تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

براي   تربيت   روحاني   بشر ،  مربي   آسماني   لازم  است.                                                                                                                                                                                                              

در جامعه انساني سه نوع تربيت وجود دارد تربيت جسماني تربيت انساني وتربيت روحاني .

تربيت جسماني عامل رشد و ترقي جسم وتربيت انساني عامل ترقي در زندگي روزمره واجتماعي است. ترقي ورشد در امور اقتصادي ، هنري ويااكتشافت وپيشرفت علمي بستگي به ميزان پيشرفت در تربيت انساني دارد.جامعه بشري در امر تعليم وتربيت جسماني وانساني نسبتا موفق عمل كرده ولي متاسفانه در امر تربيت روحاني بطور دقيق وصحيح عمل نكرده است. در حالي كه اگرتربيت جسماني وانساني هماهنگ با تربيت روحاني نباشد نتيجه اش فقر ،جنگ ،رشد تروريسم ،رشد فزاينده سلاحهاي كشتار جمعي و بي توجهي به محيط زيست است. ادمي بدون اينكه به فكر درمان حقيقي وروحاني باشد به مسكني زود اثر ولي بي فايده متمسك شده است براي مثال مشكل تروريسم را باخشونت وترور و مشكل مواد مخدر رابا مبارزه وزندان و مشكل افزايش سلاح اتمي را با افزايش سلاح وتهديد جبران كرده است صاحبان قدرت نيزمتاسفانه به جاي بر رسي بعد روحاني وحقيقي دين وعلل وعوامل دين گريزي ، يا با فشار واستبداد دين رابه جامعه تحميل كرده اند ويا با بي توجهي انرا به انزوا كشيده اند وبعضي نيز مدعي شدند كه دين افيون جامعه است وجامعه بدون دين مي تواند به حركت خويش ادامه دهد .البته صحت اين ادعا را درموفقيت يا عدم موفقيت اين دولت مردان در اداره كشورو رعايت آزادي وحقوق شهروندان مي توان جستجو كرد.

گرچه قوانين غيرروحاني وساخته دست بشر توانسته در ظاهراز بعضي اعمال ضد اجتماعي جلوگيري كند ولي اين قوانين نتوانسته مانع اعمال غير انساني در خلوت افراد ودور از چشم قانون شود. اين قانون قتل را جرم مي داند ولي همين قانون به كسي كه باعث قتل هزاران نفر در جنگ شده مدال افتخار مي دهد. اين قانون به آدمي ياد داده چگونه به طور قانوني اعمال غير انساني انجام دهد . با توجه به اينكه تربيت روحاني را مظاهر امر الهي يا همان پيامبران نسبت به بلوغ ورشد جامعه انساني به عهده دارند شايد لازم باشد  كه در شناخت مربيان روحاني و آسماني وتاريخ اديان تحقيق ودقت بيشتري شود  .

مانند فصول يك سال امت اديان نيز داراي آغاز وپايان هستند .

با نگاهي به تاريخ اديان متوجه مواردي مي شويم كه به گونه اي مانند هم تكرار شده اند، اين تكرار، به تكرارفصول يك سال بسيارشبيه است يعني امت هر دين فصل بهاروتابستان وپائيزوزمستاني مخصوص يه خود ولي بسيارشبيه به اديان ديگرداشته اند . بهار امت هر ديني يعني ايتداي ظهور همراه بوده است با بادهاي شديد مخالفت و تهمت وافترا هم چنين شهادت ازار واذيت پيامبر ومومنين جديد والبته با  باراني از  ترويج تفكري جديد وبدعت در افكار وعقايد كهنه وخشك امت دين قبل همراه بوده است.

فصل تابستان نيزهمراه با شكوفائي كامل امت هر ديني است البته دليل ظهور ديانت جديد نيز  همين موضوع است . تعاليم ونگرش هردين در فصل تابستان امت دين توانسته در رشد وترقي جامعه انساني گام بسيار بلندي را بردارد وزمينه تغييري عميق در نوع انديشه وحركتي اجتماعي را فراهم سازد ، هم چنين باعث آفرينش خلقي جديد شده است وتوانسته باتربيت خود بزرگان وانديشمنداني را به جامعه بشري تقديم كند.

ولي متاسفانه اين نقطه اوج وشكوفائي امت دين ، ابدي نيست وكم كم جاي خود را با زمستان عوض مي كند به اين معني كه امت دين در اثر گذشت چند ين قرن با اصل تعاليم فاصله بسيار گرفته ودر واقع از نورانيت وخلوص ابتداي ظهور كاملا دور شده وديگر اثري از زلالي ان سرچشمه تعاليم درامت ان دين باقي نمي ماند از طرفي استبداد وكج فهمي هاي حاصل ازغرور رهبران مذهبي ، تعاليم نجات بخش دين رابه وسيله اي براي سركوب تبديل مي كند. هيچ محققي نمي تواند ناديده بگيرد كه آزار واذيت  حضرت مسيح ومومنين به ايشان به حكم علما و رهبران يهود صورت گرفت وچند قرن بعد ظلم دادگاه تفتيش عقايد ومحكوميت دگر انديشان ودانشمنداني چون گاليله توسط علما و رهبران مسيحي صورت گرفت اين رهبران خود را مجري احكام وجانشين پيامبرروي زمين مي دانستند.واينگونه تابستان امت دين به زمستاني سردمي رسد كه از تعاليم روحاني دين جز پوسته اي بي مقدار وزشت در قالب احكامي خشك واعمالي سنتي باقي نمانده است وهمين ظاهر نا مطلوب امت آن دين ونيز غيرعقلاني بودن بسياري احكام و عمل كرد ناپسند بزرگان وعلماي ان دين به دين گريزي بيشتر مردم منجر مي شود. از جهت ديگر نيز علماي دين  به جاي پذيرش ظهوردين جديد با انكار طلوع وظهوردين جديد سعي مي كنند با تغييراتي در احكام ، دين خود را با زمان جديد منطبق كنند ، البته شايد براي يك مقطع زمان اين كار موثر باشد ولي از آنجا كه زمان امت آن دين پايان يافته باز هم با مسائل ومشكلات جديد تري روبرو مي شوند و اين تلاش بيهوده نمي تواند ظهور دين جديد را انكار كند بلكه فقط انشقاق بيشتري در دين خودشان ايجاد كرده موجب دين گريزي زيادتر دگر انديشان مي شود. آنان همچو تكنيسين دلسوز سعي دارند يك وسيله به روز شده وجديد را برروي يك سيستم قديمي كه به ان شديدا علاقه مند ووابسته هستند نصب كنند ولي هيچ هم اهنگي وهمكاري بين اين سيستم وان وسيله وجود ندارد . هر فصل امت دين با خود علاماتي دارد شايد يكي ازعلائم زمستان يك امت، عمل كرد مستبدانه وحكومت گونه علماي آن دين واز طرفي عدم مطابقت احكام دين انان با زمان باشد.  البته زمستان هر امت ، بشارت دهنده ونيز ثابت كننده طلوع بهاري دوباره وظهور ديانتي جديد است ظهور جديدي كه همزمان فصل پايان امت دين قبل وهماهنگ با رشد انديشه ونياز بشري بوده است . به نظر مي رسد حال كه بشر دوران سخت وپر تلاطم پايان دوران كودكي و ورود به دوران بلوغ خود را طي مي كند زمان  تفكر بيشترراجع به نياز ولزوم ظهور ديانتي جديد فرا رسيده است.

لزوم ظهور دين جديد

مسلما ارزش ولزوم ظهور دين جديد را درتفاوت يا برتري اصول دين نسبت به دين قبل نبايد جستجو كرد زيرا در اصول حرف جديدي دراديان وجود ندارد و تمام اديان با هم برابرند وحتي تمام ادبان به گونه اي سه تعليم اساسي حضرت زرتشت يعني گفتار ، كردار وپندار نيك را هم چنين اصولي مانند وحدانيت الهيه و وجود و بقاي روح را بدون تغيير تكرار كرده اند در اينجا اين سوال مطرح مي شود  با وجود تعاليم حضرت زرتشت چه نيازي به پيامبر جديد بود  يا چه كمبودي در تعاليم حضرت موسي عامل ظهور مسيح شد ويا حضرت محمد كدام نقص تعاليم نجات بخش مسيح را جبران فرمود ؟ آيا پيامبران بدون اينكه حرف تازه اي داشته باشند تنها به  دليل تكرار اين اصول ظاهر شده اند ؟

مادريك نوزاد مجبوراست ميزان غذا ونوع تريبت را نسبت به درك ونياز كودك تغيير دهد يك مادر هرگزغذاي كامل دوران بلوغ فرزند خود را به نوزاد خود نمي دهد ، ضمنا كودك او نيز توانائي پذيرش آن مقدارغذا را ندارد با توجه به رشد وتكامل ذهن كودك نوع تربيت او نيز تغيير مي كند به حدي كه اسباب بازيهاي دوران كودكي او نمي تواند نياز دوران بلوغ او را بر آورده كند. عالم بشری نيزمراحلي مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکی كه تعصّب ، جنگ و استثمارازنشانه هاي ان است وآخرين مراحل سرکشي وغرور دوران نوجوانی راطي كرده و با تغيير تدريجي نگرشها معقوليّت و متانت که مخصوص دوره بلوغ است جانشين آن مي شود. پيامبردين جديد نيز بدون اينكه تغييري در اصل دين قبل از خود بدهد، مانند مادري دلسوز وپزشكي حاذق آموزه هاي هماهنگ با رشد تدريجي انديشه به جامعه انساني هديه كرده تا به رشدروحاني وانديشه جامعه بشري كمك كند.به نظرمي رسد زمان تحقيق بر روي تعاليم ديانت بهائي فرار رسيده تا شايد دليلي بر ظهور ديانتي جديد وطلوع بهار ديگري باشد .

 

 تعاليم جديد ديانت بهائي

هدف آئين بهائي را كه پاسخي مناسب به  نياز بشرامروزي است شايد بتوان در جمله اي به طورخلاصه  بيان كرد:

                                            ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي

البته بايد در نظر داشت كه اين هدف ومجموع تعاليم بهائي به عنوان جملاتي خشك وشعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه  مجريان حقيقي ان هستند مي تواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. موضوع مهم اين است كه بشر امروزي نياز به تعاليمي دارد كه شؤون روحانی را بر وجدان انسانی چيره گرداند تا با كمك وجدان بتواند در خلوت هر فردي او را از خطاي خود محوري باز دارد. تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن كرده، سعي دارد اعتقادبه ايجاد وحدت وصلح جهاني را به صورت اعتقادي قلبي و وجداني در آورد و وجدان آدمي را با حفظ دو اصل جدائی‌ناپذير وحدت و عدالت هم اهنگ سازد وبا اين تولد وخلق جديد به وحدت جهاني بر حسب مشيّت الهی برسد. تعاليم بهائي به جهاني شدن دين خود نمي انديشد در عوض وحدت را به صورتي كاملا گسترده وبازدرسطح جهاني دنبال مي كنددرحالي كه امم اديان گذشته وحدت را فقط در حصاروسايه دين خود جستجومي كنند .

 از آنجا كه متاسفانه در انديشه دول عالم قبل ازهر موضوعي منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح است ،ا گر هرروز قرار داد صلح امضا كنند و فرياد صلح بزنند صلح حقيقي ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. انديشه اي كه ميليونها مردم گرسنه را بي رحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گردند واز قدرت بتي بسازد تا مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يا يک طبقه خاص كند ، نمي تواند به انديشه اي جهان شمول برسد. از سوي ديگر انديشه اي كه به نام معنويت ودين اعتقادت خود را تنها راه خير وصلاح عالم دانسته وچشم وگوش بسته اصراردارد تا انديشه مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيامبران را به پيروان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد نمي تواند به صلح ووحدت جهاني  بيانديشد از طرفي هم با مقابله سنگين آراء متنوع وانديشه آزاد جامعه جهاني روبرو خواهد شد. به همين دليل جامعه بهائي معتقد است افرادي كه راجع به ايجاد وحدت وصلح جهاني مي انديشند در ابتدا  نياز به تحولي اساسي درانديشه وعمل كرد خود دارند.

 وحد تي كه با حفظ تنوع درجامعه بين المللي بهائي به وجود آمده ودر حال گسترش است ، نمونه كوچكي از وحدت عالم انساني را نشان داده  ثابت مي كند كه وحدت جهاني با حفظ تنوع نه تنها يك رويا نيست بلكه كاملا قابل اجرا و دست يافتني است. جامعه بهائي ضمن اشاره به الگو ي وحدت بهائيان تمام نقاط عالم باوجود  پيشينه هاي متفاوت ، خواستار اين است كه جامعه جهاني نيز بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي مورد اختلاف زير يك خيمه جهاني جمع شود. تاسيس تشكيلات جهاني وسازمانهاي مدافع حقوق زنان و حقوق بشرو يا ديگرسازمانهاي فرهنگي وهنري كه بدون در نظر گرفتن مليت ،اعتقاد وجنسيت مشغول فعاليت وخدمت رساني نسبتا مناسب خويش هستند ،  هم چنين اتحاد جامعه جهاني در ناملايمات طبيعي مانند سيل وزلزله، براي كمك رساني در يك وحدتي تحسين بر انگيز به خوبي نشان مي د هد كه جامعه انساني مي تواند با اطمينان كامل درراه رسيدن به هدف وحدت عالم انساني گام بر دارد . جامعه انساني به  تعاليمي نيازدارد تا به دور از جميع تعصبات  مرز جهاني را جايگزين مرزهاي كنوني كند تا منافع علمي ومادي كشورهاتنها در اختيار همان كشورهاي خاص نباشد بلكه به صورت ايالاتي متحد منافع ومنابع در خدمت واستفاده تمام ملل عالم قرار گيرد. جامعه انساني با رسيدن به وحدت حقيقي مي تواند مشكلات بزرگ خود ازجمله مشكلات محيط زيست ، فقر وجنگ وتروريسم رابا مشورت ودر سطح جهاني حل كند.  ودر اينجاست كه اهميت وارزش ايجاد وحدت عالم انساني به عنوان يك هدف مشخص مي شود.  تعاليم بهائي در رفع بسياري از موانع صلح و وحدت مي تواند بسيار موثر باشد و با راهكارهاي عملي راه رسيدن به وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ووحدت دينی را هموار نمايد.از جمله اين تعاليم مي توان به اين موارد اشاره كرد :

پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، معتقد است تمام اديان از يك منشا واحد والهي ظاهر شده اند، به همين دليل پايه واساس اديان را يكي دانسته و سعي مي كند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان دهد وآدمي را به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي برساند. اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت كه درعين تفاوت ظاهري، درگل بودن با هم مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارنديامانند سلولهائي كه درعين تفاوت زياد در تشكيل يك بدن به عنوان يك ارگانيكي واحد نقش دارند تعبير مي كند.

عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . گرچه در تمام اديان موضوع دوستي، وحدت وبرابري مطرح بوده ولي از محدوده و مرزمعتقدين ومومنين همان دين ونسبت به برادران ديني فراتر نرفته است تعاليم بهائي سعي دارد اين مرزها را پاك و محدوده را جهاني كند  .

حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي مي كند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ،  تحري حقيقت را تعليم داده ، به جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را به مدارا واحترام به نظر ديگران تشويق مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت و گفتگوهای امروزي خواهد بود . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت خلوص و ادب بدون هرگونه اصرار وپافشاري در راي ونظر ابراز می شود مي تواندالگوي مناسبي براي مشورت وتبادل افكار در جامعه بشري باشد .

ترك جميع تعصبات : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ، بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده تفكري جهان شمول را جايگزين آن مي نمايد.

تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهورجديد، زن ومرد را به عنوان دوبال جامعه انساني براي حركت به سمت وحدت لازم دانسته ومعتقد است كه با بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني دچار مشكل خواهد شد . حذف حق اعمال نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ،  معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به وحدت وصلح جهاني برسد بايد  زنان  در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند  .اين تعاليم باخلقي جديد از شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي  جنسي به زن،حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ،  بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ  كانون خانواده مي داند آن را به كلي رد مي كند .

درجامعه بهائي طبقه حرفه اي روحاني وكشيش وجود ندارد : آئين بهائي حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته  در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني وجهاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي  نموده است.

تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترامي قلبي وعميق دارد آنچه كه علت انحراف و مورد اختلاف امم قبل بوده را محو وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج مي دهد و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي مي كند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود .

عالم محتاج نفثات روح القدس است: عامل مهم ايجاد تفرقه بين امم وعدم درك متقابل وايجاد جنگ وسوتفاهمات موضوع خاتميت است به اين معني كه هرامتي دين خود را اخرين ،بهترين وكاملترين دين دانسته وبه همين دليل از پذيرش يا حتي تحقيق راجع به دين جديد خود داري مي كنند .اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني بدون هيچ تفاوتي داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان مي كند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي  تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.

عدم مداخله در امور سياسي : متاسفانه سياست كنوني دولتمردان سياستي الوده به دروغ وريا شده است، هرزمان كه دين به اعمال غير روحاني وسياسي آلوده شده مشكلات بشري نيز عميق تر شده است.متاسفانه به كمك سياست اعمالي ضد انساني به نام دين وبا كمك تزوير، دروغ وتقيه شكل قانوني و انساني به خود مي گيرد . به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، آئين بهائي خودرا هرگز آلوده چنين سياستي نمي كند  . حتي دروغ مصلحتي را نيز رد مي كند .  تعاليم بهائي به انسان درهمه حال صداقت را تعليم مي دهد  چه در سياست وچه در زندگي ،ودر همه حال تشويق به رعايت انصاف مي كند چه در مقام وقدرت وچه در ضعف.

آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف، وقت انرژي وسرمايه ملل عالم ،طرح تشكيل محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني را براي امنيت جهانيان تشريح مي كند .تا اين هزينه به جاي صرف دراهداف نظامي ويا دفاعي كشور، خرج ريشه كني فقر وفساد وبي سوادي در سطح جهاني شود .

مطابقت علم ودين : تعاليم بهائي جهت جلوگيري ازانحراف وآلودگي دين به خرافه وخرافه پرستي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است.

گرچه تعاليم بهائي مانند ابتداي تمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي  امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگها را فراهم كند كه اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّن جهانی بارور شده و بشر بالغ آن را برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد. تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت نهالي كاشته شده برانديشه آدمي ، همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده درختي مي شود تا تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم از ثمرات آن بهره مند شوند .

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 17:2 |




مقدمه:
شايد بتوان گفت در طول تاريخ بشريت، هم اختلافات عمده انديشه‌ها و هم تشابه افكار و انديشه‌ها مربوط به مسئله فهم حقيقت مطلق بوده است كه اديان داعيه درك و استنباط آن را دارند.
اديان علاوه بر نقاط تفاهمي كه در مسائل خود دارند و شامل احكام، اعتقادات و اخلاقيات آنها مي‌شود در اين مسئله نيز كه تنها خود بر حق هستند و حقيقت را يافته‌اند ادعاي يكساني دارند. زردشت براي حقانيت خود در اوستا مي‌گويد:
بهترين موهبت‌ها و بخشايشها از آن زرتشت است و كسي كه پيرو چنين راهي باشد به سعادت خواهد رسيد. (1)
تورات مي‌گويد:
زنهار خداي غير را عبادت ننما زيرا يهوه كه نام او غيور است غيورترين خدايان است. (2)
هندوان مي‌گويند:
وصول به حقيقت كامل فقط در صورتي ميسر است كه آدمي بكلي در برهمن آتمن مستغرق گردد چون همه چيز عين برهماست.(3)
حضرت عيسي نيز در انجيل يوحنا مي گويد:
هيچکس به پدر راه نمي يابد مگر از طريق پسر. (4)


کثرت گرائي ديني:
سخن گفتن از همگرايي اديان در جهان کنوني که لبريز انديشه هاي متضاد است مشکل مينمايد کافي است به چند نظريه از فيلسوفان جهان اشاره کنيم.
آيت اله مصباح يزدي تقسيم بندي جهان را به دارلکفر و دارالاسلام تأييد مي کند هر چه غير اسلام است الحادي و کفر است.ايشان از قول امام محمد باقر (ع) داستاني را نقل ميکند که در آن «خداوند به حضرت شعيب (ع) وحي کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک مي کنم چهل هزار نفر از آنان اهل معصيت و گناه و شصت هزار نفر از خوبان هستند. حضرت شعيب تعجب کرد و گفت کساني که اهل گناه هستند بسيار خوب حق آنهاست که عذاب شوند اما خوبان چرا؟ خداوند در پاسخ به پيامبرش گفت: خوبان را عقاب مي کنم به خاطر اين که با اهل معصيت مداهنه کردند

اما با دقت در اين نظريه اين سئوال مهم مطرح مي شود که اگر اديان الهي در سير تکامل و تاريخي خود هر يک به طريقي از مقتضيات زماني و مکاني خود ضامن هدايت و سعادت بشر بودند و تحقق دين اسلام خاتميت اديان و تکامل اديان را به ارمغان آورد و ختم رسالت را به انسان گواهي داد پس نسبت عقل با دين چه مي شود؟ عقل که دائماً در حال تکامل و بسط است و نمي تواند به پايان برسد با ديني که دستورات آن قطعي شده است و برخي از انديشمنـدان اين دستورات را قطعي ولايتغير مي دانند چه خواهد کرد؟
متداول شدن اصطلاح پلوراليسم ديني نيز حکايت از مواجه شدن مردم جهان با فرهنگهاي مختلف و با اديان است و انديشمندان در اين درياي تفکر راهي سهل و يا راهي اجباري را در پديدارشناسي معرفي کرده اند که آن پلوراليسم ديني است و حتي انديشمندان اسلامي کشور نيز گاهاً به آن نزديک شده اند. پلوراليسم ديني اين مسئله را ترويج مي کند که حقيقت و رستگاري در دين ويژه اي نبود و همه اديان بهره اي از حقيقت مطلق و غايت دارند و در نتيجه بهره وري از برنامه هاي هر يک از آنها مي تواند مايه نجات و رستگار انسان باشد.
جان هيک متولد 1922 ميلادي اين اصطلاح را مطرح و يا ترويج کرد. او مي گويد «اديان کليت هايي هستند که اشکالي چند بعدي در زمينه تجربه ديني، اعتقادات، متون مقدس، مناسک، شيوه هاي اخلاقي و غيره دارند اما همه آنها متناسب با تأثيري که ذات غايي بر حيات انساني دارند شکل مي گيرند.»

نظريه ابن عربي:
ابن عربي شيخ اکبر از منظرتصوف اديان رايگانه مي بيند او در تفسير «صراط مستقيم» مي گويد که راهي است که سراسر هستي در آن سير مي کند و همه راهها با تمام تعـدد و اختـلاف و تفاوتـي که دارند در آنـجا بـهم مي پيوندند. (7)
اين عربي در تبيين ماجراي گوساله سامري و برخورد حضرت موسي با هارون، به کمال جويي و خداطلبي همه انسانها اشاره مي کند. ابن عربي مي گويد موسي از اين جهت بر هارون خشم گرفت و عتاب کرد که او را غافل از معرفتي بسيار مهم يافت و آن شناخت اين حقيقت است که همه انسانها خداپرست و در پي او هستند آن چه پرستش شود به هر زباني و در هر مکاني و هر زماني يکي است و آن ذات يگانه اوست و هيچ کس از اين قانون الهي مستثني نيست اگر چه به ظاهر گوساله پرست باشد.

مولوي نيز در كتاب مثنوي داستان موسي و شبان را نقل مي‌كند و موسي به شبان بگويد كه تصورات خود را اصلاح كن. تو تيره ديده‌اي. تو غلط مي‌فهمي. آيا يكي از نقش‌هاي انبيا اين است كه تفسيرهاي ما را از تجربيات خود اصلاح كنند؟ آيا نبايد ما را به خود واگذارند؟ در پايان خداوند به موسي مي‌گويد:
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
گـر خطـا گـويـد ورا خـاطـي مگـو
گر بود پرخون شهيـد او را مشو
خون شهيدان را از آب اولي‌تر است اين خطا از صد ثواب اولي‌تر است
اما با اين همه نمي‌توان عارفان را از جمله طرفداران پلوراليسم ديني ناميد چرا كه به قول:
پس آدمي هر چيزي غير از كمال مطلق را كه به ظاهر فرامي‌خواند در حقيقت عدم محض (كاستي) را فرا خوانده است و عدم هم كه قابل فراخواندن نيست پس جز كمال چيزي نمي‌ماند و او جز كمال چيزي را فرا نخوانده است عارف خدا را از روي بصيرت فراخواند و غير عارف هم از روي تقليد و ناداني او را فرا خواند ولي از معرفت به حقيقت محروم مانده است و همين معرفت سبب تمايز سعادتمند از اهل شقاوت مي‌شود چه سعادتمند حقيقت را مي‌بيند و آن كس كه حقايق را نمي‌بيند از آسايش عظيم و پاداش نيكو دور است پس اهل شقاوت است و شقاوتش به ناداني و عدم معرفتش است.
چشم بينا بهتر از سيصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حصا
اما نكته‌اي است قابل توجه كه وقتي عارفان وارد دنياي معنوي مي‌شوند آنجا ديگر به پلوراليسم ديني معتقدند درست مثل غواصي كه درون آب ديگر پاي ابزار و كفش لازم ندارد. عارفان از جمله افرادي هستند اصولاً رويشان همان روي خداست نه ديگر مردمانند كه رويشان به سوي خداست.
آن يكي را روي او شد روي دوست
و آن يكي را روي او خود روي اوست
عبدالكريم سروش نيز مي‌گويد كه وقتي كسي وارد تجربه معنوي و باطني شد مثل نمازگزاري است كه وارد خانه كعبه شده است به هر طرف كه بايستد رو به قبله و اصلاً درون قبله است.

نظريه شيخ محمود شبستري:
او اختلاف و كثرت و تعدد را به علت بودن در عالم كثرت دانسته است و از نظر وي مادام كه من و تو مطرح باشد بدنبال آن سخن از كيش من و تو خواهد آمد.

نظريه مولوي:
او كثرت را حاصل ظاهرگرايي و قشري‌گري و محدودانديشي مي‌داند:
اختـلاف خلـق از نـام او فتــاد
چون به معني رخت آرام او فتاد
از نظرگاه است اين مغز وجود
اختـلاف مـؤمـن و كبـر و بهـود
او در فيه ما فيه مي‌گويد:
نمي‌بيني كه راه به كعبه بسيار است بعضي از راه روم و بعضي از شام و بعضي از عجم و بعضي از چين و بعضي از راه دريا از هند و يمن، پس اگر در راهها نگاه كني اختلاف عظيم است اما چون به مقصد نظر كني همه متفق‌اند.

نظريه علامه طباطبائي:
با توجه به تأكيد علامه طباطبائي بر نقش فلسفه و استدلال عقلي در تفسير وحي چنين استنباط شده است كه ايشان روش عقلي را در فهم وحي ترجيح داده‌اند در حاليكه در كتاب شيعه در اسلام گفته‌اند:
كسي كه با نظر كنجكاوي در احاديث اهل بيت و در رواياتي كه از صحابه و تابعين در دست است رسيدگي نمايد ترديد نمي‌كند كه روش تفسير قرآن به قرآن تنها روش ائمه و اهل بيت مي‌باشد.
بنابراين از مجموع فرمايشات علامه و روش تفسيري ايشان از قرآن و مخصوصاً «صراط مستقيم» كه از 40 آيه ديگر قرآن كمك مي‌گيرد مشخص مي‌گردد كه پلوراليسم ديني را قبول نمي‌كنند و با آن مخالف هستند. (8)

نظريه استاد مطهري:
آيت‌اله مطهري نيز بطور آشكار و واضح در كتابهاي اسلام و مقتضيات زمان و آشنايي با علوم اسلامي معتقدند كه دين حق در همه زمانها يكي بيش نيست و بر همه كس لازم است كه از آن پيروي كند و با توجه به آيه (ومن مبيع غيرالاسلام دنيا فلن يقبل منه و هو في‌الاخره من الخاسرين) تفسير مي‌نمايند كه اگر چه معناي اسلام، تسليم شدن است اما تسليم شدن پذيرفتن دستورهاي خداوند است و آخرين دستورات همان چيزي است كه آخرين رسول او آورده است. (8)

وحدت اديان در ميان عارفان:
ابن عربي معتقد است كه وحدت در صورت اديان يافت نمي‌شود چون صورت‌ها متفاوتند وحدت امري دروني و به همين دليل متعالي است.

نظريه شوان:
در مباحث كلامي پلوراليسم ديني، فريتهوف شوان كه در سال 1907 در شهر بازل سوئيس بدنيا آمد آثار و انديشه‌هاي خود را در زمينه اديان و مقايسه آنها به سه زبان آلماني، فرانسه و انگليسي نوشته است پس از درآمدن به دين اسلام، نام شيخ عيسي نورالدين احمد را براي خود برگزيد و در سال 1998 در آمريكا در گذشت.
او در چارچوب فلسفه دين از يك سو با مسئله پوراليسم ديني كه همه دين‌ها را براي نائل‌شدن به مراتب حق حق مي‌پندارد و از سوي ديگر با انحصارگرايي ديني كه تنها يك دين را حق و بقيه را باطل مي‌داند مبارزه مي‌كند و با رد هر دو نظريه راه سومي را مطرح كرده است.
«اگر تمامي اديان صادق هستند بدين جهت است كه خداوند بوده است كه هر بار صحبت كرده است و اگر آنها متفاوت هستند بدين جهت است كه خداوند به زبانهاي مختلف صحبت كرده كه با ظرفيت و تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگي باشد.» (9)

تعريف دين:
برخي دين را به معناي يك امر قديمي معنا كرده‌اند و برخي آن را ايمان به موجودات روحاني دانسته‌اند و گروهي گفته‌اند كه دين عبارت از ايمان به يك يا چند نيروي فوق بشري كه شايسته اطاعت و عبادت هستند.
دين مانند هر پديده اجتماعي ديگر رو به تكامل بوده است انديشمندان علوم ديني مراحل دين را مانند كلاسهاي درس و يا مراحل سير و سلوك انسان رو به تكامل دانسته‌اند اما با يك مبداء و يك سيرت مشترك و يك گوهر اصلي اما انديشمندان جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي دين را از مرحله اول جادو و پرستش طبيعت به شرك تا مرحله توحيدي آن دانسته‌اند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 11:48 |




مقدمه:
شايد بتوان گفت در طول تاريخ بشريت، هم اختلافات عمده انديشه‌ها و هم تشابه افكار و انديشه‌ها مربوط به مسئله فهم حقيقت مطلق بوده است كه اديان داعيه درك و استنباط آن را دارند.
اديان علاوه بر نقاط تفاهمي كه در مسائل خود دارند و شامل احكام، اعتقادات و اخلاقيات آنها مي‌شود در اين مسئله نيز كه تنها خود بر حق هستند و حقيقت را يافته‌اند ادعاي يكساني دارند. زردشت براي حقانيت خود در اوستا مي‌گويد:
بهترين موهبت‌ها و بخشايشها از آن زرتشت است و كسي كه پيرو چنين راهي باشد به سعادت خواهد رسيد. (1)
تورات مي‌گويد:
زنهار خداي غير را عبادت ننما زيرا يهوه كه نام او غيور است غيورترين خدايان است. (2)
هندوان مي‌گويند:
وصول به حقيقت كامل فقط در صورتي ميسر است كه آدمي بكلي در برهمن آتمن مستغرق گردد چون همه چيز عين برهماست.(3)
حضرت عيسي نيز در انجيل يوحنا مي گويد:
هيچکس به پدر راه نمي يابد مگر از طريق پسر. (4)


کثرت گرائي ديني:
سخن گفتن از همگرايي اديان در جهان کنوني که لبريز انديشه هاي متضاد است مشکل مينمايد کافي است به چند نظريه از فيلسوفان جهان اشاره کنيم.
آيت اله مصباح يزدي تقسيم بندي جهان را به دارلکفر و دارالاسلام تأييد مي کند هر چه غير اسلام است الحادي و کفر است.ايشان از قول امام محمد باقر (ع) داستاني را نقل ميکند که در آن «خداوند به حضرت شعيب (ع) وحي کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک مي کنم چهل هزار نفر از آنان اهل معصيت و گناه و شصت هزار نفر از خوبان هستند. حضرت شعيب تعجب کرد و گفت کساني که اهل گناه هستند بسيار خوب حق آنهاست که عذاب شوند اما خوبان چرا؟ خداوند در پاسخ به پيامبرش گفت: خوبان را عقاب مي کنم به خاطر اين که با اهل معصيت مداهنه کردند

اما با دقت در اين نظريه اين سئوال مهم مطرح مي شود که اگر اديان الهي در سير تکامل و تاريخي خود هر يک به طريقي از مقتضيات زماني و مکاني خود ضامن هدايت و سعادت بشر بودند و تحقق دين اسلام خاتميت اديان و تکامل اديان را به ارمغان آورد و ختم رسالت را به انسان گواهي داد پس نسبت عقل با دين چه مي شود؟ عقل که دائماً در حال تکامل و بسط است و نمي تواند به پايان برسد با ديني که دستورات آن قطعي شده است و برخي از انديشمنـدان اين دستورات را قطعي ولايتغير مي دانند چه خواهد کرد؟
متداول شدن اصطلاح پلوراليسم ديني نيز حکايت از مواجه شدن مردم جهان با فرهنگهاي مختلف و با اديان است و انديشمندان در اين درياي تفکر راهي سهل و يا راهي اجباري را در پديدارشناسي معرفي کرده اند که آن پلوراليسم ديني است و حتي انديشمندان اسلامي کشور نيز گاهاً به آن نزديک شده اند. پلوراليسم ديني اين مسئله را ترويج مي کند که حقيقت و رستگاري در دين ويژه اي نبود و همه اديان بهره اي از حقيقت مطلق و غايت دارند و در نتيجه بهره وري از برنامه هاي هر يک از آنها مي تواند مايه نجات و رستگار انسان باشد.
جان هيک متولد 1922 ميلادي اين اصطلاح را مطرح و يا ترويج کرد. او مي گويد «اديان کليت هايي هستند که اشکالي چند بعدي در زمينه تجربه ديني، اعتقادات، متون مقدس، مناسک، شيوه هاي اخلاقي و غيره دارند اما همه آنها متناسب با تأثيري که ذات غايي بر حيات انساني دارند شکل مي گيرند.»

نظريه ابن عربي:
ابن عربي شيخ اکبر از منظرتصوف اديان رايگانه مي بيند او در تفسير «صراط مستقيم» مي گويد که راهي است که سراسر هستي در آن سير مي کند و همه راهها با تمام تعـدد و اختـلاف و تفاوتـي که دارند در آنـجا بـهم مي پيوندند. (7)
اين عربي در تبيين ماجراي گوساله سامري و برخورد حضرت موسي با هارون، به کمال جويي و خداطلبي همه انسانها اشاره مي کند. ابن عربي مي گويد موسي از اين جهت بر هارون خشم گرفت و عتاب کرد که او را غافل از معرفتي بسيار مهم يافت و آن شناخت اين حقيقت است که همه انسانها خداپرست و در پي او هستند آن چه پرستش شود به هر زباني و در هر مکاني و هر زماني يکي است و آن ذات يگانه اوست و هيچ کس از اين قانون الهي مستثني نيست اگر چه به ظاهر گوساله پرست باشد.

مولوي نيز در كتاب مثنوي داستان موسي و شبان را نقل مي‌كند و موسي به شبان بگويد كه تصورات خود را اصلاح كن. تو تيره ديده‌اي. تو غلط مي‌فهمي. آيا يكي از نقش‌هاي انبيا اين است كه تفسيرهاي ما را از تجربيات خود اصلاح كنند؟ آيا نبايد ما را به خود واگذارند؟ در پايان خداوند به موسي مي‌گويد:
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
گـر خطـا گـويـد ورا خـاطـي مگـو
گر بود پرخون شهيـد او را مشو
خون شهيدان را از آب اولي‌تر است اين خطا از صد ثواب اولي‌تر است
اما با اين همه نمي‌توان عارفان را از جمله طرفداران پلوراليسم ديني ناميد چرا كه به قول:
پس آدمي هر چيزي غير از كمال مطلق را كه به ظاهر فرامي‌خواند در حقيقت عدم محض (كاستي) را فرا خوانده است و عدم هم كه قابل فراخواندن نيست پس جز كمال چيزي نمي‌ماند و او جز كمال چيزي را فرا نخوانده است عارف خدا را از روي بصيرت فراخواند و غير عارف هم از روي تقليد و ناداني او را فرا خواند ولي از معرفت به حقيقت محروم مانده است و همين معرفت سبب تمايز سعادتمند از اهل شقاوت مي‌شود چه سعادتمند حقيقت را مي‌بيند و آن كس كه حقايق را نمي‌بيند از آسايش عظيم و پاداش نيكو دور است پس اهل شقاوت است و شقاوتش به ناداني و عدم معرفتش است.
چشم بينا بهتر از سيصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حصا
اما نكته‌اي است قابل توجه كه وقتي عارفان وارد دنياي معنوي مي‌شوند آنجا ديگر به پلوراليسم ديني معتقدند درست مثل غواصي كه درون آب ديگر پاي ابزار و كفش لازم ندارد. عارفان از جمله افرادي هستند اصولاً رويشان همان روي خداست نه ديگر مردمانند كه رويشان به سوي خداست.
آن يكي را روي او شد روي دوست
و آن يكي را روي او خود روي اوست
عبدالكريم سروش نيز مي‌گويد كه وقتي كسي وارد تجربه معنوي و باطني شد مثل نمازگزاري است كه وارد خانه كعبه شده است به هر طرف كه بايستد رو به قبله و اصلاً درون قبله است.

نظريه شيخ محمود شبستري:
او اختلاف و كثرت و تعدد را به علت بودن در عالم كثرت دانسته است و از نظر وي مادام كه من و تو مطرح باشد بدنبال آن سخن از كيش من و تو خواهد آمد.

نظريه مولوي:
او كثرت را حاصل ظاهرگرايي و قشري‌گري و محدودانديشي مي‌داند:
اختـلاف خلـق از نـام او فتــاد
چون به معني رخت آرام او فتاد
از نظرگاه است اين مغز وجود
اختـلاف مـؤمـن و كبـر و بهـود
او در فيه ما فيه مي‌گويد:
نمي‌بيني كه راه به كعبه بسيار است بعضي از راه روم و بعضي از شام و بعضي از عجم و بعضي از چين و بعضي از راه دريا از هند و يمن، پس اگر در راهها نگاه كني اختلاف عظيم است اما چون به مقصد نظر كني همه متفق‌اند.

نظريه علامه طباطبائي:
با توجه به تأكيد علامه طباطبائي بر نقش فلسفه و استدلال عقلي در تفسير وحي چنين استنباط شده است كه ايشان روش عقلي را در فهم وحي ترجيح داده‌اند در حاليكه در كتاب شيعه در اسلام گفته‌اند:
كسي كه با نظر كنجكاوي در احاديث اهل بيت و در رواياتي كه از صحابه و تابعين در دست است رسيدگي نمايد ترديد نمي‌كند كه روش تفسير قرآن به قرآن تنها روش ائمه و اهل بيت مي‌باشد.
بنابراين از مجموع فرمايشات علامه و روش تفسيري ايشان از قرآن و مخصوصاً «صراط مستقيم» كه از 40 آيه ديگر قرآن كمك مي‌گيرد مشخص مي‌گردد كه پلوراليسم ديني را قبول نمي‌كنند و با آن مخالف هستند. (8)

نظريه استاد مطهري:
آيت‌اله مطهري نيز بطور آشكار و واضح در كتابهاي اسلام و مقتضيات زمان و آشنايي با علوم اسلامي معتقدند كه دين حق در همه زمانها يكي بيش نيست و بر همه كس لازم است كه از آن پيروي كند و با توجه به آيه (ومن مبيع غيرالاسلام دنيا فلن يقبل منه و هو في‌الاخره من الخاسرين) تفسير مي‌نمايند كه اگر چه معناي اسلام، تسليم شدن است اما تسليم شدن پذيرفتن دستورهاي خداوند است و آخرين دستورات همان چيزي است كه آخرين رسول او آورده است. (8)

وحدت اديان در ميان عارفان:
ابن عربي معتقد است كه وحدت در صورت اديان يافت نمي‌شود چون صورت‌ها متفاوتند وحدت امري دروني و به همين دليل متعالي است.

نظريه شوان:
در مباحث كلامي پلوراليسم ديني، فريتهوف شوان كه در سال 1907 در شهر بازل سوئيس بدنيا آمد آثار و انديشه‌هاي خود را در زمينه اديان و مقايسه آنها به سه زبان آلماني، فرانسه و انگليسي نوشته است پس از درآمدن به دين اسلام، نام شيخ عيسي نورالدين احمد را براي خود برگزيد و در سال 1998 در آمريكا در گذشت.
او در چارچوب فلسفه دين از يك سو با مسئله پوراليسم ديني كه همه دين‌ها را براي نائل‌شدن به مراتب حق حق مي‌پندارد و از سوي ديگر با انحصارگرايي ديني كه تنها يك دين را حق و بقيه را باطل مي‌داند مبارزه مي‌كند و با رد هر دو نظريه راه سومي را مطرح كرده است.
«اگر تمامي اديان صادق هستند بدين جهت است كه خداوند بوده است كه هر بار صحبت كرده است و اگر آنها متفاوت هستند بدين جهت است كه خداوند به زبانهاي مختلف صحبت كرده كه با ظرفيت و تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگي باشد.» (9)

تعريف دين:
برخي دين را به معناي يك امر قديمي معنا كرده‌اند و برخي آن را ايمان به موجودات روحاني دانسته‌اند و گروهي گفته‌اند كه دين عبارت از ايمان به يك يا چند نيروي فوق بشري كه شايسته اطاعت و عبادت هستند.
دين مانند هر پديده اجتماعي ديگر رو به تكامل بوده است انديشمندان علوم ديني مراحل دين را مانند كلاسهاي درس و يا مراحل سير و سلوك انسان رو به تكامل دانسته‌اند اما با يك مبداء و يك سيرت مشترك و يك گوهر اصلي اما انديشمندان جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي دين را از مرحله اول جادو و پرستش طبيعت به شرك تا مرحله توحيدي آن دانسته‌اند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 11:48 |

آیات قرآن کریم، نه تنها رابطه خدا با بشر را منقطع و باب وحی الهی را مسدود ندانسته، بلکه بطور صریح و روشن، به ظهور پیامبرانی در آینده جهت هدایت بشریت بشارت می دهد. در نتیجه، همانطور که در دعای معروف اسلامی میخوانیم: یا دائم الفضل علی البریه، فیض و رحمت الهی همواره مستمر می باشد. همچنین، آیات قاطعه ای در کلام الله مجید، استمرار فیوضات الهی را صراحتا بشارت می دهد. در آیه 109 سوره کهف می فرماید: قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً (بگو که اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگارمن مرکب شود پیش از آنکه کلمات الهی به آخر برسد دریا خشک می شود هر چند دریای دیگری باز ضمیمه آن بنماید). و همچنین درآیه 27 سوره لقمان آمده است: وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر به مدد آید از بعد آن باز هم نگارش کلمات خدا نا تمام ماند همانا خدا را اقتدار و حکمت است).
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
(حافظ شیرازی)



از سوی دیگر، استمرار ظهور پیامبران ضرورت و مقتضای حکمت الهی بوده و ختم ارسال پیامبران از جانب خداوند، جهت هدایت و تربیت بشریت، مخالف رحمت الهی میباشد؛ ابن قیم علیه الرحمه متفوی در سنه 751 در تفسیر خود بنام التفسیر القیم گفته است: " و ان ارسال الرسل امر مستقر فی العقول یستحیل تعطیل العالم عنه کما یستحیل تعطیله عن الصانع فمن انکرالرسول فقد انکر المرسل و لم یومن به ولهذا جعل سبحانه الکفر برسله کفرا به، یعنی ارسال پیامبران امری است که از نظر عقول انسانها ثابت و پایدار است و تعطیل عالم از آن از محالات است همانطور که نسبت تعطیل آن به خداوند هم از محالات است بنابراین هر کس پیامبر را انکار نمود خدا را انکار نموده و به او ایمان ندارد و از اینجهت است که خداوند کفر به رسولانش را کفر به خودش دانسته است"[i]. همچنین، علامه کمال بن ابی شریف صاحب المسامره در شرح المسایره از کمال ابن همام در علم کلام، مبحث ارسال رسل میفرمایند: " ارسال الرسل مبشرین و منذرین فی حیز الامکان بل فی حیز الوجوب و الظاهر استمحاله تخلفه، یعنی ارسال پیامبران بشارت دهنده و بيم دهنده نه تنها در حیز امکان است بلکه از واجبات است و ظاهرا خلاف آن محال است"[ii]. باری، در آیه 48 سوره انعام آمده است: " وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ، یعنی ما پيامبران را، جز بشارت دهنده و بيم دهنده، نمى‏فرستيم؛ پس هر که ايمان آورد و به کار شایسته شتابد، هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود".
از قاطع ترین دلایل مبنی بر استمرار ظهور پیامبران و در نتیجه ادیان آسمانی، آیاتی از قرآن شریف می باشد که صراحتا بشارت می دهد، که رسولانی در آینده برای هدایت خلق مبعوث خواهند شد. چنانچه، خداوند در آیات 34 - 36 سوره اعراف می فرماید: " وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ. يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ، وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ، یعنی هر قومی را اجل و دوره معینی است که چون فرا رسد لحظه ای مقدم و موخر نتوانند کرد ( آیات بعدی مؤید آن است که، منظور قوم و یا امت دینی می باشد). ای فرزندان آدم چون پیغمبرانی از جنس شما بیایند و آیات مرا برای شما بیان کنند پس هر که تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود. و آنها كه آيات ما را تكذيب كنند، و در برابر آن تكبّر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند". شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان که مهمترین تفسیر شیعه می باشد در ذیل تفسیر يَا بَنِي آدَمَ می نویسد: " هو خطاب یعم جمیع المکلفین من بنی آدم من جائه الرسول و من جازان یاتیه الرسول، یعنی آن کلمه خطابی است عمومی، جمیع مکلفین را از بنی آدم، چه کسانی که آمده است آنها را رسول و چه کسانی که جایز است که بیاید ایشان را رسول"[iii]. همچنین، علامه شیخ سلیمان جمل می گوید: " فالخطاب فی قوله یا بنی آدم عام فی کل بنی آدم و انما قال منکم یعنی جنسکم و مثلکم من بنی آدم، یعنی پس خطاب در گفتارش ای فرزندان آدم عمومیست در کل فرزندان آدم و اینکه فرمود از شما یعنی از جنس شما و مثل شما از فرزندان آدم". بنابراین، آیه 34، خبر از انقضای دوره هر امت داده و چون اسلام هم امت محسوب، پس دارای انقضاء خواهد بود و برای تاکید این معنی پس از این آیه خداوند ذکر ارسال رسل را با صیغه مضارع موکد ادوات تاکیدیه (يَأْتِيَنَّكُمْ) که مختص به استقبال است اخبار می فرماید ( پسوند نون تأکید در "يَأْتِيَنَّ" فعل را در وضعیت موکد قرار می دهد – همچنین، احمد حمدی در کتاب الرائه و الدلیل از ابن حیان، عالم بزرگ اسلامی، در تفسیر آیه إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ نقل میکند: در این آیه مراد از کلمه اما، اما شرطیه نمی تواند باشد بجهت آنکه واقعیکه تاکید دارد دیگر شرط نمی پذیرد). لازم به ذکر است که، اینگونه فعل باز هم در قرآن مجید در آیه 38 سوره بقره آمده که ترجمه آن به نحوی صحیح تر صورت گرفته است: فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى ( هر آینه شما را از سوی من هدایت خواهد آمد). استاد کمال الدین بخت آور در کتاب استمرار ظهورات الهیه در توضیح سوره اعراف می فرمایند:" خوشبختانه اگر به کلیه مطالبی که در این سوره مندرج گردیده است توجه شود ملاحظه خواهد شد که خطاب و عتاب الهی در این آیه مبارکه فقط وفقط ملت اسلام است که مبادا آنان نیز مانند ملل قبل گرفتار چنین انحراف فکری شده و باب فیض الهی را مسدود و دست باسط اورا مغلول تصور نمایند چه اگر این سوره مبارکه به طور دقیق مطالعه شود ملاحظه خواهد شد که در ابتدای این سوره حکایتی از آدم و حوا نقل شده است که آدم و حوا به علت اکل از شجره ممنوعه مورد غضب الهی واقع شده و از بهشت خارج گردیدند ولی از اواسط سوره یعنی از آیه 27 حکایت آدم و حوا را تمام نموده و برای اخذ نتیجه از این حکایت چنین می فرمایند: " يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ، یعنی ای فرزندان آدم نباید بفریبد شما را شیطان همچنانکه والدین شما را از بهشت بیرون کرد". قرآن کریم پس ازآنکه نتیجه اخلاقی حکایت را بیان فرمود آیات بعدی را به صورت فعل امر (قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء ، قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ) در آورده و مستقیما پیغمبر اسلام را مورد خطاب قرار می دهد".
باری، همانطور که، به استناد کلام الله مجید، برای هر امتی رسولی میباشد، به همان قسم نیز برای هر امتی اجلی خواهد بود. چنانچه، در آیه 47 سوره یونس آمده است: " وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ، یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد". و به همین مضمون در آیه 36 سوره نحل آمده است: " وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ، یعنی در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید". و در آیه 43 - 44 سوره مؤمنون آمده است: " مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضاً وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْداً لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ ، یعنی هیچ امتی را اجل مقدم و مؤخر نخواهد شد. آنگاه پیغمبرانی پی در پی بر خلق فرستادیم و هر امتی که رسول بر آنها آمد آن رسول را تکذیب و انکار کردند، ما هم آنها را از پی یکدیگر هلاک کردیم و داستانهای آنها را عبرت ساختیم که قوم بی ایمان از رحمت خدا دور باد". همچنین، در آیۀ 5 سورۀ حجر میفرمایند : " مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ، یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد". و در آیۀ 49 سورۀ یونس هم بیان مشابهی آمده است: "... لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ، یعنی برای هر امتی اجل معینی است که چون فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهند شد".
بنابراین، از جمله معانی "أمة"، چنانچه در شرح آقا جمال الدين خوانسارى آمده، " جمعى را گويند كه پيغمبرى بر ايشان نازل شده باشد" [iv]؛ و به معنای پیروان یک پیامبر و مؤمنین به یک دیانت می باشد؛ و در قرآن کریم و احادیث، تصریح شده که امت اسلام، نیز، همچون دیگر امتها دارای اجلی بوده و از این قاعده مستثنی نمی باشد. آیات ذیل نشان دهنده جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها میباشد؛ چنانچه، در آیه 30 سوره رعد آمده است: " كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ، یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند". و در آیه 143 سوره بقره میفرماید: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً؛ در ترجمه این آیه در صفحه 170 جلد 2 ارشاد القلوب ترجمه سلگی آمده است: " و اين چنين شما را امت وسط قرار داديم تا بر مردم شاهد باشيد و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هم بر شما شاهد باشد ". و در همان مأخذ، در ذیل این آیه از امام باقر عليه السّلام روایت شده که فرمود: " ماييم امت وسط و حجّتهاى خدا در زمين او"[v].
در تفسیر آیه وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ (هر امتی را اجل و دوره معینی است)، در تأئید آیات قرآنی مذکور و اینکه برای امت حضرت محمد (ص) نیز اجل و دوره معینی است، در مبحث شصت و پنجم کتاب الیواقیت و الجواهر عبدالوهاب شعرانی مذکور است که، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: ان صلحت امتی فلها یوم و ان فسدت فلها نصف یوم و ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون ( اگر امت من صالح و نیکوکار باشند اجل و مدت ایشان یک روز است و اگر فاسد و بدکار باشند نصف روز که همانا روز در نزد خدا هزار سال است). همچنین در صفحه 287 جلد اول نجم الثاقب میرزا حسین طبرسی نوری آمده است: " شیخ تقی الدین بن ابی المنصور در عقیده خود گفته: ... رسول خدا (ص) امت خود را به قول خود (وعده کرده) که: " اگر امت من صالح شد، پس برای ایشان روزی است و اگر فاسد شد برای ایشان نصف روز است"؛ یعنی از ایام پروردگار که اشاره شد به آن، در قول خداوند عز و جل: ( و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ)"[vi]. و ایضاً، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه (انتشارات جاویدان)، در صفحه 49 مذکور است: در عیون اخبار رضا از عبدالله بن محمد صائغ او از محمد بن سعید او از حسن بن علی او از ولید بن مسلم او از صفوان بن عمر و او از شریح بن عبید او از عمر و بکائی او از کعب الاخبار روایت کرده او در خصوص خلفا گفته که ایشان دوازده نفرند زمانی که ایشان رفتند و طبقه صالحه آمدند خدا عمرهای ایشان را طولانی میکند چنین وعده کرده است خدای تعالی به این امت بعد ازآن ابن عباس این آیه را خواند " وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (سوره نور، 55)" راوی گوید که مثل این را خدای تعالی درباره بنی اسرائیل کرد و بر خدا گران و مشکل نیست که این امت را در یک روز یا در نصف روز جمع بکند بعد از آن خواند " و َإِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ".
باری، از جمله دلایل دیگر در خصوص ارسال پیامبران از جانب خداوند، آیه 2 سوره نحل میباشد: يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ (خدا فرشتگان روح را به امر خود بر هر یک از بندگان بخواهد میفرستد تا او مردم را اندرز داده و از عقوبت شرک بخدا بترساند و به شما بندگان بفهماند که عالم را جز من خدایی نیست پس از عقاب من بترسید). و در مقام دیگر، در آیه 15 سوره غافر آمده است: رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ، ( او دارای مراتب رفیع و صاحب عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر که از بندگان بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند). و با استناد به آیه 56 سوره فرقان، آیه 28 سوره سبا، و آیه 9 سوره احقاف فقط پیامبران انذار دهنده گانند. حضرت ابوالفضل گلپایگانی در توضیح آیه 15 سوره غافر می فرمایند: " هر کسی از قواعد عربیت مطلع و مستحضر باشد می فهمد که کلمه يُلْقِي الرُّوحَ به لفظ مستقبل نازل شده، یعنی بشارت به حادثه آتیه است نه اخبار از امور ماضیه و صریح است بر اینکه انزال روح الامین و بعث نذیر مبین، منوط به اراده مشیت اوست که هر وقت اراده فرماید نذیری مبعوث خواهد فرمود"[vii]. و در آیه 51 سوره شوری میفرماید: " وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ، یعنی و هیچ بشری را یارای آن نباشد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی یا از پس پرده غیب عالم، یا رسولی فرستد تا به امر خدا هر چه او خواهد وحی کند، که او خدای بلند مرتبه حکیم است".
همچنین، در قرآن شریف تصریح شده است که خداوند برای هر دوره ای کتابی مقرر فرموده (لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ)، بنابراین هر کتابی برای زمان و موقعی خاص می باشد. همه این کتابها از مبدأ و سرچشمه واحدی نشأت می گیرد و منشأ آنها ام الکتاب می باشد، كتاب ثابتي كه جامع و در برگيرنده همه مفاهیم كتب الهي است و به تناوب در قالب كتب خاص مربوط به هر دور، ظهور می نماید. باری، خداوند در آیات 39 – 38 سوره رعد میفرماید: " وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ. يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ، یعنی و هیچ پیغمبری را نرسد که بی اذن خدا آیه ای آورد، که هر دوری کتابی دارد. خداوند هر چه را خواهد محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و مادر کتاب ها نزد اوست". بنابراین، از آنجا که جامعه بشری و قوانین اجتماعی پیوسته دستخوش تغییر میباشند، ظهورات الهی نیز همواره تجدید شده تا قوانینی مطابق با مقتضیات، شرایط و احتیاجات مربوط به زمان خاص خود ارائه دهند.
از جمله دلایل بر بطلان عقیده ختم سلسله رسالت و فیض الهی، آیات کلام الله مجید خطاب به اقوامی می باشد که پیامبر خود را آخرین پیامبر و شریعت خود را غیر قابل تغییر میدانستند. فی المثل، خداوند نگرش پیروان حضرت یوسف را که معتقد بودند، پس از در گذشت پیغمبرشان، پیغمبر دیگری از جانب خدا مبعوث نمی گردد، مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهد، چنانچه در آیه 34 سوره غافر میفرماید: " وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ، یعنی و پیش از این یوسف بسوی شما با معجزات و ادله روشن آمد و دایم از آیاتی که برای شما آورد در شک و تردید بماندید، تا آنکه یوسف از دنیا برفت، گفتید که دیگر خدا از بعد او هرگز رسولی نمی فرستد. بلی این چنین خدا مردم مسرف ( ستمگری) را که در شک و تردیدند به گمراهی و خذلان خود وا می گذارد". بنابراین، پیروان حضرت یوسف معتقد بودند که بعد از حضرت یوسف دیگر پیامبری نخواهد آمد (لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً) و به عبارتی او را خاتم النبیین دانستند. خداوند در این آیه این نوع تفکر را ضلالت خوانده و اعتقاد به قطع فیض الهی را در مورد هر پیغمبری، اسراف در حق او خوانده است و تصریح فرموده که این نوع تفکر گمراهی است.
و ایضاً، یهودیان نیز که به عقیده مسدود بودن فیض الهی متسک شدند مورد لعن خداوند قرار گرفتند، چنانچه، در آیه 64 سوره مائده خطاب به آنها آمده است: " وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَاداً وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ، یعنی و یهود گفتند دست خدا بسته است و دست خودشان بسته شد و آنها به خاطر این گفتار به لعن خدا گرفتار گردیدند بلکه دو دست خدا گشاده است و هرگونه بخواهد بر خلق انفاق می کند و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود". در تفسیر صافی در ذیل همین آیه در تفسیر بسته بودن دست خدا (يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ) از امام صادق (ع) مذکور است که یهود گفتند خداوند از فرمان و امر فارغ گشته و دیگر نه چیزی کم میشود و نه چیزی زیاد. بنابراین یهودیان نیز معتقد شدند که باب فیض و رحمت الهی مسدود شده و تشریع شرایع برای همیشه مقطوع گردیده است. بعبارتی حضرت موسی را خاتم النبیین خواندند و اظهار داشتند که " تمام علوم اولین و آخرین در تورات منظور گشته و علم واسع الهی محدود به آیات تورات است". در نتیجه، دست خدا را بسته دانستند و این تفکر باعث شد که قرآن مجید را رد کردند، که خداوند اینگونه تفکر را مورد لعن و سرزنش قرار داده و تصریح می فرماید که دست خدا گشوده و فیض الهی نا محدود می باشد و هر زمان که خداوند اراده فرماید رسولی مبعوث کرده و بر بندگانش انفاق میکند.
در تأئید آیات قرآنی که ذکر شد، از قاطع ترین دلایل بر استمرار ظهور پیامبران الهی و ادیان الهی، احادیث مرویه موجود در باب ظهور قائم می باشد، در تایید اینکه موعود مسلمین، قائم آل محمد، نیز دارای مقام شارعیت بوده و با دین جدید و کتابی جدید قیام خواهد نمود؛ چنانچه، در تأئید این مطلب که قائم آل محمد از مرسلین میباشد، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 550 آمده است: " شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از طالقانی او از جعفر بن مالک او از حسن بن محمد سماعه او از احمد بن حرث او از مفضل بن عمر از صادق (ع) او از پدرش (ع) روایت نموده که آنحضرت فرمود که در وقتیکه قائم (ع) قیام میکند این آیه را تلاوت می فرماید (( ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین)) یعنی از شما گریختم در وقتیکه از شما ترسیدم پس پروردگار من شریعتی و نبوتی بمن عطا فرمود و مرا از جمله فرستادگان گردانید". همچنین از همان ماخذ، در صفحه 610 آمده است: " سید علی بن عبدالحمید در کتاب الغیبه باسناد خود از باقر (ع) روایت نموده که آن حضرت فرمود چون قائم ما اهلبیت ظهور می کند این آیه را تلاوت می نماید:" ففرت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما" یعنی در وقتیکه از شماها فرار نمودم پس پروردگار من نبوت و پیغمبری عطا فرمود پس از هلاکت نفس خود ترسیدم فرار کردم وقتی که خدای تعالی بمن اذن داد و کار مرا اصلاح نمود ظهور کردم و نزد شما آمدم".
و در تأئید اینکه دیانت اسلام نیز دوره و پایانی دارد، در صفحه 314 کتاب مهدی موعود حدیث زیر روایت شده است: ابن ماجه از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام روایت کرده که فرمود: به پیغمبر (ص) عرض کردم: آیا مهدی از ما آل محمد است یا از نسل دیگران میباشد؟ پیغمبر (ص) فرمود: او از ماست. خداوند دین خود را بوسیله او ختم کند چنانچه بوسیله ما گشود. انتهی
همچنین، شیخ رجب البرسی العدوی در کتاب مشارق الانوار از حضرت رسول (ص) روایت کرده که حضرت رسول فرمودند: " المهدی منا اهل بیت یختم به الدین کما فتح بنا"، یعنی مهدی از ما اهل بیت میباشد، دین توسط او ختم میشود چنانکه بما آغاز شد.
در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 610 مذکور است: محمد بن عبدالله در کتاب الغیبه از ابن عقده او از علی بن حسن او از پدرش او از رفاعه او از عبدالله بن عطار روایت نموده او گفته از باقر ( ع) پرسیدم که آیا قائم (ع) وقتیکه قیام می کند بکدام طریق در میان خلایق رفتار می نماید فرمود که بر هم می زند آن احکام را که پیش از او بود چنانچه رسول خدا احکام سابقه را برهم نمود و اسلام تازه احداث می کند { ملاحظه کنید که میفرماید، قائم نیز مانند حضرت رسول (ص) احکام سابقه را بر هم می زند و در نتیجه مانند حضرت رسول دین جدیدی می آورد که همان دین خدا پرستی، یعنی اسلام است (چنانچه در احادیث نیز آوردن دین جدید توسط قائم صراحتا ذکر شده است)؛ بعبارتی، نظر به اتحاد پیامبران الهی، همان دیانت کلی الهی یعنی اسلام می باشد که یک دین بیش نیست و مرتبا تجدید می شود که در مبحث " در معنای اسلام" به آن پرداختیم}. همچنین شیخ مفید در ارشاد، جلد 2 صفحه 283، روایت کرده از حضرت رضا (ع) که فرمود: " چون حضرت قائم (ع) بر خیزد، مردم را به اسلام تازه بخواند".
و احادیث زیر مؤید این مطلب میباشد که قائم از پیامبران بوده و بنابراین، دارای دین جدید و کتاب جدید میباشد، چنانچه در صفحه 230 جلد 52 بحارالانوار از امام باقر (ع) روایت شده است: ... هرگاه مهدی خروج کند به امر جدید و کتاب جدید و سنت جدید ... قیام خواهد کرد. مجلسی علیه الرحمه در باب علامات ظهور از مجلد غیبت بحار از ابو بصیر روایت می فرماید که حضرت ابی جعفر علیه السلم فرمود: فوالله لکانی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بامر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السماء، یعنی پس قسم به خدا که گویا می بینم قائم را میانه رکن و مقام که با مردم مبایعت میفرماید به امری تازه و کتابی تازه و سلطنتی تازه که از آسمان نازل شده است. و در صفحه 338 جلد 52 بحار الانوار از امام صادق علیه السلام روایت شده: اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله فی بدو الاسلام الی امر جدید، یعنی وقتی که قائم علیه السلام قیام نماید، چیز جدیدی می آورد چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را به سوی امر جدیدی فرا می خواندند (بنابراین، در این حدیث تصریح شده که قائم دارای مقام رسالت می باشد و همانطور که حضرت رسول (ص) در ابتدای اسلام خلق را به شریعت و امر جدیدی دعوت کرد، قائم نیز همین کار را میکند). و در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 516 مذکور است: " ...گویا قائم علیه السلام را در میان رکن و مقام می بینم که خلایق به آنحضرت بامر تازه که از آسمان بوی رسیده بیعت میکنند ...".
همچنین، در تأئید سایر اخبار و احادیث مرویه که قائم موعود با شریعت و دستور جدید ظاهر میشود، در دعای ندبه، که مرحوم شیخ عباس محدث قمی (ره) در کتاب مفاتیح الجنان این دعا را نقل کرده، در باب مربوط بقائم موعود، اینچنین ندبه و استغاثه میکند و میگوید: ... این المدخر لتجدید الفرائض و السنن، این المتخیر لاعادة الملة و الشریعة ...، یعنی کجاست آن وجود مبارکی که واجبات و مستحبات دین را تجدید خواهد کرد و کجاست آن کسی که خدا او را برای تجدید ملت و شریعت اختیار فرموده ...[viii] .
و در صفحه 195 جلد سیزدهم بحار الانوار آمده است: " عن ابی بصیر قال قال ابو جعفر (ع) یقوم القائم بامر جدید و کتاب جدید و قضا جدید علی العرب شدید لیس شانه الا بالسیف لا یستنیب احدا و لا تاخذه لومة لائم یعنی ابو بصیر از حضرت امام محمد باقر علی السلام روایت می کند که فرمود قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضاوت جدید قیام می کند، بر عرب سخت است شأن او جز شمشیر نبوده و جانشین انتخاب نمی کند و ملامت ملامت کنندگان در او اثری نخواهد داشت " ( کتاب جدید مسلما باید کتابی غیر از کتاب قبل، یعنی قرآن، باشد تا معنای جدید در این حدیث مشخص شود). همچنین، در صفحه 1099 کتاب مهدی موعود آمده است که سید علی بن عبدالحمید در کتاب انوار مضیئه از ابو بصیر روایت نموده که امام محمد باقر (ع) در ضمن حدیثی طولانی فرمود: "... او (قائم) نخستین کسی است که جبرئیل و میکائیل دست در دست او گذارده و با وی بیعت میکنند سپس پیغمبر و امیرالمومنین علیهما السلام با آنها برخاسته کتاب جدید مهر شده ای را که هنوز مهرش خشک نشده و بر عرب دشوار است (علی العرب شدید ) به وی میدهند و با وی میگویند: بر طبق آنچه در این کتاب نوشته است عمل کن ...". طبق این حدیث آن کتاب جدید پذیرشش بر عرب دشوار است! (در احادیثی چند عبارت علی العرب شدید آمده است) حال اگر کتاب جدید همان قرآن باشد چه دشواری وسختی برای اعراب دارد؟
در قرآن شریف، در خصوص انحراف امت رسول اکرم (ص) انذار داده شده است ( به این مبحث در قسمت علل ارسال پیامبران خواهیم پرداخت)، که از عواقب آن جایگزینی امتی دیگر با امت حضرت محمد (ص) می باشد، و این مطلب به صراحت تمام در قرآن کریم آمده است.
در آیه 6 سوره انعام آمده است: " أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ ... فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ، یعنی آيا نديدند چقدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم؟! اقوامى كه قدرتهايى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم ... آنان را بخاطر گناهانشان نابود كرديم؛ و جمعيت ديگرى بعد از آنان پديد آورديم". و در آیه 89 سوره انعام میفرماید: أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ، یعنی آنها كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنان داديم؛ و اگر نسبت به آن كفر ورزند، كسان ديگرى را نگاهبان آن مى‏سازيم كه نسبت به آن، كافر نيستند. سپس، در آیه 133 سوره انعام میفرماید: " إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ، یعنی اگر بخواهد شما را مى‏برد و پس از شما هر كه را بخواهد جانشين [شما] مى‏كند چنانكه شما را از قومى ديگر پديد آورد".
در قرآن کریم امتحان امت اسلام، به صراحت تمام، بیان شده است، چنانچه در آیه 2 سوره عنکبوت آمده است: " أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ. وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ، یعنی آیا مردم چنین پنداشتند، که بصرف اینکه گفتند ما ایمان بخدا آوردیم رهایشان نموده و هیچ امتحانشان نکنند و ما اممی را که پیش از اینان بودند بامتحان و آزمایش در آوردیم تا خدا دروغ گویان را از راستگویان کاملا معلوم کند". و در آیه 179 سوره آل عمران میفرماید: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ، یعنی چنين نبود كه خداوند، مؤمنان را به همان‏گونه كه شما هستيد واگذارد؛ مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند، ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برميگزيند؛ پس به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگى براى شماست. و آیه 48 سوره مائده جای بسی تأمل و تعمق دارد: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ ... لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ ...، یعنی و اين كتاب‏[ قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، که تصدیق به درستی و راستی همه کتب که در برابر اوست نموده و بر حقیقت کتب آسمانی پیشین گواهی می دهد ... ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد ...".
خداوند، در قرآن شریف، به جایگزینی اقوام و امتهای دینی اشاره میکند؛ چنانچه ، در آیه 69 سوره اعراف به جانشینی قوم عاد بجای قوم نوح اشاره میشود: " وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ، یعنی و متذکر باشید که خدا شما را پس از هلاک قوم نوح جانشین آن گروه کرد". و در آیه 74 سوره اعراف به جانشینی قوم ثمود بجای قوم عاد اشاره میشود: " وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ، یعنی به یاد آورید که خدا شما را پس از (هلاک) قوم عاد جانشین اقوام سلف نمود".
همچنین، مسئله استخلاف و جایگزینی اقوام دینی و اینکه خداوند به عملکرد امت ها مینگرد، در کلام الله مجید، در مورد امتهای پیشین تصریح شده است، چنانچه در آیه 129 سوره اعراف در خصوص قوم حضرت موسی آمده است: " قَالَ عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، یعنی موسی گفت: امید است که خدا دشمن شما را هلاک نماید و شما را در زمین جانشین کند آن گاه بنگرد تا شما چه خواهید کرد". و به همین مضمون خطاب به قوم هود، در آیه 57 سوره هود آمده است: " فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ، یعنی پس اگر شما روی بگردانید من به وظیفه خود که ابلاغ رسالت بر شماست قیام کردم و خدای من قومی دیگر را جانشین شما خواهد کرد".
باری، درست روندی را که اقوام دینی در گذشته طی نموده اند، قرآن مجید ادامه و استمرار آنرا صریحاً خبر داده که امت حضرت محمد (ص) نیز مانند امتهای پیشین در معرض آزمایش میباشند تا عملکرد آنان معلوم گردد( حتی با الفاظ مشترک)، که بیانگر وقوع حادثه و جریانی مشابه به آنچه برای اقوام ماضی در گذشته اتفاق افتاده برای امت رسول اکرم (ص) می باشد، چنانچه در آیه 54 سوره مائده میفرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ، یعنی اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود باز گردد، خداوند قومی را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد(و شايسته ببيند) مى‏دهد؛ و(فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست. و در آیه 165 سوره انعام میفرماید: " وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ، یعنی و او خدایی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین مقرر داشت و رتبه بعضی را از بعضی بالاتر قرار داد تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید که همانا خدا زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است". همچنین، در آیات13 و 14 سوره یونس آمده است: " وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ. ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ، یعنی و محققا ما اقوام و مللی را پیش از شما به کیفر ظلمشان سخت به دست هلاک سپردیم و نیز به کیفر آنکه پیمبرانی با آیات و معجزات بر آنها آمد باز هیچ ایمان نیاوردند. ما اینگونه مردم بد عمل را به کیفر می رسانیم. سپس ما بعد از آنها شما را در زمین جانشین کردیم تا بنگریم که چگونه عمل خواهید کرد". و در آیه 38 سوره محمد، صراحتاً، میفرماید: " وَ إِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ، یعنی و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد؛ قومی که دیگر مثل شما نیستند". در تأئید آیه فوق، از امام باقر (ع) آمده است: و روی أبو بصیر عن أبی جعفر ع قال ان تتولوا یا معشر العرب یستبدل قوما غیرکم یعنی الموالی، مضمون بیان اینکه، اگر شما روی بگردانید ای جماعت اعراب، خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد، یعنی قوم عجم ( ایرانیها)[ix].
باری، آیه 100 سوره اعراف جای بسی تأمل و تعمق می باشد: أوَ لَمْ يَهْدِ لِلَّذينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِها أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ، یعنی آيا كسانى كه وارث روى زمين بعد از صاحبان آن مى‏شوند، عبرت نمى‏گيرند كه اگر بخواهيم، آنها را نيز به گناهانشان هلاك مى‏كنيم، و بر دلهايشان مهر مى‏نهيم تا(صداى حق را) نشنوند؟!
در تأیید مطالب فوق، در احادیث نیز تصریح شده که خداوند بعد از قبض روح پیامبر اسلام، دینش را از اعراب گرفته وبه اولاد عجم می بخشد؛ چنانچه، در صفحه 216 جلد دوم اصول کافی آمده است: " ... و لکن الله تبارک و تعالی لم یزل منذقبض نبیه (ص) هلم جرا یمن بهذا الدین علی اولاد الاعاجم و یصرفه عن قرابة نبیه (ص) هلم جرا فیعطی هولاء و یمنع هولاء ..."، یعنی و لکن خدای تبارک و تعالی از زمانیکه پیغمبرش (ص) را قبض روح فرموده این دین را به عجم زادگان می بخشد و منت میگذارد و از خویشان پیغمبرش (ص) باز میدارد همواره بعجم زادگان عطا میکنند ... . و در صفحه بعد از همان مأخذ از قول امام صادق (ع) مذکور است: اگر قرآن بر عجم نازل میشد، عرب به آن ایمان نمیآورد ولی بر عرب نازل شد و عجم بدان ایمان آورد ... و پیغمبر (ص) فرمود: اگر دین از دسترس بشر اوج گرفته و نزد ستاره ثریا باشد، مردانی از عجم بآن دست پیدا میکنند"[x]. و در صفحه 633 مشکوة شریف، و همچنین در کتاب مصابیح السنه که جامع احادیث صحاح سته است در باب جامع المناقب در تفسیر آیه 38 سوره محمد، آمده است: ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تلاهذه الآیة من سورة محمد ( و ان تتلوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم) و قالوا یا رسول الله من هولاء الذین ان تولینا استبدلو بنا ثم لا یکونوا امثالک فضرب علی فخذ سلمان الفارسی ثم قال هذا و قومه و لوکان الدین عند الثریا لتناوله رجال من الفرس، یعنی همانا رسول الله (ص) آیه سوره محمد را تلاوت فرمود: " و اگر شما روی بگردانید خدا قوم دیگری بجای شما میگذارد؛ قومی که دیگر مثل شما نیستند". عرض کردند ای رسول خدا اینان چه کسانی هستند که ذکر کرده است خدا که اگر روی بگردانیم ما را با آنها عوض میکند که مانند ما (یعنی اعراب) نیستند؟ پس زد بر ران سلمان فارسی و سپس فرمود این و قومش، و اگر دین در ثریا باشد مردانی از فارس آن را خواهند یافت.
در تفسیر آیه 105 سوره انبیاء: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ‏،( يعنى در زبور (حضرت داود) بعد از كتب آسمانى سابق نوشتيم كه: زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند) در احادیث آمده است: اينان قائم آل محمد و ياران او ميباشند[xi]. و نهایتاً حدیث ذیل، در باب ظهور قائم، فصل الخطاب این مبحث میباشد که در صفحه 414 ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه از کتاب الغیبه روایت نموده که " بزنطی گفته که بخدمت امام رضا علیه السلام عرض کردم که فدای تو شوم اصحاب ما از شهاب او از جدت روایت کرده که آنحضرت فرمود خدای تعالی ابا دارد از اینکه احدی را مالک گرداند بچیزی که رسول خدا را در مدت بیست و سه سال با آن مالک گردانید یعنی خدای تعالی امر شریعت و دعوترا بعد از رسول خدا بکسی دیگر نخواهد داد. آن حضرت در جوابم فرمود که اگر جدم صادق علیه السلام آنرا فرموده است هر آینه چنان میشود که فرموده عرض کردم فدای تو شوم در این باب تو چه میفرمائی، فرمود چه خوب است صبر نمودن و منتظر فرج بودن یعنی امر شریعت و دعوت خلایق بعد از رسول خدا (ص) بدست کسی دیگر خواهد رسید پس انتظار وی را باید کشید بنابراین حدیث شهاب اصل ندارد. بعد از آن فرمود آیا نشنیده ای قول عبد صالح را یعنی قول پدرم موسی بن جعفر (ع) را که میفرمود " فارتقبوا انی معکم رقیب وانتظروا انی معکم من المنتظرین" یعنی چشم بظهور آن حضرت بدوزید منهم با شما چشم بآن دوخته ام و منتظر فرج او باشید بدرستیکه منم با شما از انتظار کشندگان فرج اویم ... جدم امام محمد باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند یاد میکنم هر آینه سنتهای این امت با سنتهای امتان گذشته طابق النعل بالنعل مطابق است، ناچار است از اینکه در میان شما واقع شود هر آن چیزی که در میان امتان گذشته واقع شده اگر شما در یک حال بودید هر آینه در غیر سنت و طریقه کسانی میشدید که پیش از شما بودند"[xii]. انتهی
باری، این روشی است که در تمامی ادیان الهی به وقوع پیوسته، و هشدارها یی که به امم دیگر داده شده، همان انذارها و تذکرها خطاب به مسلمین نیز آمده است؛ جالب توجه آنکه، در قرآن شریف همواره تأکید شده که سنتهای الهی غیر قابل تغییر و دائمی می باشد: " فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً (43/ فاطر)، یعنی پس آیا اینان جز آنکه به طریقه امم گذشته هلاک شوند انتظاری دارند؟ و طریقه خدا هرگز مبدل نخواهی یافت و طریقه حق را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت". و آیه 44 سوره مؤمنون در خور تعمق و تأمل می باشد: ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْناهُمْ أَحاديثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ، یعنی سپس رسولان خود را يكى پس از ديگرى فرستاديم؛ هر زمان رسولى براى(هدايت) قومى مى‏آمد، او را تكذيب مى‏كردند؛ ولى ما اين امّتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم، و آنها را احاديثى قرار داديم. دور باد(از رحمت خدا) قومى كه ايمان نمى‏آورند!
بنابراین، احادیث مرویه مذکور مطابق و هماهنگ با آیات قرآنی بوده و مطالب مورد استناد به این دو منبع (قرآن و احادیث) در این خصوص، مؤید و مکمل یکدیگر و روشنگر این مبحث میباشند.

باری، در آیه 75 سوره حج مذکور است: اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلاً وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ( خداست که از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی بر می گزیند، که همانا خدا(به سخن عالمیان) شنوا و (به لیاقت آنان) بیناست) و خداوند همواره برای هدایت خلق رسولانی مبعوث میفرماید و در این سنت الهی هیچ تغییری نیست، سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً ( بنی اسرائیل، 77 ) یعنی، سنت آنان که بتحقیق فرستادیم قبل از تو رسولانمان را و نیابی مر سنت ما را تغییری.
گفت در قرآن خدا با عقل كل سنت ما بود ارسال رسل
سنت الله را ز پي تبدیل نیست زان در ارسال رسل تعطیل نیست
خواجه نصیرالدین طوسی، در قسمت سیر و سلوک از کتاب شرح اشارات می فرمایند: " بدان که همه مقالات از یک اصل منشعب شده است وهمه مذاهب از یک شخص ظاهر شده و همه بجای خویش و بوقت خویش حق بوده و (ما یبدی الباطل و ما یعید) الا آنکه هر روزگاری قومی از نکته غافل مانده اند و به حجباتی محجوب شده، دین حق و راه راست که از تغییر و استحاله و تکثیر و منافقت منزه است همیشه یک دین و یک راه بوده است و خواهد بود، (لا مبدل لکلمات الله) اما در هر وقت چنانکه حکمت الهی و عنایت ایزدی اقتضاء آن می کند فرمانی مشتمل بر مصالح اعمال و خطابی متضمن خیرات و حسنات اضافی از حق بخلق برسد و خلق در آن دو مذهب گیرند قومی آنرا قبول کنند طوعا او کرها منقاد شوند و رقم اسلام بمثل برایشان گشته و قومی از آن ابا کنند و بر سنت لم اکن لا سجد البشر اظهار نمایند و برقم کفر موسوم شوند"[xiii].
حسن الختام این مبحث، بیانی از حضرت عبدالبهاء، مبین و مفسر آثار دیانت بهائی، را زینت بخش این مقال می کنیم که می فرمایند: "هنگامیکه وحی الهی بر پیامبران نازل می شود آنان سخنگوی خدا می شوند و نباید عشق و محبت به یکی از این پیامبران، انسان را از مشاهده جمال دیگر پیامبران محروم سازد ... عشق به نور نباید انسان را عاشق چراغ کند بلکه انسان باید شیفته نور باشد از هر محلی که بتابد ... پس بايد انسان طالب حقيقت باشد آن حقيقت را در هر ذات و مقري يابد واله و حيران گردد و منجذب فيض يزدان شود مانند پروانه عاشق نور باشد در هر زجاجي بر افروزد و به مثابه بلبل عاشق گل باشد در هر گلشني برويد ".




[i] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحات 94 - 95


[ii] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحات 94


[iii] استمرار ظهورات الهیه، تألیف: کمال الدین بخت آور، صفحه 52


[iv] شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، جلد ‏4، صفحه 96


[v] ارشاد القلوب - ترجمه سلگى، ج‏2 ، ص170


[vi] ثقة المحدثین حاج میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، تاریخ نشر 1384، جلد اول، صفحه 287


[vii] خاتمیت، روحی روشنی، صفحات 27 - 28


[viii] قاموس ایقان، تآلیف جناب عبد الحمید اشراق خاوری، جلد دوم، صفحه 740


[ix] جلد 22 بحارالانوار، صفحه 52، باب 37


[x] اصول کافی، جلد 2، تألیف: ثقة الاسلام ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، انتشارات علمیه اسلامی، صفحات 216 - 217


[xi] غيبت نعمانى - ترجمه فهرى، صفحه 281 ، و مهدى موعود - ترجمه جلد سيزدهم بحار، صفحه 251


[xii] ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی، ترجمه مرحوم محمد حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، چاپ اسلامیه، صفحه 414

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 و ساعت 18:0 |

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن  
تحری حقیقت  
1ـ علی رغم اینكه این حقیقت در قرآن بیان شده كه اسلام تنها دیانت بر حق خداوند است و حضرت محمد خاتم النبیین هستند ، این مطلب نباید مسلمان متقی را به كامل از تحری حقیقت درباره دیانت بهائی باز دارد زیرا : 
الف ) قرآن به ما می گوید كه تحری حقیقت كنیم و كوركورانه تقلید ننماییم . 
ب ) ما در دیانت بهائی كلیدی می یابیم كه به وسیله خود قرآن معنی حقیقی اسلام و خاتم انبیاء و روز داوری را برای ما شرح می دهد . 
2 ـ در قرآن به ما گفته شده است كه تقلید كور كورانه از والدین یا علمای مذهبی غلط است . 
حال ببینیم آیات قرآن چگونه این موضوع را اثبات می نماید . 
الف ) حضرت محمد شرح می دهند كه چگونه غیر مومنین از پیام الهی اعراض نمودند صرفاً به خاطر اینكه آنها می خواستند از پدرانشان تبعیت كنند . بر طبق كتاب قرآن عذر ایشان ، كه هرگز از جانب خداوند پذیرفته نخواهد شد ، چنین بود : « ما پدرانمان را بر یك عقیده ( آیین ) یافتیم و بر اثر اقدام ایشان هدایت می شویم . »  
إِنَّا وَجَدْنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
 
 
ب ) سپس حضرت محمد شرح می دهند كه تمایل به تقلید والدین در ادیان قبل از ایشان نیز وجود داشته است : « هرگز قبل از زمان تو نیز بیم دهنده ای به مدینه نفرستادیم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقیقتاً پدرانمان را بر یك اعتقاد یافتیم و بر اثر اقدام ایشان گام بر می داریم .»  
وَ كَذَلكَ مَا أرْسَلنَا مِن قَبِلكَ فی قَریه مَّن نَّذِیرٍ إلَّا قَالَ مُترَفُوهَا أنَّا وَجَدنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
ج ) قرآن همچنین وضعیت این غیر مومنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری می شوند شرح می دهد و نشان می دهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانه ای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود . : « ای خدای ما ، در حقیقت ما روساو بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند . »  
000 رَبَُنَا إنَّا سَادَتَنَا و كُبَرَاء نَا فَأضَلُّونَا السبِیلَا ( 67) احزاب 33 
5 ـ بیایید درباره تبعیت از آنچه اكثریت مردم می گویند بحثی نداشته باشیم . به این آیات توجه فرمایید : « اگر شما از اكثریت مردم روی زمین اطاعت كنید آنها شما را از خدا گمراه می كنند . »  
وَ إن تُطِع أكثَرَ مَن فِی الاَرضِ یضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللهِ ( 116) انعام 6  
یاد آوری می كنیم كتاب قرآن هم ، كه به وسیله خداوند مقتدر برای هدایت بشر فرستاده شده است ، اگر به طور صحیح درك نشود می تواند گمراه كننده باشد . این باعث می شود تحرّی حقیقت از طرف هر مسلمانی قطعاً ضروری باشد ... « به وسیله چنین مثالهایی خداوند بسیاری را گمراه می كند و بسیاری را هدایت می نماید .»  
یضِّلُ بِهِ كَثِیراً وَ یهدِی بِهِ كَثیراً (26 ) بقره 2  
بعلاوه آیه بعدی به ما تعلیم می دهد كه هر گاه یك پیامبر الهی ظاهر می شود مردم بواقع با او مخالفت می كنند زیرا او همیشه با آنچه كه مخالف هوای ناس است می آید : « هر گاه پیامبری می آید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار می ورزید ( او را با غرور یاد می كنید )، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار می نمایید و بعضی دیگررا به قتل می رسانید » 
أفَكُلَّمَاجَا ءكُم رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهوَی أنفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِیقا ً كَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (87 ) بقره 2 
سرانجام باید مطمئن باشیم كه در جستجویمان برای حقیقت خداوند ، او به طور حتم ما را یاری خواهد داد : « و كسانی را كه به خاطر ما مجاهده می كنند به راهمان هدایت خواهیم نمود . » 
وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا ( 69) عنكبوت 29  
2 ـ معنی اسلام  
به خاطر سه آیه ذیل در قرآن : 
« دین حقیقی نزد خداوند ، اسلام است »  
إنَّ الدِّینَ عنِدَ اللّهِ الإِسلَامُ ( 19 ) آل عمران 3  
« هر كس از دینی بجز اسلام تبعیت كند آن دیانت هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در دینای بعد او در بین زیانكاران خواهد بود . »  
وَ مَن یبتَغِ غَیرَ الإِسلاَمِ دِینًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ ( 85) آل عمران 3 
« الیوم من دین شما را برایتان كامل كرده ام و حد نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضایت من در این است كه اسلام دین شما باشد . »  
الیوم أََكمَلتُ لَكُم دینكم و أتمَمتُ عَلَیكُم نعمَتِی وَ رَضیتُ لَكُمُ الإِسلاَمَ دینًا ( 3 ) مائده 5  
( بر اساس آیات فوق ) مسلمانان چنین تلقی می كنند كه دیانت قرآن باید آخرین دین باشد اصول دیانت بهائی این موضوع را روشن می نماید و نشان می دهد كه اینچنین نیست . معنی « اسلام » تسلیم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طریق آخرین پیامبر او بیان می شود . بنابراین در زمان حضرت محمد كسانی كه خود را تسلیم اراده آخرین مظهر اراده الهی از طریق قرآن نمودند مسلمان نامیده شدند . اما قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اینجا محدود یا متوقف نشده است . برای مثال نوح یك مسلم نامیده شده است ( یونس : 72 و 71 : 10) ابراهیم، یعقوب و فرزندانشان نیز « مسلمون » نامیده شده اند ( بقره : 131-133 : 2 ) همینطور موسی و پیروانش « مسلمین » خطاب شده اند ( یونس 10-83) و (7-125 ) ، و بالاخره حواریون حضرت مسیح نیز « مسلمون » نامیده شده اند كه نصّ آن در اینجا می آید : « و هنگامی كه به حواریون مسیح نازل كردم كه : به من فرستاده من ایمان بیاورید . آنها گفتند : ما مومن شدیم و تو شاهد می گیریم كه ما مسلم ( تسلیم امر تو هستیم . »  
و اذ أوحَیت ُ إلی الحَوَاریینَ أن آمنُِوا بی وَ بِرَسُولی قَالُوَا آمَنَّا وَ اشهَد بأنَّنَا مُسلِمُون ( 111) مائده 5 بنابراین ما می بینیم كه منظور موسس قرآن از كلمه « اسلام » یك مفهوم كلی از دیانت الهی اعم از گذشته ، حال و آینده بوده است . چنین دین عمومی البته تنها دیانت حقیقی است كه به وسیله خداوند پذیرفته می شود چنانكه آیات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقیقی و جامع اسلام در دیانت بهائی بیان شده است . بنابراین یك مسلمان واقعی این آیات را كه در تعریف مفهوم اسلام است به عنوان یك وسیله و نه مانعی در جستجوی حقیقت تلقی می كند . 
3 ـ معنی خاتم النبیین  
آیه ای كه حضرت محمدبه عنوان خاتم النبیین معرفی می كند چنین است:« محمد پدر یكی از رجال شما نیست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبیاست . و خداوند بر همه چیز داناست . »  
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍمِن رِجَالكُم وَلَكن رَّسُولَ اللهِ و خَاتَمَ النَّبِیینَ وَكان اللهُ بِكُلِّ شَیءٍعَلِیمًا(40) احزاب 33  
این آیه توسط مسلمانان چنین تفیسیر شده كه ابواب نبوت برای همیشه مسدود گشته است . بیایید درباره نكات ذیل تفكر كنیم و ببینیم آیا چنین برداشتی صحیح است . 
1 ـ در سفر خروج بر یهود واجب شده ( 16-17 : 31) كه سبت را به عنوان یك میثاق ابدی نگاه دارند : بدان جهت فرزندان اسرائیل سبت را نگاه می دارند و آن را در همه نسلهایشان به عنوان یك میثاق ابدی مراعات می كنند كه آن برای همیشه نشانه ای بین من و ایشان است . 
مسیحیان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند . آیا این بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند ؟  
2 ـ به مسیح در مكاشفات به عنوان آلفا و امگا ، اول و آخر اشاره شده است . 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است ( 33 : 21 ) « آسمان و زمین از بین می رود اما كلام من زائل نمی شود . » اگر حضرت عیسی آخرین بود چرا حضرت محمد بعد از ایشان ظاهر شدند ؟ اگر كلمات مسیح نباید تغییر می كرد چرا حضرت محمد قرآن را نازل فرمود ؟ 
3 ـ دلیل اینكه چینن آیاتی در كتب مقدسه یافت می شود این است كه همه انبیای الهی در حقیقت یكی هستند . هر چیزی شامل یكی از آنها شود شامل كل خواهد شد . آیات بعدی این نكته را اثبات می نماید .  
الف ) « بگویید ما به خداوند ایمان داریم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به انبیا از جانب پروردگارشان داده شده است . فرقی بین هیچ یك از آنها نیست . »  
قُولُواآمنَّا بِاللهِ و ما أُنزِلَ إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی َ وَ مَا أوتِی مِن ربَّهِّم لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّنهُم ( 136 ) بقره 2 
ب) « ما فرقی بین هیچیك از رسولان او نمی گذاریم .» 
لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ( 285 ) بقره 2 
ج ) « براستی ما بر تو وحی نمودیم همانطور كه بر نوع و انبیاء بعد از او وحی فرستادیم . و نیز بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و زبور را به داوود دادیم .»  
إنَّا أَوحَینَا إلَیكَ كَماَ أَوحَینَا إلی نوع والنَّبیینَ مِن بَعده وَ أَوحَینَا إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی وَ أیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَیناَ دَاووُد زَبُورًا (163 ) نساء 4  
4 ـ قرآن تعلیم می دهد كه وحی الهی بی پایان است منبع آن پایان نا پذیر می باشد . 
الف ) « اگر دریا برای نوشتن كلام خداوند من مركب می شد ، همانا دریا پایان می یافت قبل از اینكه كلمات پروردگار من به پایان رسد ، هر چند (دریایی دیگر ) مثل آن نیز به كمك بگیریم . »  
لَّو كَانَ البَحرُ مِدَادًا لِّكلماتِ رَبَّی لَنَفِدَ البحرُ قبل أَن تنفدَ كلماتُ رَبّی وَ لَو جئناَ بِمِثِلهِ مِدَدًا (109 ) كهف 18  
ب ) « اگر همه درختهای روی زمین قلم شوند و بعد از اینكه به دریای هفت دریای از مركب اضافه شود باز كلمات الهی تمام نخواهد شد كه خداوند عزیز و حكیم است . »  
وَ لَو أنَّ مَا فِی الأَرضِ من شَجَرهٍ أقلَامٌ وَ الَبحُر یمُدَّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهُ أبحُرٍمُّا نَفِدَت كَلِمَاتُ اللهِ إنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكیمً ( 27 ) لقمان 31  
ج ) با اشاره به یهود ، قرآن از آنها در این كلمات انتقاد می نماید: « یهود گفتند دست خداوند بسته به زنجیر است . دست خود ایشان در زنجیر باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند . نه ، چنین نیست . هر دو دست او گشاده است . او هر طور بخواهد مواهبش را عطا می نماید . »  
و قَالَتِ الَیهُودُ یدُ اللهِ مَغلُولَهً غُلُّت أیدیهِم وَ لُعنُوا بِماَ قَالُوا بَل یدَاهُ مَبسُوطَتانِ ینفِقُ كَیفَ یشَاء ( 64) مائده5  
5 ـ حضرت محمد به ما اطمینان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خویش را برای بندگان بفرستد . 
الف ) « امر می كند كه فرشتگان با روح بر كسی كه او از بین بندگانش اراده نموده نازل شوند تا مردم را بگوید : آگاه باشید كه خدایی جز من نیست پس از من بترسید . » 
ینَزِّلُ المَلائكَهَ بالروُّحِ مِن أمرهِ علی منَ یشَاء مَن عبَادهِ أن أنذرُِوا أنَّهُ لاَ إلهَ إلاَّ أنا فَاتَّقُونِ ( 2) نحل 16  
ب ) « خداوند پیامبرانی را از بین ملائكه و از بین بشر انتخاب می كند ، براستی او شنوا و بینا است . » 
الَّله یصطَفی من الملَائكَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاس إنَّ الله سَمِیعٌ بَصیرٌ (75) حج 22  
6 ـ نكته جالب دیگری كه مادر قرآن می یابیم بیان یك اصل كلی است كه حاكم بر ظهور پیامبران الهی می باشد . این اصل كه هیچ استثنایی ندارد و اسلام را نیز مستثنی نمی كند مقرر داشته كه به هر امتی كه پیامبر الهی را می پذیرند اجل معین و زمان مشخصی داده شده است . 
الف ) « هر امتی ا جلی معینی دارد و وقتی آن زمان بیاید آنها نباید آن را ساعتی به تاخیر بیندازند و یا از آن پیشی بگیرند . »  
وَ لِكُلِّ أُمَّه أجَلٌ فَإذا جَاء أجَلُهُم لاَ یستَأخرُونَ سَاعَهً وَ لاَ یستَقدِمُونَ ( 34) اعراف 7  
ب ) برای هر اجلی كتابی است . هر آنچه را خداوند بخواهد نسخ و یا اثبات می فرماید زیرا ام الكتاب نزد اوست . »  
لِكُلِّ أجلٍ كتَابً ( 38 ) یمحُو اللهُ مَا یشَاء وَ یثبتُ وَ عندَهُ أُمُّ الكتابِ ( 39 ) رعد 13  
ج ) « زمان معین شده برای هر امت نه پیشی می گیرد و نه به تاخیر می افتد . »  
مَاتَسبِقُ مِن أُمَّه أجَلَهاَ و مَا یستأخِرُون َ ( 43 ) مومنون 23  
7ـ از آیاتی كه تاكنون در این بخش نقل كرده ایم دو نكته معلوم می گردد كه ثابت می نماید تفسیر « خاتم النبیین » نمی تواند ختم ظهور الهی باشد این دو موضوع عبارتند از :  
الف ) نظر به وحدت انبیای الهی ، یك نام یا عنوانی كه برای یكی از آنها به كار می رود می تواند شامل كل ایشان بشود . 
ب ) ظهورات الهی بی پایان هستند . آزادی خداوند در فرستادن نفوس برگزیده خود برای ما نامحدود است و برای هر دینی اجلی معین كرده است . 
پس چرا حضرت محمد به عنوان « خاتم النبیین » تعیین شده است ؟ این چیزی است كه قصد داریم در موضوع بعدی بیان نماییم . 
8ـ در قرآن بین كلمات « نبی » ( prophet ) و « رسول » ( apostle or messenger ) یك تفاوت گذاشته شده است . به این آیات توجه كنید : « ما قبل از تو هیچ رسول و نبی نفرستادیم 000» 
وَمَا أرسَلناَ مِن قَبِلكَ مِن رَّسولٍ وَ لَا نَبِی 000 52) ) حج 22  
همچنین به آیات ذیل توجه كنید كه چطور به حضرت موسی به عنوان رسول و همچنین نبی اشاره شده است ، اما هارون ، برادر حضرت موسی ، صرفاً به عنوان نبی یاد شده است . 
و موسی را در كتاب یاد كن زیرا او انسان مخلصی بود ، بعلاوه او یك رسول و یك نبی بود . 
وَ اذكُر فی الكتاب ِ مُوسی إنَّه كَانَ مُخلصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَّبیا ( 51 ) مریم 19  
« و ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم ... »  
و َوَهَبَناَ لَهُ مِن رَحمَتَنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِیا ( 53 ) مریم 19  
كلمه نبی ( prophet ) یعنی كسی كه واقعه ای در آینده را « پیشگویی می كند » در حالی كه « رسول » به معنی كسی است كه با پیامی از جانب خدا فرستاده می شود » همه نفوس برگزیده خداوند نبی یا prophet بوده اند زیرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترین واقعه در تاریخ مذهبی یعنی روز داوری را پیشگویی نموده اند ، این نكته نیز جالب توجه است كه در قرآن ( سوره 78 ) از این روز به عنوان نبا ( خبر ) یاد شده است ، لغتی از همان ریشه ( نبی ) بنابراین بر طبق عرف قرآن از كلمه « نبی » به طور اخص این مفهوم مستفاد می شود كه« او كسی است كه یوم داوری را پیشگویی می نماید . »  
آیه قرآنی كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان ( خاتم ) معرفی می كند ، اما نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبیا، ( انبیای نبوت كننده روز داوری ) لذا این آیه اشاره نمی كند كه پیامبر یا رسول دیگری به وسیله خداوند فرستاده نخواهد شد ، بلكه صرفاً حاكی از این است كه حضرت محمد ( كه نذیر یا بیم دهنده نیز نامیده شده است : سوره 33 آیه 44 و 45 ) آخرین فرد برگزیده خداوند است كه جهانیان را برای واقعه روز داوری آگاه و آماده می كند به طوری كه بدون واسطه بمحض پایان رسیدن دور ایشان روز قضا خواهد آمد . این چیزی است كه حضرت باب و حضرت بهاء الله صریحاً آن را اعلام فرموده اند ، اینكه دور ایشان اكمال و تحقق نبوات ادیان قبل درباره وقوع روز موعود « دادرسی » است .  
9ـ نظر به توضیحات بالا درباره فرق بین نبی و رسول ، چگونه این آیات دلگرم كننده قر آن باعث اطمینان قلب مجدد ما می شود : « ای فرزندان آدم هر گاه رسولانی از بین شما بیایید كه آیات مرا دوباره بر شما بیان نمایند هر كه خدا ترس( متقی) باشد و كارهایی نیك انجام دهد نه ترسی بر او خواهد بود و نه حزنی او را فرا خواهد گرفت . »  
یا بنی آدم إمَّا یأتینَّكُم رُسُلٌ مِّنكُم یقُصُّونَ عَلَیكُم آیاتی فَمَنِ وَ أصلَحَ فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَهُم یحزَنُونَ ( 35) اعراف 7  
بهائیان معتقدند كه حضرت محمد در واقع خاتم النبیین بودند ، روز قضا آمده است ، دو رسول الهی حضرت باب و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند و در آثارشان تعلیم داده اند كه چگونه ظهورات الهی متوالی و تدریجی است و در اعصار آینده نیز ار سال رسل برای بشر ادامه خواهد داشت . 
« روش خداوند كه از قبل نیز اجرا شده اینچنین است و تغییری در سنت الهی نخواهی یافت .»  
سنَُّه الله الَّتی قَد خَلَت مِن قَبل ُ وَلَن تَجِدَ لسُنَّه الله تَبدیلاً( 23 فتح 48  
4ـ آیا روز داوری ( قیامت ) آمده است ؟ 
1ـ قرآن تعلیم می دهد كه معنی روز قضا یك راز است كه به وسیله خداوند در همان روز داوری آشكار خواهد شد . « آنها از ساعت ( قیامت ) از تو سوال می كنند كه چه وقت متحقق می شود . بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هیچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد . »  
یسألُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أیانَ مُرسَاهَا قُل إنَّمَا عِلمُهَا عِندَ ربِّی لا یجَلِّیهَا لوقتهَا إلاَّ هُوَ ( 187 اعراف 7 
آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده یا می كند صرفاً وهم و خیال است . چطور علمای اسلام می گویند كه روز داوری نیامده است و هنوز سعی می كنند ماهیت آن یوم یا نشانه هایش را لفظ به لفظ شرح دهند . 
2ـ بعلاوه به این نكته در قرآن اشاره شده شده كه محتوای آن كتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است : قسمتی كه بسادگی قابل فهم است ( محكمات نامیده شده ) و قسمتی كه شكل داستان یا تصویر دارد ( متشابهات خوانده می شود ) . قسم اول واضح و صریح است در حالی كه نوع دوم به سبكی نازل شده كه پر از استعاره است و بنابراین به وضوح فهمیده نمی شود . دومین قسم احتیاج به تفسیر دارد . آن تفسیر براساس قرآن به عهده خداوند است و وظیفه بشر نیست . خداوند در دور بعد تفسیر آن را نازل كرد . آن آیات عبارتند از : 
« او كسی است كه كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده . بعضی از آیات آن از محكمات است . اینها ام الكتاب هستند و بقیه متشابهاتند . اما كسانی كه در قلوبشان تنگی و گمراهی است متشابهات آن را به خاطرفتنه جویی دنبال می كنند و در آرزوی تاویل آن هستند در حالی كه جز خداوند هیچكس تاویل آن را نمی داند .»  
هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلیكَ الكتابَ مِنهُ آیاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكتابِ وَأُخَرُ متشابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ منِهُ ابتغَاء تَأویلهِ وَمَا یعلَمُ تَأویلَهُ إلاَّ الله ُ ( 7) آل عمران 3 
« و حالا ما برای آنها كتابی آورده ایم ، بر اساس علم آن را شرح داده ایم ، هدایت و رحمتی است بر مومنین. حال در انتظار چه چیزی هستند جز تاویل آن ؟ وقتی تاویل آن بیاید آنهایی كه از قبل به آن بی توجه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستی حق را برای ما آورده بودند . » 
وَلَقدَجئنَاهُم بكتاب فصَّلنَاهُ عَلی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَهٌ لِّقَومٍ یومنُونَ ( 52 ) هَل ینظُرُونَ إلاَّتَأوِیلَهُ یومَ یأتی تأویلُهُ یقُولَ الَّذینَ نَسُوهُ قَد جَاءت رُسُلُ رَبِّنَا بالحَقِّ( 53 ) اعراف 7  
بهائیان اشاره می كنند كه بیشتر آیات متشابهات قرآن روز قضا را شرح می دهند ، همچنین معنی روز داوری ، فقط وقتی كه آن روز بیاید ، به وسیله خداوند آشكار خواهد شد . وقایع آن روز و تاویلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با یكدیگر خواهد آمد . حضرت باب و حضرت بهاء الله نه فقط اعلام كردند كه روز داوری آمده است ، بلكه در آثارشان مفهوم حقیقی تمام سمبلها و تماثیل آن كتاب مقدس را برای ما روشن نموده اند . 
3ـ جالبتر از همه شرحی است كه در قرآن از پدیده اتفاقات جهان طبیعی در روز قضا آمده . برای مثال زمین زمین دیگر می گردد ( نگاه كنید به : زمر 67 : 39 ، ابراهیم 48 : 14 ، انشقاق 3 : 84 ، ق 44 : 50 ، روم 50 : 30 ، حدید 17 : 57 ) و آسمان شكافته و دو نیم می شود . ( نگاه كنید به : انشقاق 1 : 82 ، نبا 19 : 78 ، انبیاء 104 : 21 ، رحمن 37 : 55 ، دخان 10: 44 ، فرقان 25 : 25 ، زمر 67 : 39 ) در سوره تكویر حتی می خوانیم : « هنگامی كه آسمان برگنده شود . » 
اذِا السَّماءُ كُشِطَت (11 ) تكویر 81  
و در سوره معارج : ( وقتی كه آسمان مثل فلز گداخته شود . » 
یومَ تكونُ السَّماءُ كَالُهل ( 8 ) معارج 70  
بعلاوه زمین می لرزد و كوهها مرور می نماید( نگاه كنید به سوره نمل 88 :27 ، واقعه5 : 56 ، قارعه 5 : 101 ، مزمل 14 : 73 ، مرسلات 10 : 77 ، نبا 20 : 78 ، تكویر 3 : 81 ، طه 105 : 20 
همچنین خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد (تكویر 1 : 81 ، ) و ستارگان پراكنده می شوند و محو می گردند . انفطار : 82 ، و مرسلات : 77 )  
حالا بیایید آیات دیگر را با توضیح بالا مقایسه كنیم ... چهار آیه اینجا آمده . به كلماتی كه زیر آن خط كشیده شده توجه كنید : 
« آیا آنها ایمن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها خواهد آمد یا اینكه ساعت بر آنها به طور ناگهانی خواهد آمد . در حالی كه آگاه نیستند . »  
أفَأمنُوا أن تَأتِتَهُم غَاشِیهٌ مِّن عَذَابِ اللهِ أو تَأتَیهُمُ الّسَاعَهُ بَغَتهً وَ هُم لاَیشعُرُونَ ( 107) یوسف 12  
« آنها را از یوم حسرت آگاه كنید ، زمانی كه كه امر به انجام رسد ، در حالی كه آنها در غفلت فرو رفته اند و مومن نیستند . »  
وَأنذرِهُم یومَ الحَسرَهِ إذ قُضِی الأمرُ وَهُم فی غَفلَه ٍ وَهُم لَا یومِنُونَ 39) مریم 19  
« اما در یوم قیامت بعضی دیگر را انكار خواهید كرد و بعضی از شما بعضی را لعنت خواهید نمود . »  
یومَ القیامه یكفُرُ بَعضُكمُ ببَعضٍ وَیلعَنُ بَعضُكمُ بَعضًا ( 25) عنكبوت 29  
بیایید حالا خودمان این سوال را بپرسیم : اگر وصف شدید تغییرات جهان طبیعت برای تحقق در یوم قضا لفظاً تفسیر شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقع داشته باشیم غیر مومنین باز هم از آن « غافل » باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اینكه « امر به انجام رسد » در« غفلت » غوطه خورند و ایمان نیاورند و بالاتر از همه برای مردم انكار و لعنت یكدیگر است . آیا نباید این علائم و نشانه ها آنقدر قوی باشند كه مجالی برای ادامه بی اعتقادی و غلفت و لغنت باقی نماند ؟ 
مطمئناً پاسخ این است كه علائم یوم قیامت باید به طور نمادین تفسیر شوند نه لفظی . سپس ما باید درك كنیم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنین زمانی باید هنوز هم غالب باشد . 
4ـ از مطالب بالا متوجه می شویم كه وقایع روز قیامت به طور نمادین تفسیر می شوند . همچنین حالا می خواهیم دید كه چگونه این پیشرفت روحانی بتدریج اتفاق می افتند . 
الف ) « و آنها از تو تعجیل در عذاب ( یوم قیامت ) را می خواهند . اما خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند و به حقیقت یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را می شمارید . » 
وَ یستَعجِلُونَكَ بِالعَذَابِ وَلَن یخلفَ اللهُ وَعدَهُ وأنَّ یوماً عندَ رَبِّكَ كألفِ سنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( 47) حج 22  
این آیه به ما نشان می دهد كه« یوم » قیامت یك روز معمولی بیست و چهار ساعته نیست بلكه هزار سال است . 
ب ) « او زنده را از مرده خارج می كند و مرده را از زنده بیرون می آورد و او زمین را در وقتی كه مرده است زنده می نماید . شما نیز اینچنین بیرون آورده خواهید شد . » 
یخرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَ یخرِجُ المَیتِ مِن الحَی وَ یحیی الارضَ بَعدَ موتهَا وَ كَذَلِكَ تُخرَجُونَ ( 19) روم 30 
« زنده كردنی » كه در این آیه ذكر می شود عموماً به وسیله مفسرین به عنوان اشره به روز قیامت پذیرفته شده است . بنابراین ما می بینیم كه چطور رستاخیز مردگان یا خلق جدید، چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده ، در روز داوری مثل روییدن گیاهان از زمین در جهان طبیعت است و رشد گیاهی یك جریان تدریجی است . 
5ـ در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قیامت كتاب جدیدی نازل خواهد كرد ، آنجا یك ندا خواهد بود و خلق جدید چیزی نیست جز دین خداوند . 
الف ) « دو در روز قیامت ما برای او ( انسان ) كتابی بیرون می آوریم كه به صورت منشوری ( باز ) به او القا خواهد شد .» 
نَُخرِجُ لَهُ یومَ القیامهِ كتَاباً یلقَاهُ منَشُورًا( 13 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
ب ) « در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد »  
یوم َیدعوكُم 000 ( 52 ) بنی اسرئیل ( اسراء )  
ج ) « و به روزی كه در آن جارچی از مكانی نزدیگ ندا می كند گوش بسپار : روزی كه بشر بحقیقت آن صیحه را خواهد شنید . آن روز ، یوم خروج آنها از قبر خواهد بود . » 
17 ) وَ استمع یومَ ینادِ ا لمُنادِ منِ مَّكانٍ قَریبٍ ( 41 ) یومَ یسمَعونَ الصَّیحَهَ بالحقِّ ذَلِكَ یومَ الخُرُوجِ( 42) ق 50 
« سپس و جهت را به طرف دین پاك یكتاپرستی ( دیانت یا آفرینش الهی ) قراربده . این فطرت خداوند است كه بشر بر اساس آن خلق شده است . هیچ تغییری در خلق خداوند نیست ، آن دیانت قیم و استوار است و لكن اكثر مردم آگاه نیستند . » 
فَأقم وَجهَكَ للدِّینِ حَنیفاً فطرهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبدیلَ لِخَلق الله ِ ذَلِكَ الدِّینُ القِّیمُ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسَ لا یعلَمُونَ ( 30) روم 30  
بنابراین ما می بینیم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جدیدی است كه آن چیزی نیست جز آثار مقدسه حضرت بهاء الله . جارچی نیز اشاره به حضرت بهاء الله بوده و « مكان قریب » كه ایشان از آنجا مردم را فرا می خواندند بغداد بوده كه نزدیك عربستان است.در بغداد بود كه حضرت بهاء الله پیام خود را اعلان نمودند . سرانجام بر طبق آخرین آیه ایجاد و خلقت بشر توسط خداوند از طریق ظهور دیانت اوست و زندگی در نظر خداوند قبول امر او است . 
6ـ حالا خواهیم دید كه چطور خود قرآن بعضی از جملات و عباراتی را كه در شرح یوم قیامت است توضیح می دهد . 
الف ) زندگی : یكی از وقایع مهم در یوم آخرت این است كه مرده زنده خواهد شد . همانطور كه تا به حال دیدیم این به معنی یك روحانی است ، حیات دیانت . آیه بعدی وقتی نازل شده كه حمزه عموی حضرت محمد به دین اسلام گروید ... حمزه كه قبل از مسلمان شدنش یك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن قبول اسلام به او به عنوان زنده و دریافت كننده نور اشاره شده است . 
« آیا مرده ای كه او را زنده گرداندیم و برای او نوری قرار دادیم كه به وسیله آن بتواند بین مردم راه رود مثلش مثل كسی است كه در تاریكی است و از آنجا خارج نخواهد شد . »  
أوَ مَن كَانَ مَیتاً فأحییناهُ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یمشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فی الظُّلمَاتِ لیسَ بِخَاِرجٍ مِّنهَا ( 122 ) انعام 6  
این آیه مورد توجه خاص است زیرا نشان می دهد كه « زندگی » و « نور » هر دو به صورت معنوی تغییر می شوند تا ظاهری . 
« در حالی كه خدایانی را جز خدا فرا می خوانند ، خلق نكرده اند چیزی را و جز این نیست كه خودشان مخلوق هستند . مرده هایی ( غیر مومنینی ) هستند كه حیات ندارند و نمی توانند چه وقت مبعوث خواهند شد .» 
وَالَّذینَ مِن دُونِ الله لا یخلُقُونَ شیا وَ هُم یخلَقُونَ ( 20) أموتٌ غَیرُ أحَیاء وَمَا یشعُرُونَ أیانَ یبعثُونَ ( 21 ) نحل 16 
« ای مومنین در خواست خداوند و پیامبرش را، وقتی كه شما را برای حیات بخشیدن فرا می خواند،اجابت كنید . » 
یا أیها الَّذینَ آمَنُوا استَجیبُوا لله وَ للرَّ سُولِ إذَا دَعَاكُم لِماَ یحییكُم ( 24 ) انفال 8  
ب) نور : در ورز قیامت وقتی كه خورشید خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد در نتیجه آشفتگی در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غیره ، همین طور در زمین پدید می آید . وقتی كه خورشید ، مركز منظومه شمسی ، مختل شود طبیعتاً همه انسجام آن منظومه نیز دچار آسیب خواهد شد . تفسیر بهائی البته این است كه منظور از « نور » نور معنوی است نه ظاهری بنابراین این مركز نور در منظومه ما یعنی خورشید سمبلی از مظهر ظهور یا رسول الهی در هر یوم یا دور است . تاریكی یا از دست رفتن نور نشانه بی ایمانی ، عفلت و شرارت مردم است . آسمان نشانه دیانت الهی است كه از آنجا مظهر ظهور الهی می درخشد . خورشید همیشه می تابد اما ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن را نمی بینیم . ابرها رطوبتی هستند كه از زمین بالا می آیند . در مفهوم روحانی نور الهی همیشه پرتو می افكند اما انسانها همیشه نمی توانند آن را ببینند زیرا اوهام و تصورات بشری كه از قلوب و افكار انسان ( زمین ) بر می خیزد مانع این نور می شود . ستارگان نشان دهنده رهبران روحانی هستند كه در سماء دیانت بعد از غروب خورشید یعنی بعد از رفتن مظهر امر از این عالم ظاهر می شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانیت ایشان در نظر مردم است . 
بیایید مروری بر بعضی از آیات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشیم : « خداوند نور آسمان و زمین است » 
اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَ الأرضِ ( 35) نور 24  
« تمایل دارند كه نور خداوند را با دهانهایی خود خاموش كنند اما خداوند جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند ار چه كفار از آن كراهت داشته باشند .» 
یرِیدُونَ أن یطْفوُوا نُورَ الله بأفواههم وَ یأبَی اللهُ إلاَّ أن ییمَّ نُورهُ وَلَو كَرَه الكافرُونَ ( 32 ) توبه 9  
« حالا یك نور و كتابی آشكار از طرف خدا برای شما آمده است .» 
قَد جَاء كُم مَّنَ الله نُورٌ وَ كتَابٌ مُّبینٌ ( 15) مائده 5 
« این كتابی است كه ما بر تو نازل كردیم برای اینكه به اجازه پروردگارشان ، ایشان را از تاریكی خارج كنی و به طرف نور ، یعنی راه خداوند عزیز و حمید ، بیاوری . »  
كتَابٌ أنزَلنَاهُ إلیكَ لُتخرِجَ النَّاسَ منَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورَ بإذنِ رَبِّهمِ إلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ ( 1) ابراهیم 14  
اینها فقط چند آیه از آیات مشابه بسیاری است كه در قرآن وجود دارد . یك حدیث ( خبر متواتر ) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نیامده و آن اینكه در روز آخرت خورشید از مغرب ( غرب یا نقطه غروب آن ) طلوع خواهد نمود . خورشید حضرت محمد در اسلام غروب می كند . خورشید جدید ، حضرت بهاالله ، از اسلام طلوع خواهد نمود . 
ج) زمین و لرزش آن : ما در قرآن می خوانیم ( سوره حج 1 : 22 و زلزال 1 : 99 ) كه در روز آخرت زمین به لرزه در خواهد آمد.ما قبلاً دیدیم كه معنی « زمین » قلوب مردم است . دو آیه وجود دارد كه این را ثابت می كند :  
« قلوب مردم در آن روز لرزان ( هراسان ) است »  
قُلُوبٌ یوْمَئذٍ وَاجفهٌ ( 8) نازعات 79  
« آنگاه مومنین امتحان شدند و با لرزشی شدید متزلزل گشتند . »  
هُنَالكَ ابتُلی المُومنُونَ وَ زُلزلُوا زلزَالاً شَدیداً( 11) احزاب 33  
د) آتش : حضرت محمد خطاب به مومنین موقعیت قبل از ایمان ایشان را شرح می دهند :  
« در وقت كفر شما در كنار گودالی از آتش بودید ، او شما را از آن بیرون كشید . اینچنین خداوند بوضوح به شما نشانه هایی را نشان می دهد تا شاید شما از هدایت شدگان باشید . »  
و كنُتُم عَلَی شَفاَ حُفَرهٍ مِنَ النَّار فَأنقَذَكمُ منِهَا كَذَلِكَ یبینُ الله لَكُم آیاتِِه لَعَلكُم تَهتَدُون َ ( 103) آل عمران 3  
هـ ) حواس ظاهره : « خداوند بر قلوب آنها ( غیرمومنین ) و بر گوشهایشان مهر و بر چشمهایشان پرده ای زده است . »  
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعهم وَ عَلی أبصارِهم غََشَاوَهٌ ( 7) بقره 2  
كر، لال و كور هستند بنابراین نمی بایست از گامهای اشتباهشان بر گردند . »  
صُمٌّ بُكمٌ عُمْی فَهم لا یرجِعُونَ َ ( 7) بقره 2 
« آنهایی قلوبی دارندكه با آن نمی فهمند و چشمهایی كه با آن نمی بینند و گوشهایی كه با آن نمی شنوند . آنها مثل حیوانات هستند . بلكه گمراه ترند . آنها غافلند .»  
لَهُم قُلُوبٌ لاَّ یفقَهُونَ بهَا و لهم أعُینٌ لاَّ یبصُرونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لاَّ یسمعُونَ بِهَا أُولَِئكَ كَالأنعَامِ بَل هُم أضَلُّ أولئكَ هُمُ الغَافِلُونَ ( 179 ) اعراف 7 
و ) رجعت : در آیات بعدی حضرت محمد بحث بین خود و یهودیان را مطرح می كنند :  
« آن كسانی كه گفتند براستی خداوند از ما عهد گرفته است كه به رسولی ایمان نیاوریم مگر اینكه قربانی آورد و آتشی از آسمان آن را بسوزاند . بگو قبل از من نیز رسولانی با معجزات و با آنچه شما می گفتید برای شما آمدند . چرا آنها را به قتل رساندید ... به من بگویید اگر صادق هستید . »  
الَّذینَ قَالوا إنَّ الله َ عهدَ إلینَا ألاَّ نُومنَ لرَسُولٍ حَتَّی یأتینَا بِقُربانٍ تَأكُلهُ النَّار ُ قُل قَد جَاءكُم رُسُلٌ مَّن قَبِلی بالبیناتِ و بالَّذی قُلتُم فَلمَ قَتَلتُمُوهم إن كُنُتم صادقینَ ( 183) آل عمران 3  
در آیه فوق می بینیم كه چطور حضرت محمد در كلمات « چرا آنها را به قتل رساندید .» یهودیانی كه در آن زمان ایشان زندگی می كردند به خاطر كشتن پیامبران الهی در اعصار قبل محكوم می كنند . چطور یهودیانی كه در زمان حضرت محمد زندگی می كردند ، هزاران سال پیش در زمان پیامبران پیشین می توانستند وجود داشته باشند ؟ چرا باید حضرت محمد ایشان را به كشتن پیامبران آنها متهم كنند ؟ تنها جواب این است كه « رجعت » به معنی مراجعت همان مردم نیست بلكه رجعت همان صفات در مردم است . 
چنین انتظاری نیز در مورد رجعت عیسی مسیح در یوم قیامت وجود دارد . ( نساء 158 : 4 و زخرف 61 : 43 ) معنی آمدن او ، نزول خود مسیح از آسمان ظاهری نیست بلكه ظهور پیامبر الهی موعود است با همان صفاتی كه مسیح در طی دعوتش ابراز نمود . او بهاالله ، شكوه و جلال خداوندی بود كه حیات و تعالیم مقدسش بر همان اساس محبت و صلح در جهان امروز استوار است . 
ز) خداوند و ملائكه اش : آیه ای كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قیامت را بیان می كند در ادامه می خوانیم : « آیا انتظاری جز این دارند كه خداوند و همچنین ملائكه او در سایه ای از ابر بر آنها امضاء شود ؟ و به سوی خداوند چیزها باز گردانده شود .  
هَلْ ینظُرُونَ إلاَّ أن یأتیهُمُ اللهُ فی ظُلل ٍ مِّنَ الغَمَامِ وَ المَلائكَهُ وَقُضِی الأمرُ وَ إلَی اللهِ تُرجَعُ الأمُورُ ( 210) بقره 2 
« خداوند » در اینجا اشاره به مظهر امر الهی دارد كه در روز اخرت ظاهر می شود . خداوند روح و غیر قابل رویت و مافوق همه اشیاء مادی است . سپس قرآن شهادت می دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهی است به خود خداوند نیز نسبت داده می شود . « همانا كسانی كه با تو عهد وفاداری می بندند ( ای محمد ) در حقیقت با خدا بیعت نموده اند »  
إنَّ الَّذینَ یبَایعُونَكَ إنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ ( 10) فتح 48  
همچنین « ملائكه » نفوس مقدس و قهرمانان دین الله هستند كه خبر دیانت را در هر جا اعلام می كنند . به این آیه توجه كنید : « و اگر ما فرشته ای را بر گزینیم ، مطمئناً او را به شكل مردی قرار می دهیم و او را در مقابل آنان لباسی مثل خودشان می پوشانیم .» 
وَلَوجَعَلنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناَ عَلَیهم مَّا یلبِسُونَ ( 9) انعام 6  
ح) دو نفحه صور : قرآن خبر می دهد كه صور خداوند ، یعنی امر او ، در یوم قیامت دو صدا خواهد داشت . یعنی دو ظهور الهی كه به دنبال هم می آیند . چنانكه حضرت باب و حضرات بهاء الله آمدند .« و آنجا یك بار در صور دمیده می شود و همه كسانی كه در آسمان و زمین هستند مگر كسانی كه خداوند بخواهد منصعق می شوند سپس آنجا ندای دیگری در صور دمیده می شود و كسانی كه به آنها خیره هستند برمی خیزند . و زمین با نور خداوند روشن می شود . » 
وَنُفِخَ فی الصُّورِ فصعِقَ مَن فی السَّماوَاتِ وَ مَن فی الأرضِ إلا مَن شَاء اللهُ ثُمَّ َنُفِخَ فیهِ أخرَی فَإذَا هُم قَیامٌ ینظُرُونَ ( 68 ) وَأشرَقَتِ الأرضُ بنُورِ رَبِّهَا 000 ( 13 ) نازعات 79  
« روزی كه اضطراب صدای صور ، آن ( جهان ) را آشفته می كند صدای دوم به دنبال آن می آید ، به حقیقت آن فقط یك صدای واحد خواهد بود . »  
یومَ تَرجُفُ الرَّ اجِفَهُ ( 6 ) تَتبَعُها الرَّادِفَهُ (7 ) 000 فَإنَّمَاهی زَجرَهٌ وَاحِدهٌ (13 ) نازعات 79 
به كلمه تتبعها توجه كنید . حضرت بهاء الله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنین توجه داشته باشید كه این دو نفحه در واقع یك تلقی می شوند ، چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاء الله به یك دین جهانی تبدیل شده است . در آیه اول درخشیدن زمین بنورَ ربِّهَا اشاره به نام حضرت بهاء الله « خداوند » است كه معادل «ربها » می باشد . 
ط ) دیگر نشانه ها  
1ـ از دیگر نشانه های قرآن راجع به وقوع روز قیامت این است كه یهودیان بیشتر از آن در معرض دشمنی مسیحیان قرار نمی گیرند و دشمنی و نفرت بین خود یهودیان و فرقه گرایی بین مسیحیان تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . این آیات چنین است : 
« به خاطر بیاور هنگامی را كه خداوند گفت : ای عیسی من كسانی را كه پیرو تو هستند تا روز رستاخیز فوق كسانی قرار می دهم كه به تو اعتقاد ندارند ( یهود ) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف دارید میان شما حكم خواهم نمود . » 
أذقَالَ اللهُ یا عِیسی أنِّی مُتوَفِّیكَ وَ رَافعُكَ ألَی وَ مُطَهِّرُكَ منَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ جَاعلُ الَّذینَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذینَ كَفَرُوا ألی یومِ القیامهِ ثُمَّ ألی فأحكمُ مَرجعُكُم بَینَكمُ فیما كُنتُم فیهِ تَختَلفُونَ ( 55) آل عمران 3  
« ما بین ایشان ( یهودیان ) دشمنی و نفرت قرار دادیم تا یوم قیامت طول خواهد كشید . » 
وَ ألقَینا بَینَهُمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء إلی یومِ القیامَهِ ( 64 ) مائده 5  
« و از بین كسانی كه می گویند ما مسیحی هستیم 000 آنها نیز قسمتی از آنچه را به آنها تعلیم داده شده بود فراموش كرده اند ، بنابراین ما عداوت و دشمنی بین آنها را تا یوم قیامت بر پا داشتیم . » 
وَ مِنَ الَّذینَ قَالُوا أنَّا نصَاری 000 فَنَسُوا حَظَّا مِّمَّا ذُكِّروُا بهِ فِأغرینَا بَینُهمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء ألی یومَ القَیامَهِ ) 14 ) مائده 5 
می بینیم كه چطور این نبوات حقیقت داشته اند ، یهودیان بعد از قرنها تابعیت به عنوان یك ملت مستقل در اسرائیل مستقر شده اند و چطور دشمنی و نفرت در بین یهودیان و مسیحیانی كه بهائی شده اند به وحدت و عشق تبدیل شده است . 
2ـ ما باید توجه داشته باشیم كه حضرت محمد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهیم تعیین كننده بین اختلافات و رافع مشاجرات مذهبی در یومشان اشاره می كنند . ( به سوی نحل 63-64 : 16 نگاه كنید . ) بنابراین وقتی كه از روز اخرت به عنوان روزی صحبت می نمایند كه اختلافات و مشاجرات مذهبی سرانجام رفع می گردد ، مطمئناً مقصودشان ظهور میزان جدید فیض الهی از طریق نزول دیانتی دیگر از جانب خداوند است . در آیه بعد به دایره نامحدود ادیان توجه نمایید كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قیامت زدوده اند ورفع نموده اند . 
« همانا كسانی كه ایمان آورده اند ( مسلمانان ) و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس ( زرتشتیان ) و كسانی كه برای خداوند واحد و شریك می گیرند ، در روز قیامت خداوند بین آنها حكم می كند زیرا او بر همه چیز گواه است .»  
إنّ الَّذینَ آمنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَالصَّابئینَ وَ النَّصاری وَ المَجُوسَ وَ الَّذینَ أشرَكُوا إنَّ اللهَ یفصِلُ بینَهُم یومَ القَیامَهِ إنَّ اللهَ علی كُلَّ شیءٍ شَهیدٌ ( 17 ) حج 22 
3ـ روز قیامت بوضوح به عنوان روز وحدت بیان شده است . حضرت بهاء الله اعلان نموده اند و از طریق تعالیمشان وحدت بشریت در این عصر پر شكوه را مستقر می نمایند . 
« ای خدای ما ، برای روزی كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئناً ناس را با یكدیگر جمع می نمایی و به حقیقت خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند . » 
رَبَّنَا إنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لَیومٍ لاَّ ریبَ فیهِ إنَّ اللهَ لاُیخلفُ المیعادَ ( 9) آل عمران 3 
« بگو اولین و آخرین ( مذاهب ) همه آنها در مقیات روز جمع خواهند شد . »  
قُل إنَّ الأوَّلینَ آخِرینَ ( 49 ) لَمَجمُوعُونَ إلی میقَاتِ یومٍ مَّعلُومٍ (50 ) واقعه 56 
ی ) زندگی بعد از مرگ : بر طبق تفسیر بهائی از قرآن و تعالیم حضرت بهاء الله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله برای زندگی و اعمالش در این دنیای مادی شخصاً مورد قضاوت واقع می شود . این می تواند به عنوان رستاخیز فردی روح انسانی در عالم بعد از تلقی شود ، جایی كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دریافت می نماید . آیات ذیل از قرآن به این حقیقت شهادت می دهد : « به او ( حضرت محمد ) گفته شد كه به بهشت داخل شو . او گفت ای كاش قوم من می دانستند كه خداوند مرا آمرزید و مرا یكی از محترمین كردانید » 
قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قَالَ یا لَیتَ قَومی یعلَمُون (26 ) بِماَ عفرََ لی ربَّی وَ جَعَلنی مِنَ المُكْرَمینَ ( 27 ) یس 36 
2ـ « و گمان مكنید كسانی كه در راه خدا به قتل رسیده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند ... آنها كاملاَ به آنچه خداوند به ایشان عطا كرده متنعم هستند .» 
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الذینَ قُتلُوا فی سَبِیلِ الله ِ أموَاتًا بل أحیاء عندَ ربِّهم یرزَقُونَ (169 ) آْل عمران 3 
« ای نفس مطئنه با رضایت ، به خداوندی كه از تو راضی است رجوع كن . در زمره بندگان من در آی و به جنت من داخل شو . » 
یا أییهَا النَّفسُ المطمَئنَّهُ (27 ) ارجعی إلی ربِّكَِ رَاضیهً مَّرضیهً (28 ) فَادخُلی فی عَبادِی ( 29 ) وَ ادخُلی جَنَّتی ( 30 ) فجر 89 
5ـ چگونه می توانیم حقیقت را از كذب تشخیص دهیم ؟ 
1ـ قرآن یاد می دهد كه معجزات نشانه هایی نیستند كه مردم از طریق آن مومن شوند . نزول كتاب مقدس به وسیله پیامبر خداوند كافی است . « و آنها می گویند چرا آیات یا معجزاتی از جانب پروردگارش برای او فرستاده نشد . بگو آیات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط یك بیم دهنده آشكار هستم . آیا این برای آنها كافی نیست كه ما برای تو كتابی فرستادیم كه بر آنها بخوانی ؟ به حقیقت این یك رحمت و آگاهی است برای كسانی كه ایمان دارند . » 
وَقَالُوا لَولَا أنزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مَّن رَّبِّه قُل إنَّما الایاتُ عِنَد الله وَ إنَّمَا نَذیرٌ مُّبینٌ ( 50 ) إوَلَم یكفهِمِ أنَّا أنزَلنَا عَلَیكَ الكتابَ یتلی عَلیهِم إنَّ فی ذَلِكَ لَرَحَمهً وَ ذِكرَی لِقَومٍ یومنُونَ ( 51 ) عنكبوت 29 
مطلب فوق به این معنا نیست كه مظاهر ظهور الهی قدرت ایجاد معجزه را ندارند . در حقیقت مطالعه تاریخ حیات حضرت باب و حضرت بهاء الله قدرتهای مافوق بشری را كه ایشان دارا بودند نشان می دهد . لكن دلیل حقانیت امر مظاهر ظهور الهی نباید بر اساس معجزات باشد . یكی از دلایل كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است . حضرت باب و حضرت بهاء الله آثارشان را به فارسی و عربی نازل فرمودند . آثار مقدسه حضرت بهاء الله بالغ بر صد جلد است كه بعضی از آنها تاكنون به انگلیسی و دیگر ترجمه شده است . 
2ـ دلیل دیگری كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهی می یابیم بر اساس این دیدگاه است كه اگر این امر حقیقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعیت مردم قرار خواهد گرفت . « و كسانی كه با خداوند ( یعنی با دین خداوند ) جدل می كنند بعد از اینكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابی شدید بر آنها خواهد بود .» 
والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتههم داحضه عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید ( 16 ) شورا 42 
دیانت بهائی نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بیش از بیست هزار شهید از پیروان وفادار آن تاكنون زندگی خود را به عنوان شاهدی بر حقانیت آن دین فدا نموده اند . 
3ـ دلیل دیگری كه در قرآن برای ( حقانیت ) امر پیامبران یافت می شود این است كه دیانت حقه الهی مثل یك درخت نیكوست كه ثمرات نیكو می آورد ، و پیامبران حقه و پیروان آنها بركت الهی را دریافت می كنند و به وسیله خداوند مدد می شوند . و پیامبر دروغین و شر مثل درخت فاسد ریشه كن می شود و دروغها و تعالیم گمراه كننده او به وسیله مردم شناخته خواهد شد . 
آیاتی در این مورد وجود دارد : « آیا نمی بینی چگونه خداوند كلمه طیبه را به درختی زیبا مثل می زند كه ریشه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است . در همه فصول به اراده الهی ثمرات خود را می دهد و خداوند چنین مثالهایی را برای مردم می زند كه شاید متذكر شوند ( تغییر موضع دهند ) و یك كلمه شر مثل درخت بدی است كه ریشه اش از سطح زمین پایین نمی رود و هیچ ثبات و قراری نخواهد داشت .»  
الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء(24 ) توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون (25 ) ومثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار ( 26 ) ابراهیم 14 
«هر اینه رسولانمان را در زندگی این جهان كمك خواهیم نمود و نیزكسانی را كه به آنها مومن می شوند . » 
انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاه الدنیا (51 ) غافر 40 
« خداوند این حكم را نوشته است : من و همچنین رسولانم مطئنما ً غالب خواهیم آمد . به حقیقت خداوند قوی و عزیز است . 
كتب الله لأغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز ( 21 ) مجادله 58 
« كلمه ما بر بندكانمان كه رسولان ما هستند پیشی گرفته . آنها همانا پیروز خواهند بود و سپاهیان ما برای آنان پیروزی خواهند آورد . » 
ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین (171 ) انهم لهم المنصورون ( 172 ) و ان جندنا لهم الغالبون ( 173 ) صافات 37 
« حق آمد و باطل رفت . همانا باطل از بین رفتنی است .» 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا( 81 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
« بلكه ما حق را بر باطل پیروز می كنیم و باطل از بین خواهد رفت »  
بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق 000 ( 18 ) انبیا 21 
بر طبق همه اصول فوق الذكر با وجود تقریباً یك دوره طولانی مسجونیت حضرت بهاء الله و شهادت حضرت باب و بیش از بیست هزار پیروان وفادارش ، دیانت بهائی به انتشار نورش در سرتاسر پنج قاره ، در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بیش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنین

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن

نكاتی درباره دلایل بهائی بر اساس قرآن  
تحری حقیقت  
1ـ علی رغم اینكه این حقیقت در قرآن بیان شده كه اسلام تنها دیانت بر حق خداوند است و حضرت محمد خاتم النبیین هستند ، این مطلب نباید مسلمان متقی را به كامل از تحری حقیقت درباره دیانت بهائی باز دارد زیرا : 
الف ) قرآن به ما می گوید كه تحری حقیقت كنیم و كوركورانه تقلید ننماییم . 
ب ) ما در دیانت بهائی كلیدی می یابیم كه به وسیله خود قرآن معنی حقیقی اسلام و خاتم انبیاء و روز داوری را برای ما شرح می دهد . 
2 ـ در قرآن به ما گفته شده است كه تقلید كور كورانه از والدین یا علمای مذهبی غلط است . 
حال ببینیم آیات قرآن چگونه این موضوع را اثبات می نماید . 
الف ) حضرت محمد شرح می دهند كه چگونه غیر مومنین از پیام الهی اعراض نمودند صرفاً به خاطر اینكه آنها می خواستند از پدرانشان تبعیت كنند . بر طبق كتاب قرآن عذر ایشان ، كه هرگز از جانب خداوند پذیرفته نخواهد شد ، چنین بود : « ما پدرانمان را بر یك عقیده ( آیین ) یافتیم و بر اثر اقدام ایشان هدایت می شویم . »  
إِنَّا وَجَدْنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
 
 
ب ) سپس حضرت محمد شرح می دهند كه تمایل به تقلید والدین در ادیان قبل از ایشان نیز وجود داشته است : « هرگز قبل از زمان تو نیز بیم دهنده ای به مدینه نفرستادیم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقیقتاً پدرانمان را بر یك اعتقاد یافتیم و بر اثر اقدام ایشان گام بر می داریم .»  
وَ كَذَلكَ مَا أرْسَلنَا مِن قَبِلكَ فی قَریه مَّن نَّذِیرٍ إلَّا قَالَ مُترَفُوهَا أنَّا وَجَدنَا آباء نَا عَلَی أمَّه وَ إنَّا عَلَی آثار هِم مُّهتَدُونَ (22) زخرف 43 
ج ) قرآن همچنین وضعیت این غیر مومنین را وقتی كه به وسیله خداوند داوری می شوند شرح می دهد و نشان می دهد كه چطور تنها بهانه ایشان گمراهی به وسیله رهبران ایشان است و چنین بهانه ای از طرف خداوند پذیرفته نخواهد بود . : « ای خدای ما ، در حقیقت ما روساو بزرگانمان را اطاعت كردیم و آنها ما را از طریق الهی گمراه نمودند . »  
000 رَبَُنَا إنَّا سَادَتَنَا و كُبَرَاء نَا فَأضَلُّونَا السبِیلَا ( 67) احزاب 33 
5 ـ بیایید درباره تبعیت از آنچه اكثریت مردم می گویند بحثی نداشته باشیم . به این آیات توجه فرمایید : « اگر شما از اكثریت مردم روی زمین اطاعت كنید آنها شما را از خدا گمراه می كنند . »  
وَ إن تُطِع أكثَرَ مَن فِی الاَرضِ یضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللهِ ( 116) انعام 6  
یاد آوری می كنیم كتاب قرآن هم ، كه به وسیله خداوند مقتدر برای هدایت بشر فرستاده شده است ، اگر به طور صحیح درك نشود می تواند گمراه كننده باشد . این باعث می شود تحرّی حقیقت از طرف هر مسلمانی قطعاً ضروری باشد ... « به وسیله چنین مثالهایی خداوند بسیاری را گمراه می كند و بسیاری را هدایت می نماید .»  
یضِّلُ بِهِ كَثِیراً وَ یهدِی بِهِ كَثیراً (26 ) بقره 2  
بعلاوه آیه بعدی به ما تعلیم می دهد كه هر گاه یك پیامبر الهی ظاهر می شود مردم بواقع با او مخالفت می كنند زیرا او همیشه با آنچه كه مخالف هوای ناس است می آید : « هر گاه پیامبری می آید با آنچه كه مخالف هوای نفس شما است به او استكبار می ورزید ( او را با غرور یاد می كنید )، با بعضی مثل یك دروغگو رفتار می نمایید و بعضی دیگررا به قتل می رسانید » 
أفَكُلَّمَاجَا ءكُم رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهوَی أنفُسُكُمُ استَكبَرتُم فَفَرِیقا ً كَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلُونَ (87 ) بقره 2 
سرانجام باید مطمئن باشیم كه در جستجویمان برای حقیقت خداوند ، او به طور حتم ما را یاری خواهد داد : « و كسانی را كه به خاطر ما مجاهده می كنند به راهمان هدایت خواهیم نمود . » 
وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِینَّهُم سُبُلَنَا ( 69) عنكبوت 29  
2 ـ معنی اسلام  
به خاطر سه آیه ذیل در قرآن : 
« دین حقیقی نزد خداوند ، اسلام است »  
إنَّ الدِّینَ عنِدَ اللّهِ الإِسلَامُ ( 19 ) آل عمران 3  
« هر كس از دینی بجز اسلام تبعیت كند آن دیانت هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در دینای بعد او در بین زیانكاران خواهد بود . »  
وَ مَن یبتَغِ غَیرَ الإِسلاَمِ دِینًا فَلَن یقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الاخِرَهِ مِنَ الخَاسِرِینَ ( 85) آل عمران 3 
« الیوم من دین شما را برایتان كامل كرده ام و حد نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضایت من در این است كه اسلام دین شما باشد . »  
الیوم أََكمَلتُ لَكُم دینكم و أتمَمتُ عَلَیكُم نعمَتِی وَ رَضیتُ لَكُمُ الإِسلاَمَ دینًا ( 3 ) مائده 5  
( بر اساس آیات فوق ) مسلمانان چنین تلقی می كنند كه دیانت قرآن باید آخرین دین باشد اصول دیانت بهائی این موضوع را روشن می نماید و نشان می دهد كه اینچنین نیست . معنی « اسلام » تسلیم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طریق آخرین پیامبر او بیان می شود . بنابراین در زمان حضرت محمد كسانی كه خود را تسلیم اراده آخرین مظهر اراده الهی از طریق قرآن نمودند مسلمان نامیده شدند . اما قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اینجا محدود یا متوقف نشده است . برای مثال نوح یك مسلم نامیده شده است ( یونس : 72 و 71 : 10) ابراهیم، یعقوب و فرزندانشان نیز « مسلمون » نامیده شده اند ( بقره : 131-133 : 2 ) همینطور موسی و پیروانش « مسلمین » خطاب شده اند ( یونس 10-83) و (7-125 ) ، و بالاخره حواریون حضرت مسیح نیز « مسلمون » نامیده شده اند كه نصّ آن در اینجا می آید : « و هنگامی كه به حواریون مسیح نازل كردم كه : به من فرستاده من ایمان بیاورید . آنها گفتند : ما مومن شدیم و تو شاهد می گیریم كه ما مسلم ( تسلیم امر تو هستیم . »  
و اذ أوحَیت ُ إلی الحَوَاریینَ أن آمنُِوا بی وَ بِرَسُولی قَالُوَا آمَنَّا وَ اشهَد بأنَّنَا مُسلِمُون ( 111) مائده 5 بنابراین ما می بینیم كه منظور موسس قرآن از كلمه « اسلام » یك مفهوم كلی از دیانت الهی اعم از گذشته ، حال و آینده بوده است . چنین دین عمومی البته تنها دیانت حقیقی است كه به وسیله خداوند پذیرفته می شود چنانكه آیات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقیقی و جامع اسلام در دیانت بهائی بیان شده است . بنابراین یك مسلمان واقعی این آیات را كه در تعریف مفهوم اسلام است به عنوان یك وسیله و نه مانعی در جستجوی حقیقت تلقی می كند . 
3 ـ معنی خاتم النبیین  
آیه ای كه حضرت محمدبه عنوان خاتم النبیین معرفی می كند چنین است:« محمد پدر یكی از رجال شما نیست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبیاست . و خداوند بر همه چیز داناست . »  
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أبَا أحَدٍمِن رِجَالكُم وَلَكن رَّسُولَ اللهِ و خَاتَمَ النَّبِیینَ وَكان اللهُ بِكُلِّ شَیءٍعَلِیمًا(40) احزاب 33  
این آیه توسط مسلمانان چنین تفیسیر شده كه ابواب نبوت برای همیشه مسدود گشته است . بیایید درباره نكات ذیل تفكر كنیم و ببینیم آیا چنین برداشتی صحیح است . 
1 ـ در سفر خروج بر یهود واجب شده ( 16-17 : 31) كه سبت را به عنوان یك میثاق ابدی نگاه دارند : بدان جهت فرزندان اسرائیل سبت را نگاه می دارند و آن را در همه نسلهایشان به عنوان یك میثاق ابدی مراعات می كنند كه آن برای همیشه نشانه ای بین من و ایشان است . 
مسیحیان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند . آیا این بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند ؟  
2 ـ به مسیح در مكاشفات به عنوان آلفا و امگا ، اول و آخر اشاره شده است . 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است ( 33 : 21 ) « آسمان و زمین از بین می رود اما كلام من زائل نمی شود . » اگر حضرت عیسی آخرین بود چرا حضرت محمد بعد از ایشان ظاهر شدند ؟ اگر كلمات مسیح نباید تغییر می كرد چرا حضرت محمد قرآن را نازل فرمود ؟ 
3 ـ دلیل اینكه چینن آیاتی در كتب مقدسه یافت می شود این است كه همه انبیای الهی در حقیقت یكی هستند . هر چیزی شامل یكی از آنها شود شامل كل خواهد شد . آیات بعدی این نكته را اثبات می نماید .  
الف ) « بگویید ما به خداوند ایمان داریم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به انبیا از جانب پروردگارشان داده شده است . فرقی بین هیچ یك از آنها نیست . »  
قُولُواآمنَّا بِاللهِ و ما أُنزِلَ إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی َ وَ مَا أوتِی مِن ربَّهِّم لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّنهُم ( 136 ) بقره 2 
ب) « ما فرقی بین هیچیك از رسولان او نمی گذاریم .» 
لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ( 285 ) بقره 2 
ج ) « براستی ما بر تو وحی نمودیم همانطور كه بر نوع و انبیاء بعد از او وحی فرستادیم . و نیز بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و زبور را به داوود دادیم .»  
إنَّا أَوحَینَا إلَیكَ كَماَ أَوحَینَا إلی نوع والنَّبیینَ مِن بَعده وَ أَوحَینَا إلَی إبرَاهیمَ وَ إسمَاعیلَ وَ إسحَقَ وَ یعقُوبَ وَالاسبَاطَ وَ مَا أُوتِی مُوسَی وَ عیسی وَ أیوبَ وَ یونُسَ وَ هَارُونَ وَ سُلَیمَانَ وَ آتَیناَ دَاووُد زَبُورًا (163 ) نساء 4  
4 ـ قرآن تعلیم می دهد كه وحی الهی بی پایان است منبع آن پایان نا پذیر می باشد . 
الف ) « اگر دریا برای نوشتن كلام خداوند من مركب می شد ، همانا دریا پایان می یافت قبل از اینكه كلمات پروردگار من به پایان رسد ، هر چند (دریایی دیگر ) مثل آن نیز به كمك بگیریم . »  
لَّو كَانَ البَحرُ مِدَادًا لِّكلماتِ رَبَّی لَنَفِدَ البحرُ قبل أَن تنفدَ كلماتُ رَبّی وَ لَو جئناَ بِمِثِلهِ مِدَدًا (109 ) كهف 18  
ب ) « اگر همه درختهای روی زمین قلم شوند و بعد از اینكه به دریای هفت دریای از مركب اضافه شود باز كلمات الهی تمام نخواهد شد كه خداوند عزیز و حكیم است . »  
وَ لَو أنَّ مَا فِی الأَرضِ من شَجَرهٍ أقلَامٌ وَ الَبحُر یمُدَّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَهُ أبحُرٍمُّا نَفِدَت كَلِمَاتُ اللهِ إنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكیمً ( 27 ) لقمان 31  
ج ) با اشاره به یهود ، قرآن از آنها در این كلمات انتقاد می نماید: « یهود گفتند دست خداوند بسته به زنجیر است . دست خود ایشان در زنجیر باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند . نه ، چنین نیست . هر دو دست او گشاده است . او هر طور بخواهد مواهبش را عطا می نماید . »  
و قَالَتِ الَیهُودُ یدُ اللهِ مَغلُولَهً غُلُّت أیدیهِم وَ لُعنُوا بِماَ قَالُوا بَل یدَاهُ مَبسُوطَتانِ ینفِقُ كَیفَ یشَاء ( 64) مائده5  
5 ـ حضرت محمد به ما اطمینان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خویش را برای بندگان بفرستد . 
الف ) « امر می كند كه فرشتگان با روح بر كسی كه او از بین بندگانش اراده نموده نازل شوند تا مردم را بگوید : آگاه باشید كه خدایی جز من نیست پس از من بترسید . » 
ینَزِّلُ المَلائكَهَ بالروُّحِ مِن أمرهِ علی منَ یشَاء مَن عبَادهِ أن أنذرُِوا أنَّهُ لاَ إلهَ إلاَّ أنا فَاتَّقُونِ ( 2) نحل 16  
ب ) « خداوند پیامبرانی را از بین ملائكه و از بین بشر انتخاب می كند ، براستی او شنوا و بینا است . » 
الَّله یصطَفی من الملَائكَهِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاس إنَّ الله سَمِیعٌ بَصیرٌ (75) حج 22  
6 ـ نكته جالب دیگری كه مادر قرآن می یابیم بیان یك اصل كلی است كه حاكم بر ظهور پیامبران الهی می باشد . این اصل كه هیچ استثنایی ندارد و اسلام را نیز مستثنی نمی كند مقرر داشته كه به هر امتی كه پیامبر الهی را می پذیرند اجل معین و زمان مشخصی داده شده است . 
الف ) « هر امتی ا جلی معینی دارد و وقتی آن زمان بیاید آنها نباید آن را ساعتی به تاخیر بیندازند و یا از آن پیشی بگیرند . »  
وَ لِكُلِّ أُمَّه أجَلٌ فَإذا جَاء أجَلُهُم لاَ یستَأخرُونَ سَاعَهً وَ لاَ یستَقدِمُونَ ( 34) اعراف 7  
ب ) برای هر اجلی كتابی است . هر آنچه را خداوند بخواهد نسخ و یا اثبات می فرماید زیرا ام الكتاب نزد اوست . »  
لِكُلِّ أجلٍ كتَابً ( 38 ) یمحُو اللهُ مَا یشَاء وَ یثبتُ وَ عندَهُ أُمُّ الكتابِ ( 39 ) رعد 13  
ج ) « زمان معین شده برای هر امت نه پیشی می گیرد و نه به تاخیر می افتد . »  
مَاتَسبِقُ مِن أُمَّه أجَلَهاَ و مَا یستأخِرُون َ ( 43 ) مومنون 23  
7ـ از آیاتی كه تاكنون در این بخش نقل كرده ایم دو نكته معلوم می گردد كه ثابت می نماید تفسیر « خاتم النبیین » نمی تواند ختم ظهور الهی باشد این دو موضوع عبارتند از :  
الف ) نظر به وحدت انبیای الهی ، یك نام یا عنوانی كه برای یكی از آنها به كار می رود می تواند شامل كل ایشان بشود . 
ب ) ظهورات الهی بی پایان هستند . آزادی خداوند در فرستادن نفوس برگزیده خود برای ما نامحدود است و برای هر دینی اجلی معین كرده است . 
پس چرا حضرت محمد به عنوان « خاتم النبیین » تعیین شده است ؟ این چیزی است كه قصد داریم در موضوع بعدی بیان نماییم . 
8ـ در قرآن بین كلمات « نبی » ( prophet ) و « رسول » ( apostle or messenger ) یك تفاوت گذاشته شده است . به این آیات توجه كنید : « ما قبل از تو هیچ رسول و نبی نفرستادیم 000» 
وَمَا أرسَلناَ مِن قَبِلكَ مِن رَّسولٍ وَ لَا نَبِی 000 52) ) حج 22  
همچنین به آیات ذیل توجه كنید كه چطور به حضرت موسی به عنوان رسول و همچنین نبی اشاره شده است ، اما هارون ، برادر حضرت موسی ، صرفاً به عنوان نبی یاد شده است . 
و موسی را در كتاب یاد كن زیرا او انسان مخلصی بود ، بعلاوه او یك رسول و یك نبی بود . 
وَ اذكُر فی الكتاب ِ مُوسی إنَّه كَانَ مُخلصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَّبیا ( 51 ) مریم 19  
« و ما به برادر موسی هارون از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم ... »  
و َوَهَبَناَ لَهُ مِن رَحمَتَنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِیا ( 53 ) مریم 19  
كلمه نبی ( prophet ) یعنی كسی كه واقعه ای در آینده را « پیشگویی می كند » در حالی كه « رسول » به معنی كسی است كه با پیامی از جانب خدا فرستاده می شود » همه نفوس برگزیده خداوند نبی یا prophet بوده اند زیرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترین واقعه در تاریخ مذهبی یعنی روز داوری را پیشگویی نموده اند ، این نكته نیز جالب توجه است كه در قرآن ( سوره 78 ) از این روز به عنوان نبا ( خبر ) یاد شده است ، لغتی از همان ریشه ( نبی ) بنابراین بر طبق عرف قرآن از كلمه « نبی » به طور اخص این مفهوم مستفاد می شود كه« او كسی است كه یوم داوری را پیشگویی می نماید . »  
آیه قرآنی كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان ( خاتم ) معرفی می كند ، اما نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبیا، ( انبیای نبوت كننده روز داوری ) لذا این آیه اشاره نمی كند كه پیامبر یا رسول دیگری به وسیله خداوند فرستاده نخواهد شد ، بلكه صرفاً حاكی از این است كه حضرت محمد ( كه نذیر یا بیم دهنده نیز نامیده شده است : سوره 33 آیه 44 و 45 ) آخرین فرد برگزیده خداوند است كه جهانیان را برای واقعه روز داوری آگاه و آماده می كند به طوری كه بدون واسطه بمحض پایان رسیدن دور ایشان روز قضا خواهد آمد . این چیزی است كه حضرت باب و حضرت بهاء الله صریحاً آن را اعلام فرموده اند ، اینكه دور ایشان اكمال و تحقق نبوات ادیان قبل درباره وقوع روز موعود « دادرسی » است .  
9ـ نظر به توضیحات بالا درباره فرق بین نبی و رسول ، چگونه این آیات دلگرم كننده قر آن باعث اطمینان قلب مجدد ما می شود : « ای فرزندان آدم هر گاه رسولانی از بین شما بیایید كه آیات مرا دوباره بر شما بیان نمایند هر كه خدا ترس( متقی) باشد و كارهایی نیك انجام دهد نه ترسی بر او خواهد بود و نه حزنی او را فرا خواهد گرفت . »  
یا بنی آدم إمَّا یأتینَّكُم رُسُلٌ مِّنكُم یقُصُّونَ عَلَیكُم آیاتی فَمَنِ وَ أصلَحَ فَلاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَهُم یحزَنُونَ ( 35) اعراف 7  
بهائیان معتقدند كه حضرت محمد در واقع خاتم النبیین بودند ، روز قضا آمده است ، دو رسول الهی حضرت باب و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند و در آثارشان تعلیم داده اند كه چگونه ظهورات الهی متوالی و تدریجی است و در اعصار آینده نیز ار سال رسل برای بشر ادامه خواهد داشت . 
« روش خداوند كه از قبل نیز اجرا شده اینچنین است و تغییری در سنت الهی نخواهی یافت .»  
سنَُّه الله الَّتی قَد خَلَت مِن قَبل ُ وَلَن تَجِدَ لسُنَّه الله تَبدیلاً( 23 فتح 48  
4ـ آیا روز داوری ( قیامت ) آمده است ؟ 
1ـ قرآن تعلیم می دهد كه معنی روز قضا یك راز است كه به وسیله خداوند در همان روز داوری آشكار خواهد شد . « آنها از ساعت ( قیامت ) از تو سوال می كنند كه چه وقت متحقق می شود . بگو علم آن فقط نزد خداست در آن زمان هیچ كس جز خدا آن را ظاهر نخواهد كرد . »  
یسألُونَكَ عَنِ السَّاعَهِ أیانَ مُرسَاهَا قُل إنَّمَا عِلمُهَا عِندَ ربِّی لا یجَلِّیهَا لوقتهَا إلاَّ هُوَ ( 187 اعراف 7 
آنچه افكار بشر درباره روز قضا فكر كرده یا می كند صرفاً وهم و خیال است . چطور علمای اسلام می گویند كه روز داوری نیامده است و هنوز سعی می كنند ماهیت آن یوم یا نشانه هایش را لفظ به لفظ شرح دهند . 
2ـ بعلاوه به این نكته در قرآن اشاره شده شده كه محتوای آن كتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است : قسمتی كه بسادگی قابل فهم است ( محكمات نامیده شده ) و قسمتی كه شكل داستان یا تصویر دارد ( متشابهات خوانده می شود ) . قسم اول واضح و صریح است در حالی كه نوع دوم به سبكی نازل شده كه پر از استعاره است و بنابراین به وضوح فهمیده نمی شود . دومین قسم احتیاج به تفسیر دارد . آن تفسیر براساس قرآن به عهده خداوند است و وظیفه بشر نیست . خداوند در دور بعد تفسیر آن را نازل كرد . آن آیات عبارتند از : 
« او كسی است كه كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده . بعضی از آیات آن از محكمات است . اینها ام الكتاب هستند و بقیه متشابهاتند . اما كسانی كه در قلوبشان تنگی و گمراهی است متشابهات آن را به خاطرفتنه جویی دنبال می كنند و در آرزوی تاویل آن هستند در حالی كه جز خداوند هیچكس تاویل آن را نمی داند .»  
هُوَ الَّذِی أنزَلَ عَلیكَ الكتابَ مِنهُ آیاتٌ مُّحكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكتابِ وَأُخَرُ متشابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ منِهُ ابتغَاء تَأویلهِ وَمَا یعلَمُ تَأویلَهُ إلاَّ الله ُ ( 7) آل عمران 3 
« و حالا ما برای آنها كتابی آورده ایم ، بر اساس علم آن را شرح داده ایم ، هدایت و رحمتی است بر مومنین. حال در انتظار چه چیزی هستند جز تاویل آن ؟ وقتی تاویل آن بیاید آنهایی كه از قبل به آن بی توجه بودند خواهند گفت رسولان پروردگار ما براستی حق را برای ما آورده بودند . » 
وَلَقدَجئنَاهُم بكتاب فصَّلنَاهُ عَلی عِلمٍ هُدًی وَ رَحمَهٌ لِّقَومٍ یومنُونَ ( 52 ) هَل ینظُرُونَ إلاَّتَأوِیلَهُ یومَ یأتی تأویلُهُ یقُولَ الَّذینَ نَسُوهُ قَد جَاءت رُسُلُ رَبِّنَا بالحَقِّ( 53 ) اعراف 7  
بهائیان اشاره می كنند كه بیشتر آیات متشابهات قرآن روز قضا را شرح می دهند ، همچنین معنی روز داوری ، فقط وقتی كه آن روز بیاید ، به وسیله خداوند آشكار خواهد شد . وقایع آن روز و تاویلات وعده داده شده در قرآن لزوماً با یكدیگر خواهد آمد . حضرت باب و حضرت بهاء الله نه فقط اعلام كردند كه روز داوری آمده است ، بلكه در آثارشان مفهوم حقیقی تمام سمبلها و تماثیل آن كتاب مقدس را برای ما روشن نموده اند . 
3ـ جالبتر از همه شرحی است كه در قرآن از پدیده اتفاقات جهان طبیعی در روز قضا آمده . برای مثال زمین زمین دیگر می گردد ( نگاه كنید به : زمر 67 : 39 ، ابراهیم 48 : 14 ، انشقاق 3 : 84 ، ق 44 : 50 ، روم 50 : 30 ، حدید 17 : 57 ) و آسمان شكافته و دو نیم می شود . ( نگاه كنید به : انشقاق 1 : 82 ، نبا 19 : 78 ، انبیاء 104 : 21 ، رحمن 37 : 55 ، دخان 10: 44 ، فرقان 25 : 25 ، زمر 67 : 39 ) در سوره تكویر حتی می خوانیم : « هنگامی كه آسمان برگنده شود . » 
اذِا السَّماءُ كُشِطَت (11 ) تكویر 81  
و در سوره معارج : ( وقتی كه آسمان مثل فلز گداخته شود . » 
یومَ تكونُ السَّماءُ كَالُهل ( 8 ) معارج 70  
بعلاوه زمین می لرزد و كوهها مرور می نماید( نگاه كنید به سوره نمل 88 :27 ، واقعه5 : 56 ، قارعه 5 : 101 ، مزمل 14 : 73 ، مرسلات 10 : 77 ، نبا 20 : 78 ، تكویر 3 : 81 ، طه 105 : 20 
همچنین خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد (تكویر 1 : 81 ، ) و ستارگان پراكنده می شوند و محو می گردند . انفطار : 82 ، و مرسلات : 77 )  
حالا بیایید آیات دیگر را با توضیح بالا مقایسه كنیم ... چهار آیه اینجا آمده . به كلماتی كه زیر آن خط كشیده شده توجه كنید : 
« آیا آنها ایمن هستند كه عذاب سخت خداوند بر آنها خواهد آمد یا اینكه ساعت بر آنها به طور ناگهانی خواهد آمد . در حالی كه آگاه نیستند . »  
أفَأمنُوا أن تَأتِتَهُم غَاشِیهٌ مِّن عَذَابِ اللهِ أو تَأتَیهُمُ الّسَاعَهُ بَغَتهً وَ هُم لاَیشعُرُونَ ( 107) یوسف 12  
« آنها را از یوم حسرت آگاه كنید ، زمانی كه كه امر به انجام رسد ، در حالی كه آنها در غفلت فرو رفته اند و مومن نیستند . »  
وَأنذرِهُم یومَ الحَسرَهِ إذ قُضِی الأمرُ وَهُم فی غَفلَه ٍ وَهُم لَا یومِنُونَ 39) مریم 19  
« اما در یوم قیامت بعضی دیگر را انكار خواهید كرد و بعضی از شما بعضی را لعنت خواهید نمود . »  
یومَ القیامه یكفُرُ بَعضُكمُ ببَعضٍ وَیلعَنُ بَعضُكمُ بَعضًا ( 25) عنكبوت 29  
بیایید حالا خودمان این سوال را بپرسیم : اگر وصف شدید تغییرات جهان طبیعت برای تحقق در یوم قضا لفظاً تفسیر شود ، عاقلانه خواهد بود كه توقع داشته باشیم غیر مومنین باز هم از آن « غافل » باشند ، از وقوع آن آگاه نشوند و خصوصاً بعد از اینكه « امر به انجام رسد » در« غفلت » غوطه خورند و ایمان نیاورند و بالاتر از همه برای مردم انكار و لعنت یكدیگر است . آیا نباید این علائم و نشانه ها آنقدر قوی باشند كه مجالی برای ادامه بی اعتقادی و غلفت و لغنت باقی نماند ؟ 
مطمئناً پاسخ این است كه علائم یوم قیامت باید به طور نمادین تفسیر شوند نه لفظی . سپس ما باید درك كنیم كه چرا عدم اعتقاد و غفلت در چنین زمانی باید هنوز هم غالب باشد . 
4ـ از مطالب بالا متوجه می شویم كه وقایع روز قیامت به طور نمادین تفسیر می شوند . همچنین حالا می خواهیم دید كه چگونه این پیشرفت روحانی بتدریج اتفاق می افتند . 
الف ) « و آنها از تو تعجیل در عذاب ( یوم قیامت ) را می خواهند . اما خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند و به حقیقت یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است چنانكه شما آن را می شمارید . » 
وَ یستَعجِلُونَكَ بِالعَذَابِ وَلَن یخلفَ اللهُ وَعدَهُ وأنَّ یوماً عندَ رَبِّكَ كألفِ سنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ( 47) حج 22  
این آیه به ما نشان می دهد كه« یوم » قیامت یك روز معمولی بیست و چهار ساعته نیست بلكه هزار سال است . 
ب ) « او زنده را از مرده خارج می كند و مرده را از زنده بیرون می آورد و او زمین را در وقتی كه مرده است زنده می نماید . شما نیز اینچنین بیرون آورده خواهید شد . » 
یخرِجُ الحَی مِنَ المَیتِ وَ یخرِجُ المَیتِ مِن الحَی وَ یحیی الارضَ بَعدَ موتهَا وَ كَذَلِكَ تُخرَجُونَ ( 19) روم 30 
« زنده كردنی » كه در این آیه ذكر می شود عموماً به وسیله مفسرین به عنوان اشره به روز قیامت پذیرفته شده است . بنابراین ما می بینیم كه چطور رستاخیز مردگان یا خلق جدید، چنان كه گاه در قرآن به آن خبر داده شده ، در روز داوری مثل روییدن گیاهان از زمین در جهان طبیعت است و رشد گیاهی یك جریان تدریجی است . 
5ـ در قرآن از قبل به ما گفته شده كه خداوند در روز قیامت كتاب جدیدی نازل خواهد كرد ، آنجا یك ندا خواهد بود و خلق جدید چیزی نیست جز دین خداوند . 
الف ) « دو در روز قیامت ما برای او ( انسان ) كتابی بیرون می آوریم كه به صورت منشوری ( باز ) به او القا خواهد شد .» 
نَُخرِجُ لَهُ یومَ القیامهِ كتَاباً یلقَاهُ منَشُورًا( 13 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
ب ) « در آن روز خداوند شما را صدا خواهد زد »  
یوم َیدعوكُم 000 ( 52 ) بنی اسرئیل ( اسراء )  
ج ) « و به روزی كه در آن جارچی از مكانی نزدیگ ندا می كند گوش بسپار : روزی كه بشر بحقیقت آن صیحه را خواهد شنید . آن روز ، یوم خروج آنها از قبر خواهد بود . » 
17 ) وَ استمع یومَ ینادِ ا لمُنادِ منِ مَّكانٍ قَریبٍ ( 41 ) یومَ یسمَعونَ الصَّیحَهَ بالحقِّ ذَلِكَ یومَ الخُرُوجِ( 42) ق 50 
« سپس و جهت را به طرف دین پاك یكتاپرستی ( دیانت یا آفرینش الهی ) قراربده . این فطرت خداوند است كه بشر بر اساس آن خلق شده است . هیچ تغییری در خلق خداوند نیست ، آن دیانت قیم و استوار است و لكن اكثر مردم آگاه نیستند . » 
فَأقم وَجهَكَ للدِّینِ حَنیفاً فطرهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبدیلَ لِخَلق الله ِ ذَلِكَ الدِّینُ القِّیمُ وَ لَكِنَّ أكثَرَ النَّاسَ لا یعلَمُونَ ( 30) روم 30  
بنابراین ما می بینیم كه چگونه روز قضا شاهد ظهور كتاب جدیدی است كه آن چیزی نیست جز آثار مقدسه حضرت بهاء الله . جارچی نیز اشاره به حضرت بهاء الله بوده و « مكان قریب » كه ایشان از آنجا مردم را فرا می خواندند بغداد بوده كه نزدیك عربستان است.در بغداد بود كه حضرت بهاء الله پیام خود را اعلان نمودند . سرانجام بر طبق آخرین آیه ایجاد و خلقت بشر توسط خداوند از طریق ظهور دیانت اوست و زندگی در نظر خداوند قبول امر او است . 
6ـ حالا خواهیم دید كه چطور خود قرآن بعضی از جملات و عباراتی را كه در شرح یوم قیامت است توضیح می دهد . 
الف ) زندگی : یكی از وقایع مهم در یوم آخرت این است كه مرده زنده خواهد شد . همانطور كه تا به حال دیدیم این به معنی یك روحانی است ، حیات دیانت . آیه بعدی وقتی نازل شده كه حمزه عموی حضرت محمد به دین اسلام گروید ... حمزه كه قبل از مسلمان شدنش یك مشرك بوده به عنوان مرده محسوب شده است و به دنبال آن قبول اسلام به او به عنوان زنده و دریافت كننده نور اشاره شده است . 
« آیا مرده ای كه او را زنده گرداندیم و برای او نوری قرار دادیم كه به وسیله آن بتواند بین مردم راه رود مثلش مثل كسی است كه در تاریكی است و از آنجا خارج نخواهد شد . »  
أوَ مَن كَانَ مَیتاً فأحییناهُ وَ جَعَلنَا لَهُ نُورًا یمشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فی الظُّلمَاتِ لیسَ بِخَاِرجٍ مِّنهَا ( 122 ) انعام 6  
این آیه مورد توجه خاص است زیرا نشان می دهد كه « زندگی » و « نور » هر دو به صورت معنوی تغییر می شوند تا ظاهری . 
« در حالی كه خدایانی را جز خدا فرا می خوانند ، خلق نكرده اند چیزی را و جز این نیست كه خودشان مخلوق هستند . مرده هایی ( غیر مومنینی ) هستند كه حیات ندارند و نمی توانند چه وقت مبعوث خواهند شد .» 
وَالَّذینَ مِن دُونِ الله لا یخلُقُونَ شیا وَ هُم یخلَقُونَ ( 20) أموتٌ غَیرُ أحَیاء وَمَا یشعُرُونَ أیانَ یبعثُونَ ( 21 ) نحل 16 
« ای مومنین در خواست خداوند و پیامبرش را، وقتی كه شما را برای حیات بخشیدن فرا می خواند،اجابت كنید . » 
یا أیها الَّذینَ آمَنُوا استَجیبُوا لله وَ للرَّ سُولِ إذَا دَعَاكُم لِماَ یحییكُم ( 24 ) انفال 8  
ب) نور : در ورز قیامت وقتی كه خورشید خورشید در هم پیچیده می شود و نورش را از دست می دهد در نتیجه آشفتگی در آسمان ، ستاره ها ، ابرها و غیره ، همین طور در زمین پدید می آید . وقتی كه خورشید ، مركز منظومه شمسی ، مختل شود طبیعتاً همه انسجام آن منظومه نیز دچار آسیب خواهد شد . تفسیر بهائی البته این است كه منظور از « نور » نور معنوی است نه ظاهری بنابراین این مركز نور در منظومه ما یعنی خورشید سمبلی از مظهر ظهور یا رسول الهی در هر یوم یا دور است . تاریكی یا از دست رفتن نور نشانه بی ایمانی ، عفلت و شرارت مردم است . آسمان نشانه دیانت الهی است كه از آنجا مظهر ظهور الهی می درخشد . خورشید همیشه می تابد اما ما غالب اوقات به خاطر ابرها نور آن را نمی بینیم . ابرها رطوبتی هستند كه از زمین بالا می آیند . در مفهوم روحانی نور الهی همیشه پرتو می افكند اما انسانها همیشه نمی توانند آن را ببینند زیرا اوهام و تصورات بشری كه از قلوب و افكار انسان ( زمین ) بر می خیزد مانع این نور می شود . ستارگان نشان دهنده رهبران روحانی هستند كه در سماء دیانت بعد از غروب خورشید یعنی بعد از رفتن مظهر امر از این عالم ظاهر می شوند . سقوط ستارگان نشانه افول روحانیت ایشان در نظر مردم است . 
بیایید مروری بر بعضی از آیات قرآن درباره مفهوم نور داشته باشیم : « خداوند نور آسمان و زمین است » 
اللهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَ الأرضِ ( 35) نور 24  
« تمایل دارند كه نور خداوند را با دهانهایی خود خاموش كنند اما خداوند جز این نمی خواهد كه نورش را كامل كند ار چه كفار از آن كراهت داشته باشند .» 
یرِیدُونَ أن یطْفوُوا نُورَ الله بأفواههم وَ یأبَی اللهُ إلاَّ أن ییمَّ نُورهُ وَلَو كَرَه الكافرُونَ ( 32 ) توبه 9  
« حالا یك نور و كتابی آشكار از طرف خدا برای شما آمده است .» 
قَد جَاء كُم مَّنَ الله نُورٌ وَ كتَابٌ مُّبینٌ ( 15) مائده 5 
« این كتابی است كه ما بر تو نازل كردیم برای اینكه به اجازه پروردگارشان ، ایشان را از تاریكی خارج كنی و به طرف نور ، یعنی راه خداوند عزیز و حمید ، بیاوری . »  
كتَابٌ أنزَلنَاهُ إلیكَ لُتخرِجَ النَّاسَ منَ الظُّلُماتِ إلَی النُّورَ بإذنِ رَبِّهمِ إلی صِراطِ العَزِیزِ الحَمِیدِ ( 1) ابراهیم 14  
اینها فقط چند آیه از آیات مشابه بسیاری است كه در قرآن وجود دارد . یك حدیث ( خبر متواتر ) در اسلام وجود دارد كه در قرآن نیامده و آن اینكه در روز آخرت خورشید از مغرب ( غرب یا نقطه غروب آن ) طلوع خواهد نمود . خورشید حضرت محمد در اسلام غروب می كند . خورشید جدید ، حضرت بهاالله ، از اسلام طلوع خواهد نمود . 
ج) زمین و لرزش آن : ما در قرآن می خوانیم ( سوره حج 1 : 22 و زلزال 1 : 99 ) كه در روز آخرت زمین به لرزه در خواهد آمد.ما قبلاً دیدیم كه معنی « زمین » قلوب مردم است . دو آیه وجود دارد كه این را ثابت می كند :  
« قلوب مردم در آن روز لرزان ( هراسان ) است »  
قُلُوبٌ یوْمَئذٍ وَاجفهٌ ( 8) نازعات 79  
« آنگاه مومنین امتحان شدند و با لرزشی شدید متزلزل گشتند . »  
هُنَالكَ ابتُلی المُومنُونَ وَ زُلزلُوا زلزَالاً شَدیداً( 11) احزاب 33  
د) آتش : حضرت محمد خطاب به مومنین موقعیت قبل از ایمان ایشان را شرح می دهند :  
« در وقت كفر شما در كنار گودالی از آتش بودید ، او شما را از آن بیرون كشید . اینچنین خداوند بوضوح به شما نشانه هایی را نشان می دهد تا شاید شما از هدایت شدگان باشید . »  
و كنُتُم عَلَی شَفاَ حُفَرهٍ مِنَ النَّار فَأنقَذَكمُ منِهَا كَذَلِكَ یبینُ الله لَكُم آیاتِِه لَعَلكُم تَهتَدُون َ ( 103) آل عمران 3  
هـ ) حواس ظاهره : « خداوند بر قلوب آنها ( غیرمومنین ) و بر گوشهایشان مهر و بر چشمهایشان پرده ای زده است . »  
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعهم وَ عَلی أبصارِهم غََشَاوَهٌ ( 7) بقره 2  
كر، لال و كور هستند بنابراین نمی بایست از گامهای اشتباهشان بر گردند . »  
صُمٌّ بُكمٌ عُمْی فَهم لا یرجِعُونَ َ ( 7) بقره 2 
« آنهایی قلوبی دارندكه با آن نمی فهمند و چشمهایی كه با آن نمی بینند و گوشهایی كه با آن نمی شنوند . آنها مثل حیوانات هستند . بلكه گمراه ترند . آنها غافلند .»  
لَهُم قُلُوبٌ لاَّ یفقَهُونَ بهَا و لهم أعُینٌ لاَّ یبصُرونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانٌ لاَّ یسمعُونَ بِهَا أُولَِئكَ كَالأنعَامِ بَل هُم أضَلُّ أولئكَ هُمُ الغَافِلُونَ ( 179 ) اعراف 7 
و ) رجعت : در آیات بعدی حضرت محمد بحث بین خود و یهودیان را مطرح می كنند :  
« آن كسانی كه گفتند براستی خداوند از ما عهد گرفته است كه به رسولی ایمان نیاوریم مگر اینكه قربانی آورد و آتشی از آسمان آن را بسوزاند . بگو قبل از من نیز رسولانی با معجزات و با آنچه شما می گفتید برای شما آمدند . چرا آنها را به قتل رساندید ... به من بگویید اگر صادق هستید . »  
الَّذینَ قَالوا إنَّ الله َ عهدَ إلینَا ألاَّ نُومنَ لرَسُولٍ حَتَّی یأتینَا بِقُربانٍ تَأكُلهُ النَّار ُ قُل قَد جَاءكُم رُسُلٌ مَّن قَبِلی بالبیناتِ و بالَّذی قُلتُم فَلمَ قَتَلتُمُوهم إن كُنُتم صادقینَ ( 183) آل عمران 3  
در آیه فوق می بینیم كه چطور حضرت محمد در كلمات « چرا آنها را به قتل رساندید .» یهودیانی كه در آن زمان ایشان زندگی می كردند به خاطر كشتن پیامبران الهی در اعصار قبل محكوم می كنند . چطور یهودیانی كه در زمان حضرت محمد زندگی می كردند ، هزاران سال پیش در زمان پیامبران پیشین می توانستند وجود داشته باشند ؟ چرا باید حضرت محمد ایشان را به كشتن پیامبران آنها متهم كنند ؟ تنها جواب این است كه « رجعت » به معنی مراجعت همان مردم نیست بلكه رجعت همان صفات در مردم است . 
چنین انتظاری نیز در مورد رجعت عیسی مسیح در یوم قیامت وجود دارد . ( نساء 158 : 4 و زخرف 61 : 43 ) معنی آمدن او ، نزول خود مسیح از آسمان ظاهری نیست بلكه ظهور پیامبر الهی موعود است با همان صفاتی كه مسیح در طی دعوتش ابراز نمود . او بهاالله ، شكوه و جلال خداوندی بود كه حیات و تعالیم مقدسش بر همان اساس محبت و صلح در جهان امروز استوار است . 
ز) خداوند و ملائكه اش : آیه ای كه آمدن خداوند و ملائكه اش در روز قیامت را بیان می كند در ادامه می خوانیم : « آیا انتظاری جز این دارند كه خداوند و همچنین ملائكه او در سایه ای از ابر بر آنها امضاء شود ؟ و به سوی خداوند چیزها باز گردانده شود .  
هَلْ ینظُرُونَ إلاَّ أن یأتیهُمُ اللهُ فی ظُلل ٍ مِّنَ الغَمَامِ وَ المَلائكَهُ وَقُضِی الأمرُ وَ إلَی اللهِ تُرجَعُ الأمُورُ ( 210) بقره 2 
« خداوند » در اینجا اشاره به مظهر امر الهی دارد كه در روز اخرت ظاهر می شود . خداوند روح و غیر قابل رویت و مافوق همه اشیاء مادی است . سپس قرآن شهادت می دهد كه آنچه شامل حال مظاهر ظهور الهی است به خود خداوند نیز نسبت داده می شود . « همانا كسانی كه با تو عهد وفاداری می بندند ( ای محمد ) در حقیقت با خدا بیعت نموده اند »  
إنَّ الَّذینَ یبَایعُونَكَ إنَّمَا یبَایعُونَ اللهَ ( 10) فتح 48  
همچنین « ملائكه » نفوس مقدس و قهرمانان دین الله هستند كه خبر دیانت را در هر جا اعلام می كنند . به این آیه توجه كنید : « و اگر ما فرشته ای را بر گزینیم ، مطمئناً او را به شكل مردی قرار می دهیم و او را در مقابل آنان لباسی مثل خودشان می پوشانیم .» 
وَلَوجَعَلنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسناَ عَلَیهم مَّا یلبِسُونَ ( 9) انعام 6  
ح) دو نفحه صور : قرآن خبر می دهد كه صور خداوند ، یعنی امر او ، در یوم قیامت دو صدا خواهد داشت . یعنی دو ظهور الهی كه به دنبال هم می آیند . چنانكه حضرت باب و حضرات بهاء الله آمدند .« و آنجا یك بار در صور دمیده می شود و همه كسانی كه در آسمان و زمین هستند مگر كسانی كه خداوند بخواهد منصعق می شوند سپس آنجا ندای دیگری در صور دمیده می شود و كسانی كه به آنها خیره هستند برمی خیزند . و زمین با نور خداوند روشن می شود . » 
وَنُفِخَ فی الصُّورِ فصعِقَ مَن فی السَّماوَاتِ وَ مَن فی الأرضِ إلا مَن شَاء اللهُ ثُمَّ َنُفِخَ فیهِ أخرَی فَإذَا هُم قَیامٌ ینظُرُونَ ( 68 ) وَأشرَقَتِ الأرضُ بنُورِ رَبِّهَا 000 ( 13 ) نازعات 79  
« روزی كه اضطراب صدای صور ، آن ( جهان ) را آشفته می كند صدای دوم به دنبال آن می آید ، به حقیقت آن فقط یك صدای واحد خواهد بود . »  
یومَ تَرجُفُ الرَّ اجِفَهُ ( 6 ) تَتبَعُها الرَّادِفَهُ (7 ) 000 فَإنَّمَاهی زَجرَهٌ وَاحِدهٌ (13 ) نازعات 79 
به كلمه تتبعها توجه كنید . حضرت بهاء الله بلافاصله بعد از حضرت باب آمدند . همچنین توجه داشته باشید كه این دو نفحه در واقع یك تلقی می شوند ، چنانكه امر حضرت باب و حضرت بهاء الله به یك دین جهانی تبدیل شده است . در آیه اول درخشیدن زمین بنورَ ربِّهَا اشاره به نام حضرت بهاء الله « خداوند » است كه معادل «ربها » می باشد . 
ط ) دیگر نشانه ها  
1ـ از دیگر نشانه های قرآن راجع به وقوع روز قیامت این است كه یهودیان بیشتر از آن در معرض دشمنی مسیحیان قرار نمی گیرند و دشمنی و نفرت بین خود یهودیان و فرقه گرایی بین مسیحیان تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . این آیات چنین است : 
« به خاطر بیاور هنگامی را كه خداوند گفت : ای عیسی من كسانی را كه پیرو تو هستند تا روز رستاخیز فوق كسانی قرار می دهم كه به تو اعتقاد ندارند ( یهود ) . سپس رجوع شما به من است و در مورد آنچه اختلاف دارید میان شما حكم خواهم نمود . » 
أذقَالَ اللهُ یا عِیسی أنِّی مُتوَفِّیكَ وَ رَافعُكَ ألَی وَ مُطَهِّرُكَ منَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ جَاعلُ الَّذینَ اتَّبَعُوكَ فَوقَ الَّذینَ كَفَرُوا ألی یومِ القیامهِ ثُمَّ ألی فأحكمُ مَرجعُكُم بَینَكمُ فیما كُنتُم فیهِ تَختَلفُونَ ( 55) آل عمران 3  
« ما بین ایشان ( یهودیان ) دشمنی و نفرت قرار دادیم تا یوم قیامت طول خواهد كشید . » 
وَ ألقَینا بَینَهُمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء إلی یومِ القیامَهِ ( 64 ) مائده 5  
« و از بین كسانی كه می گویند ما مسیحی هستیم 000 آنها نیز قسمتی از آنچه را به آنها تعلیم داده شده بود فراموش كرده اند ، بنابراین ما عداوت و دشمنی بین آنها را تا یوم قیامت بر پا داشتیم . » 
وَ مِنَ الَّذینَ قَالُوا أنَّا نصَاری 000 فَنَسُوا حَظَّا مِّمَّا ذُكِّروُا بهِ فِأغرینَا بَینُهمُ العَدَاوَهَ وَ البغضَاء ألی یومَ القَیامَهِ ) 14 ) مائده 5 
می بینیم كه چطور این نبوات حقیقت داشته اند ، یهودیان بعد از قرنها تابعیت به عنوان یك ملت مستقل در اسرائیل مستقر شده اند و چطور دشمنی و نفرت در بین یهودیان و مسیحیانی كه بهائی شده اند به وحدت و عشق تبدیل شده است . 
2ـ ما باید توجه داشته باشیم كه حضرت محمد به امرشان و كتابشان به عنوان مفاهیم تعیین كننده بین اختلافات و رافع مشاجرات مذهبی در یومشان اشاره می كنند . ( به سوی نحل 63-64 : 16 نگاه كنید . ) بنابراین وقتی كه از روز اخرت به عنوان روزی صحبت می نمایند كه اختلافات و مشاجرات مذهبی سرانجام رفع می گردد ، مطمئناً مقصودشان ظهور میزان جدید فیض الهی از طریق نزول دیانتی دیگر از جانب خداوند است . در آیه بعد به دایره نامحدود ادیان توجه نمایید كه همه مسائل گوناگون و مشكلات خودشان را دارند و آنها را در روز قیامت زدوده اند ورفع نموده اند . 
« همانا كسانی كه ایمان آورده اند ( مسلمانان ) و یهودیان و صابئین و مسیحیان و مجوس ( زرتشتیان ) و كسانی كه برای خداوند واحد و شریك می گیرند ، در روز قیامت خداوند بین آنها حكم می كند زیرا او بر همه چیز گواه است .»  
إنّ الَّذینَ آمنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَالصَّابئینَ وَ النَّصاری وَ المَجُوسَ وَ الَّذینَ أشرَكُوا إنَّ اللهَ یفصِلُ بینَهُم یومَ القَیامَهِ إنَّ اللهَ علی كُلَّ شیءٍ شَهیدٌ ( 17 ) حج 22 
3ـ روز قیامت بوضوح به عنوان روز وحدت بیان شده است . حضرت بهاء الله اعلان نموده اند و از طریق تعالیمشان وحدت بشریت در این عصر پر شكوه را مستقر می نمایند . 
« ای خدای ما ، برای روزی كه بدون شك خواهد آمد تو مطمئناً ناس را با یكدیگر جمع می نمایی و به حقیقت خداوند در وعده اش كوتاهی نمی كند . » 
رَبَّنَا إنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لَیومٍ لاَّ ریبَ فیهِ إنَّ اللهَ لاُیخلفُ المیعادَ ( 9) آل عمران 3 
« بگو اولین و آخرین ( مذاهب ) همه آنها در مقیات روز جمع خواهند شد . »  
قُل إنَّ الأوَّلینَ آخِرینَ ( 49 ) لَمَجمُوعُونَ إلی میقَاتِ یومٍ مَّعلُومٍ (50 ) واقعه 56 
ی ) زندگی بعد از مرگ : بر طبق تفسیر بهائی از قرآن و تعالیم حضرت بهاء الله روح انسان بعد از مرگ جسم بلافاصله برای زندگی و اعمالش در این دنیای مادی شخصاً مورد قضاوت واقع می شود . این می تواند به عنوان رستاخیز فردی روح انسانی در عالم بعد از تلقی شود ، جایی كه روح مجازات و مكافات اعمال خود را دریافت می نماید . آیات ذیل از قرآن به این حقیقت شهادت می دهد : « به او ( حضرت محمد ) گفته شد كه به بهشت داخل شو . او گفت ای كاش قوم من می دانستند كه خداوند مرا آمرزید و مرا یكی از محترمین كردانید » 
قیلَ ادخُلِ الجَنَّهَ قَالَ یا لَیتَ قَومی یعلَمُون (26 ) بِماَ عفرََ لی ربَّی وَ جَعَلنی مِنَ المُكْرَمینَ ( 27 ) یس 36 
2ـ « و گمان مكنید كسانی كه در راه خدا به قتل رسیده اند مرده اند بلكه آنها نزد پروردگارشان زنده اند ... آنها كاملاَ به آنچه خداوند به ایشان عطا كرده متنعم هستند .» 
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الذینَ قُتلُوا فی سَبِیلِ الله ِ أموَاتًا بل أحیاء عندَ ربِّهم یرزَقُونَ (169 ) آْل عمران 3 
« ای نفس مطئنه با رضایت ، به خداوندی كه از تو راضی است رجوع كن . در زمره بندگان من در آی و به جنت من داخل شو . » 
یا أییهَا النَّفسُ المطمَئنَّهُ (27 ) ارجعی إلی ربِّكَِ رَاضیهً مَّرضیهً (28 ) فَادخُلی فی عَبادِی ( 29 ) وَ ادخُلی جَنَّتی ( 30 ) فجر 89 
5ـ چگونه می توانیم حقیقت را از كذب تشخیص دهیم ؟ 
1ـ قرآن یاد می دهد كه معجزات نشانه هایی نیستند كه مردم از طریق آن مومن شوند . نزول كتاب مقدس به وسیله پیامبر خداوند كافی است . « و آنها می گویند چرا آیات یا معجزاتی از جانب پروردگارش برای او فرستاده نشد . بگو آیات تنها تحت قدرت پروردگار هستند . من فقط یك بیم دهنده آشكار هستم . آیا این برای آنها كافی نیست كه ما برای تو كتابی فرستادیم كه بر آنها بخوانی ؟ به حقیقت این یك رحمت و آگاهی است برای كسانی كه ایمان دارند . » 
وَقَالُوا لَولَا أنزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مَّن رَّبِّه قُل إنَّما الایاتُ عِنَد الله وَ إنَّمَا نَذیرٌ مُّبینٌ ( 50 ) إوَلَم یكفهِمِ أنَّا أنزَلنَا عَلَیكَ الكتابَ یتلی عَلیهِم إنَّ فی ذَلِكَ لَرَحَمهً وَ ذِكرَی لِقَومٍ یومنُونَ ( 51 ) عنكبوت 29 
مطلب فوق به این معنا نیست كه مظاهر ظهور الهی قدرت ایجاد معجزه را ندارند . در حقیقت مطالعه تاریخ حیات حضرت باب و حضرت بهاء الله قدرتهای مافوق بشری را كه ایشان دارا بودند نشان می دهد . لكن دلیل حقانیت امر مظاهر ظهور الهی نباید بر اساس معجزات باشد . یكی از دلایل كه در فوق ذكر شد نزول كتاب است . حضرت باب و حضرت بهاء الله آثارشان را به فارسی و عربی نازل فرمودند . آثار مقدسه حضرت بهاء الله بالغ بر صد جلد است كه بعضی از آنها تاكنون به انگلیسی و دیگر ترجمه شده است . 
2ـ دلیل دیگری كه در قرآن به عنوان نشان اعتبار امر الهی می یابیم بر اساس این دیدگاه است كه اگر این امر حقیقتاً از جانب خداوند باشد منتشر خواهد شد و مورد اجابت و تبعیت مردم قرار خواهد گرفت . « و كسانی كه با خداوند ( یعنی با دین خداوند ) جدل می كنند بعد از اینكه او مورد اطاعت مردم قرار گرفت ، حجت آنها نزد پروردگارشان باطل است و غضب و عذابی شدید بر آنها خواهد بود .» 
والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتههم داحضه عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید ( 16 ) شورا 42 
دیانت بهائی نه فقط از جانب مردم اجابت شد بلكه بیش از بیست هزار شهید از پیروان وفادار آن تاكنون زندگی خود را به عنوان شاهدی بر حقانیت آن دین فدا نموده اند . 
3ـ دلیل دیگری كه در قرآن برای ( حقانیت ) امر پیامبران یافت می شود این است كه دیانت حقه الهی مثل یك درخت نیكوست كه ثمرات نیكو می آورد ، و پیامبران حقه و پیروان آنها بركت الهی را دریافت می كنند و به وسیله خداوند مدد می شوند . و پیامبر دروغین و شر مثل درخت فاسد ریشه كن می شود و دروغها و تعالیم گمراه كننده او به وسیله مردم شناخته خواهد شد . 
آیاتی در این مورد وجود دارد : « آیا نمی بینی چگونه خداوند كلمه طیبه را به درختی زیبا مثل می زند كه ریشه آن ثابت و شاخه های آن در آسمان است . در همه فصول به اراده الهی ثمرات خود را می دهد و خداوند چنین مثالهایی را برای مردم می زند كه شاید متذكر شوند ( تغییر موضع دهند ) و یك كلمه شر مثل درخت بدی است كه ریشه اش از سطح زمین پایین نمی رود و هیچ ثبات و قراری نخواهد داشت .»  
الم تر كیف ضرب الله مثلا كلمه طیبه كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء(24 ) توتی اكلها كل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون (25 ) ومثل كلمه خبیثه كشجره خبیثه اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار ( 26 ) ابراهیم 14 
«هر اینه رسولانمان را در زندگی این جهان كمك خواهیم نمود و نیزكسانی را كه به آنها مومن می شوند . » 
انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاه الدنیا (51 ) غافر 40 
« خداوند این حكم را نوشته است : من و همچنین رسولانم مطئنما ً غالب خواهیم آمد . به حقیقت خداوند قوی و عزیز است . 
كتب الله لأغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز ( 21 ) مجادله 58 
« كلمه ما بر بندكانمان كه رسولان ما هستند پیشی گرفته . آنها همانا پیروز خواهند بود و سپاهیان ما برای آنان پیروزی خواهند آورد . » 
ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلین (171 ) انهم لهم المنصورون ( 172 ) و ان جندنا لهم الغالبون ( 173 ) صافات 37 
« حق آمد و باطل رفت . همانا باطل از بین رفتنی است .» 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا( 81 ) بنی اسرائیل ( اسراء ) 17 
« بلكه ما حق را بر باطل پیروز می كنیم و باطل از بین خواهد رفت »  
بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق 000 ( 18 ) انبیا 21 
بر طبق همه اصول فوق الذكر با وجود تقریباً یك دوره طولانی مسجونیت حضرت بهاء الله و شهادت حضرت باب و بیش از بیست هزار پیروان وفادارش ، دیانت بهائی به انتشار نورش در سرتاسر پنج قاره ، در 254 كشور و به ترجمه و انتشار آثارش به بیش از 200 زبان و گسترش طبقات مومنین

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |

ويژه نامه شهادت حضرت سيدالشهدا لطفا روي لينك زير كليك نمائيد وسپس مجموعه مطالب ومناجات را راجع به حضرت سيداشهدا مطالعه  نمائيد

 

http://www.aeenebahai34.info/special/10moharam1387/tablecontent.php

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 17:34 |

به مناسبت ايام شهادت حضرت سيدالشهدا 

ترک مال و ترک جان و ترک سر                        در طریق عشق اول منزل است


ذکر و یادش در نزد آشنا وبیگانه، یگانه است. اما مقام حضرتش نزد بهائیان جلوه ای دیگر دارد. چه که بهائیان مظلومیت آن حسین را در حسین محبوبشان، حضرت بهاءالله نیز مشاهده می کنند.اینان با الهام از آن حسین و با اجرای فرامین این حسین، در تلاش اند که جنگ و نفرت را به صلح و وحدت تبدیل نمایند تا عالم بشری راحت یابد.

 به امید طاعتِ تو تنِ خویش زنده خواهم        چو نباشد این تــمــنا نــه مـــن و نــــه زنـــدگانی

از عشاق آزادۀ تاریخ که در راه حفظ فضائل و کمالات عالم انسانی، خود و خانواده اش را فدا نمود، حضرت حسین بن علی است.

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 20:25 |