تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

متن سخنرانی تاریخی استاد عباس میلانی در مورد وضع کنونی بهائیان ایران و پیشینۀ بهائی ستیزی در ایران

 

دفاع از یاران ایران

عباس میلانی

15 اگست 2009 / 25 مرداد 1388 

مقدّمهء سردبیر نیو ریپابلیک: سه‎شنبهء این هفته، محاکمهء هفت تن مدیرین نهضت بهائی ایران با اتّهامات جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملّی، که می‎تواند مجازات مرگ در پی داشته باشد، آغاز خواهد شد.  آنها بیش از یک سال است که در زندان به سر می‎برند.  گروه دو نفرهء وکلای آنها از ملاقات با آنها که قانوناً الزامی است، منع شده‎اند و هیچ کدام در دادگاه روز سه‎شنبه حضور نخواهند داشت.  یکی از آنها، عبدالفتّاح سلطانی، به اتّهام شرکت در "انقلاب مخملی" در زندان است، و دیگری، شیرین عبادی برندهء جایزهء نوبل، توسّط رژیم ایران به شرکت در همان "توطئه" متّهم شده، امّا در سفر به غرب به سر می‎برد.

در چند هفتهء گذشته، در سراسر جهان، جلساتی در حمایت از هفت بهائی در ایران، برگزار شده است.  چهارشنبه گذشته، در تئاتر سان‏فرانسیسکو هربست، که زمانی جلسهء تهیّه پیش‌نویس اعلامیه حقوق بشر تشکیل شد، گروهی، که به نحو مطبوعی متعلّق به اقوام و ادیان متعدّد بودند، برای نشان دادن نگرانی خود نسبت به سرنوشت هفت بهائی مزبور و ابراز هم‎بستگی با 000ر300 بهائی که هنوز در ایران به سر می‎برند، اجتماع نمودند.  راس میرکریمی، عضو امریکایی ایرانی‏تبار هیأت سرپرستان سان‏فرانسیسکو، در زمرهء رهبران سیاسی بود که در این اجتماع سخنرانی کرد.  رئیس دانشگاه سان‎فرانسیسکو در ابتدای این جلسه دعایی را در چند کلمه قرائت نمود.  در اینجا متن سخنرانی که آن شب ایراد نمودم نقل می‎شود. من عضو جامعهء بهائی نیستم، و مانند بسیاری از کسانی که در آن تالار حضور داشتند، برای ابراز هم‎بستگی با این اقلّیت دینی در ایران که بسیار مورد لطمه و آزار واقع شده است، در آنجا حضور داشتم.

 

 

عبّاس میلانی هستم، و متأسّف و شرمنده امّا مصمّم و قاطع اینجا ایستاده‎ام – شرمنده‎ام از آنچه که گذشته‌ای ننگین و شرم‎آور در رفتارمان با شهروندان بهائی تلقـّی می‎کنم، و مصمّم و قاطع در تصمیم خویش که بگویم، دیگر هرگز، و دیگر بیش از این، چنین نخواهد بود.

طرح‎های قوم‎کشی در زندگی یهودی‏‎ستیزی اروپای قرن نوزدهم یک واقعیت بود و در سدهء بیستم به مصیبت هولوکاست منجر شد. در ایران، جز معدودی قوم‏کشی سبعانهء مرگبار هرگز چنین وضعیتی وجود نداشته است. امّا تا سدهء نوزدهم، یهودی‎ستیزی ایرانی از نوعی قوم‎کشی روانشناختی و احساسی به فنّ شیطانی تبدیل شد و متأسّفانه، تمامی فنون ظریف و سادهء این حرکت‌های ایذایی علیه اعضاء جامعهء بهائی، بلای جدیدی برای متعصّبان شیعه، به کار گرفته شد.

مسلّماً می‎توان پی برد که چرا تشیّع، و باور آن که پیامبرش به سلسلهء انبیاء خاتمه بخشیده، و این که شخص موعودی که باید ظهور نماید کسی جز امام دوازدهم نیست، ممکن است اصطکاک‌های عمیق مذهبی با امر بهائی داشته باشد. امّا شرط واحد ادب و احترام در جامعهء نوین و مدرن ما آن است که دیگر سعی نکنیم اختلافات عقیدتی خود را با استفاده از سرنیزه یا تازیانه حلّ و فصل نماییم.

امّا برای تعصّب وسواسی بسیاری از شیعیانی که با امر بهائی مبارزه می‏کنند، دلیل دیگری نیز وجود دارد. پیام صلح بهائی در تضادّ کامل با کاربرد فزایندهء خشونت توسّط اسلام‎گرایان است؛ وعدهء برابری حقوق زن و مرد در امر بهائی در تباین با جامعه‎ای مذهبی است که زن‎ستیزی و زن‎بیزاری مدّتهای مدید خطّ مشی زندگی‎اش بوده است؛ و بالاخره تمسّک تقریباً جفرسونی بهائیان به این اصل که در موضوع ایمان و اعتقاد دینی نباید اکراه وجود داشته باشد، و پذیرش اعتقاد دینی نیز نباید بر حسب تصادف و مبتنی بر ولادت باشد، بلکه کودکانی که در خانوادهء والدین بهائی به دنیا می‎آیند باید در زمان وصول به بلوغ دیانت خویش را انتخاب نمایند، در تعارض با دیانت دولتی است که تغییر دین را جرمی قابل مجازات با قتل می‎داند – ترکیب تمامی اینها مجموعهء چشمگیر و قابل ملاحظه‎ای از تضادها را به وجود می‌آورد که تشیّع سنّتی را متصلّب و متحجّر نشان می‎دهد. در مقام مقایسه، دیانتی که مکافات و عقوبتی برای شیعیان محسوب، منادی تجدّد و اصلاحات ضروری آن است – اصلاحاتی که در آن، ایمان و اعتقاد دینی موضوعی شخصی بین زنان و مردان و عقاید آنها نسبت به مقدّسات است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 6:53 |

فهم نادرست بیانات بهایی و بهایی ستیزان

اخیرا در این وبلاگ مباحثی پیرامون برخی بیانات مبارکه بهایی مطرح شده که از خوانش نادرست آثار بهایی نشات گرفته است. برخی بهایی ستیزان این بیانات را دلیل بر رد دیانت بهایی می دانند.گرچه در هر مورد توضیحات مکفی برای رفع خوانش نادرست داده شده ولی گویی که آنها معبود بت تقلید و تعصب قدیمه هستند . از جمله بیاناتی که شعف این گروه را برانگیخته این جمله از حضرت بها الله می باشد که :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 21:3 |

 

سمنان: ادامه آزار بهائيان

آخرین خبرها از ایران:

روز ۲۶ تير ۱۳۸۸، همان روزى که مغازه آقاى شيردل پيراسته در سمنان به آتش کشيده شد، به مغازه آقاى افراسياب سبحانى، بهائى ديگرى در اين شهر، نيز جمله شد.
...ادامه مطلب

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 10:57 |

رنج نامۀ یک جوان بهائی ایرانی

به نام خدا

روزها یكی  پشت سر هم بی هیچ ملا حظه ای میگذرد و آدمی در گذر تاریخ گوئی نقطه ای میشود محو وبی ارزش و براحتی فراموش شده وگاهی برای همیشه باقی میماند ودر این گذر چه بهتر كه با نامی نیك به یادها امده فراموش نشود.

من نیز مثل همه انسانها روزی به دنیا امده در شهری ودر تاریخی مشخص واز پدر و مادری نه چندان مشهور ولی ساده ومخلص چون همه ایرانیها، اما با یك تفاوتی نه چندان مهم یعنی متفاوت از لحاظ مذهبی ،اری من در دامن پدر و مادری بهائی بزرگ شده واز كودكی با تربیت واموزه های دینی رشد كرده به دنیا و محیط اطرافم نگاهی با عشق ومحبت داشتم گر چه در كوچه وبازار  وحتی در مدرسه تنها به دلیل بهائی بودن مورد اذیت وتوهین بچه ها وبزرگترها قرار میگرفتم ولی با توجه تعالیم بهائی هرگز نسبت به انها نفرتی را احساس نمیكردم .

انقلاب دوران زندگیم یعنی بلوغ با انقلاب ایران همراه شد هنگامی كه موضوع ازادی ادیان را از تلویزیون شنیدم بسیار خوشحال شدم كه دوران سیاه وسخت علیه دیانتم به سر امده و اغاز دوران یكی شدن با هموطنانم فرا رسیده ،اما زمانیكه با چشمان خود پارچه های غرق خون بر اجساد هفت عزیز را در دل بیابان دیدم متوجه شدم كه سخت دراشتباهم خدایا چه می بینم هفت جسد غرق به خون، خدایا ایشان را خوب میشناسم هر یك همچو فرشته ا ی بر روی زمین والگوئی برای رفتارم بودند پس چه شد كه رادیو امروز صبح  اعلام كرد هفت نفر جاسوس بهائی اعدام شدند ؟

،خدایا تو خوب میدانی كه این هفت نفر كه بودند وچه كردند ،حتما اشتباهی شده یا دادگاه اشتباه كرده یا اینكه رادیو اشتباهی انان را جاسوس اعلام كرده ،این یكی معلمم ، ان یكی پدر عزیزترین دوستم ان دگر ناظم ضیافت من خدایا این پیرمرد روستائی  چه؟ این پیرمرد همان پیرمرد زجر كشیده ای نیست كه می شناسمش؟ درآن گوشه پسری مشغول غسل بدن غرق به خون پدرعزیزش،در ان سمت طفلان پدر اعدام شده در كنار مادر بهت زده ایستاده اند براستی اینها به كدامین گناه اینچنین مظلومانه پس از مدتها حبس به جای فرزندان خود گلوهای آتشین در آغوش كشیدند ورفتند .چرا درآن كویر داغ وپرعطش شهریور ماه، صحرای كربلاوحضرت سیدالشهدا ویاران باوفایش را بیاد می اورم.؟.. دیدن اجساد کشتگان بی گناه در ان بیابان داغ وتفدیده ،ایا میتوان به چیز دیگری هم فكر كرد ؟

روزها می گذشت ولی ذهنم هنوز در گیر موضوع ان عزیزان بود مگرمیشود ان خونهای ریخته بر خاك را فراموش كرد .ولی حتما اشتباهی شده ،مگر نگفتند مذاهب ازادند ؟ درفكر بودم وامیدوار كه این موضوع یعنی كشتار بهائیها در ایران عزیزم تكرار نشود چرا كه این كار باعث ذ لت كشورم در چشم جهانیان میشد .اما باز هم اخباری از گوشه وكنار میهن عزیزم میرسید كه فقط بوی خون میداد وانتقام ، تو گوئی فریاد العطش نفرت بعضی مسئولین با به اتش کشیدن ویران كردن وتصرف كتابخانه ها ،اماكن متبركه وزیارتگاه بهائیان ونیزبه گلوله بستن مظلومانی رفع عطش میكند كه جز خیر عالم ووطن به چیز دیگری فكر نمیكردند .براستی این چه اتش نفرتی است كه اعدام دختران جوان شیرازی ان رافرو مینشاند.

با تبلیغات مسموم كاری میكنند كه تعدادی از هم وطنان ساده ومتعصب بابنزین ونفت خانواده ای روستائی را و سپس گاو وگوسفند را زنده زنده به آتش میكشندونیز درخت میوه وحتی محصول رانابود كرده  به اتش میكشند.ودر اینجا باید پرسید به فرض كه صاحبش بهائی وجاسوس ، مگر گاو وگوسفند هم جاسوس میشود كه او را با بنزین به اتش كشیدند؟

.خدایا جز تو به كه میتوان از این همه جهل ونفرت حاصل از تعصب پناه برد ؟براستی از تاریخ باید پرسید آیا این بیدادگریها را ازخاطر خواهد برد؟ او باید داوری كند كه چگونه جامعه مظلوم بهائی بجای انتقام در حق حاكمان دعا كرده وتحمل پیشه كرده و به اندازه ذره ای از وظیفه دینی خود پا فراتر نگذاشته ونمیگذارد.

در هر گوشه ای وبه هر فرد بهائی كه نگاه میكردم به نوعی فشاربی حد ی را تحمل میكرد اشنائی را دیدم كه ازمدیریت سازمانی، تنها به جرم بهائی بودن اخراج شده با اتومبیلی مشغول مسافر كشی بود. شخص دیگری از معاونت اداره ای به جرم اعتقادش پاكسازی شده برای تهیه خرج زندگی مجبور به كارگری ساختمان شدهومعلمی كه حقوق بازنشتگی خود را تنها به جرم بهائی بودن از دست داده با سن بالا مجبور به كارگری شده بود ، وان  پیرزن روستا ئی را دیدم كه  بدون توجه به پینه های دستش ،حاصل یك عمر تلاش وپس انداز دوران پیریش یعنی تمام زمین وحتی محصولش را مصادره كردندواومجبور شده كه به شهری غریب امده  در گوشه ای به قالیبافی مشغول شده به امید روزی كه مسئولین حقیقت را فهمیده زمین و اموال رابه او برگردانده تا اوبتواند به روستای خود كنار درختهای خود ودر منزل  مملو از خاطرات كودكی خود باز گردد. او وده ها روستائی دیگربا همین ارزوها روزها را سپری كردند ،ولی این عزیزان درسراسر میهن عزیزمان با د لی مملواز امید باز گشت ولبخندی بر لب ازعالم وعالمیان چشم بر بستند ودریك شهری غریبانه جان سپردند.... .وتو ای وجدان انسانی این دلهای شكسته ولی پر امید را دیدی وهیچ نگفتی؟ شاید تو هم مثل خیلی ها ازبیم برچسب جاسوسی لب نگشودی؟

اری من دراین شب دراز جهل مانند دیگر همكیشانم روزها را سپری میكردم به امید تابیدن نور بینش وعدالت بر دل بعضی ازهموطنانم كه هرروزی بیشتر از روز قبل اتش انتقامی بی دلیل دروجودشان شعله میكشید. تا ان زمان فكر می كردم كه انها نسبت به  بعضی نفرتی عمیق دارند اما زمانی كه با معدل بالا و تنها به دلیل بهائی بودن اخراج شدم متوجه شدم كه كینه انها خیلی عمیقتر از اعدام ،اخراج ومصادره زندگی نفوس بهائی است انان علاوه بر اینكه تحمل همزیستی با فرد بهائی را ندارند با هر نوع پیشرفت علمی جامعه بهائی نیز سخت مخالفند.

من كه دررؤیای دوران كودكی و نوجوانی خود همیشه تصور میكردم روزی تكنیسین هواپیما خواهم شد پس ازاخراج از دبیرستان ،وقتی كه خود راجاروب بد ست مشغول كارگری مغازه ای دیدم فهمیدم كه در میان غبارهای جارو،حتی ان رویاهای شیرین رنگ خواهند باخت اما انچه در میان غبارها خود نمائی می كرد عظمت استفامت در راه عقیده ای بود كه كمترین قیمت ان جانفشانی و تحمل بلایا به هررنگ وشكلی بود.

روزها می گذشتند و راه های متفاوتی را برای جامعه بهائی با فكر قبلی طراحی میكردند  ولی نمیتوانستند كوچكترین تغییری دراندیشه خیرخواهی این جامعه ایجاد كنند .من نیز مانند دیگر بهائیان به ابادانی وسرافرازی كشورم می اندیشیدم به همین دلیل سعی كردم باهزینه شخصی به تحقیقاتی درزمینه كشاورزی بپردازم پس از مدتی تلاش بلاخره موفق شدم كه طرح اولیه را اماده كنم به مركز تحقیقات كشاورزی مراجعه كردم مسئولین بسیار از طرح استقبال كردند جهت ازمایش طرح دستگاه را در مركز تحقیقات نصب وازمایش كردم ولی ناگهان نامه ای به من رسید كه باید خود را به دادگاه معرفی كنم پس از حضور در دادگاه عدل وشنیدن توهین وتحمل ضربه ای بر روی صورتم (البته ضربه ای نه از روی نفرت بلكه از روی مهر پدری ) ،خو د رادر بازداشتگاه اطلاعات دیدم .

گوئی رسم بهائی بودن در ایران تحمل دوران زندان نیز میشود .روزهای لذت حبس انفرادی می گذشت بدون اینكه بدانم به چه جرمی در بازداشت به سر می برم یا حتی كوچكترین خبری از همسر وفرزندانم داشته باشم. در سلول خود با خدای خود همچو دیگر بهائیان در بند به شكر خدا پرداختم شكر از اینكه من مثل ان زندان بان، بیگناهی را در بند نكرده ام .

 پس از بازداشت  انفرادی وقتی كه وارد زندان شدم با خط بزرگی روی پرونده ام نوشته شده بود جرم: جاسوسی ...در انجا بود كه متوجه شدم واژه جاسوسی یعنی... جالب اینكه در مدت باز داشتم بارها از روی حسن نیت مسئولین به من پیشنهاد دادند وگفتند كه اگر از اعتفادات بهائی دست برداری علاوه بر اینكه ازاد میشوی به تو امكانات ادامه روی كار تحقیقیت رانیز میدهیم ،در عجب میمانم كه اینهمه تهمتی كه به ما میزنند چگونه است كه با یك تبری جستن از اصول اعتقادی می تواند ما را از كل اتهامات برهاند براستی چگونه است كه نمی اندیشند كه چرا یك بهائی بر اعتقادش تا پای جان استقامت میكند.از حاصل یك عمر تلاش وزحمت خود چشم میپوشد ولی از دین واعتقاد خود چشم نمیپوشد .ایا براستی رسم عاشقی جز این است؟

بلاخره بعد از مدتی با ضمانت از زندان ازاد شدم خوشبختانه چون حس خدمتگذاری به كشورم كم نشده بود بلافاصله به مركز تحقیقات كشاورزی رفتم ،تا موضوع تحقیقم را دنبال كنم غافل از اینكه قبلا با انها تماس گرفته شده بودوانها مانع ورودم شدند.و باز هم درس بعدی خود را گرفتم اینكه یك بهائی حق ندارد به پیشرفت خود وحتی كشور خود بیاندیشد.اما كلاس اموزشی تمام شدنی نبود زیرا چند روز بعد درب مغازه ام را نیز پلمپ كردند به خیال اینكه از خرجی روزانه محروم میشوم غافل ازاینكه رزاق حقیقی  دیگریست.

باز خبرهای ریز ودرشتی میرسید تو گوئی این اخبار واین فتنه ها تمام شدنی نیست این بار نوبت به اموات بهائی رسید البته نه اینكه برای اولین بار باشد خیر، برای چندمین بار قرعه به نام این مظلومانی افتاد كه در زمان حیاتشان انواع بلایا را تحمل كرده بودند وباید پس از مرگ نیز درس می گرفتند كه دست جهل پس از مرگ هم  دست از سرفرد بهائی بر نمیدارد .در ابتدا باور نمیكردم ولی موقعی كه با چشمان خود دیدم متوجه شدم كه جهالت ادمی او را به چه حد ذلیل میكند كه حتی از جسدی نمیگذرد. خدایا چه می بینم حتی محل شستشوی ا جسا د ونیز تانك اب را با گلوله ولدر ویران كرده اند ، اری انجاهم مدفن ان پیر زن روستائی است كه ویران شده وهنوز جای چرخهای لدر بر آن سنگینی میكند،؟  درانجا بود كه  درس بعدی را اموختم كه محل شستشوی جسد نیز محل جاسوسی وخیانت به كشوراست  ،اما نه مگر درخت هم جاسوس میشود؟حتی درختان یادبود هر متوفی را از ریشه كشیده بودند .واین برای چندمین بار بود كه در شهر من اتفاق می افتاد بسیار جالب وتاسف بار است كه انها برای لحظه ای فكر نكردند كه شستن جسد در منازل یعنی چه واز همه مهمتر اینكه این اعمال زشت انهابرای همیشه در تاریخ به بدنامی پایدار میماند وچرا به جای شكستن سنگ قبر ویا بیرون اوردن جسد از خاك وفرستادن نامه های تهدید امیز.سعی نكردند كه رو در روی جامعه بهائی به مذاكره و رفع سوء تفاهمات بپردازند؟

جالب است كه آنان فقط قدرت در دست ندارند بلكه در دست دیگر قلمی دارند كه میتوانند از خود دفاع كنند وبه جای دادن قولی  ووعده ای كه مرحمی باشد برزخم این همه بیدادگری، فریاد بر اورده كه ای مسلمانان به داد ما برسید كه این بهائی ها خون مسلمان میریزنند ،جاسوسی میكنند وكشور به دشمن میدهند فساد در جامعه اسلامی ترویج میدهند و...

وقتی كه گفته میشود پس كجاست اسناد شما كه این همه فریاد میزنید؟ میگویند سند نمیخواهد همینقدر كه زیارتگاه در اسرائیل دارید وسازمان ملل وكشورهای مستكبر از شما پشتیبانی میكنند برای ما كافی است شما اگر بیشتر سند میخواهید خودتان بگردید حتما پیدا میكنید .ولی وقتی كه جامعه بهائی مداركی را جهت تظلم به دادگاه ها ارائه میدهد متاسفانه روز بعد( برحسب اتفاق ونه عمدی بر اثر یك بی دقتی بعضی از همكاران محترمشان) پرونده گم می شود.

 اری درمدتی كوتاه درسهای بزرگی اموختم ودانستم كه در این دنیا امكان دارد پرونده ای گم شود ،واز طرفی بی هیچ سند مدركی ، پرونده ای اتهامی وبر چسبی وسپس مصادره اموال زندان ویا حتی اعدامی صورت گیرد. ایا نمیدانند كه ان خالق مهربان بصیراست وقسم یاد نموده كه از ظلم احدی نخواهد گذشت ؟

جالب اینجاست در كشوری كه ادعای حكومتی با عدالت حضرت علی (ع) را با خود دارد یكی از مسئولین محترم نپرسید كه سند ومدرك اعدام،مصادره اموال ،وزندان كردن بهائیان كدام است..وقتی جامعه بهائی این سكوت وبی تفاوتی را از مسئولین مشاهده كرد بلاخره پس از دو دهه  صبر واستقامت بیانیه ای را به مسئولین تقدیم كرد تا این درد دل ومظلومیت را به گوش انها برساند همین مسئولین كه تا به حال باسكوت معنی دار خود این بی عدالتیها را ناظر بودند یك هجوم همه جانبه علیه جامعه بهائی به راه انداخته واینبار فریاد زدند كه چرا تشویش اذهان عمومی میكنید ویا چرا مظلوم نمائی میكنید... باید از این عزیزان پرسید اگر در كشوری اماكن متبركه وزیارتگاه شما را درابتدا ویران وسپس مصادره میكردنند ،بی دلیل وبی مدرك جمع كثیری از شما را اعدام میكردندوشما را از كار وتحصیل محروم میكردند براستی شما چه میكردیدوچه میگفتید؟

وحا ل ای تاریخ   من به تو و داوری تو همیشه مطمئن بوده وهستم. باشدكه برای نسلهای بعدی مظلومیت این عاشقان بی دل را تا به ابدیت هستی فریاد زنی...

خدایا تو شاهد ی كه به نام تو چه میكنند وبه نام حق چه حق ها را باطل میكنند پس ای مهربان گوشها را شنوا وچشمها را بینا وامرا  راعدل عنایت فرما.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 17:13 |

براي   تربيت   روحاني   بشر ،  مربي   آسماني   لازم  است.                                                                                                                                                                                                              

در جامعه انساني سه نوع تربيت وجود دارد تربيت جسماني تربيت انساني وتربيت روحاني .

تربيت جسماني عامل رشد و ترقي جسم وتربيت انساني عامل ترقي در زندگي روزمره واجتماعي است. ترقي ورشد در امور اقتصادي ، هنري ويااكتشافت وپيشرفت علمي بستگي به ميزان پيشرفت در تربيت انساني دارد.جامعه بشري در امر تعليم وتربيت جسماني وانساني نسبتا موفق عمل كرده ولي متاسفانه در امر تربيت روحاني بطور دقيق وصحيح عمل نكرده است. در حالي كه اگرتربيت جسماني وانساني هماهنگ با تربيت روحاني نباشد نتيجه اش فقر ،جنگ ،رشد تروريسم ،رشد فزاينده سلاحهاي كشتار جمعي و بي توجهي به محيط زيست است. ادمي بدون اينكه به فكر درمان حقيقي وروحاني باشد به مسكني زود اثر ولي بي فايده متمسك شده است براي مثال مشكل تروريسم را باخشونت وترور و مشكل مواد مخدر رابا مبارزه وزندان و مشكل افزايش سلاح اتمي را با افزايش سلاح وتهديد جبران كرده است صاحبان قدرت نيزمتاسفانه به جاي بر رسي بعد روحاني وحقيقي دين وعلل وعوامل دين گريزي ، يا با فشار واستبداد دين رابه جامعه تحميل كرده اند ويا با بي توجهي انرا به انزوا كشيده اند وبعضي نيز مدعي شدند كه دين افيون جامعه است وجامعه بدون دين مي تواند به حركت خويش ادامه دهد .البته صحت اين ادعا را درموفقيت يا عدم موفقيت اين دولت مردان در اداره كشورو رعايت آزادي وحقوق شهروندان مي توان جستجو كرد.

گرچه قوانين غيرروحاني وساخته دست بشر توانسته در ظاهراز بعضي اعمال ضد اجتماعي جلوگيري كند ولي اين قوانين نتوانسته مانع اعمال غير انساني در خلوت افراد ودور از چشم قانون شود. اين قانون قتل را جرم مي داند ولي همين قانون به كسي كه باعث قتل هزاران نفر در جنگ شده مدال افتخار مي دهد. اين قانون به آدمي ياد داده چگونه به طور قانوني اعمال غير انساني انجام دهد . با توجه به اينكه تربيت روحاني را مظاهر امر الهي يا همان پيامبران نسبت به بلوغ ورشد جامعه انساني به عهده دارند شايد لازم باشد  كه در شناخت مربيان روحاني و آسماني وتاريخ اديان تحقيق ودقت بيشتري شود  .

مانند فصول يك سال امت اديان نيز داراي آغاز وپايان هستند .

با نگاهي به تاريخ اديان متوجه مواردي مي شويم كه به گونه اي مانند هم تكرار شده اند، اين تكرار، به تكرارفصول يك سال بسيارشبيه است يعني امت هر دين فصل بهاروتابستان وپائيزوزمستاني مخصوص يه خود ولي بسيارشبيه به اديان ديگرداشته اند . بهار امت هر ديني يعني ايتداي ظهور همراه بوده است با بادهاي شديد مخالفت و تهمت وافترا هم چنين شهادت ازار واذيت پيامبر ومومنين جديد والبته با  باراني از  ترويج تفكري جديد وبدعت در افكار وعقايد كهنه وخشك امت دين قبل همراه بوده است.

فصل تابستان نيزهمراه با شكوفائي كامل امت هر ديني است البته دليل ظهور ديانت جديد نيز  همين موضوع است . تعاليم ونگرش هردين در فصل تابستان امت دين توانسته در رشد وترقي جامعه انساني گام بسيار بلندي را بردارد وزمينه تغييري عميق در نوع انديشه وحركتي اجتماعي را فراهم سازد ، هم چنين باعث آفرينش خلقي جديد شده است وتوانسته باتربيت خود بزرگان وانديشمنداني را به جامعه بشري تقديم كند.

ولي متاسفانه اين نقطه اوج وشكوفائي امت دين ، ابدي نيست وكم كم جاي خود را با زمستان عوض مي كند به اين معني كه امت دين در اثر گذشت چند ين قرن با اصل تعاليم فاصله بسيار گرفته ودر واقع از نورانيت وخلوص ابتداي ظهور كاملا دور شده وديگر اثري از زلالي ان سرچشمه تعاليم درامت ان دين باقي نمي ماند از طرفي استبداد وكج فهمي هاي حاصل ازغرور رهبران مذهبي ، تعاليم نجات بخش دين رابه وسيله اي براي سركوب تبديل مي كند. هيچ محققي نمي تواند ناديده بگيرد كه آزار واذيت  حضرت مسيح ومومنين به ايشان به حكم علما و رهبران يهود صورت گرفت وچند قرن بعد ظلم دادگاه تفتيش عقايد ومحكوميت دگر انديشان ودانشمنداني چون گاليله توسط علما و رهبران مسيحي صورت گرفت اين رهبران خود را مجري احكام وجانشين پيامبرروي زمين مي دانستند.واينگونه تابستان امت دين به زمستاني سردمي رسد كه از تعاليم روحاني دين جز پوسته اي بي مقدار وزشت در قالب احكامي خشك واعمالي سنتي باقي نمانده است وهمين ظاهر نا مطلوب امت آن دين ونيز غيرعقلاني بودن بسياري احكام و عمل كرد ناپسند بزرگان وعلماي ان دين به دين گريزي بيشتر مردم منجر مي شود. از جهت ديگر نيز علماي دين  به جاي پذيرش ظهوردين جديد با انكار طلوع وظهوردين جديد سعي مي كنند با تغييراتي در احكام ، دين خود را با زمان جديد منطبق كنند ، البته شايد براي يك مقطع زمان اين كار موثر باشد ولي از آنجا كه زمان امت آن دين پايان يافته باز هم با مسائل ومشكلات جديد تري روبرو مي شوند و اين تلاش بيهوده نمي تواند ظهور دين جديد را انكار كند بلكه فقط انشقاق بيشتري در دين خودشان ايجاد كرده موجب دين گريزي زيادتر دگر انديشان مي شود. آنان همچو تكنيسين دلسوز سعي دارند يك وسيله به روز شده وجديد را برروي يك سيستم قديمي كه به ان شديدا علاقه مند ووابسته هستند نصب كنند ولي هيچ هم اهنگي وهمكاري بين اين سيستم وان وسيله وجود ندارد . هر فصل امت دين با خود علاماتي دارد شايد يكي ازعلائم زمستان يك امت، عمل كرد مستبدانه وحكومت گونه علماي آن دين واز طرفي عدم مطابقت احكام دين انان با زمان باشد.  البته زمستان هر امت ، بشارت دهنده ونيز ثابت كننده طلوع بهاري دوباره وظهور ديانتي جديد است ظهور جديدي كه همزمان فصل پايان امت دين قبل وهماهنگ با رشد انديشه ونياز بشري بوده است . به نظر مي رسد حال كه بشر دوران سخت وپر تلاطم پايان دوران كودكي و ورود به دوران بلوغ خود را طي مي كند زمان  تفكر بيشترراجع به نياز ولزوم ظهور ديانتي جديد فرا رسيده است.

لزوم ظهور دين جديد

مسلما ارزش ولزوم ظهور دين جديد را درتفاوت يا برتري اصول دين نسبت به دين قبل نبايد جستجو كرد زيرا در اصول حرف جديدي دراديان وجود ندارد و تمام اديان با هم برابرند وحتي تمام ادبان به گونه اي سه تعليم اساسي حضرت زرتشت يعني گفتار ، كردار وپندار نيك را هم چنين اصولي مانند وحدانيت الهيه و وجود و بقاي روح را بدون تغيير تكرار كرده اند در اينجا اين سوال مطرح مي شود  با وجود تعاليم حضرت زرتشت چه نيازي به پيامبر جديد بود  يا چه كمبودي در تعاليم حضرت موسي عامل ظهور مسيح شد ويا حضرت محمد كدام نقص تعاليم نجات بخش مسيح را جبران فرمود ؟ آيا پيامبران بدون اينكه حرف تازه اي داشته باشند تنها به  دليل تكرار اين اصول ظاهر شده اند ؟

مادريك نوزاد مجبوراست ميزان غذا ونوع تريبت را نسبت به درك ونياز كودك تغيير دهد يك مادر هرگزغذاي كامل دوران بلوغ فرزند خود را به نوزاد خود نمي دهد ، ضمنا كودك او نيز توانائي پذيرش آن مقدارغذا را ندارد با توجه به رشد وتكامل ذهن كودك نوع تربيت او نيز تغيير مي كند به حدي كه اسباب بازيهاي دوران كودكي او نمي تواند نياز دوران بلوغ او را بر آورده كند. عالم بشری نيزمراحلي مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکی كه تعصّب ، جنگ و استثمارازنشانه هاي ان است وآخرين مراحل سرکشي وغرور دوران نوجوانی راطي كرده و با تغيير تدريجي نگرشها معقوليّت و متانت که مخصوص دوره بلوغ است جانشين آن مي شود. پيامبردين جديد نيز بدون اينكه تغييري در اصل دين قبل از خود بدهد، مانند مادري دلسوز وپزشكي حاذق آموزه هاي هماهنگ با رشد تدريجي انديشه به جامعه انساني هديه كرده تا به رشدروحاني وانديشه جامعه بشري كمك كند.به نظرمي رسد زمان تحقيق بر روي تعاليم ديانت بهائي فرار رسيده تا شايد دليلي بر ظهور ديانتي جديد وطلوع بهار ديگري باشد .

 

 تعاليم جديد ديانت بهائي

هدف آئين بهائي را كه پاسخي مناسب به  نياز بشرامروزي است شايد بتوان در جمله اي به طورخلاصه  بيان كرد:

                                            ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي

البته بايد در نظر داشت كه اين هدف ومجموع تعاليم بهائي به عنوان جملاتي خشك وشعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه  مجريان حقيقي ان هستند مي تواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. موضوع مهم اين است كه بشر امروزي نياز به تعاليمي دارد كه شؤون روحانی را بر وجدان انسانی چيره گرداند تا با كمك وجدان بتواند در خلوت هر فردي او را از خطاي خود محوري باز دارد. تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن كرده، سعي دارد اعتقادبه ايجاد وحدت وصلح جهاني را به صورت اعتقادي قلبي و وجداني در آورد و وجدان آدمي را با حفظ دو اصل جدائی‌ناپذير وحدت و عدالت هم اهنگ سازد وبا اين تولد وخلق جديد به وحدت جهاني بر حسب مشيّت الهی برسد. تعاليم بهائي به جهاني شدن دين خود نمي انديشد در عوض وحدت را به صورتي كاملا گسترده وبازدرسطح جهاني دنبال مي كنددرحالي كه امم اديان گذشته وحدت را فقط در حصاروسايه دين خود جستجومي كنند .

 از آنجا كه متاسفانه در انديشه دول عالم قبل ازهر موضوعي منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح است ،ا گر هرروز قرار داد صلح امضا كنند و فرياد صلح بزنند صلح حقيقي ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. انديشه اي كه ميليونها مردم گرسنه را بي رحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گردند واز قدرت بتي بسازد تا مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يا يک طبقه خاص كند ، نمي تواند به انديشه اي جهان شمول برسد. از سوي ديگر انديشه اي كه به نام معنويت ودين اعتقادت خود را تنها راه خير وصلاح عالم دانسته وچشم وگوش بسته اصراردارد تا انديشه مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيامبران را به پيروان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد نمي تواند به صلح ووحدت جهاني  بيانديشد از طرفي هم با مقابله سنگين آراء متنوع وانديشه آزاد جامعه جهاني روبرو خواهد شد. به همين دليل جامعه بهائي معتقد است افرادي كه راجع به ايجاد وحدت وصلح جهاني مي انديشند در ابتدا  نياز به تحولي اساسي درانديشه وعمل كرد خود دارند.

 وحد تي كه با حفظ تنوع درجامعه بين المللي بهائي به وجود آمده ودر حال گسترش است ، نمونه كوچكي از وحدت عالم انساني را نشان داده  ثابت مي كند كه وحدت جهاني با حفظ تنوع نه تنها يك رويا نيست بلكه كاملا قابل اجرا و دست يافتني است. جامعه بهائي ضمن اشاره به الگو ي وحدت بهائيان تمام نقاط عالم باوجود  پيشينه هاي متفاوت ، خواستار اين است كه جامعه جهاني نيز بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي مورد اختلاف زير يك خيمه جهاني جمع شود. تاسيس تشكيلات جهاني وسازمانهاي مدافع حقوق زنان و حقوق بشرو يا ديگرسازمانهاي فرهنگي وهنري كه بدون در نظر گرفتن مليت ،اعتقاد وجنسيت مشغول فعاليت وخدمت رساني نسبتا مناسب خويش هستند ،  هم چنين اتحاد جامعه جهاني در ناملايمات طبيعي مانند سيل وزلزله، براي كمك رساني در يك وحدتي تحسين بر انگيز به خوبي نشان مي د هد كه جامعه انساني مي تواند با اطمينان كامل درراه رسيدن به هدف وحدت عالم انساني گام بر دارد . جامعه انساني به  تعاليمي نيازدارد تا به دور از جميع تعصبات  مرز جهاني را جايگزين مرزهاي كنوني كند تا منافع علمي ومادي كشورهاتنها در اختيار همان كشورهاي خاص نباشد بلكه به صورت ايالاتي متحد منافع ومنابع در خدمت واستفاده تمام ملل عالم قرار گيرد. جامعه انساني با رسيدن به وحدت حقيقي مي تواند مشكلات بزرگ خود ازجمله مشكلات محيط زيست ، فقر وجنگ وتروريسم رابا مشورت ودر سطح جهاني حل كند.  ودر اينجاست كه اهميت وارزش ايجاد وحدت عالم انساني به عنوان يك هدف مشخص مي شود.  تعاليم بهائي در رفع بسياري از موانع صلح و وحدت مي تواند بسيار موثر باشد و با راهكارهاي عملي راه رسيدن به وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ووحدت دينی را هموار نمايد.از جمله اين تعاليم مي توان به اين موارد اشاره كرد :

پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، معتقد است تمام اديان از يك منشا واحد والهي ظاهر شده اند، به همين دليل پايه واساس اديان را يكي دانسته و سعي مي كند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان دهد وآدمي را به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي برساند. اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت كه درعين تفاوت ظاهري، درگل بودن با هم مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارنديامانند سلولهائي كه درعين تفاوت زياد در تشكيل يك بدن به عنوان يك ارگانيكي واحد نقش دارند تعبير مي كند.

عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . گرچه در تمام اديان موضوع دوستي، وحدت وبرابري مطرح بوده ولي از محدوده و مرزمعتقدين ومومنين همان دين ونسبت به برادران ديني فراتر نرفته است تعاليم بهائي سعي دارد اين مرزها را پاك و محدوده را جهاني كند  .

حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي مي كند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ،  تحري حقيقت را تعليم داده ، به جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را به مدارا واحترام به نظر ديگران تشويق مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت و گفتگوهای امروزي خواهد بود . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت خلوص و ادب بدون هرگونه اصرار وپافشاري در راي ونظر ابراز می شود مي تواندالگوي مناسبي براي مشورت وتبادل افكار در جامعه بشري باشد .

ترك جميع تعصبات : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ، بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده تفكري جهان شمول را جايگزين آن مي نمايد.

تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهورجديد، زن ومرد را به عنوان دوبال جامعه انساني براي حركت به سمت وحدت لازم دانسته ومعتقد است كه با بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني دچار مشكل خواهد شد . حذف حق اعمال نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ،  معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به وحدت وصلح جهاني برسد بايد  زنان  در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند  .اين تعاليم باخلقي جديد از شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي  جنسي به زن،حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ،  بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ  كانون خانواده مي داند آن را به كلي رد مي كند .

درجامعه بهائي طبقه حرفه اي روحاني وكشيش وجود ندارد : آئين بهائي حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته  در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني وجهاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي  نموده است.

تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترامي قلبي وعميق دارد آنچه كه علت انحراف و مورد اختلاف امم قبل بوده را محو وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج مي دهد و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي مي كند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود .

عالم محتاج نفثات روح القدس است: عامل مهم ايجاد تفرقه بين امم وعدم درك متقابل وايجاد جنگ وسوتفاهمات موضوع خاتميت است به اين معني كه هرامتي دين خود را اخرين ،بهترين وكاملترين دين دانسته وبه همين دليل از پذيرش يا حتي تحقيق راجع به دين جديد خود داري مي كنند .اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني بدون هيچ تفاوتي داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان مي كند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي  تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.

عدم مداخله در امور سياسي : متاسفانه سياست كنوني دولتمردان سياستي الوده به دروغ وريا شده است، هرزمان كه دين به اعمال غير روحاني وسياسي آلوده شده مشكلات بشري نيز عميق تر شده است.متاسفانه به كمك سياست اعمالي ضد انساني به نام دين وبا كمك تزوير، دروغ وتقيه شكل قانوني و انساني به خود مي گيرد . به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، آئين بهائي خودرا هرگز آلوده چنين سياستي نمي كند  . حتي دروغ مصلحتي را نيز رد مي كند .  تعاليم بهائي به انسان درهمه حال صداقت را تعليم مي دهد  چه در سياست وچه در زندگي ،ودر همه حال تشويق به رعايت انصاف مي كند چه در مقام وقدرت وچه در ضعف.

آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف، وقت انرژي وسرمايه ملل عالم ،طرح تشكيل محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني را براي امنيت جهانيان تشريح مي كند .تا اين هزينه به جاي صرف دراهداف نظامي ويا دفاعي كشور، خرج ريشه كني فقر وفساد وبي سوادي در سطح جهاني شود .

مطابقت علم ودين : تعاليم بهائي جهت جلوگيري ازانحراف وآلودگي دين به خرافه وخرافه پرستي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است.

گرچه تعاليم بهائي مانند ابتداي تمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي  امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگها را فراهم كند كه اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّن جهانی بارور شده و بشر بالغ آن را برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد. تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت نهالي كاشته شده برانديشه آدمي ، همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده درختي مي شود تا تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم از ثمرات آن بهره مند شوند .

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 17:2 |