تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

براي   تربيت   روحاني   بشر ،  مربي   آسماني   لازم  است.                                                                                                                                                                                                              

در جامعه انساني سه نوع تربيت وجود دارد تربيت جسماني تربيت انساني وتربيت روحاني .

تربيت جسماني عامل رشد و ترقي جسم وتربيت انساني عامل ترقي در زندگي روزمره واجتماعي است. ترقي ورشد در امور اقتصادي ، هنري ويااكتشافت وپيشرفت علمي بستگي به ميزان پيشرفت در تربيت انساني دارد.جامعه بشري در امر تعليم وتربيت جسماني وانساني نسبتا موفق عمل كرده ولي متاسفانه در امر تربيت روحاني بطور دقيق وصحيح عمل نكرده است. در حالي كه اگرتربيت جسماني وانساني هماهنگ با تربيت روحاني نباشد نتيجه اش فقر ،جنگ ،رشد تروريسم ،رشد فزاينده سلاحهاي كشتار جمعي و بي توجهي به محيط زيست است. ادمي بدون اينكه به فكر درمان حقيقي وروحاني باشد به مسكني زود اثر ولي بي فايده متمسك شده است براي مثال مشكل تروريسم را باخشونت وترور و مشكل مواد مخدر رابا مبارزه وزندان و مشكل افزايش سلاح اتمي را با افزايش سلاح وتهديد جبران كرده است صاحبان قدرت نيزمتاسفانه به جاي بر رسي بعد روحاني وحقيقي دين وعلل وعوامل دين گريزي ، يا با فشار واستبداد دين رابه جامعه تحميل كرده اند ويا با بي توجهي انرا به انزوا كشيده اند وبعضي نيز مدعي شدند كه دين افيون جامعه است وجامعه بدون دين مي تواند به حركت خويش ادامه دهد .البته صحت اين ادعا را درموفقيت يا عدم موفقيت اين دولت مردان در اداره كشورو رعايت آزادي وحقوق شهروندان مي توان جستجو كرد.

گرچه قوانين غيرروحاني وساخته دست بشر توانسته در ظاهراز بعضي اعمال ضد اجتماعي جلوگيري كند ولي اين قوانين نتوانسته مانع اعمال غير انساني در خلوت افراد ودور از چشم قانون شود. اين قانون قتل را جرم مي داند ولي همين قانون به كسي كه باعث قتل هزاران نفر در جنگ شده مدال افتخار مي دهد. اين قانون به آدمي ياد داده چگونه به طور قانوني اعمال غير انساني انجام دهد . با توجه به اينكه تربيت روحاني را مظاهر امر الهي يا همان پيامبران نسبت به بلوغ ورشد جامعه انساني به عهده دارند شايد لازم باشد  كه در شناخت مربيان روحاني و آسماني وتاريخ اديان تحقيق ودقت بيشتري شود  .

مانند فصول يك سال امت اديان نيز داراي آغاز وپايان هستند .

با نگاهي به تاريخ اديان متوجه مواردي مي شويم كه به گونه اي مانند هم تكرار شده اند، اين تكرار، به تكرارفصول يك سال بسيارشبيه است يعني امت هر دين فصل بهاروتابستان وپائيزوزمستاني مخصوص يه خود ولي بسيارشبيه به اديان ديگرداشته اند . بهار امت هر ديني يعني ايتداي ظهور همراه بوده است با بادهاي شديد مخالفت و تهمت وافترا هم چنين شهادت ازار واذيت پيامبر ومومنين جديد والبته با  باراني از  ترويج تفكري جديد وبدعت در افكار وعقايد كهنه وخشك امت دين قبل همراه بوده است.

فصل تابستان نيزهمراه با شكوفائي كامل امت هر ديني است البته دليل ظهور ديانت جديد نيز  همين موضوع است . تعاليم ونگرش هردين در فصل تابستان امت دين توانسته در رشد وترقي جامعه انساني گام بسيار بلندي را بردارد وزمينه تغييري عميق در نوع انديشه وحركتي اجتماعي را فراهم سازد ، هم چنين باعث آفرينش خلقي جديد شده است وتوانسته باتربيت خود بزرگان وانديشمنداني را به جامعه بشري تقديم كند.

ولي متاسفانه اين نقطه اوج وشكوفائي امت دين ، ابدي نيست وكم كم جاي خود را با زمستان عوض مي كند به اين معني كه امت دين در اثر گذشت چند ين قرن با اصل تعاليم فاصله بسيار گرفته ودر واقع از نورانيت وخلوص ابتداي ظهور كاملا دور شده وديگر اثري از زلالي ان سرچشمه تعاليم درامت ان دين باقي نمي ماند از طرفي استبداد وكج فهمي هاي حاصل ازغرور رهبران مذهبي ، تعاليم نجات بخش دين رابه وسيله اي براي سركوب تبديل مي كند. هيچ محققي نمي تواند ناديده بگيرد كه آزار واذيت  حضرت مسيح ومومنين به ايشان به حكم علما و رهبران يهود صورت گرفت وچند قرن بعد ظلم دادگاه تفتيش عقايد ومحكوميت دگر انديشان ودانشمنداني چون گاليله توسط علما و رهبران مسيحي صورت گرفت اين رهبران خود را مجري احكام وجانشين پيامبرروي زمين مي دانستند.واينگونه تابستان امت دين به زمستاني سردمي رسد كه از تعاليم روحاني دين جز پوسته اي بي مقدار وزشت در قالب احكامي خشك واعمالي سنتي باقي نمانده است وهمين ظاهر نا مطلوب امت آن دين ونيز غيرعقلاني بودن بسياري احكام و عمل كرد ناپسند بزرگان وعلماي ان دين به دين گريزي بيشتر مردم منجر مي شود. از جهت ديگر نيز علماي دين  به جاي پذيرش ظهوردين جديد با انكار طلوع وظهوردين جديد سعي مي كنند با تغييراتي در احكام ، دين خود را با زمان جديد منطبق كنند ، البته شايد براي يك مقطع زمان اين كار موثر باشد ولي از آنجا كه زمان امت آن دين پايان يافته باز هم با مسائل ومشكلات جديد تري روبرو مي شوند و اين تلاش بيهوده نمي تواند ظهور دين جديد را انكار كند بلكه فقط انشقاق بيشتري در دين خودشان ايجاد كرده موجب دين گريزي زيادتر دگر انديشان مي شود. آنان همچو تكنيسين دلسوز سعي دارند يك وسيله به روز شده وجديد را برروي يك سيستم قديمي كه به ان شديدا علاقه مند ووابسته هستند نصب كنند ولي هيچ هم اهنگي وهمكاري بين اين سيستم وان وسيله وجود ندارد . هر فصل امت دين با خود علاماتي دارد شايد يكي ازعلائم زمستان يك امت، عمل كرد مستبدانه وحكومت گونه علماي آن دين واز طرفي عدم مطابقت احكام دين انان با زمان باشد.  البته زمستان هر امت ، بشارت دهنده ونيز ثابت كننده طلوع بهاري دوباره وظهور ديانتي جديد است ظهور جديدي كه همزمان فصل پايان امت دين قبل وهماهنگ با رشد انديشه ونياز بشري بوده است . به نظر مي رسد حال كه بشر دوران سخت وپر تلاطم پايان دوران كودكي و ورود به دوران بلوغ خود را طي مي كند زمان  تفكر بيشترراجع به نياز ولزوم ظهور ديانتي جديد فرا رسيده است.

لزوم ظهور دين جديد

مسلما ارزش ولزوم ظهور دين جديد را درتفاوت يا برتري اصول دين نسبت به دين قبل نبايد جستجو كرد زيرا در اصول حرف جديدي دراديان وجود ندارد و تمام اديان با هم برابرند وحتي تمام ادبان به گونه اي سه تعليم اساسي حضرت زرتشت يعني گفتار ، كردار وپندار نيك را هم چنين اصولي مانند وحدانيت الهيه و وجود و بقاي روح را بدون تغيير تكرار كرده اند در اينجا اين سوال مطرح مي شود  با وجود تعاليم حضرت زرتشت چه نيازي به پيامبر جديد بود  يا چه كمبودي در تعاليم حضرت موسي عامل ظهور مسيح شد ويا حضرت محمد كدام نقص تعاليم نجات بخش مسيح را جبران فرمود ؟ آيا پيامبران بدون اينكه حرف تازه اي داشته باشند تنها به  دليل تكرار اين اصول ظاهر شده اند ؟

مادريك نوزاد مجبوراست ميزان غذا ونوع تريبت را نسبت به درك ونياز كودك تغيير دهد يك مادر هرگزغذاي كامل دوران بلوغ فرزند خود را به نوزاد خود نمي دهد ، ضمنا كودك او نيز توانائي پذيرش آن مقدارغذا را ندارد با توجه به رشد وتكامل ذهن كودك نوع تربيت او نيز تغيير مي كند به حدي كه اسباب بازيهاي دوران كودكي او نمي تواند نياز دوران بلوغ او را بر آورده كند. عالم بشری نيزمراحلي مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکی كه تعصّب ، جنگ و استثمارازنشانه هاي ان است وآخرين مراحل سرکشي وغرور دوران نوجوانی راطي كرده و با تغيير تدريجي نگرشها معقوليّت و متانت که مخصوص دوره بلوغ است جانشين آن مي شود. پيامبردين جديد نيز بدون اينكه تغييري در اصل دين قبل از خود بدهد، مانند مادري دلسوز وپزشكي حاذق آموزه هاي هماهنگ با رشد تدريجي انديشه به جامعه انساني هديه كرده تا به رشدروحاني وانديشه جامعه بشري كمك كند.به نظرمي رسد زمان تحقيق بر روي تعاليم ديانت بهائي فرار رسيده تا شايد دليلي بر ظهور ديانتي جديد وطلوع بهار ديگري باشد .

 

 تعاليم جديد ديانت بهائي

هدف آئين بهائي را كه پاسخي مناسب به  نياز بشرامروزي است شايد بتوان در جمله اي به طورخلاصه  بيان كرد:

                                            ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي

البته بايد در نظر داشت كه اين هدف ومجموع تعاليم بهائي به عنوان جملاتي خشك وشعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه  مجريان حقيقي ان هستند مي تواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. موضوع مهم اين است كه بشر امروزي نياز به تعاليمي دارد كه شؤون روحانی را بر وجدان انسانی چيره گرداند تا با كمك وجدان بتواند در خلوت هر فردي او را از خطاي خود محوري باز دارد. تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن كرده، سعي دارد اعتقادبه ايجاد وحدت وصلح جهاني را به صورت اعتقادي قلبي و وجداني در آورد و وجدان آدمي را با حفظ دو اصل جدائی‌ناپذير وحدت و عدالت هم اهنگ سازد وبا اين تولد وخلق جديد به وحدت جهاني بر حسب مشيّت الهی برسد. تعاليم بهائي به جهاني شدن دين خود نمي انديشد در عوض وحدت را به صورتي كاملا گسترده وبازدرسطح جهاني دنبال مي كنددرحالي كه امم اديان گذشته وحدت را فقط در حصاروسايه دين خود جستجومي كنند .

 از آنجا كه متاسفانه در انديشه دول عالم قبل ازهر موضوعي منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح است ،ا گر هرروز قرار داد صلح امضا كنند و فرياد صلح بزنند صلح حقيقي ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. انديشه اي كه ميليونها مردم گرسنه را بي رحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گردند واز قدرت بتي بسازد تا مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يا يک طبقه خاص كند ، نمي تواند به انديشه اي جهان شمول برسد. از سوي ديگر انديشه اي كه به نام معنويت ودين اعتقادت خود را تنها راه خير وصلاح عالم دانسته وچشم وگوش بسته اصراردارد تا انديشه مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيامبران را به پيروان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد نمي تواند به صلح ووحدت جهاني  بيانديشد از طرفي هم با مقابله سنگين آراء متنوع وانديشه آزاد جامعه جهاني روبرو خواهد شد. به همين دليل جامعه بهائي معتقد است افرادي كه راجع به ايجاد وحدت وصلح جهاني مي انديشند در ابتدا  نياز به تحولي اساسي درانديشه وعمل كرد خود دارند.

 وحد تي كه با حفظ تنوع درجامعه بين المللي بهائي به وجود آمده ودر حال گسترش است ، نمونه كوچكي از وحدت عالم انساني را نشان داده  ثابت مي كند كه وحدت جهاني با حفظ تنوع نه تنها يك رويا نيست بلكه كاملا قابل اجرا و دست يافتني است. جامعه بهائي ضمن اشاره به الگو ي وحدت بهائيان تمام نقاط عالم باوجود  پيشينه هاي متفاوت ، خواستار اين است كه جامعه جهاني نيز بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي مورد اختلاف زير يك خيمه جهاني جمع شود. تاسيس تشكيلات جهاني وسازمانهاي مدافع حقوق زنان و حقوق بشرو يا ديگرسازمانهاي فرهنگي وهنري كه بدون در نظر گرفتن مليت ،اعتقاد وجنسيت مشغول فعاليت وخدمت رساني نسبتا مناسب خويش هستند ،  هم چنين اتحاد جامعه جهاني در ناملايمات طبيعي مانند سيل وزلزله، براي كمك رساني در يك وحدتي تحسين بر انگيز به خوبي نشان مي د هد كه جامعه انساني مي تواند با اطمينان كامل درراه رسيدن به هدف وحدت عالم انساني گام بر دارد . جامعه انساني به  تعاليمي نيازدارد تا به دور از جميع تعصبات  مرز جهاني را جايگزين مرزهاي كنوني كند تا منافع علمي ومادي كشورهاتنها در اختيار همان كشورهاي خاص نباشد بلكه به صورت ايالاتي متحد منافع ومنابع در خدمت واستفاده تمام ملل عالم قرار گيرد. جامعه انساني با رسيدن به وحدت حقيقي مي تواند مشكلات بزرگ خود ازجمله مشكلات محيط زيست ، فقر وجنگ وتروريسم رابا مشورت ودر سطح جهاني حل كند.  ودر اينجاست كه اهميت وارزش ايجاد وحدت عالم انساني به عنوان يك هدف مشخص مي شود.  تعاليم بهائي در رفع بسياري از موانع صلح و وحدت مي تواند بسيار موثر باشد و با راهكارهاي عملي راه رسيدن به وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ووحدت دينی را هموار نمايد.از جمله اين تعاليم مي توان به اين موارد اشاره كرد :

پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، معتقد است تمام اديان از يك منشا واحد والهي ظاهر شده اند، به همين دليل پايه واساس اديان را يكي دانسته و سعي مي كند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان دهد وآدمي را به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي برساند. اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت كه درعين تفاوت ظاهري، درگل بودن با هم مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارنديامانند سلولهائي كه درعين تفاوت زياد در تشكيل يك بدن به عنوان يك ارگانيكي واحد نقش دارند تعبير مي كند.

عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . گرچه در تمام اديان موضوع دوستي، وحدت وبرابري مطرح بوده ولي از محدوده و مرزمعتقدين ومومنين همان دين ونسبت به برادران ديني فراتر نرفته است تعاليم بهائي سعي دارد اين مرزها را پاك و محدوده را جهاني كند  .

حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي مي كند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ،  تحري حقيقت را تعليم داده ، به جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را به مدارا واحترام به نظر ديگران تشويق مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت و گفتگوهای امروزي خواهد بود . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت خلوص و ادب بدون هرگونه اصرار وپافشاري در راي ونظر ابراز می شود مي تواندالگوي مناسبي براي مشورت وتبادل افكار در جامعه بشري باشد .

ترك جميع تعصبات : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ، بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده تفكري جهان شمول را جايگزين آن مي نمايد.

تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهورجديد، زن ومرد را به عنوان دوبال جامعه انساني براي حركت به سمت وحدت لازم دانسته ومعتقد است كه با بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني دچار مشكل خواهد شد . حذف حق اعمال نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ،  معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به وحدت وصلح جهاني برسد بايد  زنان  در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند  .اين تعاليم باخلقي جديد از شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي  جنسي به زن،حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ،  بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ  كانون خانواده مي داند آن را به كلي رد مي كند .

درجامعه بهائي طبقه حرفه اي روحاني وكشيش وجود ندارد : آئين بهائي حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته  در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني وجهاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي  نموده است.

تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترامي قلبي وعميق دارد آنچه كه علت انحراف و مورد اختلاف امم قبل بوده را محو وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج مي دهد و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي مي كند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود .

عالم محتاج نفثات روح القدس است: عامل مهم ايجاد تفرقه بين امم وعدم درك متقابل وايجاد جنگ وسوتفاهمات موضوع خاتميت است به اين معني كه هرامتي دين خود را اخرين ،بهترين وكاملترين دين دانسته وبه همين دليل از پذيرش يا حتي تحقيق راجع به دين جديد خود داري مي كنند .اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني بدون هيچ تفاوتي داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان مي كند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي  تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.

عدم مداخله در امور سياسي : متاسفانه سياست كنوني دولتمردان سياستي الوده به دروغ وريا شده است، هرزمان كه دين به اعمال غير روحاني وسياسي آلوده شده مشكلات بشري نيز عميق تر شده است.متاسفانه به كمك سياست اعمالي ضد انساني به نام دين وبا كمك تزوير، دروغ وتقيه شكل قانوني و انساني به خود مي گيرد . به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، آئين بهائي خودرا هرگز آلوده چنين سياستي نمي كند  . حتي دروغ مصلحتي را نيز رد مي كند .  تعاليم بهائي به انسان درهمه حال صداقت را تعليم مي دهد  چه در سياست وچه در زندگي ،ودر همه حال تشويق به رعايت انصاف مي كند چه در مقام وقدرت وچه در ضعف.

آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف، وقت انرژي وسرمايه ملل عالم ،طرح تشكيل محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني را براي امنيت جهانيان تشريح مي كند .تا اين هزينه به جاي صرف دراهداف نظامي ويا دفاعي كشور، خرج ريشه كني فقر وفساد وبي سوادي در سطح جهاني شود .

مطابقت علم ودين : تعاليم بهائي جهت جلوگيري ازانحراف وآلودگي دين به خرافه وخرافه پرستي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است.

گرچه تعاليم بهائي مانند ابتداي تمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي  امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگها را فراهم كند كه اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّن جهانی بارور شده و بشر بالغ آن را برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد. تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت نهالي كاشته شده برانديشه آدمي ، همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده درختي مي شود تا تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم از ثمرات آن بهره مند شوند .

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 17:2 |

تعاليم جديد ديانت بهائي

اگر بخواهيم هدف تعاليم آئين بهائي را به طورخلاصه ودر جمله اي بيان كنيم عبارت است از:

                                ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي

البته بايد دانست كه اين تعاليم وبسياري ديگر ازتعايم بهائي در قالب جملاتي شعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه  عاملان حقيقي ان هستند ميتواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. اگر امروز دول عالم چند قرار داد امضا كنند و داد صلح بزنند ولي درواقعيت ودر انديشه انان فقط منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح باشد كافي نيست و صلح ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. بلكه جامعه بهائي معتقد است بشر نياز به تغييري اساسي در نوع انديشه دارد. انديشه اي كه بنام معنويت ودين چشم بسته و خود خواهانه اصراردارد تا اعتقادات مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيغمبران را به پيروان و مريدان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد براي رسيدن به انديشه اي جهان شمول فاصله اي بسياري دارد  . از طرفي انديشه اي كه از قدرت بتي ساخته تا ساير مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يک نژاد يا يک طبقه خاص كند و ميليونها مردم گرسنه را بيرحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گردند نمي تواند به جهاني شدن بيانديشد .

 تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترام قلبي وعميق دارد ازعلت انحرافات امت اديان قبل بركنار است. اين تعاليم علاوه بر پاسخ به  نيازهاي بشرامروزي ، آنچه مورد اختلاف است را محونموده وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج ميدهد براي مثال

 پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، از آن جهت كه صاحب و گوينده تعاليم الهي را يك خداي واحد ميداند در نتيجه پايه واساس اديان رانيز يكي دانسته وبا اين نوع نگرش سعي ميكند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان داده  وكمكي باشد براي رسيدن به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي.اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت تعبير ميكند كه در عين تفاوت ظاهري درگل بودن همه مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارند .

عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت نوع بشر به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . . تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن مي نمايد.

وحدت عالم انساني : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ،  بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده وسعي دارد با راهكارهاي عملي  راه رسيدن به انواع وحدت را كه شامل  وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ،ووحدت دينی است، هموار نمايد

 

تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهور جديد زن ومرد را به عنوان دوبال براي حركت جامعه جهاني لازم دانسته ومعتقد است كه بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني را دچار مشكل مي كند . حذف حق اعمال  نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ،  معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به صلح جهاني برسد بايد  زنان  ضمن حضور در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند  .اين تعاليم باخلقي جديد از  شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي  جنسي به زن  ، حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ،  بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ  كانون خانواده مي داند آنرا به كلي رد ميكند .

درجامعه بهائي طبقه روحاني وكشيش وجود ندارد : حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي  نموده است

عدم مداخله در امور سياسي : با نگاهي عميق به تاريخ متوجه اين واقعيت ميشويم كه هر گاه دين وسياست سعي در دخالت در امور يك ديگر نموده اند بسياري از مشكلات بشري اغاز شده سياست كنوني جهان نيز متاسفانه سياستي الوده به دروغ وريا شده است،به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، تعاليم آئين بهائي  راه خود را از چنين سياستي كاملا جدا ومتفاوت مي داند .

عالم محتاج نفثات روح القدس است :

موضوع خاتميت يعني اينكه امت هر دين ، ديانت خود را اخرين دين دانسته واز پذيرش دين جديد خود داري كنند، يكي از عواملي است كه باعث عدم پذيرش ظهور جديد شده ودر نتيجه عامل مهمي براي ايجاد جنگ وسوتفاهمات بوده است . اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان ميكند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي  تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.

به جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را تشويق به مدارا واحترام به نظر ديگران مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت گفتگوهای امروزي خواهد شد . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت  خلوص و ادب ابراز می شود وافراد با اين روش از هرگونه اصرار وپافشاري بر راي ونظر خود داري ميكنند .اين چنين محيط روحاني براي تبادل افكار در جامعه بهائي ميتواند الگوي مناسبي براي مشورت در  جامعه بشري باشد

حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي ميكند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ،  تحري حقيقت را سفارش ميكند .

مطابقت علم ودين : براي پاك كردن دين ازالودگي خرافه وخرافه پرستي تعاليم بهائي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است .

تشكيل محكمه كبري :آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف وقت انرژي وسرمايه كشورها ، محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني براي امنيت جهانيان را مطرح ميكند .

آموزه هاي بهائي زخم هاي به جا مانده از جنگ وتروريسم  را يكي ازدلايل فقر وفساد دانسته و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي ميكند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود گرچه تعاليم بهائي مانند فصل بهارو اغازتمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي  امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگهارا فراهم كند كه البته اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّنی جهانی بارور شده و بشر بالغ آنرا برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد.  تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت دانه اي برانديشه آدمي كاشته شده است كه همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده اين نهالي است در حال رشد  كه درختي خواهد شد تا تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم ازميوه ان لذت ببرند     .             

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 1:13 |
از هنگامی که یونسکو اندیشهء گفتگو بین تمدّن‏ها را مطرح کرد و پارلمان دوّم ادیان و عالِم بزرگ علوم الهی هانس کونگ H. Küng ضرورت صلح میان ادیان را برای تحقّق صلح بین‏المللی عنوان نمود، چشم‏ها به سوی دو دیانت بزرگ عالم یعنی آئین کاتولیک و اسلام معطوف شد که آیا در راه نزدیکی بیشتر و درک و تقدیر ریشه‏های مشترک آنها چه اقداماتی معمول خواهد گشت. الآن چهل سال از بیانیهء واتیکان دو که در روزگار پاپ کاتولیک ژان بیست و سوّم در جهت احترام به ادیان غیر مسیحی تهیه و تنظیم شد می‏گذرد و بسیاری از مسیحیان روشنفکر انتظار دارند که پاپ جدید به دنبال ژان پل دوّم قدم‏های تازه‏ای در راه تقریب بین ادیان مسیحی و غیر مسیحی و نیز نزدیکی بین مذاهب مسیحی بردارد امّا هنوز این انتظار تحقّق عملی نیافته است.

همه به خاطر دارند که ژان پل دوّم چند گام مثبت در مسیر گفتگو بین ادیان برداشت، هر چند که همهء آنها محجوبانه بود، یکی دعوت اجتماع نمایندگان ادیان در اسیز Assise که دو بار صورت گرفت، دیگر بازدید او از اورشلیم و مساجد کازابلانکا و دمشق و گفتگویی که در زمان وی با کلیسای انگلیکان آغاز شد امّا بی‏تردید بیانیهء واتیکان دو (۱۹۵۹- ۱۹۶۵) بسیار جامع‏تر و غنی‏تر از اقداماتی بود که تاکنون به موقع عمل در آمده است، از آن جمله بود ترک زبان کهنهء لاتین در مراسم مذهبی به عنوان زبان رسمی کلیسائی، افزایش اختیارات کلیساهای محلّی، اجازهء مشارکت افراد غیر مذهبی در اجرای مراسم مذهبی، شناسایی آزادی وجدان مذهبی، گفتگوی برادرانه با سایر کلیساهای مسیحی و ادیان غیر مسیحی، دعوت مسیحیان به توجّه به مقتضیات زمان و سازگاری با تحوّل و تجدّد. در همان زمان بود که با بیانیه‏ای زیر عنوان «شعف و امید» کلیسای کاتولیک موافقت خود را با حقوق بشر و دموکراسی اعلام کرد (در حالی که پاپ پی نهم، معاصر حضرت بهاءالله، با آزادی عقیده و فکر مخالفت کرده بود) و نظر مساعدی نسبت به عدالت اجتماعی و بین‏المللی اتّخاذ نمود.

کاهش تمرکز در کلیسای رم و برخی دیگر از آرزوهای واتیکان دو هنوز جامه عملی به خود نپوشیده و به نظر نمی‏رسد که در مورد گفتگو با سایر مذاهب هم پیشرفتی محسوس حاصل آمده باشد خصوصاً که پاپ کنونی در زمانی که هنوز مشاور ژان پل دوّم بود سندی را به امضای او رساند که حصول رستگاری را تنها از طریق کشیشان کاتولیک مقدور می‏شمرد، سندی که طوفان اعتراض را در کلیساهای پرتستان برانگیخت.

وقایعی که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به این طرف روی داده متأسفانه شکاف میان ادیان و عدم تفاهم بین مسلمانان و مسیحیان را افزوده و حتّی شدّتی بی‏سابقه بخشیده است و از سوی دیگر قرائن بسیار هست که در دنیای مسیحی جنبش‏های ضدّ یهود به صور تازه‏ای از سر گرفته شده است. در داخل اسلام زد و خورد میان سنّی و شیعه در عراق تفاهم دینی را تسهیل نمی‏کند و موضع بعضی ممالک اسلامی در برابر اسرائیل در جهت مخالف گفتگوی برادرانه‏ای است که در این عصرِ انوار انتظار می‏رود.

در چنین شرایطی می‏توان پرسید که پس سرنوشت گفتگوی بین ادیان که در ضرورت آن هیچ انسان منصفی تردید نتواند کرد چه خواهد بود؟ در این جاست که می‏توان نقش استثنایی را که اهل بهاء می‏توانند در این عرصه ایفا کنند یادآور شد. هیچ دیانت دیگری وجود ندارد که اصل برابری و وحدت ادیان را پذیرفته باشد، اهل بهاء به این اکتفاء نمی‏کنند که مانند هانس کونگ ارزش‏های اخلاقی مشترک بین ادیان را جستجو نمایند، بلکه اعتقاد آنان این است که همهء ادیان از مبدء واحدی با هدف یکسانی به عرصهء وجود می‏آیند و اصول مشابهی را - ولو قوانین آنها به اقتضای تفاوت زمان متفاوت باشد - بر عالم انسانی مکشوف می‏دارند. لذا بر اهل بهاء است که در هر کجا هستند مشوّق اجتماع و گفتگوی دوستانه نمایندگان ادیان باشند کما آن که در بعضی از نقاط اروپا (مانند شهر ژنو در سویس و نیز در فرانسه) همین مشارکت یاران در فعّالیّت‏های بین‏الادیان وسیله‏ای مؤثّر برای شناساندن تعالیم عمدهء این امر مبارک بوده است و حتّی در اجتماعی که اخیراً در یک کلیسای بزرگ شهر ژنو از طرف گروه بین‏الادیان ترتیب داده شد ریاست جلسه با نمایندهء بهائیان بود و جوانان بهائی در کمیتهء جوانان «بین‏الادیان» نقش فائق داشتند و بسیاری از اجلاسیه‏های سالانه بر گرد مباحثی که نمایندهء بهائیان پیشنهاد کرده شکل گرفته است.۱

البته باید متذکّر بود که سال‏ها قبل به ابتکار محفل روحانی ملّی امریکا و مشارکت بعدی چندین محفل روحانی ملّی، در هفتهء سوّم ژانویه هر سال بهائیان مجالس بین‏الادیان بر پا می‏دارند و نمایندگان ادیان سایره را برای بحث در موضوع واحدی چون صلح یا ترک تعصبات و نظایر آن دعوت می‏کنند.۲ نگارنده خود در گوادلوپ (Guadeloupe) سال‏ها قبل شاهد یکی از این اجلاسیه‏ها به ابتکار جامعهء بهائی آن دیار بود و تأثیر مثبت آن را در جوامع دیگر دینی به روشنی مشاهده کرد.

مذاهبی چون کلیسای کاتولیک باید سعی مخصوص کنند که با «تجدّد» و شرایط و مقتضیات دنیای معاصر پیوند سازش پیدا کنند و تازه در مواردی نگران اعتراض سنّت‏پرستان باشند در حالی که دیانت بهائی دیانت تجدّد است، دیانت ترقّی است دیانتی است که حقوق بشر را می‏شناسد، ازدواج را به خلاف کلیسای کاتولیک از روحانیون ادیان یا هر انسانی منع نمی‏کند، مدعی انحصار حقیقت و منکر ارزش والای سایر ادیان نیست، زنان را به خلاف کلیسا در همهء فعّالیّت‏های روحانی شرکت می‏دهد، هر چند با طلاق مخالف است امّا آن را تحریم مطلق نمی‏کند و در نتیجه افراد مطلّق یا مطلّقه را در منزلت کهتر اجتماعی نمی‏نشاند و اگر ازدواج دو هم‏جنس را که مخالف قانون الهی است طرد و نهی می‏کند ولی مشوّق افرادی که گرفتار این تمایل نامطلوب هستند برای مراجعه به طبیب یا متخصّص حاذق به منظور معالجه و اصلاح آن تمایل غیر طبیعی است. اگر کلیسا در گذشته مکرّراً با اکتشافات علمی۳ در افتاده دیانت بهائی علم را اعظم منقبت عالم انسانی می‏داند و در خور احترام می‏داند حتّی اگر علم معاصر همهء حقائق دینی را تأیید و تصدیق نتواند کرد. دیانت بهائی سابقهء استعمار و تحقیر نژادهای غیر سفید و اسارت و بردگی آنها را ندارد در نتیجه وقتی سخن از مقام انسان می‏کند این منزلت رفیع و کرامت و شرافت را شامل همهء آدمیان قطع نظر از رنگ و موی آنان می‏کند و در عین حال که دیانت بهائی یک مرکز والای تصمیم‏گیری دارد امّا به خلاف کلیسای کاتولیک رفع احتیاجات و اخذ ابتکارات محلّی را به تشکیلات محلّی می‏سپارد و هرگز تبدیل به «دیکتاتوری یک گروه محدود لن‏یتغیّر» چه نامش پاپ باشد یا مرجع عالی تقلید، نمی‏شود.

البته شرکت در جلسات تقریب بین‏الادیان را نباید وسیلهء تبلیغ مستقیم امر مبارک تلقّی کرد. تجربه نشان داده که اگر نمایندگان هیچ یک از ادیان به علّت ریشه‏دار بودن در آئین خود به امر مبارک نمی‏گروند ولی احترام خاصی نسبت به امر و تعالیم نوین جهانی آن پیدا می‏کنند و شرکت در این اجتماعات وسیلهء شناسایی عمومی امر مبارک می‏شود که بی‏گمان موفّقیّت ناچیزی نیست.

 *

گروهِ کسانی که در مجامع بین‏الادیان فعّالیّت دارند از چه دسته هستند؟ عدّه‏ای فقط از دیدگاه پلورالیسم و احترامی که در جامعه‏های دموکراتیک به گروه‏های دیگر و تفاوت و کثرت عقائد هست در این نوع فعّالیّت شرکت دارند و شاید این عدّه اکثریت را تشکیل می‏دهند. عدّه‏ای مقاصد سیاسی را در نظر دارند مثل بعضی فلسطینی‏ها و اسرائیلی‏ها که گاه با هم ملاقات دوستانه ترتیب می‏دهند، گروه سوّمی مثل کونگ در عین حال که خود مسیحی (کاتولیک) و محتملاً قائل به الوهیت و برتری حضرت مسیح است از جهت علمی قانع شده‏اند که جهات اشتراک ادیان از جنبه‏های افتراق آنها کمتر نیست و حق آن است که آن جهات اشتراک مورد تأکید قرار گیرند تا وسیله‏ای برای کاهش تشنّجات بین گروه‏های دینی- مذهبی گردند. عدّه‏ای هم مسلّماً مانند حافظ عارفانه به این قضیه می‏نگرند و در دل می‏گویند: «جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». اهل بهاء از همهء این گروه‏ها و افراد ممتاز و متمایز هستند زیرا وحدت بنیادی و حقیقی مظاهر الهی عقیدهء قلبی آنان است، از این رو اگر مسئولیت احبّاء را در پیگیری و تقویت ارتباطات بین‏الادیان ذکر کردیم سخن به گزاف نگفته‏ایم.

هانری تنک (Tincq) در مقاله‏ای در روزنامهء لوموند (۲۰۰۵/۱۲/۸) عواملی را که در جهت مخالف نزدیکی بین ادیان کار می‏کنند یادآور می‏شود از آن جمله است وارد شدن جنبهء ملّی و قومی در کار دیانت که در نتیجه در بعضی مناطق، دین جنبهء هویت ملّی- قومی افراد را پیدا کرده و از این بابت، به آتش تعصبات دینی دامن زده است. بر این عامل می‏توان عامل دیگری را افزود که آن ترس و نگرانی بسیاری از اولیاء ادیان در مورد از دست دادن عدّه‏ای از پیروان خود در صورت برقراری روابط نزدیک با سایر ادیان است، موضوعی که رسالهء «شریعت واحده»۴ نیز به طور ضمنی به آن اشارت کرده است. البته عقیده به برتری دین خود و حصر حقیقت به آن، مانع اساسی دیگر در نزدیک شدن ادیان به یکدیگر است؛ عقیده‏ای که در مسیحیت از خدایی مسیح و در اسلام از خاتمیت حضرت محمّد و در جامعهء یهود از اندیشهء قوم ممتاز و منتخب بودن سرچشمه می‏گیرد. جا دارد که این بحث را با قطعه‏ای شیوا و گویا از شاعر بهائی نعیم اصفهانی که بعد از سعدی استاد سخن سهل و ممتنع بوده پایان می‏دهیم، آن جا که فرمود:

گر مسلمان و گبر و بودائیم   /   گر یهود و هنود و ترسائیم

گر ز روس و پروس و روم و حبش   /   ز انگلیسیم یا فرنسائیم

گر ز امریک و گر ز افریکیم   /   ز آسیا یا که از اروپائیم

مرد یک خاک و طفل یک وطنیم   /   خلق یک شهر و اهل یک جائیم

این همه اسم‏های رنگارنگ   /   خوش بشوئید یک مسمائیم

این همه حدّ و سدّ چرا سازیم   /   ما که چادرنشین صحرائیم

جنگ ادیان خراب کرد جهان   /   ما کنون صلح‏جوی دنیائیم۵

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 11:27 |
از هنگامی که یونسکو اندیشهء گفتگو بین تمدّن‏ها را مطرح کرد و پارلمان دوّم ادیان و عالِم بزرگ علوم الهی هانس کونگ H. Küng ضرورت صلح میان ادیان را برای تحقّق صلح بین‏المللی عنوان نمود، چشم‏ها به سوی دو دیانت بزرگ عالم یعنی آئین کاتولیک و اسلام معطوف شد که آیا در راه نزدیکی بیشتر و درک و تقدیر ریشه‏های مشترک آنها چه اقداماتی معمول خواهد گشت. الآن چهل سال از بیانیهء واتیکان دو که در روزگار پاپ کاتولیک ژان بیست و سوّم در جهت احترام به ادیان غیر مسیحی تهیه و تنظیم شد می‏گذرد و بسیاری از مسیحیان روشنفکر انتظار دارند که پاپ جدید به دنبال ژان پل دوّم قدم‏های تازه‏ای در راه تقریب بین ادیان مسیحی و غیر مسیحی و نیز نزدیکی بین مذاهب مسیحی بردارد امّا هنوز این انتظار تحقّق عملی نیافته است.

همه به خاطر دارند که ژان پل دوّم چند گام مثبت در مسیر گفتگو بین ادیان برداشت، هر چند که همهء آنها محجوبانه بود، یکی دعوت اجتماع نمایندگان ادیان در اسیز Assise که دو بار صورت گرفت، دیگر بازدید او از اورشلیم و مساجد کازابلانکا و دمشق و گفتگویی که در زمان وی با کلیسای انگلیکان آغاز شد امّا بی‏تردید بیانیهء واتیکان دو (۱۹۵۹- ۱۹۶۵) بسیار جامع‏تر و غنی‏تر از اقداماتی بود که تاکنون به موقع عمل در آمده است، از آن جمله بود ترک زبان کهنهء لاتین در مراسم مذهبی به عنوان زبان رسمی کلیسائی، افزایش اختیارات کلیساهای محلّی، اجازهء مشارکت افراد غیر مذهبی در اجرای مراسم مذهبی، شناسایی آزادی وجدان مذهبی، گفتگوی برادرانه با سایر کلیساهای مسیحی و ادیان غیر مسیحی، دعوت مسیحیان به توجّه به مقتضیات زمان و سازگاری با تحوّل و تجدّد. در همان زمان بود که با بیانیه‏ای زیر عنوان «شعف و امید» کلیسای کاتولیک موافقت خود را با حقوق بشر و دموکراسی اعلام کرد (در حالی که پاپ پی نهم، معاصر حضرت بهاءالله، با آزادی عقیده و فکر مخالفت کرده بود) و نظر مساعدی نسبت به عدالت اجتماعی و بین‏المللی اتّخاذ نمود.

کاهش تمرکز در کلیسای رم و برخی دیگر از آرزوهای واتیکان دو هنوز جامه عملی به خود نپوشیده و به نظر نمی‏رسد که در مورد گفتگو با سایر مذاهب هم پیشرفتی محسوس حاصل آمده باشد خصوصاً که پاپ کنونی در زمانی که هنوز مشاور ژان پل دوّم بود سندی را به امضای او رساند که حصول رستگاری را تنها از طریق کشیشان کاتولیک مقدور می‏شمرد، سندی که طوفان اعتراض را در کلیساهای پرتستان برانگیخت.

وقایعی که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به این طرف روی داده متأسفانه شکاف میان ادیان و عدم تفاهم بین مسلمانان و مسیحیان را افزوده و حتّی شدّتی بی‏سابقه بخشیده است و از سوی دیگر قرائن بسیار هست که در دنیای مسیحی جنبش‏های ضدّ یهود به صور تازه‏ای از سر گرفته شده است. در داخل اسلام زد و خورد میان سنّی و شیعه در عراق تفاهم دینی را تسهیل نمی‏کند و موضع بعضی ممالک اسلامی در برابر اسرائیل در جهت مخالف گفتگوی برادرانه‏ای است که در این عصرِ انوار انتظار می‏رود.

در چنین شرایطی می‏توان پرسید که پس سرنوشت گفتگوی بین ادیان که در ضرورت آن هیچ انسان منصفی تردید نتواند کرد چه خواهد بود؟ در این جاست که می‏توان نقش استثنایی را که اهل بهاء می‏توانند در این عرصه ایفا کنند یادآور شد. هیچ دیانت دیگری وجود ندارد که اصل برابری و وحدت ادیان را پذیرفته باشد، اهل بهاء به این اکتفاء نمی‏کنند که مانند هانس کونگ ارزش‏های اخلاقی مشترک بین ادیان را جستجو نمایند، بلکه اعتقاد آنان این است که همهء ادیان از مبدء واحدی با هدف یکسانی به عرصهء وجود می‏آیند و اصول مشابهی را - ولو قوانین آنها به اقتضای تفاوت زمان متفاوت باشد - بر عالم انسانی مکشوف می‏دارند. لذا بر اهل بهاء است که در هر کجا هستند مشوّق اجتماع و گفتگوی دوستانه نمایندگان ادیان باشند کما آن که در بعضی از نقاط اروپا (مانند شهر ژنو در سویس و نیز در فرانسه) همین مشارکت یاران در فعّالیّت‏های بین‏الادیان وسیله‏ای مؤثّر برای شناساندن تعالیم عمدهء این امر مبارک بوده است و حتّی در اجتماعی که اخیراً در یک کلیسای بزرگ شهر ژنو از طرف گروه بین‏الادیان ترتیب داده شد ریاست جلسه با نمایندهء بهائیان بود و جوانان بهائی در کمیتهء جوانان «بین‏الادیان» نقش فائق داشتند و بسیاری از اجلاسیه‏های سالانه بر گرد مباحثی که نمایندهء بهائیان پیشنهاد کرده شکل گرفته است.۱

البته باید متذکّر بود که سال‏ها قبل به ابتکار محفل روحانی ملّی امریکا و مشارکت بعدی چندین محفل روحانی ملّی، در هفتهء سوّم ژانویه هر سال بهائیان مجالس بین‏الادیان بر پا می‏دارند و نمایندگان ادیان سایره را برای بحث در موضوع واحدی چون صلح یا ترک تعصبات و نظایر آن دعوت می‏کنند.۲ نگارنده خود در گوادلوپ (Guadeloupe) سال‏ها قبل شاهد یکی از این اجلاسیه‏ها به ابتکار جامعهء بهائی آن دیار بود و تأثیر مثبت آن را در جوامع دیگر دینی به روشنی مشاهده کرد.

مذاهبی چون کلیسای کاتولیک باید سعی مخصوص کنند که با «تجدّد» و شرایط و مقتضیات دنیای معاصر پیوند سازش پیدا کنند و تازه در مواردی نگران اعتراض سنّت‏پرستان باشند در حالی که دیانت بهائی دیانت تجدّد است، دیانت ترقّی است دیانتی است که حقوق بشر را می‏شناسد، ازدواج را به خلاف کلیسای کاتولیک از روحانیون ادیان یا هر انسانی منع نمی‏کند، مدعی انحصار حقیقت و منکر ارزش والای سایر ادیان نیست، زنان را به خلاف کلیسا در همهء فعّالیّت‏های روحانی شرکت می‏دهد، هر چند با طلاق مخالف است امّا آن را تحریم مطلق نمی‏کند و در نتیجه افراد مطلّق یا مطلّقه را در منزلت کهتر اجتماعی نمی‏نشاند و اگر ازدواج دو هم‏جنس را که مخالف قانون الهی است طرد و نهی می‏کند ولی مشوّق افرادی که گرفتار این تمایل نامطلوب هستند برای مراجعه به طبیب یا متخصّص حاذق به منظور معالجه و اصلاح آن تمایل غیر طبیعی است. اگر کلیسا در گذشته مکرّراً با اکتشافات علمی۳ در افتاده دیانت بهائی علم را اعظم منقبت عالم انسانی می‏داند و در خور احترام می‏داند حتّی اگر علم معاصر همهء حقائق دینی را تأیید و تصدیق نتواند کرد. دیانت بهائی سابقهء استعمار و تحقیر نژادهای غیر سفید و اسارت و بردگی آنها را ندارد در نتیجه وقتی سخن از مقام انسان می‏کند این منزلت رفیع و کرامت و شرافت را شامل همهء آدمیان قطع نظر از رنگ و موی آنان می‏کند و در عین حال که دیانت بهائی یک مرکز والای تصمیم‏گیری دارد امّا به خلاف کلیسای کاتولیک رفع احتیاجات و اخذ ابتکارات محلّی را به تشکیلات محلّی می‏سپارد و هرگز تبدیل به «دیکتاتوری یک گروه محدود لن‏یتغیّر» چه نامش پاپ باشد یا مرجع عالی تقلید، نمی‏شود.

البته شرکت در جلسات تقریب بین‏الادیان را نباید وسیلهء تبلیغ مستقیم امر مبارک تلقّی کرد. تجربه نشان داده که اگر نمایندگان هیچ یک از ادیان به علّت ریشه‏دار بودن در آئین خود به امر مبارک نمی‏گروند ولی احترام خاصی نسبت به امر و تعالیم نوین جهانی آن پیدا می‏کنند و شرکت در این اجتماعات وسیلهء شناسایی عمومی امر مبارک می‏شود که بی‏گمان موفّقیّت ناچیزی نیست.

 *

گروهِ کسانی که در مجامع بین‏الادیان فعّالیّت دارند از چه دسته هستند؟ عدّه‏ای فقط از دیدگاه پلورالیسم و احترامی که در جامعه‏های دموکراتیک به گروه‏های دیگر و تفاوت و کثرت عقائد هست در این نوع فعّالیّت شرکت دارند و شاید این عدّه اکثریت را تشکیل می‏دهند. عدّه‏ای مقاصد سیاسی را در نظر دارند مثل بعضی فلسطینی‏ها و اسرائیلی‏ها که گاه با هم ملاقات دوستانه ترتیب می‏دهند، گروه سوّمی مثل کونگ در عین حال که خود مسیحی (کاتولیک) و محتملاً قائل به الوهیت و برتری حضرت مسیح است از جهت علمی قانع شده‏اند که جهات اشتراک ادیان از جنبه‏های افتراق آنها کمتر نیست و حق آن است که آن جهات اشتراک مورد تأکید قرار گیرند تا وسیله‏ای برای کاهش تشنّجات بین گروه‏های دینی- مذهبی گردند. عدّه‏ای هم مسلّماً مانند حافظ عارفانه به این قضیه می‏نگرند و در دل می‏گویند: «جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند». اهل بهاء از همهء این گروه‏ها و افراد ممتاز و متمایز هستند زیرا وحدت بنیادی و حقیقی مظاهر الهی عقیدهء قلبی آنان است، از این رو اگر مسئولیت احبّاء را در پیگیری و تقویت ارتباطات بین‏الادیان ذکر کردیم سخن به گزاف نگفته‏ایم.

هانری تنک (Tincq) در مقاله‏ای در روزنامهء لوموند (۲۰۰۵/۱۲/۸) عواملی را که در جهت مخالف نزدیکی بین ادیان کار می‏کنند یادآور می‏شود از آن جمله است وارد شدن جنبهء ملّی و قومی در کار دیانت که در نتیجه در بعضی مناطق، دین جنبهء هویت ملّی- قومی افراد را پیدا کرده و از این بابت، به آتش تعصبات دینی دامن زده است. بر این عامل می‏توان عامل دیگری را افزود که آن ترس و نگرانی بسیاری از اولیاء ادیان در مورد از دست دادن عدّه‏ای از پیروان خود در صورت برقراری روابط نزدیک با سایر ادیان است، موضوعی که رسالهء «شریعت واحده»۴ نیز به طور ضمنی به آن اشارت کرده است. البته عقیده به برتری دین خود و حصر حقیقت به آن، مانع اساسی دیگر در نزدیک شدن ادیان به یکدیگر است؛ عقیده‏ای که در مسیحیت از خدایی مسیح و در اسلام از خاتمیت حضرت محمّد و در جامعهء یهود از اندیشهء قوم ممتاز و منتخب بودن سرچشمه می‏گیرد. جا دارد که این بحث را با قطعه‏ای شیوا و گویا از شاعر بهائی نعیم اصفهانی که بعد از سعدی استاد سخن سهل و ممتنع بوده پایان می‏دهیم، آن جا که فرمود:

گر مسلمان و گبر و بودائیم   /   گر یهود و هنود و ترسائیم

گر ز روس و پروس و روم و حبش   /   ز انگلیسیم یا فرنسائیم

گر ز امریک و گر ز افریکیم   /   ز آسیا یا که از اروپائیم

مرد یک خاک و طفل یک وطنیم   /   خلق یک شهر و اهل یک جائیم

این همه اسم‏های رنگارنگ   /   خوش بشوئید یک مسمائیم

این همه حدّ و سدّ چرا سازیم   /   ما که چادرنشین صحرائیم

جنگ ادیان خراب کرد جهان   /   ما کنون صلح‏جوی دنیائیم۵

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 11:27 |


برنامۀ الهام گرفته شده از دیانت بهائی در جلسۀ سازمان ملل توجه ها را جلب نمود

(05.19.08) (30.02.87)

سازمان ملل متّحد - ۱۹ می ۲۰۰۸ – برنامه ای ملهم از دیانت بهائی که صدها نفر را در هوندوراس و کلمبیا برای مشارکت در توسعۀ روستایی آموزش داده است، به عنوان مدلی برای توسعۀ مداوم، این هفته در یک جلسه ی اصلی سازمان ملل برجسته شد.

این برنامه که به عنوان SAT – مختصرشدۀ عبارت Sistema de Aprendizaje Tutoria به معنی سیستم یادگیری خصوصی - شناخته شده است، در یک کارگاه سه ساعته طی شانزدهمین جلسۀ کمیسیون سازمان ملل در راستای توسعۀ پایدار که از پنجم تا شانزده ام می در مرکز کاری سازمان ملل در نیویورک برگزار گردید، ارائه شد.

جامعۀ جهانی بهائی دو همایش دیگر را نیز در جلسۀ امسال کمیسیون حمایت کرد – گروه مذاکره ای بر موضوع «ابعاد اخلاقی تغییر اقلیمی: دلالت هایی برای توسعۀ روستایی و کشاورزی آفریقا» و دیگری تحت عنوان «توسعۀ پایدار بدون زنان روستایی؟»

طاهره نیلر، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل اظهار نمود که نوزده بهائی از نه کشور به عنوان شرکت کنندگان مدنی–اجتماعی، در کمیسیون امسال شرکت داشتند.

او ادامه داد: «درمقابل پشت صحنۀ بحران های غذا و تغییر اقلیمی، کمیسیون امسال یک خط مشی کلیدی برای نمایندگان بهائی فراهم آورد تا بر اهمیّت کشاورزی در استراتژی توسعۀ جهانی خود تاًکید کنیم».


برنامۀ SAT

کارگاه SAT با عنوان «مدلی برای قابلیت سازی توسعۀ پایدار روستایی SAT، بخشی از برنامۀ «مرکز یادگیری» کمیسیون بود و بحثی گسترده از اصول روحانی و اخلاقی را نمایان ساخت که این ابتکار را تقویت نمود.

ارین مورفی گراهام، عضوی از اساتید آموزش و پرورش در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی گفت: «این واقعاً در بارۀ تخفیف فقر نیست. توسعه در بارۀ ایجاد قابلیت های بشری است».

    • در تاریخ ۵ می ۲۰۰۸ (۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷)، در شهر نیویورک، جامعۀ بینالمللی بهائی مناظرهای… »

    دکتر مورفی گراهام، یک بهائی که تأثیرات SAT را در هوندوراس بررسی می کند، خصوصاً در اصطلاحات تواندهی زنان، بیان نمود که برنامه در ابتدا توسعۀ قابلیت های تصمیم گیری فرد و گروه را دنبال می کند با ارائۀ این ایده که دگرگونی فردی باید با دگرگونی اجتماعی همراه باشد.

    او گفت:«ما اینطور نمی بینیم که این دو فرایند قابل انفکاک باشند».

    باری اسمیت، یکی از مؤسّسین انجمن بیان، سازمانی غیردولتی و الهام یافته از دیانت بهائی در هوندوراس که استفادۀ گسترده ای از برنامۀ SAT در هوندوراس نموده است، گفت که این اقدام متفاوت از ابتکارهای دیگری است که نگرش افراد، مهارت ها، بینش ها و دانش را گسترش می دهد و شرکت کنندگان را از طریق نشان دادن آنچه برای پیشرفت شرایط خودشان لازم است، قدرتمند می سازد.

    دکتر اسمیت گفت: «برخی اوقات مجموعۀ ذهنی وابسته ای وجود دارد که تحت آن افراد حس نمایندگی ندارند.» اما با این برنامه، نوعی «بازفکری در باره ی مفروضات اساسی مربوط به ماهیت توسعه و پیشقدمان آن» وجود دارد.

    برنامۀ SAT توسط مؤسسۀ خصوصی آموزشی فوندایک در کالی، کلمبیا ایجاد گردیده بود.

    تغییر اقلیمی

    مذاکرۀ این هیئت بر بُعد اخلاقی تغییر اقلیمی و بر تأثیری که احتمالاً گرم شدن جهانی بر توسعۀ کشاورزی و روستایی آفریقا دارد تمرکز نمود و اینکه چطور درک ابعاد اخلاقی تغییر اقلیمی برای اداره کردن بحران هایی که قبلاً گفته شد، اضطراری است.

    دویت آلن، متخصّص در به سازی تعلیم و تربیت در دانشگاه الد دومینیون در نورفولک، ویرجینا گفت: «ما برای واقعیت وابستگی متقابلمان به آموزش نیاز داریم».

    دکتر آلن که یک بهائی است، گفت: «ما به آلاتی نیاز داریم تا مسائل را از لحاظ اخلاقی حل کنیم. تعلیم و تربیت می تواند برخی از چنین ابزاری را فراهم نماید».

    او همچنین این موضوع را مورد ملاحظه قرار می دهد که در تلاش برای ادارۀ چالش های تغییر اقلیمی، زنان و جوانان منابع بهره برداری نشده ای هستند.

    زنان روستایی

    مذاکرۀ مربوط به توسعۀ پایدار و زنان روستایی که توسط جامعۀ جهانی بهائی حمایت شد، بر اساس سازمان کشاورزی و غذائی سازمان ملل، این حقیقت را برجسته ساخت که زنان مسئول تولید نیمی از غذای جهان هستند، و در کشورهای در حال توسعه، بین ۶۰ تا ۸۰ درصد تولید غذا را به عهده دارند.

    ژانت گورانگ، کارشناس در جنگلبانی و پیشرفت زنان توسط سازماندهی زنان برای تغییر در کشاورزی و مدیرمت منابع طبیعی، گفت: «ما باید با این حقیقت که چهرۀ کشاورز، زن است کنار بیائیم».

    دکتر گورانگ گفت که سرمایه گذاری کشاورزی و مؤسّسات مدیریت باید بیشتر نسبت به زنان پاسخگو باشند و زنان خودشان باید حقوق خود را فرا گیرند و خدمات و یاری هایی را که نیازمندند درخواست کنند.

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 9:32 |