تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

با سلام به مراجعه كنندگان محترم در وب دوستان مخالف ديانت  بهائي مطالب زيادي را بر عليه ديانت مقدس بهائي مي نويسند كه متاسفانه نشان دهنده برداشت هاي بسيار سطحي آنان از ديانت بهائي است  وحتي در اين بين قدرت الهي وتعمق حقيقي روي كتاب قرآن كريم را نيز ناديده مي گيرند و حتي اشارتي به افرادي كه در ايران ويا ديگر كشورها ادعاي مهدويت نموده اند مي كنند ولي غافلند كه كساني كه ادعاي مهدويت وصاحب يك دين جديد  نموده اند به خواست الهي نابود شده ومي شوند چون در قران كريم خداوند مي فرمايد (سوره انعام آيه 92 و سوره مائده آيه10و16...)

در سوره انفال آيه 7 بصراحت ميفرمايد:

خدا حق را محقق و پاي بر جا ميفرمايد. و دنباله كافران را قطع مينمايد.

و در سوره اعراف آيه 72، قطع دنباله كذاب تأكيد شده است. در سوره انعام  و الحجر اين معني مكرر آمده است. و بالاخره در سوره الحاقه آيات 40-46 ، در اين معني،‌فصل الخطاب نازل شده است:

((انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلاً‌ما تؤمنون و لا بقول كاهن قليلاً ما تذكرون، تنزيل من رب العالمين)) در اين آيات ميفرمايد كه اين  كلمات از رسول كريم است نه از شاعر و كاهني. اين كلمات منزول از پروردگار عالميان است.

و سپس:

(( و لو تقول علينا بعض القاويل، لاخذنا منه باليمين. ثم قطعنا منه الوتين. فمامنكم من احد عنه حاجزين.))

قاطعيت كلام الهي بحدي است كه خداوند بزرگ در مورد محمدبن عبدالله رسول اولوالعزم خود، ميفرمايد:

اگر كلامي را بر ما به بندد، از دست راست او را ميگيريم. و رگ گردنش را ميبريم. و هيچكس نميتواند ما را از اين عمل بازدارد.(  و يا او را از اين بند محفوظ دارد.)

در اين معني خداوند قاطع است.

(اگر به اين آيات قران كمي توجه شود متوجه مي شويم كه اگر كسي كلام ودين خود را به خدا ببندد خداوند او را نابود خواهد كرد واگر استغفرالله امرحضرت بها الله دروغ ومفتري بود به امر الهي نابود شده بود )ودليل اصلي اين موضوع اين است كه در عالم تنها اديا ني باقي مانده اند كه حقيقي واز جانب خداوند بوده اند وهيچ دين باطلي در عالم وجود ندارد وآنچه هست فرق اديان است ويا مدعيان مكاتب مادي وغير الهي وهيچ كسي كه به دروغ دين آورده باشد در عالم استوار وموفق باقي نمانده ونخواهد ماند   حضرت بها الله در آثار مباركه  بارها اشاره فرموده اند كه كتب ايشان كلام الهي وبه فرمان الهي است واز همه مهمتر اينكه ايشان مدعي پيامبري وصاحب ديانت جديد شدند  

واما تمام مدعيان ديگر يا اين ادعاي بزرگ را نكرده اند ومانند قادياني وديگران هرگز مدعي رسالت الهي نشده اند وداراي كتاب آسماني نيستند به عنوان فرقه اسلامي محسوب مي شوند وداراي مسجد اسلامي هستند ويا اينكه به خواست الهي نابود شده ومي شوند  وهيچ اثري از آنها باقي نمانده است  در حالي كه ديانت بهائي يك ديا نت مستقل وداراي احكام مستقل وداراي كتاب آسماني مخصوص به خود است وبه خواست وتائيدات الهي هر روز بر وسعت وعظمت وعزت الهيش اضافه مي شود  لطفا براي مطالعه كامل روي آيا حضرت بها الله به دروغ كلام خود را از جانب خداوند ميدانستند ؟كليك بفر مائيد  

لطفا نظر وكامنت خود را پس از كليك روي ادامه مطلب در همان پست قرار بدهيد

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 1:41 |

بهائيان عامل تفرقه وضعف شرق واسلام نيستند

رديه نويسان عليه ديانت مقدس بهايي 163 سال است كه با فرا فكني مي خواهند تفرقه هاي بي پايان در امت هاي اسلامي را به نام بهاييان تمام كنند و علت اصلي تفرقه در اسلام رااديان بابي وبهايي بدانند!!اماهمان طور كه تا حال ده ها روشنفكر مسلمان از شيعه وسني علل تفرقه را در خود امت اسلام دانسته اند،شواهد متعددي درآثار بابي وبهايي وجود داردكه اثبات مي كند نه تنها آن دو دين سبب تفرقه در اسلام وامت آن نبوده اند بلكه تعاليمي ارائه فرموده اند كه نه تنها موجب وحت مسلمين است ، بلكه علت اصلي ونهايي وحدت اهل عالم از اديان وعقايد گوناگون مي باشد.

آنچه روشنفكران مزبورخاطر نشان كرده اند اين است كه از سال 632 ميلادي كه روح مقدس حضرت ختمي مرتبت(ص) از اين عالم ناسوت به جهان الهي رجوع و عروج نمود- و حتي قبل از آن – چه كساني در امّت اسلامي تفرقه ايجاد كردند؟ و چه كساني در طول تاريخ اسلام، تفرقه هاي سياسي را نيز به آن تفرقه هاي ديني ايجاد شده افزودند؟ و در این 28سال ِ پس از انقلاب اسلامی نیز ، چه کسانی به دهها فرقه سیاسی – مذهبی ِ اسلامی ِ مزبور ، فِرَق و انشعابات جدید دیگری افزودند ؟و آن كسان چه ديني داشتند؟ و آنان كه دشمني با فرهنگ اسلامي و امّت اسلامي داشتند چه كساني بودند و چگونه از اين همه تفرقه و فقدان وحدت استفاده كردند؟  چه كساني هم اكنون به نزاعهاي لفظي و عملي سياسي – مذهبي در امت اسلامي مشغولند و به چه روش و لحني چنين مي كنند كه حتي بزرگترين مسئولين محترم اين آب و خاك نيز از ادبيات سوء سياسي و اخلاق ناپسند متنازعين، ابراز نگراني آشكار در رسانه ها و مطبوعات مي كنند؟!پاسخ ازنفس پرسش ها پيدااست وبررسي بيشتر آن مربوط به خود مسلمانان فرهيخته و منصف ووسيع النظر است.            

اما دراينجاچون رديه نويسان بي انصاف ونا مهربان ،نا جوانمردانه بهاييان را عامل اصلي تفرقه دانسته اند، به بعضي شواهد ازآثار بهايي دراين خصوص اشاره مي نمايد وقضاوت را به عهده عزيزان منصف ومهربان هموطن مي نهد.حضرت بهاءالله بنيانگزارآسماني دين بهايي در خصوص حقيقت فوق  مي فرمايند قَوْلُهُ الْحَكيم:« اگر حزب فرقان في الحقيقه به آنچه از قلم رحمن نازل شده عمل مي نمودند، جميع مَنْ عَلَي الاَرْض به شرف ايمان فائز مي گشتند. اختلاف اعمال سبب اختلاف امر گشت و امر ضعيف شد ... شريعت رسول الله روح ما سِواه فداه را به مثابه بحري ملاحظه نما كه از اين بحر خليج هاي لايتناهي زده اند و اين سبب ضعف شريعت الله شده و ما بين عباد ، و تا حين ، نه ملوك و نه مملوك و نه صُعلوك[=فقير] هيچيك سبب و علت را ندانستند و به آنچه عزّت رفته راجع شود و علم افتاده نصب گردد آگاه نبوده و نيستند... حال سنگ ناله مي كند و قلم اعلي[= اشاره به خودشان و قلمشان] نوحه. ملاحظه نما كه چه وارد شد بر شريعتي كه نورش ضياء عالم و نارش هادي امم، يعني نار محبتش. طوبي لِلْمُتَفَكِّرينَ وَ طوبي لِلْمُتَفَرِّسينَ وَ طوبي لِلْمُنْصِفينَ».( ادعيه محبوب ،صص377-374). و نیز : " امروز فی الحقیقه حزب الهی مُحاط و سایرین محیط مشاهده می شوند چنانچه مشاهده فرموده اید بلاد ِ اسلام را به بهانه های مختلف اخذ نموده اند. وقت آمده که جمیع به کمال نوحه و ندبه و عجز و ابتهال به غنیّ ِ متعال توجه نمایندکه شاید بحرِ رحمت به موج آید و آفتاب ِ فضل اِشراق نماید و ذلت به عزت تبدیل شودو ضعف به قوت . باری آنچه بر امّتِ مرحومه وارد شده و می شود از خود ِ ایشان است به قولِ مَن قالَ : این همه از قامتِ ناسازِِ بی اندام ِ ماست  . تفکر در عزت اسلام از قبل نمائید که به چه مقام رسیده بود و حال در ذلّت وارد.اَستَغفِرُاللهَ العَظیمَ عَمّا قُلتُ وَ اَقُولُ . اِنَّهُ یُعِزُّ مَن یَشاءُ وَ یُذِلُّ مَن یَشاءُ یُؤتی و یَمنَعُ ؛ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُوَ هُوَ القَوّیُّ الغالِبُ المُقتَدِرُ العَلیمُ الحَکیمُ » (  مجموعه الواح سمندر ، به خط جناب عندلیب ، صص : 193-192 ). پاسخ به علل مزبور و راه نجات را مي توان در آثار موعود امم حضرت بهاءالله جَلَّ اُسمُهُ الاَعْظَم يافت. براي شروع مي توان به « رساله مدنيه» از جانشين آن حضرت، يعني حضرت عبدالبهاء و پيام منيع 26 نوامبر 2003 مركز جهاني بهايي ، بيت العدل اعظم، مراجعه نمود.( نيز به مضامين لوح مبارك در « امر و خلق» ج4، صص469-468 توجه شود).

    امّادراينجانمونه اي را كه نه فقط درباره ي ضعف مسلمين، بلكه درباره ي ضعف كلّ ِ ملل شرق در برابر غرب مي باشد،از قسمتي از لوح حضرت عبدالبهاءتقديم مي دارد كه درآن به مخاطب آن امر فرموده اند به تولستوي نويسنده روسي درباره ي اين  وضعيت مطابق لوح توضيح دهد.دراين لوح ملاحظه فرماييدعلاوه بر شرح وضعيت مزبور وعلل آن،چگونه راه استقلال و رشد شرق را نيزاشاره مي فرمايند.دراينجاهمه را قسم مي دهد به هر عقيده اي كه دارند كه درآن تفكري عميق فرمايند، و به خصوص   تقاضا آنكه دقت فرمايند درآخر بيان مباركشان كه برعكس آنان كه به نظريه ي تنازع بقامعتقدند،راه نجات را راهي معنوي مي دانند كه شرق وغرب را به وحدت وصلح ومحبت مي رساند ونه راهي كه باعث تشديد دور باطل جنگ وجدال مي شود.ايشان مي فرمايند:«اِنَّ الْغَرْبَ مُنْذُ عِدَّةِ قُرُونٍ قَدْ سَطا عَلي الْشَرْقِ بِرَجْلِه وَ خيْلِهِ وَ اِلَي الآنِ مُسْتَمِّرأ وَ سَيَجْري الْهُجوُمُ بِجَميعِ قُوّاتِه مُستَمِرّاً اِلي يَومِ الْنُّشوُرِ حَيْثُ تَري جُيُوشأ عَرَمْرَمَةً تَصوُلُ صَوْلَةَ الْاسُوُدِ مِنْ غاباتِ الغَرْبِ اِلي مَيادينِ الشَّرقِ. مِنها: جَيْشٌ مِنَ الْثَّرْوَةِ وَ جَيْشٌ مِنْ الصَّنْعَةِِ و جَيْشٌ مِنَ الْتِّجارَةِ و جَيْشٌ مِنَ الْسياسَةِ وَ جَيْشٌ مِنَ الْمَعارِفِ وَ جَيْشٌ مَِنَ الْاِكْتِشافاتِ و جُنوُدٌ جَرارَهٌ تَصُولُ مِنَ الْغَرْبْ بَسِلاحٍ قاطِعٍ وَ تَفْتَحُ فُتُوحاتٍ في كُلِّ جِهاتِ الْشَرقِ وَ مِنْ جُمْلِةِ فُتوُحاتِها الْجَديدَةِ في الاَقاليمِ الصّينيةِ وَ الشَّرقُ لَيْسَ لَهُ مُقاوَمَةٌ لِهذِهِ الْجُيوُشِ الصّائِلَةِ وَ الْجُنُودِ الجَرارةِ القاهِرَةِ اَبَدأ. فَالرِّجُلُ الْحَكيمُ يُدْرِكُ عَواقِبَ هذا الاَمرِ العَظيمِ و لا يَحْتاجُ اِلي دَليلٍ في هذا الْسَبيلِ. اِذأ اَيُّها الَّرجُلُ الْجَليلُ تَمَعَّنْ في عَواقِبِ الْاُمورْ. هَلْ تُتُصَوَّرُ الْمُحافَظَةُ لِلشَرقِ مِنْ سَطَواتِ الغَرْبِ في مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ بِوَسائِلِ التَّدبيرِ والْتَرتيبِ وَ الْتِّعديلِ وِ لَو كانَ بِكُلِّ اِتقانٍ؟ . لا وَ رَبّي الرَّحْمنِ؛ بَل اِنَّ الاُمورَ في خَطَرٍ عَظيمْ. فَبناءً عَلي ذلك يَقْتَضي اَنَّ اَهلَ الشَّرقِ يَتَمَعَنّونَ في اكْتِشافِ وَسائطٍ فِعالَّةٍ يُحافِظوُنَ بِها عَلي عِزِّهِمْ وَ شَرَفِهِم واسْتِقلالِهِمْ وَ ذِمارِهِمْ مِنْ الاَيادِي العابِثَةِ مِنَ الغَربِ. فَلا شَكَّ اِنَّ كُلَّ لوَسائَطِ مَعدوُمةٌ وَ الوَسائِلِ مَفْقوُدَهٌ اِلّا القُوَّةَ الاِلهيَّهِ وَ القُدرَةَ الرَّبّانيّةِ وَ السَّطْوَةَ الْمَلَكُوتيَّةِ وَ الصَّولَةَ اللّاهوُتيَّةِ. اِنَّما هذه قُوَّةٌ تُقاوِمُ كُلَّ هُجُومٍ وَ تُشَرِّدُ تكُلَّ جُنوُدٍ وَ تُشَتِّتُ شَمْلَ كُلِّ عَنوُدٍ وَ تَهْزِمُ كُلَ جُيُوشٍ كَما ُسَبَقَ في الْقُرونِ الاَولي( در اينجا مثال تاريخي از فتح روحاني حضرت مسيح (ع) مي زنند و سپس در ادامه مي فرمايند...) فَيَنْبَغي اِذأ لِاَهلِ الشَّرقِ الآنَ اَنْ يَتَمَسَّكُوا بِقُوَّةٍ قاهِرَةٍ الهِيَّةٍ وَ قُدرَةٍ باهِرَةٍ مَلَكُوتيَّةٍ حَتي يُقاوِمُوا بِها كُلُّ جَيْشٍ كَثيفٍ مُهاجِمٍ مِنَ الْغَرب اِلي الشَّرقِ؛ بَلْ يَفْتَحوُا بِها تِلْكَ القِلاعَ الحَصينَةَ المُجَهَّزَةَ بِاعْظَمِ اَسْلَحَةٍ قاطِعَةٍ مِنْ مَوادٍ جَهَنَّميَّةٍ، وَ سَيْفُهُم كَلِمَـة اللهِ وَ سِلاحُهُم السَّلامُ وَ جَيْشُهُم مَعْرِفَةُ اللهِ وَ قائِدُهُم التَّقوي وَ ظَهيرُهُمُ المَلاءُ الاَعلي وَ نَصيرُهُم رَبُ السُّمواتِ العُلي وَ زادُهُم التَّوَكُّلُُ عَلَي اللهِ وَ قُوَّتُهُم تأييدٌ مُتتابِعٌ مِنْ شَديدِ الْقُوي» [= همانا غرب از چند قرن قبل با پياده و سواره نظامش بزور داخل شرق شد و تا حال ادامه دارد و بزودي هجوم مستمر به جميع قوايش واقع خواهد شد تا يوم نشور. بطوري كه مي بيني لشكرهاي عظيم را كه حمله شديد مي كنند مانند حمله شيران از جنگل هاي غرب به ميادين شرق . از جمله اين لشكرها عبارتند از :ثروت و صنعت و تجارت و سياست و معارف و اكتشافات، و لشكرهاي بزرگ از غرب به سلاح قاطع حمله مي كنند و در كل جهاتِ شرق فتوحاتي مي نمايند و از جمله فتوحات جديد آن در اقليم چين است و براي شرق، ابداً مقاومتي در برابر اين لشكرهاي مهاجم و جنود عظيم و قاهر وجود ندارد. پس مرد حكيم عواقب اين امر عظيم را مي فهمد و به دليلي در اين راه نيازي ندارد. لذا اي رجل جليل [=تولستوي] در عواقب امور موشكافي كن . آيا براي محافظه شرق در آينده از سلطه غرب، وسايل تدبير و ترتيب و تعديل ولو به كمال اتقان باشد ، تصور مي شود؟ نه قسم به پروردگارم! بلكه امور در خطر عظيم است. پس بنابراين بر اهل شرق است كه موشكافي كنند در اكتشاف وسائط كارآيي كه به آن عزت و شرف و استقلال و آبرويشان را از ايادي بازيچه گر غرب محافظت نمايند. پس شكي نيست كه كل وسائط معدوم و كل وسائل مفقود است مگر قوه الهي و قدرت رباني و سطوت ملكوتي و غلبه لاهوتي. همانا اين قوه مقاومت هر هجوم مي كند و همه لشكرها را فرار مي دهد و اجتماع و اتحاد هر ستيزه گر را پراكنده مي سازد و كل لشكرها را شكست مي دهد ، چنانكه در قرون اول گذشت... پس شايسته است الان براي شرقي ها كه به اين قوه غالبه الهيه و قدرت خيره كننده ملكوتي چنگ زنند تا به آن هر لشكر متراكم مهاجم از غرب به شرق را مقاومت كنند، بلكه به آن [ قوه الهي] آن دژهاي محكم مجهز به بزرگترين اسلحه قاطع مواد جهنمي و آتش زا را فتح نمايند . پس شمشيرشان كلمة الله ، سلاحشان صلح و سلام ، لشكرشان معرفت خدا و سردارشان تقوي و پشتيبانشان ملاء اعلي و ياورشان پروردگار آسمانهای بلند مرتبه و توشه شان توكل بر خدا و قوه شان تأييد و كمك متتابع از شديد القوي است].(كواكب الدريه،ج 2،صص 68_67).به اين ترتيب دراين لوح وده ها لوح ديگر قوّه ي كلام الهي را كه در اين زمان به وسيله ي حضرت بهاءالله آشكار شده راه حل مشكلات هم غرب وهم شرق مي فرمايند.به همين خاطر بود كه تولستوي نيز منصفانه دريكي از چندين اظهار نظر هاي مشابهش چنين نوشت،"تعليمات بهايي روح اين عصر وبه مقتضاي نياز بشر پديدآمده است...بايد تعاليم واحكام بهايي را در جهان تنفيذ نمود ووحدت حقيقي را كه اساس اين ديانت است نشر داد."(كتاب ايران آينده،از جمشيد فناييان،ص208).

    از نكات مهمي كه هموطنان عزيز بايد بدانند  و به واسطه آن به دسيسه هاي رديه نويسان عليه دين بهايي _امثال آقاي شهبازي كه امر بابي و بهايي راعامل اصلي قاچاق تریاک ذكر مي كنند ( مقاله مندرج در « جام جم» شماره 931، مورخ 16 مرداد 1382)_آگاه گردند ، هشدارهاي حضرت عبدالبهاء است از آن قبيل كه در لوح مبارك مندرج درفوق ملاحظه مي فرماييد. موردي را كه درباره چين در لوح مبارك فرموده اند در لوحي ديگر توضيح داده اند . قسمتي از آن لوح نيز در ذيل تقديم مي گرددتاخودشماعزيزان قضاوت فرماييد.قَوْلُهُ الْعَزيز:«... در مسأله حشيش ، فقره مرقوم بود كه بعضي از نفوس ايرانيان به شرش گرفتار. سبحان الله اين از جميع مُسكِرات بدتر و حرمتش مُصَرَّح ... اما افيون و زقّوم ِكثيف و حشيشِ خبيث، عقل را زائل و نفس را خامد و روح را جامد و تن را ناهل [= خشكيده و پژمرده و تشنه] و انسان را به كلي خائب و خاسر نمايد با وجود اين چگونه جسارت نمايند. ملاحظه نماييد كه اهالي هند و چين چون به شرب دخان اين گياه سجّين معتادند چگونه مخمود و مبهوت و منكوب و مذلول[=خوار] و مرذولند[= پست] . هزار نفر مقاومت يك نفر نتواند. هشتصد كُرور نفوس از اهل چين مقابلي با چند فوج از فرنگ ننمود زيرا جبن و خوف و هراس در طينتشان به سبب شُربِ دخانِ افيون مُخمّر گشته. سبحان الله چرا ديگران عبرت نگيرند . از قرار معلوم اين فعل مشئوم [= نا مبارك] به مرز و بوم ايران نيز سرايت كرده اَعاذَنا اللهُ وَ اِيّاكُمْ مِنْ هذا الْحَرامِ الْقَبيحِ وَالْدُّخانِ الْكَثيفِ وَ زَقُّومِ الجَحيمِ كَما قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي: يَغلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ.» [= خدا ما و شما را از اين حرام قبيح و دخان كثيف و زَقّومِ جهنم پناه دهد و حفظ كند . چنانكه خداوند تبارك و تعالي فرمود: مي جوشد در شكمها چون جوشيدن آب گرم( سوره دخان قرآن مجيد آيات 46-45)]  ( گنجينه حدود و احكام،صص: 438-437). آري درست مي خوانيد و چشمانتان درست مي بيند! اين سخنان فرزندي از ايران است كه چندين دهه است رديه نويسان او را ضدّ ايراني وعامل تفرقه بين مسلمانان معرفي كرده اند!!

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:31 |

 

چهار واقعیت و دیانت بهائی

 

         

             آیا آئین بهائی ساخته سیاستهای خارجی است؟

 

  

   طرد آئین بهائی بر اساس این دروغ که این آئین ساخته سیاستهای خارجی است مطلبی نسبتا جدید است. در واقع در هفتاد سال اولیه ظهور باب و بهاءالله دشمنان آئین جدید که از هیچ نوع دروغ و افترائی در رد نهضت نوین روحانی خودداری نکردند هرگز از ارتباط این آئین با سیاستهای خارجی صحبتی نکردند. بلکه به عکس، اعتراضاتشان در ان موقع مربوط به مسائلی بود که در فرهنگ ان زمان بد و پلید به حساب می امد. اما بعد که فرهنگ ایرانیان قدری غیر مذهبی تر شد و تعریف بد و پلید هم دگرگون گردید دشمنان دین بهائی به افترائات سیاسی در حق فرهنگ نو آور بهائی روی نمودند تا انکه روشنفکران و تحصیل کرده ها را نیز از آئین نوین بترسانند و ناشکیبائی و تنگ نظری مذهبی خود را پشت نقابی از وطن دوستی و ایران دوستی پنهان کنند و مانع شوند که ایرانیان در مورد آئین نوین ایرانی دست به پژوهش مستقل زنند تا انکه ایران عزیز در چنگال دیو سنت پرستی و عقب افتادگی و جهالت گرفتار اید. در گذشته اعتراض به دین بهائی بر این اساس توجیه می شد که این ائین، بدعت مذهبی و ارتداد می باشد. استدلال دشمنان بهایی در نفی حضرت بهاءالله این بود که ان حضرت مدعی وحی جدید از جانب خدا شده است در حالیکه قوانین اسلام تا به ابد قابل اجراست. در اثبات این ادعا بود که این نویسندگان از پلید بودن آموزه های بهائی و تضاد آن با اسلام سخن می گفتند. مثلا کسانی مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیان دشمن ایران و اسلامند زیرا که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکه بهائیان ویرانگر ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند، یا آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همه ایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان حقیقت ستیزند زیرا که برده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه خصومت دارند زیرا هیچکس را نجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند چه که آزادی عقیده و دین را حق انفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند. هزاران بهائی در تاریخ ایران بر اساس همین اتهامات کشته و زندانی و تبعید شدند. اما بعدا ورق برگشت. حال که نفوذ اندیشه حقوق بشر در میان ایرانیان کم کم  قدرت یافت همان دشمنان دیرین با برچسبهای جدیدی وارد گود شدند. این بار انچه که پلید تلقی می گشت ضعف سیاسی ایران و استعمار خارجی بود. در نتیجه افسانه های عجیب و غریب در چسباندن آئین بهائی به سیاستهای خارجی شایع گردید. اما از انجا که از همان ابتدا بهائیان حق آزادی سخن و دفاع از خود را نداشتند در نتیجه مردم ایران هرگز جز دروغ و افترا در باره این آئین نشنیدند و متاسفانه هر دروغی که در جامعه شایع باشد و مورد نقد قرار نگیرد و حتی تصور نقدش نیز ترس و وحشت در دلها بیافکند به تدریج مورد قبول ساده لوحان قرار می گیرد. اما حقیقت این است که همه این اتهامات دروغ و بی بنیانند. در این بررسی  به چهار واقعیت تاکید خواهم نمود. اول انکه عین این اتهامات را بر هر پیامبر و آئین نوینی وارد کرده اند و این منطق همان منطقی است که بر اساس ان هم اسلام و هم تشیع قبلا مورد اتهام و طرد قرار گرفته است. دوم انکه خود آن اتهامات و اعتراضات اولیه ای که دشمنان بهائی بر آئین بهائی وارد می نمودند قاطعانه ثابت می کند که این اعتراضات جدید سیاسی باید نادرست باشد و چیزی جز وارونه جلو دادن حقیقت اجتماعی و تاریخی بیش نیست. سوم آنکه تناقضات گوناگون میان انواع و اقسام این اتهامات سیاسی جدید نیز ثابت می کند که همه انها در "قلمرو خیال" صورت گرفته و فاقد هر نوع حقیقتی است. چهارم انکه هریک از این اتهامات جدید سیاسی بر مشتی دروغ آشکار تاریخی بنا شده است که با کوچکترین تحقیقی می توان نادرستی انها را بسادگی درک نمود. حال به اثبات این چهار مطلب می پردازیم.

واقعیت اول:

  

      کسانی که فریاد واویلا و واشریعتا بر آورده و می آورند، به اسم ایران دوستی بر آبین بهائی می تازند. ایشان مهاجم بر ایران را پلید معرفی نموده و بر پیامبر بهائی اعتراض می نمایند که با مهاجم خارجی  ارتباط داشته است. البته چنانکه خواهیم دید آئین بهائی نه تنها هرگز با تهاجم خارجی همدلی نداشته است بلکه تنها آئینی است که با هرنوع استعمار و استثماری مخالفت ورزیده است. اما حیرت من از این است که بهائی ستیزی که به اسم اسلام افتخار می کند به طرح چنین نوع اعتراضی دست می زند. اگر همین منطق را دنبال کنیم باید بگوئیم که عین این مطلب به شکلی بسیار جدی تر ظاهرا در مورد اسلام صدق می کند. به این ترتیب که اسلام نه انکه با مهاجم خارجی ارتباط داشته باشد بلکه خود مهاجم خارجی به ایران بود. جالب است که دشمنان بهائی ستیز، ائین بهائی را که پیامبرش هم ایرانی بود و همواره از عشق به ایران و پیشرفت ان سخن گفت  به اسم دفاع از ایران مورد نفی و دشنام قرار می دهند ولی خود به انتساب ائینی که توسط خارجیان بوجود امد و به وسیله یورش و حمله مسلحانه بر ایران و ایرانیان به ایران راه یافت و از بومیان ایرانی بهره کشی (خراک و جزیه) می نمود و انان را از حق مساوی محروم نمود افتخار می نمایند! حال خدای نکرده اگر حضرت بهاءالله همین نوع  کار را انجام داده بود در مورد ایشان چه می گفتند؟ حقیقت این است که در زمان ظهوردیانت مقدس  اسلام هنوز امکان تحقق فرهنگ حقوق بشر در جهان وجود نداشت و در نتیجه اسلام نیز حکم شمشیررا نسخ ننمود.  اما با ظهور حضرت بهاءالله برای اولین بار احکام دینی و روش گسترش ان نیز بر محور اصل وحدت عالم انسانی، آزادی عقیده، و بردباری مذهبی بنا شده است. به همین جهت نوشته های بهاءالله از بنیان بنای خشونت و استعمار را برکند. اما گذشته از این، همه ادیان را می توان بر اساس همین منطق غلطی که توسط بهائی ستیزان بکار می رود ساخته سیاستهای خارجی جلوه داد که البته کل این منطق غلط است. بهائی ستیزان گفته اند که ديانت بهائی بخاطر روش صلح‌آميزش و نسخ اسلام در شرايط عقب افتادگی ايران و سيادت غرب ساخته و پرداخته بيگانگان است زیرا که به تفرقه میان مسلمانان و پیروزی استعمار می انجامد. اما عین این استدلال  در مورد آئين حضرت مسيح هم صادق است. در واقع شرايط ظهور آئين بهائی آينه شرايط ظهور آئين مسيح است. حضرت مسيح در ميان يهوديان ظاهر شد و اعلان نسخ شريعت يهود را فرمود. علمای يهود عليه او قيام کردند و در رد او فتواهای گوناگون صادر کردند. اما در آن زمان يهوديان در تحت استثمار، استعمار، امپرياليزم و چیرگی امپراطوری رم قرار داشتند. در همان زمان هم نهضتی افراطی که دعوت به مبارزه مسلحانه يهوديان می‌نمود در فلسطين بوجود آمده بود. امّا در همين شرايط بود که همان حقيقتی که حضرت محمّد را  به رسالت مبعوث فرمود، يعنی خداوند مهربان، حضرت مسيح را به رسالتی جديد برانگيخت که نه تنها به نسخ آئين يهود پرداخت بلکه اصل خشونت و جنگ را هم که در تورات مورد تأييد قرار گرفته بود الغاء فرمود و از ضرورت صلح و آشتی و محبّت سخن گفت. شک نيست که برای برخی از يهوديان چنين تعاليمی در چنان شرايطی به معناي خيانت به يهود، ايجاد تفرقه ميان ايشان، و کمک به بيگانگان تلقی مي‌گشت امّا چنانکه تاريخ نيز نشان داد اين حضرت مسيح بود که با پيام برابری و برادری و صلح ارکان نظام ظالمانه امپراطوری رم را در هم شکست و برای سرتاسر جهان مدنيتی خلّاق و نوين به بار آورد. در واقع اگر منطق ناشکيبای دشمنان بهائی را دنبال کنيم بايد به خداوند هم اعتراض کرده و خداوند را استعمارگر و بازيچه استعمار بيگانگان بپنداريم.  یا به عنوان مثال همان افترائاتی را که شهبازی در ردیه اش علیه حضرت باب نگاشت (وکیهان نیز این روزها بر اساس ان مرتب مقاله چاپ می کند) را سنی ها در رد تشیع مطرح کرده و می نمایند. شهبازی آئین باب را ساخته توطئه یهودیان برای تباهی اسلام  معرفی نمود. این هم سنت الهی است که مخالفان و دشمنان پیامبران و اولیای الهی همه رجعت یکدیگرند و حرف و منطق ممسوخ یکسانی را در ادوار گوناگون تکرار می کنند. توضیح آنکه از ابتدای ظهور تشیّع سنّیان مدعی شدند که شیعه و ائمهء ایشان ساختهء دست یهودیان هستند که بمنظور ایجاد تفرقه در اســــــلام و تضعیف آن از درون ایجــــاد شده اند. نویسندگان سنّی گفته اند و هنوز هم می گویند که چون یهودیان در مبارزهء مستقیم با اسلام در مدینه موفق نشدند و حضرت رسول اکرم آنها را تبعید و یا کشته ساخت درنتیجه بخاطر کینه شان به اسلام با تظاهر به اسلام (بقول شهبازی جدید الاسلامها) تصمیم به ایجاد تفرقه در اسلام و تباه ساختن آن از درون کردند و به این منظور شیعه را بوجود آوردند و اسلام را متزلزل و پریشان ساختند.  به گفتهء این افراد، تشیع مخلوق عبدالله ابن سباء بود که یک یهودی یمنی بود که به اسلام تظاهر کرد و او اولّین کسی بود که مسئلهء غصب حقّ امامت و ولایت و حکومت حضرت علی را بتوسط ابوبکر و دیگران مطرح نمود و هم او بود که به مصر رفت و شورش علیه عثمان را برانگیخت و هم او بود که پس از شهادت حضرت علی ادّعا نمود که آن حضرت وفات نکرده اند و در مورد آن حضرت دست به غلو زد و بانی غالیان گردید.

   در واقع وقتی نوشته های بهائی ستیز افرادی نظیر شهبازی را می خوانیم کافی است که کلمهء شیعه را جایگزین بهائی و نام ائمهء اطهار را جایگزین نام حضرت باب یا حضرت بهاءالله نمائیم و بقیهء قصّهء ناجوانمردانه هیچگونه تفاوتی نخواهد کرد. البتّه خواننده نباید گمان کند که این مطالب سخنان گذشته است بلکه همین الان هم نویسندگان و علمای سنّی به تندی و شدت همین حرفها را می زنند. بعنوان مثال همانگونه که شهبازی سایت کامپیوتری دارد و افترائاتش را بدین ترتیب اشاعه میکند مخالفان ائمهء اطهار نیز دارای سایت های گوناگون هستند و به اسم اسلام و جهاد و مبارزه علیه استعمار بر شیعه می تازند که از آن جمله است www. .Allahuakbar.net    یکی از استدلالهای شهبازی این است که وقتی حضرت باب نوجوان بودند و در تجارتخانه دائیشان در بوشهر کار می کردند در همان زمان هم تاجرانی یهودی از بمبئی با جاهایی مثل بوشهر ارتباط تجاری داشتند و این ثابت می کند که باب ساخته دست ان تاجران است! از بی منطقی و تهی بودن این حرف که بگذریم باید به شهبازی گفت که شهبازی فرامــــــــوش کـــرده است که حضرت رسول اکرم در جوانی نه تنها رابطهء تجاری با تجّار امپراطوری بیزانتین داشتند بلکه به علاوه خود سفرهای متعددی به شام نمودند و اگر بخواهیم هذیانات شهبازی را جدی بگیریم در آنصورت باید بگوئیم که به همان دلیل قاطع حضرت رسول اکرم استغفرالله جاسوس دولت امپراطوری رم شرقی و عمال آن بوده اند و بعد برای تأیید همان هذیان به آیات قرآن در بارهء روم و اخبار از پیروزی آتیهء روم اشاره نمائیم و به ارتباط خاص و نزدیک میان نجاشی پادشاه مسیحی حبشه و آن حضرت استدلال کنیم. آیا هیچ انسان سالمی اینگونه هذیانات را می پذیرد؟

   اما خود قران کریم شهادت می دهد که اعراب در اعتراض به ان حضرت می گفتند که اقوام بیگانه حامی ایشان است. این سنت خداست که آئین خدا را ساخته اقوام بیگانه قلمداد نمایند و بدین وسیله مردم را از تحقیق مستقلانه در مورد آن برحذر کنند. در سورهء فرقان آیهء چهار، قرآن کریم افتراء دشمنان اسلام را نقل می فرماید: و قال الذین کفروا ان هذا الا افک افتراه واعانه علیه قوم آخرون. یعنی کسانی که کافرند گفته اند که قرآن مشتی دروغ است که بدروغ پرداخته شده و اقوام بیگانه در این کار حضرت رسول را پشتیبانی می کنند. مثلا گفته اند که مسلماً اگر سلمان پارسی تکنیک حفر خندق را به مسلمانان مدینه نمی آموخت و در نتیجه حملهء مکیان را به مسلمانان مدینه عقیم نمی ساخت امروز چیزی بنام اسلام در دنیا نمی بود و از این مطلب نتیجه گیری کردند که که آئین اسلام توسط خارجیان پرداخته شد. می بینیم که چیزی نیست که به آئین حضرت باب و آئین بهائی نسبت دهند که عین آنرا به اسلام هم نسبت نداده باشند. جالب است که این دشمنان خدا هرگز از گذشته درس عبرت نمی گیرند و با رجعت در هر عهد و عصر همان که قبلاً بافته اند باز تکرار می کنند.

 

 

 

    در ارتباط با آئین بهائی باید گفت که دشمنان بهائی بیش از هرچیز از حربه افترا مدد جسته اند. آنان هرآنچه را که مردم ایران به ان حساسیت داشته باشند به بهائیان نسبت می دهند. یک پژوهنده هوشمند از خود این واقعیت می تواند بفهمد که این اتهامات ربطی به حقیقت و اعتقادات جامعه بهائی ندارد بلکه صرفا حیله ای برای دروغ پردازی و تحمیق مردم است تا هرگزمردم  به تحقیق در باره آئین نوین نپردازند. از مهمترین این افترائات این است که این آئین را ساخته دست سیاستهای خارجی قلمداد نمایند. در بخش آینده نشان خواهم داد که هریک از این اتهامات آکنده از غلطهای فاحش تاریخی است که دروغ بودن تک تک انها را مدلل می سازد. اما در این بخش با نگاهی جامعه شناختی به این اتهامات، شیادی و نادرستی همه اینگونه اتهامات را به اثبات می رسانم. از نظر فلسفه و منطق یک جمله یا قضیه از دو قسمت تشکیل می گردد. بحش اول به صورتی توصیف گوینده و نیت و قصد اوست. بخش دوم به توصیف جهان و واقعیت خارجی می پردازد. مثلا وقتی می گوئیم  "من به شما میگویم که امروز باران می آید" در واقع قسمت "من به شما میگویم" توصیف خود گوینده است در حالیکه قسمت "امروز باران می آید" به توصیف هستی می پردازد. (رجوع کنید به نوشته های آستین، سیرل،هابرماس و دیگران) . اما برخی از گفته ها عمدا برای دروغ بافی جعل می شوند. در زمانی که این جعل و دروغ بافی، سیاست رسمی یک گروه می گردد ولی شکل ان دروغ بستگی به حساسیت شنوندگان تغییر می نماید و در نتیجه ضابطه ای عینی برای این دروغ پردازیها وجود ندارد، در آن صورت ان گفته ها در یک مورد مشترکند و در یک مورد متناقض. چون همگی دروغ می گویند و افترا می بندند  در نتیجه ان بخش از سخنشان که مربوط به توصیف واقعیت می گردد همگی ضد و نقیض یکدیگر خواهند بود یعنی همگی در تعارض کامل با یکدیگرند. اما انچه که در مورد انها مشترک است بخش مربوط به توصیف گوینده است، یعنی تنافضات محتوا نشان می دهد که همه این گفته ها صرفا بیانگر نیت و غرض مشترکی در میان این شیادان دروغ باف است و در نتیجه همه این گفته ها به عنوان یک سیاست گروهی، توصیف ماهیت حقیقت ستیز این نویسندگان است. به عبارت به عنوان یک مجموعه فکری، این حملات فاقد هر نوع محتوای عینی است در حالیکه همگی صورت مشترک ویژه ای دارند و ان صورت عبارت است از انگیزه ستیز با حقیقت و مسخ واقعیت در باره گروهی دیگر که انان را تهدیدی برای منافعشان می پندارند. حال با این بررسی می توانیم به ویژگیهای اتهامات سیاسی علیه آئین بهائی توجه کنیم. نادرستی این اتهامات از تناقض درونی این نوع گفتمان آشکار می گردد. همه این نوع نویسندگان، آئین بهائی را ساخته سیاست خارجی برای پیش برد منافع آن کشور بیگانه قلمداد می کنند. اما اینکه این کشور بیگانه چه کشوری است و این سیاست و منافع ان چیست همه نوشته های این نویسندگان در تعارض و تناقض مطلق با یکدیگرند. به عنوان مثال بسیاری گفته اند که باب و بهاء ماموران دولت روسیه بودند. در اثبات این ادعا نیز به نوشته جعلی منسوب به سفیر روس در ایران یعنی خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی استناد می کنند. در بخش بعد خواهیم دید که این یادداشتها قطعا و به شهادت همه مورخان غیر بهائی نوشته ای جعل شده توسط مسلمانی ایرانی و بهائی ستیز است. اما در همان حال نویسندگان دیگر عکس این مطلب را بیان کرده و باب و بهاء را ماموران دولت انگلستان قلمداد می کنند. مثلا شهبازی که می داند نوشته منسوب به سفیر روس در میان نویسندگان رسوا شده است داستان جدیدی به هم بافته است که بر طبق ان باب حتی از زمان نوجوانی استخدام انگلیسیها بود و باب و بهاء در خدمت منافع انگلستان کار می کردند. البته هر پژوهنده ای از رقابت و تناقض منافع روس و انگلیس در ایران باخبر است و می داند که جاسوس روسی دشمن انگلستان است و همینطور عکس آن. جالب است که مکررا دشمنان بهائی ستیز در مقاله واحدی هم حرف شهبازی را به عنوان حقیقت محض مطرح می کنند و هم آنکه به نوشته جعلی منسوب به کینیاز دالغورکی برای اثبات خارجی بودن آئین بهائی استناد می نمایند. مثلا چند مقاله کیهان که این اواخر چاپ شد همین کار را می کند. این نویسندگان تا به حدی کم بهره و غرض ورز هستند که حتی توانایی فکر در مورد موضوعی که در ان قلمفرسایی می کنند را ندارند که لااقل از ذکر تناقضی این چنین مسخره و اشکار خودداری کنند.  اما گروه دیگری اگرچه آئین بهائی را ساخته سیاست انگلیس می شمارند ولی استدلالشان این است (مثلا دیوید یزدان در مجله میراث ایرانی) که بهائیان را انگلیسیها علم کردند تا ایران را ویران نمایند بدین ترتیب که بهائیان در راس نهضت فراماسیون،  نهضت پان-اسلامیزم را بوجود اوردند و سید جمال الدین اسدابادی را از میان خود برانگیختند و مخارج آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی ایران را مخفیانه پرداختند تا ایران را نابود کنند! باید دید که اگر زمانی تغییر رژیم در ایران بوجود آید و کماکان دشمنی با آزادی اندیشه و سلب حقوق بهائیان ادامه یابد روزنامه های ایران چند صد مقاله در اثبات این نظر آخر خواهند نوشت.  در اینجا جالب است که هواداران و مخالفان انقلاب اسلامی در یک چیز توافق دارند و ان بیگانه پرست بودن بهائیان است. اما معنای این جمله در این دو گروه ضد هم است: بر طبق یکی بهائی ضد علمای مبارز است و در نتیجه مامور انگلیسی است در حالیکه بر طبق دومی علمای مبارز همه بهائی هستند که برای ویرانسازی ایران تظاهر به اسلام می کنند! هر پژو هنده ای می تواند بفهمد که این مباحث در قلمرو خرد انجام نمی شود بلکه همه متعلق به قلمرو خیال است. " شاهکار" تاریخی دیگری در این اواخر توسط نویسندگان کانون وصال شیراز پرداخته شد که در مجله ایرانین.کام دو سال پیش به چاپ رسید. بر طبق تحلیل افشاگرانه این نویسندگان آئین باب و بهاءالله ساخته سیاست انگلیس است زیرا پس از واقعه رژی (جنبش تنباکو) فهمیدند که تنها سد جلوگیری از استعمار انگلیس علمای شیعه اند و در نتیجه پس از تشکیل جلسه ای تصمیم به ایجاد دینی کردند که بر مبنای تسامح مذهبی بنا شده باشد و در نتیجه راه استعمار در ایران را بگشاید و پس از این جلسه، دین جعلی بهائی را انگلیسیها بوجود آوردند. در مورد غلط بودن این تحلیل در بخش بعد سخن خواهیم گفت اما همین بس که واقعه رژی همزمان با وفات حضرت بهاءالله صورت می گیرد و در نتیجه این افشاگری علمی تنها در صورتی می تواند صحیح باشد که استعمار انگلستان دارای ماشین زمان بوده است که بتواند دینی را که پنجاه سال قبل از این توطئه وجودداشت به وجود آورده باشد. ولی از ماشین زمان که بگذریم مسئله این است که بر طبق این نطریه آئین باب و بهاءالله فقط پس از آخرین دهه قرن نوزدهم مامور و پرداخته انگلیسی می شود و سخن شهباریان و دالغورکیان خیالی همگی نادرست است. البته همین نویسندگان که تاریخ می نویسند در نوشته های دیگرشان حرف خود را فراموش می کنند و باب و بهاءالله را از ابتدا مامور خارجی می دانند (گاهر روسی گاهی انگلیسی گاهی یهودی). اما گروه دیگری هم هستند که معمولا با روسیه شوروی میانه خوبی داشتند و این افراد بیان می کنند که باب کاملا ایرانی و ملی بود و ارتباط خارجی نداشت ولی بهاءالله را انگلیسیها علم کردند. این افراد به نادرستی گمان می کنند که باب کمونیست بود و در نتیجه با آن حضرت همدلی دارند اما چون بهاءالله انقلاب دهقانی نکرد  و همه جهان را به صلح و آشتی و وحدت دعوت نمود حتما ریشه خارجی دارد زیرا که اینان هرکس را که درگیر مبارزه مسلحانه نباشد ایرانی نمی دانند گرچه خود شیفته روسیه شوروی بودند. لازم به تدکر نیست که پس از ایجاد دولت اسرائیل و بروز حساسیت جدید همه این نویسندگان می کوشند به نوعی این ائین را به دولت اسرائیل و صهیونیزم بچسبانند اما چون پیامبر بهائی توسط مسلمانان به عکا تبعید شد و حدود شصت سال پیش از ایجاد این دولت هم در تبعید وفات فرمود و در ان موقع هم انجا اسرائیل نبود بلکه فلسطین اسلامی عثمانی بود در نتیجه این نویسندگان معمولا به شعار دادن و گفتن مشتی دروغ  اکتفا می کنند و زیاد به تحلیل "تاریخی" نمی پردازند. از انچه که ذکر شد یک واقعیت تلخ آشکار می گردد. در همه این اتهامات و افترائات فقط و فقط یک چیز مشترک است و ان ناشکیبایی مذهبی، نفرت از حقیقت، و بغض نسبت به نوآوری روحانی و فرهنگی در ایران است. آئین بهائی، این جهان بینی پیشرو و جذاب که منافع سنت پرستان را به خطر می افکند باید به هر قیمتی که شده از صحنه گفتمان آزاد خارج شود و چاره این کار افترا و بازهم افتراست.     

    اصولاً اتهاماتی که بر جامعه‏ی بهائی وارد کرده‏اند و می‏کنند، از نظر جامعه‏شناسی دارای عملکرد مخصوصی است و بايد برای شناسايی فرهنگ ايران عزيز به نقش اجتماعی این اتهامات توجه کنیم. در واقع می توان گفت که فرهنگ ايران را به طور دقيق نمی‏توان شناخت، مگر اين که به  اتهامات گوناگونی که عليه جامعه‏ی بهائی وارد شده است، توجه نمود. اما اين مطلب از نظر جامعه‏شناسی حقيقتی محض است. علت اين مطلب این است که در هر جامعه معمولاً گروهی وجود دارد که آماج حداکثر سوء تفاهمات و اتهامات قرار می‏گيرد. اين گروه معمولاً به عنوان «ديگر» يا «غير» آن جامعه تلقی می‏شود. به عبارت واضح‏تر، آن گروه، «ديگرِ» آن جامعه است. يعنی اين که هرگونه مسائل منفی که در داخل آن فرهنگ گريبانگير آن فرهنگ باشد، به شکل‏های مختلف فرافکنی شده، به اين گروه خاص نسبت داده می‏شود. معمولاً در هر فرهنگ و جامعه‏ای اتهاماتی که به اين «ديگر» زده می‏شود، هيچ ربطی به واقعيات فرهنگی آن گروه ندارد. اصولاً اين گروهِ «ديگر» صرفاً در قلمرو خيال حقيقت دارد. يعنی آنچه فرهنگ فائق، فرهنگ چيره، درباره‏ی آن گروه – آن اقليتی که به آن دشمنی می‏ورزد – گزارش می‏دهد، هيچ گونه ارتباط واقعی به آن گروه ندارد، اين فرهنگ فقط تصويری را توصيف می‏کند که از آن گروه در قلمرو خيال خود پرداخته است، يعنی اين گروهِ «ديگر» صرفاً در قلمرو خيال اين فرهنگ متحقق می‏شود و ساخته و پرداخته‏ی خود اوست. توجه دقيق به اتهاماتی که جامعه‏ای يا فرهنگی به گروهِ «ديگر» وارد می‏سازد، شناسايی آن جامعه و فرهنگ را ميسر می‏کند. اما با نگاه به ان اتهامات، اطلاعاتی در مورد آن گروهِ «ديگر» به دست نخواهيم آورد. آنچه به دست می‏يابد، در مورد فرهنگ چيره است، از قبيل اشکالاتی که در اين فرهنگ وجود دارد، مسائلی که با آن روبروست، ترس‏ها، اضطرابات، نقاط ضعف و وسواس‏ها‏يش وغيره. از اين طريق، يعنی با بررسی دقيق قلمرو خيال و تصويرهايی که فرهنگ چیره از گروهِ «ديگر» ساخته است، می‏توان پی به خصلت‏ها و يژه‏گی‏های درونی آن فرهنگ برد و آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار داد.  بنابراين از نقطه نظر روانکاوی و جامعه شناسی، اتهاماتی که به گروه‏ِ «ديگر» وارد می‏شود، توصیف خود اتهام زنندگان است و نه توصیف آن فرهنگ دیگر. در جامعه و فرهنگ ايران بيش از يک قرن و نيم است که جامعه‏ی بهائی براستی اين «ديگرِ» فرهنگی را تشکيل می‏دهد. بنابراين يکی از طرق شناسايی جامعه و فرهنگ ايران تحقيق در تصوير و تخيلی است که اين فرهنگ در قلمرو خيالش از جامعه‏ی بهائی ساخته است.

البته اتهامات و اعتراضاتی که بر جامعه‏ی بهائی وارد می‏شود، هيچ ربطی به اين جامعه‏ ندارد. روشی که زورمندان سنت پرست جامعه‏ی ايران برگرفته اند، بر اين مقصد است که مردم ایران  آئين بهائی را مطالعه نکنند و اجازه هم نمی دهند که اين آئين در سطح عمومی حضور يابد و نه ارتباطی راستين با آن برقرار شود و نه تحقيقی راستين در موردش انجام شود. سلب آزادی عقيده و بيان از جامعه‏ی بهائی بدين منظور است که اين جامعه نتواند خود را ارائه دهد. صرفاً در قلمرو خيال و از طريق اتهام و حمله، آنچه که دشمنان اين آئين می‏خواهند، می‏پرورند. در نتیجه تنها یک محتواي خيالی و تصويرتخیلی است که همواره از جامعه‏ی بهائی به خورد مردم داده می شود. اتهامات به بهائیان در ایران مثل این است که بگویند بهائیان از کره زمین نیامده اند وهدفشان ویرانسازی زمین است. آنگاه برای اثبات این مطلب چند استدلال علمی و تاریخی شود: اول انکه بهائیان قلب و کلیه ندارند. دوم اینکه بهائیان به خلاف دیگران دارای سه قلب و چهار کلیه اند. سوم اینکه یکی از ساکنان مریخ خاطراتی در این مورد نوشته است که اگرچه اصلش در دست نیست و هیچکس هم آن را ندیده است ولی ثابت می کند که همه بهائیان مریخی هستند و به این علت قلبشان کار کلیه را انجام می دهد. پنجم آنکه بهائیان در ابتدا انسان بودند اما در پنجاه سال اخیر از کره ژوپیتر آمده اند و دلیل قاطع این حقیقت هم این است که بهائیانی در شهر آتن و در دیدار از معابد یونان قدیم ردیابی شده اند و اثبات این مطلب هم این است که نویسنده ای در کیهان چنین نوشته است که به چشم خودش دیده است که بهائیان در معبد یونان زمینیان را شلاق می زدند!  صد هزار افسوس از انحطاط گفتمان شکوهمند دینی به این هذیان نفرت و عداوت. البته ايران عزيز و مردم عزيز ايران در اين لحظه در يک مرحله‏ی خيلی حساس و در يک نقطه‏ی عطفی قرار دارند. اکثريت مردم ايران اکنون ديگر از ناشکيبايی مذهبی و قومی، از نژاد پرستی و خشونت و مسائل نظير آن که مانع حقوق بشر و تکامل و ترقی و دموکراسی است، خسته شده‏اند. اکثريت جامعه‏ی ايران و فرهنگ نوينی که با شکوه در ايران نضج گرفته و در حال رشد است، بر آن هستند که بايد اصل تساوی حقوق همه‏ی شهروندان، احترام به حقوق همه‏ی ايرانيان و تساوی حقوق زن و مرد و آزادی مذهب و آزادی عقيده و غیره رعايت شود. به همين علت است که بهائيان در آثار خود هميشه گفته‏اند که آينده‏ی ايران چنان درخشان است که اين سرزمين محسود و مغبوط همه‏ی ملل و همه‏ی کشورهای دنيا خواهد شد. با ايجاد اين فرهنگ جديد در ميان مردم ايران که در فکر تساوی و عدالت و دمکراسی و شکيبايی و آزادی هستند، مسلماً اين امر متحقق خواهد شند. به امید اعتلا  و عزت فزاینده ایران

 

 

      

واقعیت چهارم:

 

    چنانکه در بخشهای گذشته دیدیم عین اتهامی که بهائی ستیزان در مورد ارتباط با سیاستهای خارجی برآئین بهائی وارد می کنند دشمنان ادیان گدشته، از جمله اسلام، نیز بر آن ادیان وارد کرده اند. به علاوه دیدیم که همین مطلب که چنین نوع اعتراضی صرفا در هفتاد سال اخیر-و نه در صدسال اولیه تاریخ بهائی- بر بهائیان عنوان گردید به خوبی نشان می دهد که این اتهامات کاری به واقعیت تاریخی آئین بهائی ندارد بلکه تنها بازتابی از تغییر حساسیتهای فرهنگی در ایران است. به عبارت دیگر گفتمان یکطرفه بهائی ستیزان در باره آئین بهائی همواره در قلمرو خیال ضورت می پذیرد و بنابراین در هر زمان محتوای تعریف آئین بهائی چیزی نخواهد بود مگر آنچه که مردم  در ان زمان به آن حساسیت داشته باشند.  از اینجاست که همه این تاریخها و اتهامات در تناقض مطلق با یکدیگرند که این هم نشان می دهد که همه این اتهامات صرفا بیان شرح حال (اتوبیوگرافی) خود اتهام زنندگان است و کاری به حقیقت عینی ندارد.  قبلا هم دیدیم که از نظر منطق و خرد این ادعا که آئین بهائی پرداخته بیگانگان برای عقب افتاده نگاه داشتن ایران است نمی تواند درست باشد چراکه آموزه های پیامبر بهائی در صد و شصت سال پیش همان اصولی بود که تازه روشنفکران ایرانی آنها را به عنوان لوازم رشد و پیشرفت ایران مطرح می کنند. اما در این آخرین بخش از این بحث به چند اتهام مشهورتوجه می کنیم تا ویژگی شیادانه و دروغ باف این نوع گفتمان را از نزدیک لمس کنیم. در آنجه که می اید به طور فشرده به بررسی سه اتهام می پردازیم: خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی، جستارهای شهبازی و جوابیه کانون رهپویان وصال شیراز.

 

اول: خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی.

   

     کسانی که خواستند حضرت باب و بهاءالله را مأمور دولت روسیه عنوان کنند نوشته ای را بنام خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی در ایران منتشر ساختند. کینیاز دالغورکی در فاصله سالهای 1845 تا 1854 سفیر روسیه در ایران بود. بر طبق این یادداشتها که خاطرات کنیاز دالغورگی قلمداد شده است سفیر مزبور به تفصیل توضیح میدهد که چگونه برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و کاربرد سیاستهای روسیه در ایران به تهران وکربلا می رود. پس از ورود به تهران پیش یکی از شاگردان حکيم احمد گيلاني عربي آموخت، عبا و عمامه در بر گرفت، و در مهمانی های برپا شده توسط حکیم احمد گیلانی و در خانه وی با بهاءالله آشنا شد و اورا بفریفت. آنگاه به کربلا رفت و در مجلس درس سيد کاظم رشتي با سيدعلي محمد آشنایی برقرار کرد. پس از ذکر داستانهای گوناگون که بر طبق ان در همه تصمیمات مربوط به آئین بهائی دالغورکی دست داشته و همه  نوشته های بهاءالله را وی نوشته است، خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را از بغداد به عکا روانه نمودند و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت و خانه و مکان براي آنها ساخت. (برای اطلاعات بیشتر در مورد این خاطرات و نیز جعلی بودن آن به مقاله محققانه دکتر توکلی در سایت نگاه رجوع کنید.) چاپ این یادداشتها موجی از اعتراض و خصومت و نفرت را در جامعهء ایران نسبت به بهائیان بلند نمود و هنوز هم در بسیاری از نوشته های بهائی ستیز، مورد استدلال و استناد قرار میگیرد. امّا جعل این یادداشتها آنقدر بصورتی ابلهانه و جاهلانه صورت گرفت که بخاطر اغلاط مسخرهء تاریخی آن، لحن و طرز فکر نویسندهء آن که واضحاً یک ایرانی بیسواد و ناشکیبای مذهبی بوده است، و فقدان نسخهء اصلی (روسی) یادداشتهای مزبور بسیاری از ایرانیان محقق و دانشمند را وادار نمود که در اثبات جعلی بودن یادداشتهای مزبور مقالاتی بنگارند.  بعنوان مثال عباس اقبال آشتیانی استاد تاریخ دانشکدهء ادبیات دانشگاه طهران در مجلّهء یادگار سال پنجم شمارهء ۸ و ۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۲۸ شمسی) در صفحهء ۱۴۸ چنین نوشت: "در باب داستان کینیاز دالغورکی، حقیقت مطلب این است که آن بکلّی ساختگی و کار بعضی از شیادان است. علاوه بر اینکه وجود چنین سندی را تا این اواخر احدی متعرض نشده بوده، آن حاوی اغلاط تاریخی مضحکی است که همانها صحت آن را بکلی مورد تردید قرار میدهد."  همچنین آقای مجتبی مینوی استاد دانشکدهء الهیات و معارف اسلامی دانشگاه طهران در مجلّهء راهنمای کتاب، سال ششم شمارهء ۱و ۲ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۴۲) صفحهء ۲۲ نوشته است که "یقین کردم که این یادداشتهای منسوب به دالغورکی مجعول است" و آنگاه پس از برشماری اغلاط تاریخی و تناقضات درونی و امتناع منطقی صحت آن چنین مینویسد: "از روی همین مطالب خلاف واقع و اغلاط تاریخی که در این یادداشتهای منسوب به دالغورکی موجود است می توان حکم کرد که تمام آنها مجعول است و این جعل هم باید در ایران شده باشد." برخی از دشمنان آئین بهائی مانند آدمیت و کسروی  که بر این آئین رد نوشته اند نیز در مورد جعلی بودن این خاطرات مطالبی نگاشته اند. مثلا سیداحمد کسروی که علیه دین بهائی کتاب نوشته و هیچگونه نظر موافقی در مورد آن ندارد نیز در مقالات متعددی مجعول بودن و مفتضح بودن یادداشتهای مزبور را مدلل داشته و حتّی در کتاب بهائی گری صفحهء ۷۰ چاپ طهران سال ۱۳۲۲ چنین نوشته است: "از سه چهارسال پیش نوشته ای بنام یادداشتهای کینیاز دالغورکی بمیان آمده که زنجیر خوشبختی گردانیده شده و کسانی نسخه هائی برداشته به این و آن میفرستند... بی گمان این چیز ساخته ایست و چنانکه بتازگی دانسته شد یک مرد بی مایهء بلند پروازی که در طهران است و سالها به شناخته گردانیدن خود میکوشد این را ساخته و از یک راه دزدانه میان مردم پراکنده." البتّه از آنجا که شیادان بهائی- ستیز، مردم ایران را مشتی نادان گمان کرده که هرگز شهامت تحقیق مستقل در مورد آئین بهائی را نداشته و به هر ادعای ضد بهائی اعتماد می کنند به همین جهت بسیاری ازآنان هنوز هم صحبت از خاطرات کینیاز دالغورکی کرده و آنرا بعنوان دلیلی قاطع در اثبات بیگانه پرستی حضرت باب و بهاءالله  بکار می برند. اما این خاطرات دارای صدها غلط فاحش تاریخی و منطقی است. از این نکته بگذریم که جعل کننده همه علمای ایران و کربلا را مشتی ابله گرفته که حتی یکی از انها هم از قیافه یا لهجه یا حالات این شخص روسی نتوانست در مورد ایرانی بودن او شک کند و بعدا هم که تقریبا ده سال سفیر ایران در روسیه بود حتی یکی از این علمای هوشمند هم اورا به خاطر نیاورد! اما سرتاسر این خاطرات، خود جعلی بودنش را  قاطعانه ثابت می کند. مثلا خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را به عکا فرستادند و دولت روس برای ایشان در آنجا خانه ساخت. اشکال این دروغ این است که دالغورکی در سال 1867 وفات نمود درحالیکه تبعید حضرت بهاءالله به عکا در سال بعد صورت می گیرد چه رسد به ساختن خانه در عکا در دوران اقامت ایشان در عکا. به همین خاطر در چاپ دوم مطلب عوض می گردد. اما از این نوع غلطها که بگذریم مسئله این است که تاریخ زندگی دالغورکی در دائره المعارف های روسی و فرانسوی و غیره به تفصیل نوشته شده است. در نتیجه از نظر تاریخی مسجل است که همه این خاطرات جعلی است چراکه آن زمانی که بر طبق خاطرات مزبور دالغورکی در تهران و کربلا زندگی می کرده است وی در پستهای دولتی خاص در هلند و ایتالیا و استانبول بسر می برده است! اکنون باید این سوال را کرد که چرا فرهنگ دینی و سیاسی ایران نیازمند چنین نوع جعلیاتی است و چرا دستگاههای تبلیغاتی سنت پرستان هنوز هم بر اساس این "مدرک تاریخی" بهائیان را دروغگو و خائن اعلان می کند؟ آیا هر ایرانی ایران دوستی نباید از این انحطاط گفتمان مذهبی و تاریخی در کشورش به ناله و فغان آید؟

 

   دوم: جستارهای شهبازی.

  

     مدّتی قبل روزنامهء جام جم  در ۴ شماره به درج مقاله ای تحت عنوان "جستارهائی از تاریخ بهائی گری در ایران" نوشتهء عبدالله شهبازی پرداخت. این مقاله، سرتاسر دروغ و افتراء علیه نه تنها بهائیان بلکه همهء دیگر اقلیتهای مذهبی ایران از جمله زرتشتیان و یهودیان است که همگی را بعنوان عمّال و جاسوسان انگلستان و عناصر وطن فروش و بیگانه پرست قلمداد مینماید. تاریخی که شهبازی می بافد از سه رشته تنیده شده است. اول انکه میرزا آقاسی را جاسوس یهودیان و در نتیجه انگلیسیها می داند که به گسترش آئین باب پرداخت و به این جهت  می گوید که باب از او به ستایش یاد کرد. دوم انکه یهودیان مشهد در سال 1839 بی انکه کوچکترین فشاری بر آنها باشد داوطلبانه و دسته جمعی مسلمان شدند تا انکه در اسلام جاسوسی نمایند. این افراد بعدا اولین مومنان خراسانی به آئین باب می گردند و عامل اصلی برای گسترش آن می شوند. سوم آنکه در زمانی که باب نوجوان در بوشهر در تجارتخانه دائیشان کار می کند تاجرانی یهودی مخصوصا دیوید ساسون یهودی از بمبئی به تجارت با جاهای گوناگون از جمله بوشهر می پردازند واین امر ثابت می کند که باب ساخته دست ساسون است! دوست محقق، کورش پویا، در اثبات دروغ بودن همه این جستارها مقاله ای نوشته است که در همین سایت نگاه موجود است. در اینجا به ذکر فهرست وار برخی از غلطهای عمده نوشته شهبازی بسنده می کنیم.

 

خطای اول: شهبازی می گوید: دنیس مک ایون می نویسد: منابع بهائی ادعا می کنند که پس از انقلاب اسلامی در ایران حدود ۲۰ هزار نفر بهائی به قتل رسیدند.  تصحیح: دنیس مک ایون هرگز چنین نگفته است. آنچه که دنیس مک ایون می گوید این است که بهائیان شمار بابیان و بهائیانی را که از ابتدای آغاز نهضت بابی یعنی از سال ۱۲۶۰ هجری قمری تا کنون در ایران به قتل رسید اند حدود ۲۰ هزار نفر می دانند. 

خطای دوم: شهبازی می گوید: نقش شبکهء زرسالاران یهودی و شرکا و کارگزاران ایشان در گسترش بابی گری و بهائی گری را از دو طریق میتوان پیگیری کرد:  اوّل حرکتهای سنجیده و برنامه ریزی شدهء برخی از دولتمردان قجر بویژه حاج میرزا آقاسی صدر اعظم … که به گسترش بابی گری انجامید... صعود حاج میرزا آقاسی به صدارت (۱۲۶۰ ق.) مقارن با آغاز دعوت علی محمّد باب است.  تصحیح: میرزا آقاسی حدود ۹ سال قبل از آغاز دعوت باب به صدارت رسید و ظهور باب در سال ۱۲۶۰ هجری قمری یک دهه پس از صعود میرزا به مقام صدارت عظمی اتّفاق افتاد.

خطای سوم: شهبازی به نقل از هما ناطق می گوید: حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت. باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد "بدیهی است حاجی به حقیقت آگاه است". تصحیح: باب مطلقاً چنین بیانی نگفته است. نه تنها این مطلب درست نیست بلکه حقیقت عکس آن هم می باشد. گفته باب این است: "یقین است که جناب حاجی به کما هی امر علم نرسانیده." نه تنها هرگز باب از حاج میرزا آقاسی ستایش نکرده است بلکه در اوّلین فصل اولین کتابش (سورة الملک) به او دستور میدهد که از مقام صدارت خود را مخلوع سازد و در خطابش به او وی را اینگونه توصیف می کند: ای کافر بالله و مشرک به آیات او و معرض از حضرت او و مستکبر به باب او ای دشمن خدا و دشمن اولیاء او و ای مظهر ابلیس: چه کرده ای گویا که به همهء موجودات از غیب و شهود ظلم روا داشتی. ننشسته ای مگر بر صدر آتش جهنم و مرزوق نیستی مگر از آتش خسران و نمی خوری مگر از میوه های شجرهء حسبان.

خطای چهارم: شهبازی می گوید: دوم گِرَوش وسیع یهودیان به بهائی گری که سبب افزایش کمّی و کیفی این فرقه و گسترش جدید آن در ایران شد… یهودیان مشهد... در سال ۱۸۳۹ میلادی اندکی پس از استقرار کمپانی ساسون در بوشهر و بمبئی و پنج سال پیش از آغاز دعوت علی محمّد باب، به طور دسته جمعی مسلمان شدند بی آنکه هیچ فشاری بر ایشان باشد. تصحیح: واقعیت این است که یهودیان مشهد در سال ۱۸۳۹ داوطلبانه مسلمان نشدند بلکه گروش ظاهری آنها به اسلام به این جهت بود که بیش از ۳۰ تن از آنان را در ضوضاء علیه یهودیان مشهد کشتند، اموالشان را مصادره کردند، دخترانشان را بزور برده و به کنیزی برخی سران مشهد در آوردند و می خواستند که بقیهء یهودیان را نیز به قتل برسانند که در نتیجه برای نجات جان خود "اسلام آوردند". این واقعه جلوهء منحوسی از ناشکیبائی مذهبی و تجاوز دسته جمعی علیه یهودیان ایرانی می باشد. جزئیات این حادثه توسط نویسندگان و مورخان گوناگون ثبت شده است و بخصوص در اثری که در گفتهء نقل شده از شهبازی بعنوان مأخذ ذکر شده، یعنی تاریخ یهود ایران نوشتهء حبیب لوی، و نیز درمقالات متعدد دائرة المعارف Judaica که مکرراً توسط شهبازی منقول می گردد مورد بحث قرار گرفته است. شهبازی به مسخ این حادثه پرداخته، بجای آنکه فرهنگ ناشکیبا و تاراجگر ظالمان را به باد انتقاد کشد و نسبت به هموطنان یهودیش که آماج اینگونه تعدی و ظلم بوده اند احساس محبّت و همدلی بیاید، بر یهودیان می تازد و ایشان را دو رو و ریاکار و حقّه باز می خواند چرا که آنها بدون آنکه واقعاً به اسلام ایمان داشته باشند تظاهر به اسلام کردند (یعنی تقیه کردند) !

خطای پنجم: شهبازی می گوید: می دانیم که بابی گری را یک یهودی جدید الاسلام ساکن رشت، به نام میرزا ابراهیم جدید، به سیاهکل وارد کرد. تصحیح: اوّلاً این مطلب مربوط به حوالی سال ۱۳۲۷ قمری است و این حادثه حدود ۷۰ سال پس از ظهور باب صورت گرفته و اینها همه مربوط به دین بهائی است نه "بابی گری" . کسی که دیانت بهائی را به سیاهکل وارد کرد بهائی مسلمان زاده ای بنام آقاسیّد احمد بود که به سیاهکل رفته در آنجا اقامت گزید و آقاشیخ ضیاءالدین روضه خوان را تبلیغ نمود و وی به امر بهائی ایمان آورد. 

خطای ششم: شهبازی می گوید: می دانیم اوّلین کسانی که در خراسان بابی شدند یهودیان جدید الاسلام مشهد بودند... معروفترین ایشان ملاّعبدالخالق یزدی است. تصحیح: در واقع استدلال وی در مورد نقش یهودیان خراسان در پیدایش و گسترش آئین بابی به همین نام یعنی ملاّعبدالخالق یزدی منحصر می گردد. امّا ملاّعبدالخالق یزدی مسلمان زاده بود و این پدر وی بود که از دیانت یهود به اسلام گروید و این اتّفاق بیش از ۵۰ سال قبل از مسلمان شدن دسته جمعی یهودیان مشهد در سال ۱۸۳۹ صورت گرفت و این اتفاق هم در مشهد نیافتاد. شهبازی خودش می نویسد که ملاّعبدالخالق از مقربان شیخ احمد احسائی بود و شیخ احمد به مدت ۷ سال در خانهء وی در یزد سکونت داشت. مرگ شیخ احمد احسائی حدود ۱۵ سال قبل از ایمان جدید الاسلامهای مشهد صورت گرفته است و واضح است که ملاّعبدالخالق یزدی و ایمان او به آئین باب مطلقاً کوچکترین ارتباطی به توطئهء کمپانی ساسون و جدید الاسلام شدن یهودیان مشهد در سال ۱۸۳۹ نداشته است مگر آنکه کمپانی ساسون ماشین زمان هم در اختیار خود داشته است. مأخذ شهبازی در مورد یهودی الاصل بودن ملاّ عبدالخالق یزدی یک مأخذ تاریخ یهود نیست بلکه یک نوشتهء تاریخ بابی است که به نقطة الکاف مشهور است. اما در همان کتاب نقطة الکاف علاوه بر ملاّعبدالخالق یزدی نام یک نفر یهودی الاصل دیگر که به اسلام گروید نیز مطرح شده است. امّا این شخص سعیدالعلماء عامل اصلی مبارزه ومخالفت با آئین بابی در مازندران و مسئول قتل اکثر رؤسای نهضت بابی در واقعهء حماسی قلعهء شیخ طبرسی بوده است. امّا شهبازی در مورد این مسئله سکوت می کند و خوانندهء او هرگز نخواهد فهمید که مغرض ترین مخالف و معاند آئین باب یک یهودی جدید الاسلام بود. امّا چون این مطلب با نظریهء توطئه اش نمی خواند فقط از عبدالخالق یزدی سخن می گوید.  امّا مسئله این است که ملاّعبدالخالق یزدی اگرچه بابی شد امّا پس از ۴ سال با شنیدن اینکه باب خود را قائم موعود معرفی نمود از دیانت بابی خارج شد و بابیان را کافر دانست و سعی کرد که فرزندش را که در قلعهء شیخ طبرسی شرکت داشت از امر باب خارج نماید که موفق نشد. استدلال شهبازی در مورد نقش یهودیان جدید الاسلام مشهد در پیدایش و گسترش آئین بابی به کسی خلاصه می شود که نه از جدید الاسلامهای مشهد در سال ۱۸۳۹ بود و نه در امر باب باقی ماند بلکه بالعکس به مخالفت آن قیام کرد!  اما بابیان اوّلیهء خراسان چه کسانی بودند! در پاسخ این سئوال باید گفت که اکثریت قاطع ایشان بطور قطع از شیعیان بودند. اوّلاً اوّلین مؤمن به امر باب ملاّحسین بشرویه ای خراسانی بود که از اعاظم علمای تشیّع بود. به همین ترتیب چند تن از خویشان نزدیک وی نیز از مؤمنان اوّلیهء خراسان و از حروف حی یعنی ۱۸ نفر اوّلین مؤمنان به باب محسوب می گردند. امّا با سفر ملاّحسین به خراسان تعداد کثیری از مردم و علمای شیعه به آئین باب گرویدند. اوّلین بابیان خراسان علمای طراز اوّل خراسان بودند که بدنبال هریک از آنها تعداد کثیری از پیروانشان بابی شدند. از اوّلین مؤمنان خراسان یکی میرزا احمد ازغندی بود، دیگر ملاّاحمد معلّم حصاری دیگر ملاّ شیخ علی ترشیزی ملقب به عظیم، دیگر ملاّمحمّد دوغ آبادی، دیگر میرزا محمّد باقر قائنی دیگر حاج عبدالمجید نیشابوری پدر بدیع خراسانی، و ملاّ زین العابدین. یکی از این علماء هم ملاّعبدالخالق یزدی بود. آشکار است که اوّلین بابیان خراسان یهودیان جدید الاسلام نبودند و اکثریت قریب به اتّفاق بابیان اوّلیهء خراسان نیز از شیعهء اثنی عشری آمدند و چند تن معدود از یهودیان جدید الاسلام نیز هیچگونه نقش مهمّی در گسترش آئین باب ایفا نکردند چرا که اصولاً در آئین بابی باقی نماندند. 

خطای هفتم: شهبازی می نویسد:  پژوهش من بر پیوندهای اوّلیهء علی محمّد باب و پیروان او با کانونهای معینی تأکید دارد... دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اوّلیهء فعالیت کمپانی ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی... خاندان ساسون بنیانگزاران تجارت تریاک ایران بودند. تصحیح: اگر چه شهبازی کوچکترین دلیلی برای اثبات اتهامش نمی آورد (استدلال شهبازی این است: باب در بوشهر تجارت می کرد. برخی تاجران یهودی هم در بمبئی با بوشهر تجارت داشتند. پس باب جاسوس آنان است!) و اگرچه امر عدمی را نمی شود اثبات کرد اما با این وصف همه شواهد نشان می دهند که شهبازی عامدانه دروغ می بافد. اگر حضرت باب مخلوق و بازیچهء دست دیوید ساسون که تاجر تریاک بود  می بودند در آنصورت منطقی است که هم برای تضعیف ملّت ایران و هم برای ازدیاد منافع دیوید ساسون مصرف تریاک را تشویق نمایند و آنرا وظیفه ای دینی قلمداد کنند. امّا وقتی به آثار حضرت باب نگاه می کنیم و پس از آن به آثار حضرت بهاءالله می بینیم که نه تنها مصرف تریاک حرام شده است بلکه حضرت باب داشتن، خریدن، فروختن و مصرف تریاک را همگی تحریم می فرمایند. این تحریم به حدی قوی است که اصولاً آئین بابی از ابتدا بر اساس حرمت دخان و تریاک تعریف گردید. ( بیان فارسی باب هشتم از واحد نهم " فی حرمة التریاق و المسکرات"). در بیان عربی در بارهء تریاک و مسکرات حکم می فرمایند که "لا تملکون و لا تبیعون و لا تشترون و لا تستعملون" که هم مالکیت و هم خرید و هم فروش و هم استعمال تریاک را حرام فرمودند. در واقع حرمت دخان و افیون از مهمّترین شاخصهای نهضت بابی بوده است. به علاوه در مورد دیوید ساسون کتابهای متعددی نگاشته شده است. جالب است که علیرغم همهء تحقیقات گوناگون در مورد دیوید ساسون حتّی یکی از این نویسندگان هم ذکری از واژهء بابی و یا بهائی نکرده است. دیوید ساسون یهودی متعهدی بود که در آئین یهود بسیار فعّال بود و کوچکترین ارتباطی با امر بابی و یا بهائی نداشت. به علاوه اگر دیوید ساسون عامل اصلی این توطئه بود چرا به ایران نمی آید و چرا هرگز در بمبئی و هندوستان به ترویج آئین حضرت باب و یا بعداً آئین حضرت بهاءالله اقدام نمی کند و چرا مطلقاً ارتباطی میان ساسون و آئین بدیع در هیچ مدرک و نامه و سندی از او در دست نیست با آنکه زندگانی وی موضوع دهها تحقیق علمی بوده است؟ کار تحقیق تاریخی در ایران به جائی رسیده است که تنها ملاک علمی بودن یک نوشته در مورد بهائیان فقط و فقط این است که نسبت به بهائیان دشمنی نشان دهد و اتهام بزند و دلیل اثبات این اتهام هم خود ان اتهام است. افسوس از آن زمان که خرد وقلم، شهباز ساعد زرسالاران و زورسالاران ناشکیبا گردد.

 

  سوم: جوابیه کانون رهپویان وصال شیراز

 

   پس از ارسال و توزيع نامه سرگشاده جامعه بهائی ايران که در کمال احترام و محبّت در رفع سوء تفاهمات مذهبي کوشيد و به ملّت ايران و سران سياسي اين مملکت تظلّم کرد و ايشان را به بردباري مذهبي و مراعات اصول حقوق بشر دعوت نمود، کانون فرهنگي رهپويان وصال دست به قلم برد و جامعه بهائی را که جرأت بر نگارش تظلم‌نامه کرده است محکوم ساخت و تهديد کرد که "ديگر تاب تحمّل اين کارشکني‌ها و زبان درازيها را ندارند و در صورت تجاوز مجدد و هرگونه تعدي به حريم منافع اسلامي و ملّي خود مشت محکمي بر دهان متجاوزان خواهند زد و در اين راه از هيچ اقدامي فروگذاری نخواهند نمود".  از دهها اغلاط  عجیب و غریب و دروغهای شاخدار در جوابیه نوشته شده توسط این نویسندگان بردبار و انسان دوست که بگذریم آنان در رد ائین بهائی مورخ هم می گردند. آین جوابیه از نهضت بيداری اسلامي در ٢٠٠ سال قبل صحبت مي‌کند ولي اوّلين ظهور اين نهضت را با "فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي مبني بر تحريم توتون و تنباکو" مشخص مي‌نمايد و اين راهم بدين ترتيب تبيين مي‌کند که "وقتي اوج فضاحت قراردادهای ترکمانچاي و گلستان و قراردادهاي مشابه بر علما و جميع ملّت واضح گرديد" چنين فتوائی صادر شد. آنگاه واقعه رژی و تحريم تنباکو را بزرگترين و تاريخی ‌ترين ضربه بر استعمار شمرده و دو سه صفحه جوابيه را به توضيح اين مطلب اختصاص می‌دهد که انگلستان پس از واقعه رژی با کمک ديگر استعمار گران جلسه‌ای تشکيل داد و در آخرين اجلاس آن جلسه به اين نتايج رسيد که تنها عامل مانع استعمار انگليسی نهضت شيعه اسلامی بر اساس حکم جهاد و تحکّم علماء است. بر اين اساس بود که استعمار تصميم گرفت آئين بهائی را بوجود آورد تا ديانتی جديد مبتنی بر تسامح ساخته شود و بدين ترتيب در ميان مسلمانان اختلاف بياندازد. امّا اين تاريخ بيشتر خواب و خيال يک انديشه گزافه‌گو و پارانويد است تا يک تاريخ علمی و واقعی. اولاً نويسندگان نمی دانند که حکم جهاد عليه روسيه توسّط علماء بود که فضاحت قرار دادهاي ننگين گلستان و ترکمانچای را برای ايران به بار آورد، و البتّه فتوای سيد محمّد اصفهانی و دعوت او به جهاد عليه روسيه (که انگلستان هم از چنين جهادی بخاطر رقابتش با روسيه بسيار خشنود بود) مهمترين عامل در فضاحت قرار داد ترکمانچای بود. دوم آنکه معلوم نيست که چرا بايد متجاوز از نيم قرن از اين قراردادها بگذرد تا آنکه فضاحت قرار‌دادها بر علماء مکشوف شده و واکنشی بشکل تحريم تنباکو محقّق گردد. سؤال اين است که چه واقعه‌ای در ميان قرار‌ادهای ننگين گلستان و ترکمانچاي و واقعه رژی در ايران رخ داد که اين فضاحت را بر ملا کرد و بيدار نيمه خواب را بيدار کرد؟ محقّقان بی ‌غرض بخوبی ميدانند که عامل بيدار کننده ايران ظهور حضرت باب و حضرت بهآءالله بود که با نفي سنتهاي پوسيده عتيقه و سلب مشروعيت از زمامداران فاسد و جاهل ايران و دعوت به دمکراسی و تحری حقيقت، ملّت ايران را تا حدّی دستخوش تحوّلی فرهنگی و سياسی نمود. حال از این واقعیت که میرزای شیرازی که تحریم تنباکو را فتوا داد از منسوبان نزدیک باب بود هم می گذریم.

    امّا مهمترین اشتباه و گزافه‌گوئی اين تاريخ خيالی در آنست که ايجاد آئينی مبتنی بر تسامح و تساهل يعنی آئين بهائی را حاصل تصميم‌گيری آن جلسه خيالی (که حتی تعداد جلسات آن را هم می داند!) می ‌شمارد و با اين تبيين افشاگرايانه، برچسب بيگانه‌پرستی و وطن فروشی به جامعه بهائی را می زند. امّا بايد خاطر نشان ساخت که واقعه تحريم تنباکو درست مقارن وفات حضرت بهآءالله صورت مي‌پذيرد، و لذا جلسه خيالي استعمار پس از وفات حضرت بهآءالله تشکيل شده است، و چگونه است که استعمار انگلستان دسترسي به ماشين زمان داشته و در زمان به عقب رفته و باب و بهاءالله را بوجود آورده و تعاليم تسامح و تساهل و نفی جهاد را که ٤٠ سال قبل از اين جلسه توسّط حضرت بهآءالله اعلان شده بود طرح ريزی کرده و آنگاه به آينده باز گشته است؟ به راستی بايد گفت که از مورّخ چماق بدست غير از اينگونه تاريخ و تحليل هم نميتوان انتظار داشت.

    در پایان باید به این نکته اشاره کنم که شواهد تاریخی نشان می دهد که بر خلاف آئین بهائی، در قرن نوزدهم این دشمنان آئین نوین بودند که همگی نوکرهای سیاستهای استعماری بودند. به عنوان مثال دو بخش از کتاب "قبله عالم" را که در باره روابط ناصرالدین شاه و امیر کبیر با انگلیسی هاست در پائین نقل می کنم. به امید پیوستگی و پیوند دلها.

نقل از کتاب قبلهء عالم: ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی قاجار. تالیف دکتر عباس امانت. ترجمهء حسن کامشان، تهران: نشر کارنامه، مهرگان 1383

    علاوه بر [میرزا تقی خان] امیرنظام (امیر کبیر) که روابط حسنه با بریتانیا داشت، وجود پاره‌ای اشخاص دیگر در اردوی شاهی نیز استیونس کنسول انگلیس را متقاعد کرد که ناصرالدین «قطعا هواخواه انگلیس و انگلیس‌هاست [و] از روسها و هر چیز مربوط به آن‌ها تنفر دارد... به علاوه سپاسگزاری شاه از کنسول انگلیس برای معاضدت به او  و نیز توصیهء برگماری عموی بزرگش، ملک قاسم میرزا فرزند فتحعلی شاه که هوادار انگلیس شناخته می‌شود، به حکومت آذربایجان، استیونس را در عقیده‌اش مبنی بر هواخواهی شاه از انگلیس استوارتر ساخت. ناصرالدین حتی از طریق امیر نظام از استیونس خواست که مراقب رفتار حکمران ایالت آذربایجان باشد تا مبادا وی به سوی روس‌ها بگراید... (به انتخاب نقل از  صص 145-150).

  امیر کبیر پروردهء حکومت تبریز بود و در آنجا آموخته بود که برای مهارزدن به بلندپروازی‌های خطرناک همسایهء شمالی می‌باید خواست‌های همسایهء جنوبی را گردن نهاد. بنابرین جای تعجب نیست که وزیرمختار بریتانیا که با امیر کبیر «سالیان دراز دوستی خصوصی داشته است» مشعوف شود که صدر اعظم جدید اهمیت دوستی با بریتانیا را کاملا باز شناخته و قول داده است که ارزش این دوستی را «پیوسته یادآور شاه شود.» ص 165-166

شایعات مربوط به در خطر بودن جان امیر کبیر در محافل درباری وی را بدان حد نگران ساخت که از فرط استیصال در حدود بیست و سوم محرم (هجدهم نوامبر) پیامی برای شیل فرستاد و ابراز «امیدواری صمیمانه» کرد که وزیر مختار بریتانیا اختلافات گذشته‌شان را از یاد برده «به او اجازه دهد چنانچه احساس خطر از ناحیهء شاه کند در سفارت پناه جوید». پاسخ شیل، طبق گزارش او به لندن، «حاوی این اشاره تلویحی بود که درهای سفارت هر وقت که امیر کبیر مناسب بداند به رویش گشوده است.» ص 220-221

   ...تضمین ایمنی نخست وزیران معزول – معمولا با مساعی مشترک سفرای دول اروپایی – پدیدهء تازه‌ای در عصر قاجار نبود. در سال 1250 ھ.ق. میرزا عبدالله امین‌الدوله، آخرین صدر اعظم فتحعلی شاه، و در سال 1264 ھ.ق. حاجی میرزا آقاسی هر دو متوسل به دولت‌های اروپایی شدند و بی خطر به تبعید در عراق عرب رفتند... بامداد روز بیست و پنجم محرم، جوزف دیکسون، طبیب سفارت انگلیس، نزدامیر کبیر فرستاده شد «تا ترتیبات توافق شده را به اطلاعش برساند» بدین معنی که در مقابل پذیرفتن حکومت کاشان، بریتانیا امنیت او و خانواده‌اش را تضمین کند. بنا به گزارش شیل «وی این خبر را با خشنودی دریافت کرد و قضیه از نظر من [یعنی شیل] مختومه است». برای احتیاط بیشتر ، امیر کبیر پسر بزرگ و برادر خود را نیز فرستاد که در سفارت انگلیس بمانند.

 

استعمار

روزي يكي از دوستانم گفت دين بهايي را استعمارگران به وجود آوردند تا بين مسلمانان اختلاف ايجاد كنند. اول تعجب كردم، ولي بعداً از اين حرف خنده ام گرفت(دليلش را در سطور بعد مي يابيد)؛ ولي خودم را كنترل كردم و چون بر طبق تعاليم بهايي كسي حق ندارد باعث رنجش قلبي شود، سعي كردم حقيقت را برايش توضيح دهم. بعدها وقتي كه دربارة آن موضوع فكر كردم، به دوستم حق دادم كه چنيني حرفي بزند، چون او حقيقت را نمي دانست و مثل خيلي هاي ديگر تنها چيزي كه درباره امر بهايي شنيده بود، ادعاهاي دروغين و تهمت ها و افترائهايي بود كه به اين دين و پيروانش نسبت داده و مي دهند كه البته كم هم نيست.

« مقصود اين مظلوم از حمل شدائد و بلايا و انزال آيات و اظهار بينات اخماد نار ضغينه و بغضا بوده كه شايد آفاق افئده اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسايش حقيقي فائز گردد.»

اين ها جملاتي است از وصيت نامه حضرت بهاءالله، پيامبر دين جديد بهايي. حضرت بهاءالله همراه خانواده و بعضي از دوست داران و پيروانشان، بخش زيادي از عمرشان را در زندان و تبعيد گذراندند. دليل اين بلاياي و شرح آن ها را مي توانيد به طور مفصل در كتب و آثار بهايي بيابيد؛ ولي خلاصه اش اين است كه عده اي مي خواستند شعله امر جديد را خاموش كنند . اگر فردي معمولي به جاي ايشان بود و مي توانست با برگشتن از عقيدة خود از رنج و عذاب رهايي يابد، اين كار را مي كرد؛ چنانكه خيلي از آدم ها كه اهداف پوچ و نادرست داشتند و يا مي خواستند در لباس هدفي بزرگ و مورد پسند به مقام و شهرت و پولي برسند ، چنين كردند؛ حال آنكه حضرت بهاءالله وزير زاده بودند و به راحتي مي توانستند به پيشرفت هاي چشمگير سياسي، اقتصادي و ... دست يابند. اما ايشان به اين امور پشت پا زدند و تا پايان حيات بر عقيدة خود استوار ماندند. ايشان در الواح مهيمني كه خطاب به روساي سياسي و مذهبي و علمي عالم در زمان خودشان صادر فرمودند، تأكيد نمودند كه نمي خواهند سلطنت را از آنان بگيرند و هيچ هدف سياسي ديگري نيز ندارند. گواه اين مدعا نحوه زندگي ايشان است . آن حضرت وقت خود را صرف نزول آيات و بيان دلايل و حقانيت امر جديد و تربيت نفوسي براي خدمت به نوع انسان نمودند. ايشان هدفي نداشتند جز نجات دنيا از جنگ و دشمني و ايجاد اتحاد و وحدت عالم انساني، يعني تنها راهي كه بشر مي تواند به آسايش و رفاه و سعادت برسد؛ چنانكه مي توان اين هدف را در بيش از صد اثر وحياني كه در بحبوحة مشقات از خود به جاي گذاشتند، مشاهده كرد؛ البته اگر به نظر انصاف و به دور از حب يا كينه آن ها را بخوانيم.

«نوصيكم بخدمة الامم و اصلاح العالم».اين جمله بخش ديگري از وصيت نامة حضرت بهاءالله است. ايشان بهاييان و به طور كلي تر،  تمام مردم دنيا را به خدمت كل انسان ها و اصلاح عالم وصيت مي نمايند . خيلي از شما و يا پدران و مادرانتان بهايياني را مي شناسيد كه براي عمل به اين وصيت مولايشان و به پيروي از آن حضرت وقت و مال و حتي جان خود را فدا كردند؛ از خود گذشتند تا دنيا به وحدت برسد و اصلاح شود. هيچ كس حاضر نيست به خاطر مقام و شهرت اجتماعي و منفعت سياسي و اقتصادي تمام هستي خود را فدا كند. چه كسي را مي شناسيد كه براي تفرقه افكني و يا هر هدف پوچ اينچنيني حاضر شود جان خود را بدهد؟ ! آيا انسان عاقل براي خاطر منافع اجتماعي و سياسي و اقتصادي از جان مي گذرد؟

هيچ چيز جز عشق واقعي به حق و بندگانش نمي تواند چنين توانايي و شهامتي به انسان ببخشد . فعاليت هاي بهاييان در تمام عرصه هاي محلي، ملي و بين المللي از چنين عشقي سرچشمه مي گيرد، فعاليت هايي به نفع عموم مردم جهان مثل سواد آموزي، حفظ محيط زيست، حقوق زنان و بسياري كارهاي ديگر براي رسيدن دنيا به صلح و وحدت و اتحادي كه عرفا، ادبا، شعرا و سايرين همواره در آرزوي آن بوده اند و حتي بسيار فراتر از آرزوي برادري و همكاري بين انسان ها، براي رسيدن عالم به مرحله اي كه تمام ممالك و ملل به هم پيوند بخورند و در عين حفظ فرهنگ و موجوديت مستقل خود، عضو يك خانواده محسوب شوند.

قرآن كريم مي فرمايد:«فتمنّوا الموت ان كنتم صادقين» (سوره جمعه آيه 6)

آيا اين آيه مباركه در مورد كساني كه براي رسيدن به صلح و اتحاد حتي حاضرند جان شيرين را فدا كنند صادق نيست؟ آيا مي توان چنين نفوسي را دروغگو و تفرقه افكن خواند؟  

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 21:47 |