تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم

 

 یکی از اموری که مشارکت فعال زنان در نقش های مدیریتی ، علی الخصوص تصمیم گیری های اساسی جامعه به همراه می آورد ، تحقق و تسریع فرآیند صلح عمومی در سطوح ملی و بین المللی می باشد. هنگامی که به زنان فرصت های کافی داده شود تا استعدادهای خود را شکوفا کنند و همگام با مردان در اداره امور فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورمشارکت فعال نمایند، تغییراتی اساسی در ساختار جامعه ، موسسات و ارگان های اداره کننده و خط مشی های جامعه ایجاد می گردد که به رفع تعصبات ملی، نژادی، دینی و ... منجر خواهد شد. استعدادهای روحانی، عاطفی و احساسی زنان ، جامعه را به سوی رفاه و آسایش رهنمون می سازد. رقابت های مخرب جای خود را به مشارکت های سازنده در ساخت جامعه نوین می دهد ، جنگ و خون ریزی در سطح کلان جای خود را به صلح وآرامش می دهد، در سطح خرد هم جنایت و خشونت به عطوفت و محبت بدل می گردد و همه این تحولات، نوید بخش دنیایی زیبا وآرام برای همه ساکنان زمین  خواهد بود.     زنان فطرتاً از جنگ، خون ریزی، خشونت، رقابت مخرب و مواردی از این دست بیزار هستند  و طبیعتاً متمایل به صلح و آرامشند. هیچ مادری وهیچ همسری هیچ گاه در طول تاریخ از از دست دادن فرزند و همسر در جنگ ها ، خشنود نگشته است، جنگ هایی که اغلب به دست مردان و در جهت کشور گشایی و منفعت طلبی ، آغاز گشته است. مشکل این جاست که هیچ گاه به زنان فرصت تصمیم گیری و نقش های کلیدی داده نشده است تا از آن جلوگیری نمایند.  در ادامه بخش هایی از  یکی از بیانیه های جامعه بین المللی بهائی در این راستا، که در کنفرانس ها و وجوامع بین المللی ارائه شده ، انتخاب گشته است. این بیانیه ها ماحصل یادگیری و تجربه هزاران مؤسسه و افراد فعال در زمینه ترقی زنان در اغلب نقاط عالم است که در چارچوب مفهومی مبتنی بر آثار مؤسسین آیین بهائی در حال خدمت به عالمیان و رفاه نوع انسانند و چکیده مشترک این تجربه جهانی در این بیانیه ها گردآوری شده است.  "... جامعه بهائی به جدیت، امر خطیر فراهم نمودن موقعیت مساوی برای زنان را در جایگاه تصمیم گیری دنبال می کند . بهره مندی از موقعیت مساوی زنان در تصمیم گیری ها، عنصری حیاتی در جهت حصول وحدت جهانی است، همانطور که [حضرت] بهاءالله در یک قرن پیش فرمودند : رفاه بشریت، صلح و امنیت آن حاصل نمی شود مگر زمانی که وحدت بشر کاملاً استقرار یافته باشد .  تغییرات تکان دهنده و حیرت انگیز در سالهای اخیر چهره جامعه را عمیقاً دگرگون نموده و نوع بشر را به اضطراب انداخته است . هر کسی بر روی این کره خاکی، به نوعی از فرو پاشی مؤسّسات مذهبی و سیاسی که در گذشته تأمین کننده ثبات و آرامش بوده اند، متأثّر گردیده است .   این آشفتگی ها هر قدر در نظر مردم آزار دهنده است به همان اندازه بهائیان به آنها به عنوان زمینه ساز فرآیند تأسیس یک نظم نوین اجتماعی می نگرند که می تواند صلحی پایدار را پشتیبانی نماید . تأسیس صلحی پایدار مستلزم تحوّل و دگرگونی جهانی است . یک دگرگونی بر اساس عدالت که در بر دارنده آموزش همگانی، کاهش فقر و ترک تعصّبات عمیق و ریشه دار باشد .  در زمانی که قهر و غلبه و تهاجم، اعتبار خود را به عنوان ابرازهای حلّ مسائل دشوار از دست داده اند، خصائصی دیگر مانند توانایی آمیختن درک درونی به دیگر فرآیندهای عقلانی و مهارت در ایجاد ارتباط و همکاری و تشریک مساعی که زنان از آنها بهره بیشتری دارند و در آنها تواناتر هستند اهمیت بیشتری پیدا می کنند . بنابراین هر چقدر شمار بیشتری از زنان در مراکز تصمیم گیری پذیرفته شوند، مشورت با بهره گیری از دیدگاه های تازه درخشان تر می شود و یک جوّ اخلاقی و روانی انتشار می یابد که سبب ظهور نیروهای محرّکه جدید برای حلّ مسائل شود.  بنابراین داخل نمودن زنان در امر تصمیم گیری مستقیماً بر صلح و کسب تسریع در فرآیند تأسیس صلح تأثیر می گذارد .  پیشرفت جامعه انسانی به همکاری مشترک مردان و زنان بستگی دارد، بنابراین هر دو باید به  طور مساوی ترقّی نمایند . زنانی که از فرصت های مساوی برای تحصیل بهره مند شده اند ثابت نموده اند که با مردان از جهت خلاقیت و ظرفیت های فکری مساوی هستند . مردان باید پیشرفت و ترقّی کامل زنان را تسهیل و تشویق نمایند. لذا زنان نیز باید مردان را در جهت رشد به سوی این وضعیت جدید جامعه حمایت و پشتیبانی نمایند . این ضروریات در اطلاّعاتی که در گزارش دبیر کلّ در موضوع " صلح، زنان و فرآیند صلح " ارائه شد، منعکس شده است . این گزارش خاطرنشان می سازد که زنان در طول تاریخ همیشه در صف مقدّم جنبشها و حرکتهای طالب صلح بوده اند . این گزارش به دقّت و به طور مستدل کوششهای دلیرانه و مداوم آنان را در جهت خاتمه جنگ از طریقی که برای آنان فراهم بوده و عمدتاً طُرُق غیر دولتی بوده اند نشان می دهد . این گزارش همچنین بیان می کند زنان به عنوان محقّق در امر صلح معمولاً شیوه کلّ نگری را برگزیده اند مبنی بر اینکه تحقّق صلح حقیقی مستلزم حذف تمامی اشکال ظلم و تعدّی و تبعیض می باشد . این شیوه بخصوص برای مواجهه با مشکلات بهم پیوسته این زمان بسیار مناسب است ، معذلک همانطور که این گزارش با تأسّف متذکّر می شود ، زنان هنوز عملاً در فرآیند صلح در سطوح عالی و رسمی حضور ندارند .  باوجود بحث و مذاکرات منطقی و مستدل در جهت وارد نمودن زنان در عرصه تصمیم گیری  هنوز مقاومتی تقریباً غیرارادی در این مورد وجود دارد . کنار گذاشتن زنان از مشورت در امور مهمه در اکثر فرهنگ ها آنچنان عمیق و دیرینه است که تغییر آن جز با تعمّق و تلاش آگاهانه در جهت وارد نمودن آنان در این عرصه ممکن نیست . این تغییر حتی زمانی که به طور داوطلبانه و ارادی به عهده گرفته می شود ندرتاً در آغاز مثبت ارزیابی می شود بلکه، عمیقاً آنرا دست و پاگیر می یابند . بهائیان تصدیق می کنند که تغییرات بنیانی در روشهای ارتباط انسانها با همدیگر لازم و اجتناب ناپذیر است ولی البته این امر یک شبه حاصل نمی شود . انتقال به یک تساوی کامل بین زنان و مردان یک فرآیند تحوّل تدریجی است و مستلزم آموزش و بردباری با خود و دیگران و همچنین عزمی خلل ناپذیر است  در جامعه جهانی بهائی تلاش هایی از مدّتها قبل برای داخل نمودن زنان در تصمیم گیری های جمعی انجام گرفته است، مشارکت زنان به عنوان یک جزء اساسی از حرکتی  پویا که به تدریج جوامع بهائی سراسر جهان را متحوّل می سازد شناخته شده است . نیروی بنیادی که این حرکت ایجاد می کند، در فرآیند تصمیم گیری بیشتر از موارد دیگر مشهود است . یک روشی که ذاتاً مشورتی و مشارکتی است   ما به گرمی توسعه صندوق زنان سازمان ملل متّحد را برای کوشش های خلاّقش در جهت وارد نمودن زنان در جمیع جنبه های جامعه می ستائیم و کمیسیون و صنعت زنان و دیگر مؤسّسات مربوطه را در جهت ادامه کوشش های حیاتی شان برای شرکت دادن زنان در فرآیند صلح در تمام سطوح ترغیب می کنیم .  همچنین ما از کشورهای عضو درخواست می کنیم که مشارکت همه جانبه زنان در امور را یک هدف ملّی قرار دهند و اقدامات مؤثّری در جهت داخل نمودن هر چه بیشتر زنان در جمیع سطوح تصمیم گیری مبذول نمایند . "بیانیه مکتوب خطاب به سی و هفتمین اجلاس کمیسیون وضعیت زنان سازمان ملل دستور جلسه فقره پنجم از اولویتها : صلح : زنان و فرآیند صلح ، اطریش – وین . 15 مارس 1993"

به امید روزی که با مشارکت زنان در سطوح عالیه تصمیم گیری، صدای هیچ گلوله ای آرامش کودکی را به هم نزند

تمامی حقوق                                                                                                                                                                                                از آن مردان

اگر در آراء فلسفی بنگریم، خواهیم دید که حتّی اگر برخی از فلاسفهء قرون پیش به مانند ارسطو زن را در برابر مرد، موجودی ناقص فرض کرده اند، امّا آنچه که در این میان مغفول نظر واقع شده است، پردازش در ارتباط با "انسان" بودن این دو جنس می باشد. آیا تا به حال هیچ اندیشیده ایم که اگر انسانیت را بتوان به جنس افراد تقلیل داد، چه فاجعه ای رخ خواهد داد؟ در این صورت عدّه ای انسان تر از سایرین می گردند و این یعنی مفهوم انسان بودن نیز نسبی می شود، و در این میان آنچه که مورد هجمه قرار می گیرد، موقف و مقام "اشرف مخلوقات" به عنوان "انسان" می باشد، و این می تواند توهینی به جایگاه "انسان"، بنابر آنچه که در کتب آسمانی موجود می باشد، تلقّی گردد.و اصولاً باید این تحلیل مهم را در مواضع دینی، با احتیاط والایی مطرح نمائیم، چه که مشاهده شده است، برخی از ادیان پیشین به مانند مسیحیت، مرد را بر زن برتری بخشیده اند و این مساله را نمی توان جز در زمان اشاعهء نظریات آن دین آسمانی مورد بررسی قرار داد، به بیان دیگر اینکه ما اکنون و با ظهور دیانت بهائی به تحلیل نگرش های مندرج در کتب عهد عتیق،عهد جدید، قرآن و ... بپردازیم، می تواند همان اندازه مثمر ثمر واقع گردد که از امروز در ارتباط با وضع دنیا در هزار سال آینده صحبت نمائیم، پس باید آگاه باشیم که هر مساله ای را تنها می توان در قالب معیارهای زمانی و مکانی خاص آن مورد تبیین قرار داد. و اگر بتوان این مساله را اینگونه محور بررسی قرار داد، مطمئناً برداشت های ما نیز واقع بینانه تر خواهند شد.

دیدگاه سنّت گرایانه؛

از یک طرف اگر به گفتارهای اخیر جناب آیت الله صافی گلپایگانی و همینطور امام جمعهء محترم مشهد(1) توجّه نمائیم، این مشکل را به وضوح در خواهیم یافت. بطور مثال آیت الله گلپایگانی،" تساوی حقوق زن و مرد را بی پایه و اساس می دانند" و این بدان معنی است که این انسان محترم، بر مبنای دیدگاه هایی که تحت دیانت مقدّس اسلام و در هزار چهارصد سال پیش ایجاد شده است، به ایراد نظر پرداخته اند، و اتفاقاً فرمایشات ایشان تا حدودی با آموزه های صدر اسلام نیز توافق دارند، امّا آیا این مساله نمی تواند "انسانیت" مرد و زن را به زیر سوال برده و همانگونه که در بالا به آن اشاره گشت، نگرشی خارج از زمان و شرایط فعلی تلقّی گردد؟اینچنین است که امام جمعهء محترم مشهد نیز معتقد می باشند که "بهترین جایگاه و محلّ امن برای زن خانه است"، که این مساله نیز می تواند ما را به هزار و چهار صد سال پیش بازگرداند، و جالب آنکه مسلمانان صدر اسلام نیز جمله ای داشتند که مویّد این دیدگاه می باشد، " مَسجِدُ المَرأة بَیتُ " (مسجدِ زن، خانهء اوست)متاسّفانه بر مبنای چنین دیدگاهی می باشد که اصلاً "حقوق" زنان معنایی ندارد و زنی که  باید در خانه باشد، چگونه می تواند از اجتماعی که مختصّ مردان است، کسب حقوق نماید و آیا اصلاً چنین "حقّی" را نیز دارد؟! در واقع آنچه که می توان در خلال نظرات این دو بزرگوار و بسیاری دیگر از علمای دینی امروز ایران مشاهده نمود، نه تاکید بر تساوی حقوق زنان و مردان، بلکه تأیید تمامی حقوق از آنِ مردان می باشد، پس با نگاهی واقع بینانه می توان این گونه برداشت نمود که این نگرش ها نمی توانند منطبق با زمان فعلی ما باشند و از این رو باید به فکر دیدگاه هایی جدید و روزمدارانه بود، تا بتوانیم دنیای فعلی را آنگونه که امروز وجود دارد، بررسی نمائیم، نه آنگونه که هزاران سال قبل وجود داشت، چه که مردم در "حال" زندگی می کنند نه در"گذشته".

دیدگاه تجدّد گرایانه؛

از طرف دیگر عدّه ای نیز بر آنند تا وضعیت موجود در "غرب" را نشانهء آزادی زن و مرد و راهی به سوی تساوی حقوق این دو جنس بشری عنوان نمایند. نکته ای که در اینجا قابل تأمّل می باشد، معیارها و پیش زمینه هایی است که منجر به چنین برداشت سوئی از جانب برخی نظریه پردازان شده است. به طور مثال اگر بگوئیم که انسان ها در "غرب" آزادند، در واقع از چیزی صحبت می کنیم که نمود تقریبی آن  در غرب وجود دارد و از آنجایی که در جایی دیگر نمونهء بهتر و همه پسند تری دیده نشده است، لذا مردم نیز جاذب و جالب چنین نگرشی می گردند، و البته در این میان همانگونه که "اوشو" عارف هندی نیز تحلیل می نماید، آزادی را نمی توان یک امر مجرّد در نظر آورد و این مساله می تواند برداشتهای متفاوتی از آزادی را به همراه بیاورد(2)(همانگونه که برداشتهای مختلفی از تساوی حقوق زن و مرد، در میان نظریه پردازان وجود دارد)  امّا واقعیت آن است که "ندیدن، دلیل بر نبودن نمی باشد" و این دقیقا همان نکته ای است که "غرب" از آن غافل مانده است. امّا ما در اینجا قصد نداریم تا با نگاهی سوگیرانه به مساله بنگریم، باید شرط انصاف را رعایت نموده، چشمهایمان را برروی واقعیّت گشوده و عنوان نمائیم که تلاش های غرب، جهت اعطاء حقوق اجتماعی به زنان، در تاریخ بشریّت بی سابقه بوده اند، به عنوان مثال در کشور آمریکا زنان شاغل تمام وقت در سال 1980 حدود 58 درصد حقوق مردان شاغل تمام وقت را دریافت می کردند.در سال 1990 یعنی در عرض 10 سال این درصد بالغ بر 70 شده است، و اکنون تقریبا حقوق این 2 جنس، با یکدیگر برابر است.(3) پس براستی ایراد و انتقاد وارد بر شیوهء عملکرد غربیان چه می باشد؟

همانگونه که در بالا نیز به آن اشاره شد، متاسّفانه، آنچه که همواره در چنین تبیین هایی نادیده گرفته می شود، جایگاه و مقام "انسانی" فرد است. یعنی اگر چه در غرب، بیشترین حقوق در مقایسه با جوامع دیگر به زنان اعطاء گشته است، امّا در کنار این دیدگاه، یک جریان موازی دیگر نیز فعّالیت می کند، که در آن "زن" را بازیچهء دست مرد قرار داده و او را تبدیل به یک کالای تبلیغاتی نموده است. در این جریان موازی است که هویّت و فردیّت انسانی زنان لگدمال شده است و علّت تمامی این مسائل، سیطره و نفوذ غیرقابل انکار فرهنگ و جامعهء پدرسالاری می باشد. این فرهنگ، به نحوی با خونِ اعضای این جوامع پیوند خورده است، که حتّی بسیاری از زنان نیز چنین امری را پذیرفته اند. فرهنگی که "قدرت" را از آن مرد می داند و مردِ قدرتمند، مطمئناً نمی خواهد(ونباید بخواهد) که  رقیبی برای خود پیدا نماید، لذا سعی می نماید تا ضمن راضی نگاه داشتن ظاهری و موقّت زن، او را از فکر تصاحب قدرت، براندازد و فی الواقع این مهم نشان می دهد که تنها شیوهء برخورد سنّت گرایان و تجدّد گرایان با زنان متفاوت است، اما هدف هر دوی آنها، دور نگاه داشتن زن از موضع قدرت می باشد. پس سوالی که در اینجا مطرح می گردد، این است که "تساوی حقوق زن و مرد" با توسّل به چه دیدگاهی می تواند مورد بررسی قرار گیرد و اصولاً آیا نگرشی پخته ، معنا دار و همه جانبه اندیش  در این زمینه وجود دارد؟

دیدگاه انسان مدارانه؛

در پاسخ باید عنوان نمود که "دیانت بهائی" به طور مفصّل و اصولی به بررسی ارائهء چنین رویکردی پرداخته، و خود را به عنوان اولّین و مصمّم ترین مکتب فکری، جهت برپایی "تساوی حقوق زن و مرد" به معنای حقیقی آن،  در جامعهء بشری معرّفی نموده است. جهت اثبات این ادّعا باید در ابتدا به نگرش دیانت بهائی در ارتباط با "انسانیت" افراد رجوع نمائیم، که می توان آن را سنگ بنای تمامی آموزه های نوین این دیانت الهی محسوب نمود.

حضرت بهاءالله می فرمایند: امروز روز ظهور مقامات انسانیست، جهد نمائید تا از شما ظاهر شود آنچه لایق هست آنچه که در این بیان پر معنا می توان دریافت، رسالت انسان به جهت بروز و ظهور مقام و منزلت "انسانی" او می باشد، دقیقاً همان چیزی که لایق انسان بوده است و دیگر مراتب وجود، لیاقت وصول به آن درجه را نداشته و ندارند. و آنچه که نقش آدمی در این دنیا می توان نامید، همان عمل به موجب مقام انسانی وی است. والبته نه صرفاً آن مقام مادّی که غربگرایان به تبلیغ آن می پردازند و لزوماً نه آن مقام معنویِ سنّت گرایانه که به ظاهر روحانی و در باطن موهوم و خرافه پرستانه است. بلکه مقامی که در آن "اعتدال" به خوبی رعایت گشته باشد و هر فرد آدمی بداند که به عنوانِ تنها یک عضو از جامعهء چند میلیارد عضوی، باید به ایفای نقش پرداخته، تا هیکل جامعهء بشری را به رشد وادارد و البته در این میان، مقام و منزلتش در برابر هر انسان دیگری، دارای ارزشی یکسان و برابر می باشد. دیانت بهائی مبنای بررسی "تساوی حقوق زن و مرد" را، همین "انسانیت" بشر می داند و نه چیز دیگری، و روش این دیانت الهی،بر خلاف نظام قدرت طلبانهء غربی، و خرافه پرستانهء شرقی، سلوکی محبّت محورانه می باشد. این محبّت، نه صرفاً به آن قسمت از زندگی انسان ها مربوط می گردد که به یکدیگر لطف دارند و دیگران را شنود می سازند، بلکه به آن جنبه از حیات روحانی آدمیان ربط پیدا می نماید که پایه های مقام انسانیِ ایشان را استوار می سازند. این محبّت که همان حبّ و دوستی می باشد، انسانها را مخاطب قرار داده و نه جنس آنها را، لذا هر تصمیمی که بر پایهء آن گرفته شود، می تواند  تجلّی قسمتی از مقام حقیقی انسان ها تلقّی گردد. و اگر آدمی بتواند به درجه ای برسد که مقام و موقف حقیقی خود را بازشناسد، آنگاه زمینه های تحقّق تساوی حقوق زن و مرد را نیز فراهم نموده است. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: در انسان دو مقام است، یکی مقام انسانیّت که تعلّق به عالم بالا دارد و فیض ربوبیّت است. یک مقام حیوانیّت است که تعلّق به عالم ناسوت دارد، یعنی جنبهء حیوانی. مثلا غضب و شهوت و حرص و ظلم و جفا اینها از خصائص حیوانیست، همینطور علم و حلم و وفا و جود و سخاء و عدل از فضائل عالم انسانی است.پس دیانت بهائی معتقد می باشد که تنها شرط برابری حقوق زن و مرد، همانا توجّه به مقام انسانی افراد می باشد، چه که تنها در سایهء تمسّک به چنین دیدگاه می باشد که انسانها می توانند به طور کاملاً منسجم در این مسیر رو به رشد گام بردارند و به بیان دیگر آنچه که امروزه می تواند چاره گشای نابرابری های زن و مرد تلقِی گردد، همانا توسّل به آموزه های "محبّت محورانه"،"انسان مدارانه" و"صلح جویانهء" دیانت جهانی بهائی می باشد. امّا در ارتباط با تعلیم "تساوی حقوق زن و مرد" که در دیانت بهائی جزء ارکان مهم و تعالیم به روز و منطبق با نیازهای زمانه، محسوب می گردد، باید عنوان نمود که دیانت بهائی زندگی بشری را جز در سایهء تحقّق تساوی حقوق زن و مرد، نا فرجام و تیره رنگ می بیند. در همین زمینه است که حضرت عبدالبهاء می فرمایند: عالم انسانی را دو بال است، یک بال رجال(مردان) و یک بال نساء(زنان). تا دو بال متساوی نگردد، مرغ پرواز ننماید، اگر یک بال ضعیف باشد، پرواز ممکن نیست. تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و کمالات نشود، فلاح و نجاح چنانکه باید و شاید ممتنع و محال.البته در این میان لازم به تذکّر است که مفهوم "تساوی حقوق زن و مرد"، به معنای برابری "خواسته ها و نیازهای زن و مرد" نمی باشد ، و این دو مطمئناً بر مبنای تفاوتهای زیستی و اجتماعی، صورتهای متفاوتی از نیازها را به همراه دارند. لذا آنچه که در اینجا حائز اهمیّت می باشد، برابریِ جایگاه ارزشی این خواسته ها می باشد. به بیان دیگر، خواسته ها و نیازهای زنان و مردان، اگر چه می تواند متفاوت باشد، امّا دارای یک ارزش برابر و مساوی بوده که لزوم تحقّق آنها، به یک میزان می باشد و هیچ یک بر دیگری برتری نداشته و ندارند، چه که هر دو نشأت گرفته از "مقام انسانی" فرد بوده، لذا زن و مرد بر مبنای مقام برابر انسانی خود، از حقوق برابری نیز برخوردار باید باشند. و البته فهم این مساله، تنها در دهه های اخیر که پیشرفت ارتباطات و تکنولوژی، نیاز به همیاری و همفکری زنان را طلب نموده است، احساس می گردد و جالب آنکه دیانت بهائی نیز دقیقا پیش از آنکه مواردی همچون حقّ رأی زنان، سایر آزادی های مدنی و ... جنبهء رسمی پیدا نمایند، با قاطعیّت تمام، به ظهور و حضور زنان در فعالیتهای به روزِ اجتماعی، اشاره نموده و با تعالیم آسمانی خود، خواستار برقراری برابری حقوق زنان و مردان بوده است.و جالب تر آنکه مرکز جهانی بهائی، در سند اخیر خود که صدور آن، متقارن با روز 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایرانی نیز می باشد، با اشاره به ظرفیتهای موجود در کشور ایران، و با حمایت از اصل آزادی و برابری زنان و مردان، بهائیان ایرانی و هم میهنانشان را به تداوم حرکت های آگاهانه دراین مسیر متعالی، تشویق و ترغیب نمودند، لذا این مساله می تواند نشان دهندهء حضور بهائیان، در گفتمان های مدنی کشور و اشاعهء اندیشه های  انسان مدارانه، و در نهایت تلاشی جهت آباد سازیِ ایران مقدّس، تلقّی گردد.

 نویسنده: ویشنو

منابع:

1- http://www.autnews.eu/archives/1387,04,00010098 

2- مقالهء اوشو در باب آزادی http://mosammaparast.org/messages/9006.doc

3- دکتر نادر سعیدی، مقالهء نابرابریهای اجتماعی، صفحهء 71

4- ریاض قدیمی، گلزار تعالیم بهائی، صفحهء 278

5- همان منبع صفحهء 280

6-منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء،  جلد1، صفحهء 291

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 22:44 |


برنامۀ الهام گرفته شده از دیانت بهائی در جلسۀ سازمان ملل توجه ها را جلب نمود

(05.19.08) (30.02.87)

سازمان ملل متّحد - ۱۹ می ۲۰۰۸ – برنامه ای ملهم از دیانت بهائی که صدها نفر را در هوندوراس و کلمبیا برای مشارکت در توسعۀ روستایی آموزش داده است، به عنوان مدلی برای توسعۀ مداوم، این هفته در یک جلسه ی اصلی سازمان ملل برجسته شد.

این برنامه که به عنوان SAT – مختصرشدۀ عبارت Sistema de Aprendizaje Tutoria به معنی سیستم یادگیری خصوصی - شناخته شده است، در یک کارگاه سه ساعته طی شانزدهمین جلسۀ کمیسیون سازمان ملل در راستای توسعۀ پایدار که از پنجم تا شانزده ام می در مرکز کاری سازمان ملل در نیویورک برگزار گردید، ارائه شد.

جامعۀ جهانی بهائی دو همایش دیگر را نیز در جلسۀ امسال کمیسیون حمایت کرد – گروه مذاکره ای بر موضوع «ابعاد اخلاقی تغییر اقلیمی: دلالت هایی برای توسعۀ روستایی و کشاورزی آفریقا» و دیگری تحت عنوان «توسعۀ پایدار بدون زنان روستایی؟»

طاهره نیلر، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل اظهار نمود که نوزده بهائی از نه کشور به عنوان شرکت کنندگان مدنی–اجتماعی، در کمیسیون امسال شرکت داشتند.

او ادامه داد: «درمقابل پشت صحنۀ بحران های غذا و تغییر اقلیمی، کمیسیون امسال یک خط مشی کلیدی برای نمایندگان بهائی فراهم آورد تا بر اهمیّت کشاورزی در استراتژی توسعۀ جهانی خود تاًکید کنیم».


برنامۀ SAT

کارگاه SAT با عنوان «مدلی برای قابلیت سازی توسعۀ پایدار روستایی SAT، بخشی از برنامۀ «مرکز یادگیری» کمیسیون بود و بحثی گسترده از اصول روحانی و اخلاقی را نمایان ساخت که این ابتکار را تقویت نمود.

ارین مورفی گراهام، عضوی از اساتید آموزش و پرورش در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی گفت: «این واقعاً در بارۀ تخفیف فقر نیست. توسعه در بارۀ ایجاد قابلیت های بشری است».

    • در تاریخ ۵ می ۲۰۰۸ (۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷)، در شهر نیویورک، جامعۀ بینالمللی بهائی مناظرهای… »

    دکتر مورفی گراهام، یک بهائی که تأثیرات SAT را در هوندوراس بررسی می کند، خصوصاً در اصطلاحات تواندهی زنان، بیان نمود که برنامه در ابتدا توسعۀ قابلیت های تصمیم گیری فرد و گروه را دنبال می کند با ارائۀ این ایده که دگرگونی فردی باید با دگرگونی اجتماعی همراه باشد.

    او گفت:«ما اینطور نمی بینیم که این دو فرایند قابل انفکاک باشند».

    باری اسمیت، یکی از مؤسّسین انجمن بیان، سازمانی غیردولتی و الهام یافته از دیانت بهائی در هوندوراس که استفادۀ گسترده ای از برنامۀ SAT در هوندوراس نموده است، گفت که این اقدام متفاوت از ابتکارهای دیگری است که نگرش افراد، مهارت ها، بینش ها و دانش را گسترش می دهد و شرکت کنندگان را از طریق نشان دادن آنچه برای پیشرفت شرایط خودشان لازم است، قدرتمند می سازد.

    دکتر اسمیت گفت: «برخی اوقات مجموعۀ ذهنی وابسته ای وجود دارد که تحت آن افراد حس نمایندگی ندارند.» اما با این برنامه، نوعی «بازفکری در باره ی مفروضات اساسی مربوط به ماهیت توسعه و پیشقدمان آن» وجود دارد.

    برنامۀ SAT توسط مؤسسۀ خصوصی آموزشی فوندایک در کالی، کلمبیا ایجاد گردیده بود.

    تغییر اقلیمی

    مذاکرۀ این هیئت بر بُعد اخلاقی تغییر اقلیمی و بر تأثیری که احتمالاً گرم شدن جهانی بر توسعۀ کشاورزی و روستایی آفریقا دارد تمرکز نمود و اینکه چطور درک ابعاد اخلاقی تغییر اقلیمی برای اداره کردن بحران هایی که قبلاً گفته شد، اضطراری است.

    دویت آلن، متخصّص در به سازی تعلیم و تربیت در دانشگاه الد دومینیون در نورفولک، ویرجینا گفت: «ما برای واقعیت وابستگی متقابلمان به آموزش نیاز داریم».

    دکتر آلن که یک بهائی است، گفت: «ما به آلاتی نیاز داریم تا مسائل را از لحاظ اخلاقی حل کنیم. تعلیم و تربیت می تواند برخی از چنین ابزاری را فراهم نماید».

    او همچنین این موضوع را مورد ملاحظه قرار می دهد که در تلاش برای ادارۀ چالش های تغییر اقلیمی، زنان و جوانان منابع بهره برداری نشده ای هستند.

    زنان روستایی

    مذاکرۀ مربوط به توسعۀ پایدار و زنان روستایی که توسط جامعۀ جهانی بهائی حمایت شد، بر اساس سازمان کشاورزی و غذائی سازمان ملل، این حقیقت را برجسته ساخت که زنان مسئول تولید نیمی از غذای جهان هستند، و در کشورهای در حال توسعه، بین ۶۰ تا ۸۰ درصد تولید غذا را به عهده دارند.

    ژانت گورانگ، کارشناس در جنگلبانی و پیشرفت زنان توسط سازماندهی زنان برای تغییر در کشاورزی و مدیرمت منابع طبیعی، گفت: «ما باید با این حقیقت که چهرۀ کشاورز، زن است کنار بیائیم».

    دکتر گورانگ گفت که سرمایه گذاری کشاورزی و مؤسّسات مدیریت باید بیشتر نسبت به زنان پاسخگو باشند و زنان خودشان باید حقوق خود را فرا گیرند و خدمات و یاری هایی را که نیازمندند درخواست کنند.

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 9:32 |

    با سلام

    چه كسي جوابگو  و چه كسي فرياد رس است ؟

    هم وطن محترم این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت از صمیم دل و با کمال صداقت مینویسم براي شما که وطن ،تاریخ ،محیط وآب و خاک مشترکی با  من وديگر بهائيان ايران داريد  اميدوارم اين نوشته بتواندآغاز راهي باشد براي رفع سوتفاهمات .. عاجزانه در خواست دارم اين ايميل ارسالي من را تا پايان مطالعه فرموده وآنرا بي پاسخ نگذاريد .

     مطالب زير اخباركشورعزيز مان ايران است كه من يا ازنزديك شاهد آن بودم ويا آنها را با دقت دنبال مي كردم ولي متاسفانه اكثر ايرانيان و شايد شما بسياري از آن را نشنيده باشيد . به همين دليل وظيفه وجداني خود ديدم كه ان رابراي شما بنويسم وپي گيري و رسيدگي آن را به وجدان شما مي سپارم .باشد كه در عالم بعد پاسخگو نباشيم.

    -  آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان بهائيان  وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد، رستاق،  شهسوار، بهنمیر ، عربخیل،  بابلسر  ،  سیسان و ...

    - جوانان بهائی از ورود به دانشگاه محروم شده ومي شوند .

    - هزاران نفرازکارمندان بهائی اخراج شده و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته اند .

    - اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل ، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( جالبتر اينكه در این اماکن غصبی نماز هم مي خوانند!!!) .

    - در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند .

    - پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهري شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند .

    - یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی  از بهائیان ساكن آباده شيراز توسط دو نفر زده می شود در حالي كه صاحب خانه در منزل نبوده و فقط دو دختر صاحب خانه در منزل تنها بوده اند بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند.. ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنندفردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است: بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری ...

     - شخص من از تحصيل وكاردلخواه در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال واعدام  عزيزانم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام وتازه تمام اين مطالب فقط گوشه اي از ظلم وارده بر جامعه بهائي ايران است وبه راحتي قابل پيگيري است ولي چرا  مسئولين كشورم به جاي پي گيري اين بي عدالتي ها با بي تفاوتي مي گويند  : بهائيان  مظلوم نمائي مي كنند!!!! من اكنون از مسئولين محترم اين سوال را دارم :

    اگر اين تبعيض وظلم ها مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟

    - بعضي رسانه هاي ايران حتي كتب مدرسه مقطع راهنمائي آزادند تا هر تهمتي را به جامعه بهائي بزنند متاسفانه به جاي توجه ودرج حقايق و تاريخ حقيقي آئين بهائي، مي نويسند كه  بهائيان دست نشانده انگليس وجاسوس  اسرائيل هستند و.....و متاسفانه هيچ دادگاهي اين رسانه ها را مورد باز خواست قرار نمي دهد كه مسئولين اين رسانه ها در برابر اين اتهامات ودروغ هائي كه عليه جامعه بهائي مي نويسند و مي گويند پاسخگو باشند جالبتر اينكه همين رسانه ها هرگز  پاسخ ارسالي جامعه بهائي به اين اتهامات را چاپ نمي كنند .از طرفي رسانه اي داخلي نيز در دسترس بهائيان قرار ندارد تا بتوانند پاسخ اين تهمت ها را بدهند اگر تهمت واتهام در رسانه اي بيان شود ولي پاسخ به اتهام در همان رسانه ويا رسانه ديگري بيان نشود حقيقت چگونه بر ديگران روشن مي شود ؟! جالبتر اينكه سايت هاي بهائي كه به اين تهمت ها پاسخ مي دهند به سرعت  فيلتر مي شوند تا رسانه ها راحت بتوانند در دادگاه يك جانبه خويش پيروزي خود را جشن بگيرند !!!!

    - دستگيري وزنداني كردن نفوس بهائي بدون مدرك قانوني  موضوع تازه اي نيست واز ابتداي ظهور تا به امروز ادامه داشته است ودر همه اين باز داشتها فقط اتهام مطرح بوده وحتي يك بار نيز سند ومدركي ارائه نشده از باز داشت واعدام بهائيان در سالهاي اول انقلاب تا امروز يك موضع مشترك بوده وان نيز تهمت كاملا بي اساس جاسوسي بوده است. البته مهم اين است  در مورد همه این اعدام ها از دختر 17 ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک بوده اگر بهائيان متهم به جاسوسي مي شوند آيا نبايد مدارك اين خيانت عظيم شان مشخص باشد ؟ آيا اين حق من بهائي ايراني نيست كه بدانم دليل اين بي عدالتي ها چيست ؟ اگر مدرك ودليلي است آيا  نبايد ارائه گردد تا من وديگر ايرانيان دليل اين تبعيض هارا بدانند ؟ قبل از انقلاب بهائيان به بي بند وباري واسلام ستيزي متهم مي شدند وپس از انقلاب به جاسوسي و.... براستي كدام تهمت به بهائيان وارد نشد وكدام سند در مقابل اين تهمتها ارائه شد ؟ اگر به بهانه و بدون مدرك قانوني بيش ا ز دويست نفر ازبهائيان  اين مرز وبوم اعدام شدند ،آيا مسئو لين نبايد در عالم بعد پاسخگوي اين خون هاي به ناحق ريخته شده  باشند ؟براستي چرا مسئولين محترم كشور تحقيقي راجع به اين اتهامات نمي كنند تا متوجه بشوند كوچكترين مدركي براي اثبات خيانت بهائيان به كشور مقدس ايران وجود ندارد ؟ در كجاي تاريخ مملواز رحمت ديانت مقدس اسلام اين نمونه  ظلم وبي عدالتي وازهمه بدتر بي توجهي مسئولين نسبت به اين بي عدالتي ها سابقه داشته است ؟

    - حمله به قبور مردگان امری مورد تایید و مقبول فطرت انسانی نیست تا چه رسد به اهل ایمان و یا داعیان اسلام و سالكان سبیل امیر مومنان . بعد از تخریب مقابر بهائی ومصادره زمينهاي متعلق به قبرستانها در اوایل انقلاب ، سرانجام با طي مشكلات بسيار زيادوحتي زنداني شدن تعدادي از بهائيان ، چامعه بهائي ايران توانست قطعه زمینی كه عموما نامناسبترین و بدترین محل متصور برای دفن مردگان است از مسئولين هر شهر تحويل بگيرند  . مثلا در مشهد در دل كوهی با تخته سنگهای ریز و درشت و صخره های سخت تكه زمینی داده شد. محل عبور این قبرستان از میان كوره راهی بود كه دو طرف آن زباله های شهر ریخته میشد و به فاصله كمی از قبرستان قرار داشت . بوی تعفن زباله معرف نیت غیر انسانی متصدیان امورو بر ملا كننده رایحه كینه و بغض مذهبی ایشان بود . داستان رفتاری كه مشركین مكه با ریختن زباله بر سر پیامبر اسلام درصدد تحقیر و آزار وی بودند ، در مورد بهائیان تكرار میگشت . خود شاهد آزرده شدن خانواده های محترمی بودم كه با چه مشقت و سختی  و تحت چه شرایط آزار دهنده‌ای جسد عزیز از دست رفته خود را در سینه كوه نه به خاك كه به سنگ و صخره میسپردند . سال گذشته افرادی به ظاهر مسلمان در شهرهای نجف آباد و یزد بر قبور مردگان بهائی تاختند  و با بلدوزر به خرابی و تسطیح زمین و حتی نبش قبر رفتگان پرداختند. این بار نیز داستان تخریب قبر سیدالشهدا و اصحابش در نظر نمایان گردید. در ماه گذشته در اصفهان با یورشی شبانه و با قطع درختان قبرستان اين عمل غير انساني تكرار شد . مردمانی به واقع مدفون در قبور نفس و هوی با استفاده از تاریكی شب به محل دفن اموات بهائی هجوم آورده و با قلع و قمع درختان محل و شكستن چند سنگ قبر درد بی درمان جهالت و ستمگری خویش را به جهانیان اعلام نمودند .

    - محروميت اكثر جوانان بهائي از آموزش عالي اعلام نتایج کنکور سال جاری مشخص کرد که هنوز بهاییان به صرف بهایی بودن از "حق تحصیل" محرومند. این در حالیست که نه تنها مطابق قواعد حقوق بشر بلکه حتی وفق همین قانون اساسی موجود هم "نقض حق تحصیل بهاییان" غیر قابل توجیه است. اعلاميه ي جهاني حقوق بشربا اختصاص ماده ي 26 خود به "حق آموزش"، در واقع اهميت جدي اين حق اساسي و غير قابل ترديد را در منظومه ي حقوق بشر متذکر شده است. صدر اين ماده با عبارت "هر کس حق دارد از آموزش بهره مند شود" آغاز مي شود. با توجه به اطلاق حق آموزش به "هرکس" و با نگاه به ماده ي 2 اعلاميه (در واقع با جمع مواد 2 و 26 اعلاميه) مي توان نتيجه گرفت که "هر کس بي هيچ تبعيضي از هر حيث، مانند نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، دين، عقايد سياسي يا غير آن، اصل و منشا ملي يا اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر موقعيت ديگر از حق آموزش بهره مند خواهد بود" اين بدان معناست که ايجاد هر گونه محدوديت براي تحصيل افراد بر مبناي معيارهاي پيش گفته مصداق تبعيض، آپارتايد و نقض آشکار حقوق بشر است. ماده ي 13 از ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي که دولت ايران نيز به آن پيوسته و در نتيجه رعايت مفاد آن براي جمهوری اسلامی الزامي است به ابعاد مختلف حق آ موزش اشاره دارد، ماده ی 13 از جمله به این نکته اشاره می کند که كشورهاي‌ طرف‌ اين‌ ميثاق،‌ "حق‌ هر كس‌ را به‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند". همچنین مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز محروم کردن بهاییان از حق تحصیل فاقد هر گونه مبنای حقوقی و خلاف اصول مسلم قانون اساسی است: مطابق بند سوم از اصل 3 قانون اساسي جمهوري اسلامي تامين "آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح، و تسهيل و تعميم آموزش عالي" از جمله وظايف مسلم دولت است. همچنين اصل 30 قانون اساسي جمهوري اسلامي در بياني صريح مقرر مي کند که: "دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالي را تا سر حد خودکفايي کشور به طور رايگان گسترش دهد."استفاده ازقيد "براي همه" در بند سوم از اصل 3، و "براي همه ي ملت" در اصل 30، بيانگر اين واقعيت است که نويسندگان قانون اساسي حق آموزش را براي تک تک ايرانيان و بدون اعمال هرگونه تبعيض جنسي ديني، عقيدتي، سياسي، قومي، زباني و تبعيضاتي از اين دست به رسميت شناخته اند. در واقع نويسندگان قانون اساسي هيچگونه محدوديتي براي افراد جهت استيفاي "حق آموزش" قائل نشده اند و آن را حقي متعلق "به همه" محسوب کرده اند .مطابق اصل 13 قانون اساسي "ايرانيان زرتشتي، کليمي و مسيحي تنها اقليتهاي ديني شناخته مي‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل مي‌کنند." دخالت حکومت در تعيين دين رسمي و حتي مشخص کردن "اقليتهاي ديني شناخته شده [به رسميت شناخته شده]" و در نتيجه محروم کردن ساير اقليتهاي ديني که اصطلاحا "شناخته نشده اند" از "انجام آزادانه ي مراسم ديني" اگر نگوييم در جهان بي نظير لا اقل کم نظير است. خصوصا که اعمال اين تبعيض ضد حقوق بشري صراحتا در قانون اساسي بيان و مورد تاکيد قرار گرفته است! با اين حال حتي از اصل 13 قانون اساسي نيز نمي توان محروميت از تحصيل بهاييان و يا احيانا صاحبان ديگر اديان را نتيجه گرفت چرا که بر اساس اصل 13 بهاييان نهايتا پيروان ديني به رسميت شناخته نشده هستند که تنها در انجام مراسم و فرائض ديني آزاد نيستند. خصوصا اينکه در اصل 14 قانون اساسي آمده است "دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت کنند.". ناگفته نماند که مطابف اصل 19 قانون اساسي: "مردم ايران از هر قوم و قبيله که باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود" و طبق اصل 20 نيز: "همه افراد ملت اعم از زن و مرد يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند" اما با توجه به روح حاکم بر مواد 19 و 20 و مفهوم ومنطوق مواد 13 و 14 مي توان نتيجه گرفت که حتي با همين قانون اساسي هم ادامه ي تحصيل بهاييان در هر مقطع آموزشي بلامانع و جژء حقوق آنان است و تصويب هرگونه قانون و آيين نامه و اعمال هر رويه اي که ناقض اين حق باشد نه تنها مخالف موازين بين المللي حقوق بشر که ناقض همين قانون اساسي "موجود" است. به هر حال طی سه دهه ی اخیر فعالین حقوق بشر در داخل ایران به دلیل حساسیت شدید برخی نهادهای امنیتی و مذهبی کمتر به بحث دفاع از حقوق بهاییان در ایران نزدیک شده اند و حتی در اندک مواردی که دفاعی از حقوق این اقلیت تحت ستم صورت گرفته مدافعین با فشار تبلیغاتی-امنیتی گسترده ای مواجه شده اند - شیرین عبادی حقوقدان برجسته و برنده ی جایزه ی صلح نوبل آخرین نمونه از این افراد بوده است . 

    انتظار ندارم در ایران مثل کشور برزیل در پارلمان به تجلیل از مقام حضرت بهاءالله بپردازند، اما چرا مقامات رسمی ایران به مقدسات شهروندان بهائی خود توهین می کنند؟نمی گویم در ایران مثل کشور افریقای جنوبی در تصویب قانون اساسی از جامعهء بهائی نظرخواهی شود، اما چرا کسانی که نامه ای از طرف جامعهء بهائی به یکی از مقامات تقدیم می کنند باید بازداشت شوند؟و چرا باید آنان را از داشتن وکیل و حتی ارتباط با خانواده های خود محروم شوند؟ اینکه جوانان بهائی را از حق قانونی خود، یعنی تحصیل در دانشگاههای دولتی، محروم کرده اند بس نیست؟ دیگر چرا هر روز برای دانشگاه بهائی مشکل ایجاد می کنند؟ بهائیان را از مشاغل دولتی اخراج کردن بس نیست؟ دیگر چرا به آنها جواز کسب نمی دهند؟

    در پايان مايلم مطلع باشيد جامعه بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است ولي با اين وجود در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است" در پیام اخیربيت العدل اعظم  مورخ 19 ماه می 2008 بهائيان را تشویق می کتد که برای ترقی ایران همگام با دیگر ایران دوستان و فعالان اجتماعی کوشش فراوان نمایند. از جمله می نویسند"همگام با دیگر هموطنان روشن ضمیرتان در احیای ایران عزیز و ارتقای آن به مقام محترم ترین ممالک عالم کوشابوده وهستید تا آن سر زمین مقدس مایه مباهات جهانیان و مورد ستایش و غبطه عالمیان گردد" . آري اين ديد گاه بهائيان عالم نسبت به ايران عزيز است ولي متاسفانه مسئولين نظام اسلامي ايران نسبت به جامعه بهائي با سوتفاهم واحتياط نظر داشته وهر گز حاضر نشدند به طور رو در رو و به عنوان شهروند به صحبت دوستانه وتبادل نظر بپردازد  بلكه هميشه اين ارتباط را به  عنوان حاكم ومحكوم مي بينند  آيا زمان اين سو تفاهمات ونفرتها پايان نيافته است ؟براستي چرا مسئولين عزيز براي استفاده از پتانسيل موجود در جامعه بهائي در راه آباداني وعزت كشور عزيز مان ايران  گامي برنمي دارند؟ عاجزانه در خواست دارم قبل از اينكه  بار مسئوليت عالم بعد افزون گردد ، در مورد  اين بي عدالتي ها تحقيق فرموده واسناد ومدارك مربوطه را مطالعه بفر مائيد (تا نشاني باشد از رافت اسلامي وحقيقت جوئي بزرگواري چون شما)همانگونه كه نوشتم تهمت بسيار است مهم سند ومدرك قانوني اتهام است وحتي اگر لازم بود من با كمال ميل وافتخار خدمت مي رسم واسناد ومدارك اين بي عدالتي ها را ارائه ميدهم فقط كافي است به ايميل منdostiranii@gmail.comامر خودتان را ارسال بفر مائيد بي صبرانه منتظر پاسخ شما مي مانم.

    در ضمن اگر روي سوالات ابي رنگ زير كليك  بفرمائيد پس از چند لحظه صفحه پاسخ باز خواهد شد عاجزانه خواهش ميكنم پاسخها  را بدون پيش داوري مطالعه بفر مائيد .

    آيا بهائيان دست نشانده انگليس وآمريكا هستند ؟

    گوشه اي از صدمات وارده بر جامعه بهائيان ايران

    آيا بهائيان با اسرائيل  ارتباط دارند  ؟

    نظر بهائیان نسبت به ایران چـيست ؟

    تاريـخ و اهداف  ديانـت بهـائي چــيست؟

    آيا  بهائيان   جاسوس   هستند ؟

    درد دل و نامه هم وطن    بهائي

    دانلود كتاب حقوق بشر در ايران

    دانلود كتاب ايقان

    كتابخانه بهائي 

     

     

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 11:10 |

    پژوهشی پیرامون صهیونیسم  و رابطه آن با آئین بهائی 

    نگارش: فریدون کمالی 

    جای بسی تأسف است که حتی بعضی دانش پژوهان و روشنفکران ایرانی هم در مورد این حنبش اطلاع چندانی ندارند. و وقتی از آنها سوال میشود ، از صهیونیسم چه میدانید ، جواب میدهند داستان تروریست های یهودی است که بالاخره دولت اسرائیل را به وجود آوردند.

    در تاریخ مندرج است که ، دوران طلائی زندگی قوم بنی اسرائیل ، بعد از سلطنت داود و سلیمان ، در سال 922  قبل از میلاد ، پایان پذیرفت . و از آن به بعد شورش ها و نا آرامی ها ، قوم بنی اسرائیل را فراگرفت و آنان را در جهان متفرق و متواری ساخت . گروهی به کشور روسیه پناه بردند ، و گروهی دیگر راهی اروپا   شدند . در  اروپا ،  بهر کجا که قوم یهود رقتند ، محل مناسبی برای اقامت نیافتند . و شاید بهمین دلیل ، به  « یهودی سرگردان » ، معروف گردیدند .

    در حدود  اواخر قرن 15 ، قوم یهود ، تقریبا از تمام کشورهای اروپائی رانده شده بودند . و بی رحمانه ترین واقعه ، اخراج یهودیان از اسپانیا بود که ، در سال 1492 ، صورت گرفت . در رم ، یهودیان را مجبور کردند که در کثیف ترین ناحیه ای  بنام « گتو » یا محله کلیمیان ، سکنی گزینند . آنهارا  وادار کردند که بازوبند زرد ، داشته و کلاه مخصوص ، بر سرگذارند ، تا از سایر مردم رم ، متمایز شوند .

    در بین سالهای 1648 و 1656 ، یعنی فقط 8 سال ، در حدود سیصد تا پانصد هزار نفر یهودی ، در اروپا به قتل رسیدند .

    در اروپای غربی ، یهودی ستیزی مسیحیان ، با واقعه « دریفوس » ، آغاز گردید . دریفوس ، که سرهنگی در ارتش فرانسه بود ، در سال 1894 ، بعد از جنگ فرانسه و آلمان ، بجرم فروش اسرار ارتش فرانسه به آلمان ، محاکمه و زندانی ، اما بعداٌ بخشیده و آزاد گردید . داستان این واقعه دردناک را جوانی مجارستانی ، بنام تئودر هرزل   Theodore  Herzel  برای روزنامه ای گزارش میداد .    

    وقوع این حادثه ،  برای هرزل ، بسیار حزن انگیز و منقلب کننده بود . بحدیکه در پایان این محاکمه ، هرزل و بعضی سران یهود ، متوجه شدند که امید اینکه جای امنی برای سکونت یهودیان ، در  اروپا ، پیدا شود ،  بسیارکم و نا چیز است . و شاید در هیچ جای اروپا ، نتوان جائی یافت که با یهودیان بطور مسالمت آمیز رفتار شود . و بالاخره باین نتیجه رسیدند که یهودیان ، باید برای استقرار دائمی خود ، سرزمینی معین کرده و دولتی مستقل تشکیل دهند.

    هرزل ، با مطالعه کتاب تورات و بشا رات آن ، نهضت صهیونیسم را بوجود آورد . که صهیونیسم ، از کلمه صهیون ، نام تپه های اورشلیم  ، که  معبد داود  ، بر روی آنها بنا گردیده بود ،  گرفته شد . این کلمه ،  خاطره عظمت داود و سلیمان را زنده میکرد . و یادگار تمدن قوم   اسرائیل ، و مذهب و فرهنگ  آنها بود .

    این گروه صهیونیست ، شروع به بررسی و جستجو ، برای یافتن محلی کردند ، که قوم یهود ، بتواند برای همیشه ، در آن سکنی گزیده ، و حکومت خود را تشکیل دهد . ولی هرچه بیشتر  گشتند ، کمتر محل مناسبی  یافتند . و تنها مکانی ، که به  فرهنگ و سنن خویش نزدیک دیدند ، همان مملکت فلسطین بود .  در آن زمان ،قسمت اعظم  فلسطین را ،  بیابانهای بی آب و علف و غیر قابل زندگی  تشکیل میداد . در هر صورت ، صهیونیست ها ، یهودیان را تشویق به خرید زمین در فلسطین کردند . اما  در ابتدا ، این پیشنهاد ، مورد موافقت یهودیان آلمان واقع نگردید. زیرا  آنها ، در نهایت رفاه زندگی میکردند . و دلیلی نمی دیدند که آلمان مترقی را ترک کرده ، و به بیابانهای بی آب و علف فلسطین پناه برند . و این پیشنهاد ، برای آنها  توهینی بیش نبود . هرزل در سال 1904 ، در سن 44 سالگی درگذشت .  

    بعد از جنگ جهانی اول (1917 ) ، که دولت انگلیس ، حکومت فلسطین را بعهده گرفت،Chaim Weizman  ، یکی دیگر از گردانندگان نهضت صهیونیسم ، «آرتور بَلفِرArthur Balfour » وزیر امور خارجه انگلیس را برانگیخت ، که در ضمن اعلامیه ای ، از دولت انگلیس درخواست کند ، که به صهیونیست ها اجازه داده شود ، که در سرزمین فلسطین ، برای خود مملکتی تأسیس نمایند . این اعلامیه ، که بعداً بنام «اعلامیه بلفور» معروف گردید ، با مخالفت اغلب کشورهای خاورمیانه ، مواجه گردید . اما بالاخره ، در نوامبر 1917 به تصویب رسید . و بدین طریق ، پایه های اولیه تشکیل دولت اسرائیل ، در سرزمین فلسطین گذارده شد .   سه سال بعد ، در سال 1920 ، حدود 50 هزار نفر یهودی ، به فلسطین مهاجرت کردند. در سال 1928 ، در حدود 100 هزار نفر یهودی ، در فلسطین ساکن بودند.  در سال 1931 ، حدود 175 هزار، و درسال 1933 ، حدود  220 هزار نفر یهودی ، به سر زمین فلسطین مهاجرت کردند . در سال 1939 یهودیان فلسطین 455,457 نفر بودند که  %30 ساکنین فلسطین را تشکیل میدادند . در آن زمان ، در تل اویو 150000  نفر یهودی زندگی میکردند .

    یهودیان آلمان ، تا پیش از روی کار آمدن هیتلر ، از زندگی بسیار مرفه ، بر خوردار بودند. درسال 1933 ، هیتلر به عنوان رئیس دولت آلمان انتخاب گردید . هیتلر که گویا در ایام کودکی ، به دلائلی ، جوانه کینه یهودیان را ، در قلبش پرورانده  بود ، این جوانه ، اکنون به درخت تنومندی تبدیل گشته ، و او دیگر نمی توانست جامعه موفق یهود را  تحمل کند . او بسرعت ، مردم آلمان را ، بر ضد یهودیان شورانید .

    ابتدا حق رای دادن را ، از یهودیان گرفت . و بعد با قانون نورنبرگ ، در سال 1935 ، یهودیان را ، به شهر وند درجه 2 تبدیل کرد . و نه تنها آنهارا از حق رای محروم ساخت ، بلکه استخدام  آنها را در ادارات دولتی ، و اشتغال آنها را به کسب و کار ممنوع نمود .

    هیتلر مجددا استعمال نشان زرد ، بر  روی لباس یهودیان ، و زندگی آنان را در گتو ، متداول   کرد . و بالاخره آنهارا به اردوهای متمرکز کننده یهودیان ، برای اشتغال به کارهای سخت ، روانه  نمود . در سال 1941 ، هیتلر ، تصمیم گرفت که قوم یهود را بکلی نابود کند . و بنابراین ، آنهارا روانه اردوگاه های مرگ نمود . و در اطاقهای گاز، آنهارا در اثر خفگی نابود ساخت . بعد از مرگ 6 ملیون یهودی ، هیتلر دستور داد که تمام اشیاء قیمتی را ، از جسد یهودیان جدا ، و حتی دندانهای طلای آنها را بکشند ، پوست واستخوان و  موی سر، حتی چربی بدن آنهارا جدا ، و قسمتهای بی مصرف را بسوزانند .      

    دلائلی که سبب شد هیتلر، به چنین جنایت و حشیانه ای دست بزند ، کاملا مشخص نیست . بعضی عقیده دارند ، که  چون آلمان در جنگ جهانی اول ، شکست خورد و خفیف گردید ، آلمانهای  نازی ، دنبال گروهی میگشتند که تقصیر شکست و خفت  آلمان را ، بگردن آنها بیندازند . این قرعه فال بنام یهودیان بیگناه زده شد . و بنابراین یهودیان را بعنوان خائن ، مسؤل این خفت شمردند .

    عده دیگر را عقیده بر آنست که ، هیتلر عقیده داشت که نژاد آلمان ، که از نژاد «آریا» است ، بر نژاد «سامی» ، که یهودیان را شامل میشود ، برتری دارد . و بنابراین تصمیم گرفت که آلمان و بقیه اروپا را از  نژاد سامی ، پاک کند ، تا فقط نژاد آریا ، ساکنین آلمان و بقیه کشورهای اروپا را تشکیل  دهد .

    بعد از کشتار وحشیانه هیتلر، سیل مهاجرت یهودیان به کشور فلسطین ، با شدت هرچه تمامترآغاز گردید . یهودیان ، با ابتکار آبیاری قطره ای ، بیابانهای بی آب و علف فلسطین را ، سبز و خرم و پر بار و میوه نمودند . در سال 1948 ، داود بن گرین  David Ben-Gurion بعنوان اولین نخست وزیر اسرائیل منصوب گردید. (1)

    بنابراین ، همانطوریکه ملاحظه میشود ، صهیونیست ها از بد روزگار، به بیابانهای غیر قابل زندگی فلسطین روی آوردند ، و با خرید زمین و کدٌ یمین و آبیاری ، زمینهای بی آب و علف فلسطین را به سر زمین سبز و خرم و قابل زندگی کنونی اسرائیل تبدیل نمودند .

    رابطه آئین بهائی و صهیونیسم 

    بهائیان از سال 1853 ، (یکصد سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل ) ، بعلت تبعید مؤسس آئین بهائی ، بهاءالله ، که نه به میل خود ، بلکه در اثر فشار دو حکومت ظالم مستبد ( قاجار و عثمانی ) ، در کشور عثمانی ، که فلسطین فقط جزئی از آن بوده است ، سکنی  داشته اند . آنها همواره در کنار برادران فلسطینی خود ، با صلح و صفا ،و دوستی و وفا ، زندگی کرده اند . هیچگاه شنیده نشد ه که بین بهائیان و برادران فلسطینیشان ، کوچکترین غبار کدورت و دشمنی بوجود آمده باشد . برای اثبات این مدعی ، فقط  به سال   1921 ، زمان درگذشت عبدالبهاء ، اشاره میکنم  که ساکنین فلسطین ، برای او ، تشییع جنازه بسیار عظیمی ترتیب دادند . و نمایندگان مذاهب و گروههای مختلف فلسطین ، به سوگواری نشستند . در این سوگواری ، نماینده هر گروهی ، به نوبه خود ، سخنی گفت . و مکنونات قلبی خود را ، بر زبان راند. که شرح کامل  آنها ، در روزنامه « النفیر» ، در حیفا درج گردید.

    از جمله ، نماینده مسلمان فلسطین ، حضرت ادیب ، یوسف افندی ، احساسات قلبی خود را چنین بیان کرد :

    " ای معشر عرب و عجم ، برای که گریه و زاری میکنید ؟ آیا برای کسی ( عبدالبهاء ) است که در حیات دیروزی خود ، بزرگ بود و در موت امروزی بزرگتر است . .  نظر براست کنید . نظر به چپ نمائید . نظر به شرق و غرب نمائید . به بینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده. چه پایه بزرگ صلحی ، منهدم شده . چه لبهای فصیحی خاموش گشته . . وا اسفا . . "

    سپس نماینده مسیحیان فلسطین ، حضرت فاضل ، ابراهیم افندی ، چنین آغاز به سخن نمود :

    " چقدر این مصیبت ، جانگداز ، تلخ و ناگوار است . این خسارت ، فقط راجع به مملکت ما   نیست ، بلکه یک فاجعه عمومی است . حضرتش ( عبدالبهاء ) ناس را تهذیب فرمود ، تعلیم نمود . احسان کرد و ارشاد فرمود . تا آنکه قومش را به اعلی ذَروه جلال فائز نمود

    یهودیان بتدریج ، بعد از جنگ جهانی دوم ، بیشتر و بیشتر، به کشور فلسطین هجرت کردند . حتی تعداد بیشماری از یهودیان ایران هم به کشور اسرائیل روی آوردند، که هنوز به زبان شیرین فارسی تکلم می نمایند.  بعضی هم در مقامات مهم دولتی شاغل هستند  و البته بهائیان همواره با  هردو ملت مسلمان و یهودی فلسطین ، روابط  حسنه داشته اند . بهائیان در هرکجای دنیا ، که زیسته اند ، با اقوام و ملل مختلف ، صرف نظر از نژاد و رنگ و مذهب و ملّیت ، روابط صمیمانه داشته اند . وسعی کرده اند بآنها خدمت کنند . هرگز شنیده نشده که در مملکتی ، از بهائیان ، شکایتی شده باشد ، که خدای نکرده نسبت به گروهی ، عملی جز رفتار محبت آمیز داشته اند ؟ . کما اینکه  در زمان قحطی  فلسطین ، بهائیان بودند که به داد برادران فلسطینی خود رسیدند ، و به تمام مردم فلسطین مواد غذائی رسانده و آنهارا از قحطی نجات دادند .

    البته وقتی یهودیان هم به فلسطین هجرت کردند ، بهائیان در کنار آنها با نهایت برادری و برابری زیستند . بنابراین باید سوال کرد ، که در کجای تاریخ فلسطین ، اثری می یابند از اینکه بهائیان ، خدای نکرده ، نسبت به برادران فلسطینی خود ، کوچکترین کوتاهی کرده اند . ویا درکجای تاریخ ، اثری از همکاری بهائیان با صهیونیسم  می بینند . اگر چنین است ، اعلام دارند ، تا عالمیان با خبر شوند . آیا غیر از اینست که بهائیان همواره آرزو میکرده اند که این دو ملت فلسطین واسرائیل در کنار یکدیگر، با صلح و صفا زندگی کنند ؟   

    همانطوریکه ملاحظه میشود ،

    هرگز گمان مدار که ظلمی وفا کند       گیتی فروگذارد و گردون رها کند

    فرضی است نزد طبیعت به مدتی         هر موقعی که وقت بداند ، ادا کند

     

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 11:26 |

    مسالۀ ازدواج و ایراد بر اساس ِحرمت زنان پدر

    معنای بیان ِ قد حرمت علیكم ازواج ابائكم

    نویسنده : كمال الدین بخت آور

    سوال سیزدهم ـ  معترض نوشته است كه بهاءالله در كتاب اقدس فقط ازدواج با زنان پدر را تحریم نموده و گفته است « قد حرمت علیكم ازواج ابائكم » یعنی حرام شد بر شما زنان پدران شما بنابر این ازدواج با سایر محرمات و منسوبین نسبی مانند خواهر و مادر بلامانع بوده زیرا حرمت تزویج با آنان در نصوص بهائی مذكور نمیباشد.

    جواب ـ  قبلا این نكته را باید متذكر دارم كه شخص معترض در ردیه خویش نه تنها شبهت و تهمت غیرمنصفانه ای بر جامعه مهذب و معتقد به اصول اخلاقی بهائی وارد كرده بلكه گاهی هم عفت قلم را كه باید زیب هر اثری خصوصا اثر مذهبی باشد نادیده گرفته و با كلمات عامیانه و غیرمودبانه بر تعالیم الهیه ایراد و اشكال نموده است. به تصور اینكه این طرحات طلایع هدایت و مقرون به صواب و حقیقت است و اگر اعتراضات مذكور به حلیه طبع آراسته گردد احدی بر صراط مستقیم تعالیم الهی باقی نخواهد ماند غافل از آنكه هر نفس صاحب درایتی رائحه متعفن بغض و عناد و تعصب را از آن اوراق ناریه استشمام مینماید و سو نیت نگارنده را به خوبی در می یابد. به قول عارف ربانی مولوی مثنوی:

    چون غرض آمد هنر پوشیده شد   صد حجاب از دل به سوی دیده شد

    به هر صورت برای اینكه بطلان چنین داوری مغرضانه و قضاوت كودكانه بر همگان آشكار شود و اثبات گرددكه حرمت زنان پدر مجوزی بر حلیت سایرین نمی تواند باشد لذا اختصارا دلایلی را ذكر و امیدوار است گره گشای متحریان حقیقت قرار گیرد.

    اول ـ علمای شیعه در ( ما لا نص فیه ) آرا مختلف دارند برخی از اصولیین خصوصا مجتهدین معاصر كه مسائل فقهیه و اصولیه را از كتبی مانند جواهر الكلام شیخ محمد حسن نجفی و فوائد الاصول مرحوم شیخ مرتضی انصاری اخذ و اقتباس نموده اند به مقتضای ( اصل در اشیاء اباحه است) و آنچه را كه نص بر وجوب یا تحریم یا استحباب و كراهت از شارع در باره آن وارد نگشته مباح شمرند بر خلاف عموم اخباریین و قسمتی از علما اصولیین سلف كه به اصل حرمت در اشیاء معتقدند و گویند جمیع اشیاء ملك طلق حق است و عباد را بدون اذن خاص یا عام حق استفاده و تصرف در ملك مولای خود نیست مگر آنكه مجوزی بر آن در نص موجود باشد و دلائلی محكم از كتاب و سنت بر این عقیده اقامه نموده اند اكنون با توجه بدین اصل فقهی معلوم است اكثر علمای شیعه علی الخصوص سابقین آنچه را كه در شریعت الله حكمی در باره آن صدور نیافته به مقتضای (اصل تحریم ) به محرمات ملحق داشته و تصاحب آن را مكروه میدانند. اكنون بسیار عجیب است كه معترض با آنكه بر طبق فقه مورد اعتقاد خویش تصرف در چیزی را بدون مجوز نصی غیر ممكن میداند ولی وقتیكه به آثار بهائی برخورد مینماید فقدان نص را جوازی بر تصرف میشمارد . در صورتی كه اهل بهاء از جمیع این اجتهادات پوسیده وفاسد بركنار بوده و قدمی بدون اذن صریح از مصدر امر برندارند .توضیح بیشتر آنكه از آنجایی كه دیانت بهائی دینی عمومی بوده و باید مطابق با مقتضیات عصر حاضر و موافق با علم وعقل باشد لذا آنچه را كه حكم و قانونی در باره آن وجود ندارد و به اصطلاح فقه اسلامی ( ما لا نص فیه ) میباشد به بیت العدل اعظم مرجوع گشته و احكام آن در ردیف احكام الهیه قرار گرفته است شارع بهائی خود در اشراقات صفحه 79 میفرمایند « چونکه هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند»." ایضا در اشراقات صفحه 123 میفرماید « آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند »

     توجیه ثانی ــ علمای حقوق و قانون را عقیدت بر این است كه وضع احكام مدنی و قوانین جزایی باید علل موجبه داشته باشد یعنی اول باید احتمال و امكان تحقق جرم و اعمالی خلاف نظم اجتماعی موجود باشد تا ایجاد و وضع قانون را ضروری نماید و در صورتیكه موجبات و عوامل ارتكاب یك عمل خلاف وجود نداشته باشد وضع قانون نیز موردی پیدا نخواهد كرد فی المثل در صورتیكه شهری در كنار رودخانه ای قرار گرفته باشد و در آن رودخانه نیز صید ماهی امكان پذیر باشد در صورت وجود چنین شرایط و عوامل امكان وقوع خلاف و جرم ممكن بوده و لازم میآید كه قانون مردم را از ارتكاب آن و مبادرت به صید ماهی منع نمود و برای مرتكبین قانون مجازات وضع كرد والا در جایی كه علل موجبات تحقق جرم وجود ندارد یعنی رودخانه ای موجود نمی باشد و صید ماهی در آن میسر نمیگردد وضع قانون در مورد منع صید بی مورد بوده و ایجاد چنین قانونی به هیچوجه محمل منطقی و عقلانی نداشته و عملی عبث و بی فایده خواهد بود اكنون با این توضیح مختصر به حضور معترض معروض میدارم كه در زمان حضرت باب كسی در ایران و یا سایر نقاط جهان با خواهر و مادر خود ازدواج نمینمود تا شارع ادامه و ارتكاب چنین اعمالی را ممنوع اعلام فرماید و یا برای مرتكبین آن مجازاتی در نظر بگیرد اگر در گذشته تاریخ در میان برخی از قبایل وحشی و بدوی چنین اعمالی انجام میگرفت لكن با توسعه تمدن این اعمال متروك گردید و در قرن نوزدهم كه مقارن ظهور حضرت باب است چنین اعمالی در میان ملل شرق و غرب متداول نبوده است تا امر به منع آن و یا وضع قانون ضرورت داشته باشد اگر هم چنین مسئله ای تصادفا اتفاق میافتاد شخص عامل از نظر جامعه مردود بوده و مورد تنفر مردم واقع میگردید .

    اما اگر شخص معترض سوال نماید پس چرا در باره حرمت ازدواج با  ازواج آباء را حضرت بهاءالله عنوان فرمودند و آیا این مسئله چه ضرورتی داشته است كه شارع بهائی وارد چنین بحثی گشته است؟ در جواب باید معروض دارم علت بحث حضرتشان در باره عدم ازدواج با زنان پدر دو مسئله كلی بوده است اول اینكه قرآن كریم در باره ازواج آباء میفرماید« لا تنكحوا ما نكح ابائكم من النساء » به قول فقهاء ( لا تنكحوا) نهی غیر موكد بوده به سبب آنكه كلمه فانكحوا واجب نبوده بلكه مستحب میباشد. شارع بهائی به جای ( لاتنكحوا ) كلمه ( قد حرمت ) را بكار برده و خواسته اند نهی غیر موكد را به حرمت موكد تبدیل نمایند. دوم اینكه در دنباله جمله لاتنكحوا ما نكح ابائكم من النساء كلمه الا ما قد سلف ذكر شده است و به قول فقها این كلمه اخیر استثنایی بر عدم ازدواج با زنان پدر بوده و به قول  حقوقیون عطف بما سبق نمیگردد. شارع بهائی خواسته است این حكم استثناء را مرتفع نموده و هیچكس در هیچ زمانی مجاز بر چنین عملی نباشد.

    در مكاتیب جلد سوم صفحه 307 مذكور است كه حضرت عبدالبهاء فرمودند « در خصوص حرمت نكاح پسر زوجات پدر را مرقوم نموده بودید صراحت این حكم دلیل بر اباحت دیگران نه مثلا در قرآن میفرمایند حرمت علیكم المیته و الدم و لحم الخنزیر » این دلیل بر این نیست كه خمر حرام نه »

    ثالثا برای اینكه قارعین سطور با حكم عدم جواز با محارم كه در آثار حضرت باب نازل گردیده است آگاهی یابند عین بیان حضرتشان را كه در احسن القصص عنوان فرموده اند نقل مینماید بیان مبارك چنین است « و ان الله قد حلل علی المومنین من المومنات غیر ذی قرابتهم الام و البنت و الاخت و العمه و ما قد جعل الله بمثلها و بنات الاخ و بنات الاخت » یعنی بدرستیكه خداوند حلال فرمود بر مومنین مومناتی را بدون اینكه قرابت و نسبت داشته باشند مانند مادر ، دختر ، خواهر ، عمه و آنچه را كه قرارداد خداوند به مثل آنها مانند دختربرادر و دختر خواهر .

     

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 18:14 |
    ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین (بقره 2)

    (در آن کتاب شکی نیست که هدایت کنندهء متقیان خواهد بود)

    خاتمیت حضرت محمد (ص) به معنی پایان وحی الهی به بشر یکی از باورهای اساسی مسلمین است. این ایده و باور منشاء قرآنی ندارد و با روح قرآن و تعالیم آن نیز سنخیت ندارد. قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است خود جوابگوی ادعای خاتمیت است.

    سوره اعراف (7) آیهء 35-34:

    34 : و لکلّ امه اجل فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون

    و برای هر امتی پایانی هست و هنگامی که اجل آنها برسد (آن اجل) آنی پس و پیش برده نمی شود.

    35: یا بنی آدم امّا یاتینّکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون. ای فرزندان آدم بدرستیکه خواهند آمد بر شما پیامبرانی از میان شما و خواهند خواند آیات مرا بر شما و آنهاییکه ایمان بیاورند و اصلاح شوند بیمی بر آنها نیست و یاسی هم شامل حال ایشان نیست.

    در اینجا قرآن در بیانی خطاب به مسلمانان می آموزد که هر امتی، حتی امت اسلام پایانی دارد و پایان (اجل) آن با ظهور رسول (پیامبر بعدی) است که از میان خود آنان برانگیخته می شود و آیات الهی بر ایشان نازل می کند. آنهایی که این حقیقت را درک کنند و ایمان بیاورند بر ایشان بیمی نیست. 

    خداوند در قرآن به زبان صریح و آشکار ادامه و تسلسل وحی الهی را بیان کرده است و کما اینکه در اعراف آیه 34 از فعل یاتی + نّ + کم خطاب به مسلمین استفده کرده است. در عربی دو نون تاکید داریم ثقیله و خفیفه (ن) و ثقیله بر سر فعل مضارع که وارد بشود معنی آن حتما وقایع آینده است و کذبوا در آیه بعد عطف معنوی به آیه قبلی است و لذا ماضی به کار رفته است. و عرض کنم که توجیه آیه به دلیل اینکه مخاطب آن مسلمین نیست نیز اشتباه است چون چند آیه قبل خداوند جواب این ایراد را هم داده است: (اعراف 31) یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. پس مشخص است که منظور از بنی آدم در این آیه مسلمین هستند و مخاطب یهود و نصاری نیست. آیات 26-36 مخاطبش بنی آدم است و احکام این قسمت متناوبا با دو بیان آغاز می شود یکی قل (خداوند خطاب به حضرت رسول می فرماید: بگو) چون من حرم زینه الله ...(32) و قل انما حرم ربی الفواحش ...(33) و قل امر ربی بالقسط...(29) و دیگری یا بنی آدم تا می رسیم به لکل امه اجل و آیهء بعدی در مورد ظهور آینده رسولان. مخاطب آیات هم حتما باید شامل مسلمین باشد چون اینها احکام و دستوراتی هستند که مسلمین اجرا می کنند.

    این آیه که با فعل آینده و نون تاکید ثقیله آمده یعنی که این واقعه یعنی ظهور پیامبران حتما و بدون رد خور در آینده اتفاق می افتد.

    کوتاه سخن اینکه در قرآن سورهء اعراف آیه های 33و34 آشکار و واضح می گوید که هر امتی (یعنی پیروان کتابی آسمانی) پایانی دارد و چون کل در آیه آمده اسلام را شامل می شود و در دنباله آیه می گوید که ای فرزندان آدم از میان شما رسولانی برانگیخته خواهند شد و آیات خواهند داشت. از آنجاییکه آیه به طور شفاف و آشکار نون تاکید ثقیله آورده و نون تاکید ثقیله بر سر فعل مضارع در عربی فقط و فقط معنی مضارع و حتم الوقوع می دهد پس مساله واضح است. 

    دیده شده که در مورد مساله استفاده از فعل ماضی کذبوا (در آیهء بعدی) ممکن است سوال پیش آید که چرا فعل ماضی (گذشته) به کار رفته است. این نکته نیلزمند کمی دقت است. در آیه بعد نیز که واضحا مربوط به روز قیامت و بازخواست فرشتگان و ملائکه از کسانی که دین بعدی را به دلیل عدم بصیرت و تقلید کورکورانه نپذیرفته اند آمده است که : قالوا این ما کنتم تدعون ما دون الله آیه 38 . قالوا نیز فعل گذشته است. پس فعل های کذبوا و قالوا از لحاظ معنی زمانی عطف به یاتینّکم شده اند. 

    در مورد واژه مسجد که در قرآن 20 مرتبه به کار رفته است به خود قرآن مراجعه شود تا معنی آن واضحتر شود. در مواردی که مسجد ذکر شده عموما منظور عبادگاه و محل پرستش مسلمین است نه یهود و مجوس و نصاری.

    این مطلب مهم در بسیاری از آیات  قرآن نیز آمده است. در مورد فتره یعنی گسستگی و فاصله بین دو چیز نیز نیز خداوند واضحا فرموده که حضرت محمد در فتره من الرسل ظاهر شدند یعنی در فاصله و گسستگی بین دو رسول خداوند حضرت محمد را ظاهر فرمودند

    مثلا مائده (19) یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل. یعنی ای اهل کتاب فرستادیم بر شما پیامبری را در فاصلهء بین رسولان. یعنی حضرت محمد در فاصلهء زمانی بین حضرت مسیح و حضرت بهاء الله ظاهر شده اند.

    در مورد مساله فتره نیز برای هر آشنای به زبان عربی معنی آیه شفاف است. فتره من الرسل یک معنی بیشتر ندارد و آن دوره گسستگی و فاصله زمانی بین رسولان است. شما می توانید به کتابهای لغت و صرف و نحو مراجعه کنید. معنی ترکیب فتره من...واضح است. لاروس می نویسد: مدت زمان میان دو زمان با دو پیامبر مانند  یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل-ای اهل کتاب رسول ما بر شما آمد تا در زمان گسستگی رسولان برای شما تبیین کند. لاروس جلد 2 زیر الفتره.

    آیه را به طور کاملتر دوباره تکرار می کنم: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فتره من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر (مائده: 19) ای اهل کتاب به درستیکه آمد رسول ما بر شما در فاصله بین رسولان مبادا اینکه بگوئید بر ما بشارت دهنده ای و انذار دهنده ای وارد نشده است.

    در لسان العرب جامع ترین کتاب لغت عربی آمده است که الفتره-ما بین کل نبیین و فی الصحاح: ما بین کل رسولین من رسول الله عز و جل من الزمان الذی انقطعت فیع الرساله. 

    پس لسان العرب می گوید که فترت فاصلهء مابین پیامبران است. معنی این آیه نیز واضح شد. عرب می گوید ورد علی فتره من التلامیذ یعنی در فاصلهء بین ورود شاگردان وارد شد. علی فتره من الرسل یعنی فاصلهء بین دو رسول مثلا بین حضرت بهاءالله و حضرت مسیح، فاصله ایکه در ما بین آن زمان حضرت محمد مبعوث شدند.

    در ضمن این باور که دینی می تواند اساسا دین آخر باشد و با ظهور آن دین خداوند هرچه می تواند به بشر ابلاغ کند تمام شده است و خداوند دیگر چیزی ندارد به بشر بگوید از آموزه های قرآن بسیار دور است. کلام الهی بی نهایت و نامتناهی است و پایان ناپذیر.

    در سوره کهف (109) داریم که قل لو کان البحر المداد لکلامات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مدادا –یعنی اگر اقیانوس تبدیل به مرکب بشود و بخواهد کلام الهی را بنویسد اول مرکب تمام می شود و کلمات خداوند تمام نمی شود. و برای روشن شدن مطلب و گمراه نشدن مسلمین در سورهء لقمان (27) مشابه همین مطلب آمده است و لو انّ ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله انّ الله عزیز حکیم.—یعنی اگر تمام درختان تبدیل به قلم شوند و هفت اقیانوس تبدیل به مرکب شوند قادر نخواهند بود کلمات الهی را بنویسند و ثبت کنند حتی اگر اقبانویهای دیگری نیز به مدد گرفته شود.

    روشنگری و آزادی اندیشه قرآنی را با تفسیر بسته و ضد قرآنی که دست خداوند را با وجود شواهد بسیاری بر خلاف آن بسته می داند مقایسه کنید. 

    نکتهء دیگری که در رابطه با مسالهء خاتمیت باید آورده شود مسالهء آیات اولیه سورهء بقره هستند. 

    در ابتدای سورهء بقره آمده است که:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الم ذالک الکتاب لاریب فیه هدی لالمتق (آن کتاب تردیدی در آن نیست هدایت کنندهء متقّیان است)

    نکتهء این آیهء قرآنی نیز واضح است. این کتاب آسمانی، این هدایت کنندهء مومنان و خداترسان، با اسم اشاره به دور در قرآن ذکر شده است. اگر منظور خود قرآن بود که هذا (به معنی این) یا اسم اشاره به نزدیک باید برای آن به کار می رفت و استفاده از اسم اشاره به دور در قرآن برای اشاره به خود آن کتاب بی معنی است. اسم اشارهء ذالک اشاره به کتاب آسمانی بعدی است که مشخص می سازد که خداوند کتاب آسمانی بعدی را نیز برای هدایت بشر خواهد فرستاد.

    البته بحث در این جا زیاد است و نمونه مشابه این موارد در قرآن بسیارآمده است تا حجت بر مسلمین کامل باشد ولی من این بحث را با بیان حضرت علی در نهج البلاغه پایان می دهم.

     

    حضرت در خطبهء 71 نهج البلاغه می فرمایند که:

    اجعل شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک، الخاتم لما سبق و الفاتح لماانغلق

    قرارده بزرگترین درودها و افزونترین برکتهایت را بر محمد بنده و فرستادهء خود که ختم کنندهء آنچه گذشته است و گشایندهء آنچه بسته و پیچیده است.

    این تفسیر حضرت علی از حضرت رسول به عنوان خاتمِ آنچه در پیش بوده و گذشته و فاتح (گشاینده) آنچه بسته و نادانسته است و در آینده باز و دانسته خواهد شد مطلبی عالی و مستلزم دقت است.

    + نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 10:41 |