تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

تغییر برای برابری

               

با ظهورحضرت بهالله پیام برابری به انسان ها داده شد. ایشان همه انسان ها را از مرد و زن دارای یک مقام و حق و حقوق دانستند و بر لزوم تعلیم و تربیت دختران تاکید کردند.در آن زمان که در کشور های پیشرفته حق رای زنان مساله ایی خنده دار شمرده میشد ایشان به زن حق شرکت در انتخابات و تصمیم گیری های مهم را دادند.

حضرت عبدالبها نیز پس از پدر بزرگوارشان بر این مساله تاکید کردند همانطور که میفرمایند:

و از جمله تعالیم حضرت بهالله وحدت نسا و رجالست . عالم انسانی را دو بال است،یک بال رجال و یک بال نساء.تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننماید. اگر یک بال ضعیف باشد پرواز ممکن نیست.تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه باید و شاید ممتنع و محال."

بنا به اعتقادات بهایی"مادام که زنان از حصول امکانات عالیه خود محروم باشند مردان هم قادر به وصول به عظمتی که ممکن است متعلق به آن ها باشد نخواهند بود." پس برای پیشرفت عالم انسانی باید زن و مرد برابری را بپذیرند و هر دو برای تحقق هر چه سریع تر آن بکوشند.

         همانطور که بیت العدل اعظم در پیام  20 جون 2008 میفرمایند "تساوی حقوق زن و مرد برای ما امری ساخته و پرداخته دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه هایی از ماهیت نوع انسان است که صد و پنجاه سال پیش حضرت بهاالله آن را در وطن خویش ،ایران ،تعلیم فرمودند"

جامعه امروز ایران نیازمند تحول در این زمینه بسیار مهم است زیرا"رفع موانع ترقی اجتماعی زنان شرطی اساسی برای احیا و اعتلای هر ملت و رکنی از ارکان صلح عمومی و عاملی بنیادی برای پیشرفت تمدن بشری است" و پرنده جامعه با یک بال توان پرواز ندارد.

           بهاییان ایران از همان ابتدا خود را در این زمینه مسئول میدانسته اند و برای پیشبرد این اصل مهم تلاش بسیاری نموده اند."طاهره قره العین در سال 1227 شمسی زمانی که فعّالیّتهای مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود" و پس از او نیز افراد دیگری با تاسیس مدارس و با تشویق روشنفکری و فراهم کردن آموزش و پرورش برای دختران سعی داشتند در ایجاد این تغییر تلاش کنند.

امروز نیز با توجه به شرایط سخت زنان در ایران و وجود قوانین و عرف تبعیض آمیز لازم است همانطور که بیت العدل اعظم سفارش نموده اند برای درک بیشتر و عمیقتر این اصل مهم به کوشش های خود ادامه دهیم و سعی نماییم که آن را در زندگی خانوادگی و در حیات جامعۀ خود بیش از پیش منعکس سازیم. به علاوه، با استفاده از تجربیّات خود، با دوستان و همسایگان و همکاران خویش در بارۀ چالشها و راه حلّ های مؤثّر در این مورد به گفت و گو پردازیم و در پروژه هایی که چه از طرف دولت و چه از طرف سازمان های مدنی برای رسیدن به این هدف متعالی انجام میگیرد شرکت جوییم.

یکی از پروزه هایی که جامعه مدنی ایران برای مقابله با قوانین تبعیض آمیز در نظر گرفته است کمپین یک میلیون امضا نام دارد.این کمپین در سال 1385 ابتدا با طرحی با امضا 54 نفر و پس از آن در مدت کوتاه با حمایت 118 نفر کار خود را آغاز کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 9:50 |

 

 یکی از اموری که مشارکت فعال زنان در نقش های مدیریتی ، علی الخصوص تصمیم گیری های اساسی جامعه به همراه می آورد ، تحقق و تسریع فرآیند صلح عمومی در سطوح ملی و بین المللی می باشد. هنگامی که به زنان فرصت های کافی داده شود تا استعدادهای خود را شکوفا کنند و همگام با مردان در اداره امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورمشارکت فعال نمایند، تغییراتی اساسی در ساختار جامعه ، موسسات و ارگان های اداره کننده و خط مشی های جامعه ایجاد می گردد که به رفع تعصبات ملی، نژادی، دینی و ... منجر خواهد شد. استعدادهای روحانی، عاطفی و احساسی زنان ، جامعه را به سوی رفاه و آسایش رهنمون می سازد. رقابت های مخرب جای خود را به مشارکت های سازنده در ساخت جامعه نوین می دهد ، جنگ و خون ریزی در سطح کلان جای خود را به صلح وآرامش می دهد، در سطح خرد هم جنایت و خشونت به عطوفت و محبت بدل می گردد و همه این تحولات، نوید بخش دنیایی زیبا وآرام برای همه ساکنان زمین  خواهد بود.     زنان فطرتاً از جنگ، خون ریزی، خشونت، رقابت مخرب و مواردی از این دست بیزار هستند  و طبیعتاً متمایل به صلح و آرامشند. هیچ مادری وهیچ همسری هیچ گاه در طول تاریخ از از دست دادن فرزند و همسر در جنگ ها ، خشنود نگشته است، جنگ هایی که اغلب به دست مردان و در جهت کشور گشایی و منفعت طلبی ، آغاز گشته است. مشکل این جاست که هیچ گاه به زنان فرصت تصمیم گیری و نقش های کلیدی داده نشده است تا از آن جلوگیری نمایند.  در ادامه بخش هایی از  یکی از بیانیه های جامعه بین المللی بهائی در این راستا، که در کنفرانس ها و وجوامع بین المللی ارائه شده ، انتخاب گشته است. این بیانیه ها ماحصل یادگیری و تجربه هزاران مؤسسه و افراد فعال در زمینه ترقی زنان در اغلب نقاط عالم است که در چارچوب مفهومی مبتنی بر آثار مؤسسین آیین بهائی در حال خدمت به عالمیان و رفاه نوع انسانند و چکیده مشترک این تجربه جهانی در این بیانیه ها گردآوری شده است.  "... جامعه بهائی به جدیت، امر خطیر فراهم نمودن موقعیت مساوی برای زنان را در جایگاه تصمیم گیری دنبال می کند . بهره مندی از موقعیت مساوی زنان در تصمیم گیری ها، عنصری حیاتی در جهت حصول وحدت جهانی است، همانطور که [حضرت] بهاءالله در یک قرن پیش فرمودند : رفاه بشریت، صلح و امنیت آن حاصل نمی شود مگر زمانی که وحدت بشر کاملاً استقرار یافته باشد .  تغییرات تکان دهنده و حیرت انگیز در سالهای اخیر چهره جامعه را عمیقاً دگرگون نموده و نوع بشر را به اضطراب انداخته است . هر کسی بر روی این کره خاکی، به نوعی از فرو پاشی مؤسّسات مذهبی و سیاسی که در گذشته تأمین کننده ثبات و آرامش بوده اند، متأثّر گردیده است .   این آشفتگی ها هر قدر در نظر مردم آزار دهنده است به همان اندازه بهائیان به آنها به عنوان زمینه ساز فرآیند تأسیس یک نظم نوین اجتماعی می نگرند که می تواند صلحی پایدار را پشتیبانی نماید . تأسیس صلحی پایدار مستلزم تحوّل و دگرگونی جهانی است . یک دگرگونی بر اساس عدالت که در بر دارنده آموزش همگانی، کاهش فقر و ترک تعصّبات عمیق و ریشه دار باشد .  در زمانی که قهر و غلبه و تهاجم، اعتبار خود را به عنوان ابرازهای حلّ مسائل دشوار از دست داده اند، خصائصی دیگر مانند توانایی آمیختن درک درونی به دیگر فرآیندهای عقلانی و مهارت در ایجاد ارتباط و همکاری و تشریک مساعی که زنان از آنها بهره بیشتری دارند و در آنها تواناتر هستند اهمیت بیشتری پیدا می کنند . بنابراین هر چقدر شمار بیشتری از زنان در مراکز تصمیم گیری پذیرفته شوند، مشورت با بهره گیری از دیدگاه های تازه درخشان تر می شود و یک جوّ اخلاقی و روانی انتشار می یابد که سبب ظهور نیروهای محرّکه جدید برای حلّ مسائل شود.  بنابراین داخل نمودن زنان در امر تصمیم گیری مستقیماً بر صلح و کسب تسریع در فرآیند تأسیس صلح تأثیر می گذارد .  پیشرفت جامعه انسانی به همکاری مشترک مردان و زنان بستگی دارد، بنابراین هر دو باید به  طور مساوی ترقّی نمایند . زنانی که از فرصت های مساوی برای تحصیل بهره مند شده اند ثابت نموده اند که با مردان از جهت خلاقیت و ظرفیت های فکری مساوی هستند . مردان باید پیشرفت و ترقّی کامل زنان را تسهیل و تشویق نمایند. لذا زنان نیز باید مردان را در جهت رشد به سوی این وضعیت جدید جامعه حمایت و پشتیبانی نمایند . این ضروریات در اطلاّعاتی که در گزارش دبیر کلّ در موضوع " صلح، زنان و فرآیند صلح " ارائه شد، منعکس شده است . این گزارش خاطرنشان می سازد که زنان در طول تاریخ همیشه در صف مقدّم جنبشها و حرکتهای طالب صلح بوده اند . این گزارش به دقّت و به طور مستدل کوششهای دلیرانه و مداوم آنان را در جهت خاتمه جنگ از طریقی که برای آنان فراهم بوده و عمدتاً طُرُق غیر دولتی بوده اند نشان می دهد . این گزارش همچنین بیان می کند زنان به عنوان محقّق در امر صلح معمولاً شیوه کلّ نگری را برگزیده اند مبنی بر اینکه تحقّق صلح حقیقی مستلزم حذف تمامی اشکال ظلم و تعدّی و تبعیض می باشد . این شیوه بخصوص برای مواجهه با مشکلات بهم پیوسته این زمان بسیار مناسب است ، معذلک همانطور که این گزارش با تأسّف متذکّر می شود ، زنان هنوز عملاً در فرآیند صلح در سطوح عالی و رسمی حضور ندارند .  باوجود بحث و مذاکرات منطقی و مستدل در جهت وارد نمودن زنان در عرصه تصمیم گیری  هنوز مقاومتی تقریباً غیرارادی در این مورد وجود دارد . کنار گذاشتن زنان از مشورت در امور مهمه در اکثر فرهنگ ها آنچنان عمیق و دیرینه است که تغییر آن جز با تعمّق و تلاش آگاهانه در جهت وارد نمودن آنان در این عرصه ممکن نیست . این تغییر حتی زمانی که به طور داوطلبانه و ارادی به عهده گرفته می شود ندرتاً در آغاز مثبت ارزیابی می شود بلکه، عمیقاً آنرا دست و پاگیر می یابند . بهائیان تصدیق می کنند که تغییرات بنیانی در روشهای ارتباط انسانها با همدیگر لازم و اجتناب ناپذیر است ولی البته این امر یک شبه حاصل نمی شود . انتقال به یک تساوی کامل بین زنان و مردان یک فرآیند تحوّل تدریجی است و مستلزم آموزش و بردباری با خود و دیگران و همچنین عزمی خلل ناپذیر است  در جامعه جهانی بهائی تلاش هایی از مدّتها قبل برای داخل نمودن زنان در تصمیم گیری های جمعی انجام گرفته است، مشارکت زنان به عنوان یک جزء اساسی از حرکتی  پویا که به تدریج جوامع بهائی سراسر جهان را متحوّل می سازد شناخته شده است . نیروی بنیادی که این حرکت ایجاد می کند، در فرآیند تصمیم گیری بیشتر از موارد دیگر مشهود است . یک روشی که ذاتاً مشورتی و مشارکتی است   ما به گرمی توسعه صندوق زنان سازمان ملل متّحد را برای کوشش های خلاّقش در جهت وارد نمودن زنان در جمیع جنبه های جامعه می ستائیم و کمیسیون و صنعت زنان و دیگر مؤسّسات مربوطه را در جهت ادامه کوشش های حیاتی شان برای شرکت دادن زنان در فرآیند صلح در تمام سطوح ترغیب می کنیم .  همچنین ما از کشورهای عضو درخواست می کنیم که مشارکت همه جانبه زنان در امور را یک هدف ملّی قرار دهند و اقدامات مؤثّری در جهت داخل نمودن هر چه بیشتر زنان در جمیع سطوح تصمیم گیری مبذول نمایند . "بیانیه مکتوب خطاب به سی و هفتمین اجلاس کمیسیون وضعیت زنان سازمان ملل دستور جلسه فقره پنجم از اولویتها : صلح : زنان و فرآیند صلح ، اطریش – وین . 15 مارس 1993"

به امید روزی که با مشارکت زنان در سطوح عالیه تصمیم گیری، صدای هیچ گلوله ای آرامش کودکی را به هم نزند

تمامی حقوق                                                                                                                                                                                                از آن مردان

اگر در آراء فلسفی بنگریم، خواهیم دید که حتّی اگر برخی از فلاسفهء قرون پیش به مانند ارسطو زن را در برابر مرد، موجودی ناقص فرض کرده اند، امّا آنچه که در این میان مغفول نظر واقع شده است، پردازش در ارتباط با "انسان" بودن این دو جنس می باشد. آیا تا به حال هیچ اندیشیده ایم که اگر انسانیت را بتوان به جنس افراد تقلیل داد، چه فاجعه ای رخ خواهد داد؟ در این صورت عدّه ای انسان تر از سایرین می گردند و این یعنی مفهوم انسان بودن نیز نسبی می شود، و در این میان آنچه که مورد هجمه قرار می گیرد، موقف و مقام "اشرف مخلوقات" به عنوان "انسان" می باشد، و این می تواند توهینی به جایگاه "انسان"، بنابر آنچه که در کتب آسمانی موجود می باشد، تلقّی گردد.و اصولاً باید این تحلیل مهم را در مواضع دینی، با احتیاط والایی مطرح نمائیم، چه که مشاهده شده است، برخی از ادیان پیشین به مانند مسیحیت، مرد را بر زن برتری بخشیده اند و این مساله را نمی توان جز در زمان اشاعهء نظریات آن دین آسمانی مورد بررسی قرار داد، به بیان دیگر اینکه ما اکنون و با ظهور دیانت بهائی به تحلیل نگرش های مندرج در کتب عهد عتیق،عهد جدید، قرآن و ... بپردازیم، می تواند همان اندازه مثمر ثمر واقع گردد که از امروز در ارتباط با وضع دنیا در هزار سال آینده صحبت نمائیم، پس باید آگاه باشیم که هر مساله ای را تنها می توان در قالب معیارهای زمانی و مکانی خاص آن مورد تبیین قرار داد. و اگر بتوان این مساله را اینگونه محور بررسی قرار داد، مطمئناً برداشت های ما نیز واقع بینانه تر خواهند شد.

دیدگاه سنّت گرایانه؛

از یک طرف اگر به گفتارهای اخیر جناب آیت الله صافی گلپایگانی و همینطور امام جمعهء محترم مشهد(1) توجّه نمائیم، این مشکل را به وضوح در خواهیم یافت. بطور مثال آیت الله گلپایگانی،" تساوی حقوق زن و مرد را بی پایه و اساس می دانند" و این بدان معنی است که این انسان محترم، بر مبنای دیدگاه هایی که تحت دیانت مقدّس اسلام و در هزار چهارصد سال پیش ایجاد شده است، به ایراد نظر پرداخته اند، و اتفاقاً فرمایشات ایشان تا حدودی با آموزه های صدر اسلام نیز توافق دارند، امّا آیا این مساله نمی تواند "انسانیت" مرد و زن را به زیر سوال برده و همانگونه که در بالا به آن اشاره گشت، نگرشی خارج از زمان و شرایط فعلی تلقّی گردد؟اینچنین است که امام جمعهء محترم مشهد نیز معتقد می باشند که "بهترین جایگاه و محلّ امن برای زن خانه است"، که این مساله نیز می تواند ما را به هزار و چهار صد سال پیش بازگرداند، و جالب آنکه مسلمانان صدر اسلام نیز جمله ای داشتند که مویّد این دیدگاه می باشد، " مَسجِدُ المَرأة بَیتُ " (مسجدِ زن، خانهء اوست)متاسّفانه بر مبنای چنین دیدگاهی می باشد که اصلاً "حقوق" زنان معنایی ندارد و زنی که  باید در خانه باشد، چگونه می تواند از اجتماعی که مختصّ مردان است، کسب حقوق نماید و آیا اصلاً چنین "حقّی" را نیز دارد؟! در واقع آنچه که می توان در خلال نظرات این دو بزرگوار و بسیاری دیگر از علمای دینی امروز ایران مشاهده نمود، نه تاکید بر تساوی حقوق زنان و مردان، بلکه تأیید تمامی حقوق از آنِ مردان می باشد، پس با نگاهی واقع بینانه می توان این گونه برداشت نمود که این نگرش ها نمی توانند منطبق با زمان فعلی ما باشند و از این رو باید به فکر دیدگاه هایی جدید و روزمدارانه بود، تا بتوانیم دنیای فعلی را آنگونه که امروز وجود دارد، بررسی نمائیم، نه آنگونه که هزاران سال قبل وجود داشت، چه که مردم در "حال" زندگی می کنند نه در"گذشته".

دیدگاه تجدّد گرایانه؛

از طرف دیگر عدّه ای نیز بر آنند تا وضعیت موجود در "غرب" را نشانهء آزادی زن و مرد و راهی به سوی تساوی حقوق این دو جنس بشری عنوان نمایند. نکته ای که در اینجا قابل تأمّل می باشد، معیارها و پیش زمینه هایی است که منجر به چنین برداشت سوئی از جانب برخی نظریه پردازان شده است. به طور مثال اگر بگوئیم که انسان ها در "غرب" آزادند، در واقع از چیزی صحبت می کنیم که نمود تقریبی آن  در غرب وجود دارد و از آنجایی که در جایی دیگر نمونهء بهتر و همه پسند تری دیده نشده است، لذا مردم نیز جاذب و جالب چنین نگرشی می گردند، و البته در این میان همانگونه که "اوشو" عارف هندی نیز تحلیل می نماید، آزادی را نمی توان یک امر مجرّد در نظر آورد و این مساله می تواند برداشتهای متفاوتی از آزادی را به همراه بیاورد(2)(همانگونه که برداشتهای مختلفی از تساوی حقوق زن و مرد، در میان نظریه پردازان وجود دارد)  امّا واقعیت آن است که "ندیدن، دلیل بر نبودن نمی باشد" و این دقیقا همان نکته ای است که "غرب" از آن غافل مانده است. امّا ما در اینجا قصد نداریم تا با نگاهی سوگیرانه به مساله بنگریم، باید شرط انصاف را رعایت نموده، چشمهایمان را برروی واقعیّت گشوده و عنوان نمائیم که تلاش های غرب، جهت اعطاء حقوق اجتماعی به زنان، در تاریخ بشریّت بی سابقه بوده اند، به عنوان مثال در کشور آمریکا زنان شاغل تمام وقت در سال 1980 حدود 58 درصد حقوق مردان شاغل تمام وقت را دریافت می کردند.در سال 1990 یعنی در عرض 10 سال این درصد بالغ بر 70 شده است، و اکنون تقریبا حقوق این 2 جنس، با یکدیگر برابر است.(3) پس براستی ایراد و انتقاد وارد بر شیوهء عملکرد غربیان چه می باشد؟

همانگونه که در بالا نیز به آن اشاره شد، متاسّفانه، آنچه که همواره در چنین تبیین هایی نادیده گرفته می شود، جایگاه و مقام "انسانی" فرد است. یعنی اگر چه در غرب، بیشترین حقوق در مقایسه با جوامع دیگر به زنان اعطاء گشته است، امّا در کنار این دیدگاه، یک جریان موازی دیگر نیز فعّالیت می کند، که در آن "زن" را بازیچهء دست مرد قرار داده و او را تبدیل به یک کالای تبلیغاتی نموده است. در این جریان موازی است که هویّت و فردیّت انسانی زنان لگدمال شده است و علّت تمامی این مسائل، سیطره و نفوذ غیرقابل انکار فرهنگ و جامعهء پدرسالاری می باشد. این فرهنگ، به نحوی با خونِ اعضای این جوامع پیوند خورده است، که حتّی بسیاری از زنان نیز چنین امری را پذیرفته اند. فرهنگی که "قدرت" را از آن مرد می داند و مردِ قدرتمند، مطمئناً نمی خواهد(ونباید بخواهد) که  رقیبی برای خود پیدا نماید، لذا سعی می نماید تا ضمن راضی نگاه داشتن ظاهری و موقّت زن، او را از فکر تصاحب قدرت، براندازد و فی الواقع این مهم نشان می دهد که تنها شیوهء برخورد سنّت گرایان و تجدّد گرایان با زنان متفاوت است، اما هدف هر دوی آنها، دور نگاه داشتن زن از موضع قدرت می باشد. پس سوالی که در اینجا مطرح می گردد، این است که "تساوی حقوق زن و مرد" با توسّل به چه دیدگاهی می تواند مورد بررسی قرار گیرد و اصولاً آیا نگرشی پخته ، معنا دار و همه جانبه اندیش  در این زمینه وجود دارد؟

دیدگاه انسان مدارانه؛

در پاسخ باید عنوان نمود که "دیانت بهائی" به طور مفصّل و اصولی به بررسی ارائهء چنین رویکردی پرداخته، و خود را به عنوان اولّین و مصمّم ترین مکتب فکری، جهت برپایی "تساوی حقوق زن و مرد" به معنای حقیقی آن،  در جامعهء بشری معرّفی نموده است. جهت اثبات این ادّعا باید در ابتدا به نگرش دیانت بهائی در ارتباط با "انسانیت" افراد رجوع نمائیم، که می توان آن را سنگ بنای تمامی آموزه های نوین این دیانت الهی محسوب نمود.

حضرت بهاءالله می فرمایند: امروز روز ظهور مقامات انسانیست، جهد نمائید تا از شما ظاهر شود آنچه لایق هست آنچه که در این بیان پر معنا می توان دریافت، رسالت انسان به جهت بروز و ظهور مقام و منزلت "انسانی" او می باشد، دقیقاً همان چیزی که لایق انسان بوده است و دیگر مراتب وجود، لیاقت وصول به آن درجه را نداشته و ندارند. و آنچه که نقش آدمی در این دنیا می توان نامید، همان عمل به موجب مقام انسانی وی است. والبته نه صرفاً آن مقام مادّی که غربگرایان به تبلیغ آن می پردازند و لزوماً نه آن مقام معنویِ سنّت گرایانه که به ظاهر روحانی و در باطن موهوم و خرافه پرستانه است. بلکه مقامی که در آن "اعتدال" به خوبی رعایت گشته باشد و هر فرد آدمی بداند که به عنوانِ تنها یک عضو از جامعهء چند میلیارد عضوی، باید به ایفای نقش پرداخته، تا هیکل جامعهء بشری را به رشد وادارد و البته در این میان، مقام و منزلتش در برابر هر انسان دیگری، دارای ارزشی یکسان و برابر می باشد. دیانت بهائی مبنای بررسی "تساوی حقوق زن و مرد" را، همین "انسانیت" بشر می داند و نه چیز دیگری، و روش این دیانت الهی،بر خلاف نظام قدرت طلبانهء غربی، و خرافه پرستانهء شرقی، سلوکی محبّت محورانه می باشد. این محبّت، نه صرفاً به آن قسمت از زندگی انسان ها مربوط می گردد که به یکدیگر لطف دارند و دیگران را شنود می سازند، بلکه به آن جنبه از حیات روحانی آدمیان ربط پیدا می نماید که پایه های مقام انسانیِ ایشان را استوار می سازند. این محبّت که همان حبّ و دوستی می باشد، انسانها را مخاطب قرار داده و نه جنس آنها را، لذا هر تصمیمی که بر پایهء آن گرفته شود، می تواند  تجلّی قسمتی از مقام حقیقی انسان ها تلقّی گردد. و اگر آدمی بتواند به درجه ای برسد که مقام و موقف حقیقی خود را بازشناسد، آنگاه زمینه های تحقّق تساوی حقوق زن و مرد را نیز فراهم نموده است. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: در انسان دو مقام است، یکی مقام انسانیّت که تعلّق به عالم بالا دارد و فیض ربوبیّت است. یک مقام حیوانیّت است که تعلّق به عالم ناسوت دارد، یعنی جنبهء حیوانی. مثلا غضب و شهوت و حرص و ظلم و جفا اینها از خصائص حیوانیست، همینطور علم و حلم و وفا و جود و سخاء و عدل از فضائل عالم انسانی است.پس دیانت بهائی معتقد می باشد که تنها شرط برابری حقوق زن و مرد، همانا توجّه به مقام انسانی افراد می باشد، چه که تنها در سایهء تمسّک به چنین دیدگاه می باشد که انسانها می توانند به طور کاملاً منسجم در این مسیر رو به رشد گام بردارند و به بیان دیگر آنچه که امروزه می تواند چاره گشای نابرابری های زن و مرد تلقِی گردد، همانا توسّل به آموزه های "محبّت محورانه"،"انسان مدارانه" و"صلح جویانهء" دیانت جهانی بهائی می باشد. امّا در ارتباط با تعلیم "تساوی حقوق زن و مرد" که در دیانت بهائی جزء ارکان مهم و تعالیم به روز و منطبق با نیازهای زمانه، محسوب می گردد، باید عنوان نمود که دیانت بهائی زندگی بشری را جز در سایهء تحقّق تساوی حقوق زن و مرد، نا فرجام و تیره رنگ می بیند. در همین زمینه است که حضرت عبدالبهاء می فرمایند: عالم انسانی را دو بال است، یک بال رجال(مردان) و یک بال نساء(زنان). تا دو بال متساوی نگردد، مرغ پرواز ننماید، اگر یک بال ضعیف باشد، پرواز ممکن نیست. تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود، فلاح و نجاح چنانکه باید و شاید ممتنع و محال.البته در این میان لازم به تذکّر است که مفهوم "تساوی حقوق زن و مرد"، به معنای برابری "خواسته ها و نیازهای زن و مرد" نمی باشد ، و این دو مطمئناً بر مبنای تفاوتهای زیستی و اجتماعی، صورتهای متفاوتی از نیازها را به همراه دارند. لذا آنچه که در اینجا حائز اهمیّت می باشد، برابریِ جایگاه ارزشی این خواسته ها می باشد. به بیان دیگر، خواسته ها و نیازهای زنان و مردان، اگر چه می تواند متفاوت باشد، امّا دارای یک ارزش برابر و مساوی بوده که لزوم تحقّق آنها، به یک میزان می باشد و هیچ یک بر دیگری برتری نداشته و ندارند، چه که هر دو نشأت گرفته از "مقام انسانی" فرد بوده، لذا زن و مرد بر مبنای مقام برابر انسانی خود، از حقوق برابری نیز برخوردار باید باشند. و البته فهم این مساله، تنها در دهه های اخیر که پیشرفت ارتباطات و تکنولوژی، نیاز به همیاری و همفکری زنان را طلب نموده است، احساس می گردد و جالب آنکه دیانت بهائی نیز دقیقا پیش از آنکه مواردی همچون حقّ رأی زنان، سایر آزادی های مدنی و ... جنبهء رسمی پیدا نمایند، با قاطعیّت تمام، به ظهور و حضور زنان در فعالیتهای به روزِ اجتماعی، اشاره نموده و با تعالیم آسمانی خود، خواستار برقراری برابری حقوق زنان و مردان بوده است.و جالب تر آنکه مرکز جهانی بهائی، در سند اخیر خود که صدور آن، متقارن با روز 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایرانی نیز می باشد، با اشاره به ظرفیتهای موجود در کشور ایران، و با حمایت از اصل آزادی و برابری زنان و مردان، بهائیان ایرانی و هم میهنانشان را به تداوم حرکت های آگاهانه دراین مسیر متعالی، تشویق و ترغیب نمودند، لذا این مساله می تواند نشان دهندهء حضور بهائیان، در گفتمان های مدنی کشور و اشاعهء اندیشه های  انسان مدارانه، و در نهایت تلاشی جهت آباد سازیِ ایران مقدّس، تلقّی گردد.

 نویسنده: ویشنو

منابع:

1- http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010098 

2- مقالهء اوشو در باب آزادی http://mosammaparast.org/messages/9006.doc

3- دکتر نادر سعیدی، مقالهء نابرابریهای اجتماعی، صفحهء 71

4- ریاض قدیمی، گلزار تعالیم بهائی، صفحهء 278

5- همان منبع صفحهء 280

6-منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء،  جلد1، صفحهء 291

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 22:44 |
 

 

طاهره (قرةالعین)

" در هر دوره ای از تاریخ و در هر کشوری از کشورهای جهان، ظهور زنی چون طاهره

می تواند به عنوان حادثه ای استثنائی محسوب گردد. ولی بروز چنین پدیده ای از کشوری

مانند ایران را باید جزو عجایب روزگار و حتی معجزات بشمار آورد".

( پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی)

طاهره، این نادره زمانه، بانویی ادیب، در غایت فضل، کمال و جمال، متبحر در معارف و علوم اسلامی، مسلط به لغت و فنون ادب بوده، و به فرموده حضرت ولی امرالله، مبین آثار دیانت بهائی، طاهره، شاعره ای جوان، از خاندانی برجسته صاحب جمال و بلاغتی مسحور کننده، روحی شکست ناپذیر، نظریاتی متهورانه و رفتاری بینهایت شجاعانه بود[1].

نام اصلیش فاطمه بود، ولی به احترام اینکه همنام مادر بزرگش بود، او را ام سلمه میخواندند و در میان بستگان به " زرین تاج و ذکیه" اشتهار داشت -- از طرف سید کاظم رشتی، از علما مکتب شیخی، لقب قرةالعین را گرفته و حضرت باب ایشان را طاهره نامیدند. در سال 1233 هجری قمری در قزوین، یکی از مراکز مهم اسلامی آنزمان، در خانواده ای روحانی متولد شد. پدر و عموهای طاهره از علما و مجتهدین بزرگ ایران بودند و کتابهای بسیاری تألیف نموده اند. ملا محمد صالح برغانی، پدر طاهره، دارای آثاری چون " مفتاح الجنان فی حل رموز قرآن" در 8 جلد و " بحر العرفان و معدن الایمان" در 17 جلد میباشد ( مأخذ: الذریعه، جلد 21، ص 105). عموی طاهره، ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث، نیز به استناد مأخذ فوق، کتاب فقهی " منهج الاجتهاد" را در 24 جلد تألیف نموده است.

طاهره با توجه به هوش و استعداد بینظیرش از همان اوان کودکی در کسب کمالات و علوم متداول آن زمان کوشید. ابوالفضل گلپایگانی در صفحه 92 کتاب کشف الغطاء در این خصوص مینویسد: " این دختر (طاهره) در سن شباب مبادی عربیت و منطق و کلام و فقه و اصول و حدیث را نزد والد خود و سائر اقارب خود تحصیل نمود و در این معارف براعت یافت". طاهره پس از چند سال تحصیل و تلمذ نزد پدر و عموی خویش در معارف دینی و ادبی بحدی از مهارت رسید که پدرش با افسوس میگفت " اگر این دختر پسر بود خاندان مرا روشن مینمود و جانشین من میگشت"[2]. باری، " قرةالعین با بهره گرفتن از هوش و استعداد سرشار خویش ... توانست در اندک زمانی کوتاه، ادبیات عرب، فقه، اصول و کلام را فراگرفته و حافظ قرآن و عالم به تعبیر و تأویل آن گردد. و نیز به تبیین آثار معارف پیشوایان اسلام بپردازد و در سخنوری و نظم و نثر چهره بر افروزد. در این میان آوازه دانش و اطلاعات گسترده قرةالعین، و احاطه وی بر علومی که تا بدان زمان فقط مردان زیبنده آن شناخته شده بودند، در تمامی شهر سریان و جریان یافته و او را زبانزد خاص و عام نموده بود. عبدالوهاب، برادر طاهره، که خود از عالمان بزرگ شهر بوده، ( اعتماد السلطنه در کتاب المأثر و الآثار از کمالات عبدالوهاب بسیار تقدیر کرده) از قرةالعین چنین یاد کرده است: " ما تمام برادرها و پسر عموها، در حضور قرةالعین جرئت تکلم نداشتیم. به اندازه ای معلومات او ما را مرعوب ساخته بود، که اگر احیانا در مسائلی متنازع فیه بحث میکردیم، چنان مسئله را پاک و روشن و معلوم و مربوط برای ما مدلل میکرد که فورا تمام سر افکنده و خجالت زده بیرون میرفتیم"[3]. در هر صورت، " طاهره از همان آغاز نوجوانی در محافل نسوان بر صدر می نشست و به پیچیده ترین پرسش های آنان پاسخ کوبنده میداد و در جمع رجال خاندان خویش نیز حل مشکلات دینیه مینمود. این بود که به پیشنهاد برخی از اعضاء خاندان برغانی و تقاضای گروهی از نسوان آگاه شهر قزوین در بخش زنانه دانشگاه اسلامی شهر، مدرسه صالحیه، بتدریس معارف دینی و ادبی پرداخت. بدین سبب و بعلت اخلاق ملکوتی که داشت طاهره بی نهایت مورد احترام پدر، بستگان و مردم شهر بود[4].

فضل و کمال و دانش بی حد طاهره و تسلط او به معارف دینی متفق القول همگان، هم موافقین و هم مخالفین میباشد. دکتر محمد اقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف شهیر شبه قاره هند، طاهره را " خاتون عجم" مینامد، و مینویسد که روح طاهره به جاودانه ها پیوست[5]. به شهادت ناصرالدین شاه " تاریخ بانوئی چون طاهره در خاطره نداشته و ندارد"[6]. احمد کسروی نیز به این مطلب اذعان نموده که " قرةالعین یکی از زنان کم مانند جهان بوده است"[7]. میرزا محمد تقی خان سپهر در جلد سوم ناسخ التواریخ مینویسد: " این دختر (طاهره) با اینکه روئی چون قمر و زلفی چون مشک اذفر داشت در علوم عربییه و حفظ احادیث و تأویل آیات فرقانی با حظی وافر بود"[8]. رضاقلی خان هدایت، مورخ شهیر عصر قاجار در خصوص طاهره مینویسد: " زنی در کمال جمال بود و ملحده ای شیرین مقال"[9]. و میرزا محمد جعفر خان، حقایق نگار مورخ مخصوص دربار قاجار در مجلد نخست از تاریخ حقایق الاخبار ناصری در خصوص طاهره مینویسد: " با وجود حسن و جمال و غنج و دلال در علوم معقول و منقول بحد کمال بود"[10]. محمد علی مدرس در ص 440 جلد چهارم کتاب ریحانة الادب از طاهره چنین مینویسد: " زنی بوده عالمه و فاضله که طبعی وقاد هم داشته و به " طاهره" تخلص میکرد"[11]. و میر ابوالقاسم جعفر موسوی خوانساری نیز در صفحه 720 کتاب مناهج المعارف یا فرهنگ عقاید شیعه، وخود از فقهای معاصر است در مورد طاهره مینویسد: " چون استعداد ذاتی داشت به طلب علم راغب شد و در خدمت پدر و اعمام خود به درجات فضل رسید"[12]. و یکی از شعرای مشهور ترک به نام سلیمان ناظم بیگ در کتابی به نام " ناصرالدین شاه و بابی ها" در آخر فصل مربوط به طاهره می نویسد: " ای طاهره، تو بیش از هزار ناصرالدین شاه ارزش داری".

پولاک (Polack) پزشک آلمانی به سالهای 1844 الی 1865 در طهران اقامت داشته و جهت تدریس در دارالفنون طهران استخدام شده بود، این دانشمند در کتابی بنام (ایرانیان) در دو جلد که در لیپزیک در سال 1865 به چاپ رسیده در جلد اول صفحات 294 و 295 مینویسد: " از بین پیروان باب زنی بنام طاهره وجود داشت که شاعره و دانشمند بود و در شهری مانند قزوین وجود چنین زنی که به تعلیم و تدریس طلاب میپرداخته خود دلیل بر بزرگی باب میباشد. این خانم پس از ظهور باب پیرو عقاید او گردید و مخصوصا در مورد دستور دینی او که تساوی حقوق زن و مرد میباشد خیلی اصرار داشت ... حتی برای اثبات عملی بودن این دستور خود طاهره در کنفرانس بدشت چادر از سر برداشت و بدون هیچ پرده در برابر کلیه پیروان باب ظاهر گردید ..."[13].

باری، طاهره با توجه به خصوصیات کنجکاوانه اش و تسلط در علوم دینی، پس از مطالعه و تحقیق در عقاید و معارف مکتب شیخی، با خواندن آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، شیفته مکتب شیخیه میشود. شیخ احمد احسائی، موسس مکتب شیخیه میباشد که کتابهای زیادی تألیف نموده و باب تازه ای در معارف اسلامی گشوده است – " این نجم بازغ الهی و مصباح هدایت ربانی ... قلب پاک و ضمیر منیرش بانوار تقدیس و تنزیه محل تجلی اسرار پروردگار شد و با اتصاف بکمالات روحانی و زهد و تقوای ربانی نفوس مستعده را بقرب طلوح صبح حقیقت بشارت داد"[14]. پس از او جانشینش، سید کاظم رشتی راه استاد خویش را ادامه داده است. شیخ احمد احسائی و جانشینش سید کاظم رشتی اعتقاد سنتی تفسیر و تعبیر لفظی را ترک کردند و اعتقاد به مفاهیمی چون رجعت امام دوازدهم را تمثیلی و نمادین دانستند[15]. این دو عالم جلیل القدر، مبشرین ظهور قائم موعود بودند، که پیروانشان را با حقایق دینی آشنا میفرمودند، قلوب آنها را پاک و منزه نموده تا مستعد برای درک یوم ظهور شوند و همواره پیروان خود را از نزدیک شدن ایام ظهور موعود آگاه میفرمودند. معروف است که شیخ احمد احسائی همواره در بالای منبر این شعر را می خوانده است[16]:

من آن ستاره صبحم که در زمان ظهور       همیشه پیشرو آفتاب می آید

همچنین، مذکور است که طاهره مدتها با پدرش در باب مسائلی چون " قیامت و حشر ونشر و بعث و معراج و وعید و وعود و ظهور حضرت موعود"[17] مباحثه میکرده و جواب قانع کننده ای در این خصوص دریافت نکرده بود. بهمین دلیل پس از آشنائی با مکتب شیخی خود را "طالب معانی" و "بیانات" آثار شیخی و " تشنه این جام" می یابد و پس از مطالعه آثار شیخی، در اندک زمانی بر معارف این مکتب تسلط می یابد. باری، طاهره به دلیل گرایشش به مکتب شیخی قصد کربلا را میکند تا از محضر سید کاظم رشتی استفاضه کند، اما زمانی به کربلا میرسد که سید کاظم از جهان رخت بر بسته بود. بنابراین، طاهره در کربلا بساط درس و تعلیم را می گسترد و از پس پرده به تدریس پرداخته و بدین ترتیب در عتبات عالیات نیز صیت فضل و دانشش می پیچد چنانچه، بسیاری از عالمان دینی از او استفاضه می نمایند. حوزه درس قرةالعین بوجود کبار علماء آراسته میگردد، از قبیل مرحوم شیخ محمد شبل العراقی و شیخ صالح کریمی و آقا سید احمد یزدی والد آقا سید حسین کاتب و آقا سید محمد بایگانی و شیخ سلطان کربلائی و ملا ابراهیم محلاتی و جمعی از اهل علم و فضل که همه به علم و تقوی و تقدم در سن معروف بودند[18]. باری، " صدها تن از عالمان دین طوق ارادتش برگردن افکنده و هزاران تن از مردم عراق و ایران از دریای فضل و کمالش بهره گرفته اند"[19].

درهر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به عنوان موعود اسلام، انقلاب روحانی بس عظیم در وی پدید آمد و سراسر زندگی کوتاه او را دستخوش تحولاتی عظیم کرد. منبعد سراسر زندگی طاهره وقف در نشر پیام و تعالیم جدید شد و به بسیاری از شهرها سفر کرده و با توجه به تسلطش در معارف دینی و بیان قرا و نفوذ کلام و قوه استدلالیه اش به انتشار امر جدید پرداخت و بسیاری توسط او به آئین جدید مومن شدند. حتی در اشعار شور انگیز طاهره، شور و شوق وافرش به این ظهور جدید نمودار است که از رستاخیز جدیدی خبر میدهد:

ایعاشقان ایعاشقان شد آشکارا وجه حق

         رفع  حجب  گردید هان از  قدرت  رب الفلق

خیزید کایندم بابها ظاهر شده وجه خدا

         بنگر بصد لطف و صفا آنروی روشن چون شفق

و یا در جایی دیگر میسراید:

طلعات قدس بشارتیکه جمال حق شده برملا

                        بزن ای صبا تو بساحتش بگروه غم زدگان صلا

هله  ای طوائف  منتظر  ز  عنایت شه

                مقتدر مه مستترشده مشتهرمتبهیا متجلجلا

 

طاهره آنچنان مفتون و واله و شیفته آئین جدید ربانی و حضرت اعلی شد که وجود خود را فراموش کرده و در نهایت محویت و فنا، آرزوی فدای جان در راه معبودش را میکند. او غرق در انوار شمس ظهور جدید گردید و زندگی روحانی جدیدی یافت و خلق بدیع شد. دل طاهره از انوار عشق به تجلی آمده و سراپای وجودش مملو از عشق به معبود شد و طلوع شمس حقیقت را به چشم سر و سّر مشاهده نمود. چنانچه، پروفسور یوسف سلیم چشتی می نویسد:"طاهره با انسان فانی عشق نداشت او عاشق آئین خویش بود وتا دم آخرین مسلک خود را تبلیغ میکرد.هیچ قوه ای اورا از مقصد حیات باز نداشت."

ای  بسر زلف  تو  سودای  من           وز غم هجران  تو غوغای  من

لعل  لبت   شهد   مصفای  من            عشق  تو بگرفت  سراپای  من

                         من شده تو آمده بر جای من

گنج  منم  بانی  مخزن   توئی             سیم  منم  صاحب  معدن  توئی

دانه منم  صاحب خرمن توئی             هیکل  من چیست اگر من توئی

                         گر تو منی چیست هیولای من

آتش عشقت چو بر افروخت دود                   سوخت مرا مایه هر هست و بود

کفر  و  مسلمانیم  از  من زدود            تا   بخم   ابرویت   آرم   سجود

                         فرق نه از کعبه کلیسای من

شیفته    حضرت    اعلا ستم[20]           عاشق       دیدار      دلاراستم

راهروی   وادی   سودا ستم               از  همه  بگذشته  ترا   خواستم

                      پر شده از عشق تو اعضای من

عشق علم  کوفت  بویرانه ام              داد   صلا   بر  در   جانانه ام

باده  حق ریخت  به پیمانه ام              از  خود  و  عالم همه بیگانه ام

                           حق طلبد  همت  والای من

ساقی   میخانه    بزم    الست             ریخت بهر جام چو صهبا زدست

ذره صفت شد همه ذرات پست            باده زما مست شد و گشت هست

                            از اثر نشئه  صهبای من

عشق بهر لحظه  ندا  می کند              بر  همه  موجود  صدا  می کند

هر که  هوای  ره ما می کند               گر  حذر  از  موج  بلا می کند

                           پا ننهد بر لب  دریای من

در هر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به کلمه مبارکه " رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیاً ینَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا "، ناطق شده و به شرف ایمان نائل آمد.

قرةالعین، توسط شوهر خواهرش مکتوبی سر به مهر برای قائم موعود ارسال کرده و در آن به حقانیت آنحضرت اقرار میکند و همچنین از شوهر خواهرش خواهش میکند که یک بیت شعر هم از قبل او بحضور مبارک آنحضرت عرض نماید:

لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی

                     زچه رو الست بربکم نزنی بزن که بلی بلی

سپس، طاهره از طرف حضرت باب جزو حروف حی، مومنین اولیه به آنحضرت که 18 نفر بودند، محسوب می شود.

در اثبات حقانیت ادعای حضرت باب آثاری از طاهره به یادگار مانده است: " زیرا که سبک شمرده اند امر عظیمی را که رب عظیم، عظیم شمرده و خیال نمودند که حق و سنت متبدله او همان است که در نزد ایشان مشهود و هویدا است ... دست پروردگار بسته نیست ..." همچنین مینویسد: " شناختن حجت الله بدیده سر نیست و شتافتن بسوی او بپا و دست ظاهریه نیست و حجیت آیات حجت الله درکش بمدارک شهودیه که حاضر در نزد انسان باشد نیست". طاهره به شهادت کلام الله مجید که آیات الهی نازله بر پیامبران را دلیل حقانیتشان قرار داده اند: " أَوَلَمْ یكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ " (عنکبوت، 51)، یعنی آیا کافی نیست که ما بر تو کتاب (آیات الله) نازل فرموده ایم، آیات وحیانی حضرت باب را حجت قرار داده و میگوید: " و حجت و بینه ایشان ... علی الانام تفسیر مبارک و صحیفه مکنونه می باشد ... و ما کان لرسول ان یأتی بآیة الا باذن الله"[21].

همچنین، طاهره به مقام حضرت بهاءالله پی برده بود و به گفته نبیل زرندی: " حضرت طاهره بیقین مبین بعظمت مقام حضرت بهاءالله مطلع و معترف بود ..."، که این بیت از یکی از قصائد طاهره، خود شاهد این مدعاست:

شمس ابهی جلوه گر گردید و جان عاشقان

                     درهوای طلعتش چون ذره رقصان آمده

طاهره در اجتماع بدشت، در تاریکترین عصر تاریخ ایران کشف حجاب نمود، که این خود پیامی در راستای پایان دوره قدیم و شروع عصر جدید بوده، و اعلان استقلال شریعت حضرت باب از شریعت اسلام، بر پایه احکام و تعالیم جدید این آئین آسمانی می باشد. ماجرای حاضر شدن او بدون حجاب در جمع پیروان برگزیده حضرت باب معروف است؛ این اقدام باعث شد كه عده‌ای او را یكی از اولین قهرمانان ایرانی جنبش زنان معرفی كنند. در نزد بابیان و بهائیان حجاب، به شكلی كه در اسلام رایج است، مطرح نیست و افراد در انتخاب نوع پوشش خود آزادند، زیرا در اعتقاد بابی و بهائی رعایت اصول اخلاقی مانند عفت و پاكدامنی ارتباطی با نوع پوشش اشخاص ندارد. به هر حال این كار غیر متعارف طاهره در ایران آن زمان اقدام متهورانه‌ای بود كه از اعتقادش نشأت می‌گرفت و نشانه شور و جنبش و حرارت وی در اعتقادش بود[22].

خانم ماریانا هاینیش (Marianna Hainisch) که مادر یکی از رؤسای جمهور اطریش است در سال 1925 گفت: " قرةالعین قزوینی بزرگترین زن نمونه در زندگی من بشمار می رود. در هفده سالگی برای اولین بار نام و شرح شهادت او را شنیدم و با خود اندیشیدم آنچه که طاهره به قیمت جان خود برای زنان ایرانی انجام داد من هم باید برای زنهای اطریشی انجام بدهم". در اطریش هیچ زنی به اندازه خانم ماریانا هاینیش برای پیشبرد سطح معلومات و آزادی زنان زحمت نکشیده است.

باری، طاهره در سن 36 سالگی در شهر طهران به خاطر گرویدن به آئین بابی به دستور حكومت به قتل رسید. حتی، " ناصرالدین شاه که  شدیدا تحت تأثیر جمال و جذبه طاهره قرار گرفته بود در نامه ای خطاب به طاهره ابراز میکند، اگر طاهره از پیروی دیانت حضرت باب سر باز زند و به جامعه اسلامی باز گردد او را بانوی نخست (سرپرست بانوان حرم) دربار خویش میسازد. طاهره در رد این تقاضا یک بیت از اشعارش را پشت نامه شاه نوشته و برای او ارسال میکند:

تو و ملک و جاه سکندری من و رسم و راه قلندری      

                   اگر آن خوش است تو در خوری وگر این بد است مرا سزا

شاه پس از خواندن بیت مذکور که بحقیقت پاسخ منفی طاهره بود از تهور وی در شگفت گشت و گفت که تاریخ بانوئی چون طاهره را در خاطر نداشته و ندارد[23] ... در باغی در خارج دروازه شهر طهران دستمال ابریشمین در حلقش فرو نمودند و شاید هنوز آثار حیات در او باقی بود که جسدش را به چاهی در افکندند و با خاک و سنگ انباشتند"[24]. پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی و استاد دانشگاه کمبریج مینویسد: " ... اگر آئین بابی فاقد دلیل دیگری بر اثبات عظمت خود بود همین کافی بود که قهرمانی چون قرةالعین  آفریده بود"[25].

ابیاتی چند، از شعر مذکور خطاب به ناصرالدین شاه، در اینجا ذکر میشود، و لیکن " آنچه مسلم است قرةالعین گذشته از مقامات علمی و فضائل و کمالات ادبی و اخلاقی و تحصیلات عالیه فلسفی فطرتاً و موهوباً دارای قریحه ای سرشار و روان و ذوقی لطیف و سلیم و طبعی وقاد و توانا در سرودن اشعار بوده است و در زبانهای عربی و فارسی در بحور و الحان مختلفه بکمال راحتی و آسانی شعر می گفته است"[26].

 

جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم والبلاءهمه

                   عاشقان  شكسته دل كه دهند جان به ره ولا

 اگر آن صنم ز ره ستم پی كشتنم بنهد قدم

                    لقد استقام بسیفه و لقد رضیت بما رضی

 سحرآن نگارستمگرم قدمی نهاد به بسترم

                    واذا رأیت جماله طلع الصباح کانما     

نه چوذلف غالیه باراونه چوچشم فتنه شعاراو

                  شده نافه ای بهمه ختن شده کافری به همه ختا

تو که غافل ازمی وشاهدی پی مردعابد وزاهدی

                 چکنم که کافروجاحدی زخلوص نیت اصفیا

بمراد زلف معلقی پی اسب و زین مغرقی

                 همه عم منکرمطلقی زفقیرفارغ و بینوا

تووملک وجاه سکندری من و رسم و راه قلندری

               اگرآن خوش است تودرخوری وگراین بد است مرا سزا

بگذرزمنزل  ما ومن بگزین بملک فنا وطن

               فاذا فعلت بمثل  ذا  لقد بلغت بما تشاء

باری، طاهره با توجه به تبعیض علیه زنان در آن دوران و محرومیت از حضور زنان در عرصه اجتماعی، در علم و دانش گوی سبقت را ربود تا بدانجا که کسانی چون کنت دو گوبینو (Comte De Gobineau)، فیلسوف و نویسنده شهیر فرانسوی طاهره را " سرآمد علمای زمان" و "اعجوبه عصر" میشمرد و  دکتر الوردی، استاد جامعه شناسی دانشگاه بغداد معتقد است که: " طاهره متعلق به زمان خود نبود و حداقل صد سال زود آمده بود. شاید اگر در عصر ما ظاهر گشته بود بزرگترین بانوی سده بیستم مسیحی بود"[27]. شاید توصیف زیر وصف الحال موقعیت زنان آن دوران باشد: شاهزاده خانم تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در خاطرات خویش مینویسد: زنان ایرانی از حشر با انسانها محرومند و با جانوران محشورند. آزادی آنان تنها در گریه کردن در لباس سیاه عزاست و یا آنگاه که کفن سفید بر تنشان میکنند[28].

از سوی دیگر، اجحاف حقوق زنان از وجوه تاریک و شرم آور تاریخ جامعه بشری، من جمله ایران، بوده و قیام طاهره تاکیدی بر نقش غیر قابل انکار زنان و برسمیت شناساندن هویت آنان در اجتماع میباشد-- پیامش مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تاکیدش بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان میباشد و در واقع قیام طاهره را میتوان نقطه عطفی در تاریخ مبارزه زنان ایرانی محسوب کرد.

محکوم شودظلم به بازوی مساوات       معدوم شودجهل زنیروی تفرس

گسترده شود درهمه جا فرش عدالت      افشانده شود درهمه جا تخم تونس

اما نیرویی که محرک قیام طاهره در این راه بود از ایمان او به ظهور جدید نشأت گرفت. بیت العدل اعظم در پیام 20 جون 2008 مینویسد: " طاهره آن شیرزن بی مثیل تاریخ ایران، در سال 1227 شمسی، زمانی که فعالیت های مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود." در همان پیام تصریح شده است که طاهره از تعالیم ظهور جدید جهت برقراری تساوی حقوق زن و مرد الهام گرفته و ماهیت قیام طاهره بر اساس " حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است".

در خاتمه، با بخشی از پیشگفتار کتاب حضرت طاهره، تألیف جناب نصرت الله محمد حسینی، این مطلب را به پایان می رسانیم: " نماد ماهیت و قدرت روح تحول و تغییر در نهاد بانوی هشیار و آگاهی میباشد که در بطن یک جامعه متحجر و کوتاه بین رشد می نماید و مانند ستونی از نور از چاه قیودات کهنه به آسمان وسیع رفیع پرتو می افکند و در بحبوحه مذلت و خواری همجنسان خود شمای حقیقی استعدادهای نهفته یک زن پرده نشین را در محافل و مجالس مردان فاضل و دانشمند زمان بمنصه ظهور میرساند"[29].

 

اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را         

              اسیر خویش کنم آهوان صحرا را

وگربه نرگس شهلای خویش سرمه کشم

             برو تیره نشانم تمام دنیا را

برای دیدن رویم سپهرهر دم صبح

             برون برآورد  آئینه مطلا را

گزارمن به کلیسا اگر فتد روزی

             بدین خویش برم دختران ترسا را

منابع و مأخذ


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 12:47 |
 

وی در خانواده ای روحانی و دانشمند به دنیا آمد. پدرش ملّا صالح برغانی از علمای قزوین و عموهایش ملّامحمد تقی برغانی (۱۲۶۴ ق) مرجع تقلید و رئیس حوزه علمیه قزوین و ملّامحمد علی برغانی (حدود ۱۲۷۰ ق) از علما و فضلای قزوین بودند. همچنین مادرش، عمه اش ماه شرف خانم، دختر عمويش، امّ كلثوم برغاني و خواهرش ربابه از زنان دانشمند و عالم قزوين به شمار مي رفتند. وي از كودكي شروع به فرا گرفتن خواندن و نوشتن كرد. مقدمات علوم اسلامي را نزد پدر آموخت و فقه و اصول و كلام و تفسير را نيز از پدر و عمويش ملّا محمد تقي فرا گرفت. به دليل هوش و استعداد فوق العاده اش مدارج ترقي را به سرعت پيمود. ملّامحمد تقي كه مراتب فضل و كمال و هوش و استعداد او را دريافته بود وي را به عقد پسرش ملا محمد در آورد و فاطمه از او سه فرزند: دو پسر و يك دختر آورد.

در آن زمان بازار جدال ميان شيخيه، طرفداران شيخ حمد احسايي (1166-1241 ق) و متشرعه گرم بود. ملا محمد تقي از مخالفان سرسخت شيخ احمد و شاگرد او سيد كاظم رشتي (1212-1259 ق) بود او گرچه در آغاز با شيخيه مخالفت مي كرد اما روش سكوت و اعتدال در پيش گرفت و عموي ديگرش، ملامحمد علي از طرفداران شيخ احمد بود. قرة العين توسط عمو و با پسرخاله اش، ملاجواد، با عقايد و نوشته هاي شيخ آشنا شد و به مسلك شيخيه گراييد.

به نوشته برخي منابع، در مدتي كه او در تهران زنداني بود به خواهش ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313ق) دو نفر از علماي معروف تهران براي نصيحت و متقعد ساختن وي با او ديدار كردند، اما سودي نبخشيد. پس از آن كه تعدادي از بابيان اقدام به ترور ناصرالدين شاه كردند (1268ق) شاه دستور كشتن او را داد. مأموران قرةالعين را از خانه ميرزا محمودخان تحويل گرفته و به باغ ايلخاني (محل فعلي بانك ملي ايران در خيابان فردوسي) برده وي را خفه نمودند و در چاه متروكي انداختند و روي چاه را با خاك پوشاندند.

 

بسياري از پهائي ستيزان اين زن پاكدامن و نمونه در ادب و فقه را زني ديوانه و هرزه ناميده اند.

دليل اين اتهام خود را نيز واقعه بدشت معرفي مي كنند كه طاهره كشف حجاب نمود و اينكه تبليغ ديانت بابي را مي نمود.

البته در فرهنگ دهخدا كشف حجاب طاهره را نمودار شدن صورت با آرايش طاهره بدون پرده پارچه اي معرفي نموده اند.

فرهنگ دهخدا (باب و طاهره)

طاهره با اين حركت ميخواست به مردم ظهور حضرت باب را معرفي كند. و آن كلمه اي كه در هنگام ظهور قائم مشخص مي شود كه علما طاقت شيدن آن را ندارند بگويد.

طاهره هيچ گاه با حضرت باب ملاقاتي نداشت و به اعتقاد بهائيان او تنها در عالم رويا با امر حضرت باب آشنا شد و باقي عمر خود را وقف تبليغ كلام الهي نمود.

از طاهره ديوان شعري نيز به جا مانده كه ذيلاً لينك آن ارسال مي شود:

دیوان اشعار طاهره

نمونه شعری که منصوب است به طاهره در پی می‌آید:

 

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

 

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

 

او يكي از حروف حي (18 نفر اوليه اي كه به حضرت باب ايمان آوردند) بود.

 طاهره:

طاهره (ویکیپدیا) 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:44 |