تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

پژوهشی پیرامون صهیونیسم  و رابطه آن با آئین بهائی 

نگارش: فریدون کمالی 

جای بسی تأسف است که حتی بعضی دانش پژوهان و روشنفکران ایرانی هم در مورد این حنبش اطلاع چندانی ندارند. و وقتی از آنها سوال میشود ، از صهیونیسم چه میدانید ، جواب میدهند داستان تروریست های یهودی است که بالاخره دولت اسرائیل را به وجود آوردند.

در تاریخ مندرج است که ، دوران طلائی زندگی قوم بنی اسرائیل ، بعد از سلطنت داود و سلیمان ، در سال 922  قبل از میلاد ، پایان پذیرفت . و از آن به بعد شورش ها و نا آرامی ها ، قوم بنی اسرائیل را فراگرفت و آنان را در جهان متفرق و متواری ساخت . گروهی به کشور روسیه پناه بردند ، و گروهی دیگر راهی اروپا   شدند . در  اروپا ،  بهر کجا که قوم یهود رقتند ، محل مناسبی برای اقامت نیافتند . و شاید بهمین دلیل ، به  « یهودی سرگردان » ، معروف گردیدند .

در حدود  اواخر قرن 15 ، قوم یهود ، تقریبا از تمام کشورهای اروپائی رانده شده بودند . و بی رحمانه ترین واقعه ، اخراج یهودیان از اسپانیا بود که ، در سال 1492 ، صورت گرفت . در رم ، یهودیان را مجبور کردند که در کثیف ترین ناحیه ای  بنام « گتو » یا محله کلیمیان ، سکنی گزینند . آنهارا  وادار کردند که بازوبند زرد ، داشته و کلاه مخصوص ، بر سرگذارند ، تا از سایر مردم رم ، متمایز شوند .

در بین سالهای 1648 و 1656 ، یعنی فقط 8 سال ، در حدود سیصد تا پانصد هزار نفر یهودی ، در اروپا به قتل رسیدند .

در اروپای غربی ، یهودی ستیزی مسیحیان ، با واقعه « دریفوس » ، آغاز گردید . دریفوس ، که سرهنگی در ارتش فرانسه بود ، در سال 1894 ، بعد از جنگ فرانسه و آلمان ، بجرم فروش اسرار ارتش فرانسه به آلمان ، محاکمه و زندانی ، اما بعداٌ بخشیده و آزاد گردید . داستان این واقعه دردناک را جوانی مجارستانی ، بنام تئودر هرزل   Theodore  Herzel  برای روزنامه ای گزارش میداد .    

وقوع این حادثه ،  برای هرزل ، بسیار حزن انگیز و منقلب کننده بود . بحدیکه در پایان این محاکمه ، هرزل و بعضی سران یهود ، متوجه شدند که امید اینکه جای امنی برای سکونت یهودیان ، در  اروپا ، پیدا شود ،  بسیارکم و نا چیز است . و شاید در هیچ جای اروپا ، نتوان جائی یافت که با یهودیان بطور مسالمت آمیز رفتار شود . و بالاخره باین نتیجه رسیدند که یهودیان ، باید برای استقرار دائمی خود ، سرزمینی معین کرده و دولتی مستقل تشکیل دهند.

هرزل ، با مطالعه کتاب تورات و بشا رات آن ، نهضت صهیونیسم را بوجود آورد . که صهیونیسم ، از کلمه صهیون ، نام تپه های اورشلیم  ، که  معبد داود  ، بر روی آنها بنا گردیده بود ،  گرفته شد . این کلمه ،  خاطره عظمت داود و سلیمان را زنده میکرد . و یادگار تمدن قوم   اسرائیل ، و مذهب و فرهنگ  آنها بود .

این گروه صهیونیست ، شروع به بررسی و جستجو ، برای یافتن محلی کردند ، که قوم یهود ، بتواند برای همیشه ، در آن سکنی گزیده ، و حکومت خود را تشکیل دهد . ولی هرچه بیشتر  گشتند ، کمتر محل مناسبی  یافتند . و تنها مکانی ، که به  فرهنگ و سنن خویش نزدیک دیدند ، همان مملکت فلسطین بود .  در آن زمان ،قسمت اعظم  فلسطین را ،  بیابانهای بی آب و علف و غیر قابل زندگی  تشکیل میداد . در هر صورت ، صهیونیست ها ، یهودیان را تشویق به خرید زمین در فلسطین کردند . اما  در ابتدا ، این پیشنهاد ، مورد موافقت یهودیان آلمان واقع نگردید. زیرا  آنها ، در نهایت رفاه زندگی میکردند . و دلیلی نمی دیدند که آلمان مترقی را ترک کرده ، و به بیابانهای بی آب و علف فلسطین پناه برند . و این پیشنهاد ، برای آنها  توهینی بیش نبود . هرزل در سال 1904 ، در سن 44 سالگی درگذشت .  

بعد از جنگ جهانی اول (1917 ) ، که دولت انگلیس ، حکومت فلسطین را بعهده گرفت،Chaim Weizman  ، یکی دیگر از گردانندگان نهضت صهیونیسم ، «آرتور بَلفِرArthur Balfour » وزیر امور خارجه انگلیس را برانگیخت ، که در ضمن اعلامیه ای ، از دولت انگلیس درخواست کند ، که به صهیونیست ها اجازه داده شود ، که در سرزمین فلسطین ، برای خود مملکتی تأسیس نمایند . این اعلامیه ، که بعداً بنام «اعلامیه بلفور» معروف گردید ، با مخالفت اغلب کشورهای خاورمیانه ، مواجه گردید . اما بالاخره ، در نوامبر 1917 به تصویب رسید . و بدین طریق ، پایه های اولیه تشکیل دولت اسرائیل ، در سرزمین فلسطین گذارده شد .   سه سال بعد ، در سال 1920 ، حدود 50 هزار نفر یهودی ، به فلسطین مهاجرت کردند. در سال 1928 ، در حدود 100 هزار نفر یهودی ، در فلسطین ساکن بودند.  در سال 1931 ، حدود 175 هزار، و درسال 1933 ، حدود  220 هزار نفر یهودی ، به سر زمین فلسطین مهاجرت کردند . در سال 1939 یهودیان فلسطین 455,457 نفر بودند که  %30 ساکنین فلسطین را تشکیل میدادند . در آن زمان ، در تل اویو 150000  نفر یهودی زندگی میکردند .

یهودیان آلمان ، تا پیش از روی کار آمدن هیتلر ، از زندگی بسیار مرفه ، بر خوردار بودند. درسال 1933 ، هیتلر به عنوان رئیس دولت آلمان انتخاب گردید . هیتلر که گویا در ایام کودکی ، به دلائلی ، جوانه کینه یهودیان را ، در قلبش پرورانده  بود ، این جوانه ، اکنون به درخت تنومندی تبدیل گشته ، و او دیگر نمی توانست جامعه موفق یهود را  تحمل کند . او بسرعت ، مردم آلمان را ، بر ضد یهودیان شورانید .

ابتدا حق رای دادن را ، از یهودیان گرفت . و بعد با قانون نورنبرگ ، در سال 1935 ، یهودیان را ، به شهر وند درجه 2 تبدیل کرد . و نه تنها آنهارا از حق رای محروم ساخت ، بلکه استخدام  آنها را در ادارات دولتی ، و اشتغال آنها را به کسب و کار ممنوع نمود .

هیتلر مجددا استعمال نشان زرد ، بر  روی لباس یهودیان ، و زندگی آنان را در گتو ، متداول   کرد . و بالاخره آنهارا به اردوهای متمرکز کننده یهودیان ، برای اشتغال به کارهای سخت ، روانه  نمود . در سال 1941 ، هیتلر ، تصمیم گرفت که قوم یهود را بکلی نابود کند . و بنابراین ، آنهارا روانه اردوگاه های مرگ نمود . و در اطاقهای گاز، آنهارا در اثر خفگی نابود ساخت . بعد از مرگ 6 ملیون یهودی ، هیتلر دستور داد که تمام اشیاء قیمتی را ، از جسد یهودیان جدا ، و حتی دندانهای طلای آنها را بکشند ، پوست واستخوان و  موی سر، حتی چربی بدن آنهارا جدا ، و قسمتهای بی مصرف را بسوزانند .      

دلائلی که سبب شد هیتلر، به چنین جنایت و حشیانه ای دست بزند ، کاملا مشخص نیست . بعضی عقیده دارند ، که  چون آلمان در جنگ جهانی اول ، شکست خورد و خفیف گردید ، آلمانهای  نازی ، دنبال گروهی میگشتند که تقصیر شکست و خفت  آلمان را ، بگردن آنها بیندازند . این قرعه فال بنام یهودیان بیگناه زده شد . و بنابراین یهودیان را بعنوان خائن ، مسؤل این خفت شمردند .

عده دیگر را عقیده بر آنست که ، هیتلر عقیده داشت که نژاد آلمان ، که از نژاد «آریا» است ، بر نژاد «سامی» ، که یهودیان را شامل میشود ، برتری دارد . و بنابراین تصمیم گرفت که آلمان و بقیه اروپا را از  نژاد سامی ، پاک کند ، تا فقط نژاد آریا ، ساکنین آلمان و بقیه کشورهای اروپا را تشکیل  دهد .

بعد از کشتار وحشیانه هیتلر، سیل مهاجرت یهودیان به کشور فلسطین ، با شدت هرچه تمامترآغاز گردید . یهودیان ، با ابتکار آبیاری قطره ای ، بیابانهای بی آب و علف فلسطین را ، سبز و خرم و پر بار و میوه نمودند . در سال 1948 ، داود بن گرین  David Ben-Gurion بعنوان اولین نخست وزیر اسرائیل منصوب گردید. (1)

بنابراین ، همانطوریکه ملاحظه میشود ، صهیونیست ها از بد روزگار، به بیابانهای غیر قابل زندگی فلسطین روی آوردند ، و با خرید زمین و کدٌ یمین و آبیاری ، زمینهای بی آب و علف فلسطین را به سر زمین سبز و خرم و قابل زندگی کنونی اسرائیل تبدیل نمودند .

رابطه آئین بهائی و صهیونیسم 

بهائیان از سال 1853 ، (یکصد سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل ) ، بعلت تبعید مؤسس آئین بهائی ، بهاءالله ، که نه به میل خود ، بلکه در اثر فشار دو حکومت ظالم مستبد ( قاجار و عثمانی ) ، در کشور عثمانی ، که فلسطین فقط جزئی از آن بوده است ، سکنی  داشته اند . آنها همواره در کنار برادران فلسطینی خود ، با صلح و صفا ،و دوستی و وفا ، زندگی کرده اند . هیچگاه شنیده نشد ه که بین بهائیان و برادران فلسطینیشان ، کوچکترین غبار کدورت و دشمنی بوجود آمده باشد . برای اثبات این مدعی ، فقط  به سال   1921 ، زمان درگذشت عبدالبهاء ، اشاره میکنم  که ساکنین فلسطین ، برای او ، تشییع جنازه بسیار عظیمی ترتیب دادند . و نمایندگان مذاهب و گروههای مختلف فلسطین ، به سوگواری نشستند . در این سوگواری ، نماینده هر گروهی ، به نوبه خود ، سخنی گفت . و مکنونات قلبی خود را ، بر زبان راند. که شرح کامل  آنها ، در روزنامه « النفیر» ، در حیفا درج گردید.

از جمله ، نماینده مسلمان فلسطین ، حضرت ادیب ، یوسف افندی ، احساسات قلبی خود را چنین بیان کرد :

" ای معشر عرب و عجم ، برای که گریه و زاری میکنید ؟ آیا برای کسی ( عبدالبهاء ) است که در حیات دیروزی خود ، بزرگ بود و در موت امروزی بزرگتر است . .  نظر براست کنید . نظر به چپ نمائید . نظر به شرق و غرب نمائید . به بینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده. چه پایه بزرگ صلحی ، منهدم شده . چه لبهای فصیحی خاموش گشته . . وا اسفا . . "

سپس نماینده مسیحیان فلسطین ، حضرت فاضل ، ابراهیم افندی ، چنین آغاز به سخن نمود :

" چقدر این مصیبت ، جانگداز ، تلخ و ناگوار است . این خسارت ، فقط راجع به مملکت ما   نیست ، بلکه یک فاجعه عمومی است . حضرتش ( عبدالبهاء ) ناس را تهذیب فرمود ، تعلیم نمود . احسان کرد و ارشاد فرمود . تا آنکه قومش را به اعلی ذَروه جلال فائز نمود

یهودیان بتدریج ، بعد از جنگ جهانی دوم ، بیشتر و بیشتر، به کشور فلسطین هجرت کردند . حتی تعداد بیشماری از یهودیان ایران هم به کشور اسرائیل روی آوردند، که هنوز به زبان شیرین فارسی تکلم می نمایند.  بعضی هم در مقامات مهم دولتی شاغل هستند  و البته بهائیان همواره با  هردو ملت مسلمان و یهودی فلسطین ، روابط  حسنه داشته اند . بهائیان در هرکجای دنیا ، که زیسته اند ، با اقوام و ملل مختلف ، صرف نظر از نژاد و رنگ و مذهب و ملّیت ، روابط صمیمانه داشته اند . وسعی کرده اند بآنها خدمت کنند . هرگز شنیده نشده که در مملکتی ، از بهائیان ، شکایتی شده باشد ، که خدای نکرده نسبت به گروهی ، عملی جز رفتار محبت آمیز داشته اند ؟ . کما اینکه  در زمان قحطی  فلسطین ، بهائیان بودند که به داد برادران فلسطینی خود رسیدند ، و به تمام مردم فلسطین مواد غذائی رسانده و آنهارا از قحطی نجات دادند .

البته وقتی یهودیان هم به فلسطین هجرت کردند ، بهائیان در کنار آنها با نهایت برادری و برابری زیستند . بنابراین باید سوال کرد ، که در کجای تاریخ فلسطین ، اثری می یابند از اینکه بهائیان ، خدای نکرده ، نسبت به برادران فلسطینی خود ، کوچکترین کوتاهی کرده اند . ویا درکجای تاریخ ، اثری از همکاری بهائیان با صهیونیسم  می بینند . اگر چنین است ، اعلام دارند ، تا عالمیان با خبر شوند . آیا غیر از اینست که بهائیان همواره آرزو میکرده اند که این دو ملت فلسطین واسرائیل در کنار یکدیگر، با صلح و صفا زندگی کنند ؟   

همانطوریکه ملاحظه میشود ،

هرگز گمان مدار که ظلمی وفا کند       گیتی فروگذارد و گردون رها کند

فرضی است نزد طبیعت به مدتی         هر موقعی که وقت بداند ، ادا کند

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 11:26 |
نگاهی به دو خبر

فاران دوستی

۲۱سپتامبر۲۰۰۸

در یكی دو هفته اخیر ، خبرهای زیادی در رسانه ها و سایتهای خبری وابسته به حكومت ایران خواندم كه در بین آنها دو خبر جلب توجه ام را كرد كه با مرور آنها می توان به نكات جالبی پی برد.

خبر اول

" پخش گسترده CD معرفی بهائیت در تهران و جلب عوامل ساخت این فیلم "

شهاب‌نیوز ـ اخیرا سی‌دی حاوی تبلیغاتی از معرفی فرقه بهائیت به عنوان دیانتی سعادت بخش، که توسط یک مرکز فناوری‌ آن هم با بودجه بیت المال(!) ساخته شده‌ است، در برخی مراکز و شهرک‌های تهران توزیع می‌شود. به گزارش شهاب‌نیوز، خبرگزاری دولتی برنا در گزارشی اعلام کرده است که این CD توسط یک مرکز فناوری،‌ آن هم با بودجه بیت المال! ساخته شده‌ است که پیش از این قرار بوده این مرکز به معرفی بهائیت پرداخته و آن را نفی نماید،‌ ولی این مستند به گونه‌ای تهیه شده است که بینندگان را به این فرقه فرا می‌خواند و نوعی تبلیغ رایگان و گسترده برای پیروان آن محسوب می شود.بنا بر این گزارش؛ تعدادی از عوامل تهیه این فیلم بازداشت شده‌اند اما توزیع سی دی آن توسط این فرقه در تهران و سایر نقاط همچنان ادامه دارد." 

http://www.shahabnews.com/vdcj.ieifuqeavsfzu.html

با خواندن خبر فوق نكات ذیل به ذهن می رسد :

 ۱ ــ  آماده كردن این CD برای نفی دیانت بهائی ، سفارشی بوده است و چون عوامل تهیه آن از یك مركز فنآوری بوده كه با بودجه بیت المال كار می كرده اند و بلافاصله پس از پخش CD دستگیر می شوند پس  می توان اینطور برداشت  كرد كه سفارش دهندگان CD مزبور از وابستگان حكومت بوده اند.

 ۲ ــ با لو رفتن مطلب فوق می توان به این نتیجه رسید كه تهیه ویژه نامه ها یا كتبی علیه دیانت بهائی از جمله كتابهای خانم مهناز رئوفی یا پاورقی های روزنامه كیهان ، همه سفارشی یا بهتر بگویم فرمایشی هستند و افرادی نظیر خانم رئوفی بخاطر منافعی خاص ( مادی یا هر چیز دیگری ) مامور به نوشتن آنها شده اند یعنی به اختیار نویسندگان نوشته نمی شود بلكه اجبارهایی نظیر پول یا زندان آنها را وادار به نگارش این مطالب غیرواقع ، می كند.

 ۳ ــ  آنچه مشخص است عوامل تهیه "سی دی" مذكور متوجه نبوده اند كه باید با دروغ و وارونه جلوه دادن واقعیت ، دیانت بهائی را در انظار عمومی بد و ناحق نشان دهند لذا با معرفی واقعی این دیانت ، بزعم خود فكر می كرده اند می توانند موجب تنفر مردم را از این آئین فراهم كنند غافل از آنكه با معرفی درست دیانت بهائی ، مردم حقیقت جو جذب این دیانت می شوند نه دور و منزجر از آن .

 ۴ ــ نكته فوق مؤید این مطلب هم می باشد كه سایر كتابها یا مقالات سفارشی - فرمایشی از جمله كتب مهناز رئوفی همگی دروغ و بهتانند چه كه اگر غیر از این بود این نویسندگان از جمله خانم رئوفی نیز مانند عوامل تهیه CD مذكور مورد غضب قرار می گرفتند و به زندان می افتاد ند پس می توان چنین برداشت كرد كه این نویسندگان مطابق با سلیقه سفارش دهندگان خود مطالبشان را نوشته اند كه اینچنین مورد ستایش و توجه روزنامه كیهان و وابستگانشان گردیده اند.(بدون آنكه راست و واقعیت بودن مطلب برایشان اهمیتی داشته باشد فقط رضای سفارش دهنده برای این اشخاص مهم بوده است چرا كه توانسته اند خواسته سفارش دهندگان را به خوبی اجرا كنند.)

 ۵ ــ  ظاهراً ترس و واهمه ای در بین گروهی از مسئولین نظام وجود دارد كه اگر دیانت بهائی بطور درست و واقعی معرفی شود بسیاری از مردم بدان می گروند پس شروع به چاپ كتب و سی دی هایی مملو از دروغ و غیرواقع علیه این دیانت كرده اند تا مبادا كسی از حقایق این دیانت آگاه شود چرا كه آگاهی موجب توجه و گرویدن افراد خواهد شد ( سفارش به یك مركز فناوری و پخش گسترده این سی دی بر پایه همین نقشه استوار بوده است تا مردم را نسبت به دیانت بهائی و پیروانش بشورانند ولی غافل از آنكه ید قدرت الهی بالای همه دستهاست و خود حامی و پیش برنده امرش می باشد پس نقشه این اشخاص، نقش برآب و به شكست منتهی شد)

 ۶ ــ  یكی از ناراحتیهای سفارش دهندگان این سی دی این بوده است كه مركز فناوری با بودجه بیت المال  مستندی را كه باید بر نفی دیانت بهائی آماده  می شد را طوری تهیه كرده كه موجب تبلیغ این دیانت شده است در اینجا دو پرسش پیش می آید اول آنكه آیا بهائیان كه مالیات ، عوارض و قبض های مختلف را می پردازند و به خدمت سربازی نیز می روند حقی در این بیت المال ندارند و باید بودجه بیت المال صرف دشمنی با ایشان شود؟ دوم آنكه اگر بودجه بیت المال طوری صرف می شد كه سی دی ای سراسر دروغ   بر نفی دیانت بهائی تهیه می شد آیا آنوقت بیت المال در راه درستی صرف شده بود؟ آیا واقعاً سزاوار است كه با این همه فقیر و بیمار درمانده ای كه در مملكتمان وجود دارد بودجه بیت المال بجای كمك به ایشان به تهیه مطالب دروغ علیه آئین بهائی صرف شود؟

خبر دوم

خبر گزاریهای مختلف اعلام كرده اند كه بزرگترین سرور جهان تشیع به نام "آْل بیت" توسط گروهی وهابی عرب زبان اماراتی هك شد با این عمل بیش از 300 بلاگ و سایتهای شیعی كه بیشتر آنها مركزشان در قم  بوده نیز هك شدند البته هك  یا فیلترشدن هر سایت یا وبلاگی اصولاً كاردرستی نیست ومطابق با هیچ معیار آزادی یا دموكراسی خواهی نمی باشد اما آنچه پیرامون این مطلب آمده بود اظهار نظر آیت الله مكارم شیرازی می باشد كه ظاهرا" وبلاگ ایشان نیز در این حمله اینترنتی هك شده است مطلب ایشان را عینا" از سایت رادیو زمانه ذكر می كنم :

"به گزارش خبرگزاری رسا، آیت‌الله مکارم شیرازی در واکنش به این حمله اینترنتی گفته که (هک سایت‌های شیعه از سوی وهابی‌ها حکایت از عجز و ناتوانی آن‌ها در برابر شیعیان دارد.)

به گفته آقای مکارم شیرازی (وهابیت با این کار ثابت کرد که شیعه بر حق است و نمی‌توانند در برابر آن‌ها ایستادگی کنند(."

http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6373.html

حال با توجه به این سخن به این پرسشها پاسخ دهید : هك و فیلتر شدن  كلیه سایتها و وبلاگهای بهائی توسط حكومت ایران، نشانه ی چه می باشد؟  وآیا فیلتر شدن سایتهای بهائی و عدم اجازه دسترسی مردم به آنها را نمی توان نشانه برحق بودن این دیانت دانست ؟ و...

                                                                                    انتهی

برگرفته از : 

http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=895&Itemid=21

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 12:27 |

ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

 

 

 

 

 

اين نوشته پاسخي است به مقالاتي كه درسالهاي اخيردررسانه هاي صوتي، تصويري ونوشتاري ايران(نظيرسلسله گفتارهاي آقاي عبدلله شهبازي درروزنامه كيهان)، منتشرشده ومي شودودر آنها، ديانت بهائي همكاروهمراه صهيونيزم واسرائيل، معرفي مي گردد.

الف)ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

دراواسط قرن نوزدهم ميلادي كه يكي ازتاريكترين دوران حيات كشورايران سپري مي شد؛ دونفس مقدس، به طورپياپي، براي نجات ايران بلكه تمامي جهان، قيام نمودندوبه فوريت هدف حملات بي امان علماي اسلام وبه تبع آن حاكمان وقت وعوام الناس قرارگرفتند. سيد علي محمدباب، مؤسس ديانت بابي، درتبريزهدف جوخه آتش قرارگرفت وبهاءالله مؤسس ديانت بهائي، پس ازاسارت و مسجونيت درسياهچال مخوف طهران، به فرمان ناصرالدين شاه ازايران اخراج وبه عراق عرب واردوازآنجاباتدبيرمشترك سلطان ايران وخليفه عثماني به استامبول وسپس به عكاتبعيدشدوتاآخرحيات، درآنجابسربردوازهمانجا به ملوك ارض وخليفه اسلام وملوك مسيحيه وناپلئون سوم وشاه ايران وصدراعظم عثماني ووكلاي سلطان ومشايخ ومشاهيرزمان، خطابات شديده صادروآنان رابه اجراي عدل ودادومراعات حال وحقوق مردم انذارنمود.اماافسوس وصدافسوس كه اين ظهورجديددرموطن اصلي خودمجهول ماندوبه تدريج انواع سوء تعبيرات درباره اعتقادات واهداف واعمال پيروان آن رواج يافت.

 

 

بهائيان به آفريدگاريكتا ايمان دارندودراثبات وجودخدااقامه ادله وبراهين مي كنند؛ به وجودروح وبقاي آن بعدازمرگ معتقدندوبانمازوروزه ونيايش دمسازندوتلاوت ادعيه ومناجات ورازونيازباغني متعال راازفرائض يوميه خودمي شمارند.

بهائيان عضوهيچ حزب وگروه سياسي نمي شوندوازترويج وتبليغ هرگونه خط مشي سياسي دورمي مانندوخودراازقبول وزارت وسفارت ونمایندگي مجالس قانونگذاري ونظايرآن، معذورمي دانند؛ تاانجاكه نيل به چنين مقاماتي مي تواندازعلائم عدم انتساب اشخاص به ديانت بهائي باشدوالبته اين، به آن معنا نيست كه بهائيان تارك دنيا بوده، به زندگي جسماني وانساني بي اعتناونسبت به مصالح مملكت خودبي تفاوت مي باشند. انان به فداكاري ماموربوده، خاك ايران راتقديس مي نمايندوزيارتگاه بهائيان عالم مي شمارند؛ كساني كه درصورت امكان ازاقصي نقاط دنيا به زيارت آن مي شتابندوآرزوي دل وجانشان اين است كه اين خاك مينونشان معمورترين ممالك وداراي محترم ترين حكومات گردد. به صريح بيان عبدالبهاء پسرارشدو جانشين بهاء الله، همه چيزرامي شودتحمل نمود؛ مگرخيانت به وطن را. حب وطن فريضه ووظيفه بهائيان است كه ازايمان آنان مايه مي گيرد؛ امادرعين حال افتخارخودراتنهادرحب وطن نمي دانند؛ بلكه نظربراوج داشته، حب عالم رابه دل دارند.

ديانت بهائي جزء اديان مستقله محسوب است؛ اما حقانيت جميع انبياء راتصديق وتمام كتب آسماني واديان الهي راتجليل وتكريم مي نمايد. رسول اكرم رادرمقام سيدالمرسلين مي شناسدوبه تقديس مي ستايدوازاين بابت دربين اديان جهان تنها ديانتي است كه مصدق ديانت اسلام بوده، قبول حقانيت آنرالازمه اعتقاد به ديانت بهائي مي داند وآشنائي باقرآن وتاريخ اسلام را، درمدارس بهائي در سراسرعالم، علي الخصوص دراروپا وآمريكا، ‌جزء مواداصلي دروس مقررمي دارد.

بهائيان ايران ازتهمت مخالفت بااسلام كه برخي ، مغرضانه به آنان مي بندند؛ سخت شاكيندوآنرامنصفانه نمي دانند. مضمون يكي ازدعاهاي آنها چنين است؛ پروردگاراشهادت مي دهم به آنچه كه انبياء واصفياء توشهادت دادندوازتو مي خواهم كه شفاعت سيدرسولان الهي( رسول اكرم) راشامل حال من قرارفرمائي....؛ كه نمونه بارزي ازاعتقادبهائيان نسبت به پيامبراسلام مي باشد. دربين آثاربهائي زيارتنامه اي مخصوص سيدالشهداء موجوداست(1)ونيزعبدالبهاء دراسفارخودبه اروپاوآمريكا، شجاعانه، اقدام به معرفي حقيقت اسلام دركنيسه هاي يهوديان وكليساهاي مسيحيان نمود(2). شگفت اينكه گروهي هم ديانت بهائي راموردسرزنش وعتاب قرارمي دهندكه چراازاسلام دفاع مي كندودرپاره اي مواقع آنراحتي تنهانقطه ضعف بهائيان مي دانند. آنچه مسلم است اين است كه بهائيان اسلام رابعنون يك ديانت الهي ( همانندديگراديان بزرگ) تاييدوتصديق مي نمايند؛ امامعتقدندكه درجهان امروزتغييراتي كلي حاصل شده كه بكارگيري آموزه هاي جديدومطابق زمانه راايجاب مي نمايد. ديانت بهائي مصدق ديانت اسلام است؛ امادرتمامي زمينه هاي اساسي زندگي تعاليم واحكام مختص خودراداردوبراي حل معضلات مختلف جهان امروز، راهكارهاي كاملاجديدوكارآمدي دراختيارداردكه درموردبسياري ازآنها، ديانت اسلام اصولانظريه اي مطرح نكرده است.

به تبع تهمت مخالفت وضديت بااسلام، درطي ساليان گذشته تلاش وسيعي صورت گرفته تابهائيان رابه نحوي ازانحاء، بادولت اسرائيل همكاروهمدست نشان دهندتابه لطف آن، بتوانندآنان راصهيونيست بخوانند. اتهامات وارده دراين زمينه بسياراست كه ذيلا به اختصارچندموردازآنهارابررسي مي كنيم :

1.    بهائيان بادولت اسرائيل ارتباطات سياسي دارند

ظاهرامبناي اين اتهام استقرارمركزاداري ديانت بهائي دركشوراسرائيل مي باشد. همانطوركه قبلاذكرشد، تبعيدبهاء الله به عكا نه به ميل ايشان، كه به حكم سلاطين جابرزمان صورت پذيرفت. عكاوحيفادومركزمهم بهائيان، درآن زمان درحوزه خلافت اسلامي عثماني قرارداشت و56 سال بعدازدرگذشت بهاء الله و27 سال پس ازوفات عبدالبهاء، درمحدوده كشوري تازه تاسيس به نام اسر ائيل، واقع گرديد. اين سرزمين ازقديم الايام موردتقديس پيروان اديان مختلف بوده است؛ محل معبدمقدس يهوديان ومكان تولدوبعثت وعروج عيسي مسيح ومقرقبله اول اسلام ومسيرمعراج رسول اكرم واقع شده؛ لهذاموردتوجه يهوديان، مسيحيان ومسلمانان مي باشد. علت توجه بهائيان به آن ديارنيزاين است كه مدفن باب وبهاء الله وعبدالبهاء درآنجا قرارداردواين نه به ميل خودايشان وبه زعم عده اي، طبق يك نقشه حساب شده بوده ؛ بلكه به حكم اجباروبه اراده دولت ايران وبه دستورخلافت عثماني، متجاوزاز80 سال قبل ازتشكيل دولت اسرائيل، صورت پذيرفته است.

اگراين امردليل برارتباط سياسي بهائيان بادولت اسرائيل مي باشد، چگونه ارتباط مسيحيان يامسلمانان رابادولت اسرائيل مي تون انكارنمود؟ نجف اشرف مدفن اميرالمؤمنين است وشيعيان جهان به آن توجه دارندوشهرمدينه محل دفن رسول اكرم است وبه اين واسطه درنزداهل اسلام ازجميع اقطارعالم، مقدس مي باشد؛ اما اين امر به معناي ارتباط شيعيان باحكومت عراق ياعربستان نيست. هم چنين ارسال خيرات ووجوه نقدي وغيرنقدي مسلمين براي مراقبت وتعميرات اين اماكن متبركه رانبايدبه عنوان كمك به حكومت عراق ياعربستان به حساب آورد. بهائيان نيزازاين قاعده مستثني نيستند. ازاين گذشته ممكن نيست مؤسسه اداري وروحاني يك جامعه دركشوري واقع شود؛ اما براي حفظ حقوق مادي ومعنوي خودبامقامات آن كشورمرتبط نشود. يك فردمسلمان شيعه ، ماداميكه دركشورخودساكن است ونيازي به ارتباط بامقامات عربستان ياعراق ياسوريه نداردمي تواندازآن هامتنفروبيزارباشد؛ اما چون قصدزيارت كربلايامكه رانمايد، خواه ناخواه، مستقيم ياباواسطه، بايدبامقامات رسمي آن دولتهاارتباط برقراركندوبديهي است اين ارتباط امري مرموزوغيرعادي تلقي نمي گردد. 

2. دولت اسرائيل ازاماكن مذهبي بهائيان ماليات نمي گيردوبراي ورودمصالح ساختماني آنان گمرك اخذنمي كند.

درتمام نقاط دنيااماكن رسمي مذهبي ازپرداخت رسومات دولتي معاف هستندواين لطفي نيست كه دولت اسرائيل بطوراخص، درباره بهائيان انجام داده باشد؛ كه عينادرباره اماكن مقدسه مسلمانان ومسيحيان نيزوضع برهمین منوال است.

3.    پيشگوئي عبدالبهاء درباره عزت يهود.

دركتب بهائيان ازعبدالبهاء نقل شده است كه: " اينجافلسطين است؛ اراضي مقدسه است؛ عن قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهندنمود؛ تمام اين اراضي باير، آبادودايرخواهدشد...تمام پراكندگان يهودجمع مي شوندواين اراضي مركزصنايع وبدايع خواهدشد."

واضح است كه پيشگوئي ايشان درموردتجمع قوم يهوددراراضي مقدسه، به معني دخالت ايشان درتحقق آن نيست. همه مامي دانيم كه فرداخورشيدطلوع مي كند؛ آيااين بدان معني است كه درآن نقشي داريم؟ رسول اكرم به كرات پيشگوئي هائي فومودند؛ ازجمله شكست لشكرروم ازايرانيان وغلبه مجددآنها. آياارتباط سياسي خاصي بين ايشان وكشورروم برقراربوده است؟ بهاء الله هم به صراحت سقوط ناپلئون وخليفه عثماني ووزرايش وبسياري وقايع مهمه ديگرراازقبل پيش بيني فرمودكه اگرجاي تحسين وتمجيدنداشته باشد( كه البته دارد)، حداقل محلي براي بدگماني وسوء ظن نيزباقي نمي گذارد. ازاينهاگذشته، عبدالبهاء عين همين پيشگوئي رادرموردايران هم بيان كرده است؛ آنجاكه مي گويد: " مستقبل(آينده) ايران درنهايت شكوه وعظمت است... حكومت ايران محترم ترين حكومات عالم مي شود."

ب) اتهام شركت بهائيان درتحقق دولت يهوددرفلسطين 

به كيفيت استقرارديانت بهائي دراسرائيل قبلااشاره شد. درسال 1947 تشكيل دولت اسرائيل، زيرنظر سازمان ملل متحدوتوسط كميسيون مخصوصي آخرين مراحل خودرامي گذراند. شوقي رباني ، جانشين عبدالبهاء كه درآن زمان تنهامرجع رسمي امورديانت بهائي درعالم بود؛ ‌نامه اي رسمي خطاب به رئيس كميسيون مربوطه فرستادكه گوياي نظريات رسمي ديانت بهائي درباره تحولات فلسطين بود(3). دراين نامه آمده است كه موقعيت بهائيان درفلسطين منحصربفرداست؛ زيراگرچه اورشليم مركرروحاني عالم مسيحيت هم هست؛ اما مركزاداري كليساي روم ياديگرشعب ديانت عيسوي نيست ونيزاگرچه اين شهرمحل استقراريكي ازمقدسترين مقامات اسلامي مي باشد؛ امااعتاب متبركه ديانت اسلام ومحل انجام دادن فرائض مهم مذهبي آن، نه دراورشليم كه دركشورعربستان واقع است؛ نيزدرست است كه بقاياي معبدمقدس يهوديان دراورشليم قرارداردودرگذشته حول آن ، مؤسسات مذهبي واداري آنان قرارداشته وازاين جهت قابل قياس باديانت بهائي مي باشد؛ اما خاك فلسطين نه تنها مدفن سه شخصيت اصلي مذهبي ديانت بهائي ومحل توجه وزيارت بهائيان جهان است؛ بلكه مقردائمي نظم اداري اين ديانت نيزمي باشد؛ لذا تعلق خاطروحقوق بهائيان به اين منطقه ازجهان ، نسبت به ديگراديان، به مراتب بيشتراست.

ايشان درادامه اين سندمهم ذكرمي كنندكه مقصدومرام بهائيان، استقرارصلح عمومي درجهان وبسط عدالت درجميع شئون جامعه انساني ازجمله درامورسياسي است. بهائيان نسبت به هيچ يك ازدوگروه يهوديان ومسلمانان تعصبي ندارندوبسيارمايل بل مشتاقندكه درجهت منافع مشترك خودآنهاونيزصرفه وصلاح كشورهايشان، ميان آنها صلح وآشتي برقرارگردد. اما درتصميماتي كه نسبت به آينده فلسطين اتخاذ مي شود، مطلبي كه براي بهائيان اهميت دارد اين است كه هرشخصي حكومت حيفاوعكارادبدست مي گيرد؛ به اين نكته واقف باشدكه مركزاداري وروحاني ديانت جهاني بهائي دراين منطقه قرارداردولازم است استقلال آن واختياراداره اموربين المللي آن به وسيله اين مركزوهمچنين حق بهائيان عموم كشورها درمسافرت به اين منطقه براي زيارت اماكن متبركه خود، باهمان امتيازاتي كه دراين خصوص يهوديان ومسلمانان ومسيحيان براي زيارت بيت المقدس دارند؛ رسما شناخته وبراي هميشه محافظت ورعايت گردد.

   مندرجات نامه فوق كه بطوررسمي ازطرف مرجع قانوني ديانت بهائي به مرجع رسمي رسيدگي به امورفلسطين، درحساس ترين زمان براي تشكيل دولت اسرائيل، تحويل گرديد؛ بخوبي بيانگرموضع ديانت بهائي درموردفلسطين مي باشدوهيچ نوع جانب داري ازدولت اسرائيل ويهوديان ياضديت بامسلمانان ازآن استنتاج نمي شود. ازاين گذشته ، تعدادقليل بهائيان درآن زمان، فاقدهرنوع توانائي سياسي، اقتصادي، وتكنولوژيك بودندكه به پشتوانه آنها بتوانندبه اينگونه امورعظيمه؛ يعني دخالت درتشكيل يك دولت مبادرت ورزندوبديهي است جامعه اي فاقدچنين امكانات، چندان به كارقدرتهاي بزرگ نمي آيد؛ مضاف برآن، بهائيان ازلحاظ اعتقادي نيزازاقدام به اين امور، بلكه حتي تفكرراجع به آن، منع شده اندوانگيزه اي براي آن ندارند. اما كساني كه اين نوع اتهامات راعليه ديانت بهائي مطرح مي كنند؛ اغلب به ارائه اسنادوشواهدي ضعيف كه فاقدارزش علمي است، مبادرت مي ورزند؛ مانندموردزيركه شخصي دريكي ازروزنامه هاي رسمي ايران مطرح كرده است :

" بهائيان درتحقق استراتژي تاسيس دولت يهوددرفلسطين كه ازدهه هاي 1870و 1880ميلادي آغازشده، بطورجدي مشاركت كردندواين تعلق دراسنادايشان بازتاب يافت."(4)

اين نفوس، به عنوان سندي براي اثبات اين اتهام عظيم، اين امرراكافي مي دانندكه مسترروچلدتصويري ازعبدالبهاء كشيده وازايشان خواسته است كه چندكلمه درزيرآن نقاشي، به رسم يادبودبنويسند(5)؛ كاري كه درواقع به معناي امضاي زيرنقاشي مربوطه بوده است. حال چگونه مي توان امضاء ذيل يك نقاشي يادگاري رادليل كافي برمشاركت جدي درطرح استقراردولت يهوددرفلسطين دانست؟ آنهم درحاليكه عبدالبهاء ازلحاظ علم واخلاق واحاطه به متون مقدسه يهوديان ومسيحيان ومسلمانان زبانزدهمه بودند؛ ازجمله ادواردبراون مستشرق شهيرانگليسي باآنكه نسبت به ديانت بهائي نظرمساعدي نداشت؛ مع ذالك، ازروي انصاف، درموردعبدالبهاء مي گويد:" احدي ازنفوسي كه ايشان راديده اندنمي توانددرموردعظمت وقدرت اين شخص ادني ترديدي به خودراه دهد."

چنين ارزيابي ازشخصيت ايشان، موردنظربسياري ازمعاصران شرقي وغربي، ازقبيل محمدعبده، پروفسوروامبري وپروفسورفورل نيزمي باشدودرمراسم تشييع جنازه ايشان، شخصيتهاي مهم سه ديانت( اسلام، مسيحيت ويهود)، حاكم فلسطين، دولتمردان، سران جوامع اسلامي، روحانيون كليساهاي كاتوليك رومي، ارتدكس، يوناني وانگليسي، خاخامهاي جوامع يهودي، مشاهيرفلسطين وجمع زيادي ازمردم عادي وفقراي عكاوحيفا كه همواره ازمحبتهاي انسان دوستانه ايشان برخورداربودند، شركت داشتندوسخنان مفتي حيفا واسقف كليساي ارتدكس يوناني وعلماي اسلام وديگرنويسندگان، همراه باشرح مختصرحيات ايشان، درروزنامه هاي معتبرزمان چاپ شد. بنابراين، اينكه ازچنين شخصيت عظيم مذهبي وعلمي وفرهنگي تصويري فراهم آيدوازايشان خواسته شود به رسم يادگار، زيرآن چندكلمه بنويسند؛ امرغريب ودورازذهني نيست.

مآخذ :

1-     زيارتنامه سيدالشهداء، مجموعه الواح مباركه چاپ مصر، صفحات 202-211.

2-     خطابات عبدالبهاء.

3-     مجله بهائي نيوز، سپتامبر 1948 ميلادي.

4-     روزنامه جام جم، 16/5/1382 ، عبدالله شهبازي.

5-     مقدمه مقاله شخصي سياح، صص 30-40.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 22:43 |

تبليغات

X

 

آيا بهائيان با اسرائيل رابطه دارند ؟

 

کرارا گفته شده است که بهاءالله بدستور دو پادشاه مسلمان عثمانی و ایران و برخلاف میل و علاقه خود در اوت 1868 از ادرنه به عکا که در آن زمان جزو مستعمرات عثمانی بود تبعید میشود. دولت اسرائیل 80 سال بعد از ورود بهاءالله به عکا تشکیل شده است. تهمت وابستگی بهائیان به اسرائیل به همان اندازه بی معنی است که شیعیان را وابسته به دولت عراق بنامیم. چون زیارتگاه و محل اقامت روحانیون شیعه در عراق است.

آنچه مربوط به رابطه جامعه بهائی با دولت اسرائیل است بارها نوشته شده است که بهائیان در اسرائیل به هیچ وجه دارای حقوق ویژه ای نبوده و نیستند. آنها از همان حقوقی برخوردار هستند که سایر مذاهب هم برخوردار می باشند. برای اثبات این نظریه به نامه ها ئی که بین قاضی شاند ستروم و شوقی ربانی مسؤول آن زمان جامعه جهانی بهائی نوشته شده است اشاره میشود. قاضی نامبرده از طرف جامعه بین الملل مأمور تحقیق درباره گروههای ساکنین فلسطین بوده است. متن نامه قاضی نامبرده به شوقی ربانی چنین است:

 

«از طرف لجنه مربوطه خود مأمورم كه با نهايت دقّت در مصالح دينی اسلام و يهود و مسيحيّت در فلسطين تحقيقات كامله نمايم ...بينهايت سبب تشكّر و امتنان من خواهد بود كه آنجناب نيز بعلّت مصالح دينی بهائی و اهميّت تاريخی اين سرزمين برای اطمينان بيانيّه ای ارسال فرمائيد» (روحیه ربانی، گوهر یکتا، ص 430)

 

شوقی ربانی در جواب قاضی نامبرده در 14 جولای 1947 چنین می نویسد:

 

«... وضع بهائيان در اين كشور بدلائلی منحصر بفرد است. بيت المقدّس هر چند كه مركزروحانی مسيحيان است ولی مركز اداری آنان نيست و اين قضيّه نه فقط درباره كليسای رُم صادق است بلكه شامل جميع فرق مسيحی ميگردد. و نيز با آنكه ثانی الحرمين در عالم اسلام شمرده ميشود ولكن حرم اعظم شريعت اسلام و مركز حجّ آنان در عربستان است نه فلسطين. فقط پيروان شريعت حضرت موسی هستند كه علاقه ای بموازات علاقه و بستگی بهائيان باين سرزمين دارند زيرا بيت المقدّس شامل بقايای هيكل سليمان و مركز مؤسسّات دينی و سياسی ايشان است كه علائق محكمی با تاريخ گذشته اين قوم دارد. نه فقط در يك امر با بهائيان فرق پيدا ميكنند و آن اينست كه مؤسسّين ثلاثه عظمای امر بهائی هرسه در اين كشور بخاك سپرده شده اند لذا اين سرزمين نه فقط مركز زيارت بهائيان در جميع انحإ عالم است بل مركز دائمی تشكيلات بهائی نيز هست كه اينجانب افتخار قيادت آنرا دارم .

شريعت حضرت بهإاللّه بالمرّه از سياست جداست هرگز در اين مناقشات حزن انگيزی كه درباره مستقبل اين كشور اجرا ميگردد طرفداری از فردی بر ضدّ ديگر نكرده ايم و در اين باره بيانيّه ای و يا اشاره كه متضمّن چگونگی وضع سياسی اين مرز و بوم در مستقبل ايّام باشد هرگز از افراد جامعه بهائی و شخص اينجانب صادر نخواهد شد. هدف ما تأسيس صلح عمومی در جهان است مقصد ما اجرای عدالت در جميع طبقات عالم انسانی است يعنی حتّی در سياست جهان بايستی عدالت مجری گردد و چون بسياری از نفوس كه بشرف ايمان فائز شده اند از اصل كليمی و مسلمان ميباشند لذا ابداً تعصّبی بهيچ فرقه ای بر ضدّ فرق ديگر نداريم و بينهايت مشتاقيم كه آنان را با يكديگر بصلح و صفا دعوت نمائيم زيرا تنها بدين طريقه است كه صلاح و مصلحت افراد آنان و كشورشان محفوظ و مإمون ميماند .

آنچه مربوط بماست اينست كه هر تصميمی درباره مستقبل اين سرزمين اتّخاذ گردد و هر كس حاكم بر اين كشور شود اين نكته را بشناسد كه شهر عكّا و حيفا مركز روحانی و اداری شريعت جهانی بهائی است و نيز معترف بر استقلال شريعة اللّه گردند و بهائيان حق آن را داشته باشند كه اداره امور خود را از اين سرچشمه بنمايند و نيز ببهائيان اطراف جهان حق زيارت و تشرّف بمقامات مقدّسه بهائی داده شود تا مانند يهود و مسيحی و مسلمان كه حق زيارت بيت المقدّس را دارند آنان نيز بشرف زيارت ارض اقدس نائل گردند اين حقوق را معتبر دانند و معترف شوند و الی الابد محفوظ و

مصون بدارند .

ضريح حضرت اعلی در كوه كرمل ، مرقد مطهّر حضرت عبدالبهإ در همان ساختمان است مسافرخانه بهائی برای ورود و پذيرائی زائران شرقی است ، حدائق وسيعه كه دائماً برای عموم ناس مفتوح است و طبقات كه از هر جهت اين حدائق را ميگيرد و مسافرخانه غربی در دامنه كوه كرمل ، و مسكن رسمی رئيس جامعه بهائی و بيوت خاصّه و حدائق عكّامربوط بسجن حضرت بهإاللّه و روضه مقدّسه مباركه در مرج عكّا و قصر بهجی كه تاريخی و محفظه آثار است و برای تماشای نفوس از هر ملّت و مذهبی آزاد است و اراضی كرمل و مرج عكّا كلّ از مستملكات بهائی در ارض اقدس محسوب ميگردد و نيز بايستی ملحوظ گردد كه جميع اين اماكن و اراضی چون اوقاف دينی ميباشند از پرداختن ماليات كشوری و بلدی معافند و بسياری از طبقات اين اراضی و املاك بنام شعب محافل روحانيّه ملّی در فلسطين ثبت و مسجل

شده و در مستقبل ايّام بقيّه محافل جهان سهمی از اين اوقاف بين اللمللی بهائی بوده و بنام شعبه محافل خود در فلسطين تسجيل خواهند نمود.

بعلّت همين اطّلاعات و ملاحظات فوق است كه از آنجناب و اعضإ لجنه شما در خواست ميشود كه هر نقشه ای برای مستقبل فلسطين پيشنهاد و اتّخاذ میگردد شخص شما و همكارانتان و اعضإ لجنه فلسطين ملاحظه نمايند كه حفظ و حراست حقوق بهائی را در اين ارض بجامعه ملل توصيه و تسليم نمايند .

در اين موقع لازم ميدانم مراتب تحسين و تمجيد خود را از طرز تحقيق و تفحّص احوال در اين كشور مملوّ از اضطرابات ابراز نمايم اميدوارم و دعا مينمايم كه نتيجه فعّاليّت های شما نشر عدالت باشد تا بسرعت مشكل خانمانسوز كه در فلسطين ايجاد گرديده حلّ و فصل گردد دوست صميمی شما _ شوقی ربّانی ولی امر بهائی.» (همانجا ص 430 الی 432)

 

از متن این نامه رسمی مسئول تشکیلات بهائیان در جهان رابطه بهائیان با هر حکومتی که در اسرائیل در سر کار باشد دقیقا مشخص کرده است.

در نامه ای که اخیرا بدست ما رسیده بیت العدل مرکز جهانی بهائی در نامه ای که به سراسر جهان فرستاده است راجع به وقایع اخیر لبنان چنین اظهار نظر کرده است:

 

«قربانیان بی گناه هر دو سوی این مخاصمه را در ادعیه صمیمانه خود به یاد آریم و تسلی قلوب محزون آنان را از درگاه الهی مسئلت نمائیم.» تاریخ این نامه 17 اوت 2006 است.

 

بدین ترتیب کاملا مشخص میشود که بهائیان از هیچ گروه و حزب و دولتی طرف داری نمی کنند. آنهائی که ادعا میکنند «فرقه بهائیت فرقه ای از صهیونیسم به شمار میرود» باید بدانند که نه از اسلام و نه از بهائیت و نه از صهیونیسم کوچکترین اطلاعی دارند.

این مسئله آنچنان بی معنا و بی ربط است که هرگونه بحثی را غیر ضروری می سازد. اشاره بسخنان یک نفر بهائی بنام فریدون رامش فر کردن و آن را دلیل رابطه نزدیک بهائیان با دولت اسرائیل نامیدن آنچنان ابلهانه است که بقول عوام مرغ پخته را در دیگ بپرواز در میاورد.

شما ادعا میکنید که حکومت شاه قصد برسمیت شناختن بهائیان را داشته است. و به او ایراد میگیرید. ما هم به شاه ایراد داریم که چرا بهائیان را بعنوان یک آئین، مذهب و یا دین و یا هرچه که خود می گویند در سرزمین آبا و اجدادی شان به رسمیت نشناخت. شما به ما بگوئید از زمان شاه اسماعیل صفوی تا به امروز که علمای شیعه که همه کاره کشور بوده اند چه تاج گلی بر سر کشور ایران و مردم ایران زده اند. عباس عسکری مسلمان مرد شماره دو گروه «فرقان» در بازجوئی خود در دادگاه چنین می گوید: «از دوران صفویه به بعد روحانیت همواره در کنار رژیم فاسد حاکم بر گرده مردم سوار بوده و به تحمیق آنها پرداخته است.» (جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان 1385، ص 551)

شما خود بهتر از بقیه میدانید که این نظریه امروز نظر اکثر روشنفکران اسلامی است.

درباره قصه نفوذ بهائیان از زمان نخست وزیری منصور و طرح این گونه مسائل بدون ارائه مدرک و دلیل و فقط به صرف ادعا، نشان دهنده بی مایگی و بی اطلاعی نویسنده است و لاغیر.

وانگهی چرا بهائیان، زرتشتیان، ارامنه و یهودیان در ایران وزیر و وکیل نشوند. آیا کشور دیگری را در جهان میشناسید که مقامات دولتی را بطرفداران دین و مذهب خاصی اختصاص بدهند؟ اقلیتهای قومی و مذهبی حتماً بسرنوشت کشور بیشتر از شماها علاقه مند هستند. آن شمائید که ملت و ملی گرائی را کفر میدانید و دم از امت اسلامی می زندید. ای کاش که دگراندیشان مذهبی بیشتر در سرنوشت کشور دخالت میکردند. مگر نمیدانید که رشد فرهنگی، اقتصادی و صنایع اروپا بر اثر شرکت دگراندیشان شروع شد؟ آیا علت اصلی عقب ماندگی جامعه ما در عدم حضور دگراندیش در صحنه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور نبوده است؟ شما متاسفانه موفق شده اید دگراندیشان را چنان بترسانید که مجبور شوند برای بی گناهی خود اثبات کنند که مقامی نداشته اند. آیا اشکال اینکه یک غیرمسلمان وزیر شود در کجا است؟ و حُسنی که یک شیعه 12 امامی وزیر شود در چه مطلبی است؟ اگر علاقه مند ید این مسئله را مطرح بفرمائید و محاسن ان را برای خوانندگان شرح دهید.

بنظر ما در ایران باید احراز پست و مقام فقط و فقط منوط به صلاحیت و کارآئی افراد باشد، نه وابستگی آنان بدین و عقیده خاصی. در هیچ یک از کشورهای پیشرفته جهان نمیتوانید حتی یک نمونه نشان بدهید که وابستگی مذهبی یک فرد دلیل احراز پست و مقامی باشد. زمان آن رسیده است که شما هم حد اقل قدمی به جلو بردارید، حقوق افراد جامعه را برسمیت بشناسید و با تفکرات قرون وسطائی خود خداحافظی کنید. از خداوند بزرگ مسئلت مینمائیم که همه را به راه راست هدایت فرماید.

 

ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

 

 

 

 

 

اين نوشته پاسخي است به مقالاتي كه درسالهاي اخيردررسانه هاي صوتي، تصويري ونوشتاري ايران(نظيرسلسله گفتارهاي آقاي عبدلله شهبازي درروزنامه كيهان)، منتشرشده ومي شودودر آنها، ديانت بهائي همكاروهمراه صهيونيزم واسرائيل، معرفي مي گردد.

الف)ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

دراواسط قرن نوزدهم ميلادي كه يكي ازتاريكترين دوران حيات كشورايران سپري مي شد؛ دونفس مقدس، به طورپياپي، براي نجات ايران بلكه تمامي جهان، قيام نمودندوبه فوريت هدف حملات بي امان علماي اسلام وبه تبع آن حاكمان وقت وعوام الناس قرارگرفتند. سيد علي محمدباب، مؤسس ديانت بابي، درتبريزهدف جوخه آتش قرارگرفت وبهاءالله مؤسس ديانت بهائي، پس ازاسارت و مسجونيت درسياهچال مخوف طهران، به فرمان ناصرالدين شاه ازايران اخراج وبه عراق عرب واردوازآنجاباتدبيرمشترك سلطان ايران وخليفه عثماني به استامبول وسپس به عكاتبعيدشدوتاآخرحيات، درآنجابسربردوازهمانجا به ملوك ارض وخليفه اسلام وملوك مسيحيه وناپلئون سوم وشاه ايران وصدراعظم عثماني ووكلاي سلطان ومشايخ ومشاهيرزمان، خطابات شديده صادروآنان رابه اجراي عدل ودادومراعات حال وحقوق مردم انذارنمود.اماافسوس وصدافسوس كه اين ظهورجديددرموطن اصلي خودمجهول ماندوبه تدريج انواع سوء تعبيرات درباره اعتقادات واهداف واعمال پيروان آن رواج يافت.

 

 

بهائيان به آفريدگاريكتا ايمان دارندودراثبات وجودخدااقامه ادله وبراهين مي كنند؛ به وجودروح وبقاي آن بعدازمرگ معتقدندوبانمازوروزه ونيايش دمسازندوتلاوت ادعيه ومناجات ورازونيازباغني متعال راازفرائض يوميه خودمي شمارند.

بهائيان عضوهيچ حزب وگروه سياسي نمي شوندوازترويج وتبليغ هرگونه خط مشي سياسي دورمي مانندوخودراازقبول وزارت وسفارت ونمایندگي مجالس قانونگذاري ونظايرآن، معذورمي دانند؛ تاانجاكه نيل به چنين مقاماتي مي تواندازعلائم عدم انتساب اشخاص به ديانت بهائي باشدوالبته اين، به آن معنا نيست كه بهائيان تارك دنيا بوده، به زندگي جسماني وانساني بي اعتناونسبت به مصالح مملكت خودبي تفاوت مي باشند. انان به فداكاري ماموربوده، خاك ايران راتقديس مي نمايندوزيارتگاه بهائيان عالم مي شمارند؛ كساني كه درصورت امكان ازاقصي نقاط دنيا به زيارت آن مي شتابندوآرزوي دل وجانشان اين است كه اين خاك مينونشان معمورترين ممالك وداراي محترم ترين حكومات گردد. به صريح بيان عبدالبهاء پسرارشدو جانشين بهاء الله، همه چيزرامي شودتحمل نمود؛ مگرخيانت به وطن را. حب وطن فريضه ووظيفه بهائيان است كه ازايمان آنان مايه مي گيرد؛ امادرعين حال افتخارخودراتنهادرحب وطن نمي دانند؛ بلكه نظربراوج داشته، حب عالم رابه دل دارند.

ديانت بهائي جزء اديان مستقله محسوب است؛ اما حقانيت جميع انبياء راتصديق وتمام كتب آسماني واديان الهي راتجليل وتكريم مي نمايد. رسول اكرم رادرمقام سيدالمرسلين مي شناسدوبه تقديس مي ستايدوازاين بابت دربين اديان جهان تنها ديانتي است كه مصدق ديانت اسلام بوده، قبول حقانيت آنرالازمه اعتقاد به ديانت بهائي مي داند وآشنائي باقرآن وتاريخ اسلام را، درمدارس بهائي در سراسرعالم، علي الخصوص دراروپا وآمريكا، ‌جزء مواداصلي دروس مقررمي دارد.

بهائيان ايران ازتهمت مخالفت بااسلام كه برخي ، مغرضانه به آنان مي بندند؛ سخت شاكيندوآنرامنصفانه نمي دانند. مضمون يكي ازدعاهاي آنها چنين است؛ پروردگاراشهادت مي دهم به آنچه كه انبياء واصفياء توشهادت دادندوازتو مي خواهم كه شفاعت سيدرسولان الهي( رسول اكرم) راشامل حال من قرارفرمائي....؛ كه نمونه بارزي ازاعتقادبهائيان نسبت به پيامبراسلام مي باشد. دربين آثاربهائي زيارتنامه اي مخصوص سيدالشهداء موجوداست(1)ونيزعبدالبهاء دراسفارخودبه اروپاوآمريكا، شجاعانه، اقدام به معرفي حقيقت اسلام دركنيسه هاي يهوديان وكليساهاي مسيحيان نمود(2). شگفت اينكه گروهي هم ديانت بهائي راموردسرزنش وعتاب قرارمي دهندكه چراازاسلام دفاع مي كندودرپاره اي مواقع آنراحتي تنهانقطه ضعف بهائيان مي دانند. آنچه مسلم است اين است كه بهائيان اسلام رابعنون يك ديانت الهي ( همانندديگراديان بزرگ) تاييدوتصديق مي نمايند؛ امامعتقدندكه درجهان امروزتغييراتي كلي حاصل شده كه بكارگيري آموزه هاي جديدومطابق زمانه راايجاب مي نمايد. ديانت بهائي مصدق ديانت اسلام است؛ امادرتمامي زمينه هاي اساسي زندگي تعاليم واحكام مختص خودراداردوبراي حل معضلات مختلف جهان امروز، راهكارهاي كاملاجديدوكارآمدي دراختيارداردكه درموردبسياري ازآنها، ديانت اسلام اصولانظريه اي مطرح نكرده است.

به تبع تهمت مخالفت وضديت بااسلام، درطي ساليان گذشته تلاش وسيعي صورت گرفته تابهائيان رابه نحوي ازانحاء، بادولت اسرائيل همكاروهمدست نشان دهندتابه لطف آن، بتوانندآنان راصهيونيست بخوانند. اتهامات وارده دراين زمينه بسياراست كه ذيلا به اختصارچندموردازآنهارابررسي مي كنيم :

1.    بهائيان بادولت اسرائيل ارتباطات سياسي دارند

ظاهرامبناي اين اتهام استقرارمركزاداري ديانت بهائي دركشوراسرائيل مي باشد. همانطوركه قبلاذكرشد، تبعيدبهاء الله به عكا نه به ميل ايشان، كه به حكم سلاطين جابرزمان صورت پذيرفت. عكاوحيفادومركزمهم بهائيان، درآن زمان درحوزه خلافت اسلامي عثماني قرارداشت و56 سال بعدازدرگذشت بهاء الله و27 سال پس ازوفات عبدالبهاء، درمحدوده كشوري تازه تاسيس به نام اسر ائيل، واقع گرديد. اين سرزمين ازقديم الايام موردتقديس پيروان اديان مختلف بوده است؛ محل معبدمقدس يهوديان ومكان تولدوبعثت وعروج عيسي مسيح ومقرقبله اول اسلام ومسيرمعراج رسول اكرم واقع شده؛ لهذاموردتوجه يهوديان، مسيحيان ومسلمانان مي باشد. علت توجه بهائيان به آن ديارنيزاين است كه مدفن باب وبهاء الله وعبدالبهاء درآنجا قرارداردواين نه به ميل خودايشان وبه زعم عده اي، طبق يك نقشه حساب شده بوده ؛ بلكه به حكم اجباروبه اراده دولت ايران وبه دستورخلافت عثماني، متجاوزاز80 سال قبل ازتشكيل دولت اسرائيل، صورت پذيرفته است.

اگراين امردليل برارتباط سياسي بهائيان بادولت اسرائيل مي باشد، چگونه ارتباط مسيحيان يامسلمانان رابادولت اسرائيل مي تون انكارنمود؟ نجف اشرف مدفن اميرالمؤمنين است وشيعيان جهان به آن توجه دارندوشهرمدينه محل دفن رسول اكرم است وبه اين واسطه درنزداهل اسلام ازجميع اقطارعالم، مقدس مي باشد؛ اما اين امر به معناي ارتباط شيعيان باحكومت عراق ياعربستان نيست. هم چنين ارسال خيرات ووجوه نقدي وغيرنقدي مسلمين براي مراقبت وتعميرات اين اماكن متبركه رانبايدبه عنوان كمك به حكومت عراق ياعربستان به حساب آورد. بهائيان نيزازاين قاعده مستثني نيستند. ازاين گذشته ممكن نيست مؤسسه اداري وروحاني يك جامعه دركشوري واقع شود؛ اما براي حفظ حقوق مادي ومعنوي خودبامقامات آن كشورمرتبط نشود. يك فردمسلمان شيعه ، ماداميكه دركشورخودساكن است ونيازي به ارتباط بامقامات عربستان ياعراق ياسوريه نداردمي تواندازآن هامتنفروبيزارباشد؛ اما چون قصدزيارت كربلايامكه رانمايد، خواه ناخواه، مستقيم ياباواسطه، بايدبامقامات رسمي آن دولتهاارتباط برقراركندوبديهي است اين ارتباط امري مرموزوغيرعادي تلقي نمي گردد. 

2. دولت اسرائيل ازاماكن مذهبي بهائيان ماليات نمي گيردوبراي ورودمصالح ساختماني آنان گمرك اخذنمي كند.

درتمام نقاط دنيااماكن رسمي مذهبي ازپرداخت رسومات دولتي معاف هستندواين لطفي نيست كه دولت اسرائيل بطوراخص، درباره بهائيان انجام داده باشد؛ كه عينادرباره اماكن مقدسه مسلمانان ومسيحيان نيزوضع برهمین منوال است.

3.    پيشگوئي عبدالبهاء درباره عزت يهود.

دركتب بهائيان ازعبدالبهاء نقل شده است كه: " اينجافلسطين است؛ اراضي مقدسه است؛ عن قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهندنمود؛ تمام اين اراضي باير، آبادودايرخواهدشد...تمام پراكندگان يهودجمع مي شوندواين اراضي مركزصنايع وبدايع خواهدشد."

واضح است كه پيشگوئي ايشان درموردتجمع قوم يهوددراراضي مقدسه، به معني دخالت ايشان درتحقق آن نيست. همه مامي دانيم كه فرداخورشيدطلوع مي كند؛ آيااين بدان معني است كه درآن نقشي داريم؟ رسول اكرم به كرات پيشگوئي هائي فومودند؛ ازجمله شكست لشكرروم ازايرانيان وغلبه مجددآنها. آياارتباط سياسي خاصي بين ايشان وكشورروم برقراربوده است؟ بهاء الله هم به صراحت سقوط ناپلئون وخليفه عثماني ووزرايش وبسياري وقايع مهمه ديگرراازقبل پيش بيني فرمودكه اگرجاي تحسين وتمجيدنداشته باشد( كه البته دارد)، حداقل محلي براي بدگماني وسوء ظن نيزباقي نمي گذارد. ازاينهاگذشته، عبدالبهاء عين همين پيشگوئي رادرموردايران هم بيان كرده است؛ آنجاكه مي گويد: " مستقبل(آينده) ايران درنهايت شكوه وعظمت است... حكومت ايران محترم ترين حكومات عالم مي شود."

ب) اتهام شركت بهائيان درتحقق دولت يهوددرفلسطين 

به كيفيت استقرارديانت بهائي دراسرائيل قبلااشاره شد. درسال 1947 تشكيل دولت اسرائيل، زيرنظر سازمان ملل متحدوتوسط كميسيون مخصوصي آخرين مراحل خودرامي گذراند. شوقي رباني ، جانشين عبدالبهاء كه درآن زمان تنهامرجع رسمي امورديانت بهائي درعالم بود؛ ‌نامه اي رسمي خطاب به رئيس كميسيون مربوطه فرستادكه گوياي نظريات رسمي ديانت بهائي درباره تحولات فلسطين بود(3). دراين نامه آمده است كه موقعيت بهائيان درفلسطين منحصربفرداست؛ زيراگرچه اورشليم مركرروحاني عالم مسيحيت هم هست؛ اما مركزاداري كليساي روم ياديگرشعب ديانت عيسوي نيست ونيزاگرچه اين شهرمحل استقراريكي ازمقدسترين مقامات اسلامي مي باشد؛ امااعتاب متبركه ديانت اسلام ومحل انجام دادن فرائض مهم مذهبي آن، نه دراورشليم كه دركشورعربستان واقع است؛ نيزدرست است كه بقاياي معبدمقدس يهوديان دراورشليم قرارداردودرگذشته حول آن ، مؤسسات مذهبي واداري آنان قرارداشته وازاين جهت قابل قياس باديانت بهائي مي باشد؛ اما خاك فلسطين نه تنها مدفن سه شخصيت اصلي مذهبي ديانت بهائي ومحل توجه وزيارت بهائيان جهان است؛ بلكه مقردائمي نظم اداري اين ديانت نيزمي باشد؛ لذا تعلق خاطروحقوق بهائيان به اين منطقه ازجهان ، نسبت به ديگراديان، به مراتب بيشتراست.

ايشان درادامه اين سندمهم ذكرمي كنندكه مقصدومرام بهائيان، استقرارصلح عمومي درجهان وبسط عدالت درجميع شئون جامعه انساني ازجمله درامورسياسي است. بهائيان نسبت به هيچ يك ازدوگروه يهوديان ومسلمانان تعصبي ندارندوبسيارمايل بل مشتاقندكه درجهت منافع مشترك خودآنهاونيزصرفه وصلاح كشورهايشان، ميان آنها صلح وآشتي برقرارگردد. اما درتصميماتي كه نسبت به آينده فلسطين اتخاذ مي شود، مطلبي كه براي بهائيان اهميت دارد اين است كه هرشخصي حكومت حيفاوعكارادبدست مي گيرد؛ به اين نكته واقف باشدكه مركزاداري وروحاني ديانت جهاني بهائي دراين منطقه قرارداردولازم است استقلال آن واختياراداره اموربين المللي آن به وسيله اين مركزوهمچنين حق بهائيان عموم كشورها درمسافرت به اين منطقه براي زيارت اماكن متبركه خود، باهمان امتيازاتي كه دراين خصوص يهوديان ومسلمانان ومسيحيان براي زيارت بيت المقدس دارند؛ رسما شناخته وبراي هميشه محافظت ورعايت گردد.

   مندرجات نامه فوق كه بطوررسمي ازطرف مرجع قانوني ديانت بهائي به مرجع رسمي رسيدگي به امورفلسطين، درحساس ترين زمان براي تشكيل دولت اسرائيل، تحويل گرديد؛ بخوبي بيانگرموضع ديانت بهائي درموردفلسطين مي باشدوهيچ نوع جانب داري ازدولت اسرائيل ويهوديان ياضديت بامسلمانان ازآن استنتاج نمي شود. ازاين گذشته ، تعدادقليل بهائيان درآن زمان، فاقدهرنوع توانائي سياسي، اقتصادي، وتكنولوژيك بودندكه به پشتوانه آنها بتوانندبه اينگونه امورعظيمه؛ يعني دخالت درتشكيل يك دولت مبادرت ورزندوبديهي است جامعه اي فاقدچنين امكانات، چندان به كارقدرتهاي بزرگ نمي آيد؛ مضاف برآن، بهائيان ازلحاظ اعتقادي نيزازاقدام به اين امور، بلكه حتي تفكرراجع به آن، منع شده اندوانگيزه اي براي آن ندارند. اما كساني كه اين نوع اتهامات راعليه ديانت بهائي مطرح مي كنند؛ اغلب به ارائه اسنادوشواهدي ضعيف كه فاقدارزش علمي است، مبادرت مي ورزند؛ مانندموردزيركه شخصي دريكي ازروزنامه هاي رسمي ايران مطرح كرده است :

" بهائيان درتحقق استراتژي تاسيس دولت يهوددرفلسطين كه ازدهه هاي 1870و 1880ميلادي آغازشده، بطورجدي مشاركت كردندواين تعلق دراسنادايشان بازتاب يافت."(4)

اين نفوس، به عنوان سندي براي اثبات اين اتهام عظيم، اين امرراكافي مي دانندكه مسترروچلدتصويري ازعبدالبهاء كشيده وازايشان خواسته است كه چندكلمه درزيرآن نقاشي، به رسم يادبودبنويسند(5)؛ كاري كه درواقع به معناي امضاي زيرنقاشي مربوطه بوده است. حال چگونه مي توان امضاء ذيل يك نقاشي يادگاري رادليل كافي برمشاركت جدي درطرح استقراردولت يهوددرفلسطين دانست؟ آنهم درحاليكه عبدالبهاء ازلحاظ علم واخلاق واحاطه به متون مقدسه يهوديان ومسيحيان ومسلمانان زبانزدهمه بودند؛ ازجمله ادواردبراون مستشرق شهيرانگليسي باآنكه نسبت به ديانت بهائي نظرمساعدي نداشت؛ مع ذالك، ازروي انصاف، درموردعبدالبهاء مي گويد:" احدي ازنفوسي كه ايشان راديده اندنمي توانددرموردعظمت وقدرت اين شخص ادني ترديدي به خودراه دهد."

چنين ارزيابي ازشخصيت ايشان، موردنظربسياري ازمعاصران شرقي وغربي، ازقبيل محمدعبده، پروفسوروامبري وپروفسورفورل نيزمي باشدودرمراسم تشييع جنازه ايشان، شخصيتهاي مهم سه ديانت( اسلام، مسيحيت ويهود)، حاكم فلسطين، دولتمردان، سران جوامع اسلامي، روحانيون كليساهاي كاتوليك رومي، ارتدكس، يوناني وانگليسي، خاخامهاي جوامع يهودي، مشاهيرفلسطين وجمع زيادي ازمردم عادي وفقراي عكاوحيفا كه همواره ازمحبتهاي انسان دوستانه ايشان برخورداربودند، شركت داشتندوسخنان مفتي حيفا واسقف كليساي ارتدكس يوناني وعلماي اسلام وديگرنويسندگان، همراه باشرح مختصرحيات ايشان، درروزنامه هاي معتبرزمان چاپ شد. بنابراين، اينكه ازچنين شخصيت عظيم مذهبي وعلمي وفرهنگي تصويري فراهم آيدوازايشان خواسته شود به رسم يادگار، زيرآن چندكلمه بنويسند؛ امرغريب ودورازذهني نيست.

مآخذ :

1-     زيارتنامه سيدالشهداء، مجموعه الواح مباركه چاپ مصر، صفحات 202-211.

2-     خطابات عبدالبهاء.

3-     مجله بهائي نيوز، سپتامبر 1948 ميلادي.

4-     روزنامه جام جم، 16/5/1382 ، عبدالله شهبازي.

5-     مقدمه مقاله شخصي سياح، صص 30-40.

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 22:2 |