تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

معجزه دلیل ادعا

 

بر طبق ایاتی که ذیلا بیان میشود معجزات را نمی توان میزان صدق و کذب بودن ادعای پیامبران دانست چه اگر شخصی از اوامر الهی خود را محروم نماید و هوای خود را بر رضای خدا ترجیح دهد البته معجزه ای نخواهند دید واز نعمت هدایت محروم خواهد ماند خداوند در فصل ششم سفر تورات مثنی در ایه 16 می فرماید "خدای خود را امتحان ننمائید . مقصد از امتحان خداوند همان امتحان مظاهر امر او است چه که انچه بر پیامبر منسوب می گردد بر خداوند منسوب است و معرفت مظهر امر معرفت خداوند و انکار ایشان انکار خداوند است .

مولوی در کتاب مثنوی حدیثی را روایت می کند که چنین است روزی یکی از یهودیان حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب را بر بالای بامی بلند دید گفت یا علی خداوند را حافظ و ناصر خود میدانی ان حضرت فرمود بلی لازال عنایت او مرا محفوظ داشته و از کودکی الی الحال درع متین حفظ او مرا از نوائب و خطرات حراست فرموده گفت پس خود را از این بام بیفکن تا من ببینم که خداوند ترا حفظ می فرماید و عنایت الهیه را در حق تو باور کنم و بدین اسلام اقرار ارم ان حضرت فرمود مگر کتاب را نخوانده ای که فرموده است خداوند را امتحان مکن اکنون تو نیز از این جرات خود را بر حذر دار و خویش را در مقام خشم الهی میار چه او را رسد که خلق را امتحان فرماید نه خلق ضعیف جاهل او را ممتحن نماید ."

امتحان مظاهر امرالله سهل و اسان نیست در انجیل متی در فقره 38 ببعد حضرت مسیح می فرماید "انگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب او گفتند ای استاد می خواهیم از تو ایتی ببینیم در جواب ایشان گفت فرقه شریر فاسق ایت می طلبند و ایتی به او داده نشود ".

در باب شانزدهم انجیل متی می فرماید "انگاه فریسیان و صدوقیان نزد او امده از وی امتحان خواستند که ایتی اسمانی برای ایشان ظاهر سازد ایشانرا جواب داد که در وقت شام می گویند هوا خوش خواهد بود که اسمان سرخ است صبحگاهان می گوئید امروز هوا بد خواهد شد که اسمان سرخ و گرفته است ای ریا کاران روی اسمان را تمیز می دهید اما علامات ازمنه را تمیز نمی توانید دادیعنی از حضرت معجزه ای خواستند ان حضرت فرمود شما از تیرگی و سرخی و گشادگی افق خوبی و بدی هوا را تمیز می دهید چطور است که علامات زمان ظهور انبیاءو رسل را تمیز نمی توانید بدهید واز او طالب معجزه هستید .

اما در قران مجید در سوره بنی اسرائیل ایه 59 پیامبر گرامی می فرمایند "و ما منعنا ان نرسل با لایات الا ان کذب بها الاولون و اتینا ثمود الناقه مبصره فظلموا بها و ما نرسل با لایات الا تخویفا "یعنی باز نداشت ما را از فرستادن معجزات الا بسبب اینکه پیشینیان تکذیب کردند انرا چنانچه ناقه را بثمود اشکاردادیم و باو ظلم کردند و ما نمی فرستیم بمعجزات الا برای تخویف و انذار "

خداوند می فرماید سبب اینکه ما پیامبران را با معجزه نمی فرستیم این است که امم ماضیه مانند عاد و ثمود و غیر هم معجزه پیامبر را تکذیب کردند و حمل بر سحر نمودند پس می فرمایند معجزه سبب هدایت نیست بلکه منذر بهلاکت و موجب قهر و اعدام اهلکفر و ضلالت است و پیامبر به دلیل اینکه نسل منقرض نشود و اهل  ایمان باقی بماند این بود که معجزهای نیاورد .

در سوره انعام ایه 57 می فرماید "قل انی علی بینه من ربی و کذبتم به ما عندی ما تستعجلون به ان الحکم الا الله یقص الحق و هو خیر الفاصلین قل لو ان عندی ما تستعجلون به لقضی الامر بینی و بینکم والله اعلم بالظالمین "

کفار در طلب معجزه شتاب می نمودند می فرمایند بگو اگر انچه شما در ان تعجیل می نمائید نزد من بود هر اینه میان من و شما حکم شده بود و خدا شناستر است به ستمکاران یعنی اگر معجزات ظاهر می کردیم هر اینه حکم هلاک و عذاب مانند قوم ثمود و سایر احزاب بر شما حتم می شد .

در سوره انعام ایه 109 می فرماید "و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جائتهم ایه لیومنن بهاقل انما الایات عند الله و ما یشعرکم انها اذا جائت لایومنون و تقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یومنوا به اول مره ونذرهم فی طغیانهم یعمهون"مقصود از این ایه مبارکه این است که خداوند می فرماید کفار بنهایت سخت قسم یاد می کنند که اگر یک معجزه برای ایشان بیاید البته ایمان خواهند اورد بگو معجزات نزد خداوند هست ولکن شما نمی دانید واگر معجزه هم بیاید ایمان نخواهید اورد زیرا که ما برمی گردانیم دلهای ایشان را و چشمهای ایشان را چنانکه در اول ایمان نیاوردند باو وامی گذاریم ایشان را در طغیانشان در شک و تردید .

پس وقتی پس از صدور معجزه خداوند دل و چشم را به همان حالت اول بر می گرداند و شخص را در شک و تردید نگه می دارد و طلب معجزه خود سبب هلاک می شود پس معجزه چگونه می تواند حجت ودلیل ظهور باشد چنانچه پیامبر می فرماید در اهل ماضیه معجزه سبب ایمان نشده .

 

در ادامه ایه میفرمایند (سوره انعام ایه 111)"و لو اننا نزلنا الیهم الملا ئکه و کلمهم الموتی و حشرنا علیهم کل شی قبلا ما کانوا لیومنوا الا ان یشاءالله ولکن اکثرهم یجهلون " یعنی اگر بایشان ملا ئکه را نازل کنیم و محشور کنیم همه اشیاء را بر ایشان روبرو ایمان نخواهند اورد مگر انکه خداوند خواهد ولکن بیشتر ایشان نمی دانند پس انسان جاهل به نفع وضرر خود عالم نیست چنین گمان می کند که شاید با اوردن معجزات ایمان می اورد حال انکه معجزه نیز سبب هدایت او نمی شود .

وسپس در سوره مبارکه انعام می فرمایند "و قالولو لا نزل علیه ایه من ربه قل ان الله قادر علی ان ینزل ایه ولکن اکثرهم لا یعلمون "یعنی کفار می گفتند که اگر محمد پیغمبر است چرا پروردگار او به او معجزه ای نداد پس خدای تبارک وتعالی می فرماید در جواب ایشان بگو هر اینه خداوند قدرت بر فرستادن هر معجزه ای دارد لکن بیشتر ایشان سبب عدم اتیان انرا نمی دانند پس خداوند قدرت فرستادن معجزه را دارد نمی فرماید خداوند معجزه ای فرستاده .

یا در سوره طه ایه 133 می فرمایند "و قالوا لو لا یأتینا بآیـة من ربه اولم تأتهم بینهةما فی الصحف الاولی "یعنی گفته اند که چرانمی آورد برای ما معجزه ای از جانب پروردگار خود یعنی اگر حضرت محمد در ادعای خود صادق است چرا برای ما یک معجزه ای از پروردگار نمی اورد پس خداوند در جواب می فرماید ایا نیامد برای ایشان بیان انچه در صحف اولی است با وجود قران که اعظم معجزات و اکمل و اتم ایات است این گروه چه معجزه ای می طلبند و چه دلیلی می جویند .

پس اگر کسی ادعا نماید که من علم غیب دارم اگر از او غیب گوئی بخواهند باید اجابت نماید اگر نفسی ادعا نماید که پیغامی از طرف خداوند آورده ام در این ادعا چه التزامی است که از او غیب گوئی بطلبند و اجرای امری غیر عادی و او را به ان امتحان کنند .این مثل ان است که کسی از طرف پادشاه پیغامی آورده باشد به او بگویند تو کارهائی انجام ده که پادشاه انجام می دهد تا تو را قبول کنیم این است که چون معجزه دلیل پیامبری نیست خداوند در سوره انعام ایه 49به پیامبر فرمود"قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الاٌما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی و البصیر افلا تتفکرون "می فرمایند باین قوم بگو من نمی گویم خزائن خداوند نزد من است و من نمی گویم غیب می دانم و من نمی گویم ملک هستم جز این نیست که متابعت می کنم انچه را بمن وحی شده است یعنی من مدعی این اموری نیستم که شما گاهی از من می خواهید جز این نیست که پیغامی از خداوند آورده ام و متابعت وحی الهی می نمایم .

پس از ایات قران متوجه می شویم معجزه دلیل پیامبری نیست بلکه دلیل مستقیم وحی اسمانی کتاب ربانی نازله ازجانب پروردگار است و دلیل نفوذ کلام شریعت او است و بقاءو دوام شرع پروردگارکتاب خداوند است که باقی می ماند و معجزه از بین می رود کتاب است که موجب ترقی عالم روحانی و تمدن جهان جسمانی می شود لکن از معجزه فایده ای حاصل نمی شود و ثمری مترتب نمی گردد .خداوند  می فرمایند از او مترس که کذب و افتراءاست زیرا بزودی از بین می رود و باقی نمی ماند مخالفتها از جانب دشمنان امر الهی خود دلیلی برای ظهورات الهی است  با وجود این دشمنیها ادیان الهی همچنان پا برجا هستند و می مانند دشمنیهاومخالفتها  نتنها باعث از بین رفتن دین نمی گردد بلکه سبب می گردد حقانیت دین بر همه گان مبرهن کردد .

حال می توان گفت که معجزه برای افرادی که در لحظه صدور معجزه حضور داشته اند حجت خواهد بود نه برای افرادی که  انرا ندیده اند ایا معجزهای عظیم تر از کتاب الهی می توان یافت .حال فرض کنیم معجزه ای را هم می دیدید چه سود طبق بیان مبارک پیامبر گرامی خداوند چشمانتان را می بست و در شک و تردید وا می گذاشتتان دیگر چه می طلبید با قلبی طاهر و چشمی پاک ایات او را ملاحظه نمائید شاید اثار کبر و غرور و شک از قلوبتان بدر اید و به راه راست هدایت گردید ما اهل بها معجزه را حجتی برای امر الهی نمی دانیم لذا انرا پر رنگ بیان نمی کنیم اگر بتاریخ ادیان نظری بیفکنیم مشاهده می کنیم معجزاتی که از قبل حضرت مسیح بیان شده شفادادن بیماران و....... ایا رسالت ان حضرت تنها شفا دادن بیماران بوده پس انقدر معجزه برای ان حضرت بیان کرده اند که دیگر ان حضرت فرصتی حتی برای ادعای خویش نمی یافته رسالت پیامبران انقدر عظیم است که به شفای روحانی افراد می پرداخته اند نه معجزه ای در حد شفای جسم .

ادعای رسالت از جانب پیامبر خود معجزه ای است زیرا مثلا حضرت اعلی در سن 25 سالگی در میان افرادی ظالم و فاسق بدون ناصر و معینی نه درسی خوانده نه در مجامع علمیه تحصیل علمی نموده  ادعای رسالتی نمود که هیچ فرد عادی نمی تواند از عهدۀ ان براید معذ لک کلمۀ الهی را در قلوب خلق ثابت و راسخ نمود .

حال وقتی صاحب کتاب معجزه را دلیل نمی داند شما شق والقمر را دلیل بر ادعای پیامبر می دانید در صورتی که تمام ایات قران دال بر این است که هیچ معجزه ای از پیامبر ظا هر نشده شق القمر را به راحتی می توان رد کرد ولی ایات کتاب الهی را نمی توان به راحتی انکار کرد که حی و حاضر است . بلی در زمان پیامبر نیز فصحای عرب معجزه بودن قران را نیافتند و به ان ایمان نیاوردند لکن عوام غیر فصیح مثل بلال و ابوذر و سلمان معجزه بودن ان را یافتند و به ان ایمان اوردند چنانچه در زمان پیامبر قران سالها بعد از مرگ پیامبر نوشته شد ولی در ظهور دیانت بابی و بهائی لسان وحی یعنی خود حضرت اعلی و حضرت بهاءالله به قلم خویش به کتابت کتاب الهی پرداختند و مومنین انها از افرادی عالم و باسواد بودند بسیاری از علماءچون وحید دارابی ،حجت زنجانی ،ملا حسین بشرویه ملا باقر قزوینی ،ملا مهدی کنی ،ابوالفضل گلپایگانی و...........

چنانچه در مجلد بحارالانوار در باب سیر و اخلاق و خصایص و اثار زمان قائم از حضرت ابی عبدالله علیه السلم روایت شده چون قائم خروج فرماید بیرون می روند از این امر کسانی که خود را اهل ان می دانند .لذت دریافت ذکر الهی وابسته به صفای قلب و خلوص نیت است قلب را بروب تا لایق درگاه الهی گردی .

 

در ديانت بهائي معجزه وجود دارد ؟

نگارش: ايمان مطلق

البته این گونه نگرش که از تفکر ساده انگارانه ی دینی ( نه خود دین ) برگرفته شده است  زیرا که من فکر می کنم این معجزه خواهی ریشه در تاریخ انسانیتی دارد که همیشه در پی سحر و جادو بوده است و آن انسان ها هر آن کسی را مقدس می شمردند که توانایی این کار را داشته باشد.پس انتظاری هم نمی رود که نمونه ی مدرن همین انسان ها در حال حاضر هم در پی این قضایا باشد.

حال برای اشنایی بیشتر با مفهوم معجزه معنی آن را در نزد اهل خرد می خوانیم:چون خرق عادتی از نبی صادر شود که خلق از آوردن مثل آن عاجز آید آن را معجزه گویند و چون از ولی خرق عادتی پیدا گردد آنرا کرامت خوانند و چون خرق عادتی از کافر به ظهور آید آن را استدراج گویند. (آنندراج) {غیاث}. آن چیزی که مردم از آوردن آن عاجز باشند مانند خرق عادتی که از انبیاء صادر گردد و شگفت و چمراس و فرجود نیز گویند. {ناظم الاطباء}. امر خارق العاده ای که مایه ی خیر و سعادت باشد مقرون به دعوی نبوت و غرض از آن آشکار ساختن صدق کسی است که مدعی رسالت از جانب خدا است. {از تعریفات جرجانی}. امر خارق العاده ای اعم از ترک یا فعل مقرون به تحدی با عدم معارضه، و به عبارت دیگر معجزه امر خارق العاده ای است که بر دست مدعی نبوت ظاهر شود موافق دعوی او { از کشاف اصطلاحات الفنون}.

.

به نظر اهل بهاء پیامبران آسمانی مصدر معجزات هستند و پیامبران آسمانی به اراده ی الهی قادرند امر غیر ممکنی را ممکن سازند.

حضرت مسیح در انجیل مبارک می فرمایند: فرقه ی شریر زناکار آیتی می طلبند.

به سند از این نص مبارک هیچکس نباید به خود اجازه دهد که که از این گونه چیز ها از پیامبر بخواهد. و مسئله در مورد حضرت محمد و حضرت بهاالله نیز این چنین است.

در قران شریف در سوره ی یونس مذکور است : مخالفانی که کلام الهی به آنها ابلاغ میگردد، هر معجزه ای بینند مومن نمی شوند، مگر آنکه عذاب دردناک برای آنها نازل شود.

و در سوره ط می فرمایند : مخالفان گفتند که چرا معجزه ای ظاهر نمی سازد ( محمد ) خداوند می فرمایند آیا اینکه قران به عنوان دلیل محکم متین، توضیح و تبیین کتابهای آسمانی گذشته است ، مخالفان را کفایت نمی نماید.

و در سوره ی عنکبوت از قول مخالفان آمده است که چرا از محمد معجزاتی صادر نمی شود و خداوند در جواب می فرمایند : آیا ایشان را ( یعنی مخالفان را )، کفایت نکرد که ما قران را بر تو نازل نمودیم تا بر آنان تلاوت شود.

در چندین جای دیگر ( نظیر سوره ی اسراء و سوره ی انعام ) از قران شریف تنها معجزه ی حضرت محمد را کتاب ایشان می داند و البته این در حالی است که در هیچ کجای قران ذکر نشده است که آن حضرت کار خارق العاده ای انجام داده است. و البته اگر هم معجزه ای باشد این دلیل حقانیت نیست.

و معجزه ی حضرت بهاالله کلام ایشان است کتابی است که بر ایشان نازل شده است و خود ایشان می فرمایند که دامان مبارکشان را به روایت این امور و قایع با معجزات آنچنانی نیالائید.

با تمام این اوصاف بنده چند نمونه از معجزات حضرت بهاالله که عده ای روایت کرده اند را بازگو می کنم ولی باز نیز متذکرم که این معجزات دلیل بر حق بودن ایشان نیست.

در الواح نازله به سلاطین خطاب به ناپلئون سوم پادشاه فرانسه که در زمانی که حضرت بهاالله در سجن بودند در بین سلاطین و روسای اروپا در نهایت رفعت و جلال ظاهره بودند و بدین جهت آن حضرت ایشان را با لقت ( رئیس الملوک ) خطاب کرده اند.

در سال 1854 م بین دولتین روس و عثمانی نزاع در گرفت ناپلئون به نصرت و حمایت دولت عثمانی برخاسته و پس از دو سال محاربه که به فتح قلعه ی محکم سباستوپول منتهی گردید در شبهه جزیره ی کریمه بر دولت روس فائق آمده و غالب و منصور گردید.

به طوری که در آثار و اوراق مندرج و مسطور است پادشاه روس از ناپلئون سوم علت مداخله وی و حمایت و معارضتش را نسبت به دولت عثمانی مستفسر گردید، ناپلئون جواب داده که آه و انین مظلومان و فغان ملهوفات که به ظلم و عدوان در دریای سیاه مستغذق گشته وی را بدین اقدام و به نصرت و اعانت آن دولت مبعوث نموده است.

حضرت عبدالبهاء در کتاب مفاوضات در مورد آن جریان می فرمایند: خطابی به ناپلئون مرقوم فرمودند و بواسطه سفیر فرانسه ارسال شد مضمون اینکه سوال نمایند جرم ما چه بود که سبب این سجن و زندان گشت، ناپلئون جواب نداد بعد توقیعی ثانی صادر شد و آن در سوره ی هیکل داخل مختصر خطاب اینکه ای ناپلئون چون استماع ندا ننمودی و جواب ندادی عنقریب سلطنتت به باد رود و به کلی خراب گردی آن توقیع بواسطه ی قیصر کتفاکو با پوسته ارسال شد و به اطلاع جمیع مهاجرین صورت این خطاب به جمیع اطراف ایران رفت زیرا کتاب هیکل در آن ایام به جمیع ایران نشر شد در سنه هزار و هشتصد و شصت و نه میلادی بود چون این سوره هیکل در جمیع ایران و هندوستان منتشر شد در دست جمیع احباب افتاد و کل منتظر نتایج این خطاب بودند اندک زمانی نگذشت سنه هزار و هشتصد و هفتاد میلادی شد و آتش حرب میان آلمان و فرانسه بر افروخت با وجود آنکه ابداً کسی گمان غلبه آلمان نمی کرد ناپلئون شکست فاحش خورد و تسلیم دشمن گشت و عزتش به ذلت کبری منتهی شد.

باری بیش از یک سال از نزول لوح مبارک نگذشت که مصداق خطابات قهریه الهیه چنانکه مذکور شد نسبت به ناپلئون ظاهر و پدیدار گردید و نایره جنگ بین فرانسه و آلمان اشتعال یافت و آنکه سطوت و غلبه ی ناپلئون نزد عموم مسلم بود و از لحاظ عساکر و تجهیزات حربیه بر دولت آلمان تفوق داشت شکست خورد و شخصاً نزد صدر اعظم آلمان رفت و به مغلوبیت خود اعتراف نمود و تسلیم گشت.

این جریان آنقدر معروف شد که گلدزیهر یهودی که بر علیه دیانت اسلام کتابی نوشته است در قسمت فرقه ها ص 637  می نویسد: از چیزهایی که ارزش بهاالله را نزد پیروانش بالا برد و تا به مرتبه ی وجودی الهی رسانید این بود که او در نامه ای که برای ناپلئون سوم،چهار سال پیش ار شکست ( سداد ) فرستاد، سرنگونی او را پیش بینی کرد.

از دیگر معجزات که در تاریخ مذکور است اینکه:

در عکّا هر نفسی از اهل علم و معارف چه محبّ و چه مبغض که بحضور حاضر شد هر سؤالی که نمود جواب شافی کافی شنيد و کلّ مقرّ و معترف بر آن بودند که اين شخص در جميع کمالات فريد و وحيد آفاق است. و در بغداد بسيار واقع که در مجلس مبارک علمای اسلام و يهود و مسيحی و ارباب معارف اروپا حاضر و هر يک سؤالی مينمود و با وجود اختلاف مشارب جميع جواب کافی ميشنيدند و مقنع ميگشتند. حتّی علمای ايران که در کربلا و نجف بودند شخص عالمی را انتخاب کردند و توکيل نمودند و اسم آن شخص ملّا حسن عمو بود آمد بحضور مبارک بعضی سؤالات از طرف علما کرد جواب فرمودند.و بعد عرض کرد که علما در علم و فضل حضرت مقرّ و معترفند و مسلّم عمومست که در جميع علوم نظير و مثيلی ندارند و اين هم مسلّم است که تدرّس و تحصيل نکرده اند و لکن علما ميگويندکه ما باين قناعت ننمائيم و بسبب علم و فضل اقرار و اعتراف بحقّيّتشان نکنيم لهذا خواهش داريم که يک معجزه ای بجهت قناعت و اطمينان قلب ظاهر فرمايند. جمال مبارک فرمودند: هر چند حقّ ندارند زيرا حقّ بايد خلق را امتحان نمايد نه خلق حقّ را ولی حال اين قول مرغوب و مقبول. امّا امر الله دستگاه تياتر نيست که هر ساعت يک بازی در بياورند و هر روز يکی چيزی بطلبد در اين صورت امرالله بازيچهء صبيان شود. ولی علما بنشينند و بالاتّفاق يک معجزه ای را انتخاب کنند و بنويسند که بظهور اين معجزه از برای ما شبهه ای نميماند و کلّ اقرار و اعتراف بر حقّيّت اين امر مينمائيم و آن ورقه را مهر کنند و بياوريد و اين را ميزان قرار دهند. اگر ظاهر شد از برای شما شبهه نماند و اگر ظاهر نشد بطلان ما ثابت گردد. آن شخص عالم بر خاست و زانوی مبارک را بوسيد و حال آنکه مؤمن نبود و رفت و حضرات علما را جمع کرد

و پيغام مبارک را تبليغ نمود. حضرات مشورت کردند و گفتند اين شخص سحّار است شايد سحری بنمايد آنوقت از برایما حرفی نميماند و جسارت نکردند. ولی آن شخص در اکثر محافل ذکر نمود و از کربلا رفت بکرمانشاه و طهران و تفصيل را بجميع گفت و خوف و عدم اقدام علما را ذکر نمود. مقصود اين است که جميع معارضين شرق معترف بر عظمت و بزرگواری و علم و فضل جمال مبارک بودند و با وجود عداوت جمال مبارک را به بهاءالله شهير تعبير مينمودند. (پیام ملکوت ص 403)

یکی دیگر از این جریانات تاریخی مسئله ی مباهله ی حضرت بهاالله با صبح ازل در ادرنه است. در کتاب حضرت بهاالله نوشته ی محمد فیضی مذکور است: یکی از پیش آمد هایی که بیشتر سبب شهرت و عظمت امر مبارک و شرمساری معرضین و ناقضین گردید موضوع تقاضای مباهله است که از طرف یحیی و همراهانش به عمل آمد در سال 1284 که مدت 4 سال از توقف حضرت بهاالله در ادرنه می گذشت چندین مرتبه سید محمد اصفهانی سابق الذکر نموده بود که با آن حضرت مباهله خواهیم کرد و میر محمد شیرازی از این فقره مطلع شده و به وسیله میرزا محمد قلی اخوی حضرت بهاالله به عرض آن حضرت رسانید و جواباً فرمودند من برای اتمام حجت بر خلق تقاضای آنها را می پذیرم و روز معین به مسجد سلطان سلیم تشریف برده و به آنها پیام فرمودند که حاضر شوند و تا مدت سه روز در وقت معین به آن مسجد تشریف بردند که یحیی و رفقایش برای مباهله حاضر گردند ولی آنها حاضر نشدند و عذری پیش آوردند در اثر این قضیه حقیقت امر بر بعضی از نفوس که دچار اشتباهاتی شده بودند واضح و آشکار گردیده و از میرزا یحیی مایوس گشتند.

                                            

 

 

                                                           مطلب    دوم                          

گروهی در کتابهای ردیه اظهار می دارند :معجزه نشانه ای است که خداوند به پیامبرانش اعطا می کند که مردم او را باز شناسند و راه پیامبران دروغین را بر حق جویان ببندند .

در طول تاریخ بسیاری از افراد تفکرمی کنند که چگونه می توانند کلام خداوند را از کلام خلق بشناسند و چون این کار بسیار سخت است پس طلب معجزه نموده اگر معجزه ظاهر شد مدعی از جانب خداست والا نه ولی ایات الهی برعکس این جریان را نشان می دهد .

بر طبق ایاتی که ذیلا بیان میشود معجزات را نمی توان میزان صدق و کذب بودن ادعای پیامبران دانست چه اگر شخصی از اوامر الهی خود را محروم نماید و هوای خود را بر رضای خدا ترجیح دهد البته معجزه ای نخواهند دید واز نعمت هدایت محروم خواهد ماند خداوند در فصل ششم سفر تورات مثنی در ایه 16 می فرماید "خدای خود را امتحان ننمائید . مقصد از امتحان خداوند همان امتحان مظاهر امر او است چه که انچه بر پیامبر منسوب می گردد بر خداوند منسوب است و معرفت مظهر امر معرفت خداوند و انکار ایشان انکار خداوند است .

مولوی در کتاب مثنوی حدیثی را روایت می کند که چنین است روزی یکی از یهودیان حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب را بر بالای بامی بلند دید گفت یا علی خداوند را حافظ و ناصر خود میدانی ان حضرت فرمود بلی لازال عنایت او مرا محفوظ داشته و از کودکی الی الحال درع متین حفظ او مرا از نوائب و خطرات حراست فرموده گفت پس خود را از این بام بیفکن تا من ببینم که خداوند ترا حفظ می فرماید و عنایت الهیه را در حق تو باور کنم و بدین اسلام اقرار ارم ان حضرت فرمود مگر کتاب را نخوانده ای که فرموده است خداوند را امتحان مکن اکنون تو نیز از این جرات خود را بر حذر دار و خویش را در مقام خشم الهی میار چه او را رسد که خلق را امتحان فرماید نه خلق ضعیف جاهل او را ممتحن نماید ."

امتحان مظاهر امرالله سهل و اسان نیست در انجیل متی در فقره 38 ببعد حضرت مسیح می فرماید "انگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب او گفتند ای استاد می خواهیم از تو ایتی ببینیم در جواب ایشان گفت فرقه شریر فاسق ایت می طلبند و ایتی به او داده نشود ".

در باب شانزدهم انجیل متی می فرماید "انگاه فریسیان و صدوقیان نزد او امده از وی امتحان خواستند که ایتی اسمانی برای ایشان ظاهر سازد ایشانرا جواب داد که در وقت شام می گویند هوا خوش خواهد بود که اسمان سرخ است صبحگاهان می گوئید امروز هوا بد خواهد شد که اسمان سرخ و گرفته است ای ریا کاران روی اسمان را تمیز می دهید اما علامات ازمنه را تمیز نمی توانید دادیعنی از حضرت معجزه ای خواستند ان حضرت فرمود شما از تیرگی و سرخی و گشادگی افق خوبی و بدی هوا را تمیز می دهید چطور است که علامات زمان ظهور انبیاءو رسل را تمیز نمی توانید بدهید واز او طالب معجزه هستید .

اما در قران مجید در سوره بنی اسرائیل ایه 59 پیامبر گرامی می فرمایند "و ما منعنا ان نرسل با لایات الا ان کذب بها الاولون و اتینا ثمود الناقه مبصره فظلموا بها و ما نرسل با لایات الا تخویفا "یعنی باز نداشت ما را از فرستادن معجزات الا بسبب اینکه پیشینیان تکذیب کردند انرا چنانچه ناقه را بثمود اشکاردادیم و باو ظلم کردند و ما نمی فرستیم بمعجزات الا برای تخویف و انذار "

خداوند می فرماید سبب اینکه ما پیامبران را با معجزه نمی فرستیم این است که امم ماضیه مانند عاد و ثمود و غیر هم معجزه پیامبر را تکذیب کردند و حمل بر سحر نمودند پس می فرمایند معجزه سبب هدایت نیست بلکه منذر بهلاکت و موجب قهر و اعدام اهلکفر و ضلالت است و پیامبر به دلیل اینکه نسل منقرض نشود و اهل  ایمان باقی بماند این بود که معجزهای نیاورد .

در سوره انعام ایه 57 می فرماید "قل انی علی بینه من ربی و کذبتم به ما عندی ما تستعجلون به ان الحکم الا الله یقص الحق و هو خیر الفاصلین قل لو ان عندی ما تستعجلون به لقضی الامر بینی و بینکم والله اعلم بالظالمین "

کفار در طلب معجزه شتاب می نمودند می فرمایند بگو اگر انچه شما در ان تعجیل می نمائید نزد من بود هر اینه میان من و شما حکم شده بود و خدا شناستر است به ستمکاران یعنی اگر معجزات ظاهر می کردیم هر اینه حکم هلاک و عذاب مانند قوم ثمود و سایر احزاب بر شما حتم می شد .

در سوره انعام ایه 109 می فرماید "و اقسموا بالله جهد ایمانهم لئن جائتهم ایه لیومنن بهاقل انما الایات عند الله و ما یشعرکم انها اذا جائت لایومنون و تقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یومنوا به اول مره ونذرهم فی طغیانهم یعمهون"مقصود از این ایه مبارکه این است که خداوند می فرماید کفار بنهایت سخت قسم یاد می کنند که اگر یک معجزه برای ایشان بیاید البته ایمان خواهند اورد بگو معجزات نزد خداوند هست ولکن شما نمی دانید واگر معجزه هم بیاید ایمان نخواهید اورد زیرا که ما برمی گردانیم دلهای ایشان را و چشمهای ایشان را چنانکه در اول ایمان نیاوردند باو وامی گذاریم ایشان را در طغیانشان در شک و تردید .

پس وقتی پس از صدور معجزه خداوند دل و چشم را به همان حالت اول بر می گرداند و شخص را در شک و تردید نگه می دارد و طلب معجزه خود سبب هلاک می شود پس معجزه چگونه می تواند حجت ودلیل ظهور باشد چنانچه پیامبر می فرماید در اهل ماضیه معجزه سبب ایمان نشده .

 

در ادامه ایه میفرمایند (سوره انعام ایه 111)"و لو اننا نزلنا الیهم الملا ئکه و کلمهم الموتی و حشرنا علیهم کل شی قبلا ما کانوا لیومنوا الا ان یشاءالله ولکن اکثرهم یجهلون " یعنی اگر بایشان ملا ئکه را نازل کنیم و محشور کنیم همه اشیاء را بر ایشان روبرو ایمان نخواهند اورد مگر انکه خداوند خواهد ولکن بیشتر ایشان نمی دانند پس انسان جاهل به نفع وضرر خود عالم نیست چنین گمان می کند که شاید با اوردن معجزات ایمان می اورد حال انکه معجزه نیز سبب هدایت او نمی شود .

وسپس در سوره مبارکه انعام می فرمایند "و قالولو لا نزل علیه ایه من ربه قل ان الله قادر علی ان ینزل ایه ولکن اکثرهم لا یعلمون "یعنی کفار می گفتند که اگر محمد پیغمبر است چرا پروردگار او به او معجزه ای نداد پس خدای تبارک وتعالی می فرماید در جواب ایشان بگو هر اینه خداوند قدرت بر فرستادن هر معجزه ای دارد لکن بیشتر ایشان سبب عدم اتیان انرا نمی دانند پس خداوند قدرت فرستادن معجزه را دارد نمی فرماید خداوند معجزه ای فرستاده .

یا در سوره طه ایه 133 می فرمایند "و قالوا لو لا یأتینا بآیـة من ربه اولم تأتهم بینهةما فی الصحف الاولی "یعنی گفته اند که چرانمی آورد برای ما معجزه ای از جانب پروردگار خود یعنی اگر حضرت محمد در ادعای خود صادق است چرا برای ما یک معجزه ای از پروردگار نمی اورد پس خداوند در جواب می فرماید ایا نیامد برای ایشان بیان انچه در صحف اولی است با وجود قران که اعظم معجزات و اکمل و اتم ایات است این گروه چه معجزه ای می طلبند و چه دلیلی می جویند .

پس اگر کسی ادعا نماید که من علم غیب دارم اگر از او غیب گوئی بخواهند باید اجابت نماید اگر نفسی ادعا نماید که پیغامی از طرف خداوند آورده ام در این ادعا چه التزامی است که از او غیب گوئی بطلبند و اجرای امری غیر عادی و او را به ان امتحان کنند .این مثل ان است که کسی از طرف پادشاه پیغامی آورده باشد به او بگویند تو کارهائی انجام ده که پادشاه انجام می دهد تا تو را قبول کنیم این است که چون معجزه دلیل پیامبری نیست خداوند در سوره انعام ایه 49به پیامبر فرمود"قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الاٌما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی و البصیر افلا تتفکرون "می فرمایند باین قوم بگو من نمی گویم خزائن خداوند نزد من است و من نمی گویم غیب می دانم و من نمی گویم ملک هستم جز این نیست که متابعت می کنم انچه را بمن وحی شده است یعنی من مدعی این اموری نیستم که شما گاهی از من می خواهید جز این نیست که پیغامی از خداوند آورده ام و متابعت وحی الهی می نمایم .

پس از ایات قران متوجه می شویم معجزه دلیل پیامبری نیست بلکه دلیل مستقیم وحی اسمانی کتاب ربانی نازله ازجانب پروردگار است و دلیل نفوذ کلام شریعت او است و بقاءو دوام شرع پروردگارکتاب خداوند است که باقی می ماند و معجزه از بین می رود کتاب است که موجب ترقی عالم روحانی و تمدن جهان جسمانی می شود لکن از معجزه فایده ای حاصل نمی شود و ثمری مترتب نمی گردد .خداوند  می فرمایند از او مترس که کذب و افتراءاست زیرا بزودی از بین می رود و باقی نمی ماند مخالفتها از جانب دشمنان امر الهی خود دلیلی برای ظهورات الهی است  با وجود این دشمنیها ادیان الهی همچنان پا برجا هستند و می مانند دشمنیهاومخالفتها  نتنها باعث از بین رفتن دین نمی گردد بلکه سبب می گردد حقانیت دین بر همه گان مبرهن کردد .

حال می توان گفت که معجزه برای افرادی که در لحظه صدور معجزه حضور داشته اند حجت خواهد بود نه برای افرادی که  انرا ندیده اند ایا معجزهای عظیم تر از کتاب الهی می توان یافت .حال فرض کنیم معجزه ای را هم می دیدید چه سود طبق بیان مبارک پیامبر گرامی خداوند چشمانتان را می بست و در شک و تردید وا می گذاشتتان دیگر چه می طلبید با قلبی طاهر و چشمی پاک ایات او را ملاحظه نمائید شاید اثار کبر و غرور و شک از قلوبتان بدر اید و به راه راست هدایت گردید ما اهل بها معجزه را حجتی برای امر الهی نمی دانیم لذا انرا پر رنگ بیان نمی کنیم اگر بتاریخ ادیان نظری بیفکنیم مشاهده می کنیم معجزاتی که از قبل حضرت مسیح بیان شده شفادادن بیماران و....... ایا رسالت ان حضرت تنها شفا دادن بیماران بوده پس انقدر معجزه برای ان حضرت بیان کرده اند که دیگر ان حضرت فرصتی حتی برای ادعای خویش نمی یافته رسالت پیامبران انقدر عظیم است که به شفای روحانی افراد می پرداخته اند نه معجزه ای در حد شفای جسم .

ادعای رسالت از جانب پیامبر خود معجزه ای است زیرا مثلا حضرت اعلی در سن 25 سالگی در میان افرادی ظالم و فاسق بدون ناصر و معینی نه درسی خوانده نه در مجامع علمیه تحصیل علمی نموده  ادعای رسالتی نمود که هیچ فرد عادی نمی تواند از عهدۀ ان براید معذ لک کلمۀ الهی را در قلوب خلق ثابت و راسخ نمود .

حال وقتی صاحب کتاب معجزه را دلیل نمی داند شما شق والقمر را دلیل بر ادعای پیامبر می دانید در صورتی که تمام ایات قران دال بر این است که هیچ معجزه ای از پیامبر ظا هر نشده شق القمر را به راحتی می توان رد کرد ولی ایات کتاب الهی را نمی توان به راحتی انکار کرد که حی و حاضر است . بلی در زمان پیامبر نیز فصحای عرب معجزه بودن قران را نیافتند و به ان ایمان نیاوردند لکن عوام غیر فصیح مثل بلال و ابوذر و سلمان معجزه بودن ان را یافتند و به ان ایمان اوردند چنانچه در زمان پیامبر قران سالها بعد از مرگ پیامبر نوشته شد ولی در ظهور دیانت بابی و بهائی لسان وحی یعنی خود حضرت اعلی و حضرت بهاءالله به قلم خویش به کتابت کتاب الهی پرداختند و مومنین انها از افرادی عالم و باسواد بودند بسیاری از علماءچون وحید دارابی ،حجت زنجانی ،ملا حسین بشرویه ملا باقر قزوینی ،ملا مهدی کنی ،ابوالفضل گلپایگانی و...........

چنانچه در مجلد بحارالانوار در باب سیر و اخلاق و خصایص و اثار زمان قائم از حضرت ابی عبدالله علیه السلم روایت شده چون قائم خروج فرماید بیرون می روند از این امر کسانی که خود را اهل ان می دانند .لذت دریافت ذکر الهی وابسته به صفای قلب و خلوص نیت است قلب را بروب تا لایق درگاه الهی گردی .

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 12:3 |