تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم
به نقل از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیمه شب گذشته یک دستگاه کامیون و یک دستگاه بلدوزر با همراهی تعدادی از نیروهای لباس شخصی به قبرستان بهائیان درزیکلا قائمشهر مراجعه نموده و اقدام به جمع آوری سنگ قبور و مسطح نمودن زمین نمودند. در ذیل تصاویرمربوطه را مشاهده می نمائید :
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 19:5 |

 

آخرین خبرها ي ایران

 

منزل هشت بهائی در مشهد تفتیش شد، و بدنبال آن دو تن از شهروندان بهائی دستگیر شدند

آخرین خبرها از ایران



صبح روز ۷ بهمن ۱٣۸۷، مأمورین وزارت اطلاعات در مشهد به منزل هفت بهائی مراجعه نموده و پس از تفتیش کامل آن منازل، کتابهای بهائی، سی دی ها، و تمام کامپیوترها را جمع آوری کرده با خود به همراه بردند و خانم سیما اشراقی (اقدس زاده) و آقای جلایر وحدت را دستگیر کردند. اسامی بهائیانی که منازلشان مورد تفتیش قرار گرفت عبارتند از: خانم سیما اشراقی (اقدس زاده)، آقای جلایر وحدت، آقای سهیل حامد نصیری زاده، آقای سیروس ذبیحی، آقای کاویز نوزدهی، خانم روزیتا واسقی، آقای فرامرز حدادزاده.



...
...ادامه مطلب

 

چهار دانش آموز بهائی از حق تحصیل در مدارس کرج و کاشان محروم شدند

آخرین خبرها از ایران



دو دانش آموز بهائی در کرج (خانم مهسا مسطوری و خانم یگانه بهاقلی) و دو دانش آموز در کاشان (خانم هستی فلاح و آقای سینا حقیقی) که همگی طبق گزارشات رسیده به اتهام تبلیغ آئین بهائی از مدرسه اخراج شده بودند، از ثبت نام در ترم جدید بهار هم محروم شدند....
...ادامه مطلب

 

یک جوان بهائی در نجف آباد چندین بار مورد بازجوئی قرار گرفت

آخرین خبرها از ایران



در تاریخ ۲٥ دی ۱٣۸۷، دختر خانمی بنام مهرویه دهقانی، دانش آموزی بهائی ساکن نجف آباد اصفهان، به وزارت اطلاعات احضار و سپس مورد بازجوئی قرار گرفت. از خانم دهقانی تا به حال چندین بار بازجوئی به عمل آمده. وقتی که از طرف وزارت اطلاعات با ایشان تماس حاصل شد که در تاریخ معینی در آن وزارتخانه حاضر شوند، ایشان گفتند که عازم تهران هستند ولی برای بازجوئی مراجعت خواهند کرد. وقتی که ایشان ساعت ۴ صبح روز ۲٥ دی از تهران به اصفهان رسید، چند نفر ناشناس در ایستگاه اتوبوس چمدانهای او را م...
...ادامه مطلب

 

موسیقی پردازان بهائی از تدریس و اجرای موسیقی ممنوع شدند

آخرین خبرها از ایران



آقای مقصود لقائی، نوازندۀ بهائی، که در رشتۀ تنبک و نوازندگی پیانو مقام شامخی کسب نموده، از طرف ادارۀ حراست استان مازندران از تدریس و اجرای موسیقی ممنوع شده است. آقای لقائی تا به حال برندۀ چندین جایزۀ موسیقی در سطح کشوری بوده است. نمونۀ مشابه این محرومیت از طرف مرکز آموزش و توسعۀ هنرها اعمال شد که از صدور مجوز برای خانم نیوشا فائز (نوازندۀ پیانو ساکن کرج) جهت تدریس موسیقی، درحالیکه ایشان امتحانات لازمه را با موفقیت گذرانده بود، امتناع نمودند. قابل ذکر است که به ایشان اظه...
...ادامه مطلب

 

وضعیت ملاقات یاران ایران با خانواده هایشان

آخرین خبرها از ایران



در تاریخ ۷بهمن ۱٣۸۷، خانواده های اعضای یاران ایران (گروه هماهنگ کنندۀ جامعۀ بهائی ایران)، بعد از اینکه هفتۀ قبل از آن از ملاقات با زندانیان محروم شدند، با آنان ملاقات نمودند. ملاقاتی که قرار بود در تاریخ ۲٩ دی ۱٣۸۷ صورت گیرد، بدون اینکه توضیحی داده شود، لغو گردید. برای بار دوم، خانم مهوش ثابت و خانم فریبا کمال آبادی از پشت پنجره های شیشه ای با خانوادۀ خود ملاقات نمودند. آقای بهروز توکلی نیز از پشت پنجرۀ شیشه ای و با تلفن با خانوادۀ خود ملاقات و صحبت نمود.



جزئیات ...
...ادامه مطلب

 

آخرین خبر دربارۀ ٥ بهائی زندانی در تهران

آخرین خبرها از ایران



آقای شاهرخ طائف، خانم ژینوس سبحانی، آقای دیار رئوفی، آقای عزیز سمندری، و آقای پیام اقدسی، که همگی (درحالیکه منازلشان مورد تفتیش واقع شد) در تاریخ ۲٥ دی ۱٣۸۷ دستگیر شدند، در بند ۲۰٩ زندان اوین بسر میبرند. گزارش میشود که این بند تحت کنترل وزارت اطلاعات است و هیچ نهاد دولتی دیگری به آن دسترسی ندارد؛ گاهی زندانیان سیاسی و امنیتی بدون هیچگونه اتهام و بدون حکم دادگاه، ماه ها در سلولهای انفرادی این بند زندانی میشوند. در تاریخ ۲۸ دی، به خانواده های این زندانیان اجازه داده شد که...
...ادامه مطلب

 

آخرین خبر دربارۀ آقای مسعود عطائیان در قائم شهر

آخرین خبرها از ایران



آقای مسعود عطائیان ساکن قائم شهر که بعد از تفتیش منزلش از طرف مأمورین وزارت اطلاعات، در تاریخ ۲۸ آبان ۱٣۸۷ دستگیر شد، برای اولین بار توانسته است که با خانواده خود یکبار ملاقات و ٥ مکالمۀ تلفنی داشته باشد....
...ادامه مطلب

 

آخرین خبر دربارۀ آقای فیض الله روشن در ساری

آخرین خبرها از ایران



آقای فیض الله روشن، که هم اکنون در زندان ساری بسر میبرند، در تاریخ ۱۶ آذر ۱٣۸۷ برای سپری کردن محکومیت خود به شش ماه زندان، در حالیکه هنوز در حال گذراندن دورۀ یکساۀ تبعید خود بود ، روانۀ زندان گردید. قبلاً علت این تغیر وضعیت معلوم نبود. حال بنظر میرسد که محکومیت قبلی ایشان به ۴ سال تبعید در شهر دامغان، به ۶ماه زندان تبدیل شده است....
...ادامه مطلب

 

بازداشت آقای نیما حقار در تهران

آخرین خبرها از ایران



طبق گزارشات اخیر، آقای نیما حقار در تاریخ ۱٣ بهمن ۱٣۸۷ در حالیکه برای بازجوئی به وزارت اطلاعات احضار شده بود، در همان روز دستگیر و در زندان اوین بازداشت شد. منزل آقای حقار از جمله ۱۲ منزلی بود که در تاریخ ۲٥ دی (که در همان روز ٥ بهائی دیگر دستگیر شدند و آنها نیز به زندان اوین منتقل شدند) مورد تفتیش و جستجو قرار گرفت....
...ادامه مطلب

 

سخنگوی قوۀ قضائیۀ ایران ۶ شهروندان بهائی را به «تبلیغ علیه نظام» متهم کرد

آخرین خبرها از ایران



در تاریخ ۸ بهمن ۱٣۸۷، آقای علی رضا جمشیدی، سخنگوی قوۀ قضائیه، طی کنفرانس مطبوعاتی هفتگی خویش و در پاسخ به سئوالی مربوط به دستگیر ۶ بهائی در تاریخ ۲٥ دی در تهران، اظهار داشت این افراد به خاطر اعتقادات دینیشان بازداشت نشدند ولی بخاطر تبلیغ علیه نظام بازداشت شدند. آقای جمشیدی هویت بازداشت شدگان یا تاریخ بازداشت آنان را فاش نکرد. بیانیۀ آقای جمشیدی فقط سه روز بعد از اینکه کشیشی آلمانی به دستگیری های اخیر اعتراض کرده بود و در این اعتراض اظهار داشته بود که آنان بدون هیچ اتهام...
...ادامه مطلب

 

عبدالله شهبازی توزیع فهرست اسامی بهائی را محکوم کرد و آن را شروع توطئه ای جدید خواند

آخرین خبرها از ایران



عبدالله شهبازی، مورخ و محقق مشهور ایرانی که طی چندین سال در کتابها و مقالاتی که منتشر نموده بر ضد آئین بهائی مطالب زیادی نوشته، در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۸۷، مقاله ای در انیترنت انتشار داد که در آن توزیع اخیر فهرست ۳۱ صفحه ای بهائیان شیراز را محکوم کرد. آقای شهبازی اعلام داشت که این فهرست که شامل اسامی، حرفه، آدرس منزل و آدرس محل کسب و کار بهائیان است، و چند بیان از علمای عالیرتبه، از جمله آیت الله خمینی، را بر ضد آئین بهائی در بر دارد، احساسات دینی را علیه بهائیان تحریک میکند و...

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 17:22 |

به نام حق و عدالت

(02.19.09) (01.12.87)

انعکاس آئین بهائی در رسانه ها

منبع: سایت روز زمانه

حسن یوسفی اشکوری

اخیرا در ارتباط با بهاییان ایران بیانیه ای باعنوان "ما شرمگینیم" انتشار یافته که تقریبا ۲۷۰ نفر از نویسندگان، ‏پژوهشگران، روزنامه نگاران، سینماگران و روشنفکران ایرانی مقیم خارج از کشور آن را امضا کرده اند. ‏

اگرکسی اندک آشنایی با تاریخ معاصر ایران ( از آغاز قاجاریه تا کنون ) داشته باشد می داند که این اقدام و این ‏بیانه ازجهات مختلف و بویژه از منظر آزادی و برابری و در یک کلمه "حقوق بشر" و سیر آزادی خواهی در ‏ایران بسیار مهم و به عبارتی نقطه عطفی اثرگذار شمرده می شود. واقعیت تلخ این است که از آغاز ظهور پدیدة ‏دینی – اجتماعی بابیت و بهاییت در نیمه دوم سدة سیزدهم هجری در ایران، بهاییان همواره در جامعه مسلمان این ‏کشور مورد نفی و طرد و آزار قرار گرفته و رخدادهای تلخ و خونینی در جدال این گروه نوآئین با مسلمانان و ‏حکومتهای وقت در نواحی مختلف ایران پدید آمده است که هنوزهم در اشکال مختلف در جریان است.‏

در این که چرا چنین بوده و چرا با بهاییان چنین رفتارهایی صورت گرفته از منظر صرف تاریخی چندان جای ‏بحث و مناقشه نیست، چراکه در تمام ادوار تاریخ بشر جدال نوآئینان با کهنه آئینان وجود داشته و می توان گفت تا ‏همین اکنون نیز یک برخورد عادی و معمول بین دو گروه بوده و هست. این رخداد البته ربطی به درستی و یا ‏نادرستی افکار نوجویان ویا دلبستگان افکار و آداب کهن ندارد، مسأله بیان واقعیت تاریخ است. این رخداد بین ‏پیامبران هر دینی با افکار و ادیان مردم زمانشان نیز همواره وجود داشته است. در تاریخ درونی تمام ادیان ‏تاریخی و نهادینه شده کنونی ( زرتشیت، یهودیت، مسیحیت و اسلام ) نیز همواره جدالهای سختی بین دگراندیشان ‏انشعابی وحتی گاه به مراتب کمتر از آن با اکثریت دینداران اندکی متفاوت اندیش پیش آمده است. صرفابه عنوان ‏نمونه می توان به برخورد تند و خشن و خونین کاتولیک ها با پروتستانها و بعد پروتستانها با کاتولیک ها از سدة ‏شانزدهم تا حداقل هجدهم و کشار های گسترده از هردوطرف در سراسر اروپا اشاره کرد که یک نمونه آن کشتار ‏سنت بارتلمی پاریس است که گویا طی آن حدود ۳۰۰۰۰ پروتستان کشته شدند. مسأله اصلی این است که دینداران ‏رایج و رسمی همواره دگر اندیشان بویژه انشعاب کنندگان و خارج شدگان از دین خود را منحرف و مرتد و در ‏نهایت دشمن خدا و پیامبر دینشان و لاجرم دشمن خود و جامعه دینی مشروع حاکم می دانند و براین باورند که به ‏عنوان یک تکلیف شرعی و برای کسب رضایت خداوند و پیامبرش و برای محافظت از کیان و موجودیت دین ‏خود متعهدند که بکوشند. این منطق ثابت برخورد خشن دینداران حاکم هر عصری با مرتدان دینشان است. ‏مخصوصا باید به این نکته مهم توجه داشت که احتمالا در آغاز این دگراندیشی ها مسأله فقط دینی بوده اما بعد ها ‏بویژه زمانی که دگر اندیشی به انشعاب جدی و کامل برسد، عوامل متعدد سیاسی و اقتصادی و حتی انگیز ه های ‏شخصی و گروهی و طبقاتی در این جدالها نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای پیدا می کنند و این عوامل به گسترش و ‏تداوم درگیریها و جنگها یاری می رسانند. اگر به ماجرای تاریخ بهاییان ایران در گذشته و حال صرفا از منظر ‏تحلیل و تعلیل تاریخی بنگریم، ماجرای قابل فهم و بی ابهامی است و چنین مواجهه ای تکرار چند هزار باره در ‏تاریخ ایران و جهان و اسلام است. این ماجرا اندکی پس از آغاز گسترش و عمومی شدن آن با عوامل سیاسی و ‏اجتماعی و فرهنگی از دو طرف در آمیخت و این آمیختگی ها بر جدالها و پیچیدگی روابط فیمابین افزود.‏

اما اکنون بیش از ۱۵۰ سال از آغاز آن ماجرا و جنبش بهاییگری گذشته و ما در طول این دوران نه چندان کوتاه ‏تغییرات و تحولات مدنی و فرهنگی و سیاسی زیادی را تجربه کرده و دو انقلاب اجتماعی و سیاسی بزرگی را ‏پدید آورده و پشت سر نهاده ایم و شگفت این که در این زمان دراز از نظرحقوق انسانی و شهروندی "مسأله ‏بهاییان" همچنان نه تنها لاینحل مانده که حتی در دوران اخیر پیچیده تر و تاحدودی وخیم تر هم شده است. در این ‏میان نکته بسیار مهم آن است که در این دوران طولانی بهاییت و حقوق ایرانی و شهروندی پیروان کیش بهایی به ‏کلی فراموش شده و در واقع در ابهام و سکوت بر گزار شده است، به گونه ای که گویا کیشی به نام بهایی در ‏ایران وجود ندارد و شمار قابل توجهی از ایرانیان باعنوان پیروان این کیش در این میهن مشترک زندگی نمی کنند. ‏این سکوت و حتی طرد از سوی دینداران مسلمان تا حدودی قابل فهم و درک است اما این سکوت و فراموشی ‏عمدی و غیر عمدی در ذهن وزبان غیر مذهبی ها و سکولارها و عناصر دموکرات و آزادیخواه و یا چپ غیر ‏مذهبی نیز دیده می شود. در تمام گفته ها و نوشته های آزادیخواهان و عدالت طلبان ماقبل مشروطه تا همین حالا، ‏تقریبا سخنی از این شمار ایرانیان و طرح حقوق شهروندی بهاییان نمی رود. در قانون اساسی مشروطه نه تنها ‏یادی از حقوق اینان نیست بلکه بهاییان در تحولات و رخداد های سیاسی و اجتماعی حضور اعلام شده نیز ندارند. ‏حتی در آن زمان "بابی" بودن یک اتهام بود. در انقلاب اسلامی ۵۷ و قانون اساسی جمهوری اسلامی هم این ‏سکوت سنگین تر مشاهده می شود. احتمالا علت اصلی ( وشاید یکی از دلایل اصلی ) این بوده است که "مسأله ‏بهاییان" همواره به عنوان یک "تابو" بوده و کسی جرأت نزدیک شدن به آن و طرح آن مسأله را در گسترة ‏عمومی در خود نمی دیده و نمی بیند. شگفت این که در این میان عناصر غیر مذهبی و حتی ضد مذهبی نیز مقهور ‏و مغلوب این فضا و این تابو شده اند. با توجه به این سانسور و بایکوت گسترده و دیرپاست که در این دوران کمتر ‏پژوهشگری به خود اجازه داده است که در باره این طایفه تحقیق کند و مردم را با افکار، عقاید، آداب دینی و ‏اجتماعی، متون و تاریخ درست و جامع بهاییت و بهاییان آشنا کند و جدای از جدالهای مذهبی وسیاسی و درستی و ‏نادرستی های اعتقادی، بگوید که اینان کیستند و چه می گویند و در تاریخ معاصر ایران چه نقشی بازی کرده اند. ‏از این رو امروز نه تنها مردم عادی حتی پژوهشگران ایرانی نیز به درستی نمی دانند که دین و عقاید بهایی چگونه ‏است و اساسا منابع مکتوب و درست و مورد اعتماد و وافی به مقصود در این زمینه در ایران وجود ندارد و یا ‏بسیار اندک است. در مقابل تا دلتان بخواهد ردیه نویسی های معمول و غالبا بی مایه و غیر علمی و همراه با ‏تعصبات کور مذهبی در دست است که بسیاری از اینها حتی ارزش دیدن هم ندارند. به نظر می رسد که بایکوت و ‏سانسور بهاییان در ایران حتی به جریان آزاد اطللاعات و کار پژوهش در ایران نیز آسیب رسانده است. به هر ‏حال رخداد بهاییت در ایران عصر قاجار بخشی از تاریخ کشور ما است وشناخت درست و علمی و بی طرفانه آن، ‏شناخت پاره ای از تاریخ عمومی و دینی – اجتماعی سرزمین ایران شمرده می شود.‏

حال چنین می نماید که وقت آن رسیده است که به این سانسور و سکوت و بایکوت پایان داده شود و روشن است که ‏این مسؤلیت پیش از هر چیز و بیش از هرکس بر عهده روشنفکران و پژوهشگران است که به این فقر و خلاء ‏پژوهشی پایان دهند و آنگاه روشنفکران و عناصر دموکرات و آزادیخواه و حقوق بشری هستند که باید به مقتضای ‏تعهد انسانی و اخلاقی شان برای تأمین حقوق دریغ شده این گروه بکوشند، همان گونه که این تعهد در مورد تمام ‏شهروندان ایرانی با هر دین و مسلک و مرام سیاسی و یا اجتماعی وجود دارد. اساس دموکراسی و بویژه حقوق ‏بشر بر اصل برابری انسانها است. براساس اصل دموکراسی و حقوق ذاتی و طبیعی بشر هر کسی که ایرانی است ‏و در چهارچوب جغرافیای سیاسی ایران زندگی می کند با هر ایرانی دیگر برابر است و در این منطق هیچ کس از ‏دیگری ایرانی تر نیست. این منطق را ظاهرا ما از زمان مشروطیت پذیرفته ایم اما در عمل هنوز در دوران پیش ‏از مشروطه به سر می بریم.‏

در حوزه فرهنگ عمومی به نظر می رسد که مشکل اساسی در برخی از باور های مذهبی باشد. در این مورد جای ‏بحث و مناقشه بسیار است که اکنون نمی توانم وارد آن بشوم، فقط خدمت عالمان و فقیهان محترم پیشنهاد می کنم ‏که به مقتضای تعهد علمی در چهار چوب کلیات دیدگاه اسلامی و در مرحله بعد قواعد ناب فقهی و اجتهاد اصولی ‏در این مورد تأمل کنند و مجتهدانه با رعایت عقل و علم و زمان به فتوا برسند. از جمله به این پرسش به طور ‏جدی پاسخ دهند که فرضا نسل نخست بهاییان مرتد بوده اند، چرا وبه چه دلیل فقهی نسلهای بعد تاروز قیامت مرتد ‏باشند؟ مگر حکم فقهی بهاییان با حکم مسلمان مسیحی و یا یهودی شده فرق دارد؟ در این میان اهل کتاب بودن ‏تأثیری ندارد چرا که وقتی کسی از اسلام بر می گردد فرقی نمی کند که به کدام دین و یا اساسا بی دینی می گرود. ‏وانگهی امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که برابری حقوق ذاتی انسانها اصل بنیادین تنظیم روابط اجتماعی ‏شمرده می شود و نمی توان هیچ شهروندی را به دلیل فکر و عقیده و نژاد و مذهب و دیگر تعینات بشری از این ‏حقوق برابر محروم کرد. روزی شیخ فضل الله نوری می گفت در اسلام اصل تبعیض حقوق است نه تساوی ‏حقوق. آیا پس از یک قرن از آن روزگار هنوز فقیهان ما همان گونه می اندیشند؟ اگر چنین است، در این صورت ‏ادعای انسانی بودن اسلام و عادلانه بودن شریعت اسلامی به چه معنا است؟ روزگاری شیخ اعظم مرتضی ‏انصاری در همان آغاز کار بهاییت در برابر پرسش های مکرر مقلدان در باره حکم شرعی این گروه مسؤلانه ‏گفت که چون اطلاعی از این طایفه ندارد نمی تواند اظهار نظر کند ( نقل به مضمون ). پیشنهاد می کنم که حضرات ‏علما پژوهش علمی و اجتهادی در باره افراد و جریانهای دگر اندیش مذهبی و غیر مذهبی و بویژه بهاییت را جدی ‏تر از گذشته در دستور کار قرار دهند و به پرسش های روزگار خود در عین پایبندی به محکمات دینی پاسخهای ‏عادلانه و خرد پذیر و قابل دفاع و قابل اجرا بدهند. کاری که برخی از مجتهدان از جمله ایت الله منتظری با دلیری ‏آغاز کرده اند. این که ایشان صریحا و به شکل مکتوب از حقوق انسانی و شهروندی بهاییان ایران دفاع کرده و ‏اموال و جان و دیکر حقوق آنها را غیر قبول تعرض دانسته اند، گام مهمی در چهار چوب فقه و اجتهاد شیعی ‏است. به هر حال سکوت و بی تفاوتی در این باب نه تنها مشکلی را جل نمی کند که بر مشکلات می افزاید و در ‏عمل نیز راه تعدی بر حقوق شهروندی شماری از هموطنان را باز می کند.‏

‏ واما در اینجا سخنی نیز با مسؤلان نظام جمهوری اسلامی دارم. هنوز ۳۰ سال از عمر این نظام برآمده از انقلاب ‏نگذشته و هنوز رهبران اصلی نظام از مبارزان علیه رژیم مستبد پهلوی هستند و هنوز وعده های داده شده در ‏دوران مبارزه ضد استبدادی بوسیله رهبر فقید انقلاب و دیگر پیشتازان از یادها نرفته است، به مردم بگویید که بنا ‏بود در "نظام عدل اسلامی" در میان "ملت ایران" از نظر حقوقی و استفاده از امکانات ملی و فرصتها تفاوت و ‏تمایز و تبعیض باشد؟ به طور مشخص می پرسم بنا بود که فقط مسلمانان شیعی خط امامی معتقد به ولایت مطلقه ‏فقیه و ذوب در این ولایت آزاد باشند و تمام امکانات و فرصتهای کشور در اختیار مطلق همین "فرق ناجیه" باشد؟ ‏اگر چنین بود چرا در همان دوران مبارزه و انقلاب این را به مردم نگفتید؟ یقین دارم که شما در عالم نظر به این ‏پرسشهای من پاسخ منفی می دهید، در این صورت بفرمایید که در حال حاضر مساوات حقوقی به معنای درست و ‏جامع آن و حتی به طور نسبی در نظام تحت مدریت شما برقرار است؟ می توانید به این پرسش پاسخ مثبت دهید؟ و ‏اگر پاسختان مثبت باشد فکر می کنید کسی باور می کند؟ هزاران شاهد و گواه روشن و غیر قابل انکار این دعوی ‏را تکذیب می کند.‏

به هر حال روشن است که انقلاب ایران در تداوم جنبش مشروطه برای آزادی و عدالت بود و این دو آرمان بلند ‏در صورتی محقق می شوند که اصل برابری و مساوات حقوقی بر بنیاد نظریه حقوق ذاتی و طبیعی انسان بدون ‏کمترین تبعیض و تعینی در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعی "شهروندان ایرانی" کاملا رعایت شود. این ‏یک قاعده اساسی و بی ابهام است و نمی توان آن را نادیده گرفت و یا توجیه کرد. حال می پرسم که آیا جماعت ‏بهایی ایران در شمار "ملت ایران" نیستند؟ حقوق این گروه ایرانی در قانون اساسی ایران کجاست؟ قطعا در برابر ‏من مسلمان مسأله "اهل کتاب" را مطرح می کنید و انعکاس آن در قانون. در پاسخ عرض می کنم: اولا طرح ‏موضوع اهل کتاب و مقرراتی که برای آنها در فقه مقرر شده در قانون اساسی اشتباه بود چرا که آشکارا در ‏تعارض با اصل مساوات کامل و حقوق شهروندی دموکراتیک است و این استثنا شمار قابل توجهی از شهروندان ‏ایرانی را از حقوق مسلم انسانی شان محروم می کند. ثانیا اشکال اساسی تر این است که در قانون اساسی اساسا ‏برای غیر اهل کتاب ( اسماعیلیه، زیدیه، بهاییان، بی دینان و امثال آنها ) حقوق شهروندی تعریف شده ای مطرح ‏نشده است. ثالثا وقتی در برخی از اصول قانون اساسی که به مساوات حقوقی تصریح شده و هرنوع عقیده را آزاد ‏دانسته و یا تفتیش عقیده را ممنوع اعلام کرده است، بدان معنا است که غیر مسلمان شیعی و یا غیر اهل کتاب می ‏توانند از آزادیهای مذهبی بر خوردار باشند و صرفا به دلیل داشتن دین و عقیده خاص از حقوق اجتماعی محروم ‏نشوند. در این صورت معنا ندارد که بگوییم فلان فرد و یا گروه در عقاید خود آزاد است اما حق درس خواندن و ‏اشتغال و تبلیغ عقیده راندارد. این که مصداق "کوسه و ریش پهن" است. حال اگر در اصول قانون اساسی و یا در ‏تعامل فقه و حقوق شهروندی مدرن تعارض وجود دارد، مشکل شما است و نباید شهروندان ایرانی تاوان آن را ‏بدهند. رابعا از همه این مباحث بگذریم، به هر حال بهاییان و دیگران امروز در جامعه اسلامی و در پناه نظام ‏حکومتی این کشور زندگی می کنند، آیا مقررات مربوط به "مستأمن" در باره انها صادق نیست؟ آیا نباید اینان در ‏نظام اسلامی احساس امنیت کنند و مال و جان و آبروی شان محفوظ باشد و از حداقل امکانات زندگی و درس و ‏اشتغال بر خوردار باشند؟ آیا درست است که آنان از تحصیل در مدارس و دانشگاه محروم اند؟ آیا راست است که ‏همواره حتی مرده هایشان در گورستان امنیت ندارند؟ کدام قانون دینی و کدام قاعده روشن فقهی چنین رفتارهای ‏زشت و غیر انسانی را مجاز می شمارد؟ آیا تصور می شود که این نوع رفتارها به سود دین و دینداران است؟

‏ دراینجا فقط یک مسأله باقی می ماند و آن اتهاماتی است که مسؤلان در مورد بهاییان و دراویش و یا دیگران ‏مطرح می کنند. من نه بازجو هستم و نه قاضی و لذا در این زمینه اظهار نظر نمی کنم، فقط به عنوان یک مسلمان ‏ویک ایرانی خیر خواه، که آشکارا دین و کشورم را در معرض اتهام می بینم، تقاضا می کنم دادگاه متهمان را در ‏یک شرایط عادلانه و با رعایت کامل موازین حقوقی برگزار کنید تا هر نوع شبهه و تردید بر طرف و احتمالا از ‏هر نوع سؤء استفاده جلوگیری شود. اگر چنین نکنید، هیچ کس در داخل و خارج ادعای شمارا باور نخواهد کرد. ‏شما که مدعی هستید دلایل و مستندات قطعی و محکمه پسند دارید، چرا نباید از تشکیل دادگاه علنی و قانونی ‏استقبال کنید؟ ‏

از آنجا که این نوع رفتارها موجب شده است که اسلام و انقلاب اسلامی ایران زیر سؤال برود و شماری جاهل و ‏یا مغرض بر این دعوی پای بفشارند که از اول نیز قرار بوده است که همین کارها بشود و فقط برای عوام فریبی ‏وعده های دیگری دادند، تا آنجا که به من به عنوان یک روحانی مسلمان انقلابی در دهه چهل و پنجاه مربوط می ‏شود، باید صادقانه شهادت بدهم که من (و دیگرانی چون من) در آن زمان هرگز فکر نمی کردیم که بنا است در ‏نظام حکومت اسلامی تبعیض حقوقی برقرار شود و دگر اندیشان غیر مسلمان و و حتی مسلمان از حقوق انسانی ‏برابر محروم باشند. این در حالی بود که کم و بیش با شریعت و فقه اسلامی نیز آشنا بودم. شاید ساده اندیش بودم و ‏موانع را نمی دیدم اما فکر می کردم که این قواعد و احکام غیر قابل اجرا در این روزگار با اجتهاد علمی و زنده ‏متحول خواهند شد. در ایجا نمی توانم بیش از این در این مورد سخن بگویم اما با بیان دو خاطره احساس و ذهنیت ‏خود را از آن ایام برای نسل امروز باز می گویم.‏

در اواسط دی ماه ۵۷ به مناسبت ایام ماه صفر برای یک سفر تبلیغی در صغاد آباده بودم. شبی دو جوان به دیدن ‏من آمدند و از من برای حمله شبانه به محل مذهبی بهاییان آن منطقه (حظیرة القدس) و به دست آوردن اسناد آنجا ‏و در نهایت تخریب آن اجازه خواستند. از این پیشنهاد غیر منتظره و عجیب چنان ناراحت و در عین حال بیمناک ‏شدم که تا احظاتی قدرت تکلم و عکس العمل نداشتم. پس از آن با تمام قوا کوشیدم که آن دو جوان پرشور را از این ‏کار بازدارم. برای اینان استدلال کردم که قرار نیست در حکومت اسلامی کسی به خاطر دین و عقیده اش مورد ‏آزار قرار بگیرد بلکه قرار است همه در دین وعقیده و فکر خود آزاد باشند. بویژه به یاد دارم به سخنان امام ‏خمینی به عنوان رهبر دینی انقلاب استناد کردم. با استدلال و حتی خواهش و اصرار این دوستان را از کار ‏نادرستشان باز داشتم. ظاهرا قانع شده و رفتند. هرچند دوشب بعد آمدند و گفتند که به محل مورد نظر رفته و ‏اوراقی را به دست آورده اند ولی از تخریب خوداری کرده اند. مشتی اوراق به من دادند که ببینم چه هستند. سخت ‏ملامتشان کردم. البته بگویم که آن کاغذ پاره ها نیز چیزی جز برخی قبضهای رسید حق عضویت و اوراق تبلیغ ‏مذهبی نبودند.‏

‏ خاطره دیگر مربوط است به پس از انقلاب. زمانی که من در انتخابات مجلس اول از حوزه انتخابیه شهسوار (‏تنکابن بعدی) و رامسر انخاب شدم، دونفر به دیدن من آمدند و خود را نماینده جامعه بهایی شهر معرفی کرده و ‏متنی را به من دادند و گفتند که برای تبریک آمده اند. متن را خواندم. در آن ضمن تبریک و ادای احترام فراوان به ‏اسلام و پیامبر، در خواست کرده بودند که در نظام جمهوری اسلامی اجازه داده شود که بهاییان ایران نیز از ‏حقوق مدنی و شهروندی برخوردار شوند و به این محرومیت طولانی پایان داده شود. البته افزوده شده بود که ‏بهاییان طبق عقیده مذهبی شان همیشه از کار سیاسی اجتناب می کنند و فقط به ایران می اندیشند و می خواهند ‏ایرانی باشند (از آنجاکه متن را اکنون در اختیار ندارم مضمونا نقل می کنم). من نیز ضمن تشکر گفتم که انقلاب ‏برای آزادی و عدالت برای همه است و امیدوارم که همه از آن برخوردار شوند و بهایی ها هم ایرانی اند. بعد ‏افزودم البته در این مسیر یک سلسله موانع فرهنگی وجود دارد که رفع آنها به زمان احتیاج دارد و انتظار دارم که ‏شما نیز صبور باشید و در استیفای حقوقتان شتاب نکنید. با این همه من به عنوان نماینده مجلس در حد توان از ‏حقوق تمام مردم بدون تبعیض دفاع خواهم کرد. ‏

اما و هزار اما وقتی به مجلس رفتم پس از مدتی کوتاه سیر حوادث به گونه ای بود که امکان دفاع از حقوق شرعی ‏و قانونی نمایندگان مجلس نیز برای من و امثال من وجود نداشت تا چه رسد به بهاییان و دیگران. به عبارت دیگر ‏من به عنوان نماینده مردم از حقوق خودم نمی توانستم دفاع کنم. وقتی نماینده مجلس به خاطر نطق خود در مجلس ‏بوسیله نمایندگان دیگر کتک می خورد دیگر چگونه می تواند از حقوق دیگران دفاع کند؟ امروز پس از ۳۰ سال از ‏انقلاب حتی برگزاری مراسم یابود برای نخست وزیر اولین دولت انقلابی و مسلمان راست کرداری چون مهندس ‏بازر گان و دکتر سحابی و یا بالاتر اقامه مراسم خالص مذهبی نماز فطر و قربان و جمعه با منع مواجه است. ‏حساب دیگران روشن است.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 12:46 |

چه بنويسم  درد خويش را چه كه دادستان شهروكشورم به جاي داد ستادن چه واژگونه حكم به عدالت ميدهد براستي كه دست تقدير چه ميكند چگونه جاي شاكي ومتهم عوض ميشود .

 چه بگويم و چه بنويسم  ، خداوند عالم را اسمان و زمين وتاريخ را به گواه مي طلبم كه چه نفوسي دربند بي جرم وبي حكم وغريبانه با حبس وبند روزها را سپري ميكنند ونفوسي چه آزادانه وبا غروري بي حد حكم به سلب وزندان ميدهند براستي اين طنز تلخ را بايد با كه تعريف كنم كه انان كه  قبرستان ويران ميكنند وتهمت بي سند ومدرك مي زنند ومزرعه وباغ و منزل ومحل كسب به آتش ميكشند،  قانون آنان را آزاد ميگذارد وآنان  با نيشخند با ادامه كارها ي زشت وغير انساني وجنايت بار خود ادامه ميدهند  اما به جاي انان آنكس كه خود شاكي حقيقي است در بند مي شود وبه زندان ميرود آري زندان هم مفهوم خود را از دست داده تو گوئي زندان جاي خوبان است وبدان خود ازادند ونقش آفرين زندانبان .

بارها جامعه بهائي جهت تظلم خواهي به مسئولين نامه نگاري نموده كه مغازه ام ويا محل زندگي ام را به اتش زده اند هيچ پاسخي نيامد بارها از اربابان جرايد خواسته شد كه روزنامه اي كه  تهمت ميزنند يك مدرك يك سند براي اين اتهامات بدهند پاسخي نيامد مگر در يك كشور اسلامي تهمت بي سند جرم نيست ؟ پس چرا پاسخ ما را چاپ نمي كنيد؟ چرا ناله مظلومان بي دفاع را گوش مسئولين شنوا نيست ؟ اين چگونه عدلي است كه حقوق بازنشستگان را قطع مي كنند؟ باز هم سوال بي پاسخ مي ماند

ولي در عوض پاسخگوئي به شاكيان  حقيقي چه راحت ميريزند به منازلشان وامن ترين وخصوصي ترين محيط زندگي شهروندان را  بي هيچ توجهي بي هيچ احترامي مورد تجاوز قرار داده و در داخل اتاق خواب اعضاي خانواده در رختخواب در بين لباس هاي خواب گوئي به جستجوي سند ومدرك جنايت ميگردند كه شايد بتواند مدرك جنايتي بيابند و وقتي هيچ به دست نياوردند به جاي عذر خواهي عضو خانواده را به عنوان مجرم به زندان منتقل كرده وسپس تمام اشياي خصوصي او را نيز با خود ميبرند واي و صد  واي بر ظلم ظالمين

 سي سال است كه در ارائه  سند ومدرك جرم وخيانت  جامعه بهائي  عاجز مانده اند (چون مدركي وجود ندارد )ولي  به جاي عذر خواهي بر اين عداوت خود پاي مي فشارند.

گرفتند زندان نمودند اعدام وتبعيد نمودند هر چه توانستند نمودند ولي انچه لازم بود يعني دليل اين وسعت بي حد عداوت و ظلم را ندانستند وندانستيم اين چگونه رفتاري است اين چگونه حقوق شهروندي است اگرآنان به ياد ندارند تاريخ را ، كوچه وخيابا نهاي قديم ايران خوب به ياد دارد كه بر سر اين مظلومان بهائي چه وارد شد به توپ بستند شمع آجين نمودند وسربريدند وبه افسار كشيدن وكشتند وبستند اما لحظه اي تامل نكردند  تا بدانند نتيجه اين بي عدالتي ها چه بود جز محكوميت تاريخ براي ظالمان چيزي باقي  نماند ، چندين  هزار نفر حبس شدند وشكنجه شدند به قتل رسيدند چه اثري بخشيد و چه ثمري حاصل شد ؟ اگر اين نور نيست و تاريكي است چرا تلاش ميكنند براي خاموش كردن ان؟

 و باز هم بعد از انقلاب اسلامي بيش از  دويست نفر به انواع اتهامات بي سند ومدرك از پير مرد هشتاد ساله تا به يك دختر هفده ساله را به دار اويختند واعدام نمودند اگر اين اعدام وحبس موثر بود بايد تا به حال جامعه بهائي از  بين رفته بود پس چرا  باز هم همان روشهاي قبلي را تكرار مي كنند و در جستجوي كشف حقيقت نيستند به دنبال راهي براي گفتمان وراهي براي درك متقابل ؟

 

اينكه مسئولين محترم قوه قضائيه كشور  تعدادي شهروند بهائي  را بي مدرك جرم ودر حقيقت  بي گناه ، در حبس نگه مي دارند تا شايد  بتوانند با اين فشاروايجاد فضاي رعب ووحشت به خيال خود  مانع رشد روحاني و روابط روحاني واداري جامعه بهائي  شوند جاي تاسف دارد  .

وجاي بسي تاسف دارد كه در يك نظام اسلامي دادگاههاي انقلاب  به جاي عمل قانوني دستگيري و حبس وتفهيم اتهام به مجرمان حقيقي ، در واقع به يك كار غير قانوني گروگان گيري دست ميزنند   .

چرا مسئولين محترم به جاي انديشه راجع به حفظ حقوق شهروندي ،ونمايش عملي وصادقانه   عدالت اسلامي، فقط در فكر فرونشاندن عطش وحشت ، نفرت و عقده هاي خويش به وسيله حبس وتحريم دگر انديشان ،اقليتهاي ديني ، قومي ومذهبي هستند ؟

چرا مسئولين محترم در هر دوره اين تجربه (حبس وآزار اقليتها ودگر انديشان )‌ را تكرارمي كنند وبا اين عمل خود بهانه به دست ديگران  داده  باعث اعتراض  مجامع حقوق بشر و دول عالم نسبت به نقض آشكار حقوق بشرمي شوند؟

چرا مسئولين محترم كشور تاريخ گذشته را به راحتي فراموش نموده اند  كه مصادره اموال حبس ومحروميت از حداقل حقوق اجتماعي و حتي قتل واعدام نمي تواند بهائيان را به دست كشيدن از اعتقاداتشان وادار كند ؟

 چرا مسئولين محترم دادگاه را علني وبا حضور وكيل مدافع انجام نمي دهند ؟ وبا اين روش دلايل خيانت جامعه بهائي نسبت به ديانت مقدس اسلام وكشور عزيز ايران را براي جامعه بهائي وخصوصا جامعه بين الملل بيان نمي كنند ؟

چرا به يك رسانه داخلي اجازه چاپ دفاعيات جامعه بهائي را بر رد اين اتهامات نمي دهند تا دليلي باشد بر آزادي بيان وقانونمند بودن نظام اسلامي ايران ؟

چرا  راه گفتمان پيش گرفته نمي شود تا نماينده جامعه بهائي نه به عنوان متهم ،بلكه به عنوان يك شهر وند ايراني در كنار مسئولين به تبادل نظر پرداخته به حل مسائل وسوتفاهمات بپردازند؟وچرا گفتمان با جامعه بهائي در پشت ميزهاي محاكمه وبدون حضور وكيل قانوني صورت مي گيرد ؟ آيا با اين روشها سوتفاهمات بر طرف  وحقايق روشن خواهد شد  ؟ وآيا اين روشها كمكي است به سرافرازي اسلام وايران عزيزبراي ديدگان جهانيان و وجدان بيدار هم وطنان ؟

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 22:53 |

پیروزی انقلاب اسلامی را شدیدترین ضر به بر پیكر بهائیت می دانید در طی گذشت این سه دهه كه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است آنچنان دیانت بهایی به لطف این ضربه برای جهانیان و ایرانیان شناخته شده كه هیچ نوازشی نمی توانست چنین پیامدهای شیرینی برای این آئین نوین در بر داشته باشد ، حال همه مردم ایران این دیانت و پیروان صدیقش را می شناسند و به حمایت از مظلومیت ایشان اقدام می كنند از طیف كمونیست كه در پیش از انقلاب با بهائیان دشمن بوده اند این حمایتها شروع می شود تا به روحانیونی نظیر آیت الله منتظری می رسد. اتحادیه اروپا ، سازمان ملل متحد و بسیاری از سازمانهای جهانی در اعلامیه هایی از ایران خواستار كم كردن فشار و اذیت بر بهائیان شده اند برای اولین بار نام دیانت بهایی در اعلامیه های این مجامع آورده شده است.در روزنامه ها ، سایت ها و برنامه های مختلف ماهواره ای از دیانت بهایی در كنار سایر ادیان آسمانی نام برده می شود پس می بینید این ضربه چه نتایج درخشانی برای آئین بهایی داشته است. اگر ضربه آنقدر مهلك بوده چرا حكومت ایران اجازه نمی دهد جوانان بهایی كنار سایر هموطنانشان به تحصیلات عالیه بپردازند و یا چرا هر چند وقت یكبار چند فرد بهایی به جرم تبلیغ دینی دستگیر می شوند؟ دیانتی كه ضربه آنچنان شدید خورده دیگر نباید رمقی داشته باشد كه موجب جذب افراد شود ، پس این همه ترس و هراس برای جلوگیری از تبلیغ دیانت بهایی به چه دلیلی است؟

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 12:36 |

بحث در مورد بهایی بودن هویدا ، دیگر خیلی كهنه و نخ نما شده همگان می دانند پدر بزرگ این شخص در جوانی بهایی بوده و بعد به اسلام گرویده و بر طبق قانون اسلام بعنوان مسلمان در گورستان مسلمانان دفن شده ، آیا اینها دلیلی است بر بهایی بودن نوه اش به نام هویدا كه دو بار حج اسلامی رفته و حاجی شده یا عقد اسلامی كرده است. دارد؟به صرف آنكه همه این اشخاص بهایی باشند چه خدشه ای به دیانت بهایی وارد می كند؟ وقتی شاه مملكت و سایر وزراء و نخست وزیران پیش و پس از هویدا همه مسلمان بوده اند آیا این امر تاثیری بر دیانت اسلام داشته كه نام یك نخست وزیر یا یك وزیر را به دروغ در بوق و كرنا می كنید و با بهایی اعلام كردنشان می خواهید به آئین بهایی انتقاد وارد كنید؟

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 12:34 |

اشاره به لقب " سر " حضرت عبدالبهاء كرده اید. محقق ارجمند آیا شما جایی خوانده اید كه حضرت عبدالبهاء از این لقب یا مقام نامی برده باشند یا آن را بعنوان افتخاری برای خود بشمار آورند؟ بحث  "سر" بودن حضرت عبدالبهاء حدود دو یا سه دهه است كه توسط بهایی ستیزان در ایران باب شده چرا كه این لقب آنقدر در نگاه حضرت عبدالبهاء و پیروانشان یعنی بهائیان بی اهمیت بود كه در هیچ منبعی پیش از این در تاریخ ذكر نشده است همچنین جهت اطلاع باید عرض شود كه القاب اهدایی توسط حكومت بریتانیا بر 9 رتبه است كه به ترتیب اهمیت عبارتند از : 1- پرنس 2- دوك 3- ماركوس 4- كنت 5- ویسكنت6- بارون 7- بارونت 8- شووالیه 9- سر.

پس متوجه می شوید كه لقب سر در پائین ترین درجه قرار دارد اگر قرار بود حمایتی از طرف دولت انگلیس نسبت به ایشان شود مطمئناً از القاب دیگری استفاده می كردند چرا كه این لقب برای قدردانی از خدمات اجتماعی ، سیاسی یا فرهنگی اشخاص بدون درنظر گرفتن ملیتشان از طرف دولت انگلیس داده می شود و قدمت آن بیش از هفت قرن است از پذیرندگان این لقب می توان به لارنس اولیویه بازیگر معروف نقش هملت یا چارلی چاپلین نام برد.اما این لقب بواسطه كمكهای انساندوستانه حضرت عبدالبهاء  در طی جنگ جهانی اول به فقراء و مردم عكا ، به ایشان داده شد متاسفانه بهایی ستیزان دلیل دادن این لقب به حضرت عبدالبهاء را نادیده میگیرند و فقط به ذكر اهدای آن توسط دولت انگلیس اشاره میكنند . جالبی این اتهام اینجاست كه دریافت لقب سر را دلیلی بر طرفداری انگلیس از ایشان می دانید . محقق گرامی اینطور اهدای لقب و مقام در همه كشورها مرسومست و بیشتر جنبه تعارف دارد مثلا آقای محمد خاتمی در سفرشان به ونزوئلا كه كشوری لائیك و كمونیست میباشد از حكومت این كشور لقب شوالیه گرفتند یا چند ماه پیش به آقای هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا از طرف ایران بالاترین مقام كشوری اهدا شد آیا اینها دلیل طرفداری ایران از كشوری ضد مذهبی و كمونیستی است؟

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 12:33 |

اما در مورد مجاز شمردن ازدواج با محارم بجز زن پدر، فكر می كنم شما به عنوان یك محقق حوزه دین حداقل از بهتان و دروغ بودن این مطلب اطلاع كافی داشته باشید حال نمیدانم چرا با دشتن چنین آگاهی بازهم اصرار بر ذكر آن می فرمائید !؟ كدام شخص بهایی را در نقطه ای از دنیا یا تاریخ سراغ دارید كه به چنین كار شنیعی مبادرت ورزیده باشد كه شما محقق گرامی این مطلب را طوری بیان میفرمائید انگار كه امری متداول بین بهائیان محسوب می شود!؟ با این تفاصیل باز هم به توضیح این مطلب می پردازم این مورد را شما یا با خواندن كتاب مقدس اقدس آورده اید( كه فكر نمیكنم به چنین كاری اقدام كرده باشید ) یا با استناد به یاوه گوئیهای بهائی ستیزان بیان فرموده اید. این مطلب اشاره به آیه 107 كتاب اقدس دارد كه در آنجا چنین آمده است : " حرمت علیكم ازواج آبائكم ." در مورد این آیه باید خاطرنشان كرد كه اولاً به زعم بنده این آیه برای این نازل شده كه دیانت بهایی مانند اسلام مورد اهانت و سوء استفاده دین ستیزان قرار نگیرد چرا كه ایشان در مورد اسلام می گویند كه چون در قرآن آمده است " لا تنكحوا ما نكح آبائكم من النساء." ( سوره نساء آیه 22) پس ازدواج موقت یا صیغه با زن پدران ایرادی ندارد و حرام شمرده نشده و یا می گویند ازدواج نكردن مستحب است ولی حرام نیست.

حضرت بهاءالله با حرام شمردن این عمل بطور مطلق در كتاب اقدس ( حرمت علیكم ) اجازه چنین یاوه هایی را به دین ستیزان نمی دهند و در ضمن این نكته نیز قابل یادآوری است كه در دیانت بهایی همین حرمت در مورد ازدواج با شوهر مادر یا عروس با پدرشوهر نیز مجری می گردد. این تعمیم حرمت بدان رو می باشد تا جلوی یاوه های  مشابه آنچه كه اسلام ستیزان در مورد ازدواج پیامبر گرامی اسلام زن پسر خوانده شان ( زید ) میگویند ، گرفته شود. اما ازدواج در دیانت بهایی طبق فرمایشات حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی هر چه با فردی دورتر از نظر خانوداگی یا قبیله ای صورت گیرد بهتر و شایسته تر شمرده می شود حضرت عبدالبهاء می فرمایند : " در اقتران هر چه دورتر موافق‌تر زیرا بعُد نسب و خویشی بین زوج و زوجه مدار صحّت بنیهٴ بشر و اسباب الفت بین نوع انسان است".

ثانیاً حضرت عبدالبهاء در یكی از نامه های خود كه در مكاتیب جلد3 چاپ شده در پاسخ به این بهتان چنین مطلبی را می فرمایند: " در خصوص حرمت نكاح پسر زوجات پدر را مرقوم نموده بودید صراحت این حكم دلیل بر اباحت دیگران نه مثلا در قرآن میفرمایند حرمت علیكم المیته و الدم و لحم الخنزیر این دلیل بر این نیست كه خمر حرام نه "

در خاتمه این بحث بد نیست بیانی از حضرت باب را زیب این ورق كنم كه در آن ایشان به صراحت به حرام بودن ازدواج با نزدیكان تاكید می فرمایند : " ان الله قد حلل علی المؤمنین من المؤمنات غیر ذوی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمة و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت... و ان ذلک حکم فی کتاب الله علی کلمة الفرقان و قد کان الحکم فی ام الکتاب مقضیا. (سوره نکاح) (یعنی ازدواج را خداوند حلال فرموده مگر با محارم: با مادر، دختر، عمه، و نظیر آن ، و دختر برادر، و دختر خواهر... و این حکم کتاب خداست در قرآن که در این ام الکتاب عمل به آن مؤکد شده است .)

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 12:32 |

اما ادعای الوهیت بهاییان دارای عبادات نماز و روزه هستند پس خداوند یكتا را مانند پیروان سایر ادیان پرستش میكنند و اتهام ادعای الوهیت به حضرت بهاء الله در اینجا بی اساس و بطلانش واضح است چه كه حضرتشان این عبادات را برای نیایش پروردگار یكتا وضع فرموده و خود حضرتشان اولین مجری این حكم بوده اند . از طرف دیگر حضرت بهاء الله همواره خود را یكی از پیامبران الهی نامیده اند كه به امر حق تعالی برای نجات بشر از تباهیها ظهور كرده اند و طبق یكی از اصول اساسی دیانت بهایی فیض الهی هیچگاه منقطع نمی شود و حق تعالی همواره در ازمنه و امكنه مختلف برای سعادت بشر رسولی را میفرستد بر این اساس بهاییان معتقدند حداقل 1000 سال دیگر باز هم رسولی از جانب خداوند برای هدایت بشر خواهد آمد . پس نمی تواند كسی ادعای الوهیت كند ولی خود را در سلسله پیامبران گذشته بشمارد و جالبتر آنكه به ظهور پیامبر دیگری هم بشارت دهد .( این دو مطلب نقیض همند ) محقق ارجمند اگر وقت می گذاشتید و نظری به دعاها و مناجاتهای بهاییان میكردید متوجه میشدید كلیه این ادعیه با نام الله، خدا، یزدان، پروردگار و سایر القاب حق تعالی شروع میشود بطور مثال از آثار حضرت بهاءالله از كتاب ادعیه حضرت محبوب : بسم الله الاقدس الاعظم العلی (ص355) – الها معبودا مسجودا مقتدرا (320) – الها كریما رحیما (319) – كریما رحیما گواهی میدهم بوحدانیت و فردانیت تو (348)

اما بحث مقام الوهیت در دیانت بهایی :

خداوند رحمان در دیانت بهایی به غیب منیع لایدرك و لایوصف موصوفست یعنی مخلوقان و بندگان الهی را راهی به ساحت حق جل جلاله نیست و خالق یكتا خارج از توصیف و ادراك مخلوق است چرا كه اگر مخلوق بتواند خالق خود را درك یا توصیف كند خالق محدود و مخلوق ذهن مخلوق اولیه شده است و دیگر خالق نیست مانند نجاری كه میزی بسازد هیچگاه آن میز قادر نیست نجار را درك كند در توضیح این مطلب باید گفت كه بهاییان معتقد به تفاوت رتبه در بین مخلوقات هستند و در این مورد میگویند كه جماد نمی تواند روح نباتی (گیاهی) را  درك كند و نبات نیز نمی تواند روح حیوانی را درك كند و حیوان هم نمی تواند روح انسانی را كه در رتبه بالاتر از حیوان در عالم خلق قرار دارد را درك نماید (هر رتبه فقط قادر است رتبه پایینتر از خود را درك كند) طبق همین عقیده ، انسان كه بالاترین رتبه در عالم خلق رادارد نمی تواند خالق خود را كه اصلا در ساحت رتبه بندی خلق قرار ندارد را درك نماید( مثال نجار و میز ). اما خالق مهربان ، مخلوقات خود را هیچگاه تنها نمی گذارد و هر چند گاهی یك بار ، انسان كاملی (كامل است چون منعكس كننده صفات الهیست ) را از بین بالاترین رتبه مخلوقاتش یعنی انسان برمیگزیند تا پیام الهی را از طریق ایشان به گوش مخلوقات برساند این انسان كامل كه پیامبر نام دارد در واقع مانند آئینه ای ، منعكس كننده انوار الهی می باشد به همین واسطه اگر گاهی در بیانات پیامبران دیده میشود كه ایشان به نام خداوند سخن میرانند ناشی از همین امر است چه كه ایشان در آن حین به اشاعه مستقیم انوار الهی میپردازند و دیگر خود نیستند و همه اویند. در سوره شوری آیه 52 خداوند به این نور الهی كه توسط پیامبر به بندگانش انعكاس مییابد اشاره شده است: " و همین گونه روحی از امر خودمان به سوی تو وحی كردیم تو نمی دانستی كتاب چیست  و نه ایمان ( كدام است ؟ ) ولی آن را نوری گردانیدیم  كه هر كه از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه نماییم و به راستی كه تو به خوبی به راه راست هدایت می كنی "(قرآن كریم ترجمه محمد مهدی فولاد وند) 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 12:30 |
 

 

براي مطالعه لطفا روي جمله ابي زير كليك بفر مائيد

 

آیاحضرت باب همان امام دوازدهم مسلمانان است؟

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 11:9 |

     سرنوشت كسي است كه به دروغ سخني را به خداببندد. و گفتار خود را از خدا بداند

مفتري يا كذاب، در اصطلاح كلام الله، كسي است كه به دروغ سخني را به خداببندد. و گفتار خود را از خدا بداند. بعبارت ديگر، بدون آنكه خداوند او را انتخاب فرموده باشد،‌ادعاي رسالت و يا نبوت نمايد.

اگر كسي در ظل انبياء راستين، خيال انشعاب در دين را داشته باشد، افكار خود و تفاسير خود را از خدا نميداند. و بنابراين او مفتري و كذاب محسوب نميشود.

خداوند دانا بصراحت و مكرر ميفرمايد كه كذاب مفتري را امان نمي دهد. و اين نكته در قرآن روشن است. و تأكيد بسيار خداوند در اين مسئله آشكار. بحدي كه حتي اگر رسول الهي كلامي از خود بگويد، و آنرا به خدا نسبت دهد مورد عذاب خداوند واقع خواهد شد.

از اينجاست كه مشاهده مي كنيم، حضرت رسول كلمات خود را از كلام خدا هميشه جدا فرموده اند. و آنچه از خود رسول است،‌به عنوان احاديث قدسيه معروف و موصوف ميباشد.

قرآن كلام الهي است. تعدي در قرآن در مقام شرك به خدا مي باشد. و ((ان الشرك لظلم عظيم))    (سوره لقمان آيه12)

و خداوند ميفرمايند: ظالمترين كس، نفسي است كه به خداوند افتراء به بندد. ودر حاليكه به او وحي نميشود بگويد كه محل وحي خداست. و ادعاي انزال آيات نمايد.

(( و من اظلم ممن افتري علي الله كذبا اوقال اوحي الي و لم يوح اليه شيئ و من قال سانزل ما انزل الله))     (سوره انعام آيه 93)

اين معني در سوره صف هم آمده است. و نيز در سوره اعراف آيه 37

خداوند در آيات متعدد(يونس 37 و 38- هود23-و..) صراحتاً ذكر ميفرمايد كه محمدبن عبدالله مفتري نيست. و كلماتي را به نام خدابيان ميفرمايد كه قرآن كلام الهي است.     (سوره انعام آيه 92 و سوره مائده آيه10و16...)

در سوره انفال آيه 7 بصراحت ميفرمايد:

خدا حق را محقق و پاي بر جا ميفرمايد. و دنباله كافران را قطع مينمايد.

و در سوره اعراف آيه 72، قطع دنباله كذاب تأكيد شده است. در سوره انعام  و الحجر اين معني مكرر آمده است. و بالاخره در سوره الحاقه آيات 40-46 ، در اين معني،‌فصل الخطاب نازل شده است:

((انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلاً‌ما تؤمنون و لا بقول كاهن قليلاً ما تذكرون، تنزيل من رب العالمين)) در اين آيات ميفرمايد كه اين  كلمات از رسول كريم است نه از شاعر و كاهني. اين كلمات منزول از پروردگار عالميان است.

و سپس:

(( و لو تقول علينا بعض القاويل، لاخذنا منه باليمين. ثم قطعنا منه الوتين. فمامنكم من احد عنه حاجزين.))

قاطعيت كلام الهي بحدي است كه موي بر اندام انسان راست ميشود. خداوند بزرگ در مورد محمدبن عبدالله رسول اولوالعزم خود، ميفرمايد:

اگر كلامي را بر ما به بندد، از دست راست او را ميگيريم. و رگ گردنش را ميبريم. و هيچكس نميتواند ما را از اين عمل بازدارد.(  و يا او را از اين بند محفوظ دارد.)

در اين معني خداوند قاطع است.

پس چگونه است كه طلعت باب بيش از يكصد برا بر قرآن، آيات الهيه نازل فرموده و تمامي آنرا كلام الهي ناميده. جمال ابهي( حضرت بهاءالله) بيش از جميع كتب نازله در اديان قبل ،‌از آسمان ارادهء الهي آيات باهرات نازل فرموده اند؟! اين آيات در تمامي عالم منتشر است. و هر روز بر گسترش دامنه مؤمنانش  افزوده ميشود. و با تمام فشار و كشتاري كه بر مؤمنين  اوليه حضرت باب و حضرت بهاءالله در مركز تولد امر بهاء، وجود داشته و دارد. شريعت بهائي، هر روز بيش از پيش در عالم، متمكن ميگردد.

حضرت بهاءالله در تمامي آثار خود ادعاي آنرا دارند كه كلامشان از خداست. دوستان عزيزي كه ميل به كسب دانش بيشتري دارند. ميتوانند از ميان صدها نمونه، لوح خطاب به سلطان  ناصرالدين شاه قاجار را مطالعه كنند و در آن تفكرنمايند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 8:51 |

جهت مطالعه مقاله لطفا روي ادامه مطلب كليك نمائيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 18:4 |

«زندگی» کردن من «مردن» تدریجی بود

(12.26.08) (06.10.87)

از مقالات مستقل

آنچه که ملاحظه میفرمائید نه تصور است، نه رُمان است، و نه بروز احساسات. این زندگیِ واقعی، ولی بسیار اسف انگیزِ، یک شهروند ایرانی است بنام کمال یزدان پناه. او بهائی است. در اوج طوفانی از فشار، ظلم، دشمنی و ضدیتِ رسمی از طرف دولت جمهور اسلامی، او خادم کشور خود، حامی خانوادۀ خود، و مؤمن به دین و باور خود است. درحالیکه سازمان ملل متحد برای بیست و یکمین بار قطعنامه ای دربارۀ اوضاع اسفناک حقوق بشر در ایران صادر میکند، با وجود اینکه دولت جمهوری اسلامی فعالیتهای دفتر مدافعان حقوق بشر را در آن کشور ممنوع مینماید، و در حالیکه فریاد دانشجویان در ایران بر ضد ظلم و محرومیت بیداد میکند، ما سرگذشت واقعی انسانی استثنائی را میخوانیم که زندگیش در آن کشور استثنا نیست و با کمال تأسف به یک قاعده تبدیل گشته، و به فعالیتهای انسانهائی که به دفاع از او و هموطنانش برخاسته اند جوهر و معنی میبخشد. در برابر تمامی این انسانهای راستین سر تعظیم فرود می آوریم و برای کمال یزدان پناه و خانواده اش، که گوئی یزدانِ پاک تنها پناه آنان است، و تمامی کسانیکه برای زندگی صادقانه میکوشند ولی نمیکُشند، دعا میکنیم.

متن نامۀ آقای کمال یزدان پناه:

مظالم وارده در جمهوری اسلامی مظهر عدل و عدالت به یك خانواده بهایی ایرانی

اینجانب كمال یزدان پناه یك ایرانی هستم كه به ایران و ایرانی بودن خود افتخار كرده و به موطن خود عشق می ورزم تا جائی كه، با توجه به مظالم وارده كه ذكر خواهد شد، هنوز حاضر نشده ام حتی برای خود و افراد خانواده ام گذرنامه دریافت كنم.

الف – در تاریخ ٣٠/١١/١٣٥٨ پس از سیزده سال و پنج ماه خدمت صادقانه بر اساس مدارك پیوست (اسناد شماره ١ و٢ و٤ و٥ پیوست) بدون در نظر گرفتن كوچكترین حق و حقوقی از ارتش اخراج شدم. (اسناد شماره ٦ و ٧ پیوست)

ب – پس از آن در چندین شركت خصوصی از جمله : «شركت شه كاران، كلادیمه و كلوین» به كارهای اجرائی تأسیسات مكانیكی و برق مشغول و به دلائلی از جمله تعطیل نمودن و مهاجرت مدیران به كشورهای خارجی اجبارا بیكار شدم.

ج – بعد از سپری شدن مدتی با اجارۀ یك باب مغازه با همكاری یكی از دوستان به تعمیرات لوازم شوفاز مشغول شدیم و چون درآمد حاصله جوابگوی هزینه های زندگی نبود در روستای اختیار آباد در فاصلۀ ٢٠ كیلومتری كرمان اقامت نمودم.

د – در صبح یازدهم دی ماه سال ١٣٦٢ گروهی با اسلحۀ گرم به منزل ما (در روستای اختیار آباد) هجوم آورده و پس از توهین و تحقیر و زیرورو نمودن و بازرسی كل خانه در حالی كه با همسر باردارم و مقداری سُرُم و لوازم پزشكی روانۀ بیمارستان بودیم، پس از جمع آوری و ضبط و مصادرۀ مقداری از لوازم ما از قیبل: حدود ٣٠٠ جلد كتاب، تابلوها و آلبوم های عكس، نوار كاست و حتی اتومبیل پیكان كه تنها وسیلۀ ایاب و ذهاب خانواده ام بود، بنده را دستگیر و با چشم بسته به زندان سپاه بردند، كه حدود ٩٣ روز در زندان انفرادی تحت بازجوئی های خاص و ... به سر بردم. پس از یكسال و دو ماه و با توجه به اینكه در این مدت به دلیل همكاری های فنی تأسیساتی با مسئولین زندان، مفتخر به دریافت دو تقدیرنامه شدم (سند شماره 8 پیوست و متأسفانه تقدیرنامۀ دوم در یورش مجدد مورخه ٧/٧/١٣٧٧ كه كلیه اسناد و مدارك شخصی و نوارهای كاست و ویدوئی و حدود ٧٠٠ جلد كتاب تقریباً به اندازه یك وانت از منزل مسكونی حقیر واقع در اختیار آباد مجدداً ضبط ومصادره شد از بین رفته است) سپس به اتهام های واهی از جمله: جاسوس آمریكا، انگلیس، اسرائیل و شوروی سابق و همكاری جهت براندازی جمهوری اسلامی و.......... بنده را به مدت ده سال تبعید و به شهرستان جهرم در استان فارس گسیل داشتند.

ه – پس از استقرار با خانواده ام در جهرم، با فروش مقداری لوازم توانستم خودرو وانتی تهیه و با باركشی گذران زندگی نمایم وچون در نهایت این كار از بنده ساخته نبود مغازه ای اجاره و به ادامۀ كارهای فنی پرداختم. پس از مدتی به علت ندادن جواز كسب به تأسیس شركتی تحت عنوان «شركت تأسیساتی فرخ سوزان با مسئولیت محدود» پرداخته و با همكاری دو نفر از دوستان بهائی ام كه آنها نیز در جهرم تبعید بودند، شروع به كار نمودیم كه پس از مدت پنج سال (كه هر روز به شهربانی و یا ادارۀ اطلاعات محل مراجعه و دفتر مخصوص تبعیدی را امضاء می نمودیم و در نهایت هر كدام ١٨٢٥ امضاء در محل های مذكور داریم) مورد عفو امام قرار گرفتیم، چون روابط فی مابین ما با مردم و همكاری با آنان بی نهایت خوب بود و در نتیجه كارمان رونق داشت. پس از ابلاغ عفو، تصمیم داشتیم كه در همان شهر جهرم بمانیم، اما ادارۀ اطلاعات اعلام نمود كه بایستی ظرف مدت ١٥ روز خارج و حتی حق بازگشت هم از ما سلب شد (تبعید از تبعید گاه) و طی نامه ای رسماً كارمان را تعطیل نمودند (سند شماره ٩ پیوست) و مهلت جمع آوری لوازم و مدارك وتسویه حساب شركت و دریافت مدرك تحصیلی فرزندم را نداشتم، كه با مشكلات بیشماری مواجه شدیم. تضییقات به حد غیر قابل توصیفی گریبانگیرمان بود كه واقعاً از بیان و توصیفش عاجزم، تا آنجائی كه حتی به فرزندم كه در مقطع ابتدائی تحصیل می كرد هم رحم ننموده و اصرار به تغییر عقیده وی داشتند. در این راستا كتابی تحت عنوان «تاریخ انبیاء» به او داده شد كه در صفحۀ اول آن ترغیب به ترك عقیده گردیده بود. (سند شماره ١٠ پیوست) با این اوصاف و وضع و حال، بالاجبار به كرمان زادگاه اصلی خودم وارد و مدت زمانی را به دلیل نداشتن محلی برای اسكان در منزل خواهرم به سر بردیم كه آنهم مشكلات خاص خود را داشت .

و- پس از نقل و انتقالات شركت به كرمان ، شروع به فعالیت های قبلی نمودیم و با شركت ساختمانی «مانا» كه تحت پوشش سازمان گسترش و نوسازی بود مشغول به كار شدم كه مجری پروژۀ ساختمان بزرگ و مرتفع برای بانك صادرات بود. در این زمان مجدداً سازمانهای اسلامی شروع به فعالیت نموده و از كارمان جلوگیری نمودند و در این راه آنچنان سعی بلیغ مبذول داشتند كه حد وحصری ندارد. اما با حسن نیتِ مسئولینِ شركت مذكور كه از كار بنده رضایت كامل داشتند نهایتاً كاری از پیش نبردند. در پایان به دلیل رضایت كامل از انجام كارمان، بنده به عنوان مسئول نگهداری و سرویس تأسیسات برقی و مكانیكی انجام شده انتخاب گردیدم كه پس از مدت شش ماه كار طاقت فرسا مجدداً توسط گروه انجمن اسلامی بانك صادرات، محل كارم با زنجیر قفل و ازادامۀ فعالیت جلوگیری بعمل آمد و از پرداخت هزینه های توافق شده كه مبالغ هنگفتی بود و می بایستی حقوق كارگران و بیمه و مالیات را هم پرداخت می كردم، خودداری نمودند. با وجود محبت و حسن نیتی كه مسئولین پروژۀ شركت «مانا» نسبت به حقیر داشتند و اقدامات وسیعی هم انجام گردید؛ در نهایت به نتیجۀ مثبت نرسیده و اسناد ومدارك هم از دسترس بنده خارج و كار به شخص دیگری واگذار گردید .

ز – برای چندمین بار شروع به انجام كارهای متفرقه نموده و مشغول بودیم تا مجدداً با شركت تأسیساتی دیگری با همان مدیران مانا در كارخانۀ فولاد كرمان (شهر بردسیر) مشغول به فعالیت شدم كه باز مسئولین شركت مزبور از طرف انجمن های اسلامی تحت فشار قرار گرفتند، اما به علت نیاز فنی و نیمه كاره ماندن كار تأسیسات برقی و مكانیك اجباراً پذیرفته و به كار ادامه دادیم تا راه اندازی كارخانه.

ح – در سال ١٣٧٦ با توجه به تقدیر نامۀ صنف تأسیسات حرارت مركزی جواز كسب بنده كه آخرین و شاید پست ترین ردیف شغلی در ایران است لغو (اسناد شماره ١١ و ١٢ پیوست) و پس از مراجعات مكرر و شركت در جلسات متعدد اداره اطلاعات و اماكن همراه با تهدیدات و توهین ها وتحمل حقارت های فراوان توانستم قول شفاهی جهت تائید جواز كسب را بگیرم كه در نهایت به قولشان عمل نكردند و بدون مجوز ماندم.

ط – مجدداً به درخواست همان شركت تأسیساتی قبلی در شهر ماهان مجتمعی به نام «مركز بین المللی علوم وتكنولوژی پیشرفتۀ محیطی» مشغول به كار شدیم كه مجدداً تضییقات وارده شروع و مداخلات ادارۀ اطلاعات و انجمن های اسلامی شروع تا جائی كه دیگر از توان جسمی بنده خارج شده و حقیر به فلج اعصاب صورت مبتلا و نصف صورتم از كار افتاده و كج شد. لازم به ذكر است قرارداد مربوطه ١٠ ماهه بود كه به علت نرسیدن بودجه به حدود ٥٠ ماه به طول انجامید با همان بودجه اولیه. ( شایان ذكر است كه با تورم اقتصادی حدود پنج سال چه فشاری حقیر تحمل نموده است) باز هم با توجه به الطاف بی پایان مسئولین شركت ذكر شده به ادامۀ كار پرداختیم با همان مداخلات روز افزون و فشار های مذهبی كه چرا معتقد به دیانت بهائی هستم نهایتاً، نگهداری دستگاه های و تأسیسات مزبور به دیگری واگذار شد.

ك –حال دیگر چون جواز كسب نداشتم و لغو گردیده بود پس از مدتی بی كاری در شركت آسانسور سازی «تیسن كروپ آسانبر» با درخواست و اصرار مدیریت عامل، به سِمَت مسئول دفتر كرمان و حومه منصوب و شروع به فعالیت نمودم بنا به مشاكل اقتصادی همسرم كه او نیز قبلاً در بدو انقلاب از خدمات دولتی با سابقه دو ساله محروم گردیده بود به كمك بنده شتافت و از طرفی پسرم نیز با كمك یكی دیگر از دوستان بهائی ام بصورت چهار نفری به بازاریابی و فروش و نصب و راه اندازی مشغول شدیم. تازه مشكلات اولیه را پشته سر گذاشته بودیم که با دخالت سپاه پاسداران كه به شركت تیسن كروپ دستور داده بودند، هر چهار نفر ما را اخراج نمودند و درست در شب عروسی دخترم نامه اخراج دامادم (همان دوست بهائی كه حال دامادم شده بود) به عنوان كادوی عروسی به او تقدیم شد. (اسناد شمارۀ ١٣ و١٤ پیوست).

ل – مجدداً توسط شركت تأسیساتی كه چندین پروژه با هم همكاری داشتیم به پروژۀ جدیدی به نام كارخانۀ مس باهنر كرمان بر اساس (سند شماره ١٥ پیوست) دعوت به كار شده و بالاجبار (چون شغل دیگری نداشتم) مشغول گردیدم. در همان آغاز كار، انجمن اسلامی اقدامات خود را شروع و نهایتاً اعلام شد به دلیل بهائی بودن قادر به ادامۀ كار نخواهید بود كه الزاماً و موقتاً كار تعطیل و منتظر دستور مسئولین شركت تأسیساتی مزبور شدم، تا اینكه پس از چهار روز مذاكرات و همیاری كلیۀ مهندسین مشاور وناظر و كارفرما، به كار فراخوانده شدم و پس از آن در جلسه ای با حضور نمایندگان مشاور و كارفرما كه حدود یازده نفر بودند پذیرفته و صورت جلسه ای تنظیم و رسماً كارمان آغاز گردید ( سند شماره ١٦ پیوست). اما تكرار موارد قبل مجدداً آغاز گردید و تكرار مكررات. نتیجتاً در تاریخ یكشنبه ١١/٩/١٣٨٧ با دخالت و پی گیری انجمن اسلامی و مورد سئوال قرار دادن مسئولین ذكر شده، خواستار اخراج و از ورود بنده به پروژه توسط نگهبانی ممانعت بعمل آوردند. (با توجه به اینكه كلیۀ ماشین آلات و ابزار بنده در كارگاه بود) كه با میانجیگری مسئول پروژه در روز ١٢/٩/١٣٨٧ مراجعه و در كمال ناباوری حراست از ورود بنده جلو گیری ننمود و وارد كارگاه شده و به مسئول پروژه مراجعه و بیان شد فعلاً در كارگاه باشید تا با مسئول حراست و رئیس كارخانه مذاكرات لازم صورت پذیرد كه در نهایت مقرر گردید برای ادامۀ كار از بنده التزام و تعهدی دال بر اعتقاد به رسالت كلیۀ پیغمبران و حضرت محمد (ص) را اخذ نمایند تا بدینوسیله صحت انجام كار مورد قبولشان قرار گیرد. (سند شماره ١٧ پیوست) اما باز در ساعت ١٠ صبح روز یكشنبه ١٣/٩/١٣٨٧با پاسخ شفا هی بیان گردید كه لوازمتان را جمع آوری و از كارخانه (كارگاه) خارج شوید كه بنده چنین كردم .(یعنی یك روز بعد از اخذ تعهد نامه)

گرچه معتقدیم :

« آنچه كند، او كند، ما چه توانیم كرد. یفعَلُ ما یشاء وَ یحكُم

ما یرید است. پس سر تسلیم نِه، و توكل بر رَبِ رحیم بِه »

بازمیگویم ایرانیم، به ایران عشق می ورزم و معتقدم كه (مستقبل ایران در نهایت شكوه و عظمت و بزرگواری است.......... جمیع اقالیم عالم توجه و نظر احترام به ایران خواهند نمود و یقین بدانید چنان ترقی نماید كه انظار جمیع اعاظم و دانایان عالم حیران ماند).

ذرۀ فانی.كمال یزدان پناه

ضمیمه

اندازه

اسناد شماره ١ تا ١٧

1.54 MB

http://news.persian-bahai.org

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 22:38 |