|
http://hrairan. org/index. php?option= com_content&view=article&id=312:35&catid=84:502&Itemid=219
نه دانشجوی بهائی از دانشگاه کرمان اخراج شدند
چهارشنبه ، 25 دی 1387 ، 21:12 |
|
روزجاری مورخه 25 دیماه ، 9 تن از دانشجویان بهایی که در طی دو سال گذشته با مشکلات فراوان موفق به ورود به دانشگاه و تحصیل در دانشکده های مختلف دانشگاه شهید باهنر کرمان شده بودن ، به دلایل نامعلوم و به گفته معاون این دانشگاه به دستور سازمان سنجش آموزش کشور سایت تحصیلی آنان بسته شده و از انتخاب واحد وثبت نام برای ترم آینده ممنوع شدند. بینا ممتازی ، سپهر قدرت ، مهنوش دهقان ، غزل صادقی ، دانیال مطهری ، لوا باغی ، نیلوفر کنعانی ، نسیم معطر ، آرمان روشنی ، 9 دانشجوی مورد اشاره می باشند که اعتراض آنان در خصوص محروم شدن بی دلیل به نتیجه نرسید. گفته میشود یکی از مسئولان حراست دانشگاه مذکور در پاسخ به اعتراض دانشجویان مورد اشاره و درخواست آنان در خصوص دراختیار داشتن حکم اخراج صادره عنوان نموده است : "دستور داده شده که هیچ مدرکی دال بر اخراج به شما ندهیم تا در مجامع بین المللی علیه جمهوری اسلامی استفاده نکنید " |
در ساعات آغازین روز جاری ، نیروهای امنیتی طی یک برنامه هماهنگ به منزل ده تن از خانواده های بهایی شهر تهران مراجعه نمودند. و ضمن تفتیش منازل و ضبط کتب مذهبی ، عکسها و کامپیوترها چندین فرد را بازداشت و به زندان اوین منتقل نمودند.
ژینوس سبحانی ، شاهرخ تائف ، عزیزالله سمندری ، پیام آقسانی ، دیدار رئوف ، نیما حقار منجمله این بازداشت شدگان هستند.
یادآوری میگردد خانم سبحانی از فعالان حقوق بشر و همکاران این مجموعه می باشند.
از دلایل بازداشت این افراد هیچگونه اطلاعی در دست نمی باشد.
ويژه نامه شهادت حضرت سيدالشهدا لطفا روي لينك زير كليك نمائيد وسپس مجموعه مطالب ومناجات را راجع به حضرت سيداشهدا مطالعه نمائيد
http://www.aeenebahai34.info/special/10moharam1387/tablecontent.php
بررسی ادعاهای میسن ریمی 2
کاویان صادق زاده میلانی
در پیش آوردم که حضرت ولی امرالله شوقی افندی از آنجا که جایگزین واجد شرایطی نداشتند که صلاحیت مربوط به ولایت و خصوصیت روحانی الولد سرّ ابیه (فرزندی که جانشین با کفایت پدر باشد) و خصائل اخلاقی ممتاز او را نیز دارا باشد از اعلام جانشین خودداری کرد. خودداری شوقی افندی از نگاشتن وصیت و عدم انتصاب و معرفی عمومی ولی امر دیگری که جایگزین او شود بیانگر این است که اراده او بر آن تعلق گرفته بود که ولی امر دیگری نداشته باشیم. پایان گرفتن سلسلۀ اغصان تعجبی نمی بایست داشته باشد چون در کتاب اقدس نیز این مهم آورده شده بود.[1]
در این سری آیات حضرت بهاالله خاتمه سلسله ولایت اغصان و احتمال تشکیل بیت عدل بدون حضور اغصان را مطرح می کنند و می فرمایند که اگر بین سلسله اغصان و تشکیل بیت عدل فاصله بود آنگاه اوقاف بهائی به دست اهل بهاء، یعنی هیئت ایادیان امر الله سپرده خواهد شد تا تشکیل بیت عدل الهی. با وفات شوقی افندی دقیقاَ همین وضعیت پیش آمد و در فاصلۀ بین فوت شوقی افندی و تاسیس بیت عدل اعظم، هئیات ایادیان امرالله آئین فراگیر بهائی را هدایت کرده و به کشتی نجاتی که بیت عدل باشد رساندند. ولی در آغاز بحث رسیدن به تعریف واژۀ «غصن» یا «اغصان» کلید حل معماست.
واژۀ غصن به عنوان اسم خاص برای فرزندان پسر حضرت بهاءالله و نسل ذکور ایشان در آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء به کار می رود. مثلا می فرماید که:«غصن اکبر چندی قبل به جهت اجرا توجه نموده» در زمان حضرت بهاءالله مشخصاَ اشاره به فرزند بهاءالله میرزا محمد علی دارد و چنین فهمیده می شد.[2] نمونۀ دیگر خود کتاب عهدی است که وصیتنامۀ حضرت بهاءالله است. باز هم کاربرد واژه ها همان است.
مفهوم کلیدی در این است که در هیچ موضعی در نصوص و در الواح مبارک وصایا مصون بودن بیت عدل و توان تشریع آن مرتبط و متصل به حضور یک ولی امر نبوده و نیست. بیت عدل به خودی خود هدایت می شود و تصمیماتش از دید بهائیان بدون خطا و اشتباه است.
ادعای ریمی در ولایت امر بدون پشتوانه و نصّ است. ریاست موقت، و نه مادام العمر، شورای بین المللی بهائی کمترین ربطی به یک توصیه یا وصایت و انتصاب برای میسن ریمی نیست. شورای بین المللی بهائی تشکیلی است که هیچگاه فعال نشد و حضرت ولی امرالله آنرا ساقط اعلام کردند و غیرفعال نگاه داشتند و در عوض به تقویت و انتصاب ایادیان پرداختند و در کنفرانسهای بین قارات ایادیان حاضر بودند و نام و نشانی از شورای بین المللی نبود. اگر انتخاب ریمی به عنوان یک انتصاب برای ولایت بود آنوقت لازم بود که حضرت ولی امر بنابر نصّ الواح وصایا انتصاب را اعلان و ریمی را به عنوان جانشین به بهائیان و هئیت ایادیان معرفی کنند تا مورد تصدیق ایادیان قرار گیرد. هیچکدام از اینها نشد و ادعای ریمی بنای بی بنیان و بی اساسی است که الواح وصایا را زیر پا می گذارد و از متن کتاب اقدس بی اعتنا می گذرد.
اضافه کنم که بنابر نصّ الواح وصایا اگر ولی امر نتواند در جمع بیت عدل حاضر باشد باید یک جایگزین (نائب و وکیلی) معرفی کند تا به جای او حضور یابد. انتخاب حضرت در این مورد حضرت روحیه خانم بودند و نه میسن ریمی.
در مورد تعداد پیروان بهائیان ارتدکس (که واژه ناقضین واژه علمی تر و درستتری برای آنان است) خود چون یک بمب خوشه های به دهها گروه کوچک و بزرگ تقسیم شده اند که نشانگر عدم هدایت و سلب تائید از آنان است. برخی از این گروهها بیشتر مسیحی هستند و شبیه یک کلیسای کوچک محلّی تا جامعۀ مستقل بهائی و هویت بهائی آنان تقریباَ صفر است. برخی از این گروهها، و بخصوص دو گروه رقیب طرفداران مارانجلا و هاروی هنوز هویت بهائی دارند ولی کمرنگتر شده است. این هم بخاطر عدم تائید است. شاخه های ریز جدا شده از ائین الهی مانند ازلی ها و پیروان محمدعلی هنوز هم یکی دوتایی در دنیا هستند ولی بدون تائید و نفثات روح القدس ساقط مانده اند و هویت بهائی ندارند و در جامعه شیعه یا عرب بُر خورده اند. انشعابات پیروان ریمی نیز در همین وضعیت هستند و در نهایت امیدشان به گمراه کردن و اغوای یک یا دو بهائی کم اطلاع و بی ثبات در میثاق و بی مایه در مطالعه الواح وصایا است. تعداد اعضای این گروهها شان که مورد تحقیق شمارشگران بی طرف و متخصصان آمار قرار گرفته است کمتر از آنی است که من ارائه کردم. هسته فعال این گروهها نیز به مراتب کوچکتر است و در طول زمان کمتر شده است.
منظور از غصن در ادبیات حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله کاملاَ واضح است و واژۀ «غصن» همیشه در چارچوب ولایت به یک معنی به کار برده شده است و آنهم فرزند پسری از نسل حضرت بهاءالله است و لا غیر. حال می پرسم آیا ریمی و مارانجلا از فرزندان پسر از نسل بهاءالله هستند یا خیر؟ در دور بهائی (ص 79) حضرت ولی امرالله می فرمایند: «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع بهاءالله منتزع شود اساس این امر متزلزل و الی الابد محروم از اصل توارثی می گردد که به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء در جمیع شرایع الهی نیز برقرار بوده است.» پس ولایت امر از دین بهائی قابل تفکیک نیست و لی نه هر مدعی ولایت، ولیّ امری که از اصل توارثی برخوردار باشد. و البته این تبیین در قبال مدعیان ریمی و مارانجلا و هاروی (منصوب ریمی) و دیگر رقیبان صدق نمی کند. و در ردّ بیان ناقضین می فرماید که: «و من بعده بکراً بعد بکر یعنی در سلالۀ او» (ص 81). یعنی نسل فرزندان از سلالۀ ولی امر و اغصان که هیچ ربط و نسبی به مدعیان دروغین ندارد. کاربرد واژۀ بکر در اینجا یک نوع تضمین معنی از سوی حضرت عبدالبهاء است که جای شکّ و شبهه ای برای کسی نمی گذارد، گرچه معنی خود اغصان بیانگر این مهم است و نیازی به محکم کاری نبود ولی سستی ناقضین چنین محکم کاری را ایجاب می کرد. و اصل توارثی قابل تاویل و تفسیر نیست و بیان محکم عبدالبهاء و شوقی افندی است: منظور در این کاربرد نسل فیزیکی و پدر به فرزند است و لاغیر.
واژۀ «غصن دیگر» نیز کاربردی آشکار و شفاف دارد. بیان مبارک از الواح وصایا:
«...لهذا اگر ولد بکر ولی امرالله مظهر الولد سرّ ابیه بناشد یعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نیست باید غصن دیگر را انتخاب نماید.» معنی بیان واضح است. اگر در ولد بکر (فرزند یکم) خصایل روحانی نبود و نسل فیزیکی یعنی پسر ارشد از صفات روحانی پدر دور و عاری بود آنوقت ولیّ امر باید «غصن» دیگری را انتخاب و تعیین نماید. و این انتخاب باید مورد تایید نه نفر مجمع ایادی قرار گیرد: « و این نه نفر یا بالاتفاق یا باکثریت آراء باید غصن منتخب را که ولیّ امرالله تعیین بعداز خود نماید تصدیق نمایند و این تصدیق باید به نوعی واقع گردد که مصدّق و غیر مصدّق معلوم نشود.» پس غصن دیگر به منزلۀ ادعای دلبخواه مردم نیست. منظور غصن به معنی فرزندی از نسل بهاءالله است. از این رو است که حضرت ولیّ امرالله، ولایت امر اغصان را با پادشاهان مشروطه مقایسه کرده اند. به تکرار اصل توارث توجه کنید: « بعلاوه نفسی که در این ظهور اعظم بر حسب اصل توارث بر کرسی ولایت جالس است...» «غصن دیگر» شرایطی چون انتخاب خود ولی امر الله را نیز شامل می شود که گرچه فرزند ارشد عبدالبهاء نبودند ولی از «اغصان» بودند. به هر حال ختم و پایان سلسلۀ اغصان در کتاب اقدس با شفافیت و آشکاری تام آمده است و مشخص است که پس از ختم رشتۀ اغصان بیت عدل تاسیس و اموردر ید آن تاسیس بزرگ خواهد بود. چنین نیز شد.
دین بهائی قابل انشقاق و تفرقه نیست. آثار بهائی چنین می گوید و وجود نصّ و انتصاب کتبی و میثاق محکم بین بهائیان و مرکز امر جلوی فرقه فرقه شدن دین را گرفته است. ادعای ریمی در ولایت امر بدون پشتوانه و نصّ است. ریاست موقت، و نه مادام العمر، شورای بین المللی بهائی کمترین ربطی به یک توصیه یا وصایت و انتصاب برای میسن ریمی نیست. یک معرفی هم نیست. یک پیشنهاد هم نیست. شورای بین المللی بهائی تشکیلی است که هرگز فعال نشد و حضرت ولی امرالله آنرا ساقط اعلام کردند و ایشان آنرا عمداً غیرفعال نگاه داشتند تا امر بر کسی مشتبه نشود و در عوض به تقویت و انتصاب ایادیان پرداختند و در کنفرانسهای بین قارات ایادیان حاضر بودند و نام و نشانی از شورای بین المللی نبود. ریمی در موقع حضور هم نمایندۀ شورای بهائی نبود و به عنوان ایادی حاضر می شد. اگر انتخاب ریمی به عنوان یک انتصاب برای ولایت بود آنوقت لازم بود که حضرت ولی امر بنابر نصّ الواح وصایا انتصاب را اعلان و ریمی را به عنوان جانشین به بهائیان عموماً و هیات ایادیان خصوصاً معرفی کنند تا مورد تصدیق ایادیان قرار گیرد. هیچکدام از اینها نشد و ادعای ریمی بنیانی بی بنیان و بی اساسی است که الواح وصایا را نقض می کند و تبیینات محکم شوقی افندی در کتاب «دور بهائی» را زیر پا می گذارد و از متن کتاب اقدس بی اعتنا می گذرد. هر دورۀ انتقالی در دین بهائی دوره ای از امتحان است. میسن ریمی و تنی چند از پیروانش، شوربختانه، از این امتحان سر بلند بیرون نیامدند.
[1] کتاب اقدس بند 42.
[2] اقتدارات 18.
کاویان صادق زاده میلانی
خودداری شوقی افندی از نگاشتن وصیت و عدم انتصاب و معرفی عمومی ولی امر دیگری که جایگزین او شود بیانگر این است که اراده او بر آن تعلق گرفته بود که ولی امر دیگری نداشته باشیم. پایان گرفتن سلسلۀ اغصان تعجبی نمی بایست داشته باشد چون در کتاب اقدس نیز این مهم آورده شده بود.[i]
در این سری آیات حضرت بهاالله خاتمه سلسله ولایت اغصان و احتمال تشکیل بیت عدل بدون حضور اغصان را مطرح می کنند و می فرمایند که اگر بین سلسله اغصان و تشکیل بیت عدل فاصله بود آنگاه اوقاف بهائی به دست اهل بهاء، یعنی هیئت ایادیان امر الله سپرده خواهد شد تا تشکیل بیت عدل الهی. با وفات شوقی افندی دقیقاَ همین وضعیت پیش آمد و در فاصلۀ بین فوت شوقی افندی و تاسیس بیت عدل اعظم، هئیات ایادیان امرالله آئین فراگیر بهائی را هدایت کرده و به کشتی نجاتی که بیت عدل باشد رساندند. ولی در آغاز بحث رسیدن به تعریف واژۀ «غصن» یا «اغصان» کلید حل معماست.
واژۀ غصن به عنوان اسم خاص برای فرزندان پسر حضرت بهاءالله و نسل ذکور ایشان در آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء به کار می رود. مثلا می فرماید که:«غصن اکبر چندی قبل به جهت اجرا توجه نموده» در زمان حضرت بهاءالله مشخصاَ اشاره به فرزند بهاءالله میرزا محمد علی دارد و چنین فهمیده می شد.[ii] نمونۀ دیگر خود کتاب عهدی است که وصیتنامۀ حضرت بهاءالله است. باز هم کاربرد واژه ها همان است.
در مقدمۀ بحث توجه همراهان سایت را به تبیین حضرت ولی امرالله از آیات مربوط کتاب اقدس (بند 42) ارائه می دهم. بنابر فرمودۀ کتاب اقدس و الواح وصایا و تبیین شوقی افندی ولایت امر منحصر در دودمان بهاءالله و در سلسلۀ اغصان است. از این روست که داریم:
« در آیات کتاب مستطاب اقدس که در آن تلویحاً به اساس ولایت امر اِخبار گشته، دربارۀ اصل توارث و تقدّم ولد ارشد که در جمیع شرایط گذشته معمول بوده است و حضرت عبدالبهاء در یکی از الواح خود آنرا تائید میفرمایند: در جمیع این موارد آثار و علائم اولیّۀ این نظم اداری و جریان آن مشهود است که حضرت عبدالبهاء آنرا بعداً در الواح وصایای خویش اعلام و برقرار فرمودند.» (دور بهائی 77)
پس در گفتمانی درون دینی و بر مبنای مآخذ مقبول و کتابهای منصوص مرجع سه نکتۀ بیان فوق باید مدّ نظر باشد:
الف) آیات کتاب اقدس اشاره به ولایت امر و اصل موروثی بودن ولایت دارد.
ب) ولایت امر منوط به ارثی بودن مقام ولایت امر و تقدّم فرزند ارشد دارد.
پ) آنچه در کتاب اقدس بهاءالله و متمم آن الواح وصایای عبدالبهاء آمده تفکیک پذیر نیستند.
اشاره کنم که اخیراً و در جریان همین بحث دیدم که یکی از ناقضین آیه ِ کتاب اقدس را بی ارتباط با موضوع ولایت و سلسلۀ اغصان دانسته و جالب است که در نهایت ناقضین برای اثبات حرف خود ناچارند آیات کتاب اقدس و تبیین شفاف حضرت ولی امرالله را زیر پا گذارند. بر خلاف نوشتۀ اینان آیات کتاب اقدس موضوعیت کامل دارد و حضرت ولی امر الله آنرا چنان مطرح کرده اند. در کتاب اقدس داریم:
«قد رجعت الاوقاف المختصَّه للخیرات الی الله مظهر الآیات. لیس َ لاحد ان یتصرّف فیها الا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده ِ برجع الحکم الی الاغصان و من بعدهم الی بیت العدل ان تحقّق امره ِ فی البلاد لیصرفوها فی البقاع المرتفعه فی هذا الامر و فیما امروا به من لدن مقتدر قدیر* و الّا ترجع الی اهل البهاء الذین لایتکلمون الّا بعد اذنهِ و لایحکمون الّا بما حکم الله فی هذا اللوح. اولئک اولیاء النصر بین السموات و الارضین* لیصرفوها فیما حدّد فی الکتاب من لدن عزیز کریم*ّ (بند 42)
نکات مهم این ردیف آیات چنین است:
1. اوقاف در زمان زندگی مظهر امر متعلق به اوست.
2. در دورۀ پس از حیات جسمانی او به اغصان می رسد. تعبیر اشتباه ناپذیر حضرت ولی امرالله را دیدیم که این آیات مربوط به سلسلۀ اغصان و پیشگویی و اِخبار از موسسۀ ولایت دارد.
3. و من بعدهم، یعنی پس از ختم سلسلۀ اغصان__فرزندان ذکور و دودمان بهاءالله—به بیت عدل می رسد.
حضرت ولی امرالله می فرمایند: «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع بهاءالله منتزع شود اساس این امر متزلزل و الی الابد محروم از اصل توارثی می گردد که به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء در جمیع شرایع الهی نیز برقرار بوده است.»(ص 79) پس مسالۀ مهم حضور ولی امر است. ولی امری که بنا بر فرمودۀ عبدالبهاء و تبیین شوقی افندی باید از اغصان و از دودمان بهاءالله باشد. «و من بعده بکراً بعد بکر یعنی در سلالۀ او» (ص 81). از آیات کتاب اقدس واضح است که سلسلۀ اغصان به پایان می رسد و همراه با آن ولی امر حاضر. البته «ولایت امر» و «موسسۀ ولایت امر» کاملاً زنده و حاضر است و الی الابد راهگشای جامعۀ بهائی خواهد بود.
سه تن از مسئولان جامعه بهایی در شهر سمنان روز جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شدند.
آقایان عادل فنائیان ، عباس نورانی از مسئولان فعلی و آقای طاهر اسکندریان مسئول سابق این جامعه مذهبی پس از مراجعه نیروهای امنیتی به منازل مسکونی خود بازداشت شدند.
لازم به ذکر است نیروهای امنیتی در حدود 20 روز قبل با مراجعه به منازل دهها تن از بهائیان این شهر اقدام به بازداشت خانم صهبا رضوانی (دیگر مسئول جامعه بهایی شهر سمنان) نموده بودند.
سه فرد بازداشت شده روز جاری پیشتر در سال 84 نیز بازداشت گردیده بودند که در دادگاه اولیه پرونده مذکور به حبس تعزیری محکوم شدند ، این پرونده پس از فرجام خواهی متهمان به دادگاه تجدید نظر ارسال گردید ، نیروهای امنیتی در روز جاری به صدور حکم شش ماه حبس تعزیری دادگاه تجدید نظر و اجرایی شدن حکم مذکور اشاره نموده بودند. تا کنون مرجع قضایی در خصوص دلایل بازداشت و اتهامات این افراد اظهار نظری ننموده است.
به مناسبت ايام شهادت حضرت سيدالشهدا
ترک مال و ترک جان و ترک سر در طریق عشق اول منزل است
ذکر و یادش در نزد آشنا وبیگانه، یگانه است. اما مقام حضرتش نزد بهائیان جلوه ای دیگر دارد. چه که بهائیان مظلومیت آن حسین را در حسین محبوبشان، حضرت بهاءالله نیز مشاهده می کنند.اینان با الهام از آن حسین و با اجرای فرامین این حسین، در تلاش اند که جنگ و نفرت را به صلح و وحدت تبدیل نمایند تا عالم بشری راحت یابد.
به امید طاعتِ تو تنِ خویش زنده خواهم چو نباشد این تــمــنا نــه مـــن و نــــه زنـــدگانی
از عشاق آزادۀ تاریخ که در راه حفظ فضائل و کمالات عالم انسانی، خود و خانواده اش را فدا نمود، حضرت حسین بن علی است.
جهت مطالعه زيارت نامه حضرت سید الشهداء به قلم :
حضرت بها ءالله و ترجمه فارسي آن لطفا بر روي ادامه مطلب كليك بفر مائيد
ادامه مطلب
بهائیان و مساله امنیت ملی
ایمان کمالیان
تاریخچه مخالفت با آئین بهائی در ایران مخصوصا در سی سال گذشته به خوبی نشان داده است که خصومت و سختگیری ایذایی نسبت به جامعه بهائی ریشه در عدم تحمل و مدارا نسبت به باورهای بهائیان دارد. هر گونه ظاهر سازی و نشر اکاذیب علیه جامعه بهائی، چیزی جز ابزاری برای توجیه اقدامات مخالفان و رفتار گروه های فشار نیست تا شاید بتوان التهابِ افکار عمومی را تسکین داد. از این رو ،اتهام های واهی و مضحک وسیله ای بوده است برای عوام فریبی و گمراه نمودن ملت ایران در شناخت آموزه ها و اصول اعتقادی بهائیان. اصل بیست وسوم قانون اساسی،آزادی اندیشه،عقیده و مذهب را بیان می کند. بنا براین نمی توان بهائیان و یا هرگروه دیگر حتی مرام های الحادی را که عقیده ای به غیر از اسلام دارند مورد تعرض و مواخذه قرار داد. از همین جاست که آزار و اذیت بهائیان هیچ مبنایی در چارچوب قانون اساسی ندارد و معاندین آئین بهائی ناچارند برای توضیح رفتارهای خشونت بار خود نسبت به بهائیان به بهانه ها و اتهام های عجیب و غریب متوسل شوند.
نقد عقاید و رفتار دیگران هیچ منافاتی با آزادی اندیشه ندارد به شرط آنکه در چارچوب آداب مدنی ، مستند و منطقی باشد و با کاربرد زور، توهین و تحقیر و جعل حقایق همراه نشود. و همچنین مشروط بر آنکه تمامی افراد از فرصت های برابر و یکسان برای نقد و دفاع بر خوردار باشند. طبقه حاکمه جمهوری اسلامی ایران، نه فقط آزادی بیان را یکطرفه به سود خود تعیین نموده و بهائیان هیچگونه مجرایی رسمی و عمومی برای بیان دیدگاه های خود ندارند ، بلکه در پرداختن به مساله باور های بهائیان از همه گونه توهین ، تمسخر ، تحقیر ، و وارونه سازی مفاهیم استفاده می کند که حتی مرز های استبداد را نیز در می نوردد.
گروهی که برای رسیدن به اهداف سیاسی ، باور های مذهبی ملت را وسیله قرار می دهد و به جهت توضیح و توجیه سیاست های اشتباه و تبعیض آمیز خود به قرآن و اعتقادات دینی استناد می کند، هرگونه تجدیدی در ایمان واقعی و تدین حقیقیِ مردم را خطری برای امنیت خود می بیند و بنابراین برچسب خطر امینت ملی را به راحتی به این و آن می زند. آئین بهائی که ادعا می کند تعالیم و آموزه هایش مطابق نیاز ها و مشکلات این زمان است و ایمان و عمل به اصول و مفاهیمش ، جسم مرده اخلاق را احیاء می کند ، ارزش های راستین معنوی را ترویج می دهد ، تعهد انسانی و وجدانی را زنده می نماید و انسجام و وفاق اجتماعی را باز می سازد، البته و صد البته خطری برای قدرت سیاسی حاکم بر ایران است که اعتقادات پوسته ای مردم -که دیگر شبیه خرافه و وهم شده و شباهتی با دینداری ندارد– را محمل خوبی برای سرکوب و خفقان در جامعه و نیز نفع طلبی عده ای قلیل ساخته است.
اعتقاد به خدای یگانه، تکریم و تعزیز بی اندازه نسبت به مقام رفیع حضرت محمد و ائمه، اعتقاد به وحدت اساس ادیان ، باور به ظهور متکامل ادیان متناسب با شرایط هر عصر و مقتضیات عالم انسانی، نفی و رد تلقی خاتمیت، ارتقاء مقام زنان ، توجه به استفاده بهینه از منابع طبیعی در قالب رفتار های اخلاقی ، کوشش برای رفع بیسوادی و افزایش سطح آگاهی و تعلیم و تربیت عمومی در میان تمامی اقشار جامعه، ترویج موازین اخلاقی و ترویج و آموزش فضایل از سنین کودکی ، تلاش برای رفع هر گونه رفتار های تبعیض آمیز از طریق ترویج محبت و دوستی ، سعی در توزیع عادلانه ثروت و از بین بردن تفاوت فاحش میان فقیر و غنی ، و.... چگونه می تواند اقدام علیه امنیت ملی باشد؟ آن چه امنیتی است که بهسازی و بهروزی و سرافرازی ایران و ایرانیان با آن در تضاد است ؟
طبیعی است که مخالفان آئین بهائی باید به دنبال ترفندی باشند تا بتوانند عموم مردم را بی آنکه نسبت به حقیقت تعالیم بهائی کنجکاو و مشتاق کنند، با لفافی کاذب، ضمن آنکه مغز را بد جلوه می دهند آنرا از دسترس دور کنند. به همین دلیل با هرگونه رفتار غیر انسانی، به همه وسایل متوسل می شوند و در تلاشند تا آنکه اول، از طریق سانسور ، حذف و طرد، انهدام ، ارعاب و تهدید به حبس و جان و مال، و تحدید کانال های ارتباطی تا آنجا که می توانند راه های شناخت حقیقی اصول و تعالیم بهائی را محدود کنند؛و دوم با افتراء و تکرار نسبت ها و اتهامات پوچ، جعل و تحریف تاریخ و تعالیم بهائی و انتشار آن در جرائد و رادیو و تلویزیون ، عموم مردم را نسبت به شناسایی اصول اعتقادی بهائیان ، بد بین و بی علاقه سازند. اتهامِ اقدام علیه امنیت ملی یکی از آن تاکتیک هاست که البته آب در هاون کوبیدن است و نتیجه بر عکس داده است.
بیش از 160 سال است که از ظهور آئین بهائی در ایران می گذرد. اما در این سر زمین، به رغم آنکه زادگاهش است ، مورد بی توجهی قرار گرفته و پیروانش به انواع بی مهری ها و تبعیض ها بل سختی ها و شکنجه ها گرفتار شده اند. پیامش در جهت حکومتِ مردم سالاری، حاکمیت قانون، رعایت حقوق بشر، پیشرفت اقتصادی، همزیستی و بردباری بین اهل ادیان، ترویج علوم و فنون و صنایع مفیده و تامین رفاه اجتماعی مورد بی اعتنایی واقع شده است . از منظر آئین بهائی، در حقیقت ارتفاع مقام و ترقی هر انسانی منوط است به تعلیم و تربیت و به همین خاطر تعلیم و تربیت را به عنوان قانونی اساسی و ضروری برای ترقی بشر و پیشرفت جامعه لازم می داند. امنیت ملی ایران و ایرانیان به خطر می افتد آن هنگام که قوای خلاق عقل و دانش به عنوان عامل پیشرفت تمدن فراموش شود و تقلید و تزویر مبنای رفتار روزانه شود؛ در آن وقت ، اقدام برای ایجاد امنیتِ ملی، اقدام علیه امنیت ملی نامیده می شود.