسیده ،اما زمانیكه با چشمان خود پارچه های غرق خون بر اجساد هفت عزیز را در دل بیابان دیدم متوجه شدم كه سخت دراشتباهم خدایا چه می بینم هفت جسد غرق به خون، خدایا ایشان را خوب میشناسم هر یك همچو فرشته ا ی بر روی زمین والگوئی برای رفتارم بودند پس چه شد كه رادیو امروز صبح اعلام كرد هفت نفر جاسوس بهائی اعدام شدند ؟
،خدایا تو خوب میدانی كه این هفت نفر كه بودند وچه كردند ،حتما اشتباهی شده یا دادگاه اشتباه كرده یا اینكه رادیو اشتباهی انان را جاسوس اعلام كرده ،این یكی معلمم ، ان یكی پدر عزیزترین دوستم ان دگر ناظم ضیافت من خدایا این پیرمرد روستائی چه؟ این پیرمرد همان پیرمرد زجر كشیده ای نیست كه می شناسمش؟ درآن گوشه پسری مشغول غسل بدن غرق به خون پدرعزیزش،در ان سمت طفلان پدر اعدام شده در كنار مادر بهت زده ایستاده اند براستی اینها به كدامین گناه اینچنین مظلومانه پس از مدتها حبس به جای فرزندان خود گلوهای آتشین در آغوش كشیدند ورفتند .چرا درآن كویر داغ وپرعطش شهریور ماه، صحرای كربلاوحضرت سیدالشهدا ویاران باوفایش را بیاد می اورم.؟.. دیدن اجساد کشتگان بی گناه در ان بیابان داغ وتفدیده ،ایا میتوان به چیز دیگری هم فكر كرد ؟
روزها می گذشت ولی ذهنم هنوز در گیر موضوع ان عزیزان بود مگرمیشود ان خونهای ریخته بر خاك را فراموش كرد .ولی حتما اشتباهی شده ،مگر نگفتند مذاهب ازادند ؟ درفكر بودم وامیدوار كه این موضوع یعنی كشتار بهائیها در ایران عزیزم تكرار نشود چرا كه این كار باعث ذ لت كشورم در چشم جهانیان میشد .اما باز هم اخباری از گوشه وكنار میهن عزیزم میرسید كه فقط بوی خون میداد وانتقام ، تو گوئی فریاد العطش نفرت بعضی مسئولین با به اتش کشیدن ویران كردن وتصرف كتابخانه ها ،اماكن متبركه وزیارتگاه بهائیان ونیزبه گلوله بستن مظلومانی رفع عطش میكند كه جز خیر عالم ووطن به چیز دیگری فكر نمیكردند .براستی این چه اتش نفرتی است كه اعدام دختران جوان شیرازی ان رافرو مینشاند.
با تبلیغات مسموم كاری میكنند كه تعدادی از هم وطنان ساده ومتعصب بابنزین ونفت خانواده ای روستائی را و سپس گاو وگوسفند را زنده زنده به آتش میكشندونیز درخت میوه وحتی محصول رانابود كرده به اتش میكشند.ودر اینجا باید پرسید به فرض كه صاحبش بهائی وجاسوس ، مگر گاو وگوسفند هم جاسوس میشود كه او را با بنزین به اتش كشیدند؟
.خدایا جز تو به كه میتوان از این همه جهل ونفرت حاصل از تعصب پناه برد ؟براستی از تاریخ باید پرسید آیا این بیدادگریها را ازخاطر خواهد برد؟ او باید داوری كند كه چگونه جامعه مظلوم بهائی بجای انتقام در حق حاكمان دعا كرده وتحمل پیشه كرده و به اندازه ذره ای از وظیفه دینی خود پا فراتر نگذاشته ونمیگذارد.
در هر گوشه ای وبه هر فرد بهائی كه نگاه میكردم به نوعی فشاربی حد ی را تحمل میكرد اشنائی را دیدم كه ازمدیریت سازمانی، تنها به جرم بهائی بودن اخراج شده با اتومبیلی مشغول مسافر كشی بود. شخص دیگری از معاونت اداره ای به جرم اعتقادش پاكسازی شده برای تهیه خرج زندگی مجبور به كارگری ساختمان شدهومعلمی كه حقوق بازنشتگی خود را تنها به جرم بهائی بودن از دست داده با سن بالا مجبور به كارگری شده بود ، وان پیرزن روستا ئی را دیدم كه بدون توجه به پینه های دستش ،حاصل یك عمر تلاش وپس انداز دوران پیریش یعنی تمام زمین وحتی محصولش را مصادره كردندواومجبور شده كه به شهری غریب امده در گوشه ای به قالیبافی مشغول شده به امید روزی كه مسئولین حقیقت را فهمیده زمین و اموال رابه او برگردانده تا اوبتواند به روستای خود كنار درختهای خود ودر منزل مملو از خاطرات كودكی خود باز گردد. او وده ها روستائی دیگربا همین ارزوها روزها را سپری كردند ،ولی این عزیزان درسراسر میهن عزیزمان با د لی مملواز امید باز گشت ولبخندی بر لب ازعالم وعالمیان چشم بر بستند ودریك شهری غریبانه جان سپردند.... .وتو ای وجدان انسانی این دلهای شكسته ولی پر امید را دیدی وهیچ نگفتی؟ شاید تو هم مثل خیلی ها ازبیم برچسب جاسوسی لب نگشودی؟
اری من دراین شب دراز جهل مانند دیگر همكیشانم روزها را سپری میكردم به امید تابیدن نور بینش وعدالت بر دل بعضی ازهموطنانم كه هرروزی بیشتر از روز قبل اتش انتقامی بی دلیل دروجودشان شعله میكشید. تا ان زمان فكر می كردم كه انها نسبت به بعضی نفرتی عمیق دارند اما زمانی كه با معدل بالا و تنها به دلیل بهائی بودن اخراج شدم متوجه شدم كه كینه انها خیلی عمیقتر از اعدام ،اخراج ومصادره زندگی نفوس بهائی است انان علاوه بر اینكه تحمل همزیستی با فرد بهائی را ندارند با هر نوع پیشرفت علمی جامعه بهائی نیز سخت مخالفند.
من كه دررؤیای دوران كودكی و نوجوانی خود همیشه تصور میكردم روزی تكنیسین هواپیما خواهم شد پس ازاخراج از دبیرستان ،وقتی كه خود راجاروب بد ست مشغول كارگری مغازه ای دیدم فهمیدم كه در میان غبارهای جارو،حتی ان رویاهای شیرین رنگ خواهند باخت اما انچه در میان غبارها خود نمائی می كرد عظمت استفامت در راه عقیده ای بود كه كمترین قیمت ان جانفشانی و تحمل بلایا به هررنگ وشكلی بود.
روزها می گذشتند و راه های متفاوتی را برای جامعه بهائی با فكر قبلی طراحی میكردند ولی نمیتوانستند كوچكترین تغییری دراندیشه خیرخواهی این جامعه ایجاد كنند .من نیز مانند دیگر بهائیان به ابادانی وسرافرازی كشورم می اندیشیدم به همین دلیل سعی كردم باهزینه شخصی به تحقیقاتی درزمینه كشاورزی بپردازم پس از مدتی تلاش بلاخره موفق شدم كه طرح اولیه را اماده كنم به مركز تحقیقات كشاورزی مراجعه كردم مسئولین بسیار از طرح استقبال كردند جهت ازمایش طرح دستگاه را در مركز تحقیقات نصب وازمایش كردم ولی ناگهان نامه ای به من رسید كه باید خود را به دادگاه معرفی كنم پس از حضور در دادگاه عدل وشنیدن توهین وتحمل ضربه ای بر روی صورتم (البته ضربه ای نه از روی نفرت بلكه از روی مهر پدری ) ،خو د رادر بازداشتگاه اطلاعات دیدم .
گوئی رسم بهائی بودن در ایران تحمل دوران زندان نیز میشود .روزهای لذت حبس انفرادی می گذشت بدون اینكه بدانم به چه جرمی در بازداشت به سر می برم یا حتی كوچكترین خبری از همسر وفرزندانم داشته باشم. در سلول خود با خدای خود همچو دیگر بهائیان در بند به شكر خدا پرداختم شكر از اینكه من مثل ان زندان بان، بیگناهی را در بند نكرده ام .
پس از بازداشت انفرادی وقتی كه وارد زندان شدم با خط بزرگی روی پرونده ام نوشته شده بود جرم: جاسوسی ...در انجا بود كه متوجه شدم واژه جاسوسی یعنی... جالب اینكه در مدت باز داشتم بارها از روی حسن نیت مسئولین به من پیشنهاد دادند وگفتند كه اگر از اعتفادات بهائی دست برداری علاوه بر اینكه ازاد میشوی به تو امكانات ادامه روی كار تحقیقیت رانیز میدهیم ،در عجب میمانم كه اینهمه تهمتی كه به ما میزنند چگونه است كه با یك تبری جستن از اصول اعتقادی می تواند ما را از كل اتهامات برهاند براستی چگونه است كه نمی اندیشند كه چرا یك بهائی بر اعتقادش تا پای جان استقامت میكند.از حاصل یك عمر تلاش وزحمت خود چشم میپوشد ولی از دین واعتقاد خود چشم نمیپوشد .ایا براستی رسم عاشقی جز این است؟
بلاخره بعد از مدتی با ضمانت از زندان ازاد شدم خوشبختانه چون حس خدمتگذاری به كشورم كم نشده بود بلافاصله به مركز تحقیقات كشاورزی رفتم ،تا موضوع تحقیقم را دنبال كنم غافل از اینكه قبلا با انها تماس گرفته شده بودوانها مانع ورودم شدند.و باز هم درس بعدی خود را گرفتم اینكه یك بهائی حق ندارد به پیشرفت خود وحتی كشور خود بیاندیشد.اما كلاس اموزشی تمام شدنی نبود زیرا چند روز بعد درب مغازه ام را نیز پلمپ كردند به خیال اینكه از خرجی روزانه محروم میشوم غافل ازاینكه رزاق حقیقی دیگریست.
باز خبرهای ریز ودرشتی میرسید تو گوئی این اخبار واین فتنه ها تمام شدنی نیست این بار نوبت به اموات بهائی رسید البته نه اینكه برای اولین بار باشد خیر، برای چندمین بار قرعه به نام این مظلومانی افتاد كه در زمان حیاتشان انواع بلایا را تحمل كرده بودند وباید پس از مرگ نیز درس می گرفتند كه دست جهل پس از مرگ هم دست از سرفرد بهائی بر نمیدارد .در ابتدا باور نمیكردم ولی موقعی كه با چشمان خود دیدم متوجه شدم كه جهالت ادمی او را به چه حد ذلیل میكند كه حتی از جسدی نمیگذرد. خدایا چه می بینم حتی محل شستشوی ا جسا د ونیز تانك اب را با گلوله ولدر ویران كرده اند ، اری انجاهم مدفن ان پیر زن روستائی است كه ویران شده وهنوز جای چرخهای لدر بر آن سنگینی میكند،؟ درانجا بود كه درس بعدی را اموختم كه محل شستشوی جسد نیز محل جاسوسی وخیانت به كشوراست ،اما نه مگر درخت هم جاسوس میشود؟حتی درختان یادبود هر متوفی را از ریشه كشیده بودند .واین برای چندمین بار بود كه در شهر من اتفاق می افتاد بسیار جالب وتاسف بار است كه انها برای لحظه ای فكر نكردند كه شستن جسد در منازل یعنی چه واز همه مهمتر اینكه این اعمال زشت انهابرای همیشه در تاریخ به بدنامی پایدار میماند وچرا به جای شكستن سنگ قبر ویا بیرون اوردن جسد از خاك وفرستادن نامه های تهدید امیز.سعی نكردند كه رو در روی جامعه بهائی به مذاكره و رفع سوء تفاهمات بپردازند؟
جالب است كه آنان فقط قدرت در دست ندارند بلكه در دست دیگر قلمی دارند كه میتوانند از خود دفاع كنند وبه جای دادن قولی ووعده ای كه مرحمی باشد برزخم این همه بیدادگری، فریاد بر اورده كه ای مسلمانان به داد ما برسید كه این بهائی ها خون مسلمان میریزنند ،جاسوسی میكنند وكشور به دشمن میدهند فساد در جامعه اسلامی ترویج میدهند و...
وقتی كه گفته میشود پس كجاست اسناد شما كه این همه فریاد میزنید؟ میگویند سند نمیخواهد همینقدر كه زیارتگاه در اسرائیل دارید وسازمان ملل وكشورهای مستكبر از شما پشتیبانی میكنند برای ما كافی است شما اگر بیشتر سند میخواهید خودتان بگردید حتما پیدا میكنید .ولی وقتی كه جامعه بهائی مداركی را جهت تظلم به دادگاه ها ارائه میدهد متاسفانه روز بعد( برحسب اتفاق ونه عمدی بر اثر یك بی دقتی بعضی از همكاران محترمشان) پرونده گم می شود.
اری درمدتی كوتاه درسهای بزرگی اموختم ودانستم كه در این دنیا امكان دارد پرونده ای گم شود ،واز طرفی بی هیچ سند مدركی ، پرونده ای اتهامی وبر چسبی وسپس مصادره اموال زندان ویا حتی اعدامی صورت گیرد. ایا نمیدانند كه ان خالق مهربان بصیراست وقسم یاد نموده كه از ظلم احدی نخواهد گذشت ؟
جالب اینجاست در كشوری كه ادعای حكومتی با عدالت حضرت علی (ع) را با خود دارد یكی از مسئولین محترم نپرسید كه سند ومدرك اعدام،مصادره اموال ،وزندان كردن بهائیان كدام است..وقتی جامعه بهائی این سكوت وبی تفاوتی را از مسئولین مشاهده كرد بلاخره پس از دو دهه صبر واستقامت بیانیه ای را به مسئولین تقدیم كرد تا این درد دل ومظلومیت را به گوش انها برساند همین مسئولین كه تا به حال باسكوت معنی دار خود این بی عدالتیها را ناظر بودند یك هجوم همه جانبه علیه جامعه بهائی به راه انداخته واینبار فریاد زدند كه چرا تشویش اذهان عمومی میكنید ویا چرا مظلوم نمائی میكنید... باید از این عزیزان پرسید اگر در كشوری اماكن متبركه وزیارتگاه شما را درابتدا ویران وسپس مصادره میكردنند ،بی دلیل وبی مدرك جمع كثیری از شما را اعدام میكردندوشما را از كار وتحصیل محروم میكردند براستی شما چه میكردیدوچه میگفتید؟
وحا ل ای تاریخ من به تو و داوری تو همیشه مطمئن بوده وهستم. باشدكه برای نسلهای بعدی مظلومیت این عاشقان بی دل را تا به ابدیت هستی فریاد زنی...
خدایا تو شاهد ی كه به نام تو چه میكنند وبه نام حق چه حق ها را باطل میكنند پس ای مهربان گوشها را شنوا وچشمها را بینا وامرا راعدل عنایت فرما.
بنا به اطلاعاتى که مقامات زندان اوين به خانواده هاى هفت زندانى بهائى، که از بيش از يک سال پيش زندانى هستند، داده اند قرار است اين افراد در تاريخ ۲۰ تير ۱۳۸۸ (۱۱ ژوئيه ۲۰۰۹) محاکمه شوند. اين اطلاع فقط به طور شفاهى به اين خانواده ها ابلاغ شده و از آنجا ک١ به دفعات اطلاعات داده شده در باره محاکمه اين افراد ناموثق بوده احتمال دارد اين بار نيز مقامات ايرانى به دلائلى اين تاريخ را تغيير دهند.
اين هفت نفر در بهار سال ۱۳۸۷ بازداشت شدند و بيش از يک سال است که بدون هيچ اتهام رسمى يا دسترسى به وکيل در ...
آخرین خبرها از ایران:
روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ آقاى خشايار زارعى، جوان شانزده ساله بهائى، بعد از مراجعات مکرر به رئيس فدراسيون جودوى ايران اجازه يافت که در مسابقات انتخاب تيم ملى جودوى نوجوانان شرکت کند. خبر پيروزى آقاى زارعى در سايت باشگاه خبرنگاران دانشجوئى ايران منتشر شد. کميته جودوى استان فارس عليرغم اين که خشايار يکى از ۲۱ نفر برندگان اين مسابقات بود او را با اين عنوان که بهائى است از عضويت در تيم محروم کرد. مقامات فدراسيون گفتند خشايار را بر اساس دستورالعمل حراست سازمان تربيت بدنى کل کشور از ...
نامه سرگشاده هاشمي رفسنجاني به رهبری
بسمالله الرحمن الرحيم
مقام معظم رهبري آيتالله خامنهاي زيده عزّه
متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدينژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمهچينيهاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهكهاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجنپراكنيهاي باند پاليزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمايش گذاشت و از آنجا كه بخشي از اين اظهارات قبلاً در رسانههاي دولتي و آتش تهيه آن در سخنراني مشهد مقدس مطرح شده، ادعاي اينكه مطالب او تحت تأثير فضاي مناظره گفته شده و فاقد برنامهريزي قبلي است، پذيرفتني نيست و گويا براي تحتالشعاع قرادادن گزارشهاي مستند و مكرر ديوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجراي بودجهها ميباشد و شايد هم رقيب اصلي خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامي ميداند.
دهها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازيها و خلافگوييهايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلاميمان را نشانه گرفته بود.
زير سوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيمالقدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدتهاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نميشد. دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيسجمهور و نهايتاً رهبري نظام نقش و مسئوليتهاي ممتازي به عهده داشتهايد.
نقطه قابل توجه دراين تهمتها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جنابعالي كه هادي دولتها بودهايد و با اظهارات صريح، مديريتها را مورد تأييد و تحسين قراردادهايد، نشانه گرفته است.
بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سمپاشيها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقتياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنهگران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند.
البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنيصدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
اينجانب براي پرهيز از آلودهشدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكسالعمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدينژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوييهاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زيرسوال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهامهاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانوادههايي كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفتهاند، نباشد.
از صدا و سيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضاييه وقت جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسي رسماً اعلام پاكي و منزّه بودن خانواده رئيسجمهور و حتي كمشدن داراييها در دوران مسئوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را ميطلبد.
معالاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند و بيشك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنين نامه اي نمي كردم.
معتقدم جنابعالي بخوبي ميدانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جنابعالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بودهايم و هميشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهايم و در دور جديد تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم ميدارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار ميگيرم ومهم اين است كه اينبار اين تهمتها توسط رئيس جمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشيهاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت،
تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تأثير خلافگوييها قرار ميگيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب ميدانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسئوليتهاي رسمي ام در رسانه هامطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفتهام و در موراد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماً گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكردهاند و اگر هم در جلساتي بهم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوقالذكر را از من نشنيدهاند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهتگيري در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام براساس آييننامه خود عمل كنند و حقيقتاً آنها با تصميمخودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل ميكنند و انصافاً تهمت دستنشانده بودن آنان ستم و بيحرمتي غيرقابل توجيه است.
بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نميدانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم ميدانيد. ولي اين نظر را رسانهاي نكردهام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كردهاند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد.
با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم.
اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديدههاي زشت و گناهآلودي مثل تهمتها، دروغها و خلافگوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّفهاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاقشكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه ميتوانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟
رهبري معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيتالله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما ماندهايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.
لذا در فرصت باقيمانده ضروري به نظر ميرسد خواسته حق حضرتعالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه ميتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتشافروخته بريزند.
گوشه ای از جنایات برعلیه بهاییان
در 28 خرداد 1362 در زندان عادل آباد شیراز ده زن و دختر بهایی بدار آویخته شدند. جرم ایشان همگی
عقیدتی اعلام شد. از تمامی این افراد خواسته شد از عقیده شان دست بردارند. آنها یک به یک طناب
دار را بوسیدند اما در راه آزادی عقیده ذره ای تردید به خود راه ندادند. تصاویر تعدادی از این عزیزان را
میتوانید ببینید. روحشان شاد و راهشان پایدار.
اسامی اعدام شدگان : مونا 17 ساله - اختر ثابت 21 ساله - سیمین صابری 24 ساله - رویا اشراقی
22 ساله - شیرین دالوند 25 ساله - مهشید نیرومند 28 ساله - زرین مقیمی 29 ساله - طاهره
سیاوشی 32 ساله - نصرت یلدایی 56 ساله - عزت جانمی 57 ساله.

رویا اشراقی که همراه مادر به فاصله سه روز بعد از اعدام پدرش به دار آویخته شدند.

مونا 17 ساله که 3 ماه بعد از پدر اعدام شد. مونا در گروهی که قرار بود اعدام شوند آخرین نفر بود. بارها از او خواستند توبه کند اما ..............................
همه ما به تو افتخار میکنیم. روحت شاد مونای عزیز.

رویا 22 ساله دانشجوی رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز. وی ابتدا از دانشگاه اخراج و بعد از مدتی همراه با مادرش اعدام شد.

شیرین دالوند 25 ساله فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی (دانشنامه اش را درباره مبارزه با اعتیاد ارائه کرد). او نیز همانند هزاران بهایی دیگر به جوخه های اعدام سپرده شد.
جناب رئیس جمهور محترم سلام
این نامه را مانند ده ها نامه دیگر تقدیم می کنم گرچه نیک می دانم مانند نامه های قبلی بی هیچ پاسخی مورد بی توجهی قرار می گیرد ولی می نویسم هم اینکه در مقابل وجدان خود آسوده با شم وهم امیدوار به اینکه شاید این بار مورد توجه ومهر شما قرار گرفته گامی بردارید درراه عدالت وعدالت پروری .
همانگونه که اطلاع دارید بلاخره خانم رکسانا صابری به نظر نهائی دادگاه تجدید نظر جکم آزادی خود را دریافت نمودند این خبر هم شخص ایشان را وهم خانواده ووکیل ایشان را ونیزدولت آمریکا را !!! راضی وخوشنود کرد وحال سوال من اینجا است اگر دادگاه اول به حق وعدالت حکم می کرد چرا باید دادگاهی دوباره به عدالت برگزار وتجدید می شد ؟
وتعجب از اینکه حکم ثانی یعنی حکم آزادی خانم صابری با فاصله بسیار زیادی از حکم سنگین اول یعنی هشت سال حبس قرار گرفت .
مطلبی دومی که موجب تعجب من شد این بود که دادگاه تجدید نظر بنابه ادعای وکیل خانم صابری کاملا عادلانه یعنی با حضور وکلای خانم صابری واجازه کامل برای مطرح کردن دفاعیات انان (که همین موضوع نیز موجب برائت ایشان شد ) ونیز ارائه مدراک واسناد مربوطه بر گزار شد و سوال من اینکه چرا نباید کلیه دادگا ه های متهمین ایرانی نیز مانند این خبر نگار ایرانی امریکائی بر گزار شود ؟چه بسیارند نفوسی که تنها به دلیل ایرانی بودن و امریکائی نبودن از داشتن چنین دادگاهی محروم هستند وباید بی گناه همان احکام سنگین وغیر عادلانه اولین دادگاه را تحمل کنند وگاها حتی جان خود را نیز از دست بدهند.
چرا باید افراد بهائی(از جمله شخص من) بدون داشتن وکیل مدافع وبدون ارائه مدارک قانونی در زندان به سربر ند ؟
بیش از یک سال است که هفت نفر از مسئولین جامعه بهائی در زندان به سر می برند نه جرم ایشان مشخص شده ونه اینکه دادگاهی مانند دادگاه تجدید نظر خانم صابری برای انان تشکیل شده است. ونیز در اکثر شهرهای ایران تعدادی افراد بهائی نیز به همین صورت در حبس هستند .در اوایل انقلاب اسلامی ایران بیش از دویست نفر از بهائیان از پیرمرد هفتاد وپنج ساله کشاورز یزدی تا دختر هفده ساله شیرازی بدون هیچ مدرک وسند جرمی اعدام شدند(به اتهام جاسوسی) وتنها دلیلی که مطرح می شد ودولت مردان نظام اسلامی ایران مطرح می نمودند این بود که : امریکا از بهائیان دفاع می کند همین دلیل بزرگی است بر اینکه بهائیان خیانت می کنند وجاسوس هستند .بهائیان ایرانی بدون مدرک جرم وکاملا بی گناه طناب دار را به آغوش کشیدند وجان خود را از دست دادند ولی امریکائی های دستگیر شده در سفارت آمریکا (به قول سیاست مردان ایرانی لانه جاسوسی) ازادانه به آغوش خانواد ه های خود باز گشتند آیا دولت انگلیس وامریکا از ملوانان انگلیسی و هم چنین خانم صابری دفاع نکردند پس چه شد که ملوانان انگلیس با وجود تجاوز به حریم مقدس کشور مان آزاد شدند وخانم صابری نیزبه زودی آزاد می شوند ؟
جناب رئیس جمهورای کاش مانند دادگاه خانم صابری امر می فر مودید که حتی برای یک بار هم که شده دادگاه افراد بهائی نیز به طورعلنی با عدالت کامل با حضور وکیل مدافع و.نیز ارائه مستدل وقانونی مدارک جرم تشکیل شود انموقع بود که متوجه می شدیم یک بهائی حتی برای یک روز هم زندان وحبس را نباید تحمل کند وهرگز بهائیان محکوم به اعدام وزندانی ومصادره اموال ومحروم از دانشگاه نمی شدند . اینکه انتظار می رود بهائیان به طور علنی و با حضور وکیل مدافع محاکمه شوند آیا انتظار زیادی است؟
انشای مونا دختر 16 ساله بهایی چند ماه قبل از اعدام

موضوع انشا: آزادی میوه اسلام است. هرکس آن را چشیده بهره برده است.
متن انشای مونا : آزادی درخشنده ترین کلمه در میان کلمات درخشان موجود در دنیاست.
بشر همواره درباره آزادی سوال پرسیده و خواهد پرسید که چرا از آن محروم بوده است؟
چرا از زمان آغاز حیات بشر بر روی این سیاره آزادی وجود نداشته؟ همیشه افرادی نیرومند
و بی انصاف بوده اند که بخاطر خواسته های شخصی شان به هرگونه جور و ستمی
متوسل شده اند.
چرا در کشور من هم کیشانم از خانه هایشان ربوده میشوند؟ درون گونی به مساجد برده
میشوند و شلاق و کتک میخورند؟ و همانگونه که اخیرا در شهر خودمان (شیراز) دیده ایم
خانه هایشان غارت و آتش زده میشوند؟
صدها نفر با ترس خانه هایشان را ترک میکنند. چرا؟ بدلیل نعمت آزادی ای که اسلام آورده؟
چرا من آزاد نیستم تا عقایدم را در این جامعه بیان کنم؟ چرا آزادی بیان نداشته ام بطوریکه
در نشریات بنویسم و در رادیو و تلویزیون درباره عقایدم حرف بزنم؟
چرا نمیتوام بگویم یک بنیانگذار نوین جهانی با حقایقش آمده تا ما را راهنمایی و یاری کند تا
باشیم آن طوری که براستی باید باشیم؟ بهاالله یک کتاب جدید آورده است. کتابی که ما را از
دشمنی و عداوت نجات خواهد داد. ما را از تبعیض می رهاند. ما را از تفکرات جناحی و
خشونت آزاد میکند. کتاب او مادر همه کتابها میتواند باشد و من هنوز اجازه ندارم تا درباره
آن صحبت کنم یا این آگاهی را در اختیار جامعه خود قرار دهم. بله! آزادی و اختیار هدیه
خداست و هدیه خوبی است برای من!!!!

مونا محمودنژاد 16 ساله
تاریخ اعدام : 28 خرداد 1362 - زندان عادل آباد شیراز
جرم : عدم انکار دیانت بهایی
آخرین خبرها از ایران:
روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ( ۲۵ آوريل ۲۰۰۹) آقاى وحدت دانا ساکن شيراز بعد از چندين ماه، که مأمورين وزارت اطلاعات در تعقيب او بودند، بازداشت شد. آقاى دانا در موقع مراجعۀ مأمورين براى جلب در خانه نبود. مأمورين از همسر او خواستند که تلفنى با وى تماس بگيرد و متعاقباً او را جلوى خانه اش دستگير کردند. آقاى دانا در حال حاضر در بازداشت گاه محلى وزارت اطلاعات زندانى است. وى پيش از اين در سال ۲۰۰۵ به مدت بيش از يک ماه در بازداشت بود. خانوادۀ آقاى دانا به خاطر مشکلات جسمانى گوناگون وى نگر...
آخرین خبرها از ایران:
در ساعات اوليۀ روز ۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۶ آوريل ۲۰۰۹) آقاى شهرام صفاجو ساکن کرج پس از تجسس خانه اش توسط مأمورين بازداشت شد. وى همچنان در بازداشت است....
آخرین خبرها از ایران:
آقاى ميشل اسماعيل پور اهل تنکابن (در استان مازندران) در روز ۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۱ آوريل) بازداشت شد و همچنان در اسارت است. مأمورين وزارت اطلاعات که او را بازداشت کردند حکمى براى جلب او نداشته اند و گفته اند وى ده روز در زندان خواهد بود....
آخرین خبرها از ایران:
روز ۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۳ آوريل ۲۰۰۹) فروشگاه پوشاک متعلق به آقاى سيامک ابراهيمى نيا در تنکابن لاک و مهر شد. آقاى ابراهيمى نيا در اوائل ماه نوامبر ۲۰۰۸ به دنبال حکمى که پس از بازداشت او در ماه ژانويه ۲۰۰۷ صادر شده بود زندانى گرديد. آقاى ابراهيمى نيا که در آن زمان عضو ’خادمين‘ تنکابن بود به اتهام ”تدارک فعاليت هاى فرقه ضاله بهائيت“ مجرم شناخته شد و علاوه بر زندان به دو سال تبعيد در شهر زابل در استان سيستان محکوم گرديد. آقاى ابراهيمى نيا در حال حاضر بيرون از زندان است. ا...
آخرین خبرها از ایران:
روز ۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۳ آوريل ۲۰۰۹) شيشۀ جلوى خودروى آقاى يحيى هدايتى در سمنان شکسته شد. بنا به يادداشتى که در داخل ماشين گذاشته شده اين عمل به خاطر بهائى بودن وى صورت گرفته است. آقاى هدايتى بلافاصله اين حادثه را به مأموران انتظامى اطلاع داده اما هنوز اقدامى در اين مورد صورت نگرفته است. به آقاى هدايتى گفته شده که ”بعداً“ به اين مسأله رسيدگى خواهد شد....
آخرین خبرها از ایران:
روز ۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۴ آوريل ۲۰۰۹) شيشه جلوى خودروى آقاى نظام الدين فنائيان در سمنان شکسته شد. وقتى آقاى فنائيان با شنيدن سروصدا از خانه خارج شد، خرابکاران پا به فرار گذاشتند. آقاى فنائيان همسر خانم صهبا رضوانى است که در تاريخ ۱۵ دسامبر ۲۰۰۸ دستگير شد و اکنون در حال گذراندن دوران محکوميت سه ساله اش در زندانى در تهران است....
آخرین خبرها از ایران:
روز ۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۷ آوريل ۲۰۰۹) آقاى سيامک ايقانى و خانم سوسن تبيانيان، هردو ساکن سمنان، بازداشت شدند. اين دومين بارى است که خانم تبيانيان بازداشت مى شود. وى نخستين بار در روز ۱۸ مه ۲۰۰۵ بازداشت و به مدت دو روز زندانى بود و سپس به ۹۱ روز زندان تعليقى چهارساله محکوم شد. هنوز معلوم نيست که دستگيرى دوبارۀ وى با محکوميت قبلى ارتباط داشته باشد....
آخرین خبرها از ایران:
روز ۳۱ فروردين ۱۳۸۸ (۲۰ آوريل ۲۰۰۹) همۀ ’ياران‘ زندانى با خانواده هايشان ديدار کردند. در ديدار اخير برخلاف ديدار قبلى در روز ۲۴ فروردين، که ملاقات ها رو در رو بود، زندانيان و خانوادهايشان از پشت شيشه با هم تماس گرفتند....
آخرین خبرها از ایران:
به خانم هاله روحى، خانم رها ثابت، و آقاى ساسان تقوى، سه جوان بهائى که در شيراز به خاطر مشارکت در يک برنامۀ اجتماعى دوران زندان چهارساله اى را مى گذرانند، اجازه ۱۲ روز مرخصى از زندان داده شد. اين مرخصى که از روز ۳۰ فروردين آغاز شده نخستين مرخصى اين گروه از ژانويه ۲۰۰۹ است....
آخرین خبرها از ایران:
پيرو گزارشهای قبلی، در مورد بازداشت آقاى کيوان کرمى، به خانواده ايشان اطلاع داده شد که اتهام همکارى با يکى از دوستانش در چاپ آياتى از قرآن تنها يکى از اتهامات آقاى کرمى است. همچنين اطلاع يافتيم که آقاى کرمى در همان سلولى زندانى است که آقاى فرهام معصومى، بازداشت شده در ۱۸ مارس، و آقاى افشين احسنيان، بازداشت شده در ۹ آوريل ۲۰۰۹، نگهدارى مى شوند. آقاى کرمى از زمان بازداشت در فوريه ۲۰۰۹ فقط يک بار به مدت پنج دقيقه اجازه ملاقات از پشت شيشه با خانواده اش را پيدا کرده است....
آخرین خبرها از ایران:
به دنبال گزارش هائى که پيرامون بازداشت خانم هاله هوشمندى و آقاى افشين احسنيان داشتيم اطلاع يافتيم که اين دو نفر در روز ۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۵ آوريل ۲۰۰۹) با قيد ضمانت از زندان آزاد شده اند....
آخرین خبرها از ایران:
آقاى عزت الله احمديان، آقاى بابک روحى، و آقاى سهيل حامد نصيرزاده، در روز ۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ (۲۲ آوريل ۲۰۰۹) براى بازجوئى به دفتر وزارت اطلاعات در مشهد احضار شدند. از آنها خواسته شد تعهدنامه هائى مبنى بر عدم مشارکت در فعاليت هاى بهائى امضا کنند که نپذيرفتند. در ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ (۴ آوريل ۲۰۰۹) نيز ده بهائى ديگر در مشهد به دفتر وزارت اطلاعات احضار شدند و در همان روز بدون دادن تعهدى آزاد گرديدند....
--
اُتاوا، ۱۳ فروردین ١٣٨٨ (۲ آوریل ٢٠٠٩) سرویس خبری جامعۀ جهانی بهائی
مجلس عوام کانادا به اتفاق آراء قطعنامه شدید اللحنی را تصويب كرد که در آن سرکوب بهائیان در ایران محکوم و از دولت ایران خواسته شده است رهبران زندانى اين جامعه در تهران را آزاد كند.
این قطعنامه، که روز دهم فروردین (۳۰ مارس) به تصويب رسید، مى گويد اتهاماتی که بر عليه بهائیان عنوان شده– جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات، و تبلیغ علیه نظام – اتهامء تی است که «مکرراًتوسّط اولیاء حکو! مت اۍران برای هدف قرار دادن مدافعان حقوق ...
انعکاس آئین بهائی در رسانه ها (منبع: سایت رادیو زمانه)
گفت و گوی کیانوش ایرانی با رضوانالله توکلی، یکی از ایرانیان بهایی
کیانوش ایرانی با رضوانالله توکلی، یکی از ایرانیان بهایی گفتوگو میکند. آقای توکلی در این گفتگو از وضعۡ ت بهاییان بعد از انقلاب میگوید و این که آیا محوریتهایی که برای بهاییت در ایران طرح میشود، صحت دارد یا خیر
ممکن است کمی از سوابق خدمتی خود در تشکیلات ا...
سمنان: بازداشت آقای علی احسانی
آخرین خبرها از ایران:
آقاى على احسانی، ساکن سمنان، که پيش از اين هم به وزارت اطلاعات احضار شده بود، مجدداً در روز ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ (۶ آوريل ۲۰۰۹) احضار و بازداشت شد. مغازه آقاى احسانی قبل از اين مورد حمله قرار گرفته بود. (از تاريخ دقيق اين حمله اطلاعى در دست نيست)....
روز ۱۷ فروردين ۱۳۸۸ (۶ آوريل ۲۰۰۹) همه اعضاى زندانى ’ياران‘ با خانواده هايشان ملاقات کردند. اين ديدار برخلاف ديدار قبلى در روز ۱۰ فروردين ۱۳۸۸ (۳۰ مارس ۲۰۰۹) از پشت شيشه انجام شد....
آخرین خبرها از ایران:
آٍ اى افشين احسنيان ساکن شيراز روز ۱۹ فروردين ۱۳۸۸ (۸ آوريل ۲۰۰۹) به وزارت اطلاعات احضار و بازداشت گرديد. پدر آقاى احسنيان نيز در همان روز به وزارت اطلاعات احضار شده بود که پس از بازجوئى آزاد شد. آقاى افشين احسنيان يکى از ۵۰ جوان بهائى است که در تاريخ ۱۹ مه ۲۰۰۶، به خاطر مشارکت در يک طرح انسان دوستانه براى کمک به جوانان محروم، دستگير شدند. اين گروه پس از يک هفته بازداشت آزاد شدند و حکم زندان يک ساله آنها به شرط حضور در کلاس هاى آموزش اسلامى به تعليق در آمد. اين گروه از م...
بی خبری از وضعیت یک زندانی عقیدتی در سمنان
آقای مرتضی حمیدی در اوایل اسفند 87 توسط مامورین وزارت اطلاعات سمنان دستگیر شد. قبلا در تاریخ 25/9/87 منزل ایشان همزمان با هجوم گسترده مامورین وزارت اطلاعات به منزل 20 نفراز بهائیان سمنان مورد بازرسی قرار گرفته بود. جرم آقای حمیدی داشتن کتب و جزوات بهائی و ارتباط با بهائیان عنوان شده است. قابل ذکر است که پدر بزرگ و بسیاری از فامیلها و بستگان آقای حمیدی بهائی بوده ولذا مطالعه متون بهائی و ارتباط با بهائیان توسط ایشان به هیچوجه دور از انتظار نیست.
پیگیری های مکرر خانواده ایشان جهت آزادی وی بدون نتیجه ماندو ایشان همچنان بلا تکلیف در زندان بسر میبرند. نکته نگران کننده دیگر در مورد وضعیت آقای حمیدی آنست که ایشان و خانواده ایشان از طرف وزارت اطلاعات تحت فشار قرار گرفته اند تا از چند نفر از شهروندان بهائی سمنان به اتهام تبلیغ آنها و فرزندانشان شکایت نمایند وبا این روش مسئولین بتوانند مفر قانونی جهت آزار و اذیت بهائیان سمنان برای خود فراهم کنند.
آیا این اقدام گام دیگری از پروژه منسجم وسازمان یافته"حذف بهائیان" در شهر سمنان نمیباشد؟
پروژه ائی که در صورت موفقیت میتواند الگوئی خطرناک و ضد انسانی برای اقدام در سایر شهرها باشد؟
وضعیت وخیم جسمانی یک زندانی بهائی
خانم هاله هوشمندی ، یکی از شهروندان بهائی که که در تاریخ 28/12/87 در شیراز توسط اداره اطلاعات بازداشت شده بودند ، تا کنون به صورت رسمی و قانونی اتهامی علیه ایشان اعلام نشده و هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته اند.
طبق اخبار واصله ؛ خانم هاله هوشمندی دارای سابقه ی بیماری قلبی بوده و پزشک معالج ، حضور در شرایط پر تنش و استرس زا را برای وضعیت قلبی ایشان خطرناک اعلام نموده بود. ایشان طی تماسی که با خانواده خود گرفته اند ، شرایط خود را نامطلوب و مشکل قلبی شان را جدی اعلام نموده و خواستار ارائه ی مدارک پزشکی خود به اداره اطلاعات گردیده اند.
ضمن ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی و بالاخص مشکل قلبی خانم هوشمندی در بازداشتگاه اطلاعات ، رسیدگی فوری و قانونی به پرونده ایشان و سه شهروند بهایی دیگری که اخیرا ً بازداشت شده اند نیز جزء حقوق اساسی این افراد می باشد.
نامۀ سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،
روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان،
به جامعه بهایی:
ما شرمگینیم!
یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!
به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی
به عنوان انسان ایرانی، از آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه 2009
ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
1. احمدی رامین – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
2. الماسی نسرین – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
3. باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
4. برادران منیره – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
5. برومند رویا – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
6. برومند لادن – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
7. بیضایی نیلوفر – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
8. پارسا سهیل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
9. تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
10. تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
11. جاوید جهانشاه – ناشر – ایرانیان دات کام – مکزیک
12. جلالی چیمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
13. جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
14. چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
15. خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
16. دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
17. درویش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
18. زاهدی میترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلین
19. زرهی حسن – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
20. سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
21. شفیق شهلا – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
22. شمیرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
23. شیدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
24. عبدالعلیان مرتضی – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
25. عبقری سیاوش – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
26. عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
27. فانی یزدی رضا – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
28. فرهودی ویدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
29. فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
30. قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
31. قهرمان ساسان – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
32. قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
33. کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
34. کسرایی فرهنگ – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
35. کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
36. ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
37. مساعد ژیلا – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
38. مشکین قلم شاهرخ – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
39. مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
40. ملکوتی سیروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
41. وحدتی سهیلا – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید. ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه 2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.
نامه سرگشاده جمعی از دانشجویان سهند تبریز در حمایت از همکلاسی های بهایی خود
چهارشنبه ، 28 اسفند 1387 ، 12:12
http://hra-iran.net/images/SitePhoto/3-bahai-tabriz.jpgمتاسفانه در طی سه سال اخیر شاهد تشدید نگاه تبعیض آمیز مسوولین جمهوری اسلامی به جامعه بهاییت ایران بوده ایم. بازداشت اعضای ارشد این جامعه مذهبی در روزهای آغازین انقلاب و سی سال بی خبری از سرنوشت آنها همچنین سالها ممعانت از ورود آنان به دانشگاه ، عدم اجازه اشتغال در مناصب دولتی و فقدان امنیت آنان، بازداشت چند باره مسئولان مذهبی آنان در طی سه دهه نشان از عزم راسخ مسوولان در برخود و سرکوب این بخش از جامعه ایرانی دارد. در تکمیل این برخوردها شاهد تصفیه دانشجویان بهایی از دانشگاهها به دلیل اعتقادات مذهبی خود و به قصد عقب نگه داشتن آنها از پیشرفت و همچنین ممانعت از تصدی مشاغل دولتی می باشیم که خود گواهی دیگر بر وجود روندی سیستماتیک و هدفمند در برخورد با جامعه بهایی ایران دارد.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه سهند تبریز علاوه بر محکوم نمودن تمامی برخوردهای فراقانونی با این جامعه مذهبی که مخالف نص صریح اصل 3 بند 3 و بند 8 و همچنین اصل 14 قانون اساسی ( تسهیل و تعمیم آموزش عالی و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و رعایت حقوق انسانی غیر مسلمانان ) و نیز ماده 2 بند 2 میثاق حقوق اقتصادی و فرهنگی عمومیت آموزش عالی ) سازمان ملل متحد می باشد ، اخراج سه تن ازهمکلاسیهای خود (سینا دانا ، سماء نورانی و فراز وزیرزاده) را محکوم نموده و از مسوولان مسرانه خواستار تجدید نظر در نگاه خود به این بخش ازجامعه ایران می باشیم و امید داریم که در سال جدید در کنار همکلاسان بهایی خود فارغ از هر مرام و مسلکی در جهت پیشرفت و بهروزی میهن خویش گام برداریم.
آموزه های بهایی و روش محبت در واکنش به خشونت
کم مباش از درخت سایه فکن
هر که سنگت زند ثمر بخشش
بهاییان ایران از آغاز تا کنون همواره گرفتار دشمنی ، بی عدالتی، ظلم وآزار دولتهای حاکم بر این سرزمین بوده اند و این مساله سابقه ای طولانی در تاریخ آئین بهایی دارد.
پیدایش و ظهور دیانت بهایی سبب تحول و تغییرات تدریجی و شگرفی در جامعه بسته، بشدت خرافی و متحجر ایران عصر قاجار گردید. با اینکه هنوز تحقیق دقیق و منظمی در آثار ایرانیان این زمینه صورت نگرفته، اما مسلم است که بر خورد آراء و عقاید مختلف سبب ایجاد تحول میشود. اندیشه ترقی ، تفکر آزاد و مستقل ،عدم وابستگی فکری به رؤسای مذهبی و آزادی اندیشه از نخستین دست آورد های بهاییان است که رفته رفته گسترش و نفوذ یافت و ساختار جامعهء مذهبی و مقلد را بتدریج تا حدود زیادی متحول کرد.
این تغییرات، اساس جدیدی در روابط اجتماعی پدید آورد و شاید بی مناسبت نباشد چکیده و فشرده ای از آنها را به اختصار ذکر کنیم:
تعلیم و تربیت دختران و پسران امری اجباری است و حتی تربیت دختران به لحاظ اینکه مادران آینده اند از اهمیت ویژه ای بر خوردار است. در این راستا و در انجام این نیاز جامعه مدارس بهایی دختران و پسران در ایران تاسیس شد که از لحاظ محتوای آموزش و پرورش در سطح بسیار بالا قرار داشت و جای شایسته ای در تاریخ اولین مدارس ایران دارد. این مدارس متأسفانه در زمان رضا شاه به دلایل سیاسی تعطیل گردید.
زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی مساوی هستند و تعدد زوجات مردود و نهی شده است.
از لحاظ اقتصادی فقر باید ریشه کن شود از انجا که انسانها اساسا مساوی خلق شده اند همگی باید نسبت به تلاش و فعالیت خود از درجه ای از رفاه بهره مند باشند.
کلیه تعصبات و تبعیضات اعم از سیاسی، جنسی، نژادی، دینی مردود است و در تعالیم بهایی آمده است که " همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار."
رعایت بهداشت فردی و اجتماعی از ضروریات است . بهاییان از رفتن به حمام های خزینه منع شدند و آداب بهداشتی پیش رفته ای را گسترش دادند.
کلیه هنرها از جمله نقاشی، مجسمه سازی و موسیقی که پیش از ان اگر نه حرام، که حد اقل مکروه و اسباب لهو و لعب بشمار می رفت تحسین و تشویق شده ارج و قرب بسیار یافت.
تحصیل علم و صنعت و فن از اهمیت ویژه ای برخوردار است وبر هر فرد بهایی واجب است که به فراخور حال و استعداد در دانش، علم یا حرفه ای تحصیل و کسب معلومات کند. انهم علوم مفید نه علومی که از حرف شروع شده به حرف ختم میشود.
دین باید مطابق علم و عقل باشد .
ادای فریضه نماز امری فردی و بین خالق و مخلوق است لذا نماز جماعت بجز در مورد نماز میت برداشته شد. به این لحاظ درجامعه بهایی پیش نماز وجود ندارد.
دست بوسی در دیانت بهایی حرام شد یعنی کسی دست پادشاهان، صاحبان قدرت، علمای دین و روحانیون را نمی بوسد و در مقابل کسی کمر خم نمی کند.
بهاییان هم چنین از رفتن به بالای منابر منع شده اند و هر گونه تفوق دینی نفی شده است.
در دیانت بهایی عالم دینی و روحانی که حرفه اش ارشاد عوام و پاسخ به مسئله دینی مومنین باشد وجود ندارد. اساس تقلید بر انداخته شده بجای آن اساس تحقیق گذاشته شده هر بهایی خود میتواند در مسايل اعتقادی خود مطالعه کرده صاحب نظر باشد.
با این مقدمات تعجبی ندارد اگر علما و روحانیون و آخوند ها احساس خطر کرده به مخالفت با دیانت بهایی قیام کنند و بکوشند آنرا از ریشه بر اندازند. زیرا اساس قدرت و استبداد مذهبی زیر سوال می رود و می بینیم که با ایراد افترا و اتهام می کوشند افکار ملت را نسبت به این جامعه بد بین نمایند و از اغاز این حرکت و جنبش تا کنون انواع مخالفت ها،کج اندیشی و نقض حقوق بهاییان بی وقفه ادامه دارد.
در دوران تاریک قاجار جامعه بهایی بارها و بارها مورد هجوم ، حمله، قتل و غارت قرار می گرفت. واعظین و آخوند ها در هر کجا که بودند قد علم کرده بد ترین تهمت ها رابر بالای منابر و محراب ها به بهاییان وارد کرده اذهان مردم را طوری تحریک می کردند که در بسیاری موارد مردم ناآگاه و توده های متعصب به قلع و قمع بهاییان تشویق شده از همان مسجد به خانه های بهاییان بی دفاع ، مغازه ها و دکه های آنان حمله برده نه تنها اموال را غارت کرده با پرداختن حق امام آنرا حلال میکردند. به بچه و بزرگ و پیر و جوان وزن و مرد رحم نکرده به خیال خود به اسلام خدمت کرده کیان دین را حفظ می کردند و نیروهای دولتی هم یا خود همراه و همدست بوده و یا اینکه حداقل مداخله و ممانعت نمی کردند.
حتی در دوران مشروطیت نیز که هدف ازادی و برقراری حکومت دموکراتیک بود و مییبایست که همه افراد ملت در برابر قانون از حقوق مساوی برخوردار باشند می بینیم که عملا چنین نشد به طوری که بکلی وجود چنین جمعیتی نا دیده انگاشته شد وبا اینکه در همان زمان هم بهاییان بزرگترین گروه دینی غیر مسلمان ایران به شمار می رفتند هیچگونه ذکری از انان در قانون اساسی نشد و بهاییان هرگز نتوانستند نماینده ای به مجلس شورای ملی بفرستند. در مواردی که در گوشه وکنار ایران بهاییان را به قتل می رساندند قاتل یا قاتلین هیچگاه در دادگاههای عدالت مورد پیگرد قانونی قرار نگرفته و به مجازات نمی رسیدند. از نظر استخدام در دوایر دولتی نیز پیوسته مشکل داشته مییبایست در ورقه استخدامی ستون مذهب را سفید بگذارند و یا مذهب خودرا اسلام قید کنند.
بعد از انقلاب هم این روند شدیدتر شد و این حداقل حقوق نیز از بهائیان سلب گردید. گویی که این جماعت از اساس ایرانی و اهل این آب و خاک نبوده اند.
هر چند دوره قاجارها دهشتناک ترین و تاریک ترین دوران برای جامعه بهایی بود ولی به لحاظ طول مدت و تداوم ستم و ظلم و به لحاظ گستردگی با دوران بعد از انقلاب اسلامی قابل قیاس نمی باشد. نه تنها که حقوق شهروندی از بهاییان سلب واین جمع بطور کلی نا دیده گرفته شدند بلکه کلیه ارگانها و نهاد های جمهوری اسلامی بطور منسجم و با برنامه ریزی سازمان یافته علیه بهاییان قیام کردند و به این ترتیب کلیه درها یکی پس از دیگری بروی بهاییان بسته شد. شاید چنین حرکت برنامه ریزی شده و دراز مدت بر ضد یک جامعه دینی بی سلاح و غیر مبارز در قرون اخیرتاریخ بشر بی سابقه باشد. بهاییان از همه حقوقی که به طور طبیعی به هر انسانی تعلق میگیرد محروم شدند و تمام آحاد جامعه صدمه دیدند:
محصول کشاورز بهایی را نخریدند و روی دستش ماند.
گاو و گوسفند و احشام بهاییان را در مواردی سوزاندند.
شیر و محصولات لبنی بهایی را نخریدند و تحریم کردند.
دهات و مناطقی راکه اکثریت ساکنین ان بهاییان بودند به زور و جبر تخلیه کرده انان را مجبور به ترک خانه و کاشانه نمودند و جمیع رانده و اواره شدند.
بهاییان را در برخی مناطق به حمام ها راه ندادند.
گورستانهای بهاییان تخریب یا مصادره شد و بهاییان نا گزیر اموات خودرا در خانه ها شستند و برای اخذ جواز دفن و محل گورستانی برای دفن اموات خود با شهرداری ها در گیر شدند ودر صورت لزوم تصمیم داشتند که اجساد عزیزان خودرا در مقابل در شهرداری ها بگذارند.
کودکان بهایی در مدارس گرفتار تبعیض شدند.آنان میبایست علی رغم اعتقاد خود هر روزظهر در نماز جماعت شرکت کرده نماز بخوانند و چون از این کارابا و پرهیز می کردند و سعی در ارشاد آنان نیز به نتیجه نمی رسید هر روز عده ای از آنان را از مدارس اخراج و پرونده بدست راهی منزل میکردند. در حالی که نوجوان بهایی آنقدر شهامت و رشادت داشت که در برابر این حق کشی بایستد و تسلیم نشود و شکایتی هم نکند ولی هرگز شنیده نشد که یکی از اولیای آموزش و پرورش در برابر این ظلم آشکار قد علم کند و شهامت داشته باشد که از حق طبیعی دانش آموز بهایی دفاع نماید.
کلیه دانشجویان بهایی در هر دانشگاه و در هر سال تحصیلی که بودند از ادامه تحصیل محروم شدند مگر اینکه اعلام اسلام کنند و یا در ستون مذهب فرم دانشگاه مذهب خودرا اسلام قید نمایند. و بدین ترتیب تاکنون نزدیک به سه نسل از جوانان برجسته و ممتاز ایران از تحصیلات دانشگاهی محروم مانده اند.
کلیه اماکن مقدسه و زیارتگاههای بهایی مصادره و تخریب شد.
تمامی شرکتهایی که ارتباط به جامعه بهایی داشت ضبط و مصادره شد.
موسسه مطبوعات بهایی را اشغال ، مصادره و تعطیل کردند و نیز چاپخانه بهایی مصادره و تعطیل شد.
چه مقدار از کتب بهایی که به تاراج رفت و بعضا سوزانده شد.
تمامی کارمندان اداری، ارتش، آموزش و پرورش، با نکها از کار اخراج شدند و هرگز به خاطر کسی خطور نکرد که تکلیف اهل و اولاد این عده بیشمار و بیگناه از ملت ایران چه خواهد شد.
حتی حقوق باز نشستگان نیزکه حاصل یک عمر خدمت و تلاش انان بود قطع شد.
و در تمام دورانی که این فجایع به وقوع می پیوست هیچ صدای اعتراضی از هیچیک ازاولیای امورشنیده نشد و کسی را باک ان نبود که بر این گروه از ایرانیان چه وارد میشود اگر هم برخی عمق فاجعه را درک می کردند یا اهمیت نمی دادند و یا شهامت ادای کلمه ای را نداشتند.
در همین دوران تعداد بیشماری از بهاییان در کلیه شهرها و شهرستانهای کشور به زندان افتادند. برخی به حبسهای طویل المدت و شکنجه های طاقت فرسا محکوم شدند.
در همین احیان.. چهارده تن از انسانهای والا، برجسته، متعالی، خدوم وکم نظیر ایران را دزدیدند . از سرنوشت این عده هرگزاطلاعی و خبری بدست نیامد وهنوز هم خانواده های ایشان نمی دانند چه بر سر انان امده .
بیش از دویست نفر از نخبگان و شریف ترین انسانها بدون هیچ جرم و جنایتی اعدام شدند و بسیاری از آنان سخت ترین شکنجه ها را تحمل کرده از ایمان خود روی گردان نشدند.
زیرا هدف و برنامه دولتمردان این بود که این افراد دست از عقیده خود بر داشته به اسلام بر گردند.
ولکن پیرو جوان زن و مرد زندان، شکنجه و مرگ در عین بیگناهی را بر ترک ایمان مصلحت آمیز و کتمان عقیده ترجیح داده به پایمردی و استقامتی ظاهر شدند که نظیرانرا در تاریخ کمتر دیده ایم. و این در حالی است که بهاییان ارزش و مقام والایی برای زندگی قایل هستند و شیفته و خواهان شهادت به آن مفهوم نمیباشند. آنان معتقد به اصالت انسان هستند و حق حیات را هدیه و موهبتی الهی میدانند.
واین وقایع در جهانی و در زمانی اتفاق می افتدکه آزاد فکری و آزاد اندیشی مهمترین دست آورد بشر محسوب میشود و اصل احترام به آزادی و اعتقادات انسان مدتهاست که از اساسی ترین اصول جامعهء بشری به شمار می رود. در چنین جهانی اینهمه ظلم، آزار و فشار تنها به دلیل اعتقادات مذهبی باور کردنی نیست.
در مقابل اینهمه آزار محرومیت و زجر مذهبی بهاییان چه عکس العملی از خود نشان دادند؟ وقتی پدران و مادران به زندان افتادند و فرزندان از تحصیل محروم شده سر نوشت آینده خودرا فدای عقیده کردند. وقتی بهاییان از کار اخراج و بی خرجی ماندند خانه ها مصادره شد و اموال به تاراج رفت این جامعهء بی پشت و پناه چه کردند؟
باید توجه داشت که این دشواریها به گفتن آسان می نماید ولی در عمل بسیار مشکل ومصیبت بار است. مسلما واکنش غریزی و نتیجه منطقی این رفتار های غیر انسانی ستیزه جویی، کینه ورزی، خشونت و ظلم ستیزی است .
چنانچه می بینیم که در این دنیای پر ابتلا همه ملتها به انتقام گرفتن و ستیزه جویی و افزایش کینه و نفاق مشغولند و به قول شاعر گرانقدر:
هر که چون تیغ مدارش کجی و خونریزی است
خلق عالم همه گویند که جوهر دارد
کما اینکه امروزه شاهد هستیم که چگونه اقلیتها ی تحت ظلم درجهان متشکل شده با تشکیل هسته ها، سازمانها و گروههای مقاومت اقدام به انتقام جویی و خشونت متقابل می کنند تا شاید صدای خودرا به گوش خلق عالم برسانند از این روست که همواره عده کثیری بی گناه نیز قربانی این خشونتها ، عصیان گری ها و تعارضات شده به خاک و خون میغلطند.
در دنیایی که حق مظلومان و ضعفا نا دیده گرفته شده صاحبان قدرت و ثروت حرف اول را می زنند بهاییان تنها گروهی هستند که نه تنها در هیچ زمان و تحت هیچ شرایطی اقدام به انتقام جویی نکردند بلکه حتی کینه و خصومت را که نتیجه نهایی ظلم و ستم است در دل نمی پرورند. در چنین دنیایی بهاییان مامور به محبت و ایجاد وحدت بین بشرو کاستن از تنش ها و خصومت ها هستند: حضرت بهاءالله می آموزد که "نزاع و جدال شان درندگان ارض بوده و هست و اعمال پسندیده شان انسان."
عدم انتقام جویی و کینه ورزی بهاییان را نباید به هیچ روی حمل بر ضعف، ناتوانی یا زبونی آنها در مقابله به مثل نمود چه که آنها در سخت ترین شرایط با استقامت و تکیه بر باورهای انسانی از اصول اعتقادی خود منحرف نشده اند.
بلکه باید شهامت اخلاقی و شجاعت آنان را ستود که در هیچ زمان زمام اختیار از کف نداده فراموش نکردند که برای وصل کردن امده اند و الا معلوم است که غریزهء طبیعی بشر بر کینه ورزی و ظلم ستیزی است. و باز در آموزه های بهایی آمده است که بهاییان "باید مظلوم افاق باشند و برای قاتلان شفاعت نمایند وبرای انان از حق طلب غفران کنند زیرا نادانند و غافل."
این جامعهء ستم دیده در تحت تاثیر این تعالیم و دستورات در مقابل همه مظالم وارده ذره ای از اعتقادات خود عدول ننمودند و از انجا که در ایین بهایی امر تقیه برای حفظ جان و مال نیز مردود می باشد بر باورهای خود ثابت و راسخ مانده از ظلم ظالم به خود انها تظلم نموده و در طول تمام سالهای گذشته با برد باری ومتانت از مراجع قانونی به خود انها شکایت برده اند. اعتقاد قلبی آنان این است که انتقام جویی چاره و درمان کار نیست و بجز اینکه کینه ها و نفرتها را افزون نماید ثمری ندارد. آنچه ایران و جهان به آن نیاز دارد خشونت و انتقام جویی نیست. حضرت عبدالبها می فرمایند".. از انتقام چه ثمری حاصل ؟هر دو عمل یکی است اگر مذموم است هر دو مذموم است نهایت این است که این مقدم بوده و ان موخر"
بنا بر این روش بهاییان روش تلافی و انتقام نیست. "مذهب الهی از برای الفت و اتحاد امده"
در هر لحظه ای که خیال انتقام جویی، کینه ورزی و مقابله به مثل به مغز و فکر یک فرد بهایی خطور کند در همان لحظه از اصول اعتقادات خود دور افتاده تمامی فرهنگ و ارزشهای خودرا زیر پا گذاشته است. چنین فکری نقض هدفهای عالی بهایی است. "زنهار زنهار از اینکه نفسی از دیگری انتقام کشد ولو اینکه دشمن خونخوار باشد"
بهاییان بدون توسل به خشونت ولی محکم و بی تزلزل به راه خود ادامه میدهند. آنها حتی کینه و نفرت را در دل نمی پرورانند زیرا مطابق تعالیم حضرت بهاالله عاقبت این خصومتهای روح گداز باید از میان رود و ساکنان کرهء خاکی از قوی و ضعیف، سیاه و سفید، غنی و فقیر و از هر عقیده و مذهب در مسیر صلح و محبت به پیش روند و فراموش نکنند که همگی از سلاله بشر و آفریدگان یک خالق هستند و "وقتی او به همه مهربان است ما چرا نا مهربان باشیم."
هرگز نباید روحیه مسالمت و بردباری افراد بهایی را با پایمردی و حق طلبی و تلاش آنان در پیشبرد عدالت وحفظ حقوق انسانها علی الخصوص جوامع تحت ظلم اشتباه کرد. حضرت بهاالله می فرماید : "بایستید و بگویید" بهاییان در عین صبوری و مظلومیت معتقد به اصالت انسان و ارزشمندی حیات انسان هستند و معتقدند که تفاوتی بین نوع بشر نمی باشدو همه باید از مواهب و حقوقی که خداوند به بشر عطا کرده یکسان بهره مند شوند. حمایت از ضعیف در برابر قوی و پشتیبانی از مظلوم در برابر ظالم درهر زمان و هر مکان از اساسی ترین تعهدات جامعه بهایی است. به عبارت دیگر بهاییان منفعل نیستند و میکوشند بر دنیای اطراف خود تاثیری مثبت بگذارند.
فرهنگ بهایی فرهنگ صلح، آشتی و مسالمت است. فرهنگی که حقوق انسانی همه افراد بشررا محترم می شمارد. ارزش در نزد بهاییان مقاومت در برابر ظلم و محکوم شمردن ظالم است . البته نحوه عمل و دفاع آنان ازحق در مقابل باطل متفاوت است. و اساس آن خونریزی و جنگ و مقابله به مثل نیست بلکه با روشنگری و استدلال وتربیت میکوشند جوامع بشری را به سوی صلح و سلام هدایت کنند ولو اینکه این حرکت به کندی انجام پذیرد.
هم چنین بهاییان مجاز نیستند برای پیشبرد اهدافشان به هر وسیله ممکن متوسل شوند. به عبارت دیگر هدف وسیله را توجیه نمی کند و تحت هیچ شرایطی نمی توان از اصول اخلاقی و اعتقادی خود منحرف شد. جامعهء بهایی خط مشی خودرا به خاطر مقتضیات و پیش برد اهداف تغییر نمی دهد.
خوشبختانه در سالهای اخیر ملاحظه می کنیم که بعضی اندیشمندان نیز بر این روش مسالمت و مدارا صحه گذارده حرکت امید بخشی رااغاز کرده اند و امید آن میرود که دیگران نیز این حرکتی را که آغاز شده ادامه دهند. از جمله این رهبران میتوان از گاندی رهبر و پیشوای مردم هند نام برد که بدون توسل به زور و دست بردن به اسلحه با دولت استعمار گر مبارزه کرد و با پشتیبانی ملت هند اساس دموکراسی را در سر زمین وسیع هند بنیاد نهاد. دیگر میتوان از مارتین لوتر کینگ یاد کرد که رویای مسالمت و آشتی بین اقوام و نژادها را در سر داشت و هر چند جان بر سر ان باخت ولی آرزوی او در قلب میلیونها مردم هنوز زنده است و عاقبت به ثمر خواهد رسید.
بهاییان امیدوارند که این حرکتهای صلح جویانه روز به روز گسترش یابد و بالاخره روزی بشر شاهد صلح اشتی و محبت بین ملتها باشد.
"...مبادا خاطری بیازارید و نفسی را محزون کنید و در حق شخصی چه یار و چه اغیار چه دوست و چه دشمن زبان به طعنه بگشایید. در حق کل دعا کنید و از برای کل موهبت و غفران طلبید ...."
بر روی این کرۀ خاک که هر روز کوچکتر و تنگتر میشود این تنگ نظریها و جدالهای بی ثمر باید متوقف گردد و اهل عالم با برابری و برادری در کنار یکدیگر زندگی کنند. "مقام انسان بلند است اگر به انسانیت مزین و الا پست تر از جمیع مخلوق مشاهده میشود"




| ||||||||||
انعکاس آئین بهائی در رسانه ها
منبع: سایت روز زمانه
حسن یوسفی اشکوری
اخیرا در ارتباط با بهاییان ایران بیانیه ای باعنوان "ما شرمگینیم" انتشار یافته که تقریبا ۲۷۰ نفر از نویسندگان، پژوهشگران، روزنامه نگاران، سینماگران و روشنفکران ایرانی مقیم خارج از کشور آن را امضا کرده اند.
اگرکسی اندک آشنایی با تاریخ معاصر ایران ( از آغاز قاجاریه تا کنون ) داشته باشد می داند که این اقدام و این بیانه ازجهات مختلف و بویژه از منظر آزادی و برابری و در یک کلمه "حقوق بشر" و سیر آزادی خواهی در ایران بسیار مهم و به عبارتی نقطه عطفی اثرگذار شمرده می شود. واقعیت تلخ این است که از آغاز ظهور پدیدة دینی – اجتماعی بابیت و بهاییت در نیمه دوم سدة سیزدهم هجری در ایران، بهاییان همواره در جامعه مسلمان این کشور مورد نفی و طرد و آزار قرار گرفته و رخدادهای تلخ و خونینی در جدال این گروه نوآئین با مسلمانان و حکومتهای وقت در نواحی مختلف ایران پدید آمده است که هنوزهم در اشکال مختلف در جریان است.
در این که چرا چنین بوده و چرا با بهاییان چنین رفتارهایی صورت گرفته از منظر صرف تاریخی چندان جای بحث و مناقشه نیست، چراکه در تمام ادوار تاریخ بشر جدال نوآئینان با کهنه آئینان وجود داشته و می توان گفت تا همین اکنون نیز یک برخورد عادی و معمول بین دو گروه بوده و هست. این رخداد البته ربطی به درستی و یا نادرستی افکار نوجویان ویا دلبستگان افکار و آداب کهن ندارد، مسأله بیان واقعیت تاریخ است. این رخداد بین پیامبران هر دینی با افکار و ادیان مردم زمانشان نیز همواره وجود داشته است. در تاریخ درونی تمام ادیان تاریخی و نهادینه شده کنونی ( زرتشیت، یهودیت، مسیحیت و اسلام ) نیز همواره جدالهای سختی بین دگراندیشان انشعابی وحتی گاه به مراتب کمتر از آن با اکثریت دینداران اندکی متفاوت اندیش پیش آمده است. صرفابه عنوان نمونه می توان به برخورد تند و خشن و خونین کاتولیک ها با پروتستانها و بعد پروتستانها با کاتولیک ها از سدة شانزدهم تا حداقل هجدهم و کشار های گسترده از هردوطرف در سراسر اروپا اشاره کرد که یک نمونه آن کشتار سنت بارتلمی پاریس است که گویا طی آن حدود ۳۰۰۰۰ پروتستان کشته شدند. مسأله اصلی این است که دینداران رایج و رسمی همواره دگر اندیشان بویژه انشعاب کنندگان و خارج شدگان از دین خود را منحرف و مرتد و در نهایت دشمن خدا و پیامبر دینشان و لاجرم دشمن خود و جامعه دینی مشروع حاکم می دانند و براین باورند که به عنوان یک تکلیف شرعی و برای کسب رضایت خداوند و پیامبرش و برای محافظت از کیان و موجودیت دین خود متعهدند که بکوشند. این منطق ثابت برخورد خشن دینداران حاکم هر عصری با مرتدان دینشان است. مخصوصا باید به این نکته مهم توجه داشت که احتمالا در آغاز این دگراندیشی ها مسأله فقط دینی بوده اما بعد ها بویژه زمانی که دگر اندیشی به انشعاب جدی و کامل برسد، عوامل متعدد سیاسی و اقتصادی و حتی انگیز ه های شخصی و گروهی و طبقاتی در این جدالها نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای پیدا می کنند و این عوامل به گسترش و تداوم درگیریها و جنگها یاری می رسانند. اگر به ماجرای تاریخ بهاییان ایران در گذشته و حال صرفا از منظر تحلیل و تعلیل تاریخی بنگریم، ماجرای قابل فهم و بی ابهامی است و چنین مواجهه ای تکرار چند هزار باره در تاریخ ایران و جهان و اسلام است. این ماجرا اندکی پس از آغاز گسترش و عمومی شدن آن با عوامل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از دو طرف در آمیخت و این آمیختگی ها بر جدالها و پیچیدگی روابط فیمابین افزود.
اما اکنون بیش از ۱۵۰ سال از آغاز آن ماجرا و جنبش بهاییگری گذشته و ما در طول این دوران نه چندان کوتاه تغییرات و تحولات مدنی و فرهنگی و سیاسی زیادی را تجربه کرده و دو انقلاب اجتماعی و سیاسی بزرگی را پدید آورده و پشت سر نهاده ایم و شگفت این که در این زمان دراز از نظرحقوق انسانی و شهروندی "مسأله بهاییان" همچنان نه تنها لاینحل مانده که حتی در دوران اخیر پیچیده تر و تاحدودی وخیم تر هم شده است. در این میان نکته بسیار مهم آن است که در این دوران طولانی بهاییت و حقوق ایرانی و شهروندی پیروان کیش بهایی به کلی فراموش شده و در واقع در ابهام و سکوت بر گزار شده است، به گونه ای که گویا کیشی به نام بهایی در ایران وجود ندارد و شمار قابل توجهی از ایرانیان باعنوان پیروان این کیش در این میهن مشترک زندگی نمی کنند. این سکوت و حتی طرد از سوی دینداران مسلمان تا حدودی قابل فهم و درک است اما این سکوت و فراموشی عمدی و غیر عمدی در ذهن وزبان غیر مذهبی ها و سکولارها و عناصر دموکرات و آزادیخواه و یا چپ غیر مذهبی نیز دیده می شود. در تمام گفته ها و نوشته های آزادیخواهان و عدالت طلبان ماقبل مشروطه تا همین حالا، تقریبا سخنی از این شمار ایرانیان و طرح حقوق شهروندی بهاییان نمی رود. در قانون اساسی مشروطه نه تنها یادی از حقوق اینان نیست بلکه بهاییان در تحولات و رخداد های سیاسی و اجتماعی حضور اعلام شده نیز ندارند. حتی در آن زمان "بابی" بودن یک اتهام بود. در انقلاب اسلامی ۵۷ و قانون اساسی جمهوری اسلامی هم این سکوت سنگین تر مشاهده می شود. احتمالا علت اصلی ( وشاید یکی از دلایل اصلی ) این بوده است که "مسأله بهاییان" همواره به عنوان یک "تابو" بوده و کسی جرأت نزدیک شدن به آن و طرح آن مسأله را در گسترة عمومی در خود نمی دیده و نمی بیند. شگفت این که در این میان عناصر غیر مذهبی و حتی ضد مذهبی نیز مقهور و مغلوب این فضا و این تابو شده اند. با توجه به این سانسور و بایکوت گسترده و دیرپاست که در این دوران کمتر پژوهشگری به خود اجازه داده است که در باره این طایفه تحقیق کند و مردم را با افکار، عقاید، آداب دینی و اجتماعی، متون و تاریخ درست و جامع بهاییت و بهاییان آشنا کند و جدای از جدالهای مذهبی وسیاسی و درستی و نادرستی های اعتقادی، بگوید که اینان کیستند و چه می گویند و در تاریخ معاصر ایران چه نقشی بازی کرده اند. از این رو امروز نه تنها مردم عادی حتی پژوهشگران ایرانی نیز به درستی نمی دانند که دین و عقاید بهایی چگونه است و اساسا منابع مکتوب و درست و مورد اعتماد و وافی به مقصود در این زمینه در ایران وجود ندارد و یا بسیار اندک است. در مقابل تا دلتان بخواهد ردیه نویسی های معمول و غالبا بی مایه و غیر علمی و همراه با تعصبات کور مذهبی در دست است که بسیاری از اینها حتی ارزش دیدن هم ندارند. به نظر می رسد که بایکوت و سانسور بهاییان در ایران حتی به جریان آزاد اطللاعات و کار پژوهش در ایران نیز آسیب رسانده است. به هر حال رخداد بهاییت در ایران عصر قاجار بخشی از تاریخ کشور ما است وشناخت درست و علمی و بی طرفانه آن، شناخت پاره ای از تاریخ عمومی و دینی – اجتماعی سرزمین ایران شمرده می شود.
حال چنین می نماید که وقت آن رسیده است که به این سانسور و سکوت و بایکوت پایان داده شود و روشن است که این مسؤلیت پیش از هر چیز و بیش از هرکس بر عهده روشنفکران و پژوهشگران است که به این فقر و خلاء پژوهشی پایان دهند و آنگاه روشنفکران و عناصر دموکرات و آزادیخواه و حقوق بشری هستند که باید به مقتضای تعهد انسانی و اخلاقی شان برای تأمین حقوق دریغ شده این گروه بکوشند، همان گونه که این تعهد در مورد تمام شهروندان ایرانی با هر دین و مسلک و مرام سیاسی و یا اجتماعی وجود دارد. اساس دموکراسی و بویژه حقوق بشر بر اصل برابری انسانها است. براساس اصل دموکراسی و حقوق ذاتی و طبیعی بشر هر کسی که ایرانی است و در چهارچوب جغرافیای سیاسی ایران زندگی می کند با هر ایرانی دیگر برابر است و در این منطق هیچ کس از دیگری ایرانی تر نیست. این منطق را ظاهرا ما از زمان مشروطیت پذیرفته ایم اما در عمل هنوز در دوران پیش از مشروطه به سر می بریم.
در حوزه فرهنگ عمومی به نظر می رسد که مشکل اساسی در برخی از باور های مذهبی باشد. در این مورد جای بحث و مناقشه بسیار است که اکنون نمی توانم وارد آن بشوم، فقط خدمت عالمان و فقیهان محترم پیشنهاد می کنم که به مقتضای تعهد علمی در چهار چوب کلیات دیدگاه اسلامی و در مرحله بعد قواعد ناب فقهی و اجتهاد اصولی در این مورد تأمل کنند و مجتهدانه با رعایت عقل و علم و زمان به فتوا برسند. از جمله به این پرسش به طور جدی پاسخ دهند که فرضا نسل نخست بهاییان مرتد بوده اند، چرا وبه چه دلیل فقهی نسلهای بعد تاروز قیامت مرتد باشند؟ مگر حکم فقهی بهاییان با حکم مسلمان مسیحی و یا یهودی شده فرق دارد؟ در این میان اهل کتاب بودن تأثیری ندارد چرا که وقتی کسی از اسلام بر می گردد فرقی نمی کند که به کدام دین و یا اساسا بی دینی می گرود. وانگهی امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که برابری حقوق ذاتی انسانها اصل بنیادین تنظیم روابط اجتماعی شمرده می شود و نمی توان هیچ شهروندی را به دلیل فکر و عقیده و نژاد و مذهب و دیگر تعینات بشری از این حقوق برابر محروم کرد. روزی شیخ فضل الله نوری می گفت در اسلام اصل تبعیض حقوق است نه تساوی حقوق. آیا پس از یک قرن از آن روزگار هنوز فقیهان ما همان گونه می اندیشند؟ اگر چنین است، در این صورت ادعای انسانی بودن اسلام و عادلانه بودن شریعت اسلامی به چه معنا است؟ روزگاری شیخ اعظم مرتضی انصاری در همان آغاز کار بهاییت در برابر پرسش های مکرر مقلدان در باره حکم شرعی این گروه مسؤلانه گفت که چون اطلاعی از این طایفه ندارد نمی تواند اظهار نظر کند ( نقل به مضمون ). پیشنهاد می کنم که حضرات علما پژوهش علمی و اجتهادی در باره افراد و جریانهای دگر اندیش مذهبی و غیر مذهبی و بویژه بهاییت را جدی تر از گذشته در دستور کار قرار دهند و به پرسش های روزگار خود در عین پایبندی به محکمات دینی پاسخهای عادلانه و خرد پذیر و قابل دفاع و قابل اجرا بدهند. کاری که برخی از مجتهدان از جمله ایت الله منتظری با دلیری آغاز کرده اند. این که ایشان صریحا و به شکل مکتوب از حقوق انسانی و شهروندی بهاییان ایران دفاع کرده و اموال و جان و دیکر حقوق آنها را غیر قبول تعرض دانسته اند، گام مهمی در چهار چوب فقه و اجتهاد شیعی است. به هر حال سکوت و بی تفاوتی در این باب نه تنها مشکلی را جل نمی کند که بر مشکلات می افزاید و در عمل نیز راه تعدی بر حقوق شهروندی شماری از هموطنان را باز می کند.
واما در اینجا سخنی نیز با مسؤلان نظام جمهوری اسلامی دارم. هنوز ۳۰ سال از عمر این نظام برآمده از انقلاب نگذشته و هنوز رهبران اصلی نظام از مبارزان علیه رژیم مستبد پهلوی هستند و هنوز وعده های داده شده در دوران مبارزه ضد استبدادی بوسیله رهبر فقید انقلاب و دیگر پیشتازان از یادها نرفته است، به مردم بگویید که بنا بود در "نظام عدل اسلامی" در میان "ملت ایران" از نظر حقوقی و استفاده از امکانات ملی و فرصتها تفاوت و تمایز و تبعیض باشد؟ به طور مشخص می پرسم بنا بود که فقط مسلمانان شیعی خط امامی معتقد به ولایت مطلقه فقیه و ذوب در این ولایت آزاد باشند و تمام امکانات و فرصتهای کشور در اختیار مطلق همین "فرق ناجیه" باشد؟ اگر چنین بود چرا در همان دوران مبارزه و انقلاب این را به مردم نگفتید؟ یقین دارم که شما در عالم نظر به این پرسشهای من پاسخ منفی می دهید، در این صورت بفرمایید که در حال حاضر مساوات حقوقی به معنای درست و جامع آن و حتی به طور نسبی در نظام تحت مدریت شما برقرار است؟ می توانید به این پرسش پاسخ مثبت دهید؟ و اگر پاسختان مثبت باشد فکر می کنید کسی باور می کند؟ هزاران شاهد و گواه روشن و غیر قابل انکار این دعوی را تکذیب می کند.
به هر حال روشن است که انقلاب ایران در تداوم جنبش مشروطه برای آزادی و عدالت بود و این دو آرمان بلند در صورتی محقق می شوند که اصل برابری و مساوات حقوقی بر بنیاد نظریه حقوق ذاتی و طبیعی انسان بدون کمترین تبعیض و تعینی در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی "شهروندان ایرانی" کاملا رعایت شود. این یک قاعده اساسی و بی ابهام است و نمی توان آن را نادیده گرفت و یا توجیه کرد. حال می پرسم که آیا جماعت بهایی ایران در شمار "ملت ایران" نیستند؟ حقوق این گروه ایرانی در قانون اساسی ایران کجاست؟ قطعا در برابر من مسلمان مسأله "اهل کتاب" را مطرح می کنید و انعکاس آن در قانون. در پاسخ عرض می کنم: اولا طرح موضوع اهل کتاب و مقرراتی که برای آنها در فقه مقرر شده در قانون اساسی اشتباه بود چرا که آشکارا در تعارض با اصل مساوات کامل و حقوق شهروندی دموکراتیک است و این استثنا شمار قابل توجهی از شهروندان ایرانی را از حقوق مسلم انسانی شان محروم می کند. ثانیا اشکال اساسی تر این است که در قانون اساسی اساسا برای غیر اهل کتاب ( اسماعیلیه، زیدیه، بهاییان، بی دینان و امثال آنها ) حقوق شهروندی تعریف شده ای مطرح نشده است. ثالثا وقتی در برخی از اصول قانون اساسی که به مساوات حقوقی تصریح شده و هرنوع عقیده را آزاد دانسته و یا تفتیش عقیده را ممنوع اعلام کرده است، بدان معنا است که غیر مسلمان شیعی و یا غیر اهل کتاب می توانند از آزادیهای مذهبی بر خوردار باشند و صرفا به دلیل داشتن دین و عقیده خاص از حقوق اجتماعی محروم نشوند. در این صورت معنا ندارد که بگوییم فلان فرد و یا گروه در عقاید خود آزاد است اما حق درس خواندن و اشتغال و تبلیغ عقیده راندارد. این که مصداق "کوسه و ریش پهن" است. حال اگر در اصول قانون اساسی و یا در تعامل فقه و حقوق شهروندی مدرن تعارض وجود دارد، مشکل شما است و نباید شهروندان ایرانی تاوان آن را بدهند. رابعا از همه این مباحث بگذریم، به هر حال بهاییان و دیگران امروز در جامعه اسلامی و در پناه نظام حکومتی این کشور زندگی می کنند، آیا مقررات مربوط به "مستأمن" در باره انها صادق نیست؟ آیا نباید اینان در نظام اسلامی احساس امنیت کنند و مال و جان و آبروی شان محفوظ باشد و از حداقل امکانات زندگی و درس و اشتغال بر خوردار باشند؟ آیا درست است که آنان از تحصیل در مدارس و دانشگاه محروم اند؟ آیا راست است که همواره حتی مرده هایشان در گورستان امنیت ندارند؟ کدام قانون دینی و کدام قاعده روشن فقهی چنین رفتارهای زشت و غیر انسانی را مجاز می شمارد؟ آیا تصور می شود که این نوع رفتارها به سود دین و دینداران است؟
دراینجا فقط یک مسأله باقی می ماند و آن اتهاماتی است که مسؤلان در مورد بهاییان و دراویش و یا دیگران مطرح می کنند. من نه بازجو هستم و نه قاضی و لذا در این زمینه اظهار نظر نمی کنم، فقط به عنوان یک مسلمان ویک ایرانی خیر خواه، که آشکارا دین و کشورم را در معرض اتهام می بینم، تقاضا می کنم دادگاه متهمان را در یک شرایط عادلانه و با رعایت کامل موازین حقوقی برگزار کنید تا هر نوع شبهه و تردید بر طرف و احتمالا از هر نوع سؤء استفاده جلوگیری شود. اگر چنین نکنید، هیچ کس در داخل و خارج ادعای شمارا باور نخواهد کرد. شما که مدعی هستید دلایل و مستندات قطعی و محکمه پسند دارید، چرا نباید از تشکیل دادگاه علنی و قانونی استقبال کنید؟
از آنجا که این نوع رفتارها موجب شده است که اسلام و انقلاب اسلامی ایران زیر سؤال برود و شماری جاهل و یا مغرض بر این دعوی پای بفشارند که از اول نیز قرار بوده است که همین کارها بشود و فقط برای عوام فریبی وعده های دیگری دادند، تا آنجا که به من به عنوان یک روحانی مسلمان انقلابی در دهه چهل و پنجاه مربوط می شود، باید صادقانه شهادت بدهم که من (و دیگرانی چون من) در آن زمان هرگز فکر نمی کردیم که بنا است در نظام حکومت اسلامی تبعیض حقوقی برقرار شود و دگر اندیشان غیر مسلمان و و حتی مسلمان از حقوق انسانی برابر محروم باشند. این در حالی بود که کم و بیش با شریعت و فقه اسلامی نیز آشنا بودم. شاید ساده اندیش بودم و موانع را نمی دیدم اما فکر می کردم که این قواعد و احکام غیر قابل اجرا در این روزگار با اجتهاد علمی و زنده متحول خواهند شد. در ایجا نمی توانم بیش از این در این مورد سخن بگویم اما با بیان دو خاطره احساس و ذهنیت خود را از آن ایام برای نسل امروز باز می گویم.
در اواسط دی ماه ۵۷ به مناسبت ایام ماه صفر برای یک سفر تبلیغی در صغاد آباده بودم. شبی دو جوان به دیدن من آمدند و از من برای حمله شبانه به محل مذهبی بهاییان آن منطقه (حظیرة القدس) و به دست آوردن اسناد آنجا و در نهایت تخریب آن اجازه خواستند. از این پیشنهاد غیر منتظره و عجیب چنان ناراحت و در عین حال بیمناک شدم که تا احظاتی قدرت تکلم و عکس العمل نداشتم. پس از آن با تمام قوا کوشیدم که آن دو جوان پرشور را از این کار بازدارم. برای اینان استدلال کردم که قرار نیست در حکومت اسلامی کسی به خاطر دین و عقیده اش مورد آزار قرار بگیرد بلکه قرار است همه در دین وعقیده و فکر خود آزاد باشند. بویژه به یاد دارم به سخنان امام خمینی به عنوان رهبر دینی انقلاب استناد کردم. با استدلال و حتی خواهش و اصرار این دوستان را از کار نادرستشان باز داشتم. ظاهرا قانع شده و رفتند. هرچند دوشب بعد آمدند و گفتند که به محل مورد نظر رفته و اوراقی را به دست آورده اند ولی از تخریب خوداری کرده اند. مشتی اوراق به من دادند که ببینم چه هستند. سخت ملامتشان کردم. البته بگویم که آن کاغذ پاره ها نیز چیزی جز برخی قبضهای رسید حق عضویت و اوراق تبلیغ مذهبی نبودند.
خاطره دیگر مربوط است به پس از انقلاب. زمانی که من در انتخابات مجلس اول از حوزه انتخابیه شهسوار (تنکابن بعدی) و رامسر انخاب شدم، دونفر به دیدن من آمدند و خود را نماینده جامعه بهایی شهر معرفی کرده و متنی را به من دادند و گفتند که برای تبریک آمده اند. متن را خواندم. در آن ضمن تبریک و ادای احترام فراوان به اسلام و پیامبر، در خواست کرده بودند که در نظام جمهوری اسلامی اجازه داده شود که بهاییان ایران نیز از حقوق مدنی و شهروندی برخوردار شوند و به این محرومیت طولانی پایان داده شود. البته افزوده شده بود که بهاییان طبق عقیده مذهبی شان همیشه از کار سیاسی اجتناب می کنند و فقط به ایران می اندیشند و می خواهند ایرانی باشند (از آنجاکه متن را اکنون در اختیار ندارم مضمونا نقل می کنم). من نیز ضمن تشکر گفتم که انقلاب برای آزادی و عدالت برای همه است و امیدوارم که همه از آن برخوردار شوند و بهایی ها هم ایرانی اند. بعد افزودم البته در این مسیر یک سلسله موانع فرهنگی وجود دارد که رفع آنها به زمان احتیاج دارد و انتظار دارم که شما نیز صبور باشید و در استیفای حقوقتان شتاب نکنید. با این همه من به عنوان نماینده مجلس در حد توان از حقوق تمام مردم بدون تبعیض دفاع خواهم کرد.
اما و هزار اما وقتی به مجلس رفتم پس از مدتی کوتاه سیر حوادث به گونه ای بود که امکان دفاع از حقوق شرعی و قانونی نمایندگان مجلس نیز برای من و امثال من وجود نداشت تا چه رسد به بهاییان و دیگران. به عبارت دیگر من به عنوان نماینده مردم از حقوق خودم نمی توانستم دفاع کنم. وقتی نماینده مجلس به خاطر نطق خود در مجلس بوسیله نمایندگان دیگر کتک می خورد دیگر چگونه می تواند از حقوق دیگران دفاع کند؟ امروز پس از ۳۰ سال از انقلاب حتی برگزاری مراسم یابود برای نخست وزیر اولین دولت انقلابی و مسلمان راست کرداری چون مهندس بازر گان و دکتر سحابی و یا بالاتر اقامه مراسم خالص مذهبی نماز فطر و قربان و جمعه با منع مواجه است. حساب دیگران روشن است.
چه بنويسم درد خويش را چه كه دادستان شهروكشورم به جاي داد ستادن چه واژگونه حكم به عدالت ميدهد براستي كه دست تقدير چه ميكند چگونه جاي شاكي ومتهم عوض ميشود .
چه بگويم و چه بنويسم ، خداوند عالم را اسمان و زمين وتاريخ را به گواه مي طلبم كه چه نفوسي دربند بي جرم وبي حكم وغريبانه با حبس وبند روزها را سپري ميكنند ونفوسي چه آزادانه وبا غروري بي حد حكم به سلب وزندان ميدهند براستي اين طنز تلخ را بايد با كه تعريف كنم كه انان كه قبرستان ويران ميكنند وتهمت بي سند ومدرك مي زنند ومزرعه وباغ و منزل ومحل كسب به آتش ميكشند، قانون آنان را آزاد ميگذارد وآنان با نيشخند با ادامه كارها ي زشت وغير انساني وجنايت بار خود ادامه ميدهند اما به جاي انان آنكس كه خود شاكي حقيقي است در بند مي شود وبه زندان ميرود آري زندان هم مفهوم خود را از دست داده تو گوئي زندان جاي خوبان است وبدان خود ازادند ونقش آفرين زندانبان .
بارها جامعه بهائي جهت تظلم خواهي به مسئولين نامه نگاري نموده كه مغازه ام ويا محل زندگي ام را به اتش زده اند هيچ پاسخي نيامد بارها از اربابان جرايد خواسته شد كه روزنامه اي كه تهمت ميزنند يك مدرك يك سند براي اين اتهامات بدهند پاسخي نيامد مگر در يك كشور اسلامي تهمت بي سند جرم نيست ؟ پس چرا پاسخ ما را چاپ نمي كنيد؟ چرا ناله مظلومان بي دفاع را گوش مسئولين شنوا نيست ؟ اين چگونه عدلي است كه حقوق بازنشستگان را قطع مي كنند؟ باز هم سوال بي پاسخ مي ماند
ولي در عوض پاسخگوئي به شاكيان حقيقي چه راحت ميريزند به منازلشان وامن ترين وخصوصي ترين محيط زندگي شهروندان را بي هيچ توجهي بي هيچ احترامي مورد تجاوز قرار داده و در داخل اتاق خواب اعضاي خانواده در رختخواب در بين لباس هاي خواب گوئي به جستجوي سند ومدرك جنايت ميگردند كه شايد بتواند مدرك جنايتي بيابند و وقتي هيچ به دست نياوردند به جاي عذر خواهي عضو خانواده را به عنوان مجرم به زندان منتقل كرده وسپس تمام اشياي خصوصي او را نيز با خود ميبرند واي و صد واي بر ظلم ظالمين
سي سال است كه در ارائه سند ومدرك جرم وخيانت جامعه بهائي عاجز مانده اند (چون مدركي وجود ندارد )ولي به جاي عذر خواهي بر اين عداوت خود پاي مي فشارند.
گرفتند زندان نمودند اعدام وتبعيد نمودند هر چه توانستند نمودند ولي انچه لازم بود يعني دليل اين وسعت بي حد عداوت و ظلم را ندانستند وندانستيم اين چگونه رفتاري است اين چگونه حقوق شهروندي است اگرآنان به ياد ندارند تاريخ را ، كوچه وخيابا نهاي قديم ايران خوب به ياد دارد كه بر سر اين مظلومان بهائي چه وارد شد به توپ بستند شمع آجين نمودند وسربريدند وبه افسار كشيدن وكشتند وبستند اما لحظه اي تامل نكردند تا بدانند نتيجه اين بي عدالتي ها چه بود جز محكوميت تاريخ براي ظالمان چيزي باقي نماند ، چندين هزار نفر حبس شدند وشكنجه شدند به قتل رسيدند چه اثري بخشيد و چه ثمري حاصل شد ؟ اگر اين نور نيست و تاريكي است چرا تلاش ميكنند براي خاموش كردن ان؟
و باز هم بعد از انقلاب اسلامي بيش از دويست نفر به انواع اتهامات بي سند ومدرك از پير مرد هشتاد ساله تا به يك دختر هفده ساله را به دار اويختند واعدام نمودند اگر اين اعدام وحبس موثر بود بايد تا به حال جامعه بهائي از بين رفته بود پس چرا باز هم همان روشهاي قبلي را تكرار مي كنند و در جستجوي كشف حقيقت نيستند به دنبال راهي براي گفتمان وراهي براي درك متقابل ؟
اينكه مسئولين محترم قوه قضائيه كشور تعدادي شهروند بهائي را بي مدرك جرم ودر حقيقت بي گناه ، در حبس نگه مي دارند تا شايد بتوانند با اين فشاروايجاد فضاي رعب ووحشت به خيال خود مانع رشد روحاني و روابط روحاني واداري جامعه بهائي شوند جاي تاسف دارد .
وجاي بسي تاسف دارد كه در يك نظام اسلامي دادگاههاي انقلاب به جاي عمل قانوني دستگيري و حبس وتفهيم اتهام به مجرمان حقيقي ، در واقع به يك كار غير قانوني گروگان گيري دست ميزنند .
چرا مسئولين محترم به جاي انديشه راجع به حفظ حقوق شهروندي ،ونمايش عملي وصادقانه عدالت اسلامي، فقط در فكر فرونشاندن عطش وحشت ، نفرت و عقده هاي خويش به وسيله حبس وتحريم دگر انديشان ،اقليتهاي ديني ، قومي ومذهبي هستند ؟
چرا مسئولين محترم در هر دوره اين تجربه (حبس وآزار اقليتها ودگر انديشان ) را تكرارمي كنند وبا اين عمل خود بهانه به دست ديگران داده باعث اعتراض مجامع حقوق بشر و دول عالم نسبت به نقض آشكار حقوق بشرمي شوند؟
چرا مسئولين محترم كشور تاريخ گذشته را به راحتي فراموش نموده اند كه مصادره اموال حبس ومحروميت از حداقل حقوق اجتماعي و حتي قتل واعدام نمي تواند بهائيان را به دست كشيدن از اعتقاداتشان وادار كند ؟
چرا مسئولين محترم دادگاه را علني وبا حضور وكيل مدافع انجام نمي دهند ؟ وبا اين روش دلايل خيانت جامعه بهائي نسبت به ديانت مقدس اسلام وكشور عزيز ايران را براي جامعه بهائي وخصوصا جامعه بين الملل بيان نمي كنند ؟
چرا به يك رسانه داخلي اجازه چاپ دفاعيات جامعه بهائي را بر رد اين اتهامات نمي دهند تا دليلي باشد بر آزادي بيان وقانونمند بودن نظام اسلامي ايران ؟
چرا راه گفتمان پيش گرفته نمي شود تا نماينده جامعه بهائي نه به عنوان متهم ،بلكه به عنوان يك شهر وند ايراني در كنار مسئولين به تبادل نظر پرداخته به حل مسائل وسوتفاهمات بپردازند؟وچرا گفتمان با جامعه بهائي در پشت ميزهاي محاكمه وبدون حضور وكيل قانوني صورت مي گيرد ؟ آيا با اين روشها سوتفاهمات بر طرف وحقايق روشن خواهد شد ؟ وآيا اين روشها كمكي است به سرافرازي اسلام وايران عزيزبراي ديدگان جهانيان و وجدان بيدار هم وطنان ؟
پیروزی انقلاب اسلامی را شدیدترین ضر به بر پیكر بهائیت می دانید در طی گذشت این سه دهه كه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است آنچنان دیانت بهایی به لطف این ضربه برای جهانیان و ایرانیان شناخته شده كه هیچ نوازشی نمی توانست چنین پیامدهای شیرینی برای این آئین نوین در بر داشته باشد ، حال همه مردم ایران این دیانت و پیروان صدیقش را می شناسند و به حمایت از مظلومیت ایشان اقدام می كنند از طیف كمونیست كه در پیش از انقلاب با بهائیان دشمن بوده اند این حمایتها شروع می شود تا به روحانیونی نظیر آیت الله منتظری می رسد. اتحادیه اروپا ، سازمان ملل متحد و بسیاری از سازمانهای جهانی در اعلامیه هایی از ایران خواستار كم كردن فشار و اذیت بر بهائیان شده اند برای اولین بار نام دیانت بهایی در اعلامیه های این مجامع آورده شده است.در روزنامه ها ، سایت ها و برنامه های مختلف ماهواره ای از دیانت بهایی در كنار سایر ادیان آسمانی نام برده می شود پس می بینید این ضربه چه نتایج درخشانی برای آئین بهایی داشته است. اگر ضربه آنقدر مهلك بوده چرا حكومت ایران اجازه نمی دهد جوانان بهایی كنار سایر هموطنانشان به تحصیلات عالیه بپردازند و یا چرا هر چند وقت یكبار چند فرد بهایی به جرم تبلیغ دینی دستگیر می شوند؟ دیانتی كه ضربه آنچنان شدید خورده دیگر نباید رمقی داشته باشد كه موجب جذب افراد شود ، پس این همه ترس و هراس برای جلوگیری از تبلیغ دیانت بهایی به چه دلیلی است؟
«زندگی» کردن من «مردن» تدریجی بود
(12.26.08) (06.10.87)
از مقالات مستقل
آنچه که ملاحظه میفرمائید نه تصور است، نه رُمان است، و نه بروز احساسات. این زندگیِ واقعی، ولی بسیار اسف انگیزِ، یک شهروند ایرانی است بنام کمال یزدان پناه. او بهائی است. در اوج طوفانی از فشار، ظلم، دشمنی و ضدیتِ رسمی از طرف دولت جمهور اسلامی، او خادم کشور خود، حامی خانوادۀ خود، و مؤمن به دین و باور خود است. درحالیکه سازمان ملل متحد برای بیست و یکمین بار قطعنامه ای دربارۀ اوضاع اسفناک حقوق بشر در ایران صادر میکند، با وجود اینکه دولت جمهوری اسلامی فعالیتهای دفتر مدافعان حقوق بشر را در آن کشور ممنوع مینماید، و در حالیکه فریاد دانشجویان در ایران بر ضد ظلم و محرومیت بیداد میکند، ما سرگذشت واقعی انسانی استثنائی را میخوانیم که زندگیش در آن کشور استثنا نیست و با کمال تأسف به یک قاعده تبدیل گشته، و به فعالیتهای انسانهائی که به دفاع از او و هموطنانش برخاسته اند جوهر و معنی میبخشد. در برابر تمامی این انسانهای راستین سر تعظیم فرود می آوریم و برای کمال یزدان پناه و خانواده اش، که گوئی یزدانِ پاک تنها پناه آنان است، و تمامی کسانیکه برای زندگی صادقانه میکوشند ولی نمیکُشند، دعا میکنیم.
متن نامۀ آقای کمال یزدان پناه:
مظالم وارده در جمهوری اسلامی مظهر عدل و عدالت به یك خانواده بهایی ایرانی
اینجانب كمال یزدان پناه یك ایرانی هستم كه به ایران و ایرانی بودن خود افتخار كرده و به موطن خود عشق می ورزم تا جائی كه، با توجه به مظالم وارده كه ذكر خواهد شد، هنوز حاضر نشده ام حتی برای خود و افراد خانواده ام گذرنامه دریافت كنم.
الف – در تاریخ ٣٠/١١/١٣٥٨ پس از سیزده سال و پنج ماه خدمت صادقانه بر اساس مدارك پیوست (اسناد شماره ١ و٢ و٤ و٥ پیوست) بدون در نظر گرفتن كوچكترین حق و حقوقی از ارتش اخراج شدم. (اسناد شماره ٦ و ٧ پیوست)
ب – پس از آن در چندین شركت خصوصی از جمله : «شركت شه كاران، كلادیمه و كلوین» به كارهای اجرائی تأسیسات مكانیكی و برق مشغول و به دلائلی از جمله تعطیل نمودن و مهاجرت مدیران به كشورهای خارجی اجبارا بیكار شدم.
ج – بعد از سپری شدن مدتی با اجارۀ یك باب مغازه با همكاری یكی از دوستان به تعمیرات لوازم شوفاز مشغول شدیم و چون درآمد حاصله جوابگوی هزینه های زندگی نبود در روستای اختیار آباد در فاصلۀ ٢٠ كیلومتری كرمان اقامت نمودم.
د – در صبح یازدهم دی ماه سال ١٣٦٢ گروهی با اسلحۀ گرم به منزل ما (در روستای اختیار آباد) هجوم آورده و پس از توهین و تحقیر و زیرورو نمودن و بازرسی كل خانه در حالی كه با همسر باردارم و مقداری سُرُم و لوازم پزشكی روانۀ بیمارستان بودیم، پس از جمع آوری و ضبط و مصادرۀ مقداری از لوازم ما از قیبل: حدود ٣٠٠ جلد كتاب، تابلوها و آلبوم های عكس، نوار كاست و حتی اتومبیل پیكان كه تنها وسیلۀ ایاب و ذهاب خانواده ام بود، بنده را دستگیر و با چشم بسته به زندان سپاه بردند، كه حدود ٩٣ روز در زندان انفرادی تحت بازجوئی های خاص و ... به سر بردم. پس از یكسال و دو ماه و با توجه به اینكه در این مدت به دلیل همكاری های فنی تأسیساتی با مسئولین زندان، مفتخر به دریافت دو تقدیرنامه شدم (سند شماره 8 پیوست و متأسفانه تقدیرنامۀ دوم در یورش مجدد مورخه ٧/٧/١٣٧٧ كه كلیه اسناد و مدارك شخصی و نوارهای كاست و ویدوئی و حدود ٧٠٠ جلد كتاب تقریباً به اندازه یك وانت از منزل مسكونی حقیر واقع در اختیار آباد مجدداً ضبط ومصادره شد از بین رفته است) سپس به اتهام های واهی از جمله: جاسوس آمریكا، انگلیس، اسرائیل و شوروی سابق و همكاری جهت براندازی جمهوری اسلامی و.......... بنده را به مدت ده سال تبعید و به شهرستان جهرم در استان فارس گسیل داشتند.
ه – پس از استقرار با خانواده ام در جهرم، با فروش مقداری لوازم توانستم خودرو وانتی تهیه و با باركشی گذران زندگی نمایم وچون در نهایت این كار از بنده ساخته نبود مغازه ای اجاره و به ادامۀ كارهای فنی پرداختم. پس از مدتی به علت ندادن جواز كسب به تأسیس شركتی تحت عنوان «شركت تأسیساتی فرخ سوزان با مسئولیت محدود» پرداخته و با همكاری دو نفر از دوستان بهائی ام كه آنها نیز در جهرم تبعید بودند، شروع به كار نمودیم كه پس از مدت پنج سال (كه هر روز به شهربانی و یا ادارۀ اطلاعات محل مراجعه و دفتر مخصوص تبعیدی را امضاء می نمودیم و در نهایت هر كدام ١٨٢٥ امضاء در محل های مذكور داریم) مورد عفو امام قرار گرفتیم، چون روابط فی مابین ما با مردم و همكاری با آنان بی نهایت خوب بود و در نتیجه كارمان رونق داشت. پس از ابلاغ عفو، تصمیم داشتیم كه در همان شهر جهرم بمانیم، اما ادارۀ اطلاعات اعلام نمود كه بایستی ظرف مدت ١٥ روز خارج و حتی حق بازگشت هم از ما سلب شد (تبعید از تبعید گاه) و طی نامه ای رسماً كارمان را تعطیل نمودند (سند شماره ٩ پیوست) و مهلت جمع آوری لوازم و مدارك وتسویه حساب شركت و دریافت مدرك تحصیلی فرزندم را نداشتم، كه با مشكلات بیشماری مواجه شدیم. تضییقات به حد غیر قابل توصیفی گریبانگیرمان بود كه واقعاً از بیان و توصیفش عاجزم، تا آنجائی كه حتی به فرزندم كه در مقطع ابتدائی تحصیل می كرد هم رحم ننموده و اصرار به تغییر عقیده وی داشتند. در این راستا كتابی تحت عنوان «تاریخ انبیاء» به او داده شد كه در صفحۀ اول آن ترغیب به ترك عقیده گردیده بود. (سند شماره ١٠ پیوست) با این اوصاف و وضع و حال، بالاجبار به كرمان زادگاه اصلی خودم وارد و مدت زمانی را به دلیل نداشتن محلی برای اسكان در منزل خواهرم به سر بردیم كه آنهم مشكلات خاص خود را داشت .
و- پس از نقل و انتقالات شركت به كرمان ، شروع به فعالیت های قبلی نمودیم و با شركت ساختمانی «مانا» كه تحت پوشش سازمان گسترش و نوسازی بود مشغول به كار شدم كه مجری پروژۀ ساختمان بزرگ و مرتفع برای بانك صادرات بود. در این زمان مجدداً سازمانهای اسلامی شروع به فعالیت نموده و از كارمان جلوگیری نمودند و در این راه آنچنان سعی بلیغ مبذول داشتند كه حد وحصری ندارد. اما با حسن نیتِ مسئولینِ شركت مذكور كه از كار بنده رضایت كامل داشتند نهایتاً كاری از پیش نبردند. در پایان به دلیل رضایت كامل از انجام كارمان، بنده به عنوان مسئول نگهداری و سرویس تأسیسات برقی و مكانیكی انجام شده انتخاب گردیدم كه پس از مدت شش ماه كار طاقت فرسا مجدداً توسط گروه انجمن اسلامی بانك صادرات، محل كارم با زنجیر قفل و ازادامۀ فعالیت جلوگیری بعمل آمد و از پرداخت هزینه های توافق شده كه مبالغ هنگفتی بود و می بایستی حقوق كارگران و بیمه و مالیات را هم پرداخت می كردم، خودداری نمودند. با وجود محبت و حسن نیتی كه مسئولین پروژۀ شركت «مانا» نسبت به حقیر داشتند و اقدامات وسیعی هم انجام گردید؛ در نهایت به نتیجۀ مثبت نرسیده و اسناد ومدارك هم از دسترس بنده خارج و كار به شخص دیگری واگذار گردید .
ز – برای چندمین بار شروع به انجام كارهای متفرقه نموده و مشغول بودیم تا مجدداً با شركت تأسیساتی دیگری با همان مدیران مانا در كارخانۀ فولاد كرمان (شهر بردسیر) مشغول به فعالیت شدم كه باز مسئولین شركت مزبور از طرف انجمن های اسلامی تحت فشار قرار گرفتند، اما به علت نیاز فنی و نیمه كاره ماندن كار تأسیسات برقی و مكانیك اجباراً پذیرفته و به كار ادامه دادیم تا راه اندازی كارخانه.
ح – در سال ١٣٧٦ با توجه به تقدیر نامۀ صنف تأسیسات حرارت مركزی جواز كسب بنده كه آخرین و شاید پست ترین ردیف شغلی در ایران است لغو (اسناد شماره ١١ و ١٢ پیوست) و پس از مراجعات مكرر و شركت در جلسات متعدد اداره اطلاعات و اماكن همراه با تهدیدات و توهین ها وتحمل حقارت های فراوان توانستم قول شفاهی جهت تائید جواز كسب را بگیرم كه در نهایت به قولشان عمل نكردند و بدون مجوز ماندم.
ط – مجدداً به درخواست همان شركت تأسیساتی قبلی در شهر ماهان مجتمعی به نام «مركز بین المللی علوم وتكنولوژی پیشرفتۀ محیطی» مشغول به كار شدیم كه مجدداً تضییقات وارده شروع و مداخلات ادارۀ اطلاعات و انجمن های اسلامی شروع تا جائی كه دیگر از توان جسمی بنده خارج شده و حقیر به فلج اعصاب صورت مبتلا و نصف صورتم از كار افتاده و كج شد. لازم به ذكر است قرارداد مربوطه ١٠ ماهه بود كه به علت نرسیدن بودجه به حدود ٥٠ ماه به طول انجامید با همان بودجه اولیه. ( شایان ذكر است كه با تورم اقتصادی حدود پنج سال چه فشاری حقیر تحمل نموده است) باز هم با توجه به الطاف بی پایان مسئولین شركت ذكر شده به ادامۀ كار پرداختیم با همان مداخلات روز افزون و فشار های مذهبی كه چرا معتقد به دیانت بهائی هستم نهایتاً، نگهداری دستگاه های و تأسیسات مزبور به دیگری واگذار شد.
ك –حال دیگر چون جواز كسب نداشتم و لغو گردیده بود پس از مدتی بی كاری در شركت آسانسور سازی «تیسن كروپ آسانبر» با درخواست و اصرار مدیریت عامل، به سِمَت مسئول دفتر كرمان و حومه منصوب و شروع به فعالیت نمودم بنا به مشاكل اقتصادی همسرم كه او نیز قبلاً در بدو انقلاب از خدمات دولتی با سابقه دو ساله محروم گردیده بود به كمك بنده شتافت و از طرفی پسرم نیز با كمك یكی دیگر از دوستان بهائی ام بصورت چهار نفری به بازاریابی و فروش و نصب و راه اندازی مشغول شدیم. تازه مشكلات اولیه را پشته سر گذاشته بودیم که با دخالت سپاه پاسداران كه به شركت تیسن كروپ دستور داده بودند، هر چهار نفر ما را اخراج نمودند و درست در شب عروسی دخترم نامه اخراج دامادم (همان دوست بهائی كه حال دامادم شده بود) به عنوان كادوی عروسی به او تقدیم شد. (اسناد شمارۀ ١٣ و١٤ پیوست).
ل – مجدداً توسط شركت تأسیساتی كه چندین پروژه با هم همكاری داشتیم به پروژۀ جدیدی به نام كارخانۀ مس باهنر كرمان بر اساس (سند شماره ١٥ پیوست) دعوت به كار شده و بالاجبار (چون شغل دیگری نداشتم) مشغول گردیدم. در همان آغاز كار، انجمن اسلامی اقدامات خود را شروع و نهایتاً اعلام شد به دلیل بهائی بودن قادر به ادامۀ كار نخواهید بود كه الزاماً و موقتاً كار تعطیل و منتظر دستور مسئولین شركت تأسیساتی مزبور شدم، تا اینكه پس از چهار روز مذاكرات و همیاری كلیۀ مهندسین مشاور وناظر و كارفرما، به كار فراخوانده شدم و پس از آن در جلسه ای با حضور نمایندگان مشاور و كارفرما كه حدود یازده نفر بودند پذیرفته و صورت جلسه ای تنظیم و رسماً كارمان آغاز گردید ( سند شماره ١٦ پیوست). اما تكرار موارد قبل مجدداً آغاز گردید و تكرار مكررات. نتیجتاً در تاریخ یكشنبه ١١/٩/١٣٨٧ با دخالت و پی گیری انجمن اسلامی و مورد سئوال قرار دادن مسئولین ذكر شده، خواستار اخراج و از ورود بنده به پروژه توسط نگهبانی ممانعت بعمل آوردند. (با توجه به اینكه كلیۀ ماشین آلات و ابزار بنده در كارگاه بود) كه با میانجیگری مسئول پروژه در روز ١٢/٩/١٣٨٧ مراجعه و در كمال ناباوری حراست از ورود بنده جلو گیری ننمود و وارد كارگاه شده و به مسئول پروژه مراجعه و بیان شد فعلاً در كارگاه باشید تا با مسئول حراست و رئیس كارخانه مذاكرات لازم صورت پذیرد كه در نهایت مقرر گردید برای ادامۀ كار از بنده التزام و تعهدی دال بر اعتقاد به رسالت كلیۀ پیغمبران و حضرت محمد (ص) را اخذ نمایند تا بدینوسیله صحت انجام كار مورد قبولشان قرار گیرد. (سند شماره ١٧ پیوست) اما باز در ساعت ١٠ صبح روز یكشنبه ١٣/٩/١٣٨٧با پاسخ شفا هی بیان گردید كه لوازمتان را جمع آوری و از كارخانه (كارگاه) خارج شوید كه بنده چنین كردم .(یعنی یك روز بعد از اخذ تعهد نامه)
گرچه معتقدیم :
« آنچه كند، او كند، ما چه توانیم كرد. یفعَلُ ما یشاء وَ یحكُم
ما یرید است. پس سر تسلیم نِه، و توكل بر رَبِ رحیم بِه »
بازمیگویم ایرانیم، به ایران عشق می ورزم و معتقدم كه (مستقبل ایران در نهایت شكوه و عظمت و بزرگواری است.......... جمیع اقالیم عالم توجه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و یقین بدانید چنان ترقی نماید كه انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند).
ذرۀ فانی.كمال یزدان پناه
|
ضمیمه |
اندازه |
|
1.54 MB |
در ساعات آغازین روز جاری ، نیروهای امنیتی طی یک برنامه هماهنگ به منزل ده تن از خانواده های بهایی شهر تهران مراجعه نمودند. و ضمن تفتیش منازل و ضبط کتب مذهبی ، عکسها و کامپیوترها چندین فرد را بازداشت و به زندان اوین منتقل نمودند.
ژینوس سبحانی ، شاهرخ تائف ، عزیزالله سمندری ، پیام آقسانی ، دیدار رئوف ، نیما حقار منجمله این بازداشت شدگان هستند.
یادآوری میگردد خانم سبحانی از فعالان حقوق بشر و همکاران این مجموعه می باشند.
از دلایل بازداشت این افراد هیچگونه اطلاعی در دست نمی باشد.
سه تن از مسئولان جامعه بهایی در شهر سمنان روز جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.
آقایان عادل فنائیان ، عباس نورانی از مسئولان فعلی و آقای طاهر اسکندریان مسئول سابق این جامعه مذهبی پس از مراجعه نیروهای امنیتی به منازل مسکونی خود بازداشت شدند.
لازم به ذکر است نیروهای امنیتی در حدود 20 روز قبل با مراجعه به منازل دهها تن از بهائیان این شهر اقدام به بازداشت خانم صهبا رضوانی (دیگر مسئول جامعه بهایی شهر سمنان) نموده بودند.
سه فرد بازداشت شده روز جاری پیشتر در سال 84 نیز بازداشت گردیده بودند که در دادگاه اولیه پرونده مذکور به حبس تعزیری محکوم شدند ، این پرونده پس از فرجام خواهی متهمان به دادگاه تجدید نظر ارسال گردید ، نیروهای امنیتی در روز جاری به صدور حکم شش ماه حبس تعزیری دادگاه تجدید نظر و اجرایی شدن حکم مذکور اشاره نموده بودند. تا کنون مرجع قضایی در خصوص دلایل بازداشت و اتهامات این افراد اظهار نظری ننموده است.
براي مشاهده تصاوير مربوط به تخريب گلستان (محل خاك سپاري بهائيان )و
منزل جناب بهرامي در شيراز لطفا روي ادامه مطلب كليك بفر مائيد
متن قطعنامه سازمان ملل در خصوص وضعيت حقوق بشر ايران تاريخ :14/9/87
کميته حقوق بشر مجمع عمومي سازمان ملل متحد کشور ايران را به دليل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد. متن زير قطعنامه وضعيت حقوق بشر ايران در سازمان ملل متحد است که در ماه جاري در مجمع عمومي آن سازمان به راي گذاشته خواهد شد.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد
A/C.3/63/L.40
توزيع : محدود
30 اکتبر 2008 (9/8/1387)
متن اصلي: به زبان انگليسي
جلسه شصت و سوم
موضوع دستورجلسه 64 ( (c
ارتقاء و حفظ حقوق بشر: حقوق بشر
وضعيت ها و گزارشات گزارشگران و نمايندگان ويژه
آندورا، استراليا، اطريش، بلژيک، بلغارستان، کانادا، کرواسي، قبرس، جمهوري چک، دانمارک، استوني، فيجي، فنلاند، فرانسه، آلمان، يونان، مجارستان، ايسلند، ايرلند، اسرائيل، ايتاليا، لاتويا، لينخن اشتاين، ليتواني، لوکزامبورگ، مالت، ايالات فدرال ميکرونزي، موناکو، نيوزيلند، هلند، نروژ، پالا، لهستان، برتقال، مولدووا، روماني، اسلواکي، اسلونيا، اسپانيا، سوئد، بريتانيا، ايرلند شمالي، ايالات متحده آمريکا: پيشنويس قطعنامه
وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران
مجمع عمومي،
به پيروي از منشور سازمان ملل متحد و همچنين اعلاميه جهاني حقوق بشر (قطعنامه 217 (A III، پيمان نامه هاي بين المللي حقوق بشر (قطعنامه 2200 A XXI، ضميمه) و ساير قراردادهاي بين المللي حقوق بشر،
با يادآوري قطعنامه هاي قبلي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران، که مورد اخير آن قطعنامه شماره 168/62 مورخ 18 دسامبر 2007 ميباشد،
1.به گزارش دبيرکل در خصوص وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران ((A/63/459 که به قطعنامه مجمع عمومي به شماره 168/62 منجر گرديد توجه مبذول مي دارد که اين گزارش طيف وسيعي از موارد نقض جدي حقوق بشر، شکافها و موانع حقوقي و نهادي در خصوص حفظ حقوق بشر را مشخص مي نمايد و برخي تحولات مثبت را در طي چند سال مورد بحث قرار ميدهد.
2.نگراني عميق خود را از موارد نقض جدي حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران اعلام ميدارد از جمله:
الف- شکنجه، رفتار و تنبيه تحقير آميز و غير انساني و خشن از جمله شلاق زدن و قطع اعضاء بدن؛
ب- ادامه تعداد بالاي مجازاتهاي اعدام شامل اعدام هاي عمومي و اعدام کودکان که در غياب پادمان هاي پذيرفته شده بين المللي صورت ميگيرند؛
ج- زندانياني که کماکان با خطر مجازات مرگ به صورت سنگسار مواجه هستند؛
د- بازداشتها، رفتارهاي خشن و محکوميت زناني که حق تجمع مسالمت آميز خود را به عمل مي گذارند، ايجاد رعب و وحشت ميان فعالين حقوق زنان و ادامه تبعيض عليه زنان و دختران در قانون و در عمل؛
ه- افزايش تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشرعليه افرادي که متعلق به اقليت هاي مذهبي، قومي، زباني و يا ساير اقليتهاي شناخته شده و نشده شامل اعراب، آذري ها، بلوچ ها، کردها، مسيحيان، يهوديان، اهل تصوف و مسلمانان اهل تسنن و مدافعان آنها باشند و به طور خاص حمله به بهائيان و دين آنها در رسانه هاي تحت حمايت دولت، افزايش شواهد مبني بر تلاش دولت براي شناسائي و کنترل بهائيان، ممانعت از ورود بهائيان به دانشگاه ها و امرار معاش آن ها، بازداشت و حبس هفت تن از رهبران بهائي بدون اعلام جرم و يا دسترسي به وکيل؛
و- وجود محدوديتهاي جدي، سازمان يافته و مداوم در آزادي برگزاري اجتماعات و گردهمايي هاي مسالمت آميز و آزادي بيان و عقيده شامل محدوديت هايي که بر رسانه ها، کاربران اينترنتي و اتحاديه هاي کارگري مي شود و افزايش آزار و اذيت، ايجاد رعب و وحشت و پيگرد مخالفين سياسي و مدافعان حقوق بشر از کليه بخشهاي جامعه ايراني شامل بازداشت، رفتارهاي خشن با رهبران کارگري، اجتماعات مسالمت آميز جامعه کارگري و دانشجويان بخصوص در فرآيند انتخابات مجلس در سال 2008؛
ز- تحديدها و محدوديتهاي شديد براي آزادي مذهب و اعتقادات شامل مفاد مندرج در پيش نويس پيشنهادي قانون مجازات کيفري که براي ارتداد حکم مرگ واجب قائل است.
ح- کوتاهي مداوم در حفظ حقوق قانوني در جريان رسيدگي و نقض حقوق زندانيان شامل استفاده سازمان يافته و خودسرانه از اعمال طولاني حبس انفرادي.
3- دولت جمهوري اسلامي ايران را به توجه به نگراني هاي بنيادي ذکر شده در گزارش دبير کل و همچنين درخواستهاي ويژه بعمل آمده در قطعنامه هاي قبلي مجمع عمومي و احترام کامل به تعهدات حقوق بشر آن دولت در قانون و عمل، خصوصا موارد زير دعوت مي نمايد:
الف- حذف قانوني و عملي قطع اعضاء بدن، شلاق و ساير اشکال شکنجه و ساير مجازاتها و رفتارهاي تحقيرآميز، غير انساني و خشن؛
ب- حذف قانوني و عملي اعدام هاي عمومي و ساير انواع مجازات مرگ که بدون توجه به پادمان هاي پذيرفته شده بين المللي صورت مي گيرند.
ج- توقف اعدام اشخاصي که در زمان ارتکاب جرم زير 18 سال سن داشته اند، متعاقب تعهدات ماده 37 پيمان نامه بين المللي حقوق کودکان (سازمان ملل، سري معاهدات، جلد 1577، شماره 27531) و ماده 6 پيمان نامه بين المللي حقوق سياسي و مدني (قطعنامه 2200 A XXI، ضميمه)؛
د- حذف استفاده از سنگسار بعنوان يکي از روشهاي اعمال مجازات مرگ؛
ه- حذف قانوني و عملي کليه اشکال تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشر بر عليه زنان و دختران؛
ه- حذف قانوني و عملي کليه اشکال تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشر در مورد اشخاصي که به اقليتهاي ديني، قومي، زباني و يا ساير اقليت ها، به رسميت شناخته شده و نشده، تعلق دارند و اجتناب از کنترل افراد به دليل اعتقادات مذهبي شان و حصول اطمينان از دسترسي اقليتها به امکانات آموزش و استخدام مانند ساير ايرانيان؛
و- به کار بستن گزارش سال 1996 گزارشگر ويژه در خصوص عدم بردباري نسبت به ساير اديان رجوع به (E/CN.4/1996/95/Add.2.) که راههائي را براي از قيد رهانيدن جامعه بهائي به جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد نموده است.
ز- خاتمه بخشيدن به اذيت و آزار و ايجاد ترس و وحشت و پيگرد مخالفان سياسي و مدافعان حقوق بشر شامل آزاد کردن افرادي که به طور خودسرانه زنداني و يا بر اساس عقايد سياسي خود زنداني شده اند.
ح- حفظ حقوق قانوني در جريان رسيدگي و خاتمه بخشيدن به مصونيت در موارد نقض حقوق بشر.
4- به دستاوردها، پيشرفت ها و قدم هاي برداشته شده مثبت و هرچند محدود ذکر شده در گزارش دبيرکل توجه مي کند ولي اين نگراني کماکان وجود دارد که بايد قدم هاي بيشتري در رابطه با قانون و در عمل برداشته شود.
5- مجددا از دولت جمهوري اسلامي ايران درخواست مي گردد تا سابقه همکاري ناکافي خود را با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر، از طريق ارائه گزارش در راستاي تعهداتش نسبت به نهادهاي ناظر بر پيمان نامه هايي که ايران عضوي از آن است و همکاري کامل با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر، جبران نمايد که شامل تسهيل بازديد ها از اين کشور توسط فرستادگان ويژه مي گردد، دولت جمهوري اسلامي ايران را تشويق مي نمايد تا به همکاري در زمينه حقوق بشر و اصلاح سيستم قضايي با سازمان ملل شامل دفتر کميسارياي عالي حقوق بشر سازمان ملل ادامه دهد.
6- از دبير کل گزارش به روز شده اي در خصوص وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران شامل همکاري با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر در جلسه 64ام درخواست مي کند.
7- تصميم مي گيرد که به بررسي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران در جلسه شصت وچهارم مجمع عمومي تحت عنوان "ارتقاء و حفظ حقوق بشر" ادامه داده شود
بر گرفته از ارگان رسمي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران http://www.hrairan.org
در بامداد شنبه دوم آذر ماه 1387 نيروهاي اداره اطلاعات ساري وارد منزل خانم سهيلا مطلّبي شده و پس از تفتيش منزل و بردن کليه کتب ديني و پاره کردن عکس هاي مذهبي، خانم مطلّبي را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر مذکور منتقل نمودند.در طي سال جاري اين عمل بارها به وسيله فردي که نام خود را "موحد" اعلام مي دارد و اظهار مي دارد رئيس اداره اطلاعات استان مازندران است تکرارشده است. پيشتر نيز خانم سيمين گرجي، آقايان علي احمدي، چنگيز درخشانيان،مسعود عطائيان، سيامک ابراهيمي نيا و خانم و آقاي الله وردي نيز به وسيله ايشان بازداشت و روانه زندان شده اند. همچنين با تحريکات و اقدامات نامبرده بارها به گلستان جاويد (قبرستان بهائيان) درزيکلاه حمله شده وقبور بهائيان به شدت تخريب گرديده است.بردن کتب ديني از منازل بهائيان و علي الخصوص پاره کردن عکس هاي مقدس ديني از جمله اموري است که مغايرت محض با مواد حقوق شهروندي دارد.خانم سهيلا مطلّبي از چهره هاي شناخته شده موسيقي سنتي مي باشند که بدون مشخص بودن اتهام وارده هم اکنون دربازداشت نيروهاي امنيتي به سر مي برند.شايان ذکر است در طي ماه هاي اخير و پس ازبازداشت اعضاي هيأت هفت نفره هماهنگ کننده جامعه بهائيان ايران موج جديد و وسيعي از آزار و اذيت عليه بهائيان در سراسرکشورآغاز شده که بستن مغازه هاي بهائيان، احضار بي دليل و بدون مجوز بهائيان به اداره اطلاعات، تخريب گورستان هاي بهائيان،تهديد مکرر اعضاي اداره کننده جامعه بهائيان در شهرهاي مختلف منجمله مازندان، تحقير و توهين دانش آموزان در مدارس که بخشي از اين آزار و اذيت مي باشد.
خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتشسوزىهاى عمدى قرار گرفت
خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتشسوزىهاى عمدى قرار گرفتهاند
٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨ برابر با ٧ مرداد ١٣٨٧
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
آتش زدن عمدى خانهها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازهترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست.
بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفنهای مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد."
وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربههاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مىكردند نشانۀهاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند."
به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتشسوزى عمدى بودهاند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند:
§ روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجفآباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.
§ در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و 10 خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدیدآمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان مینامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.
§ در روز دهم ژوئن، آلاچیق بیرونی در حیاط منزل آقا و خانم موسوى، زوج بهائى مسنى كه در دهکدۀ تنگريز واقع در استان فارس زندگى مىكنند، با آتشى كه بر اثر ريختن بنزین افروخته شده بود، ساعت ١:١۵ بعد از نیم شب به كلى از ميان رفت. خانم و آقاى موسوى و دو پسرشان كه در نزديكى اين بنا خوابيده بودند، تصادفاً در موقع انفجار بشكه بنزینی كه براى شروع اين آتشسوزی استفاده شده بود، از خطر جراحت در امان ماندند.
خانواده موسوى معتقدند عامل اين آتش سوزى گمان مىكرده كه همۀ آنها در آلاچیقی كه به آتش كشيده شد خوابيدهاند. آقاى موسوى بر عليه كسى كه به گمان او عامل اين آتش سوزى بوده رسماً شكايت نمود اما مقامات مربوطه به اين عنوان كه اين شخص به قرآن سوگند خورده كه در اين كار دست نداشته از پيگيرى اين پرونده خوددارى كردند. خانواده موسوى به حرمت قرآن مجید از شكايت خودشان صرف نظر كردند.
در چهارم آوريل خانه يك بهائى در بابلسر در شمال ايران به آتش كشيده شد.
در ماه فوريه در شيراز يك تاجر ۵٣ ساله در خيابان مورد حملۀ افراد ناشناسى قرار گرفت كه او را به درختى زنجير كردند، بر رويش بنزين ريختند و كوشيدند با پرتاب كبريتهاى روشن او را آتش بزنند.
§ در همان ماه فوريه در شيراز تلاشهاى ديگرى نيز براى آتش زدن يك خانه و وسائل نقليۀ بهائيان صورت گرفت.
§ در روز اول مه ٢٠٠٧ خانۀ عبدالباقى روحانى در روستاى ایول در مازندران بر اثر آتش سوزى عمدى از بين رفت.
§ در كرج، بخش اختصاص داده شده به بهائيان در يك گورستان به آتش كشيده شد.
خانم دوگال در اشاره به دستگيرى هفت عضو هيأت مسئول امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران در ماههاى مارس و مه سال جارى گفت: "حملات اخير ادامۀ تلاش مقامات مملكتى براى محروم كردن جامعۀ بهائيان ايران از رهبرى آن است." اين هفت نفر همچنان بدون اتهام مشخص و محروم از تماس با وكيل و خانوادههايشان در زندان اوين گرفتار هستند.
خانم دوگال افزود: "بهائيان در سراسر جهان ناظر تشديد خشونتها در ايران هستند و ترس آنها از اين كه برنامهاى منظم در جهت آزار بهائيان در اين كشور به جريان افتاده روز به روز تقويت مى شود."
هم وطن عزیزم
این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت وعشق از صمیم دل و با کمال صداقت به شما مینویسم به شما که وطن مشترک،تاریخ مشترک،محیط وآب و خاک مشترکی ما را به یکدیگر پیوند داده است وآرزو دارم که شما نیز آن را با دلی که با غبار تعصّب وپیشداوریها آلوده نباشد مطالعه فرمائید یعنی آنچه را از دیگران شنیدید فرا موش کنید و با این اقدام به خون های پاکی که درراه صلح و محبت ووحدت وعدالت ریخته شده ارج بگذارید. ضمنا یادآور میشود که هدف از تقدیم این یادداشت آشنائی شما با اعتقادات واهداف ماست نه لزوما پذیرفتن آنها.
اکنون متجاوزاز۱۶۳سال از ظهور آئین بهائی در کشور عزیز ایران میگذرد این دیانت با ظهور حضرت باب آغاز شد و امروزه در بیش از ۲۳۸ مملکت مستقر شده و آثار آن به بیش از۸۰۲ زبان تر جمه گردیده است و طبق سالنامه دائره المعارف بریتانیکا (سال ۱۹۸۸صفحه۳۰۳) دیانت بهائی بعد از مسیحیت گسترده ترین دیانت جهان است. ( یعنی تعداد نقاطی که درآن بهائی وجود دارد بعد از مسیحیت بیش از سایر ادیان است)
ندای امر بهائی که ندای روشنفکری بود به دلائلی که خواهیم دید با منافع کسانی که مردم را اسیر زنجیر جهل وخرافات می خواستند ساز گاری نداشت لذابه کشتار مؤمنین آن پرداختند وبرای توجیه مظالم خود آنان را در هر دوره ای به اتّهامی خاص متهم کردند.
در دوران قاجاریه بهائیان را دشمنان اسلام خواندند و با این افتراءواهی هزاران تن از آنان را به قتل رساندند گاه گفتند که بهائیان ساخته امپراطوری روسیه اندودر زمانی دیگر شایع می کردند که دست پرورده انگلیس اند و با اینکه بعد ها بعد از گذشت زمان لازم اسناد وزارت خارجه انگلیس در اختیار مردم قرار گرفت ویا از زمانی که اوراق سفارت آمریکا بعد از دوران پهلوی بدست انقلا بیون افتاد هر چه کوشیدند نتوانستند سند و مدرکی که دال بر ارتباط جامعه بهائی با قدرت های بزرگ باشد بیابند ولی هنوز هم این اتهامات را تکرار می نمایند.علاوه بر اتّهامات سیاسی بهائیان را به عدم اعتقاد به مسائل اخلاقی و عفت وعصمت متّهم کردند بطوری که شما هیچ عمل غیر اخلاقی را نمی توانید تجسم کنید که به بهائیان نسبت نداده باشند. این گونه اتهامات هر چند توده جامعه را که تسلیم نظریات رهبران مذهبی خود بودندبدبین میکرد ولی بهائیان را در ایمان خویش راسخ تر می نمود زیرا آنان خود شاهد بودند که در داخل جامعه ودر آثار بهائی تا چه اندازه بر مسائل اخلاقی تاکیدمیشود و می دیدند که توجّه به مسائل اخلاقی و تزکیه نفس به حدی است که تقریباٌ مطلب اصلی تمام کتب وموضوع کلی تمام آثار بهائی را تشکیل میدهد و آنان به اندازه ای به صداقت وخلوص وصمیمیت مامورند که حتی کتمان عقیده را به قصد احتیاط و خوف از مجازات بر نمی تابند و برای این چند روزه حیات آن اندازه اهمیت قائل نیستند که برای حفظ آن پا از دائره صداقت بیرون نهند.
از اتهامات دیگر عدم علاقه بهائیان به ایران است در حالیکه ده ها جا در آثار بهائی از ایران تجلیل شده ومکرر بهائیان به خدمت به ایران تشویق شده اند. حضرت عبدالبها می فرمایند:
"اگر نفسی موفق به آن گرددکه خدمت نمایان به عالم انسانی علی الخصوص به ایران نماید سرور سروران است و عزیز ترین بزرگان. این است گنج روان واین است ثروت بی پایان."
ودر مناجاتی آمده است." پروردگارا... این کشور را بهشت برین ساز"
وباز می فرمایند:
"مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است زیرا موطن جمال مبارک است جمیع اقا لیم عالم توجه ونظر احترام به ایران خواهند نمودویقین بدانید چنان تر قی نماید که انظار جمیع اعاظم ودانایان عالم حیران ماند."
ایرانیان بهائی نه تنها ایران رابه مناسبت اینکه زاد گاهشان هست می پرستند که البته امری است طبیعی،بلکه به عنوان زاد گاه دیانتشان نیز به آن عشق می ورزند.
باز به همین دلیل بهائیان غیر ایرانی نیز عاشق ایرانند. نوشته زیر از شادروان سید محمد علی جمال زاده که ازکتاب" سر وته یک کر باس"نقل میگردد گویای این حقیقت است.
" همان اوقاتی که در ژنو اقامت داشتم روزی کاغذی برایم آوردند ومعلوم شد از طرف یک خانم آمریکائی است که ابدا نمی شناختم واز همان شهر نوشته بود که چون عید ملی ایرانیان در پیش است ودر محفل بهائیان شهر ژنو به رسم معمول همه ساله در این روز جشن مختصری تر تیب می دهیم آیا برای شما ممکن است که در آن مجلس حاضر شده در باب این عید برای ما کنفرانسی بدهید؟ هرچند بهائی نبودم ولی چون پای ایران ونوروز باستانی در میان بود با کمال میل به مجلس مز بور رفتم وکنفرانسی را که حاضر نموده بودم خواندم. حضار مجلس عبارت بودند عموما از جمعی از زنان سوئیسی و فرانسوی وآمریکائی ویک نفر خانم روسی که گویا نائب رئیس محفل بها ئیان بود.پس از ختم کنفرانس تمام اهل مجلس از زن و مرد صورتها را به طرف ایران بر گرداندندوبرای حفظ ورستگاری وارجمندی این مملکتی که مرز وبوم پیغمبر آنهاست دعای خیر نمودند ومن نیز با دیگران همصدا شده و آمین گفتم.."
در سالهای اخیر نیز بهائیان با وجود لطمات زیادی که درایران دیدند در نقاط مختلف جهان به تجلیل و تکریم زبان و فرهنگ ایرا ن مشغولند و وجود انجمن هائی چون "انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی" در آمریکا و "انجمن فرهنگ و هنر ایران"در اروپا و انجمن های مشابه در بر زیل وسایرنقاط شاهد این مدعاست.
در دوران پهلوی نیز بهائیان از بیشتر حقوق اجتماعی محروم بودند حق انتشارات نداشتند،به ازدواجشان رسمیت نمی دادند،( در حالیکه در تمام کشور های آزاد دنیا مراسم ازدواج بهائی رسمیت دارد.) حق داشتن مرکز عبادت نداشتند، حق پاسخگوئی به مطالبی که بر علیه آنان نوشته میشد نداشتند واگرنیز پاسخی به نوشته ای میدادند هیچ نشریه ای آنرامنتشر نمی کردیااجازه نداشت که منتشرنماید.متاسفانه هیچکس به این مظالم آشکار توجه نداشت ولی اغلب بهائی بودن طبیب شاه را وسیله تبلیغات بر علیه بهائیان قرار می دادند وهنوز هم می دهند یعنی به جای آنکه به حقوق یک جامعه توجه کنند به شرائط و شغل یک فرد می پرداختند در حالیکه شرائط یک فرد هیچگاه نشان دهنده وضع حقوق یک جا معه نیست.به عنوان مثال شاه های قاجار نیز طبیب یهودی داشتند ولی در همان زمان کلیمی ها در خیلی از شهر ها به دستورعلمای مذهبی مجبور بودند روز های بارانی نوار زردی به نام یهودانه بر بازوی خود ببندند تا مسلمانان از تماس با آنان نجس نگردند!
از طرف دیگر وجود مر کز بهائی را در اسرائیل وسیله تبلیغات بر علیه جامعه بهائی قرار میدادند و آنرا دلیل وابستگی بهائیان به اسرائیل می دانستند وسبب تحریک احساسات توده جامعه بر علیه بهائیان می شدند در حالیکه سال ها قبل از تشکیل حکومت اسرائیل دو قدرت بزرگ منطقه یعنی دولتهای ایران و عثمانی حضرت بهاء الله وهمراهان را از طهران به بغداد وبعد از بغداد به استانبول واز استانبول به ادرنه وسر انجام در سال۱۸۶۸به عکا تبعید کردند که در آن زمان در حوزه حاکمیت حکومت اسلامی بود ودر همان شهر حضرت بهاءالله دارفانی را وداع کردند لذا آن منطقه برای بهائیان از اماکن مقدسه بوده ومرکز جهانی بهائی میباشد ولی دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸یعنی حدود ۸۰سال بعد از ورود حضرت بهاء الله به آن منطقه تشکیل گردید.
بعد از انقلاب نیز با آنکه انتظار میرفت در حکومتی اسلامی حق وعدالت بیشتر رعایت شود وضع بدتر شد وهمان اتهامات دوران قبل با خشونت و بی عدالتی بیشتری رخ گشود بدون آنکه مانند گذشته حق جواب دادن داشته باشند واکثر این اتهامات با کلماتی غیر مؤدبانه و تحقیر وتوهین همراه بوده است که حد اقل آن بکار بردن عنوان فرقه ضالّه است که پیش از کلمه بهائی به کار میبرند.اگر این مدعیان انصاف وعدالت معتقد به گمراه بودن بهائیان هستند آیا اخلاقاٌ مجاز می باشند جامعه ای را که عنوانش در تمام مجامع بین المللی و دائره المعارف ها بهائی یا دیانت بهائی است فرقه ضاله بنامند؟ آیا عدم اعتقاد این افرادبه دین بودن آئین بهائی والهی بودن مؤسسش کافیستکه به آن عنوان فرقه بدهند؟ و آیا در این صورت به چند ین بلیون پیروان ادیان قبل از اسلام که حضرت محمّد را از جانب خدا نمی دانندحق می دهند که مسلمانان را فرقه ضالّه یا ضالّه(گمراه) بنامند؟ ویا اگرکسی به فلسفه ادیان و الهی بودن هیچیک از آنها معتقد نیست پس چه وجه تمایزی در میان آنها میبیندکه یکی را دین خطاب میکند ودیگری را فرقه؟ این نوع تبلیغات همراه با ندادن اجازه جواب طی سال ها آنقدر زیاد بوده که در ذهن کسی نیز که از رؤسای کمونیست هادر ایران بود تأثیر گذاشت بطوری که درکتابش می نویسد دیانت بهائی دینی ساختگی است وکسی نبود از این نویسنده محقق! بپرسد ازنظر شماکه به خدا وپیغمبر عقیده ندارید تقسیم ادیان به ساختگی وغیر ساختگی چه معنی دارد؟و اصولاّ در مکتب شما دین غیر ساختگی یعنی چه؟
در دوران بعد از انقلاب این مظالم از حدود وارد آوردن اتهام وافترا گذشت وبه تخریب وکشتار واخراج انجامید که به ذکر پاره ا ی از آنها می پردازد.
۱-آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان ها وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد،رستاق، شهسوار،بهنمیر ، عربخیل، بابلسر،سیسان وده ها نقاط دیگر
۲-عده زیادی از بهائیان را به اتهامات واهی نادرست زندانی نمودند.
۳- جوانان بهائی را به دانشگاه ها راه نمی دهند.
۴-هزاران نفرازکارمندان بهائی را اخراج نمودند و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته است.
۵-اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل مراکز اداری، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( والبته در این اماکن غصبی نماز گزاردند) وبرای توجیه اعمال خود دلائلی مضحک ارائه دادند. یکی از موارد آن رای دادگاه انقلاب اسلامی مرکز ، شعبه۱ درمورد بیمارستان میثاقیه است که از تاسیسات خدماتی جامعه بهائی بود در این رای آمده است:
" ...مؤسسین بیمارستان میثاقیه...پیروان فرقه ضالّه بهائیت هستند با وابستگی به رژیم منحط پهلوی بیمارستان مزبور( دراصل حکم مذبور) به یک مرکز عمده بهائیت وتبلیغات ضد اسلامی در آورده اند وبا کسب در آمد های هنکفت نامشروع کمک های مالی متعددی به بیت العدل اسرائیل نموده ودر جهت حفظ منافع امپر یالیزم وصهیونیسم بین المللی کوشیده اند.دراین بیمارستان که بسیار معظم ودارای تشکیلات مهم و مفصلی میباشداولین دانشکده بهائی رسمی تحت پوشش آموزشگاه عالی پرستاری تاسیس شده... اهمیت این آموزشگاه برای تشکیلات بهائی به اندازه ای بوده است که سالیانه مبلغ دوملیون ریال بلاعوض باین بیمارستان پرداخت می نموده است..." اولا معلوم نیست که در یک کشور اسلامی تبلیغات ضد اسلامی چطور می تواند درآمد هنکفت داشته باشد وتازه اگر بیمارستان درآمدهای هنکفت داشت چه احتیاجی به کمک دو ملیون ریالی محفل روحانی ملی داشت. واقعیت این است که چون آموزشگاه کسر بودجه داشت محفل روحانی ملی برای ادامه خدمات عام المنفعه فرهنگی سالیانه به آن کمک میکرد.
در ادامه رای دادگاه آمده است: ".....در خصوص اداره این بیمارستان پروفسور منوچهر حکیم مدیر عامل این شرکت در صفحه ۱۲ گزارش ارسالی به محفل ملی بهائیان ایران صراحتا نوشته است(به لغت صراحتا توجه فرمائید) این بیمارستان تحت هدایت محفل مقدس ملی همیشه برای تنفیذ پیام بیت العدلدر برقراری حیات بهائی کوشا می باشدو معرّف اخلاق بهائی میگردد..." ملاحظه فرمائید که از نظر دادگاه چه جنایت بزرگی است که تشکیلات اداره کننده دیانتی پیروانش را توصیه به رعایت مسائل اخلاقی وحیات بهائی نماید وباز برای آنکه به عمق این گناه عظیم پی ببرید از هزاران اثر مربوط به حیات بهائی فقط دو مورد ذکر میگردد.
- در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند.
- روزنامه کیهان در تاریخ ۵۹/۶/۱۸ می نویسد:
" به حکم دادگاه انقلاب اسلا می یزد۷ مرد بهائی به جرم جاسوسی وخیانت به ملت مسلمان ایران به مرگ محکوم وسحر گاه روز هفدهم شهریور در یزد تیر باران شدند..."
ودر توجیه این جنایت می نویسد:
" مرکز اسناد ملی انقلاب اسلامی صراحتاٌ محفل بهائیان یزد رایکی از ارکان جاسوسی دانسته.."
ملاحظه کنید که چه شاهدی از این بالا تر وقابل اعتمادتر
ولی متاسفانه کسی نبود که بپرسد که آخر این هفت جاسوس در شهر کویری یزد چه می کردند.
۹- اعضای محافل ملی ایران ومحفل روحانی طهران را که افراد امین جامعه بودند بدون محاکمه به قتل رساندند.
۱۰-پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهری شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند.
۱۱-صد ها بهائی دیگر را در نقاط مختلف ایران به گناه بهائی بودن اعدام نمودند.
نکته جالب اینکه در مورد همه این افرا د از دختر ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک است واز عجایب اینکه اتهام جاسوسی فقط برای یک کشور نبوده بلکه برای همه ممالکی که با ایران ارتباط داشتند در زمان های مختلف این اتهام را وارد آوردند.روس وانگلیس و اسرائیل و آمریکا.و کسی نیست ازآنان بپرسد وقتی که طبق مدارک مو جود دول مذکور، بعضی از رجال سرشناس مسلمان را برای تامین منافعشان با پرداخت رشوه می خریدند دیگر چه احتیاجی داشتند که جامعه ای متشکل از خانواده ها با بچه و زن ومرد با هزاران آثار ونوشته به وجود بیاورند ودر سراسر دنیا پراکنده نمایند تا عده ای از
آنان در ایران جاسوسی کنند واین هاچه جاسوسانی هستند که در همه دوره ها بطوریکه ذکرشد تحت فشار بوده اند و هیچگاه نوبت رفاه وآسایششان نمیرسد،وچگونه است که در هیچ کشور دیگری متهم به جاسوسی نشدند و چرا هیچگاه عقیده خود را پنهان نداشته و نمیدارند واگر از عقیده خود بر میگشتند فوراٌ
اتهام جاسوس بودن از آنان برداشته میشدوکشته نمی شدند.نکته حیرت آوراینکه یکی ازاتهامات همین مردمی که متهم به جاسوسی برای اسرائیل می شوندپرداخت پول به اسرائیل است این از نوادر تاریخ است
که کسی به کشوری پول بدهد تا بتواند برای آن کشور جاسوسی نماید. واقعیّت این است که بهائیان گاهی برای مخارج تعمیرات ونگهداری اماکن مقدّسه شان به اسرائیل پول می فرستادند کما اینکه شیعیان ایران نیز برای تعمیر ات اماکن مقدسه خود وجوهی به کربلا ونجف می فرستادند واین امر دلیل جاسوسی برای کشور عراق نبود.
هم وطن عزیز وارجمند نکته مایه تاسف این است که با وجود گسترش دیانت بهائی در جهان وبعد از گذشت ۱۶۳ سال از ظهور آئین بهائی اطلاعات اکثر هم وطنان ما در مورد آن بسیار اندک و محدود به همین بد گوئی ها واتّهاماتی است که پاره ای از آن ها ذکر گردید. ومتاسّفانه اکثر افراد حتی تحصیلکرده هم تحت تاثیر همین تبلیغات از هر گونه تحقیقی خودداری نمودند واین مسئله انگیزه تقدیم این یادداشت به شما گردیده است.منظور از تقدیم آن بهیچوجه این نیست که شما اعتقادات بهائی را بپذیرید مخصوصا در این ایام که به علت اعمال مدعیان دین همه از دین وایمان بیزار شده اند بلکه منظور این است که با توجه به شرائطی که در میهن ما پیش آمده اقلا نسبت به فلسفه واعتقادات بهائی آگاهی یابید و دلیل اصلی مخالفت وتبلیغات بر علیه این دیانت را که در ذهن وافکار افراد با حسن نیت نیز تاثیر سوء نموده دریابید.
- بهائیان به همه ادیان احترام گذاشته وآن هارا آموزگاران یک مکتب می داند که متناسب با پیشرفت بشروبه اقتضای نیاز انسان در هر برهه ای از زمان به اراده الهی ظهور می نمایند.
- بهائیان معتقد هستند که اگر خداوند در هر دوره ای پیامبرانی را با تعالیم متناسب با آن دوره برای هدایت بشر می فرستد همان طوری که تا کنون فرستاده است دلیلی ندارد که این لطف و فیض الهی به پیامبر بخصوصی ختم گردد واگر در هر ظهوری در گذشته اکثریّت پیروان دین قبلی نه تنها به پیامبر جدید ایمان نیاوردند بلکه به آزار واذیت پیروانش پرداختند دلیلش را باید در غفلت آنان ویا تبلیغات وتلقینات رهبران مذهبی شان که ظهور جدید راموجب کاهش نفوذ ومغایر منا فعشان در جامعه می پنداشتند جستجو کرد شرائطی که برای آئین بهائی نیز پیش آمد اگرنه اعتقادات
وتعالیم بهائی که شمه ای از آن را در زیر ملاحظه خواهید نمود اگر هم مورد قبول قرار نگیرد مطالبی نیست که این همه ظلم وکشتار و کینه توزی را ایجاب نماید.
- اصول اعتقادات بهائی با اصول عقائد سایر ادیان یکی است ولی احکام وتعالیمش متناسب با اوضاع زمان ورفع نیاز جوامع بشری در این عصر صادر شده است.
- بهائیان به وحدانیت خداوند معتقدند وپیامبران را مظاهر صفات باریتعالی میدانندکه به اقتضای زمان وبه مشیت الهیه جهت هدایت انسان هادر هر دور وزمانی ظهور نموده وخواهند نمود.
- بهائیان اعتقاد دارند که بشر در سیر تکامل خود به مر حله اعلای وصول به وحدت عالم انسانی خواهد رسید و همه کوشش های آنان باید در جهت رسیدن به این مرحله که هدف نهائی دیانت بهائی است باشد.
- ازنظر بهائیان کلیه افراد بشراز ملیت ها ونژادهاو رنگ ها و اجناس متساوی الحقوقند.
- در تعلیمات بهائی تشبث به جنگ وزور وکشتار مردود است وحل مسائل دنیا باید به طریق محبت ومشورت باشد." زیرا عالم به محبت خلق شده وکلّ به وداد واتحاد مامورند"
- ترک تعصبات جاهلیه اعم از تعصب مذهبی،نژادی،سیاسی وملی از نظر بهائیان لازمه وصول به صلح حقیقی و وحدت عالم انسانی است.
بهائیان به جامعه بشری اعلام میکنندکه "مذهب الهی از برای محبت واتحاد است آن را سبب عداوت واختلاف منمائید"
- به اعتقاد بهائی علم ودین باید موافق یکدیگر ومانند دوبال که برای پرواز عالم انسانی ضروری است باشند.
- بهائیان رفاه وسعادت عالم انسان را موکول به تعدیل معیشت عمومی میدانند.
ازجمله تعالیمی که طرحش در زمان خود وحتی امروزه حالت انقلابی دارد و تا حد زیادی کینه توزی و مخالفت رهبران دینی را توجیه می نماید تعالیم زیر است:
- منع مداخله در کار دیگران در حالیکه "امر به معروف ونهی از منکر" از اصول پذیرفته شده جامعه مذهبی آن زمان و بهانه دخالت درکار دیگران بود.( وهنوز هم هست.)
- تجلیل از موسیقی زمانیکه اغلب علماء آن را حرام می دانستند.
- منع دست بوسی ( درحالیکه بوسیدن دست علماء وسیله تشخّص آنان بود)
- منع تعدد زوجات
- منع استفاده از خزینه حمام های عمومی.( در حالیکه با وجود بهداشتی نبودن خزینه ها استفاده از آن ها را از نظر مذهبی لازم می شمردند.)
- منع تقیه ( یعنی نهی از دروغگوئی ولو اینکه منافع شخص ایجاب نماید)
- تساوی حقوق زن ومرد ( که یکی از مظاهر آن ظهور بانوئی چون طاهره بود که به فتوای یکی از مجتهدین به قتل رسید)
- تحری حقیقت وترک تقالید ( منع تقلید از دیگران در امور دینی)
- منع نماز دسته جمعی ( یعنی در آئین بهائی نماز خواندن احتیاج به رهبری فرد دیگری ندارد. تنها نماز ی که بطور جمعی خوانده می شود نماز میت است که مرده در جلو قرار میگیردوپیشنمازی در میان نیست)
- واز همه مهمتر حذف شغل مذ هبی است یعنی در جامعه بهائی امور اداری جامعه توسط کسانی اداره میشود که سالی یک بار توسط افراد جامعه انتخاب میگردند واز جمله انجام مراسم مذهبی مثلا مراسم تدفین و نماز میت یا انجام مراسم عقد را افرادی که انتخاب شده اندباوجودی که مشاغل مختلف دارند اجرا میکنند. که ممکن است از بانوان یا آقایان باشند ولی این کار را به عنوان یک شغل انجام نمیدهند وازاین بابت مزدی در یافت نمی نمایند یعنی راه سوء استفاده مادی در امور مذهبی وروحانی بسته شده است.
نفس ظهور دیانتی جدید و مواردی که ذکر شد علت اصلی کینه توزی ها بود ولی هیچگاه به عنوان دلیل مخالفت ها مطرح نشد وهیچگاه تعالیم بهائی را مطرح نکردند وکتاب های بها ئی را که متضمن اعتقادات بهائی است اجازه انتشار ندادند ویا خود منتشر نکردند(زیرا بیم آن داشتند که طبقات روشنفکر وتحصیلکرده را جلب نماید کما اینکه در ایران در صد بهائیان نسبت به کل جمعیت یک درصدولی درصددانشجویان بهائی نسبت بهکل دانشجویان حدود ده درصد بوده است) ولی درعوض به نشراکاذیب واتهامات خلاف حقیقت بطوری که دیدیم پرداختند. بیان این اتهامات هرچند از طرف کسانی که منافعشان با پیشرفت دیانت بهائی مورد تهدید قرار می گرفت قابل درک بود ولی قبول وتکرار آن توسط جامعه روشن فکر هیچگاه برای نگارنده قابل توجیه نبود و آنان جز دریکی دو مورد استثنائی نسبت به مظالم وارده به جامعه بهائی لااقل به عنوان افرادی که به حقوق بشر معتقدند اعتراضی نکردند ولو اینکه اعتقادات وتعالیم آن را قبول نداشته باشند.
هم وطن ارجمند بسیاری از شمااگر اقوام یا دوستان بهائی نداشته اید لابد بابعضی از بهائیان آشنا بوده ایدو حسن رفتار وصداقت وامانتشان را ستوده اید وحتی تاسف خورده اید که چنین شخصی با این صفات پسندیده حیف که بهائی است! آیا زمان آن نرسیده که با توجه به حوادث سالهای اخیر ریشه های مخالفت و مظالم وارده به جامعه بهائی را در یابید؟ ودر باره اعتقادات آن مطالعه فرمائید تا
قضاوت شما در باره آن متکی به مطالعات خودتان باشد نه افرادی که ازبیم ازدست رفتن منافعشان بر علیه جامعه بهائی تبلیغ میکنند.
این یادداشت رابا یاد مردان وزنانی به پایان می برم که در نهایت مظلومیت درراه اعتقادات خویش که اساسش بر خدمت ومحبت به عالم انسان است،جان باختند. عده ای از آنان رااز نزدیک می شناختم در میان آنان از دختر ۱۵ساله که گناهش معلمی درس اخلاق بچه هابود تا پیر مرد۸۵ ساله کشاوز که اتهامش جاسوسی بود!وازاستاددانشگاه طهران گرفته تاکشاورز یزدی دیده میشدآنان نه باکسی
مبارزه ودشمنی داشتند نه عضوحزبی بودندنه مال کسی راخورده بودندگناهشان فقط محبت بود. محبت به همه مردم حتی به کسانی که به دستور آنان به میدان اعدام کشیده شده بودند ویا مجری حکم اعدام بودند. تردیدی ندارم که ارواح پاک این بی گناهان ارواح پاک دیگری را به دریافت حقایق یاری خواهد نمود.
|
خبر دريافتي از ويلا شهر اصفهان اين نوشته درباره ی ظلم و ستمی ديگر است كه در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387، در گوشه ای ديگر از خاك ايران نسبت به بهائيان رخ داده است كه به همراه مقدّمه ای كوتاه گزارش می گردد. ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن میكردند و متعلّق به جامعه ی بهائیبود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لودر از زير خاك درآورده و به نقطه ی نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی اطّلاعات به جامعه ی بهائی شفاهاً – و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معيبن نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است، در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام هایهوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است. هم وطن عزيز، در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلقاويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ... آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی بهائيان ايران در درجه ی اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است" 5/ 3/1387 خبر دريافتي از تهران آري از گوشه وكنار كشور مقدس ايران هر دم خبري مي رسد كه هر خبر برهاني واضح وروشن ودليلي برعظمت وشكوه اين ظهور الهي چه كه اگر اين عظمت وشكوه وجود نداشت با اين هجمه نابرابر مقابله نمي شد، براستي چراقدرت حاكمه به جاي گفتمان وتبادل نظر، تنها به قدرت ظاهري خويش متمسك شده و به جاي منطق واستدالال توان و قدرت را به رخ مي كشد ؟ آدمي در مقابل اين سوال مي ماند كه اگر هدف قدرت مداران از اين بي عدالتي ها قلع وقمع ونابودي جامعه بهائي است چرا از تاريخ درس نمي گيرند كه شهادت هزاراران نفر از عاشقان جمال ابهي در طول تاريخ پر عظمت ديانت بهائي ، نه تنها به نابودي جامعه بهائي منتهي نشد بلكه باعث جهانگير شدن اين ائين يزداني شد ؟ واگر هدفشان ايجاد رعب و وحشت است ايا تجربيات اين سي سال اخير نشان نداده كه جامعه اي كه قواي روحاني وتائيدات الهي تنها پشتيبان اوست هرگز سردي وخمودت به خود نمي گيرد بلكه اين به ظاهر طوفانهاي خصم و نفرت حاكمان به نسائم تائيد تبديل مي شود . بسيار جالب است اخبار مربوط به چند ماه اخير به تنهائي كافي است تا وجدان هرانسان عدالت انديشي را بيدار كند حمله به خانواده جناب بهرامي وويران كردن منزل ايشان درآباده شيراز ، ويران شدن گلستانها (محل خاكسپاري بهائيان )متعلق به جامعه بهائيان ايران در چندين شهر ، دستگيري و باز داشت گسترده نفوس بهائي و... اما متاسفانه گوئي اين اخبار پاياني ندارد وتازه ترين خبر اينكه با خبر شد م در ساعت چهار نيمه شب ،چهار شنبه 25/2/1386 ماموران وزارت اطلاعات با هجوم به منزل شش نفراعضاي ياران ايران كه از خادمين مخلص وخدوم جامعه بهائي ايران محسوب مي شوند بي هيچ منطق ودليلي اين عزيزان را باز داشت وبه اوين منتقل كردند . آري با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي گوئي تصميم گيري ها ي حاصل از تجربيات به جاي پيش روي، بر عقب گردي تاسف بار تبديل مي شوند . براستي بايد پرسيد كه از اعدام وشهيدكردن ، زنداني وشكنجه نمودن ، مصادره اموال اخراج از كار نفوس بهائي ومحروميت از تحصيل جوانان بهائي چه حاصل شد كه متاسفانه بازهم بايد شاهد آغازي دوباره برطيف وسيع وپردامنه اين بي عدالتي ها باشيم ؟ براستي تا به كي بايد اين بي عدالتي هاي بي دليل را به تماشا بنشينيم ؟ براستي به كدامين جرم اين چنين ظالمانه بر جامعه بهائي مي تازند ؟ بعد از اين تعداد گسترده از دستگيري ها وباز جوئي هاي شبانه روزي و بازبيني كليه اوراق وحتي ضبط رايانه هاي منازل بهائيان چه به دست آمده كه دست از اين ظلم نمي كشند تا دربين كشورها واز همه مهمتر در حافظه تاريخ به بدنامي ياد نشوند ؟ اگر حقيقتا سند ومدركي دليل بر خيانت جامعه بهائي به كشور عزيز مان ايران وجود دارد چرا نشان نميدهند؟ واگر مدركي در دست نيست (كه يقينا نيست)بايد تاسف خورد واشك ريخت در سوگ اين قراموشي ، قراموشي روش حكومت عدالت محور حضرت امير مومنان علي (ع)در زمان حكومت ودر دست داشتن قدرت . وآخرين سوال من اينكه براستي فراموشي نا بخشودني عدالت وانديشه اسلامي ونيز فراموشي قدرت الهي توسط قدرت حاكم در يك كشوري كه نام اسلامي بودن را با خود دارد ، چه نتايج زيان باري را به دنبال خواهد داشت ؟ متاسفانه در پايان تنها ميتوانم بنويسم، ... هم وطن متاسفم ... خبر دريافتي از آباده شيراز یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی از بهائیان آباده توسط دو نفر زده می شود. از آن رو که شغل آقای بهرامی آنتن سازی می باشد؛ این دو نفر خود را مشتری ایشان معرفی می کنند. دختر آقای بهرامی (صهبا) به همراه یکی از دوستانش که در منزل تنها بوده است از باز کردن در امتناع ورزیده و از آن افراد خواهش می کند که فردا صبح برای بردن آنتن ها مراجعه کنند که اقای بهرامی هم حضور داشته باشند. بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!" صهبا، در حدود 9:10 دقیقه با 110 تماس می گیرد و می گو ید ما دو دختر تنها در منزل هستیم که دزد آمده است لطفا هر چه سریعتر کمک کنید. همان موقع نیز با آژانش روبروی خانه که شبانه روزی است تماس می گیرند و می گویند من بهرامی هستم. لطفا کمک کنید دزد آمده. در همان موقع تلفن قطع می شود و دیگر صدایی شنیده نمی شود. دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند.. وقتی به کوچه می رسند یکی با اسلحه به دنبال ایشان می آید اما دخترها با فریاد از همسایه ها کمک می خواهند و به طرف درب خانه یکی از همسایه ها فرار می کنند. آنها فریاد کنان در را می کوبند و وقتی در خانه باز می شود و ایشان به داخل خانه می دوند، فرد اسلحه دار دیگر آنها را رها می کند و به دنبالشان نمی آید و به طرف خانه ی اقای بهرامی می دود.. در همین زمان آقای بهرامی می رسند و می بینند که چند نفر جلوی درب منزل ایستاده اند و تعدادی هم داخل خانه یشان هستند. مامورین بعد از دیدن آقای بهرامی به سوی ایشان هجوم می آورند و ایشان را هل داده و به روی زمین می اندازند که این امر منجز به مجروح شدن آقای بهرامی می شود. سپس مامورین پایشان را روی قفسه سینه آقای بهرامی می گذارند و دست های ایشان را محکم می بندند و به زور ایشان را سوار ماشین خود آقای بهرامی میکنند. آقای بهرامی از یکی از مامورین می پرسند که صهبا کجاست؟ مامور با بی اعتنایی جواب می دهد که جایش امن است. ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، دست آقای بهرامی را باز می کنند و سریع محل را ترک می کنند. پلیس 110 آباده ساعت 10:30 بعد از یک ساعت و بیست دقیقه خود را به محل می رساند. پلیس دلیل دیر رسیدن خود را این چنین اعلام کرده اند:" ما پس از تماس شما امدیم اما در اینجا خبری نبود"! در حالیکه همسایگان آقای بهرامی پس از اینکه 110 در ساعت 10:30 آمده بود ابراز داشتند که پلیس 110 برای اولین بار آمده است. فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است: بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد، آقاي بهرامي علي رغم مشکلاتي که سالهاست بهاييان آباده با آن مواجه هستند، تصميم گرفته اند که همچنان در آباده بمانند و از حقوقشان دفاع کنند. رانندگان آژانس روبروی منزل نیز فردا آن روز به آقای بهرامی می گویند که همان شب آقای راسخی ریس منکرات آباده، ساعت یک ربع به 9 ، به آژانس می رود و عنوان میکند که: ما امشب مانور داریم. درها را ببندید و تلفن ها را جواب ندهید. همسایه ها را هم با اسلحه تهدید کرده بودند که عکس العملی نشان ندهند. با توجه به شواهد موجود به نظر می رسد که تمامی این اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده بوده است و ریشه ی این اتفاقات هم به مسجد جامع آباده و امام جمعه آن شهر می رسد که در سخنرانی خود مردم را تحریک و تشویق به تخریب خانه آقای بهرامی کرده است . در راستای تبعیضات فزآینده علیه هموطنان بهائی در ایران.باز حركاتي در بعضي از شهرهاي كشور مقدس ايران مشاهده مي شود كه از جمله اين حركات مصادره اموال وحتي تصرف ومصادره غير قانوني ولي قانون پناه منازل بهائيان ميباشد براي نمونه در تاريخ 13/8/1386مامورين كلانتري شماره يازده يزد ومجتمع اقتصادي كميته امداد با در دست داشتن حكم دادگاه انقلاب اسلامي يزد مبني بر تخليه وتصرف منزل مسكوني( جناب خدايار قدرت همسر مرحومه ايراندخت هخامنش كه حدود نود سال سن دارند)به منزل ايشان مراجعه كرده وبدون در نظر گرفتن سن بالا ونيز ناتواني جسمي نامبرده ،ايشان را تهديد كرده وسپس به زور از ايشان تعهد گرفتند كه ظرف مدت يك هفته منزل را تخليه وتحويل دهند . جالب اينجاست كه اين منزل تنها منزل مسكوني ايشان وهمسر شان مي باشد كه حاصل پس انداز زحمت وتلاش در مدت سي سال دبيري در مدارس يزد مي باشد .ايشان در مدت خدمت خالصانه وحيات خود كوچكترين سند جرمي نداشته وتنها جرم ايشان بهائي بودن ايشان است، اين عمل زشت وغير اسلامي در حالي كه طبق بند 9 و14 اصل سوم واصل 14 و19 و20 و43 ماده 5 قانون مدني ونيز ماده 22 و70 قانون ثبت كه حق مالكيت را محترم مي شمارد وهمه مردم ايران را در برابر قانون يكسان مي داند انجام ميگيرد واز جهتي محل سكونت داراي حرمت وغير قابل تعرض فاحش بوده آيااين موضوع تجاوز به حقوق انساني نمي باشد؟.دوستاني كه فكر مي كنيد اين نيز مظلوم نمائي بهائيان است ويا علت مصادره منزل به دليل تبعيض ديني نمي باشد ، لطفا در صدد تحقيق بر آمده وموضوع را در دادسراي و كميته امداد يزد پي گيري نمائيد تا حقيقت بر شما نيز ثابت شود . خبر دريافتي از يزد بازهم در راستای تبعیضات فزآینده علیه هموطنان بهائی در ایران که به اشکال مختلف به اجرا در آورده میشود.دستگیری هموطنان بهائی بخصوص افراد سالخورده، اخراج از کار، لغو پروانه کسب و موارد متعدد دیگر ،در آغاز سال تحصیلی تعداد زیادی از هموطنان بهائی از ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاها محروم شده اند. براي نمونه یکی از کسانی که امسال به دلیل بهائی بودن از تحصیل محروم شد. آقای شایان مقیمی که متولد سال 1367 است. او در سال1385 در کنکور سراسری در رشته تجربی شرکت کردند. ایشان از بین 430 هزار داوطلب شرکت کننده در این رشته با رتبه 108 در رشته ی پزشکی دانشگاه صدوقی یزد قبول شدند. آقای مقیمی در سال اول تحصیلی رتبه اول را در این رشته بدست آوردند و عضو استعدادهای درخشان دانشگاه شناخته شدند. او بخاطر اعتقادش به بهائیت در طی سال تحصیلی 1385 بارها در کمیته ی انضباطی دانشگاه تحت فشار قرار گرفت. کمیته انضباطی و حراست دانشگاه در ایام امتحانات فشارهای روحی را علیه وی شدت می بخشیدند و با این کار سعی داشتند که بر نتیجه امتحانات تاثیر منفی بگذارند. نهایتا افراد کمیته انضباطی و حراست دانشگاه به وی اطلاع دادند که بخاطر اظهار بهائی بودن از دانشگاه اخراج می شود و از ادامه تحصیل او ممانعت کردند. کمیته انضباطی ازابلاغ رسمی حکم اخراج خوداری می کند.مقیمی این مسئله را با مسئولین مختلف در میان گذشته ولی آنها در جواب چنین گفتند: این امر عادی است و شما یک سال را هم زیاده از حق خودت تحصیل کرده اید خبر دريافتي از يزد گلستان يزد( محل خاك سپاري بهائيان يزد ) براي چندمين بار در تاريخ 6/5/86مورد بي حرمتي قرارگرفته ويران شد خبر دريافتي از نجف آباد اصفهان بعد از گلستان يزد نوبت به ويران كردن گلستان نجف آباد رسيداين گلستان در حدود 15كيلومتري شمال نجف آباد(پشت رشته كوه شمال شهر) قراردارد كه در تاريخ بين 17/6/1386 و 18/6/13۸6 جاهلا ني متعصب وبه ظاهر مسلمان تمام 95 مقبره ي موجود را تخريب نموده، سنگهاي يك دستِ روي آنها را به وسيله بلدوزر از جا كنده و روي درختهاي كوچك كاج اين گلستان ريختند . براستي بهائيان تا چه زماني بايد شاهد اين بي حرمتي ها به مقبره عزيزانشان باشند؟ و چرا در وطن ما اجساد هم ازاد نيستند ؟ نامه يك هم وطن بهائي جناب رئيس جمهور با سلام ودرود بر شما ، چند سوال دارم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سوزش شلاق بر پشت وسوزش سيلي ظلم برصورت خود را چشيده ايد؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال محكوميت بي مدرك در دادگاه بدون داشتن وكيل قانوني را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم نامه نگار ي براي مسئولين وبي پاسخ ماندن نامه ها را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم مشاهده ويراني يكي از مقد سترين اما كن ديني خود را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اشك موقع مشاهده ويراني آرامگاه عزيزان خود را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر آلود توهين به اعتقادات خود در رسانه ها را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تيز بغض در گلو براي بيان دفاع از خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تلخ اعدام عزيزان زنداني وبي گناه خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اسيدي بي خبري از ياران عزيز در بند را چشيده اي ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم مصادره اموال خود وعزيزان خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند محروميت از تحصيل وكار را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم ممنوعيت از بيان نظرات خود را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سياهي و تلخي دوران سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند بي خبري در سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا طعم خوب ، شنيدن درد دل يك بهائي هم وطن را چشيده ايد؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر توهين به مقد سات خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران وحتي كودكان دبستاني بهائي چشيده ايم آقاي رئيس جمهور آيا طعم صحبتي نزديك ودوستانه با بهائيان را چشيده ايد ؟ آقاي رئيس جمهور آيا طعم آرام مطالعه تظلم نامه يك بهائي را چشيده ايد ؟ آقاي رئيس جمهور آيا طعم لذيذ مطالعه كتب حقيقي بهائيان را چشيده ايد ؟ وحال جناب رئيس جمهور اگر اين همه طعم را نچشيده ايد وبا يك بهائي مطلع از نزديك صحبت نكرده ايد چگونه است كه براحتي خط بطلان بر چندين ميليون بهائي دنيا وده ها هزار بهائي هم وطن خود مي كشيد؟ |
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اعتراض پارلمان اروپا و دولت آلمان به نقض حقوق بشر در ایران انتقاد به سرکوب بهاییان “جامعهی دفاع از خلقهای تهدید شده” در گزارشی که روز پنجشنبه، ۱۹ ژوئن منتشر شد، به جمهوری اسلامی به خاطر سرکوب بهاییان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تا کنون ۳۵۰ هزار بهایی مقیم ایران مورد فشار شدیدتری قرار گرفتهاند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید میکند که حمله به بهاییان و دستگیری گستردهی آنان “سیستماتیک انجام میشود و از جانب حکومت برنامهریزی شده است”. در این گزارش به دستگیری ۷ تن از فعالان بهایی اشاره شده است که در ماه مه سال جاری صورت گرفته و از وضعیت آنان اطلاعات دقیقی منتشر نشده است. گونتر نوکه، نماینده ویژهی حقوق بشر دولت آلمان نیز در روز پنچشنبه به سرکوب بهاییان در ایران اعتراض کرد. به گفتهی وی، دولت آلمان سفیر ایران در این کشور را در رابطه با بهاییان مورد بازخواست قرار داده است. فریار / خبرگزاری آلمان رادیو دویچه وله http://www.autnews.eu/archives/1387,03,00010042 به نقل از خبر نامه امير كبير اعتراض تعدادی از نفوس عالیرتبه هند به بازداشت بهائیان در ایران تعدادی از نفوس عالیرتبه نامهء سرگشادهای را امضاء کردند که بهائیان هندوستان در اعتراض به بازداشت خودسرانهء شش تن از مدیران جامعهء بهائیان ایران توسّط حکومت این کشور روز 14 مه سال جاری صورت گرفته، تنظیم کردهاند. امضاء کنندگان این نامه عبارتند از قضّات بازنشسته کریشنا آیر، ج.اس ورما و راجیندر ساکار، دادستان کلّ سابق سولی سورابجی، وکیل دعاوی ماجا دارووالا، فعّالان اجتماعی موهینی گیری و سوامی آگنیوش، رئیس سابق کمیسیون اقلّیتها طاهر محمود، عضو کمیسیون برنامهریزی سیدا حمید، آرون بارات رام از صاحبان صنایع و جرج ورگیز و کولدیپ نایار از روزنامهنگاران در این نامه آمده است که شش تن از مدیران بهائی، اعضاء هیأت ملّی هماهنگ کننده، که به تأمین حدّاقل نیازهای بهائیان ایران مساعدت میکرد، دستگیر شدند. مدیر هفتم در ماه مارس دستگیر شده بود. از محل نگهداری آنها خبری در دست نیست و هیچ اتّهام رسمی نیز علیه آنها اعلام نشده است. "این دستگیریها به نحو تکاندهندهای مشابه آدمرباییها و اعدامهای مدیران جامعه در اوایل دههء 1980 است. در اوت 1980، تمامی نـُه عضو شورای حاکمهء ملّی بهائی دستگیر شدند و بدون آن که اثری از آنها به جای بماند ناپدید گشتند. مسلّم است که آنها اعدام شدهاند. در دسامبر 1981، هشت تن از اعضاء جدیدالانتخاب شورای جدید نیز اعدام شدند. از انقلاب اسلامی در سال 1979 تا کنون، بیش از 200 تن از بهائیان صرفاً بر مبنای باورهای دینی خود اعدام شدهاند." این نامه به ایران توصیه میکند تابع میثاق بینالمللی حقوق بشر باشد که خودش بر آن صحّه گذاشته و بازداشت شدگان را آزاد کند. در این نامه نسبت به "پیشنویس قانون جزای جدید که در پارلمان ایران در دست بررسی است" شدیداً ابراز نگرانی شده و اظهار شده است، "بخش پنج آن شدیداً هشدار دهنده است. زیرا برای هر کسی که از اسلام به دیانت دیگری روی آورد (ارتداد) مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، یعنی مادّهای که بهائیان، مسیحیان، یهودیان، و سایر گروههای مذهبی را در بر میگیرد." تلاشهای مکرّر برای تماس با اولیاء حکومت ایران در سفارت این کشور در دهلی نو بینتیجه مانده است. منبع: http://www.hindustantimes.com/StoryPage/StoryPage.aspx?id=dd711376-dc51-406d-b926-4711c77
| |||||||||||||||||||||||||||||||||