تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم
 

خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی

 

    کسانی که خواستند حضرت باب و بهاءالله را مأمور دولت روسیه عنوان کنند نوشته ای را بنام خاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی در ایران منتشر ساختند. کینیاز دالغورکی در فاصله سالهای 1845 تا 1854 سفیر روسیه در ایران بود. بر طبق این یادداشتها که خاطرات کنیاز دالغورکی قلمداد شده است سفیر مزبور به تفصیل توضیح میدهد که چگونه برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و کاربرد سیاستهای روسیه در ایران به تهران وکربلا می رود. پس از ورود به تهران پیش یکی از شاگردان حکيم احمد گيلاني عربي آموخت، عبا و عمامه در بر گرفت، و در مهمانی های برپا شده توسط حکیم احمد گیلانی و در خانه وی با بهاءالله آشنا شد و اورا بفریفت. آنگاه به کربلا رفت و در مجلس درس سيد کاظم رشتي با سيدعلي محمد آشنایی برقرار کرد. پس از ذکر داستانهای گوناگون که بر طبق ان در همه تصمیمات مربوط به آئین بهائی دالغورکی دست داشته و همه  نوشته های بهاءالله را وی نوشته است، خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را از بغداد به عکا روانه نمودند و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت و خانه و مکان براي آنها ساخت. چاپ این یادداشتها موجی از اعتراض و خصومت و نفرت را در جامعهء ایران نسبت به بهائیان بلند نمود و هنوز هم در بسیاری از نوشته های بهائی ستیز، مورد استدلال و استناد قرار میگیرد. امّا جعل این یادداشتها آنقدر بصورتی ابلهانه و جاهلانه صورت گرفت که بخاطر اغلاط مسخرهء تاریخی آن، لحن و طرز فکر نویسندهء آن که واضحاً یک ایرانی بیسواد و ناشکیبای مذهبی بوده است، و فقدان نسخهء اصلی (روسی) یادداشتهای مزبور بسیاری از ایرانیان محقق و دانشمند را وادار نمود که در اثبات جعلی بودن یادداشتهای مزبور مقالاتی بنگارند.  بعنوان مثال عباس اقبال آشتیانی استاد تاریخ دانشکدهء ادبیات دانشگاه طهران در مجلّهء یادگار سال پنجم شمارهء ۸ و ۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۲۸ شمسی) در صفحهء ۱۴۸ چنین نوشت: "در باب داستان کینیاز دالغورکی، حقیقت مطلب این است که آن بکلّی ساختگی و کار بعضی از شیادان است. علاوه بر اینکه وجود چنین سندی را تا این اواخر احدی متعرض نشده بوده، آن حاوی اغلاط تاریخی مضحکی است که همانها صحت آن را بکلی مورد تردید قرار میدهد."  همچنین آقای مجتبی مینوی استاد دانشکدهء الهیات و معارف اسلامی دانشگاه طهران در مجلّهء راهنمای کتاب، سال ششم شمارهء ۱و ۲ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۴۲) صفحهء ۲۲ نوشته است که "یقین کردم که این یادداشتهای منسوب به دالغورکی مجعول است" و آنگاه پس از برشماری اغلاط تاریخی و تناقضات درونی و امتناع منطقی صحت آن چنین مینویسد: "از روی همین مطالب خلاف واقع و اغلاط تاریخی که در این یادداشتهای منسوب به دالغورکی موجود است می توان حکم کرد که تمام آنها مجعول است و این جعل هم باید در ایران شده باشد." برخی از دشمنان آئین بهائی مانند آدمیت و کسروی  که بر این آئین رد نوشته اند نیز در مورد جعلی بودن این خاطرات مطالبی نگاشته اند. مثلا سیداحمد کسروی که علیه دیانت بهائی کتاب نوشته و هیچگونه نظر موافقی در مورد آن ندارد نیز در مقالات متعددی مجعول بودن و مفتضح بودن یادداشتهای مزبور را مدلل داشته و حتّی در کتاب بهائی گری صفحهء ۷۰ چاپ طهران سال ۱۳۲۲ چنین نوشته است: "از سه چهارسال پیش نوشته ای بنام یادداشتهای کینیاز دالغورکی بمیان آمده که زنجیر خوشبختی گردانیده شده و کسانی نسخه هائی برداشته به این و آن میفرستند... بی گمان این چیز ساخته ایست و چنانکه بتازگی دانسته شد یک مرد بی مایهء بلند پروازی که در طهران است و سالها به شناخته گردانیدن خود میکوشد این را ساخته و از یک راه دزدانه میان مردم پراکنده." البتّه از آنجا که شیادان بهائی- ستیز، مردم ایران را مشتی نادان گمان کرده که هرگز شهامت تحقیق مستقل در مورد آئین بهائی را نداشته و به هر ادعای ضد بهائی اعتماد می کنند به همین جهت بسیاری ازآنان هنوز هم صحبت از خاطرات کینیاز دالغورکی کرده و آنرا بعنوان دلیلی قاطع در اثبات بیگانه پرستی حضرت باب و بهاءالله  بکار می برند. اما این خاطرات دارای صدها غلط فاحش تاریخی و منطقی است. از این نکته بگذریم که جعل کننده، همه علمای ایران و کربلا را مشتی ابله گرفته که حتی یکی از انها هم از قیافه یا لهجه یا حالات این شخص روسی نتوانست در مورد ایرانی بودن او شک کند و بعدا هم که تقریبا ده سال سفیر ایران در روسیه بود حتی یکی از این علمای هوشمند هم اورا به خاطر نیاورد! اما سرتاسر این خاطرات، خود جعلی بودنش را  قاطعانه ثابت می کند. مثلا خاطرات مزبور گزارش می دهد که بهاءالله را به عکا فرستادند و دولت روس برای ایشان در آنجا خانه ساخت. اشکال این دروغ این است که دالغورکی در سال 1867 وفات نمود درحالیکه تبعید حضرت بهاءالله به عکا در سال بعد صورت می گیرد چه رسد به ساختن خانه در عکا در دوران اقامت ایشان در عکا. به همین خاطر در چاپ دوم مطلب عوض می گردد. اما از این نوع غلطها که بگذریم مسئله این است که تاریخ زندگی دالغورکی در دائره المعارف های روسی و فرانسوی و غیره به تفصیل نوشته شده است. در نتیجه از نظر تاریخی مسجل است که همه این خاطرات جعلی است چراکه آن زمانی که بر طبق خاطرات مزبور، دالغورکی در تهران و کربلا زندگی می کرده است وی در پستهای دولتی خاص در هلند و ایتالیا و استانبول بسر می برده است! اکنون باید این سوال را کرد که چرا فرهنگ دینی و سیاسی ایران نیازمند چنین نوع جعلیاتی است و چرا دستگاههای تبلیغاتی سنت پرستان هنوز هم بر اساس این "مدرک تاریخی" بهائیان را دروغگو و خائن اعلان می کند؟ آیا هر ایرانی ایران دوستی نباید از این انحطاط گفتمان مذهبی و تاریخی در کشورش به ناله و فغان آید؟

 

جوابیه کانون رهپویان وصال شیراز

 

    دو سال پیش، پس از ارسال و توزيع نامه سرگشاده جامعه بهائی ايران که در کمال احترام و محبّت در رفع سوء تفاهمات مذهبي کوشيد و به ملّت ايران و سران سياسي اين مملکت تظلّم کرد و ايشان را به بردباري مذهبي و مراعات اصول حقوق بشر دعوت نمود، کانون فرهنگي رهپويان وصال دست به قلم برد و جامعه بهائی را که جرأت بر نگارش تظلم‌نامه کرده است محکوم ساخت و تهديد کرد که "ديگر تاب تحمّل اين کارشکني‌ها و زبان درازيها را ندارند و در صورت تجاوز مجدد و هرگونه تعدي به حريم منافع اسلامي و ملّي خود مشت محکمي بر دهان متجاوزان خواهند زد و در اين راه از هيچ اقدامي فروگذاری نخواهند نمود".  از دهها اغلاط  عجیب و غریب و دروغهای شاخدار در جوابیه نوشته شده توسط این نویسندگان بردبار و انسان دوست که بگذریم آنان در رد ائین بهائی مورخ هم می گردند. این جوابیه از نهضت بيداری اسلامي در ٢٠٠ سال قبل صحبت مي‌کند ولي اوّلين ظهور اين نهضت را با "فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي مبني بر تحريم توتون و تنباکو" مشخص مي‌نمايد و اين راهم بدين ترتيب تبيين مي‌کند که "وقتي اوج فضاحت قراردادهای ترکمانچاي و گلستان و قراردادهاي مشابه بر علما و جميع ملّت واضح گرديد" چنين فتوائی صادر شد. آنگاه واقعه رژی و تحريم تنباکو را بزرگترين و تاريخی ‌ترين ضربه بر استعمار شمرده و دو سه صفحه جوابيه را به توضيح اين مطلب اختصاص می‌دهد که انگلستان پس از واقعه رژی با کمک ديگر استعمار گران جلسه‌ای تشکيل داد و در آخرين اجلاس آن جلسه به اين نتايج رسيد که تنها عامل مانع استعمار انگليسی نهضت شيعه اسلامی بر اساس حکم جهاد و تحکّم علماء است. بر اين اساس بود که استعمار تصميم گرفت آئين بهائی را بوجود آورد تا ديانتی جديد مبتنی بر تسامح ساخته شود و بدين ترتيب در ميان مسلمانان اختلاف بياندازد. امّا اين تاريخ بيشتر خواب و خيال يک انديشه گزافه‌گو و پارانويد است تا يک تاريخ علمی و واقعی. اولاً نويسندگان نمی دانند که حکم جهاد عليه روسيه توسّط علماء بود که فضاحت قرار دادهاي ننگين گلستان و ترکمانچای را برای ايران به بار آورد، و البتّه فتوای سيد محمّد اصفهانی و دعوت او به جهاد عليه روسيه (که انگلستان هم از چنين جهادی بخاطر رقابتش با روسيه بسيار خشنود بود) مهمترين عامل در فضاحت قرار داد ترکمانچای بود. دوم آنکه معلوم نيست که چرا بايد متجاوز از نيم قرن از اين قراردادها بگذرد تا آنکه فضاحت قرار‌دادها بر علماء مکشوف شده و واکنشی بشکل تحريم تنباکو محقّق گردد. سؤال اين است که چه واقعه‌ای در ميان قرار‌ادهای ننگين گلستان و ترکمانچاي و واقعه رژی در ايران رخ داد که اين فضاحت را بر ملا کرد و بيدار نيمه خواب را بيدار کرد؟ محقّقان بی ‌غرض بخوبی ميدانند که عامل بيدار کننده ايران ظهور حضرت باب و حضرت بهآءالله بود که با نفي سنتهاي پوسيده عتيقه و سلب مشروعيت از زمامداران فاسد و جاهل ايران و دعوت به دمکراسی و تحری حقيقت، ملّت ايران را تا حدّی دستخوش تحوّلی فرهنگی و سياسی نمود. حال از این واقعیت که میرزای شیرازی که تحریم تنباکو را فتوا داد از منسوبان نزدیک باب بود هم می گذریم.

 

    امّا مهمترین اشتباه و گزافه‌گوئی اين تاريخ خيالی در آنست که ايجاد آئينی مبتنی بر تسامح و تساهل يعنی آئين بهائی را حاصل تصميم‌گيری آن جلسه خيالی (که حتی تعداد جلسات آن را هم می داند!) می ‌شمارد و با اين تبيين افشاگرايانه، برچسب بيگانه‌پرستی و وطن فروشی به جامعه بهائی را می زند. امّا بايد خاطر نشان ساخت که واقعه تحريم تنباکو درست مقارن وفات حضرت بهآءالله صورت مي‌پذيرد، و لذا جلسه خيالي استعمار پس از وفات حضرت بهآءالله تشکيل شده است، و چگونه است که استعمار انگلستان دسترسي به ماشين زمان داشته و در زمان به عقب رفته و باب و بهاءالله را بوجود آورده و تعاليم تسامح و تساهل و نفی جهاد را که ٤٠ سال قبل از اين جلسه توسّط حضرت بهآءالله اعلان شده بود طرح ريزی کرده و آنگاه به آينده باز گشته است؟ به راستی بايد گفت که از مورّخ چماق بدست غير از اينگونه تاريخ و تحليل هم نميتوان انتظار داشت.

در پایان باید به این نکته اشاره کنم که شواهد تاریخی نشان می دهد که بر خلاف آئین بهائی، در قرن نوزدهم این دشمنان آئین نوین بودند که همگی ارتباطات نزدیکی با سیاستهای استعماری داشتند. به عنوان مثال بخشی از کتاب "قبله عالم" را که در باره روابط ناصرالدین شاه و امیر کبیر با انگلیسی هاست در پائین نقل می کنم.

 

نقل از کتاب قبلهء عالم: ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی قاجار. تالیف دکتر عباس امانت. ترجمهء حسن کامشان، تهران: نشر کارنامه، مهرگان 1383

علاوه بر [میرزا تقی خان] امیرنظام (امیر کبیر) که روابط حسنه با بریتانیا داشت، وجود پاره‌ای اشخاص دیگر در اردوی شاهی نیز استیونس کنسول انگلیس را متقاعد کرد که ناصرالدین «قطعا هواخواه انگلیس و انگلیس‌هاست [و] از روسها و هر چیز مربوط به آن‌ها تنفر دارد... به علاوه سپاسگزاری شاه از کنسول انگلیس برای معاضدت به او  و نیز توصیهء برگماری عموی بزرگش، ملک قاسم میرزا فرزند فتحعلی شاه که هوادار انگلیس شناخته می‌شود، به حکومت آذربایجان، استیونس را در عقیده‌اش مبنی بر هواخواهی شاه از انگلیس استوارتر ساخت. ناصرالدین حتی از طریق امیر نظام از استیونس خواست که مراقب رفتار حکمران ایالت آذربایجان باشد تا مبادا وی به سوی روس‌ها بگراید... (به انتخاب نقل از  صص 145-150).

 

  امیر کبیر پروردهء حکومت تبریز بود و در آنجا آموخته بود که برای مهارزدن به بلندپروازی‌های خطرناک همسایهء شمالی می‌باید خواست‌های همسایهء جنوبی را گردن نهاد. بنابرین جای تعجب نیست که وزیرمختار بریتانیا که با امیر کبیر «سالیان دراز دوستی خصوصی داشته است» مشعوف شود که صدر اعظم جدید اهمیت دوستی با بریتانیا را کاملا باز شناخته و قول داده است که ارزش این دوستی را «پیوسته یادآور شاه شود.» ص 165-166

شایعات مربوط به در خطر بودن جان امیر کبیر در محافل درباری وی را بدان حد نگران ساخت که از فرط استیصال در حدود بیست و سوم محرم (هجدهم نوامبر) پیامی برای شیل فرستاد و ابراز «امیدواری صمیمانه» کرد که وزیر مختار بریتانیا اختلافات گذشته‌شان را از یاد برده «به او اجازه دهد چنانچه احساس خطر از ناحیهء شاه کند در سفارت پناه جوید». پاسخ شیل، طبق گزارش او به لندن، «حاوی این اشاره تلویحی بود که درهای سفارت هر وقت که امیر کبیر مناسب بداند به رویش گشوده است.» ص 220-221

...تضمین ایمنی نخست وزیران معزول – معمولا با مساعی مشترک سفرای دول اروپایی – پدیدهء تازه‌ای در عصر قاجار نبود. در سال 1250 ھ.ق. میرزا عبدالله امین‌الدوله، آخرین صدر اعظم فتحعلی شاه، و در سال 1264 ھ.ق. حاجی میرزا آقاسی هر دو متوسل به دولت‌های اروپایی شدند و بی خطر به تبعید در عراق عرب رفتند... بامداد روز بیست و پنجم محرم، جوزف دیکسون، طبیب سفارت انگلیس، نزدامیر کبیر فرستاده شد «تا ترتیبات توافق شده را به اطلاعش برساند» بدین معنی که در مقابل پذیرفتن حکومت کاشان، بریتانیا امنیت او و خانواده‌اش را تضمین کند. بنا به گزارش شیل «وی این خبر را با خشنودی دریافت کرد و قضیه از نظر من [یعنی شیل] مختومه است». برای احتیاط بیشتر ، امیر کبیر پسر بزرگ و برادر خود را نیز فرستاد که در سفارت انگلیس بمانند.

   

براستي چراشما مسئولين كشور به جاي اينكه جامعه بهائي را مقابل خود ببينيد وهمت ووقت خودرا براي محكوميت واتهام بستن به اهل بهاازدست بدهيد ، سعي نميكنيد از نيرو وپتانسيل موجود در جامعه بهائي براي رفع بعضي از مشكلات ايران عزيز(از جمله بيسوادي بزهكاري واعتياد) كمك بگيريد؟

 بانگاهي گذرا به گذشته ، از ابتداي انقلاب تا به حال هيچ حركت ويا سياستي از جامعه بهايي مشاهده كرده ايد كه به ضرر منافع كشور وملت شريف ايران باشد؟ايادرزمان جنگ بهائيان مانند ديگر هموطنان شاهد شهادت عزيزان خود در جبهه ويا پشت جبهه نبوده اند ودر طول زمان جنگ همراه با ديگر هموطنان عزيزشان در مشكلات اقتصادي ومسائل مربوط به جنگ سختيهارا تحمل ننمودند؟

جالب اينجاست كه بهائيان هميشه به هموطنان و كشور مقدس ايران نگاهي عاشقانه داشته اند ولي مسئولين هميشه نگاهي باسياست وشك به جامعه بهائي  داشته اند اگر پس از گذشت نزديك به سي سال از انقلاب وتحقيقات گسترده وزارت اطلاعات كشور و زير نظر گرفتن تك تك بهائيان مدركي را نتوانسته ايد بدست بياوريد كه دليلي بر خيانت وسياسي بودن جامعه بهائي باشد پس چرا بهائيان دوباره بايد شاهد بي عدالتي وبي توجهي مسئولين باشند؟

 ايا جز اين بوده كه جامعه بهايي در تمام فشارها وتضييقات در ابتدا به مسئولين مراجعه وبعد از اينكه با بي توجهي مسئولين روبرو شدند به مجامع بين المللي مراجعه واسناد تظلم خويش را ارائه داده اند ؟ايا جز اين است كه بهائيان شاهد اعدام ،مصادره اموال وتخريب اماكن متبركه ومحروميت جوانان از تحصيلات عاليه واخراج ومحروميت ازكار بوده اندولي اياشما شاهدهيچ برخورد فيزيكي ويا حتي تظاهراتي از سوي اين جامعه بوده ايد؟

چرا درعوض تمام اين استقامت وصبر بهائيان ، سيل اتهامات بي پايه ومدرك هميشه ادامه داشته وحتي بعضي از مسئولين نيز بدون تحقيق مطالب رديه ها را پذيرفته وبا توجه به اتهامات زشت رديه ها كه خالي از هر نوع واقعيت وصداقتي است اقداماتي را عليه جامعه بهائي به عمل آورده اند وايا حال بعد از گذشت نزديك به سه دهه وقت تفكر وتعمق ونيز رفتار صحيح در مقابل جامعه بهائي فرا نرسيده؟

براستي چرا در راه رفع سوءتفاهمات با جامعه بهائي كه در سراسر عالم به خير خواهي وحسن نيت به كشور وملت متبوعشان به نيكي ياد ميشوندگامي بر داشته نميشود؟

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 11:19 |

جهان بعد   از ديدگاه   آئين بهايي

 

                      براستي در آثار بهايي اين دنيا چقدر ارزش دارد و ان جهان چه قدر و منزلتي؟

    ازجمله اعتقادات ديانت بهايي اين حقيقت است كه انسان داراي دو جنبه است يكي جنبه جسماني و ديگري جنبه روحاني. اولي يعني جسم انسان، فاني است و با مرگ نابود مي گردد و دومي يعني روح، باقي است و پس از مرگ به حيات خود ادامه مي دهد. در كجا؟ در جهان روحاني . درعالمي كه ابدي است. در كلمات مباركه حضرت بهاءالله ، موسس ديانت بهايي مي خوانيم كه انسان مانند پرنده اي است كه چند روزي در قفس اين دنياي فاني به نغمه سرايي مشغول است(4)؛  اما او سرانجام قفس مي شكند و به آشيان باقي خود پر مي كشد(5).  بدين ترتيب تعاليم بهايي به ما مي گويد كه « انسان به جهت زندگاني اين حيات دنيا خلق نشده است»(6)

    اگربخواهيم بر طبق آثار بهايي اين دنيا و آن عالم روحاني را با يكديگر مقايسه نماييم، بايد عالم رحم و اين دنيا را با يكديگر قياس كنيم(7).  وقتي جنين انسان در عالم تنگ و تاريك رحم قرار دارد از دنياي بيرون بي خبر است. دست دارد پا دارد چشم دارد گوش داردو... اما در رحم از دست و پا و چشم و گوش خود نمي تواند چندان استفاده كند. اما وقتي جنين متولد مي گردد به دنيايي مي آيد كه به مراتب بزرگتر است ، روشن تر است و تمام اعضاء و دست و پايي كه در رحم اندوخته حالا به كارش مي آيند تا بگيرد ، بدود ، ببيند و بشنود. به همين ترتيب دنيا در قياس با عالم بعد مثل جنين است. انسان در رحم دنيا مدتي موقت را طي مي كند و در عالم بعد به حيات حقيقي و ابدي خود ادامه مي دهد و از كمالاتي چون علم، عشق ، راستي و وفا كه در اين دنيا اندوخته ، نهايت استفاده را مي برد(8). در واقع آن عالم هم بهشتي دارد كه ثمره و ميوه اعمال ما درهمين دنياست(9). و نيز دوزخي دارد كه محروميت ازهمان كمالات روحاني است(10) . كمالاتي كه مي تواند ما را به خداوند نزديك نمايد.

    ايام عمردراين دنيا هر قدر هم كه طولاني باشد در قياس با حيات ابدي روح پس از مرگ كمتر از لحظه اي است(11) . اين است كه بهاييان مرگ را مژده و بشارت مي دانند(12)؛ بشارت  ورود به عالمي ابدي و از همين روست كه پيروان آئين بهايي به جاي كلمات «مردن» و يا « فوت شدن» ، عبارت« صعود كردن» را به كار مي برند. يعني به جاي آنكه بگويند مرد و يا فوت كرد مي گويند صعود كرد و اين خود گواه اين حقيقت است كه كسي كه از دنيا مي رود به عالمي بالاتر و شريف تر صعود مي كندو ترقي مي نمايد.

    در آثار مكتوب بهايي هر چه قدر اين دنيا تنگ و تاريك، فاني و بي بنياد تلقي مي شود،  عالم بعد يعني جهان روحاني وسيع و بي پايان، باقي و حقيقي جلوه مي نمايد. دنيا نمايشي است بي حقيقت(13)؛ سرابست نه آب و « هر كه را آب ناب سيراب نمايد از نمايش سراب در كنار»(14) است.

در اين دنيا انسان رهگذراست؛ عابري است كه مي آيد و مي رود؛ اما فقط رهگذري نيست كه برود و بي تفاوت بگذرد. مي آيد كه بسازد و آباد نمايد و آنگاه بي آنكه دل بندد، بگذرد و برود. البته براي ساختن، براي آباداني ، نقشه اي لازم است. اين نقشه را فرستادگان خداوند ازعالم بالا با خود   مي آورند و ازما مي خواهند و ياري مي طلبند كه بياييم و با يكديگر دنيا را بسازيم؛ دنيا را آنگونه بسازيم كه قطعه اي از بهشت جهان بالا گردد.

    پس ديانت بهايي همان قدر كه به فنا و ناپايداري دنيا خبر مي دهد؛  همان قدر بر اصلاح و سازندگي دنيا ارج  مي نهد. اهتمام اديان الهي در دوران گذشته و پيروان ديانت بهايي در اين دوران، دگرگوني دنياست؛  به طوري كه جهان مادي يعني دنيا به جهان روحاني يعني ملكوت نزديك و نزديك تر گردد. چنين دگرگوني بزرگي از ظلم به عدل ، از آشوب به آرامش، از خيانت به امانت و ... فداكاري مي طلبدف؛  تلاش مي خواهد و عشق مي جويد. بهاييان به عشق مولايشان ، حضرت بهاءالله حاضرند جهت اصلاح و آباداني دنيا انچه دارند در طبق اخلاص و بندگي گذارند تا در عالم ديگر در جهان بالا سرافراز و كامران گردند. اين است كه در مناجاتي از ادعيه بهايي رو به سوي محبوب خود نموده،  چنين مي خوانند:

                                                   هوالله

   اي پروردگار عالميان در اين جهان به آتش عشقت بسوز و در آن جهان به مشاهده روي مهرويت كامران فرما. در اين عالم چون شمع بگداز و در آن عالم چون پروانه گرد شعله جمالت پرواز ده . تويي خجسته دلبر من و تويي فرخنده يار جان پرور من . والبهاء عليك    ع ع

           

1- بيان فارسي باب هفتم از واحد دوم- كتاب ايقان ص 111        

2- همان،  همان باب

3- همان،  باب شانزدهم از واحد دوم 

4- مجموعه الواح مباركه ص 395

5- همان، ص 384- مكاتيب عبدالبهاءج1 ص 197               

6- منتخبات آثار مباركه ص 91

7- مكاتيب حضرت عبدالبهاء ج1 ص 131                           

8- همان، ص 251

9- آيات الهي ص 348                                                  

10- كتاب مفاوضات ص 170

11-ادعيه حضرت محبوب ص 343                                    

12-  مجموعه الواح مباركه ص 24

13- درياي دانش ص 128                                            

14- مجموعه مناجاتهاي حضرت عبدالبهاءص476

15- همان، ص 15.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 22:48 |

 

 

 http://www.noghtenazar.org/index.php?option=com_content&task=view&id=179&Itemid=10

 

پاسخي به افترائات روزنامه كيهان                            

 

 

روزنامه كيهان

 

سردبير محترم جناب آقاي حسين شريعتمداري

 

با سلام و عرض ادب و احترام حضور شما و همكاران و زحمت كشان آن جريده محترم معروض مي گردد :

 

از تاريخ 24 تيرماه 1385 مجموعه مقالاتي تحت عنوان « سايه شوم » در آن روزنامه به چاپ مي رسد؛ همان طوركه مستحضريد فحواي اين مقالات با عنوان فرعي « خاطرات يك نجات يافته از بهائيت » زندگي نامه يك خانم بهائي را شرح مي دهد كه ظاهرا در سيري تدريجي ازجامعه بهائي بيزارگشته و پس از يك سري اتفاقات و تصادفات عاطفي و اجتماعي به مرور مسير كمال را با سختي بسيارطي مي نمايد و با اين كه فعلا پايان كار اين مجموعه معلوم نيست ولي كاملا مشخص است كه اين داستان به كجا خواهد انجاميد و به طور قطع پس از طي مسيرِ خاصِ مورد نظرِ اين قبيل حكايات و پيمودن راه هاي پر پيچ و خم تكراري اين قبيل داستان ها، به ناگاه به سر منزل مقصود واصل مي شود كه همانا نجات از فرقه اي به زعم شما پوشالي ، سياسي و فريبكار و رسيدن به سر چشمه كمال و معرفت انساني است !

 

 ولي آنچه كه در تمام اين داستان‏ها و حكايات هميشه پنهان مي ماند حقيقت است؛ حقيقتي كه ملموس آحاد جامعه بوده و همواره مورد تاييد افرادي قرار مي گيرد كه با بهائيان در تماس هستند و آنها را مي شناسند ، در معاملات خود با ايشان همواره بر حسن اخلاقشان گواهي داده اند و شاهد حركات و سكنات مناسب ، مقبول و مشروع آنها در تمام عرصه هاي اجتماعي بوده اند . نويسندگان و ناشران چنين مقالاتي كه براي انتشار اين نظريات چنين زحمت گراني را تحمل مي نمايند و مخارج گزافي را صرف مي كنند آگاه نيستند كه اين قبيل اعمال ، اتحادواعتمادافراد بهائي را در داخل جامعه بيشترمي نمايد و نظر عموم آحاد جامعه انساني را بيش از پيش به سمت ديانت بهائي جلب مي كند .

 

بهائيان انسان ‏هايي هستند كه در اين مرزوبوم زندگي مي كنند ، از هواي آن تنفس مي نمايند ، به مملكت خود عشق  مي ورزند و به آينده آن اميدها بسته اند و پيوند مقدسي ميان اعتقادات خود و جامعه اي كه در آن زيست مي نمايند مي بينند .

 

آن چه در اين مجموعه مقالات بيش از هر چيز خود نمايي مي كند اول رايحه مذموم تعصب ديني است؛ دوم انحصار طلبي اعتقادي و ضديت مفرط با دگرانديشي است؛ سوم سعي در وارونه جلوه دادن حقايق اجتماعي و واقعيت هاي تاريخي در جهت تغيير باور هاي فرهنگي جامعه ايراني است و چهارم ايجاد نوعي اختلاف و تفرقه در جهت سر در گم نمودن اقشار و گروه‏ ها وآحاد جامعه مي باشد.

 

قبل از هر چيز بهتر است درباره ماهيت واقعي شخصيت نويسنده مقالات، بيشتر بينديشيم.اگر چه نگارنده خود را بهائي معرفي مي نمايد ولي نحوه نگارش اين نوشتهها به طور كلي از ادبيات بهائي به دور بوده و حامل فرهنگ رايج بهائي در هيچ يك از عرصه‏ ها نيست . كلمات رايج و اصطلاحات به كار رفته در اين مجموعه متعلق به فردي كه خود را متولد شده و بزرگ شده دريك خانواده و جامعه بهائي معرفي مي كند نمي باشد. هرگز بهائيان تا به اين حد نفرت و انزجار از هيچ احدي و هيچ گروهي در هيچ زماني ابراز ننموده و نمي نمايند. از كلمات بسيار ساده روزمره مانند خير مقدم درهنگام ورود تا اصطلاحات رايج به كار رفته درمورد موضوعات اعتقادي و باورهاي دروني افراد بهائي با نوشته هاي اين نگارنده محترم هم خواني ندارد . البته بنده قصد جسارت به اين نوشته و نويسنده و يا نويسندگان آن و ناشران محترم اين سطور را ندارم ولي هر فرد مسلمان بي تعصبي كه با يك فرد بهائي در محيطي بي تكلف و به دور از تعصب ديني چند ساعت را به بحث و گفتگو بگذارند به يقين مبين بر جعلي بودن اين مقالات گواهي داده، جواب آنها را به راحتي و صراحت خواهد داد. در سطر سطر اين مقالات نفرت از اين و از آن موج   مي زند و از بي اعتمادي مطلق به همه چيز و همه كس حتي به خود، سرشار است . اگر بهائيان يك ساعت اين گونه زندگي مي كردند اساس دين و مذهب و آيينشان واژگون مي گرديد و در عرصه زندگي اجتماعي امكان قدم از قدم برداشتن را نمي داشتند و خيلي زود اسير افكار مشوش و آشوب هاي مختلف ذهني گشته و انسجام اجتماعي‏شان خيلي پيش از اينها نابود مي گرديد و حال آن كه يكصد و شصت سال تاريخ ديانت بهائي گواه صادقي است بر رد اين اتهامات . در سالهاي بعدازتحول ايران، فشارهاي مختلف از جريانات متفاوت سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي به صورت هاي گوناگون بر اين جامعه وارد شده؛ فشارهايي كه هر يك به تنهايي براي محو كلي اعتقادات افراد كافي بوده؛ فشارهائي از قتل ، ضرب و شتم ، زندان و تبعيدگرفته تا ضربات و صدمات اقتصادي واز محروميت هاي مختلف از قبيل ممنوعيت از تحصيل در مدارس و دانشگاه‏هاگرفته تا جلوگيري از ظهور و جلوه در عرصه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي كه البته اكثر هم وطنان عزيزبه اندازه كافي از آنهابا خبرند و به چشم خود ديده و با گوش خود شنيده اند . البته فضاي توهين و تحقير كه در كل اين مقالات نسبت به جامعه بهائي موج مي زند مخصوص امروز و اين زمان نمي باشد . سابقه ديرينه رديه و رديه نويسي قدمتي بيش از يك قرن داشته و هر از گاهي بعضي از ارباب قلم به صورت هاي مختلف به اين امر پرداخته اند . ولي بايد اذعان نمود كه شيوه اي كه در اين مجموعه به كار رفته اگر چه بسيار ضعيف بوده؛  اما در نوع خود تازه و بي مثيل مي باشد . ضعيف از اين نظر كه اين مجموعه از استدلال و منطق عاري است و دليل و برهاني ارائه نمي دهد با واقعيت هاي تاريخي به هيچ عنوان مطابقت ندارد و غير از اينها اسناد و مداركي در جهت اثبات ادعاها به دست نمي دهد . صرفا داستان عاطفيِ نه چندان جذابي در مقابل خواننده قرار دارد كه در لابلاي آن به ركيك‏ترين صورت ممكنه به اشخاصي داراي ايده و اعتقادي محترم، اهانت و هتاكي مي گردد . جامعه بهائي يك گروه زيرزميني ، نامرئي و مستور در پرده هاي ابهام نيست كه اين گونه بتوان در موردش قلم فرسايي نمود؛  بلكه جامعه اي است داراي پيشينه و تاريخي مشخص و شفاف با روابطي مستند و مشهود در تمام زمينه هاي اجتماعي و مذهبي و فرهنگي و اين شفافيت از اجتماعات كوچك روستايي تا روابط پيچيده بين المللي در همه عرصه‏ها به چشم مي خورد. افراد بهائي خود را در هر شرايطي معرفي مي كنند و از اين معروفيت ابايي نداشته و ندارند . بهائيان هرگز روابط اجتماعي دوگانه اي ندارند و اين خود سندي است كه افراد عامه هر اجتماعي كه با ايشان زندگي مي كنند پاي آن را مهر نموده اند. در قديم كه سطح سواد و آگاهي افراد جامعه در حد پايين تري بود ، در مورد ميهماني هاي شبانه بهائيان داستان‏هاي عجيب و نفرت انگيزي از زبان اصحاب جور و ظلم جاري مي گرديد ولي امروز با بالا رفتن سطح آگاهي جامعه و معاشرت زياد افراد غير بهائي با بهائيان اين قبيل حكايات كم اثر و حتي بي اثر گرديده.  بنابراين متد و نحوه ابراز ضديت و نگارش رديه ها لاجرم تغيير اساسي نموده و به اين صورت در آمده است كه از زبان فردي كه خود ظاهراً بهائي بوده مطالب مطرح گردد تا بلكه تاثير نمايد و ذهني را مشوش نموده، از طريق نوع‏دوستي منحرف كند و در مرداب نفرت از هم نوع و هم وطن خويش غوطه ورنمايد . امروز نيروي انتظامي و قوه قضائيه در اين مملكت همگام با بعضي ديگر از ارگان‏ها و سازمان‏ها با هوشياري و پشتكار عجيبي در صدد تعقيب و جلب و مجازات كليه افراد و گروه‏هاي خواهان عيش و طرب غير اخلاقي و بانيان مجالس فساد و محافل لهو و لعب اند و همه مي دانند كه مخالفتي فطري و شايد سوءظني ذاتي نسبت به جامعه بهائي در ارگان هاي ياد شده وجود دارد . آيا حتي يك نمونه از اين قبيل مجالس و محافل در رابطه با جامعه بهائي كشف و ضبط شده ؟ آيا در هيچ يك از شعبات دادسراها و مركز قضائي پرونده اي دال بر آلودگي فرد يا افرادي و يا اجتماعي منسوب به جامعه بهائي مشاهده گرديده ؟ كه نويسندگان اين مقالات با اين صراحت چنين ادعاهايي را بر زبان مي رانند و يا در جرايد كثيرالانتشار منتشر مي كنند ؟

 

جامعه بهائي با تكيه بر همان احكام و الواح و ادعيه و دستورات كه به اين جسارت و قساوت مورد اهانت شما و امثال شما قرار گرفته خود را در مسير صحيح و ثواب يك اجتماع سالم قرارداده با وجود ضربات مهلك اقتصادي از قبيل مصادره اموال و اخراج از مشاغل ، قطع حقوق ، آوارگي نفوس از منازل و شهرهاي خود و غيره و غيره ، فاقد فقر مطلق بوده و اگر چه ثروتمند به نام نداشته،  فقير صرف نيز ندارد و افراد آن قادر بر گذران امور معيشتي خود مي باشند؛  زيرا كمك‏هايي كه مدعيان اين قبيل مقالات به غلط آنها را پول ارسالي به اسرائيل مي نامند در راه حل مشاكل اقتصادي و تعديل معيشت به صورت سيستماتيك مصرف مي گردد . بياييد كمي واقع بينانه تر به مطالب بنگريم ؛ به شهادت متوليان امور مملكتي و مسئولين دولتي و انتظامي ، فساد اخلاقي و فحشا اعتياد و آلودگي كه از مصاديق هبوط اخلاقي در شرع ديانت بهائي مي باشد و به نص صريح حرام است؛ در جامعه بهائي در پايين‏ترين حد بوده و در بعضي مراكز به نظر مسئولين حكومتي در حد صفر مي باشد.  حال منصفانه نظر دهيد در جامعه ايران بعد از 27 سال كه قوانين شرعي ، رايج و آداب و رسوم و سنن آن متاثر از احكام ديني است بنا به آمار مسئولين محترم 10% افراد جامعه ايراني مصرف كننده (حدود 7 ميليون نفر) و حدود 5/3 ميليون نفر معتاد به مواد مخدر وجود دارد ، مصرف مشروبات الكلي بيداد مي كند و فحشا از قرار مسموع از كنترل مرزهاي مملكتي خارج گرديده كه‏ اين‏ها همگي فرايند فقر و بيكاري و مشاكل اقتصادي  مي باشد . اين نمونه كوچك از ارقام و آمار مقبول محافل داخلي و حكومتي است و اين مقايسه در زماني معنا پيدا مي كند كه جامعه بهائي را جامعه اي تحت فشار كامل ببينيم؛ فاقد قدرت اجرائي احكام ديني مربوط به خود و مطلقا فاقد هيچ گونه سيستم ارتباط جمعي منسجم ، كه صرفاً با تكيه بر باورهاي ديني و اعتقادي خود قادر بوده خود را بدين گونه حفظ نمايد و حريت خود را نگهدارد. حال اگر ذره اي انصاف داشته باشيم بايد به چنين جامعه اي آفرين بگوييم و از تجربه‏ها و آموزه هايش بياموزيم و استفاده كنيم تا شايد نقاط قوت ، تضعيف نگردند و نقاط ضعف مشخص شده تقويت شوند ، و بزرگترين خيانت به جامعه ايراني همين است كه قلم در دست عده اي قرار گيرد كه با تحقير آرمان‏ها و باورهاي اعتقادي و ديني، صفوف منسجم جامعه اي پويا را بشكنند و سبب تخريب حيثيت فردي و گروهي آن گشته،  راه را براي سقوط تعداد زيادي از افراد در منجلاب فساد و تباهي هموار سازند و به اين عمل دلخوش گردند و حال آن كه با اين كار نه تنها به حل مشكلي كمك نمي كنند؛  بلكه مشكلي بر مشكلات كشور و مسئولين و متوليان امور اضافه مي نمايند .

 

پس از اين مقدمه شايد به جا باشد به توضيح بعضي از مواضيع مطروحه در مجموعه مقالات مزبور بپردازيم .

 

طبيعي است بيش از همه،  تير اهانت نويسندگان اين مجموعه بر حيثيت افراد خادمين و خدمتگزاران جامعه بهائي نشسته باشد لذا توضيح نكاتي جهت تشريح بهتر موقعيت و نقش اين افراد در جامعه به روشن شدن موضوع و رفع ابهامات كمك خواهد نمود .

 

اين عده كه همواره در معرض انواع بلايا و شدايد قرار گرفته اند و اولين ضربات را از مخالفين تحمل نموده اند،  بيشترين آمار مقتولين و شهداء را به خود اختصاص داده اند و بالاترين تعداد زندانيان را در زندان ها داشته اند؛  عموماً بابت ارائه خدمات خود پولي دريافت نمي دارند، مگر در مواقعي كه بيش از ساعت فراغت خود صرف خدمات جامعه نمايند و نيازهاي مالي ، ايشان را وادار به دريافت وجهي جهت گذران زندگي روزمره نمايد . اين گروه كه با وقاحت و قساوت در اين مجموعه هدف تيرهاي اهانت و افترا قرار گرفته اند و با عنوان مبهم و وهم آميز « تشكيلات » ناميده شده اند وظايف شان تعريف شده و مورد تاييد مسئولين حكومت مي باشد . از آن جمله تشييع متوفيان و عقد و اداره جلسات تذكر، تشكيل و اداره كلاس‏ها و جمع‏هاي مختلف ديني ، عقد ازدواج ، جمع آوري وجوه كمك هاي نقدي و غير نقدي ،‌ ارتباطات جمعي درون جامعه و خلاصه ارائه خدمات ساده در حد احوال شخصيه مي باشدكه هر جامعه اي در ابتدائي‏ترين صورت ممكنه جهت بقا به آن نياز دارد و همان طور كه گفته شد مورد تاييد مراجع قانوني و كشوري بوده و هست . در مجموعه مقالات مزبور از اين عده با نام "تشكيلات" ياد شده و آنان را واسطه بين جامعه بهائي و كشور اسرائيل معرفي نموده اند . حال آن كه افراد آگاه و دست اندركاران حكومت به محض احساس چنين خطري البته دستور اكيد در جهت انحلال بلكه امحاء اين به اصطلاح تشكيلات صادر مي نمودند كه البته چنين وضعي در سايه قانون اساسي نظام و مقررات مدني به وقوع نپيوسته و آن چه تا به امروز اتفاق افتاده در لواي تعصبات شخصي عده اي از مسئولين و مامورين منسوب به حكومت بوده است.

 

طبيعي است كه قصد اين مقالات در گناهكار جلوه دادن به اصطلاح تشكيلات ، ايجاد شكاف بين افراد بهائي و خدمتگزاران آن مي باشد كه چنين چيزي به ذاته ممكن نيست . همانطور كه شهر از خانه‏ها و خيابان‏ها تشكيل شده و شهر با خانه‏ و بدون خيابان‏ هرگز متصور نمي گردد ؛ هيچ جامعه اي بدون تشكيلات دروني و موسسات خدماتي موجوديت نمي يابد و اين از اصول فكري و باورهاي اعتقادي اوليه هر فرد بهائي است .

 

مسئله بعدي كه به گمان نويسندگان اين مجموعه به اصطلاح پاشنه آشيل بهائيان است ، حكايت قديمي وابستگي جامعه بهائي به قدرتهاي خارجي و دشمنان و در راس همه كشور اسرائيل است كه البته از اصل غير قابل طرح بوده و هميشه با ايجاد همهمه و غوغا مطرح گرديده ؛ چون چيزي قابل طرح است كه اسناد و مدارك مدلل و مبرهن داشته باشد و تا به امروز هيچ سندي در جهت اثبات اين مدعا از هيچ مقامي ارائه نگرديده ، جز اين كه به دليل يك جبر تاريخي در صد و پنجاه سال پيش سران و بزرگان اين آئين به آن حدود كه در خاك عثماني قرار داشت تبعيد گرديدند ، و مسئول اين امر هم همان‏طور كه همه آگاهند شاهان ورهبران مذهبي كشورهاي ايران و عثماني بوده اند ، و امروز اين جريان تاريخي كه در شفافيت كامل و وضوح مطلق مي باشد به وسيله اي جهت مرتبط نمودن جامعه بهائي به كشور اسرائيل بدل گشته كه هنوز شصت سال از عمر تشكيل آن نمي گذرد . براي روشن‏تر نمودن اين ابهام طرح يك سؤال كافي است و آن اين كه آيا ممكن است يك دستگاه و نظام جاسوسي از يكصدوشصت سال پيش گاهي در دست كشور روسيه قرار گيرد و زماني آلت دست انگليس باشد و زماني وسيله مصرفي امريكا و اسرائيل گردد و امروز در يكصد و هشتاد كشور جهان داراي عضو فعال و مؤسسات گوناگون باشد و مراكز آن در كشورهاي مختلف و مخالف هم ، هم‏زمان وجود داشته باشند . در چين ، ژاپن ، تايوان ، روسيه ، كوبا ، ايالات‏متحده ، ونزوئلا ، سودان ، امارات‏متحده‏عربي ، مصر ، انگلستان ، الجزاير ، فرانسه ، ليبي ، ايتاليا ، آلمان و ... 186 كشور كه بعضي از آنها با هم بر سر كوچكترين مسائل اتحاد نظر ندارند ولي پذيراي جامعه بهائي در كشور خويش هستند . ضمناً تذكر دو نكته ضروري است :

   اولين شرط و مهمترين قانونِ جاسوسي ، اختفا است و بهائيان از معرفي خود نه تنها ابائي ندارند؛  بلكه از اين عمل خوشوقت و خوشحال هم مي شوند .

   ماموران در دستگاه‏هاي جاسوسي براي انجام عمل خود پول هنگفتي دريافت مي كنند در حالي كه افراد بهائي نه تنها سختي را به جان مي خرند؛  بلكه براي گذران امور متداول جامعه قسمتي از عايدات خود را پرداخت مي نمايند . لذا قضاوت درباره اين ادعا را به خوانندگان محترم مي سپاريم .

 

مطالبي در اين مقالات،  مدعي وجود نوعي عداوت در بين بهائيان نسبت به مسلمانان بود تا جائي كه عنوان سومين مقاله مستقيماً به آن اشاره داشت و در بعضي مقالات به شادي افراد بهائي در مرگ جوانان در جبهه جنگ اشاره شده بود ، گويي بهائيان در زمان جنگ معاف از خدمت سربازي بوده اند و در مكاني امن به دور از اين مرزوبوم در نهات آسودگي زندگي مي كردند و حال آن كه آمارهاي مستند نشاندهنده آوارگي بهائيان از خانه و كاشانه ، اسارت ، مجروح شدن ، شيميايي شدن و شهادت ايشان در راه وطن بوده است . البته بايد در نظر داشت كه مردم ايران براي دفاع از حقوق خود بايد مي جنگيدند و بهائيان براي دفاع از حقوقي كه در آن روزها نداشتند و از ايشان سلب شده بود به صرف انجام وظيفه ملي و ميهني خود به انجام خدمت سربازي مبادرت مي كردند . جوان ايراني در صورت نرفتن به خدمت‌ ، از رفتن به خارج از كشور و بعضي از حقوق از قبيل ثبت احوال محروم مي گرديد و جوان بهائي ايراني فقط به صرف داشتن عقيده خود از اين حقوق به كلي محروم بود ولي جهت خدمت سربازي نام‏نويسي مي نمود ، او اجازه ورود به دانشگاه را نداشت ( همان طور كه امروز هم ندارد ) ولي از دانشگاهها و دانشجويان دفاع مي نمود و با علم بر اين كه در هر حال حق ثبت ازدواج و استفاده از حقوق قانوني آن مانند بيمه همسر ، انحصار وراثت ، خروج از مملكت و اشتغال به بسياري از مشاغل و فعاليت‏هاي اجتماعي و استخدام در دوائر دولتي را نخواهد داشت از حقوقِ نداشته دفاع مي كرد !

 

در باب دشمني و عداوت بهائيان نسبت به مسلمانان كه در اين مجموعه به شدت بر وجود آن اصرار   مي رود بايد گفت مهرباني و محبت ، ادب و احترام آن چنان در رفتار و اخلاق بهائيان ريشه داشته و ظاهر گرديده كه بعضي از ائمه جمعه در نماز جماعت بر وجود آن صحه گذارده اند و البته آن را نوعي استراتژي و روش تاكتيكي دانسته اند . بنابراين محبت به ديگران و احترام به حقوق افراد و رعايت ادب ، اموري است كه بروز و ظهور آن از فرد بهائي تا جايي مشهود است كه همه كسان بر آن گواهي مي دهند؛ منتها مخالفين ، آن را نوعي ظاهرسازي و عوام‏فريبي مي دانند كه البته در عمل چنين چيزي غير ممكن است؛ زيرا چگونه مي شود چند صدهزار نفر در ميان ميليونها انسان در يك كشور زندگي كنند و روزانه در هزاران موقعيت و تعامل مختلف با هم شركت نمايند ولي هميشه ظاهر خويش را به بهترين صورت ممكنه حفظ نمايند و تازه دست آخر با تهمت ظاهرسازي و فريب‏كاري روبرو گردند ولي از روز بعد دوباره روز از نو ، به همان وضع و شرايط قبل به كار خود ادامه دهند . حتي بهترين هنر پيشه‏ها هم در اين حالت  قادر بر ايفاي نقش در تمام مدت شبانه‏روز نيستند ، حال چه رسد به مشتي انسان عادي در گروههاي سني مختلف و طبقات اجتماعي متفاوت با مشاغل گوناگون و ميزان تحصيلات و تجربيات غير يكسان . مدعيان چنين تئوريهايي اگر بر اين گفته ترديد دارند كافي است عينك بدبيني را از چشمان خود بردارند و به دست دراز شده اين جامعه دستي جانانه بدهند؛ آن‏گاه خود حقيقت را درخواهند يافت و آن حقيقت اين است : همه چيز را مي توان جعل نمود الا محبت و مهرباني را .

 

مطلب ديگر كه آن نيز موجد يك جريان قديمي و حتي تاريخي است مسئله نهي از تعصبات در آئين بهائي است . در طول دهه‏هاي گذشته استنتاج‏هاي متفاوت و بعضاًً نفرتانگيزي در مورد دوري جستن بهائيان از تعصبات شده كه نشانه عدم دريافت و درك صحيح از اين مطلب در اذهان است . در اعتقاد بهائي تعصب نشانه اعتقاد و باور كوركورانه است و موجد جهالت و كورذهني . هر اعتقادي بايد نتيجه تحقيق دقيق و فرآيند تحري حقيقت باشد؛ در غير اين صورت مي تواند سبب گمراهي گردد . اگر بپرسند علت حمله به برج‏هاي دوقلوي نيويورك و قتل عام هزاران انسان بي گناه چه بود فقط مي توان يك كلمه جواب داد و آن كلمه « تعصب » است ، عامل انفجار انتحاري متروي لندن تعصب بود . هزاران دختري كه در بعضي كشورهاي افريقايي و عربي بدون توجيه پزشكي ختنه مي شوند به دليل تعصب ، نقص عضو پيدا مي كنند . شوهري كه دو گوش و بيني و گونههاي همسر خود را مي برد فقط به صرف سوءظني اثبات نشده، اين كار را از روي تعصب انجام مي دهد . هر روز ده‏ها نفر در بغداد به دليل تعصبات فرقه اي و قومي به قتل مي رسند و خون‏ريزي‏هاي مرزي بين هند و پاكستان ريشه در تعصبات مذهبي دارد؛  شايد خون‏ريزترين كلمه تاريخ بشري تعصب باشد . تعصب يعني ديگران را وادار به اميال خود نمودن . تعصب يعني خود را بر بقيه تحميل كردن . تعصب يعني اثبات حقوق خود به قيمت نقض حقوق ديگران و اين منفورترين كلمه در نزد بهائيان است . اما عشق و علاقه و اعتقادات به حقيقت امري ديگر است و البته جانبازي مي طلبد و بهاي اين جانبازي را خودِ فرد پرداخت مي نمايد ، و اين فرقِ بين عشق و تعصب است . اگر عاشق عقيده اي هستيم بايد از خودمان خرج كنيم ، نه از ديگران . اگر اعتقادمان را از خودمان شروع كنيم، هرگز براي اثبات درستي نظريات خود مردم بيگناه را در مترو قتل عام نمي كنيم و انتقام دشمنان فرضي خود را از ساكنان بيپناه برجهاي دوقلو نمي گيريم ، به زندگي همسر خود علاقه‏مند خواهيم بود و براي يك سوءظن نادرست او را ناقص ننموده و زيبايي صورت او را زائل نخواهيم كرد . در تعامل و گفتگو خشمگين نخواهيم شد . هرگز ايمان و اعتقاد خود را زير پای ديگران نخواهيم ديد تا از لگدمال شدن آن به وسيله ديگران نگران و مضطرب باشيم . زندگی ما البته بدون تعصب، زيبا، دلپذير و آرام خواهد بود و حقوق ديگران پايمال اميال ما نخواهد گرديد و اين خود جوهر ايمان انسانهای خداجو و معتقد می باشد .

 

در اينجا شايد به‏جا باشد نکاتی درباره نوع و نحوه انديشه دينی بهائيان روشن گردد، بهائيان در مورد حضرت بهاءالله  همان‏گونه اعتقاد دارند که به ديگر مظاهر مقدسه و پيامبران معتقدند . اين حق طبيعی و قطعی هر انسانی است که در مورد مرجع دينی خود بينديشد و حتی او را به پرستد و ستايش نمايد . بشر امروز همان گونه که رسول اکرم را مشاهده ننموده،  قادر بر رويت حضرت بهاءالله هم نمی باشد ولی اگر از مسلمانی بپرسند بدون ديدن او چگونه مومن شدی و کتابش را قبول کردی؟ او جوابی مطابق ندای قلب خويش خواهدداد وآن جواب هرچه باشد پسنديده و مقبول است . بدون آن که نيازی به اثبات عقيده خود داشته باشد . اين حق ، به صرف قدمت تاريخی يا تعداد مومنين مسلمان و يا قدرت و ثروت او به وی داده نشده،  بلکه به دليل حق انسانی وی و شرافت انسان در يک جامعه مدنی به او عطا گرديده . يک بهائی هم به همان اندازه حق دارد که حضرت بهاءالله را مظهر وحی الهی بداند و کتاب او را قبول کند و اين حق مسلم اوست و تعرض به اين حق سرآغاز ظلم است و مذموم و مردود در پيشگاه انسانيت .

 

شما که اخيراً طعم تلخ اهانت به مقدسات را به گونه ‏های مختلف در کربلا ، نجف و سامرا چشيده ايد و تصاوير شرم آور روزنامه دانمارکی را رويت نموده ايد، به ياد داريد که انسانهای غير مسلمان نيز اين اعمال را تقبيح نمودند نه به دليل ترس از مسلمانان ( زيرا در مکان و موقعيت آنها اين ترس جايی ندارد) بلکه به خاطر احترام به انسانيت و شرافت حقه بشريت و اين که هر فردی حق داشتن اعتقاد مخصوص به خود را دارد . امروز شما در مقابل وجدان بيدار انسانهايی مسئوليد که به هر وسيله ممکن از اعتقاد مسلمانان دفاع نمودند و ادنی اهانت به مقدسات اسلامی را برنتافتند . با اين که هموطن شما نبودند و از اسلام زياد نمی دانستند و يا به کلی بيخبر بودند، از حق اعتقاد مسلمين جهان دفاع کردند . در قبال اين مسئوليت که بر شانه هاي  شما امروز سنگين‏تر خودنمايی می کند چه کرده ايد ؟ قلم به دست گرفتيد و به اعتقادات انسان‏های هموطن خود به بدترين وجه و رکيک‏ترين صورت اهانت کرديد؛  به تحقير نفوس معتقد پرداختيد و به شرافت و پاکی طينت ايشان توهين نموده،  سعی در تضعيف باورها و ارزش‏های آنها کرديد . واقعاً در قبال انسان‏هايی که به حکم وجدان بشری از مسلمانان دفاع نمودند، چگونه جواب‏گو هستيد ؟

 

البته انتشار چنين مقالاتی ابواب صحبت را بيش از پيش خواهد گشود . افراد زيادی کم و کيف آن را جويا شده ، بالطبع در مقابل هر سئوال جواب کافی دريافت خواهند نمود و اين خود از برکات انتشار چنين مقالات و نوشته‏ها است؛  ولی لکه قباحت اهانت به اعتقاد ديگری هرگز از پيشينه نويسندگان و ناشران اين مقالات شسته نخواهد شد.

 

در ادامه به جاست بعضی از حقايق و وقايع که به صراحت در اين مجموعه انکار شده و يا به نوعی مخدوش گرديده و يا دگرگون جلوه داده شده،  به اختصار مرقوم گردد :

   اصرار بر اين که بهائيان با غير بهائی ازدواج نمي‏نمايند ؛ به نص صريح ، بهائيان بر عکس ساير اديان بدون هيچ قيد و شرط و محدوديتی اجازه ازدواج با مؤمنين ديگر اديان را داشته و دارند و اين حکم در مورد دختر و پسر هر دو صادق است و اگر فردی امتناع نمايد سليقه شخصی بوده و نه حکم دينی .

   تشکيلات بهائی هيچ‏گونه عداوتی با افراد مسلمان و جامعه اسلامی نداشته و ندارد و به همکاری با ايشان خرسند است . در مواقع نياز به ياری هم وطنان شتافته و سرافرازی ملت ايران را مايه سرافرازی خود می داند . اسناد و مدارک موجود دولتی در سالهای اخير مثبت اين مدعاست . به همينصورت افراد بهائي به حسن هم‏كاري و هم‏زيستي در ميان افراد جامعه معمولاً مشهور و معروفند و اين مطلب به سهولت قابل تحقيق و اثبات مي باشد .

   قبله بهائيان در شهر باستاني عكا قرار دارد كه سالها قبل از تشكيل دولت اسرائيل وجود داشته و محل تبعيد و مرقد و آرامگاه شارع و مرجع ديني بهائيان است كه به دليل جبر مكاني امروز در خاك دولت اسرائيل واقع گشته.  البته بايد به ياد آوريم كه بيت المقدس ( مسجدالاقصي ) اولين قبله مسلمين جهان نيز در خاك همين دولت واقع شده !

 در مورد ادعيه بهائي در مقاله 6 مطالبِ به دور از شأني مرقوم گشته بود ؛ كتابهاي بسيار زيادي از انواع ادعيه و مناجاتهاي مختلف وجود دارد كه تعداد آنها به بيش از 50 مجلد بالغ مي گردد . البته مايه خرسندي است كه بعضي از اين ادعيه با ادعيه اسلامي لحن و حالتي مشابه دارد كه نشان دهنده نزديكي و يگانگي تمام اديان و مذاهب الهي است .

   سالانه چندين پيام از مركز جهاني بهائي خطاب به بهائيان ايران ارسال مي گردد كه تعداد آنها بعضي اوقات به بيش از ده عدد مي رسد و همگي مورد مطالعه دقيق مسئولين مملكت قرار مي گيرد . هرگز در هيچ پيامي نه از ارسال پولي تشكر شده و نه « وعده بهشت و تقرب به بهاء » (به اصطلاح نويسنده مقاله 6 ) داده شده.  مجموعه پيامها موجود و قابل دسترسي مي باشد .

   در مورد رديه‏ ها و نظر عموم بهائيان در مورد كتب رديه ، نوعي نگرش مثبت در مورد مطالعه آنها وجود دارد. جوانان و نوجوانان بهائي هميشه اهل مطالعه بوده اند و براي تكميل و تحكيم افكار و اعتقادات خود علاقه‏مند به مطالعه آثار مخالفين و معاندين مي باشند و در اين‏باره هيچ گونه مخالفت و ممنوعيتي وجود ندارد ( آن طور كه در مقاله 9 ادعا شده ) حتي اخيرا مجامعي جهت مطالعه رديه ‏هاي منتشره به وسيله بعضي مدارس و جوابگويي آزاد در جامعه بهائي تشكيل مي گردد .

   در بعضي از مقالات ، عشق به حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را با ترفندهاي ادبي و نويسندگي به گونه اي بت‏پرستي تشبيه نموده اند و حال آن كه اين عشق و ايمان براي اهل توحيد و اصحاب اديان توحيدي نبايد چندان دور از ذهن و عجيب باشد . مولانا ، شمس را جان جهان مي نامد و جايگاه او را در حرم لطف خدا مي انگارد . در اشعار مختلف او را دست‏نيافتني و معبود مي خواند و امروز اشعار او مورد پسند همه كس واقع گرديده و احدي اجازه تعدي و تعرض به او و مقامش را به خود نمي دهد در حالي كه يك كلمه مستند از شمس باقي نمانده و حتي وجود او ، در مواقعي قابل انكار جلوه مي نمايد . حال انصاف دهيد قريب يكصد و شصت جلد آثار و الواح مختلف در مواضيع متفاوت داراي لحن زيبا و آهنگ ادبي جذاب كه انسان را به بزرگي و بزرگواري تشويق مي نمايد و مقام و جايگاه انساني را اعتلا مي دهد ، به تربيت روحاني بشر مي پردازد ، محبت را ترويج مي كند و ناداني و جهالت را مذموم و وباطل مي شمارد ؛ آيا اين مطالع انوار ، لايق تقديم احترام ، عشق و ايمان و حتي جان نثاري نيستند ؟

   در مورد احكام ديني در آئين بهائي نوشتن مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد بود ولي كتب و آثار بهائي ، بسيار سهلالوصول و قابل دسترسي مي باشند و همه كس با كمي مطالعه با ادبيات آن آشنايي خواهد يافت ولي همين قدر مي توان گفت كه اگر نكته فاحشي در احكام و اوامر و نواهي در ديانت بهائي وجود داشت البته تا به امروز انگشتنما مي گشت و مورد توجه و تمركز عموم مردم و مسئولين قرار مي گرفت .

    مسئله اي كه در مقالات به گونه اي مخدوش مطرح گرديده،  مجازات مطروديت در آئين بهائي است . مطروديت مجازاتي است كه در آثار بهائي شامل كساني است كه به نوعي نقض احكام ديني را نموده اند . براي مثال : مجازات مصرف مكرر و مداوم مشروبات الكلي طرد اداري خواهد بود كه به موجب آن مطرود از شركت در جلسات و بعضي حقوق مدني محروم مي گردد و يا كسي كه به مظاهر مقدسه اهانت نمايد و مستند اهانت خود را تكرار كند مستوجب طرد روحاني مي‏باشد وفرد مطرود از سلام‏ وكلام با ديگر بهائيان محروم مي شود . البته درمقايسه با ديانت اسلام كه اولي را مستوجب شلاق و در صورت تكرار قتل مي داند و دومي را مهدورالدم و مستوجب اعدام مي شمارد، طرد اداري وروحاني فقط يك مجازات نمادين است براي هوشيار نمودن شخص خاطي ‏و ترغيب وي براي بازگشت بههنجارهاي جامعه .

   از ديگر مواضيع طرح شده در اين مجموعه عدم مداخله در امورسياسي است كه به صورت ناقص مطرح گرديده؛ لذا عدم مداخله افراد بهائي در سياست نوعي غفلت و خودفريبي قلمداد شده . جهت روشن شدن بيشتر ، توجه به چند نكته لازم است ؛ اول اين كه روابط بين‏المللي و درون دولتي و خلاصه آن‏چه با نام سياست ناميده مي شود در مقام نخست يك علم است و آگاهي از هر علمي در نزد بهائيان ممدوح و مقبول مي باشد و حقوق سياسي از علومي است كه بسياري از بهائيان آن را تحصيل نموده اند. بنابراين مطالعه و تفكر درباره روابطي كه خواسته يا ناخواسته قسمتي از زندگي ما را تحت‏الشعاع قرار مي دهد حتي ضروري و الزامي است و آن را نمي توان دخالت ناميد ولي ورود در احزاب مختلف سياسي ، حمايت از گروهي سياسي در مقابل گروهي ديگر ، جناح بندي سياسي ، شركت در تظاهرات خياباني به نفع گروهي و دادن شعارهاي سياسي به نفع يا به ضرر گروهي ديگر،  به دلايل اعتقادي ممنوع و حرام است و دلايل آن منبعث از تفكري جهان شمول است كه بهائيان را دوستدار جميع مردم و خيرخواه عموم مي خواهد و مخالفت با گروهي به دليل موافقت با گروهي ديگر را برازنده نه بهائيان بلكه همه انسان‏ها  نمي داند . از سويي ديگر به دليل اين كه جامعه بهائي در مورد روابط سياسي داراي ايده و نظريه اي مخصوص به خود و در حل مشاكل جهاني قائل بر ارائه راهكارهاي مختص به خود مي باشد؛  از اين جهت خود به منزله يك حزب بوده و همان‏طور كه عضويت هم‏زمان افراد در دو حزب ، غير مجاز و بي‏معني است ، ورود افراد بهائي به تشكيلات و احزاب سياسي هم‏زمان با عضويت در جامعه بهائي غير ممكن و محال مي باشد ؛ ولي با جامعه اي سياسي كه در آن زندگي مي كنيم و بالطبع با آن رابطه نزديك داريم چگونه مي توان مواجه شد و تعامل نمود ؟ پاسخ اين سؤال در بعضي از احكام ، مطرح گرديده و آن اجازه تام بيت‏العدل‏اعظم به عنوان عالي‏ترين مقام ِو مرجعِ جامعه بهائي در دخالت در امور سياسي است . بنابراين جامعه بهائي با امور سياسي جاري ارتباط دارد بدون اين كه افراد به طور مستقيم وارد جناح‏بندي‏هاي سياسي شوند .

 همان طور كه در اول اين جزوه مرقوم گرديد در سراسر اين مقالات اثري از استدلال و منطق نيست و از اسناد و مدارك قابل استناد تهي مي باشد ولي مملو از خاطراتي تلخ و تجربياتي نامربوط و ضدونقيض است كه اكثراً با مستندات تاريخي تطابق ندارد و به اين وسيله به گونه‏اي ساده و ضعيف قصد تخريب ذهن خواننده را مي نمايد . به نظر مي رسد نبردنِ اسامي كامل افراد دليل بر پرده پوشي نويسنده نيست،  زيرا نويسنده به حدي نفرت و انزجار از خود ظاهر مي كند كه بعيد است ارزشي براي شرافت انسانها خصوصاً بهائيان قائل باشد؛  بلكه محتملاً دليل بر خيالي بودن اين اسامي است ؛ ولي اگر حتي بپذيريم كه افرادي در جامعه بهائي دچار لغزش شده اند و گناهي مرتكب گشته اند ( كه طبيعي است چنين باشد ) به نظر مي رسد دين و آئين را مي توان به راهي تشبيه نمود كه هر انساني با حركت در آن به سمت حقيقت مطلق گام بر مي‏ دارد اگر چه هرگز به طور كامل به آن نمي رسد؛  ولي همواره به آن نزديك و نزديك‏تر مي شود . اگر فردي درجا ايستاد و به جلو نرفت و يا به عقب برگشت و يا از مسير منحرف شد اين عمل او مانند سقوط سيبي است از درختي عظيم ، فساد و تباهيِ سيب از درخت نيست بلكه به دليل سقوط است . در همه اديان همواره افرادي مثالهايي از تراژدي سقوط بوده اند مانند يهودااسخريوطي كه به مولاي خود خيانت كرد و شمركه مسلماني معتقد بود ولي مولاي مسلمين را به قتل رساند و عمرابن‏سعد با اطمينان كامل از عمل خويش ، رستگاري خود را در قيامت در گرو تيري مي دانست كه به خيمه امام حسين پرتاب نمود و مسلماناني كه براي حفظ اسلام ، مسلمانان ديگر را در عراق به قتل مي رسانند و يا در افغانستان سر مي برند . همه اين‏ها مصاديق بارزي از سقوط هستند ولي ذره اي از تقدس اديان الهي نمي كاهند ، و كسي براي شناختن اسلام در كوچههاي خون‏آلود بغداد تجسس نمي كند؛  بلكه در سور و آيات قرآن جستجو        مي نمايد .

 

                                                     ٭      ٭       ٭                

 

  سخن آخر،  دو نكته با سردبير:

 

٭ در طول تاريخ اديان ، مخالفت با مظاهر مقدسه و استكبار ورزيدن بر طلعات قدسيه و تكذيب راه و روش ايشان از عادات و حتي سنن اهل عدوان از فقير و غني بوده و در پيشينه جوامع بشري امري عادي به شمار مي رود،  به طوري كه بدون استثناء هيچ يك از پيامبران الهي از اين مصايب و بلايا در امان نبوده اند . امروز نيز چون گذشته اين روند پابرجا بوده و مخالفين و معاندين به صور مختلف و طرق متفاوت سعي در تخريب وجهه و تضعيف اركان دين الله مي نمايند؛  چنان چه در قرآن كريم به صراحت به آن اشاره گرديده است :

 

"أفَكُلَّما جاءكُم‏ْ رسولٌ بِما لاتَهوي أنفُسكُم‏‎ُ استَكب‍َرتُم فَفَرِيقاً كَذَّبتُم وُ فَرِيقاً تَقتُلُون" ( بقره 87 )

 

- هر گاه پيامبري مي آيد با آن چه كه مخالف هواي نفس شما است به او استكبار مي ورزيد با بعضي مثل يك دروغ‏گو رفتارمي كنيد و بعضي ديگر را به قتل مي رسانيد –

 

 زيرا كشف و درك حقيقت متجلي الهي با روشها و راهكارهاي مرسوم ناممكن و محال مي باشد؛  بنابر نص صريح قرآن تقليد از دين آباء و تعصب بر آن امري مردود بوده،  زيرا امكان انحراف از حقيقت در آن وجود دارد:

 

 "وكَذَلِك ماأرسلنَا مِن قَبلِك فِي قَريةٍ‏من نذيرٍ الّا قَالَ مترفُوها إنَّا وجدنَا آباءنَا علَي اٌمةٍ و إنَّا علَي آثارِهِم مقتَدون • قالَ أولَو جِئتُكُم بِاَهدي مِما وجدتُم علَيهِ آباءكُم قالوا اِنَّا بِِما اُرسِلتُم بِهِ كافِرون • فَانتَقَمنَا مِنهْم فَانظُر كَيف كان عاقِبه المْكَذِّبين" (زخرف 23 ، 24 ، 25 )

 

      - و هم چنين ما هيچ بيم دهنده اي پيش از تو در هيچ شهر و دياري نفرستاديم جز آن كه ثروتمندان آن ديار به آنها گفتند كه ما پدران خود را بر عقايدي يافتيم و از آنها پيروي خواهيم كرد . آن بيم دهنده به آنان گفت اگر من به آئيني بهتر از دين باطل پدرانتان شما را هدايت كنم باز هم پدران را تقليد مي كنيد؟ آنها پاسخ دادند ما به آن چه شما به رسالت آورده ايد باز كافريم . ما هم از آن مردم پر غرور و عناد انتقام كشيديم بنگر تا عاقبت حال كافران مكذب به كجا كشيد -       

 

متابعت از رؤسا و بزرگان قوم نيز جز ضلالت و گمراهي ثمري نخواهد بخشيد:

 

"ربنَا إنَّا أطَعنَا سادتَنَا و كُبراءنَا فَأضَلُّونَا السبِيلاً"( احزاب 67 )

 

- اي خداي ما ، در حقيقت ، ما رؤسا و بزرگانمان را اطاعت كرديم و آنها ما را از طريق الهي گمراه نمودند -    

 

ضمناً پيروي از راه و روش اكثر مردم در جامعه هم نادرست و حتي گمراه كننده خواهد بود:

 

"وإن تُطِع أكثَر من فِي الأرضِ يضِلُّوك عن سبِيلِ اللهِ" ( انعام 116 )

 

- اگر شما از اكثريت مردم روي زمين اطاعت كنيد آنها شما را از راه خدا منحرف مي كنند -

 

و حتي عدم درك صحيح از آيات كتاب الله نيز مي تواند باعث گمراهي و دوري از حقيقت شود :

 

"يضِلُّ بِهِ كَثِيراً و يهدِي بِهِ كَثِيراً " ( بقره 26 )

 

- به وسيله چنين مثل‏هايي خداوند بسياري را گمراه مي كند و بسياري را هدايت مي نمايد -

 

تنها راه درك و شناسائي آن گوهر رباني و حقيقت صمداني مجاهده خودِ فرد در راهِ يافتن و تحري آن حقيقت مي باشد و اين خداوند است كه فقط به واسطه مظاهر مقدسه و پيامبران ( و نه هيچ مقام و مرجع ديگر ) راه‏هاي رسيدن به خويش را در پيش پاي مجاهدين در راه خود قرار مي دهد:

 

"والَّذِين جاهِدوا فِينَا لَنَهدِينَّهم سبلَنَا " ( عنكبوت 69 )

 

- و كساني را كه به خاطر ما مجاهده مي كنند به راهمان هدايت خواهيم نمود –

 

 ٭ روزنامه كيهان جريده اي قديمي و با سابقه بوده،  بنابر اين وظيفه حفظ و حراست كيان روزنامه‏نگاري را در ايران بر عهده دارد . اصل اول روزنامه‏نگاري بازتاب حقايق بدون كم‏ و كاست مي‏باشد تا جايي كه آن را آينه تمام‏نماي حقيقت مي نامند .

 

اگر اين روزنامه با تكيه بر بي‏طرفي ، نظريات يك به اصطلاح « نجات يافته از بهائيت » را به چاپ مي رساند،  قاعدتاً با تكيه بر همين اصل مي‏بايد نظريات و منويات « نجات يافتگان به وسيله ديانت بهائي » را هم منتشر نمايد تا به اين وسيله دو سوي واقعيت در نظر خوانندگان روشن گشته و امكان كشف حقيقت براي ايشان ممكن گردد .

 

با آرزوي توفيق شما در همه عرصه‏هاي زندگي

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 22:46 |

آيا حضرت بهاالله ادعاي خدائي فر مودند ؟

در این باره حضرت بهاءالله می فرمایند :

" « حق بذاته و بنفسه غیب منیع لایدرک است " همچنین ميفرمايند:”انه لا اله الا هو العزيز الوهاب و نشهد انه كان واحدا في ذاته و واحدا في صفاته لم يكن له شبه في الابداع و لا شريك في الاختراع قد ارسل الرسل و انزل الكتب ليبشروا الخلق الي سواء الصراط ( لوح خطاب به شيخ محمد تقي اصفهاني معروف به آقا نجفی ص69 و 72 )

نقل به مضمون : يعني هما نا نيست خدايي مگر او كه عزيز و بخشنده است و شهادت مي دهم كه البته او در ذاتش واحد بوده است و واحد در صفاتش است ، هرگز نمي باشد براي او شبيهي در ابداع و نه شريكي در عالم اختراع .البته مي فرستد پيامبران را و نازل مي كند كتاب را تا انكه بشارت دهند خلق را به سوي راه واحد..

يعني ذات خداوند را نه مي توان ديد و نه مي توان درك كرد و شناخت زيرا ذات خداوند در مقامي دور از دسترس خلق قرار دارد . مردمان هرگز قادر نخواهند بود ذات خداوند را بشنا سند و تصور درستي از آن داشته باشند. و بار دیگر می فرماید:

قلب انسان جز به عبادت رحمن (خدا) مطمئن نگردد و روح انسان جز به ذکر یزدان مستبشر نشود. قوت عبادت به منزلۀ جناح (بال) است، روح انسان را از حضیض ادنی به ملکوت ابهی عروج دهد و کینونات بشریه را صفا و لطافت بخشد و مقصود جز به این وسیله حاصل نشود." ( رسالۀ گنجینۀ حدود و احکام، ص 13 ).

شناخت باریتعالی تنها از راه شناخت صفات میسر است وتنها معرفت باریتعالی, بواسطه صفاتي كه انسان به انواع به او نسبت داده می شود با آنچه در اين جهان موجود است می شناسیم.

 در واقع خلاقیت هائی را مي بيند فی المثل شگفتی هائی را در زمین و یا دریا و یا در پهنه بیکران آسمان شفافیت ستارکان را می بیند و برای خود دلیل می آورد پس خالق اینهمه انوار و کرات بی شمار آسمان ویا شگفتی های دریا و زمین بايد بسيار کبیر باشد كه چنين عظمتی را بوجود آورده .و در عقل محدود و محصور خود اینگونه استدلال می نماید ، اما ذات خداوند ما فوق تصورات بشري و بسيار برتر و غیر قابل دسترس از آن است كه تصورش در ذهن بشر بگنجد.

لذا حضرت بهاءالله فرموده اند: راه به سوي شناخت, كه همان شناخت ذات خدا است, مسدود است . اين ديدگاه ديانت بهايي در مورد برترين خالق جهان هستي يعني پروردگار است .

 به عقیده مخالفان و دشمنان اگر بهائیان پیوندی با پروردگار عالمیان ندارند چرا در نماز روزانه تکرار می نماید :” اشهد بوحدانيتك و فردانيتك و بانك انت اله لا اله الا انت ..."؟؟؟

شهادت مي دهم به واحد بودن تو و يكتايي تو و به اينكه نيست خدايي مگر تو "

 همچنین سرآغاز همه مناجات ها که از سوی حضرت بهاءالله نازل گردیده هم ، بلا استثناء با نام پروردگار آغاز می شود -

(پروردگارا قلبم را به نور معرفتت منیر فرما...) ( ای خداوند مهربان بصیرت ها را روشن نما... ) و( الها معبودا مسجودا ، شهادت می دهم بوحدانیت تو و فردانیت تو ... ) و یا ( الها معبودا ملکا ، شهادت می دهد عبد تو بوحدانیت تو و فردانیت تو ... ) و یا ( الها معبودا ملکا ، حمد و ثنا سزاوار تست چه که از مشتی تُراب خلق را خلق فرمودی و گوهر بینش و دانش عطا نمودی ... ) و بسیاری دیگر.

جناب دکتر کلهر آنچه را در ذهن خود پرورانیده اند بر زبان می آورند و می فرمایند: جناب بها فرموده من خودم خدا هستم بنابراین نتیجه می گیرند بهائیان خدا را کتمان می نمایند زیرا بهاءالله فرموده من خودم خدا هستم. خطاب بنده به آقای کلهُر است که مدعی تحصیلات عالیه علوم سیاسی از دانشگاه هستند.

دوست همزبان من ، شما هم که حرف های ملا ها را تکرار و بر آن صحه می گذارید و بعنوان توپ برنده در زمین ، حقایق را تحریف و تکرار می کنید. قدری بیشتر تعمق بفرمائید و بازی با کلمات را بر اساس شیوه تعصٌب کنار بگذارید . تا دیدگاه جنابعالی تنها یک منظر را نظاره می نماید همین است که بتوانید مکنونات فکری خودتان را از بلندگوئی بگسترانید . لطفاً یک بار دیگر شواهد موجود و تعریف شده را مرور فرمائید.

در کتاب مستطاب اقدس می فرمایند:

« یا ملأ الانشاء اسمعوا نداَء مالک الاَسماء انٌه یُنادیکم من شطر سِجنه الاعظم انه لا اله الاٌ انا المُقتدر المُتِکبٌر المُتِسَخُر المُتِعالی العَلیم الحَکیم. انه لا اله الا هوالمقتدر علی العامین . لو یشاء یأخذ العالم بِکلمة من عِنده ... » نقل به مضمون:

" ای مردم روی زمین بشنوید ندای خداوندی را که صاحب اختیار مردم است.اسماء جمع اسم است و هر فردی از افراد بشر به منزله اسمی از اسماء الله است. یعنی همانطور که اسم بر مسٌمی دلالت می کند ، وجود هر فردی از افراد دلالت می کند بر وجود و هستی خالق او که حق جلٌ جلاله باشد. لهذا مالک اسماء یعنی خداوند مردم « انه ینادیکم من شطر سجنه » ای مردم « خداوند ، شما را ندا می کند از زندان اعظم عکٌا باشد می فرماید: « لا اله الا انا المقتدر المتکبٌر المتسٌخر المتعالی العلیم الحکیم » من خداوندی هستم که مقتدرم ، توانا هستم ، متکبٌرم یعنی بر همه ممکنات غلبه دارم ، متسٌخرم یعنی زمام امور همه در دست من است و متعالی هستم به درجه ای که افکار و عقول بشر به ساحت قدس من راه ندارد. علیم هستم ، دانا هستم و حکیم . و باز می فرماید: « لا اله الا هو المقتدر علی العالمین » نیست خدائی مگر او که مقتدر است بر اهل عالم . در اینجا در یک آیه فرمودند ( انا المقتدر المتکبر) و در آیه دوٌم می فرمایند « هو المقتدر علی العالمین » تفاوت این دو لحن اشاره به آن است که مظهر امرالله جانشین ذات غیب است. چه به او ضمیر ( انا ) یعنی من ، گفته بشود چه ضمیر ( هُوَ ) یعنی او هر دو به حقیقت واحده راجع است. « لو یشاء یأخذ العالم بکلمتة من عنده » اگر خدا بخواهد ، جمیع عالم را به یک کلمه تسخیر می کند ... ( تقریرات در باره کتاب مستطاب اقدس )

ایضاً " مقصود از بحر اسماء و صفات ، مظهر مقدس امرالله ( پیام آو ) است که مظهر اسماء حسنی و صفات علیای الهی است. یعنی مظهر مقدس امرالله ( پیام آور ) محل تجلٌی و ظهور جمیع اسماء و صفات خداوند است که چون به نظر حقیقت بین در او بنگری اسماء و صفات حیٌ قیٌوم مانند امواج خروشان از بحر وجود مظهر امرالله پیاپی بنظر می رسد و آشکار می گردد که آن وجود مسعود جامع جمیع اسماء و صفات الهیه است و مصداق کامل « اَیٌامَاً تَدعو قَلًهُ الاسماء الحُسنی ... » است که روشن و نورانی است و از پرتو خود جهان را روشن و جهانیان را بهره مند می سازد و عارف کامل تجلٌی ذات ( توجه فرمائید: تجلی ذات ، نه عین ذات. معنی تجلٌی ذات در مفهوم لغوی به معنای = تابش انوار حقٌ تعالی ) و صفات و اسماء حضرت حق تعالی را واضح و آشکار به عین بصیرت، دو مظهر مقدس مشاهده می کند ، قلبش را محلِ تجلٌی ذات می بیند. ( قاموس ایقان )

نمی دانم جناب دکتر کلهٌر اصولاً حدیث نبوی را قبول دارند اگر پاسخ مثبت است چند تا حدیث را قبول دارند چون در همین عنوان می فرمایند هر چه در قرآن نباشد مقبول نیست. اما می گوئیم در حدیث آمده است که پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: « لنا مع الله حالات. نحن فيها هو و هو نحن. و هو هو و نحن نحن » نقل به مضمون: براي ما ( ما جمع است خطاب همه پیام آوران ، پيامبران ) با خداوند حالاتي است . ما در او( او = خدا)هستيم و او( او = خدا ) در ما . در حالي كه او ، اوست و ما ، ما...

از انجیل شریف هم فوقاً موارد مشابهی بیان شد که تکرار جایز دیده نمی شود

و همچنین تکرار اینکه:

 در قران کریم سوره انفال آيه 17 مي فرمايند:« و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي » يعني: و چون تير انداختي ، تو نبودي كه تير انداختي بلكه خدا بود كه تير انداخت . و يا در سوره الفتح آيه 10 مي فرمايند“ ان اللذين يبايعونك انما يبايعون الله ، يد الله فوق ايديهم “ يعني بيگمان كساني كه با تو بيعت مي كنند در واقع با خدا بيعت مي كنند.دست خدا بالا تر از دست شما است.

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 22:45 |

ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

 

 

 

 

 

اين نوشته پاسخي است به مقالاتي كه درسالهاي اخيردررسانه هاي صوتي، تصويري ونوشتاري ايران(نظيرسلسله گفتارهاي آقاي عبدلله شهبازي درروزنامه كيهان)، منتشرشده ومي شودودر آنها، ديانت بهائي همكاروهمراه صهيونيزم واسرائيل، معرفي مي گردد.

الف)ديانت بهائي ومسئله اسرائيل

دراواسط قرن نوزدهم ميلادي كه يكي ازتاريكترين دوران حيات كشورايران سپري مي شد؛ دونفس مقدس، به طورپياپي، براي نجات ايران بلكه تمامي جهان، قيام نمودندوبه فوريت هدف حملات بي امان علماي اسلام وبه تبع آن حاكمان وقت وعوام الناس قرارگرفتند. سيد علي محمدباب، مؤسس ديانت بابي، درتبريزهدف جوخه آتش قرارگرفت وبهاءالله مؤسس ديانت بهائي، پس ازاسارت و مسجونيت درسياهچال مخوف طهران، به فرمان ناصرالدين شاه ازايران اخراج وبه عراق عرب واردوازآنجاباتدبيرمشترك سلطان ايران وخليفه عثماني به استامبول وسپس به عكاتبعيدشدوتاآخرحيات، درآنجابسربردوازهمانجا به ملوك ارض وخليفه اسلام وملوك مسيحيه وناپلئون سوم وشاه ايران وصدراعظم عثماني ووكلاي سلطان ومشايخ ومشاهيرزمان، خطابات شديده صادروآنان رابه اجراي عدل ودادومراعات حال وحقوق مردم انذارنمود.اماافسوس وصدافسوس كه اين ظهورجديددرموطن اصلي خودمجهول ماندوبه تدريج انواع سوء تعبيرات درباره اعتقادات واهداف واعمال پيروان آن رواج يافت.

 

 

بهائيان به آفريدگاريكتا ايمان دارندودراثبات وجودخدااقامه ادله وبراهين مي كنند؛ به وجودروح وبقاي آن بعدازمرگ معتقدندوبانمازوروزه ونيايش دمسازندوتلاوت ادعيه ومناجات ورازونيازباغني متعال راازفرائض يوميه خودمي شمارند.

بهائيان عضوهيچ حزب وگروه سياسي نمي شوندوازترويج وتبليغ هرگونه خط مشي سياسي دورمي مانندوخودراازقبول وزارت وسفارت ونمایندگي مجالس قانونگذاري ونظايرآن، معذورمي دانند؛ تاانجاكه نيل به چنين مقاماتي مي تواندازعلائم عدم انتساب اشخاص به ديانت بهائي باشدوالبته اين، به آن معنا نيست كه بهائيان تارك دنيا بوده، به زندگي جسماني وانساني بي اعتناونسبت به مصالح مملكت خودبي تفاوت مي باشند. انان به فداكاري ماموربوده، خاك ايران راتقديس مي نمايندوزيارتگاه بهائيان عالم مي شمارند؛ كساني كه درصورت امكان ازاقصي نقاط دنيا به زيارت آن مي شتابندوآرزوي دل وجانشان اين است كه اين خاك مينونشان معمورترين ممالك وداراي محترم ترين حكومات گردد. به صريح بيان عبدالبهاء پسرارشدو جانشين بهاء الله، همه چيزرامي شودتحمل نمود؛ مگرخيانت به وطن را. حب وطن فريضه ووظيفه بهائيان است كه ازايمان آنان مايه مي گيرد؛ امادرعين حال افتخارخودراتنهادرحب وطن نمي دانند؛ بلكه نظربراوج داشته، حب عالم رابه دل دارند.

ديانت بهائي جزء اديان مستقله محسوب است؛ اما حقانيت جميع انبياء راتصديق وتمام كتب آسماني واديان الهي راتجليل وتكريم مي نمايد. رسول اكرم رادرمقام سيدالمرسلين مي شناسدوبه تقديس مي ستايدوازاين بابت دربين اديان جهان تنها ديانتي است كه مصدق ديانت اسلام بوده، قبول حقانيت آنرالازمه اعتقاد به ديانت بهائي مي داند وآشنائي باقرآن وتاريخ اسلام را، درمدارس بهائي در سراسرعالم، علي الخصوص دراروپا وآمريكا، ‌جزء مواداصلي دروس مقررمي دارد.

بهائيان ايران ازتهمت مخالفت بااسلام كه برخي ، مغرضانه به آنان مي بندند؛ سخت شاكيندوآنرامنصفانه نمي دانند. مضمون يكي ازدعاهاي آنها چنين است؛ پروردگاراشهادت مي دهم به آنچه كه انبياء واصفياء توشهادت دادندوازتو مي خواهم كه شفاعت سيدرسولان الهي( رسول اكرم) راشامل حال من قرارفرمائي....؛ كه نمونه بارزي ازاعتقادبهائيان نسبت به پيامبراسلام مي باشد. دربين آثاربهائي زيارتنامه اي مخصوص سيدالشهداء موجوداست(1)ونيزعبدالبهاء دراسفارخودبه اروپاوآمريكا، شجاعانه، اقدام به معرفي حقيقت اسلام دركنيسه هاي يهوديان وكليساهاي مسيحيان نمود(2). شگفت اينكه گروهي هم ديانت بهائي راموردسرزنش وعتاب قرارمي دهندكه چراازاسلام دفاع مي كندودرپاره اي مواقع آنراحتي تنهانقطه ضعف بهائيان مي دانند. آنچه مسلم است اين است كه بهائيان اسلام رابعنون يك ديانت الهي ( همانندديگراديان بزرگ) تاييدوتصديق مي نمايند؛ امامعتقدندكه درجهان امروزتغييراتي كلي حاصل شده كه بكارگيري آموزه هاي جديدومطابق زمانه راايجاب مي نمايد. ديانت بهائي مصدق ديانت اسلام است؛ امادرتمامي زمينه هاي اساسي زندگي تعاليم واحكام مختص خودراداردوبراي حل معضلات مختلف جهان امروز، راهكارهاي كاملاجديدوكارآمدي دراختيارداردكه درموردبسياري ازآنها، ديانت اسلام اصولانظريه اي مطرح نكرده است.

به تبع تهمت مخالفت وضديت بااسلام، درطي ساليان گذشته تلاش وسيعي صورت گرفته تابهائيان رابه نحوي ازانحاء، بادولت اسرائيل همكاروهمدست نشان دهندتابه لطف آن، بتوانندآنان راصهيونيست بخوانند. اتهامات وارده دراين زمينه بسياراست كه ذيلا به اختصارچندموردازآنهارابررسي مي كنيم :

1.    بهائيان بادولت اسرائيل ارتباطات سياسي دارند

ظاهرامبناي اين اتهام استقرارمركزاداري ديانت بهائي دركشوراسرائيل مي باشد. همانطوركه قبلاذكرشد، تبعيدبهاء الله به عكا نه به ميل ايشان، كه به حكم سلاطين جابرزمان صورت پذيرفت. عكاوحيفادومركزمهم بهائيان، درآن زمان درحوزه خلافت اسلامي عثماني قرارداشت و56 سال بعدازدرگذشت بهاء الله و27 سال پس ازوفات عبدالبهاء، درمحدوده كشوري تازه تاسيس به نام اسر ائيل، واقع گرديد. اين سرزمين ازقديم الايام موردتقديس پيروان اديان مختلف بوده است؛ محل معبدمقدس يهوديان ومكان تولدوبعثت وعروج عيسي مسيح ومقرقبله اول اسلام ومسيرمعراج رسول اكرم واقع شده؛ لهذاموردتوجه يهوديان، مسيحيان ومسلمانان مي باشد. علت توجه بهائيان به آن ديارنيزاين است كه مدفن باب وبهاء الله وعبدالبهاء درآنجا قرارداردواين نه به ميل خودايشان وبه زعم عده اي، طبق يك نقشه حساب شده بوده ؛ بلكه به حكم اجباروبه اراده دولت ايران وبه دستورخلافت عثماني، متجاوزاز80 سال قبل ازتشكيل دولت اسرائيل، صورت پذيرفته است.

اگراين امردليل برارتباط سياسي بهائيان بادولت اسرائيل مي باشد، چگونه ارتباط مسيحيان يامسلمانان رابادولت اسرائيل مي تون انكارنمود؟ نجف اشرف مدفن اميرالمؤمنين است وشيعيان جهان به آن توجه دارندوشهرمدينه محل دفن رسول اكرم است وبه اين واسطه درنزداهل اسلام ازجميع اقطارعالم، مقدس مي باشد؛ اما اين امر به معناي ارتباط شيعيان باحكومت عراق ياعربستان نيست. هم چنين ارسال خيرات ووجوه نقدي وغيرنقدي مسلمين براي مراقبت وتعميرات اين اماكن متبركه رانبايدبه عنوان كمك به حكومت عراق ياعربستان به حساب آورد. بهائيان نيزازاين قاعده مستثني نيستند. ازاين گذشته ممكن نيست مؤسسه اداري وروحاني يك جامعه دركشوري واقع شود؛ اما براي حفظ حقوق مادي ومعنوي خودبامقامات آن كشورمرتبط نشود. يك فردمسلمان شيعه ، ماداميكه دركشورخودساكن است ونيازي به ارتباط بامقامات عربستان ياعراق ياسوريه نداردمي تواندازآن هامتنفروبيزارباشد؛ اما چون قصدزيارت كربلايامكه رانمايد، خواه ناخواه، مستقيم ياباواسطه، بايدبامقامات رسمي آن دولتهاارتباط برقراركندوبديهي است اين ارتباط امري مرموزوغيرعادي تلقي نمي گردد. 

2. دولت اسرائيل ازاماكن مذهبي بهائيان ماليات نمي گيردوبراي ورودمصالح ساختماني آنان گمرك اخذنمي كند.

درتمام نقاط دنيااماكن رسمي مذهبي ازپرداخت رسومات دولتي معاف هستندواين لطفي نيست كه دولت اسرائيل بطوراخص، درباره بهائيان انجام داده باشد؛ كه عينادرباره اماكن مقدسه مسلمانان ومسيحيان نيزوضع برهمین منوال است.

3.    پيشگوئي عبدالبهاء درباره عزت يهود.

دركتب بهائيان ازعبدالبهاء نقل شده است كه: " اينجافلسطين است؛ اراضي مقدسه است؛ عن قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهندنمود؛ تمام اين اراضي باير، آبادودايرخواهدشد...تمام پراكندگان يهودجمع مي شوندواين اراضي مركزصنايع وبدايع خواهدشد."

واضح است كه پيشگوئي ايشان درموردتجمع قوم يهوددراراضي مقدسه، به معني دخالت ايشان درتحقق آن نيست. همه مامي دانيم كه فرداخورشيدطلوع مي كند؛ آيااين بدان معني است كه درآن نقشي داريم؟ رسول اكرم به كرات پيشگوئي هائي فومودند؛ ازجمله شكست لشكرروم ازايرانيان وغلبه مجددآنها. آياارتباط سياسي خاصي بين ايشان وكشورروم برقراربوده است؟ بهاء الله هم به صراحت سقوط ناپلئون وخليفه عثماني ووزرايش وبسياري وقايع مهمه ديگرراازقبل پيش بيني فرمودكه اگرجاي تحسين وتمجيدنداشته باشد( كه البته دارد)، حداقل محلي براي بدگماني وسوء ظن نيزباقي نمي گذارد. ازاينهاگذشته، عبدالبهاء عين همين پيشگوئي رادرموردايران هم بيان كرده است؛ آنجاكه مي گويد: " مستقبل(آينده) ايران درنهايت شكوه وعظمت است... حكومت ايران محترم ترين حكومات عالم مي شود."

ب) اتهام شركت بهائيان درتحقق دولت يهوددرفلسطين 

به كيفيت استقرارديانت بهائي دراسرائيل قبلااشاره شد. درسال 1947 تشكيل دولت اسرائيل، زيرنظر سازمان ملل متحدوتوسط كميسيون مخصوصي آخرين مراحل خودرامي گذراند. شوقي رباني ، جانشين عبدالبهاء كه درآن زمان تنهامرجع رسمي امورديانت بهائي درعالم بود؛ ‌نامه اي رسمي خطاب به رئيس كميسيون مربوطه فرستادكه گوياي نظريات رسمي ديانت بهائي درباره تحولات فلسطين بود(3). دراين نامه آمده است كه موقعيت بهائيان درفلسطين منحصربفرداست؛ زيراگرچه اورشليم مركرروحاني عالم مسيحيت هم هست؛ اما مركزاداري كليساي روم ياديگرشعب ديانت عيسوي نيست ونيزاگرچه اين شهرمحل استقراريكي ازمقدسترين مقامات اسلامي مي باشد؛ امااعتاب متبركه ديانت اسلام ومحل انجام دادن فرائض مهم مذهبي آن، نه دراورشليم كه دركشورعربستان واقع است؛ نيزدرست است كه بقاياي معبدمقدس يهوديان دراورشليم قرارداردودرگذشته حول آن ، مؤسسات مذهبي واداري آنان قرارداشته وازاين جهت قابل قياس باديانت بهائي مي باشد؛ اما خاك فلسطين نه تنها مدفن سه شخصيت اصلي مذهبي ديانت بهائي ومحل توجه وزيارت بهائيان جهان است؛ بلكه مقردائمي نظم اداري اين ديانت نيزمي باشد؛ لذا تعلق خاطروحقوق بهائيان به اين منطقه ازجهان ، نسبت به ديگراديان، به مراتب بيشتراست.

ايشان درادامه اين سندمهم ذكرمي كنندكه مقصدومرام بهائيان، استقرارصلح عمومي درجهان وبسط عدالت درجميع شئون جامعه انساني ازجمله درامورسياسي است. بهائيان نسبت به هيچ يك ازدوگروه يهوديان ومسلمانان تعصبي ندارندوبسيارمايل بل مشتاقندكه درجهت منافع مشترك خودآنهاونيزصرفه وصلاح كشورهايشان، ميان آنها صلح وآشتي برقرارگردد. اما درتصميماتي كه نسبت به آينده فلسطين اتخاذ مي شود، مطلبي كه براي بهائيان اهميت دارد اين است كه هرشخصي حكومت حيفاوعكارادبدست مي گيرد؛ به اين نكته واقف باشدكه مركزاداري وروحاني ديانت جهاني بهائي دراين منطقه قرارداردولازم است استقلال آن واختياراداره اموربين المللي آن به وسيله اين مركزوهمچنين حق بهائيان عموم كشورها درمسافرت به اين منطقه براي زيارت اماكن متبركه خود، باهمان امتيازاتي كه دراين خصوص يهوديان ومسلمانان ومسيحيان براي زيارت بيت المقدس دارند؛ رسما شناخته وبراي هميشه محافظت ورعايت گردد.

   مندرجات نامه فوق كه بطوررسمي ازطرف مرجع قانوني ديانت بهائي به مرجع رسمي رسيدگي به امورفلسطين، درحساس ترين زمان براي تشكيل دولت اسرائيل، تحويل گرديد؛ بخوبي بيانگرموضع ديانت بهائي درموردفلسطين مي باشدوهيچ نوع جانب داري ازدولت اسرائيل ويهوديان ياضديت بامسلمانان ازآن استنتاج نمي شود. ازاين گذشته ، تعدادقليل بهائيان درآن زمان، فاقدهرنوع توانائي سياسي، اقتصادي، وتكنولوژيك بودندكه به پشتوانه آنها بتوانندبه اينگونه امورعظيمه؛ يعني دخالت درتشكيل يك دولت مبادرت ورزندوبديهي است جامعه اي فاقدچنين امكانات، چندان به كارقدرتهاي بزرگ نمي آيد؛ مضاف برآن، بهائيان ازلحاظ اعتقادي نيزازاقدام به اين امور، بلكه حتي تفكرراجع به آن، منع شده اندوانگيزه اي براي آن ندارند. اما كساني كه اين نوع اتهامات راعليه ديانت بهائي مطرح مي كنند؛ اغلب به ارائه اسنادوشواهدي ضعيف كه فاقدارزش علمي است، مبادرت مي ورزند؛ مانندموردزيركه شخصي دريكي ازروزنامه هاي رسمي ايران مطرح كرده است :

" بهائيان درتحقق استراتژي تاسيس دولت يهوددرفلسطين كه ازدهه هاي 1870و 1880ميلادي آغازشده، بطورجدي مشاركت كردندواين تعلق دراسنادايشان بازتاب يافت."(4)

اين نفوس، به عنوان سندي براي اثبات اين اتهام عظيم، اين امرراكافي مي دانندكه مسترروچلدتصويري ازعبدالبهاء كشيده وازايشان خواسته است كه چندكلمه درزيرآن نقاشي، به رسم يادبودبنويسند(5)؛ كاري كه درواقع به معناي امضاي زيرنقاشي مربوطه بوده است. حال چگونه مي توان امضاء ذيل يك نقاشي يادگاري رادليل كافي برمشاركت جدي درطرح استقراردولت يهوددرفلسطين دانست؟ آنهم درحاليكه عبدالبهاء ازلحاظ علم واخلاق واحاطه به متون مقدسه يهوديان ومسيحيان ومسلمانان زبانزدهمه بودند؛ ازجمله ادواردبراون مستشرق شهيرانگليسي باآنكه نسبت به ديانت بهائي نظرمساعدي نداشت؛ مع ذالك، ازروي انصاف، درموردعبدالبهاء مي گويد:" احدي ازنفوسي كه ايشان راديده اندنمي توانددرموردعظمت وقدرت اين شخص ادني ترديدي به خودراه دهد."

چنين ارزيابي ازشخصيت ايشان، موردنظربسياري ازمعاصران شرقي وغربي، ازقبيل محمدعبده، پروفسوروامبري وپروفسورفورل نيزمي باشدودرمراسم تشييع جنازه ايشان، شخصيتهاي مهم سه ديانت( اسلام، مسيحيت ويهود)، حاكم فلسطين، دولتمردان، سران جوامع اسلامي، روحانيون كليساهاي كاتوليك رومي، ارتدكس، يوناني وانگليسي، خاخامهاي جوامع يهودي، مشاهيرفلسطين وجمع زيادي ازمردم عادي وفقراي عكاوحيفا كه همواره ازمحبتهاي انسان دوستانه ايشان برخورداربودند، شركت داشتندوسخنان مفتي حيفا واسقف كليساي ارتدكس يوناني وعلماي اسلام وديگرنويسندگان، همراه باشرح مختصرحيات ايشان، درروزنامه هاي معتبرزمان چاپ شد. بنابراين، اينكه ازچنين شخصيت عظيم مذهبي وعلمي وفرهنگي تصويري فراهم آيدوازايشان خواسته شود به رسم يادگار، زيرآن چندكلمه بنويسند؛ امرغريب ودورازذهني نيست.

مآخذ :

1-     زيارتنامه سيدالشهداء، مجموعه الواح مباركه چاپ مصر، صفحات 202-211.

2-     خطابات عبدالبهاء.

3-     مجله بهائي نيوز، سپتامبر 1948 ميلادي.

4-     روزنامه جام جم، 16/5/1382 ، عبدالله شهبازي.

5-     مقدمه مقاله شخصي سياح، صص 30-40.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 22:43 |

خاتميت، وبای عامّ دينی
يکی از مسايل مھمی که ھميشه در ميان پيروان اديان گذشته مورد بحث و گفتگو و علّت عدم پذيرش و قبول پيامبران در ھنگام ظھور ھر يک از آنان بوده است ، موضوع خاتميّت است .
بدين معنی که پيروان ھر دينی دين خود را آخرين دين و پيامبرخويش را آخرين پيامبر و قوانينش را پسنديده ترين قوانين و سرانجام کتابش را آخرين کتاب و نزول وحی الھی می پندارند .
با آنکه باران بخشش پروردگار ھيچگاه از ريزش باز نماند و نسيم عنايت کردگار ھيچ ھنگام از وزش باز نايستد و آفتاب رحمت آفريدگار ھرگز از تابش باز نيفتد . ايزد مھربان بندگان خويش را بخود رھا نکند و يزدان پاک از بيان پند و اندرز به آدميان عھد و پيمان نشکند . زيرا اين دوراز داد و دھش آفريننده آفرينش است. از اين رو راھنمايی او ھميشگی و راھبريش سرمدی و لطف و عنايتش ابدی است .
حضرت بھاءللهّ ميفرمايد : " در عالم ملک و ملکوت بايد کينونت وحقيقتی ظاھر گردد که واسطهء فيض کلّيّه مظھر اسم الوھيّت و ربوبيّت باشد تا جميع ناس در ظلّ تربيت آن آفتاب حقيقت تربيت گردند ... اينست که در جميع اعھاد و ازمان انبياء و اولياء با قوّت  ربّانی و قدرت صمدانی در ميان ناس ظاھر گشته و عقل سليم ھرگز راضی نشودکه نظر به بعضی کلمات که معانی آن را ادراک ننموده ، اين باب ھدايت را مسدود انگارد و از برای اين شموس و انوار ابتدا و انتھائي تعقّل نمايد . زيرا فيضی اعظم از اين فيض کلّيّه نبوده و رحمتی اکبر از اين رحمت منبسطه الھيّه نخواھد بود . "
در قرآن می فرمايد :
"
و لقد جائکم يوسف من قبل بالبيّنات . فما زلتم فی شکّ ممّا جاءکم به ، حتّی اذا ھلک قلتم : لن يبعث للهّ من بعده رسولا .
کذلک يضلّ للهّ من ھو مسرف مرتاب . " يعنی : و در گذشته يوسف با دلايل بسوی شما آمد و شماپيوسته از آنچه که برايتان آورده بود در شکّ بوديد .ھنگامي که درگذشت ، گفتيد : خداوند پس از او پيامبری را برنخواھد انگيخت . خداوند کسی را که نادان و شکّاک است اينچنين گمراه می نمايد . "
ابوالفضائل در کتاب فرائد می گويد :" آيا يھود در زمان ظھور حضرت عيسی بھمين اجماع در ردّ آن حضرت متمسّک نشدند ؟ و آيا مجوس در ردّ سه شارع اعظم موسی و عيسی و رسول للهّ عليھم السّلام بھمين اجماع تمسّک نجستند ؟ و آيا نصاری دين خودرا آخرين اديان و شريعت خود را آخرين ورق کتاب تشريع ندانستند ؟ ..." بلی شک نيست که اين وبای عام دينی ) که دين ما ھرگزتغيير نخواھد کرد و شريعت ما ھرگز نسخ نخواھد شد ( اھالی جميع مذاھب را احاطه نموده و اين سُبات عميق و کابوس ثقيل کافّه امم و قبائل را فرو گرفته است . "
حضرت عبدالبھاء در اين باره می فرمايد :" اساس اديان الھيّه يکی است و مقصد امم و مذاھب عالم مقصد واحد . زيرا جميع معتقد به وحدانيّت الھی ھستند و واسطه ھا را بين خلق و خالق لازم می د انند . نھايت اينست که اسرائيليان آخر واسطه را حضرت موسی می گويند ومسيحيان حضرت عيسی و مسلمانان حضرت محمّد رسول للهّ و فارسيان حضرت زردشت . ولی اختلافشان بر سر اسم است .اگر اسم را از ميان برداری جميع می بينند که مقصدشان مقصد واحد بوده و ھر شريعتی در عصر و زمان خود کامل و تجدّد آئين يزدان و ظھور مظھر فيوضات رحمان در ھر کوری لازم وواجب . اين است که اھل حقيقت و معنی پی به اسرار الھی بردند و از رموز کتاب واقف شدند و حقّ را مختار و فيوضات او را غير محدود و ابواب رحمتش را غير مسدود دانستند .به جميع انبياء مؤمن شدند و " لانفرّق بين احد من رسله" گفتند . اما اھل صورت و مجاز به تقاليد تمسّک جستند و به اوھام افتادند . متشابھات آيات را وسيله انکار امر ربّ الب يّنات نمودند . "
 
خاتميت در آئين يھود
يھوديان آيات زير از کتاب مقدّس خويش را دليل ھميشگی بودن شريعت حضرت موسی و احکام او دانسته و نسخ آنرا ناممکن    می پندارند :
"
پس بنی اسرائيل سبت را نگاه بدارند نسلاً بعد نسل. سبت را بعھد ابدی مرعی دارند. اين در ميان من و بنی اسرائيل آيتی ابدی است ." نيز :
"
کارھای دستھايش راستی و انصاف است و جميع فرايض وی امين . آنھا پايدار است تا ابد الآباد
ھمچنين :
شريعت ترا دائماً نگاه خواھم داشت تا ابد الآباد .
 
خاتميت در آئين مسيح
عيسويان آيات زير از کتاب " عھد جديد " را برای اثبات ابدی بودن ديانت حضرت عيسی و نسخ نشدن احکام انجيل و نيامدن پيامبری جديد شاھد و گواه می آورند :
"
آسمان و زمين زايل خواھد شد ليکن سخنان من ھرگز زايل نخواھد شد . " نيز :
"
تعجب ميکنم که بدين زودی از آن کس که شما را به فيض مسيح خوانده است بر می گرديد بسوی انجيلی ديگر که انجيل ديگر نيست . لکن بعضی ھستند که شما را مضطرب می سازند و ميخو اھند انجيل را تبديل نمايند . بلکه ھرگاه ما ھم يا فرشته ای از آسمان انجيلی غير از آنکه ما بآن بشارت داديم به شما رساند اناتيما باد ( ملعون باد)
چنانکه پيش گفتيم الآن ھم باز می گويم اگر کسی انجيلی غير از آنکه پذيرفتيد بياورد اناتيما باد .
ھمچنين :
"
و اما شما آنچه از ابتدا شنيديد در شما ثابت بماند .زيرا اگر آنچه از اوّل شنيديد در شما ثابت بماند شما نيزدر پسر و در پدر ثابت خواھيد ماند و اين است آن وعده ای که او بما داده است يعنی حيات جاودانی . و اين را به شما نوشتم در باره آنانيکه شما را گمراه میکنند . و اما در شما آن مسح که از او يافته ايد ثابت است و حاجت نداريد که کسی شما را تعليم دھد . بلکه چنانکه خودآن مسح شما را از ھمه چيز تعليم ميدھد و حقّ است و دروغ نيست . پس بطوری که شما را تعليم داد در او ثابت می مانيد .
 
خاتميت در آئين اسلام - قيامت
مسلمانان بر پايه آياتی از قرآن و رواياتی چند از رسول اکرم آئين اسلام را آخرين آئين و پيامبر اسلام را آخرين پيامبر الھی بر می شمرند . و آن عبارت است از :
"
ما کان محمّد ابا احدٍ من رجالکم و لکن رسول للهّ و خاتم النّبيّين . و کان للهّ بکلّ شیءٍ عليما . " - يعنی : محمّد پدر ھيچيک از مردان شما نبوده بلکه فرستاده خدا و خاتم انبيا است و خداوند از ھمه چيز آگاه است . "
نيز :
"
يا علی ! انت منّی بمنزلة ھرون من موسی الّا انّه لانبيّ بعدی . " - يعنی : ای علی تو و من مانند ھارون (  برادر موسی ) و موسی ھستيم ، جز اينکه پس از من نبيّ نخواھد بود .
ھمچنين :" لا کتاب بعد کتابی و لا شريعة بعد شريعتی الی يوم القيامة ." - يعنی: کتابی پس از کتاب من و آئينی بعد از آئين من تا روز رستاخيز نخواھد بود .
نيز :" اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتی و رضيت لکم الاسلام دينا." - يعنی: امروز دين را برايتان کامل گردانيدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دينی برای شما برگزيدم . "
ھمچنين:" و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و ھو فی الاخرة من الخاسرين." - يعنی: و کسی که جز اسلام دينی را خواھد ، ھرگز از وی پذيرفته نشود و در روز پسين از زيانکاران شمرده گردد."
اثبات خاتميت در آيين يھود:
ارميای نبيّ در کتاب خود می گويد : " خداوند می گويد اينک من فرستاده تمامی قبايل شمال را با بنده خود نبوکد رصَّر " پادشاه بابل گرفته ايشان را بر اين زمين و برساکنانش و برھمهء امتھائی که به اطراف آن می باشند خواھم آورد و آنھا را بالکلّ ھلاک کرده دھشت و مسخره و خرابی ابدی خواھم ساخت و از ميان ايشان آواز شادمانی و آواز خوشی و صدای داماد و صدای عروس و صدای آسيا و روشنايی چراغ را نابود خواھم گردانيد و تمامی اين زمين خراب و ويران خواھد شد و اين قومھا ھفتاد سال پادشاه بابل را بندگی خواھند نمود . و خداوند می گويدکه بعد از انقضای ھفتاد سال من بر پادشاه بابل و برآن امّت و بر زمين کلدانيان عقوبت گناه ايشان را خواھم رسانيد و آنرا به خرابی ابدی مبدل خواھم ساخت . "
در سال ٥٨٧ پيش از ميلاد بختنصّر پادشاه بابل بيت المقدّس را ويران و گروه بيشماری از يھوديان را اسير وبه بابل گسيل داد . و کورش بزرگ شاھنشاه ايران در سال ٥٣٩ ق . م . نبونيد پادشاه بابل را شکست دادو بابل را تسخير نمود و اسيران يھودی را آزاد ساخت و در سال ٥٣٦ ق . م . نخستين فرمان تعمير و ساختمان بيت المقدّس را صادر کرد .از آنچه گذشت روشن گرديد که اين " دھشت و خرابی ابدی " از ھنگام حمله بختنصّر در سال ٥٨٧ ق . م .تا شکست نبونيد و نجات اسرائيليان بدست کورش بزرگ در سال ٥٣٩ ق . م . و سرانجام جشن اتمام ساختمان معبد در اورشليم در زمان داريوش اوّل بسال ٥١٧ ق . م .بطول انجاميده است . پس اين ابديت زمانی محدود و نسبی بوده آنچنانکه خود ارميای نبيّ نيز در گفتارخويش مدت آنرا ھفتاد سال پيش بينی نموده است.
ھمچنين اشعيای نبيّ در کتاب خود می گويد :
"
من او ( کورش بزرگ ) را بعدالت برانگيختم و تمامی راھھايش را راست خواھم ساخت . شھر مرا بنا کرده اسيران مرا آزاد خواھد نمود ... جميع ايشان ( مقصود دشمنان اسرائيل است ) خجل و رسوا خواھند شد و آنانيکه بتھا می سازند با ھم به رسوايی خواھند رفت . اما اسرائيل به نجات جاودانی از خداوند ناجی خواھند شد و تا ابد الآباد خجل و رسوا نخواھند گرديد . "
چنانکه می د انيم تيطوس فرزند امپراتور روم و سردار سپاه او در سال ٧٠ م . اورشليم را ويران و ھيکل مقدّس يھود را سوزاند و قوم اسرائيل را آواره و پراکنده ساخت و گروه بيشماری از آنان را نيز سربازان رومی اسير نموده و به بندگی فروختند . از اينرو مدت اين " نجات جاودانی " و " تا ابد الآباد خجل و رسوا نخواھند شد " ، از ھنگام آزادی اسرائيليان بدست کورش بزرگ در سال ٥٣٩ ق . م . تا حمله تيطوس و خرابی بيت المقدّس و پريشانی قوم يھود بسال ٧٠ م . بوده که بيش از ٦٠٩ سال بطول نيانجاميده است .با شرح بالا معلوم شد که مقصود از " ابدی نگاھداشتن سبت " و " پايدار بودن فرايض تا ابد الآباد " و " نگاھداری شريعت تا ابد الآباد " اين نيست که فيوضات الھی و بخششھای يزدانی برای ھميشه از ريزش و فيضان باز مانده و شريعتی جديد با قوانينی نوين از سوی خداوند به افراد انسانی داده نخواھد شد، بلکه منظور اينست که شريعت موسوی برای مدت زمانی طولانی دوام خواھد داشت . چنانکه در تورات نيز ظھور آئينی نوين و آمدن پيامبری جديد به خاندان اسرائيل وعده داده شده است آنجا که می فرمايد : " خداوند می گويد اينک ا يّامی می آيد که با خاندان اسرائيل و خاندان يھوداعھد تازه ای خواھم بست . نه مثل آن عھدی که با پدران ايشان بستم در روزی که ايشان را دستگيری نمودم تا اززمين مصر بيرون آورم . زيرا که ايشان عھد مرا شکستند با آنکه خداوند می گويد من شوھر ايشان بودم . اماخداوند می گويد اينست عھدی که بعد از اين ايّام باخاندان اسرائيل خواھم بست . شريعت خود را در باطن ايشان خواھم نھاد و آنرا بر دل ايشان خواھم نوشت و من خدای ايشان خواھم بود و ايشان قوم من خواھند بود ."
نيز می فرمايد : " يھوه خدايت نبيّی را از ميان تواز برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواھد گردانيد . او رابشنويد ... و خداوند به من گفت : آنچه گفتند نيکوگفتند . نبيّی را برای ايشان از ميان برادران ايشان مثل تومبعوث خواھم کرد و کلام خود را به دھانش خواھم گذاشت و ھرآنچه باو امر فرمايم به ايشان خواھد گفت و ھرکسی کھ سخنان مرا که او باسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواھم کرد . " اگر چنين پنداشته شود که مقصد از اين نبيّ ،يکی از انبيای بنی اسرائيل است ، آشکار است که تاچه اندازه مرغ پندار خويش را در ھوای خطا بپرواز آورده ايم .
زيرا آنان در عالم رؤيا به حقايق و اسرار پی میبرده ولی حضرت موسی که نبيّ آينده نيز می بايستی ھمانند او باشد ، درعالم کشف و شھود از حقايق و امور الھی آگاھی می يافتھ است و اين آيات از تورات نيز شاھدی صادق و گواھی قاطع برای راستی اين گفتار است : " و او گفت : الآن سخنان مرابشنويد . اگر در ميان شما نبيّی باشد من که يھوه ھستم خود را در رؤيا براو ظاھر می کنم و در خواب باو سخن می گويم . اما بنده من موسی چنين نيست . او در تمامی خانه من امين است.با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزھا سخن می گويم و شبيه خداوند را معاينه می بيند . پس چرا نترسيديد که بر بندهء من موسی شکايت آورده ايد ." از ھمه بالاتر حضرت موسی بنيانگذار آئينی نوين و واضع احکامی جديد بود، در حاليکه انبيای بنی اسرائيل تنھا مروّج و راھنمای آئين يھود و يھوديان بوده اند .
اثبات خاتميت در مسيحيت:
اکنون برای روشن شدن مطلب و بيان مقصد چنين می گوئيم : ھمانطوری که " ابدی نگاه داشتن سبت " و" پايدار بودن فرايض تا ابد الآباد " و "نگاه داری شريعت تا ابد الآباد " در تورات بنا بر اعتقاد مسيحيان ، فقط تا ظھور عيسی بطول انجاميده و شريعت موسوی تنھا برای زمان محدود و معيّنی بوده است، ھمينطور نيز " زايل نشدن کلام پسر انسان " و " نپذيرفتن مژده ای جز انجيل عيسی " و " ثابت ماندن تعاليم مسيح در ميان مسيحيان " و " نيازمند نبودن به تعاليم ديگران "، اموری نسبی و اعتباری بوده و دليلی برای نيامدن پيامبری جديد و مژده ای نوين و احکام و دستورھايی تازه وسرانجام آئينی جز آئين پيشين ، نبوده و نخواھد بود .از اين گذشته اگر ما آيات پيشين آيه " آسمان و زمين زايل خواھد شد ... " را بخوانيم ، در می يابيم که مقصود از زايل نشدن کلام پسر انسان زايل نشدن پيش گويي ھايی است که حضرت مسيح در باره آينده و دوباره آمدن خود از آسمان با شکوه و جلال بی پايان نموده است و ھيچ ارتباطی با احکام و دستورھای انجيل ندارد . و اين بيان مسيح که می فرمايد : " گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامده ام تا باطل نمايم بلکه تا تمام کنم . زيرا ھر آينه بشما می گويم تا آسمان و زمين زايل نشود ھمزه يا نقطه ای از تورات ھرگز زايل نخواھد شد تا ھمه واقع شود . "، نيز گواه راستی اين گفتار است . زيرا اگرحضرت مسيح ھمزه و يا نقطه ای از تورات را زايل ننمود وحتّی آنرا منوط به نابود شدن زمين و آسمان گردانيد پس چرا احکام " سبت " و " طلاق " و " انتقام " و مانند آنرا منسوخ کرد ؟
از اين رو ھمانطوری که زايل نشدن ھمزه و يا نقطه ای ازتورات دليل نيامدن پيامبری جديد با احکامی نوين نگرديد ھمينطور ھم زايل نشدن کلام پسر انسان برھان عدم تجدّد دين و آئين نخواھد بود .اما آيات پيشين و پسين آيه " آسمان و زمين زايل خواھد شد ... " چنين است که ميفرمايد : " و فور اً بعد از مصيبت آن ا يّام آفتاب تاريک گردد و ماه نور خود را ندھد و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوّتھای افلاک متزلزل گردد . آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوائف زمين سينه زنی کنند و پسر انسان را بينند که بر ابرھای آسمان با قوّت و جلال عظيم می آيد ... ھمچنين شما نيز چون اين ھمه را بينيد بفھميد که نزديک بلکه بر در است . ھر آينه بشما م یگويم تا اين ھمه واقع نشود ، اين طايفه نخواھد گذشت .آسمان و زمين زايل خواھد شد ليکن سخنان من ھرگز زايل نخواھد شد . اما از آن روز و ساعت ھيچکس اطلاع ندارد حتّی ملائکه آسمان جز پدر من و بس .
اينک اگر در آيات رساله پولس رسول دقيق شويم در می يابيم که پولس رسول پس از آنکه يک چندی به مردم غلاطيه انجيل مسيح را آموخت و در آن سامان بسر برد به دياری ديگر رھسپار گرديد .در آنجا شنيد که شخصی اھل غلاطيه را به امر ديگری خوانده و آنان نيز بدان سو گرائيده اند . از اين رو نامه ای نگاشت و ايشانرا اندرز داد و از تمايلشان بسوی ديگر خرده گرفت و گفت : " بدين زودی از آن کس ( منظور شخص خودش ) که شما را به فيض مسيح خوانده است بر مي گرديد بسوی انجيلی ديگر ! "
بنابراين مقصود اينست که در دور مسيح جز کتاب انجيل کتاب ديگريارزنده و غير از احکام آن احکام ديگری شايسته نبوده است. چنانکه در دور موسی نيز چنين بوده است .
دربارهء آيات رسالهء يوحنای رسول : اگر ما آيه ديگری پس از آن آيات را بخوانيم آشکار می گردد که " ثابت ماندن تعاليم مسيح در ميان مسيحيان " و نيازمند نبودن به تعاليم ديگران"، فقط تا ظھورآينده وی خواھد بود . و اين ظھور آينده او نيز ظھور پيامبری است که دارای صفات و کمالاتی روحانی ھمانند وی می باشد زيرا از يک منبع ناشی می شود و از يک چشمه سرچشمه می گيرد . و آن اينست : " الآن ای فرزندان در او ثابت بمانيد تا چون ظاھر شود اعتماد داشته باشيم و در ھنگام ظھورش از وی خجل نشويم.
 

اثبات خاتميت در اسلام:
اکنون برای پاسخ به برداشت و استنتاجی که اھل اسلام از آيات و روايات بالا نموده وبر اين پايه سلسله اديان را پايان يافته و نزول وحی الھی را انقطاع پذيرفته می د انند، بشرح زير می پردازيم :
ابوالفضائل در اين باره می گويد : " عجب نيست اگرفقھای ملّت اسلام نيز به کلمه مبارکه خاتم النّبيّين و حديث لا نبيّ بعدی که ابد اً دلالت بر عدم تجديد ديانت ندارد ممتحن گردند و به امم ماضيه ملحق شوند . و حال آنکه مقصود آن حضرت از اين کلمه اين بود که ترقّی امّت اسلاميّه را مکشوف دارد و افضليّت ائمّه ھدی را از انبيای بنی اسرائيل معلوم و واضح فرمايد . زيرا که بر مطلعين بر کتب مقدّسه و حالات امم ماضيه واضح است که انبيای بنی اسرائيل از قبيل اشعيا و يرميا و دانيال و حزقيل و زکريا و امثالھم کلّ بتوسّط رؤيا ازامور آتيه اخبار می فرمودند و رؤيای صادقه خود را الھام تعبير می نمودند .
چندانکه لفظ نبيّ بر بيننده رؤيا در ميان قوم داير و مصطلح گشت و درلغت عبر يّه حقيقت ثانو يّه يافت و در کتب عھد عتيق و عھد جديد در مواضع کثيره مذکور و شايع گشت . پس چون فجرسعادت از افق بطحا طالع شد ... ظلمت ليل زايل شد و ھنگام رؤيا انقضاء يافت و ميعاد رؤيت و مشاھدت فرارسيد . لذا بوجود اقدس خاتم الانبياء باب نبوّت يعنی نزول الھام به رؤيا مختوم و مسدود گشت و روح فؤاد در صدور ارباب سداد سمت احاطه و کلّيّت گرفت و حقايق روحانيّه که بر انبيای بنی اسرائيل به رؤيا افاضه ميشد بر ائمّه اسلام عليھم السّلام به رؤيت و مشاھدت مبذول گشت و معنی حديث " لانبيّ بعدی " و حديث صحيح " علماء امّتی افضل من انبياء بنی اسرائيل " واضح و مکشوف شد و بجای" کذا رأيت فی الرّ ؤيا " که در کلمات اوّلين مذکور بود " کأنّيأری و کأنّی أشاھد " در بيانات آخرين ثابت و مسطور گشت . " " رسول " و " نبيّ "بطور اخصّ و در عالم ظاھر و کثرت دارای يک معنی نيستند . زيرا رسول فرستاده خدا و دارنده آئين و کتاب است در حاليکه نبيّ برگزيده يزدان و ترويج دھنده آئين و تعاليم ايزد مھربان و گوينده رويدادھای آينده بوسيلهء الھام خدا در عالم رؤيا است . از اين رو است که در قرآن برخی از برگزيدگان خدا رسول و برخی ديگر نبيّ ناميده شده اند .و اين نيز ناگفته نماند که ھر رسولی می تواند نبيّ باشد وليکن ھرنبيّ دارای مقام رسالت نيست و آيات زير از قرآن مجيد گواه راستی اين گفتار است : "
فلمّا اعتزلھم و مايعبدون من دون للهّ وھبنا له اسحق و يعقوب و کلّا جعلنا نبيّا ... و اذکر فی الکتاب موسی انّه کان مخلصا و کان رسولا نبيّا .. و وھبنا له من رحمتنا اخاه ھرون نبيّا . و اذکر فی الکتاب اسمعيل . انّه کان صادق الوعد و کان رسولا نبيّا...  و اذکر فی الکتاب ادريس ، انّه کان صدّ يقا نبيّا . "  يعنی : پس از آنکه از ايشان و آنچه پرستش می کردند غير از يزدان ، دوری گرفت      ( مقصود ابراھيم خليل است ) اسحاق ويعقوب را باو عنايت کرديم و آنان را از انبيا گردانيديم... و ياد کن موسی را در کتاب ، او پاک نھاد و رسول نبيّی بود ... و از بخشش خويش برادرش ھارون نبيّ را بھ وی داديم . و ياد کن اسماعيل را در کتاب ، او راست وعده دھنده و رسول نبيّی بود ... و ياد کن ادريس را در کتاب . او نبيّ راستگويی بود
ھمچنين :
"
و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبيّ الّا اذا تمنّی القی الشّيطان فی امن يّته . فينسخ للهّ ما يلقی الشّيطانثمّ يحکم للهّ اياته و للهّ عليم حکيم . "  يعنی :و ھيچ رسول و نبيّی پيش از تو نفرستاديم مگر اينکه ھر ھنگام آرزويی کرد ، شيطان در آرزويش القای شبھه نمود. خداوند نابود می سازد آنچه را شيطان القا می کند و پس از آن آياتش را استوار می گرداند و اوست دانا و آگاه . "
اما "رسول" و "نبيّ " بطور اعمّ و در عالم باطن و وحدت از يک معنی و مفھوم برخوردارند و از آنجائيکه خداوند به صريح آيهء سوم از سورهء حديد در قرآن مجيد "ھو الاوّل و الآخر و الظّاھر و الباطن" است ، فرستادگان او نيز به ھر اسم و رسم مظاھر و مرايای صفات و کمالات و مصاديق اوّليّت و آخريّت و ظاھريّت و باطنيّت اويند. از اينرو ھر يک از پيامبران از جمله پيامبر اسلام ، در دور و زمان رسالت ويژهء خود، اول رسولان و آخر رسولان و اول انبيا و آخر انبيا به شمار آمده است.بر اين پايه است که حضرت بھاءلله نه تنھا رسول اکرم را خاتم انبيا ناميده ، بلکه آن حضرت را خاتم رسولان نيز بر شمرده است آنجا که می فرمايد: "الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتھت الرّسالة والنّبوّة..."
بنا بر اين کلمه " خاتم النّبيّين " نبايد بھيچوجه سبب پيدايش اين فکر و انديشه گردد که ھدايت و راھنمايی حضرت يزدان و تحوّل و تجدّد اديان با ظھور حضرت محمّد پيامبر اسلام، به انجام گرائيده است.امّا در باره روايت  " کتابی پس از کتاب من و ... " :
از اين حديث چنين بر می آيد که حضرت محمّد برای کتاب و شريعت خويش زمانی تعيين نموده که انجام آن روز رستاخيز است . اکنون بايد دانيم رستاخيز يا قيامت چيست و ھنگام آن کی می باشد ؟قيامت در لغت بمعنای " الانبعاث من الموت " ( برانگيخته شدن پس از مرگ ) و روز قيامت بمعنای " يوم البعث من الأرماس" ( روز برانگيختن مردگان از گورھا ) آمده است .حال بايد ديد که مقصود از اين " مرگ " چيست و اين" مردگان " کيانند و اين " گورھا " چه می باشد ؟ و زندگی چيست و زندگان کيانند ؟ در کتابھای آسمانی ھمه جا مقصود از " مرگ " مرگ روحانی و " زندگانی " زندگانی ايمانی است. نه اين مرگ جسمانی و زندگی ظاھری. در تورات می فرمايد :
"
اما از درخت معرفت نيک و بد زنھارنخوری . زيرا روزی که از آن خوردی ھرآينه خواھی مرد . " ھمچنين : " پس فرايض و احکام مرا نگاه داريد که ھر آدمی که آنھا را بجا آورد در آنھا زيست خواھد کرد . من يھوه ھستم . "
نيز در کتاب حزقيال نبيّ آمده است  : "ھر کسی که گناه ورزد او خواھد مرد و اگر کسی عادل باشد و انصاف و عدالت را بعمل آورد...  و به فرايض من سلوک نمودھ و احکام مرا نگاه داشته به راستی عمل نمايد ، خداوند يھوه می فرمايد که آن شخص عادل است و البتّه زنده خواھدماند ...  پس توبه کنيد و از ھمه تقصيرھای خود بازگشت نمائيد تا گناه موجب ھلاکت شما نشود .... زيراخداوند يھوه می گويد : من از مرگ آن کس که می ميرد مسرور نمی باشم . پس بازگشت نموده زنده مانيد"
در انجيل آمده است  :
"
و ديگری از شاگردانش بدو گفت : خداوندا اوّل مرا رخصت ده تا رفته پدر خود را دفن کنم . عيسی وی را گفت  : مرامتابعت کن و بگذار که مردگان مردگان خود را دفن کنند . "
ھمچنين : " آمين آمين به شما می گويم ، ھر که کلام مرا بشنود و بھ فرستنده من ايمان آورد حيات جاودانی دارد و در داوری نمی آيد ، بلکه از موت تا به حيات منتقل گشته است . "
نيز: " و چون می رويد موعظه کرده گوئيد که ملکوت آسمان نزديک است ، بيماران را شفا دھيد ابرصان را طاھرسازيد مردگان را زنده کنيد ديوھا را بيرون نمائيد، مفت يافته ايد مفت بدھيد . " ھمچنين  :
"
ليکن شما ايمان نمی آوريد ، زيرا از گوسفندان من نيستيد . چنانکه به شما گفتم گوسفندان من آواز مرامی شنوند و من آنھا را می شناسم و مرا متابعت می کنند و من به آنھا حيات جاودانی می د ھم و تا به ابد ھلاک نخواھندشد و ھيچ کس آنھا را از دست من نخواھد گرفت .
نيز پولس رسول می گويد :
"
و شما را که در خطايا و گناھان مرده بوديد زنده گردانيد... ما را نيز که در خطايا مرده بوديم با مسيح زنده گردانيد . زيرا که محض فيض نجات يافته ايد . "
ھمچنين يوحنای رسول می گويد :
"
ما می د انيم که از موت گذشته داخل حيات گشت هايم از اينکه برادران را محبّت می نمائيم. ھرکه برادر خودرا محبّت نمی نمايد در موت ساکن است . "
در قرآن می فرمايد :" و ما يستوی الأعمی و البصير و لا الظّلمات و لا النّور و لاالظِّلّ و لا الحَرور و ما يستوی الأحياء و لا الأموات . انّ للهّ يُسْمع من يشاء و ما أنت بِمُسْمعٍ من فی القبور . إِنْ أنتالّا نذير . "  يعنی :
و کور و بينا و تاريکی و روشنايی و سايه و گرمی با يکديگر برابر نمی باشند و زندگان و مردگان نيز با ھم يکسان نيستند . خداوند کسی را که بخواھد می شنواند و تو توانايی شنوانيدن در گورخوابيدگان را دارا نيستی و تو بيم دھنده ای بيش نمی باشی . "
نيز :" أَو من کان ميتاً فأحييناه و جعلنا له نور اً يمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات ليس بخارج منھا ؟ کذلک زُ يِّنَ للکافرين ماکانوا يعملون ".  يعنی : " آيا کسیکه مرده بود و او را زنده کرديم و نوری را که بدان در ميان آدميان راه می ر فت فرا راھش قرار داديم ، مانند کسی است که در تاريکي ھا ( ی جھل و نادانی و گمراھی ) بوده و به بيرون از آن دسترسی نداشته است ؟ اين چنين اعمال کافران ايشان را فريفته است . "
ھمچنين :" و لا تحس بَنَّ الّذين قتلوا فی سبيل للهّ امواتاً بل احياءٌ عند ربّھم يُرزقون . "  يعنی : " و گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شد ه اند مرده اند ، بلکه زنده اند و در نزد پروردگار از مواھبش برخوردار . "
نيز :" و لا تقولوا لمن يقتل فی سبيل للهّ امواتٌ بل احياءٌ و لکن لا تشعرون . "  يعنی:  و مگوئيد کسانی که در راه خدا کشته می شوند از مردگان شمرده می گردند ، بلکه از زندگانند و شما آگاه نيستيد . "حضرت بھاءللهّ در اين باره می فرمايد :
ھمچنين ھر کس از جام حبّ نصيب برداشت از بحر فيوضات سرمد يّه و غمام رحمت ابد يّه، حيات باقيه ابد يّه ايمانيّه يافت و ھر نفسی که قبول ننمود به موت دائمی مبتلا شد. و مقصود از موت و حيات که در کتب مذکور است موتو حيات ايمانی است.  و از عدم ادراک اين معنی است کھ عامّه ناس در ھر ظھور اعتراض نمودند و به شمس ھدايت مھتدی نشدند و جمال ازلی را مقتدی نگشتند ... خلاصه معنی آنکه ھر عبادی که از روح و نفخه مظاھر قدسيّه در ھر ظھور متولّد و زنده شدند بر آنھا حکم حيات و بعث و ورود در جنّت محبّت الھيّه می شود ...خلاصه اگر قدری از زلال معرفت الھی مرزوق شويد مي د انيد که حيات حقيقی حيات قلب است نه حيات جسد ، زيرا که در حيات جسد ھمه ناس و حيوانات شريکند وليکن اين حيات مخصوص است به صاحبان افئده منيره که از بحر ايمان شاربند واز ثمره ايقان مرزوق و اين حيات را موت از عقب نباشد و اين بقا را فنا از پی نيايد . "
اکنون با شرح بالا معلوم شد که اين " مرگ " مرگ روحانی و " زندگانی " زندگانی ايمانی و اين " مردگان "مردگان روحانی و "زندگان " زندگان ايمانی و اين " گورھا "گورھای غفلت و نادانی و گمراھی و بی ايمانی است .از اين رو ھرھنگام که خداوند مھربان در صور ھيکل پيامبران می زند و بدان روح ايمان در کالبد آدميان می دمد ، نفوس آماده و پذيرنده از آن روح جانی تازه گرفته و حياتی بی اندازه يافته و از گورھای نادانی و گمراھی بپاخاسته و به جھان ايمان درآمده و در حلقه زندگان دل و جان قدم گذارند . اين ھنگام ، ھنگام قيامت است و اين زمان ، زمان رستاخيز بنی آدم .حضرت بھاءللهّ می فرمايد :
"
حين ظھور و بروز انوار خورشيد معانی کلّ در يک مقام واقف و حقّ نطق می فرمايد بآنچه اراده می فرمايد.ھريک از مردمان که بشنيدن آن فائز شد و قبول نمود او از اھل جنّت مذکور . و ھمچنين از صراط و ميزان و آنچھ در روز رستخيز ذکر نموده اند ، گذشته و رسيده و يوم ظھور يوم رستخيز اکبر است ."
ھمچنين حضرت مسيح مي فرمايد  :
"
آمين آمين به شما می گويم که ساعتی می آيد بلکه اکنون است که مردگان آواز پسر خدا را می شنوند و ھر که بشنود زنده گردد ... و از اين تعجّب مکنيد . زيرا ساعتی می آيد که در آن جميع کسانی که در قبور مي باشند آواز او را خواھند شنيد و بيرون خواھند آمد . ھرکه اعمال نيکو کرد برای قيامت حيات و ھر که اعمال بد کرد بجھت قيامت داوری . من از خود ھيچ نمی توانم کرد بلکه چنانکه شنيده ام داوری می کنم و داوری من عادل است . زيرا که اراده خود را طالب نيستم بلکه اراده پدری را که مرا فرستاده است . "نيز در انجيل يوحنا آمده است  :
"
پس مرتا به عيسی گفت : ای آقا اگر در اينجا می بودی برادر من نمی مرد وليکن الآن نيز می دانم که ھرچه ازخدا طلب کنی خدا آنرا به تو خواھد داد . عيسی بدوگفت : برادر تو خواھد برخاست . مرتا به وی گفت : ميدانم که در قيامت روز بازپسين خواھد برخاست . عيسی بدوگفت : من قيامت و حيات ھستم . ھرکه به من ايمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد و ھرکه زنده بود و به من ايمان آورد تا به ابد نخواھد مرد . آيا اين را باور می کنی . "ھمچنين خداوند در کتاب قرآن فرارسيدن ھنگام عذاب يعنی روز قيامت را به برانگيختن پيامبران خويش در ھر زمان وابسته نموده و می فرمايد :
"
ما کنّا معذّبين حتّی نبعث رسولا "  يعنی: عذاب نداده ايم مگر آنکه پيامبری را برانگيخته باشيم ".
حضرت باب در اين باره می فرمايد  :
"
مراد از يوم قيامت يوم ظھور شجره حقيقت است و مشاھده نمی شود که احدی از شيعه يوم قيامت را فھميده باشد . بلکه ھمه موھوماً امری را توھّم نموده که عند للهّ حقيقت ندارد . و آنچه عند للهّ و عند عرف اھل حقيقت مقصود از يوم قيامت است اينست که از وقت ظھور شجره حقيقت در ھر زمان بھر اسم الی حين غروب آن يوم قيامت است . مثلا از يوم بعثت عيسی تا يوم عروج آن ، قيامت موسی بود که ظھور للهّ در آن زمان ظاھر بود به ظھور آن حقيقت که جزا داد ھرکس مؤمن به موسی بود بقول خود وھرکس مؤمن نبود جزا داد بقول خود . زيرا که ماشھد للهّ در آن زمان ما شھد للهّ فی الانجيل بود .
وبعد از يوم بعثت رسول للهّ تا يوم عروج آن ، قيامت عيسی بود که شجره حقيقت ظاھر شده در ھيکل محمّد يّه و جزاداد ھر کس که مؤمن به عيسی بود و عذاب فرمود بقول خود ھرکس که مؤمن به آن نبود . و از حين ظھور شجره بيان الی ما يغرب قيامت رسول للهّ ھست که در قرآن خداوند وعده فرموده . "
مولوی نيز اين حقيقت را در قالب شعر آورده و می گويد :
"
ھين که اسرافيل وقتند اوليا مرده را زيشان حيات است و نما "
"
جانھای مرده اندر گور تن برجھد زآوازشان اندر کفن "
"
گويد اين آواز ز آواھا جداست زنده کردن کار آواز خداست "
"
ما بمرديم و بکلّی کاستيم بانگ حقّ آمد ھمه برخاستيم " ....
"
مطلق آن آواز خود از شه بود گرچه از حلقوم عبد للهّ بود " ....
"
گفت پيغمبر که نفحت ھای حق اندرين ايّام می آرد سبق "
"
گوش و ھش داريد اين اوقات را در ربائيد اين چنين نفحات را "
"
نفحه آمد مر شما را ديد و رفت ھرکه را ميخواست جان بخشيد و رفت" ...
از آنچه گذشت دانسته گشت که روز قيامت ھنگام ظھور پيامبری جديد و پيدايش آئينی نوين است و روايت " کتابی پس از کتاب من و آئينی بعد از آئين من تا روز رستاخيز نخواھد بود " ، دليلی برای تجديدنشدن اديان الھی و نيامدن کيش آوران يزدانی و تازه نگرديدن کتابھای آسمانی بشمار نمی رود. در اينجا شايسته است آيات زير از قرآن مجيد را نيز براي اثبات مقال شاھد آوريم :
"
و قالت اليھود : يد للهّ مغلولة . غلّت ايديھم و لعنوا بما قالوا . بل يداه مبسوطتان ينفق کيف يشاء ." -يعنی : و يھوديان گفتند : دست خدا بسته است ( يعنی ديگر پس از موسی پيامبری نخواھد فرستاد . البتّه بادلايلی که از پيش گذشت ) . بسته باد دستھايشان و لعنت باد بر آنان برای آنچه که گفته اند . بلکه دستھای او گشاده است و می دھد آنچه را که می خواھد . "
ھمچنين :" يا بنی آدم امّا يأتي نّکم رسل منکم يقصّون عليکم اياتی .فمن اتّقی وأصلح فلاخوف عليھم ولاھم يحزنون ." يعنی :
"
ای فرزندان آدم ، البتّه پيامبرانی از ميان شما بسويتان خواھند آمد تا آيات مرا بر شما بخوانند پس آنانکه پرھيزکار و نيک کردارند بيم و اندوھی برايشان نمی باشد . "
در مقام پاسخ به استنتاجی که اھل اسلام از دو آيه : اليوم اکملت لکم دينکم ... " و " من يبتغ غير الاسلام ديناً..." می کنند و از اين رو آئين اسلام را کامل و آمدن آئين ديگری را لازم نمی دانند و آنرا تا روز پسين تنھا دين برترين برای مردم روی زمين می پندارند ، از آنان پرسش می کنيم که آيا آئين مسيح آئينی کامل و جامع بوده است يا نه و آيا شريعت موسی شريعتی کامل و تمام بوده است يا نه ؟ اگر بگويند که آئين مسيح و شريعت موسی کامل و تمام بوده اند ، خواھيم پرسيد : پس چرا خداوند دانا ديانت اسلام را برای بندگان خويش برگزيده در حاليکه بدان نيازی نبوده است ؟ اما اگر گويند : آن اديان کامل و جامع نبوده اند، خواھيم گفت که اين امر از عدل و داد خداوند بدور است که پيامبری را برانگيزد و او آئينی را بنياد نھد که ناقص و غير کامل باشد . آيا اين امری خردمندانه است ؟ آيا مقصود از فرستادن پيامبران و بنياد نھادن شرايع و اديان چيست؟ آيا خداوند جزراھنمايی انسانھا ھدف ديگری دارد ؟ مگر می توان باآئينی ناکامل و قوانينی ناقص قومی را راھنمايی و ملتی را ھدايت کرد ؟ چاره ای نيست جز آنکه اذعان کنيم که اين امر غيرممکن و بيرون از دانش و بينش آفريننده آفرينش است .در کتاب مقدّس يھود آمده است : " شريعت خداوندکامل است و جان را برّ می گرداند ... فرائض خداوندراست است و دل را شاد می سازد . "
ھمچنين در کتاب عھد جديد ( چنانکه از پيش گذشت) آمده است : " و اما در شما آن مسح که از او يافته ايدثابت است و حاجت نداريد که  کسی شما را تعليم دھد .بلکه چنانچه خود آن مسح شما را از ھمه چيز تعليم ميدھدو حقّ است و دروغ نيست. پس بطوری که شما را تعليم داد در او ثابت می مانيد . "قرآن مجيد به کمال و تماميّت و رحمت و ھدايت تورات مقدّس چنين گواھی و شھادت می دھد : " ثمّ آتينا موسی الکتاب تماماً علی الّذی احسن وتفصيلا لکلّ شیءٍ و ھدی ورحمة لعلّھم بلقاء ربّھم يؤمنون .(٥٩)" يعنی :
 
سپس به موسي کتابی داديم که برای نيکوکاران کامل و تمام و برای ھرچيزی روشن گر و گويا و برای مردمان مايه ھدايت و رحمت بودکه شايد آنان به ديدار پروردگارشان ايمان آورند ."ھمچنين در باره انجيل جليل می فرمايد : " و قفينا علی آثارھم بعيسی ابن مريم مصدّقاً لما بين يديه من التّورية و آتيناه الانجيل فيه ھدً ی و نورٌ و مصدّقا لما بين يديھمن التّورية و ھدً ی و موعظة للمتّقين . ( ٦٠)"  يعنی :
"
و پساز آنان ( انبيای بنی اسرائيل ) عيسی پسر مريم را فرستاديم کھ تصديق کننده تورات بود و باو انجيل را داديم که راھنمايی و روشنايی و گواه راستی تورات و ھدايت و نصيحت برای پرھيزکاران بود . "اکنون بايد بگوئيم که کامل بودن آئين و تمام بودن شريعت امری مطلق نبوده و دليل ھميشگی بودن آن بشمار نمی رود و در ھر عھد و عصر دين حقّ ھمان دينی است که خداوند برای آن ھنگام خواسته است.  پس دين اسلام در زمان خود دين حقّ و آئين مسيح در دوره خويش آئين راستی و شريعت موسی در عھد خود شريعت کامل و جامع بوده است . از اين رو است که خداوند در قرآن می فرمايد : " لکلّ امّة اجل ... " ( 61 )   يعنی :
"
برای ھر امّتی زمانی است ... "
نيز :
 "
لکلّ امّة رسول ..." ( 62 )  يعنی : " برای ھر امّتی پيامبری است ... "
ھمچنين :
"...
لکلّ اجل کتاب ، يمحوا للهّ مايشاء و يثبت و عنده امّ الکتاب . " (٦٣ ) يعنی : " ... برای ھر زمانی کتابی است . خدا آنچه را که بخواھد نسخ و نابود می گرداند و آنچه را که بخواھد استوار می سازد و امّ الکتاب در نزد اوست . "
نيز :
"
ما نَنسَخْ من آيةٍ أَو نُنسِھا نَأْتِ بِخَيرٍ منھا أَوْ مِثلَھا. أَ لَم تَعْلَمْ أَنَّ للهّ علی کلّ شیءٍ قدير ؟ " ( ٦٤ ) يعنی :
 "
ھنگاميکه آيه ای را منسوخ گردانيم و يا آنرا ترک نمائيم بھتر از آن يا مانندش را می آوريم . آيا نمی دانی که خدا بر ھمه چيز توانا است؟"
اکنون از آنچه در اين بخش گذشت ، روشن گشت کھ بفرموده حضرت بھاءللهّ : " لم يزل جود سلطان وجود برھمه ممکنات به ظھور مظاھر نفس خود احاطه فرموده وآنی نيست که فيض او منقطع شود و يا آنکه امطار رحمت از غمام عنايت او ممنوع گردد."

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 11:14 |

خاتم النبیین و حدیث لا نبی بعدی
بنا بر شواهد تاریخی، اعتقاد به این موضوع که، حضرت رسول اکرم (ص) آخرین پیغمبری بود که برای هدایت بشر مبعوث گردید، به مرور زمان در میان مسلمین بوجود آمده و با گذشت زمان پر رنگ تر شده است، و از جمله دلایلی که مسلمین برای مسدود شدن باب فیض الهی استناد می کنند عبارت خاتم النبیین و همچنین حدیث مشهور لا نبی بعدی می باشد. و لیکن در صدر اسلام، مفسرین و علمای اسلامی تفاسیر متفاوتی در این خصوص نموده اند، چرا که خاتمیت حضرت محمد (ص) با استمرار ظهورات الهیه که در قرآن شریف و احادیث مرویه مذکور است، منافات دارد.
یکی از دلایلی که مسلمین، حضرت رسول (ص) را آخرین فرستاده خداوند در سلسله ظهورات الهی می خوانند، استناد به حدیث مشهوری است که حضرت رسول (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرموده اند: یا علی انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی ( ای علی تو از من بمنزله هارون از موسی هستی مگر اینکه بعد از من نبی نیست). در قرآن مجید، رسول و نبی، دو واژه برای واسطه های فیض الهی بکار رفته شده است که در یک مقام و رتبه نیستند، چنانچه، ملا عبدالله معروف در مقدمه حاشیه خود بر منطق تفتازانی به این قضیه تصریح کرده می گوید " ان الرسول من ارسل الیه دین و کتاب، یعنی رسول کسی است که دارای شریعت مستقله و کتاب تازه باشد بخلاف نبی که مقام ترویج و تبیین دارد"، که " کلمه نبی در 75 موضع و کلمه رسول 331 مرتبه در قرآن مجید بکار رفته است " . شیخ صدوق ره، از اعظم علمای شیعه، در کتاب کمال الدین از کتب معتبره شیعه (چاپ اسلامیه طهران، صفحه 105 جلد اول) می فرمایند: " رسولان الهی که قبل از حضرت رسول (ص) برسالت مبعوث شدند به اوصیاء و جانشینان آنها نبی گفته میشد مثلا حضرت آدم که رسول الهی بود وصی و جانشین او هبة الله شیث بود که نبی بود و باو می گوییم شیث نبی و همچنین حضرت نوح رسول الهی بود و جانشین او سام بود که نبی بود. و بر همین قیاس اوصیاء حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت داود (ع) که بترتیب عبارتند از اسحق و یوشع و شمعون صفا و حضرت سلیمان علیهم السلام، همه این اوصیاء نبی بودند و به آنها می گوئیم اسحق نبی، سلیمان نبی و ... و لکن اوصیاء حضرت رسول پیغمبر بزرگوار ما نبی نیستند و به آنها نمی گوئیم علی بن ابیطالب نبی و حسن نبی و حسین نبی و ...چونکه پس از ظهور حضرت رسول استعمال کلمه نبی درباره اوصیاء آنحضرت از بین رفت زیرا حضرت رسول خاتم انبیاء بود و بر همه رسولان قبل از خود افضلیت داشت و لهذا اوصیاء او هم نسبت به گذشتگان افضلیت داشتند و از این جهت به اوصیای رسول الله نبی اطلاق نمی شود بلکه وصی و امام گفته می شود...انتهی". حاجی کریم خان کرمانی در صفحه 117رساله سلطانیه به معنی حدیث لا بنی بعدی اشاره کرده و چنین می گوید قوله: " می بینم که عامه و خاصه روایت کرده اند که حضرت پیغمبر به حضرت امیر المومنین فرمود" انت منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی" یعنی تو از من بمنزله هرونی از موسی و فرق همین است که تو نبی نیستی پس از من و هرون در غیبت حضرت موسی نبی بود پس حضرت امیر خلیفه پیغمبر باشد، انتهی. یعنی درجه حضرت امیر از درجه حضرت هرون که نبوت بود بالاتر و برتر است که از آن به مقام ولایت و کشف و شهود تعبیر می شود". یکی از فضلای بزرگ بهائی، دکتر ریاض قدیمی در کتاب سید رسل حضرت محمد، در خصوص این حدیث میفرمایند: " متاسفانه بعضی از شیعیان جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را اینطور تعبیر میکنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آنکه رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی بخودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، " نبی" مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند ظاهر نخواهد گشت" .

همچنین، در قرآن کریم، ذکر خاتم النبیین، فقط و فقط در آیه 40 سوره احزاب می باشد، که عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که، عبارت خاتم النبیین به معنای آخرین فرستاده خداست، و رابطه خدا با بشر منقطع و باب وحی الهی مسدود میباشد ( خیلی عجیب به نظر می رسد که یک چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ارسال 124000 پیغمبر توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت (خاتم النبیین) در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول (ص) می باشد، در سوره و آیه ای که شأن نزولشان هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملا متفاوت است، به این طریق اعلام شود. اگر چنین بود می بایست چنین مسئله مهمی با تصریح مکرر در کلام الله مجید و به تفسیر در بحثی کاملا مستقل بیان می شد


 
آیه 40 سوره احزاب چنین می باشد: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شئی علیما، یعنی محمد (ص) پدر هیچیک از مردان شما نیست ( پس زن زید زن فرزندش نبود و پس از طلاق میتوانست او را بگیرد) لیکن او رسول خدا و خاتم انبیاءست و خدا همیشه بر امور عالم آگاهست.
 
همانطور که خوانندگان گرامی مستحضرند، سوره احزاب هنگامی نازل شد که حضرت رسول (ص) با زینب همسر پیشین زید (پسر خوانده حضرت محمد (ص)) ازدواج کرد، چنانچه آیات 20 – 40 این سوره عبارت از شرح و وصف زندگی زید و ازدواج او با زینب می باشد. شأن نزول این سوره، به دلیل کنایه و گفتار های زشت و ناپسند دشمنان و کفار بود، که چگونه پیامبر خدا با زن پسر خود ازدواج کرده است (زیرا که طبق عادات و رسوم اعراب در آن زمان، پسر خوانده مثل پسر اصلی بود) و علت نزول آیه فوق، اعلام نسخ یک سنت کهن می باشد که من بعد پسر خوانده مثل پسر خونی نیست و زید بجای آنکه زید بن محمد خوانده شود، زید بن حارثه خوانده شد.
باری، شواهد مستدل و قاطعی وجود دارد که کلمه خاتم برای مسلمین اولیه به معنای آخرین و نهایی نبوده است و خاتمیت رسالت حضرت محمد (ص) در ایام اولیه اسلام پذیرفته نشده بود، و از جمله معانی که مسلمین صدر اسلام برای خاتم النبیین ذکر کرده اند می توان به بهترین انبیاء، زینت یا انگشتر انبیاء، و موید یا مصدق انبیاء اشاره کرد.
سه تن از بزرگان اسلام به نامهای، علامه شوکانی، از جمله محدثین و حافظین قرآن مجید در تفسیر خود به نام فتح القدیر و همچنین عالم نحوی مشهور کوفی، الثعلب (ابو العباس احمد بن یحیی شیبانی، کتاب فصیح اللغة)، و ابوریاش القیسی در تفسیر خود در خصوص هاشمیه الکمیت، در تفاسیر خود بیان کرده اند که خاتم الانبیاء (به کسر تاء) به معنای کسی است که انبیاء را ختم نموده و خاتم الانبیاء (به فتح تاء) به معنای "جمال انبیاء" یا "بهترین آنها" و یا به معنای زینت و یا انگشتری می باشد که سلسله نبوت بوجود آن حضرت زینت یافته است. از سوی دیگر، در مواهب علیه کمال الدین حسین کاشفی در تفسیر خاتم النبیین از کتاب عیون الاجوبه نقل می نماید که امام سطوعی در کتاب مزبور نوشت که صحت هر کتابی به مهر اوست، حق سبحانه پیغمبر را مهر گفت تا دانند که تصحیح دعوی محبت الهی جز به متابعت حضرت رسالت پناهی نتوان کرد. همچنین، " عبارت خاتم النبیین در موارد متعدد از اشعار کلاسیک عرب مشاهده می شود. شعری از دیوان امیّه بن أبی السالت از حضرت محمد به عنوان نفسی " الذی به ختم الله النبیین من قبله و من بعده" یاد می کند. این بیت تلویحا به ظهور انبیاء بعد از حضرت محمد اشاره دارد، به نحوی که از فعل ختم در اینجا معنای پایان یافتن چیزی مستفاد نمی شود. فریدمان (Friedmann) این احتمال را مطرح می سازد که این کلمه به معنای " او مهر (تأیید) خود را بر آنها کوبید" باشد. این نظریه که حضرت محمد برای تأیید انبیاء سلف ظهور فرمود موید به آیه 37 از سوره صافات است که می فرماید، بل جاء بالحق و صدق المرسلین" . در شرحی مذکور در صفحه 439 نقائد، که به توصیف عبارت خیر الخواتیم (بهترین مهرها) می پردازد، ابو عبیده مفسر، متوفی به سال 209 هجری، می گوید، " مقصود او (شاعر) این است که نبی اکرم... خاتم انبیاء، یعنی او بهترین انبیاء می باشد". علامه سیوطی در تفسیر خود، در المنثور، در این باب می نویسد: ابن انباری در مصاحف از ابن عبد الرحمن السلمی حکایت کرده که گفت من به حضرت حسین (ع) و حضرت حسن (ع) قرآن را می آموختم و آیه رسول الله و خاتم النبیین را به کسر تاء تلفظ و قرائت می کردم در آن میان حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر من گذر فرمود و قرائت مرا شنیده به من فرمود خاتم النبیین به فتح تاء قرائت کن (خاتم به فتح تاء به معنای زینت انبیاء) و به آنها بیاموز که خاتم به فتح تاء تلاوت کنند و بدیهی است که فرمایش حضرت علی (ع) حجت است زیرا آنحضرت را در قرائت و تفسیر قرآن مجید معرفتی کامل حاصل است. و نیز جلال الدین سیوطی در همان ماخذ از ابن ابی شبیه روایت کرده که گفت عایشه رضی الله عنها زوجه حضرت رسول فرمود " قولوا خاتم النبیین و لا تقولوا لانبی بعده، یعنی بگویید خاتم النبیین و نگویید که نبی دیگری بعد از آن حضرت نمی باشد ( بنابراین باید حضرت رسول (ص) را خاتم النبیین به فتح تاء ( زینت انبیاء) بنامیم نه به کسر تاء که به معنی آخر باشد تا بر این معنا باشد که نبی دیگری بعد از حضرتش نمی آید). همچنین، علامه مجلسی در جلد نهم بحارالانوار حدیثی را که "ابن شهر آشوب" در کتاب "مناقب" خود نقل کرده از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل میکند که خلاصه مضمون آن چنین است : هیچ نبی به مقام نبوت نرسید مگر آنکه از حضرت رسول ص خاتم (به فتح تاء) نبوت را دریافت کرد و خاتم (به فتح تاء) به معنی انگشتری است و پس از دریافت خاتم نبوت به مقام نبوت رسید و از این جهت است که حضرت رسول (ص) را خداوند در قران کریم خاتم النبیین (به فتح تاء) نامیده یعنی کسی که به انبیای قبل از خود خاتم و انگشتری نبوت را بخشید تا توانستند پس از دریافت خاتم نبوت ازآنحضرت به مقام نبوت برسند

.
از سوی دیگر، در احادیث شیعه اثنی عشریه از حضرت علی علیه السلام روایت شده که آنحضرت خود را خاتم الوصیین می خوانند که معنای خاتم را کاملا روشن می سازد و بنابراین کلمه خاتم به معنای آخرین نمی تواند تلقی شود. از جمله، مجلسی در صفحه 323 جلد سیزدهم بحارالانوار نقل فرموده که حضرت امیرالمومنین علیه السلام در آن خطبه می فرمایند:" انا امیرالمومنین و یعسوب المتقین و آیة السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین وخلیفة رب العالمین"، یعنی منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان. در جای دیگر، مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر صافی از کتاب مناقب از حضرت  رسول (ص) اینطور نقل میفرمایند: عن النبی صلی الله علیه و آله انا خاتم الانبیاء و انت یا علی خاتم الاوصیاء ( من خاتم انبیاء هستم و تو ای علی خاتم اوصیاء هستی). همچنین، در ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار توسط مرحوم حسن بن محمد ولی ارومیه رحمة الله علیه، در صفحه 752 آمده است: برادرم رسول خدا (ص) به من خبر داد که من خاتم هزار پیغمبرم و تو خاتم هزار وصی ( قال اخی رسول الله یا علی انا خاتم الف نبی و انت خاتم الف وصی). و ایضا از همان مأخذ در صفحه 726، در خطبه ای از قول حضرت علی (ع) آمده است: ... منم زبان متقیان و خاتم اوصیا و وارث انبیا و خلیفه پروردگار عالمیان                       ...
در هر صورت، " اگر لفظ خاتم به معنی آخر باشد که پس از حضرت رسول (ص) دیگر پیغمبری نباید بیاید، این معنی منجر به انکار وصایت حضرات ائمه اطهار پس از حضرت امیر المومنین می گردد. نعوذ بالله من هذا القول، در این مقام هر معنائی که برای خاتم الوصیین خطبه مزبوره قائل شویم همان معنی نیز برای خاتم النبیین مجری خواهد بود" .
با این تفاسیر، عبارت خاتم النبیین به هیچ وجه من الوجوه دال بر خاتمیت سلسله رسالت نمی تواند باشد و چنانچه در مبحث بعد ذکر خواهد شد ظهور پیامبری جدید و آمدن دیانتی بدیع در سلسله ادیان الهی حتمی الوقوع و از واجبات است . بنابراین، جز این نمی تواند باشد که، عبارت خاتم النبیین به معنای کسی که موید انبیاء سابق بوده و به نحوی احترام آمیز به معنای بهترین انبیاء، یا زینت و انگشتر انبیاء می باشد.

 منابع:

 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 5
 کتاب سید رسل حضرت محمد، دکتر ریاض قدیمی، صفحه 87
 نگرش بهائی نسبت به ادعای خاتمیت، سینا فاضل و خاضع فنا ناپذیر، صفحه 12
  خاتمیت، روحی روشنی

خاتمیت ؟

 
1-
تجدید ادیان یک ضرورت
2-
همه دین خود را آخرین دین  می دانند
3-
خاتم النبیین
4-
تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده


 
1-
تجدید ادیان یک ضرورت است
فیض یزدان همچون ذات او جاودان است و نمودن راه برطالبان بمقتضای درک و توانشان سنتی تغییرناپذیر1 و بی پایان تعالیم آسمانی همچون داروئی شفابخش برای آلام و امراض جوامع انسانیند ولی دردها و درمانهای هر دوران متفاوتند و غیر همسان و نمی توان داروی درد قدیم را برای درمان امراض جدید بکار برد. همچنین واضح است که پیامبران مربیان روحانی بشریتند پس درسهای ایشان بتناسب رشد عقل و آگاهی و شیوه زندگی مخاطبین متحول می گردد.
چنانچه پیامبر اسلام فرموده اند :
أمرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم  یعنی ما پیامبران مامور شده ایم تا با مردم به فراخور عقلشان سخن گوئیم. پس نمیتوان به آموزشهای دورانهای پیشین بسنده نمود و از رشد ظرفیتها ی عقلی و آگاهیها و قابلیتهای امروز چشم پوشی کرد. از این گذشته بمرور زمان تعالیم پیامبران دستخوش تغییرات و انحرافاتی می گردند که دیگر خلوص و شفافیت و کارائی خود را از دست می دهند3 و تجدید آنها در فواصل زمانی مناسب امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. لزوم نسخ و کنار گذاشتن بسیاری از احکام قرآن و شرع امریست که روحانیون اهل انصاف و تحقیق نیز بدان اذعان نموده اند4 و قوانین گذشته را غیر قابل پذیرش و اجرا خوانده اند. قرآن نیز خود بر این مسئله تأکید دارد :
...
ما کان لرسول ان یاتی بآیة الا باذنه لکل أجل کتاب * یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب 5
یعنی هیچ پیامبری بدون اجازه او آیه ای نمی آورد ( تا زمان آن فرا نرسیده باشد) برای هر زمانی کتابی است و خداوند آنچه را بخواهد (از کتاب قبل) محو می نماید و آنچه را بخواهد تثبیت میکند و مادر کتاب نزد اوست.
اعتقاد به قطع هدایت الهی و ختم ظهور فرستادگان او بمنزله محدود دانستن دریای بیکران علم و حکمت یزدانی است   و بدان معناست که خداوند هرآنچه در خزانه6 علم و فضل خویش داشته ظاهر نموده و دیگر چیزی برای آموختن به انسانها ندارد وکلمات الهی که اگر دریاها مرکب شوند7 قادر بر نگاشتن آن نیستند تماما نوشته شده و یا اینکه به تعبیر قرآن8 دست خداوند برای هدایت بیشتر انسان بسته است که این کفری آشکار است.
 
 
2-
همه دین خود را آخرین دین می دانند
قرنهاست که کثیری از پیروان ادیان مختلف به سبب دلبستگی شان به کتب آسمانی که در دست دارند و به استناد برداشتهای نا صوابی که از متون مقدس خویش نموده اند9 راه دریافت هدایات جدید را بر دلهای خود بسته اند و در طی اعصار از شناسائی پیام آوران زمانشان محروم مانده اند و دین خود را آخرین دین شمرده اند10 . مسلمانان نیزعلی رغم هشدارهای قرآن11 ، از این قبیل استنباطات مستثنی نبوده اند و در نهایت همانگونه که پیامبر اسلام پیش بینی نموده بود12 مسیر مشابهی را طی نمودند  و موعود را با تکذیب و تمسخر و قتل استقبال کرده اند. یکی از سخت ترین موانع ذهنی که پیروان دیانت اسلام در برابر خود ساخته اند اعتقاد به قطع ارتباط خداوند با انسان از طریق پیامبران است  که به استناد مطالبی از قرآن و احادیث به آن معتقد گشته اند و با وجودی که طی 23 سال نزول قرآن بارها آیات آن توسط پیامبر نسخ گردیده13 گمان نموده اند که این کتاب الی الابد نسخ نخواهد شد.
اصلی ترین چیزی که موجب چنین سوء برداشتی گردیده آیه 40 از سوره احزاب است :
ما کان محمدا أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین
یعنی محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول خداست و خاتم انبیاء .
 
3-  
خاتم النبیین
درنگاه نخست به آیه مزبور این سوال درذهن مطرح می گردد که اگر برداشت رایج ازخاتم النبیین (پایان دهنده پیامبری) صحیح باشد ، ربط عبارت با قسمت اول جمله که مربوط به زندگی خصوصی14 پیامبر است در چیست و چرا نکته ای به این اهمییت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می زند در قرآن تنها یکبار و آنهم در عبارتی چنین بی ربط و چند پهلو گنجانده شده. این واقعیت که محمد هیچ فرزند پسری نداشته چه ربطی به اینکه دیگر پیامبری نخواهد آمد دارد و چرا این دو قسمت با "ولکن" به یکدیگر ربط داده شده اند؟  بنا براین لازم است که در معنای عبارت تعمق بیشتری بنمائیم.
در بین اعراب لقب خاتم جهت تکریم و شاخص نمودن بکار میرود و مثلا اصطلاح "خاتم الشعرا" لقب رایجی است که به شعرای توانا داده می شده و کسی هم گمان نمی کرده که او آخرین شاعر است.
در احادیث زیادی نیز عبارت "خاتم الوصیین15" از زبان حضرت محمد ، حضرت علی  و یا دیگران در توصیف امیرالمومنین  آمده که اگر به معنای آخرین وصی باشد اعتقاد به وصایت فرزندان علی و امامت آنها باطل است. از طرف دیگر این برداشت در تعارض کامل با آیاتی از قرآن قرار دارد که به صراحت ظهور پیامبران و یا امتهای صاحب کتاب دیگر را در آینده خبر می دهند.
 
4-
تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده
در سوره آعراف آیه 34 آمده :  ولکل امة أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون
یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد.
بلافاصله درآیه بعد می فرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند  پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید.
و نیز در سورۀ حجر آیۀ 5 می فرمایند : ما تسبق امة أجلها و ما یستأخرون  یعنی هیچ امتی اجلش پس و پیش نخواهد شد.  در سورۀ یونس آیۀ 49  هم مفهوم مشابهی بیان میگردد: ... لکل امة أجل إذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة
"
أمة" به معنای جماعت پیرو یک آئین و یا خودِ آئین است و در هیچ جای قرآن أمة اسلام ابدی خوانده نشده اند و از فرا رسیدن أجل مستثنی نگشته اند. برای مشخص نمودن جایگاه أمت اسلام در بین سایر أمتها می فرمایند :
 
کذلک ارسلناک فی أمة قد خلت من قبلها أمم (رعد30) یعنی اینچنین تورا درأمتی فرستادیم که قبل ازآن هم أمتهائی بوده اند و نیز می فرمایند :
 
و کذلک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهید(بقره 143)
 
اینچنین شما را امتی در وسط قرار دادیم تا گواه بر مردمان باشید و رسول هم گواه بر اعمال شما
در سورۀ یونس آیۀ 47 میفرمایند: و لکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون
یعنی برای هر امتی پیامبری است و آنگاه که رسولشان بیاید در میان ایشان به عدالت قضاوت خواهد نمود و ایشان گمراه نخواهند شد.
 
مفهومی مشابه در سورۀ نحل آیۀ 36 آمده :
ولقد بعثنا فی کل أمة رسول أن أعبدوالله       یعنی در هر امتی  پیامبری برانگیختیم تا خدا را عبادت کنید.
بنا براین اگر اهل انصاف باشیم براحتی میتوانیم نتیجه بگیریم که برای هردیانتی از جمله اسلام دورۀ زمانی معینی وجود دارد و ادیان و امتهای دیگر خواهند آمد که کتاب و پیامبر خویش را دارند. متأسفانه اکثر آنان که عنان تأویل و تفسیر قرآن را به دست دارند به هوای نفس خود و یا  طمع متاع دنیا 16  کلام الهی را از آنچه مفهوم حقیقی آن بوده منحرف می سازند ومعنای اصلی آنرا فراموش می کنند17 در صورتی که خداوند تبیین آنرا به خود اختصاص داده 18 ودانش تأویل آنرا محدود به خود وراسخان در علم دانسته19. فی المثل درمیان دهها تفسیر منتشره از قرآن تنها تعداد اندکی اشاره به تاکید حضرت علی به قرائت خاتم به فتح (تاء) نموده اند و از بین آنها تنها یکی و آنهم فقط در نسخه عربی بیان نموده که خاتم النبیین بنا بر تعبیر حضرت علی به معنای زینت پیامبران است و برای اینکه مورد اعتراض همقطارانش قرار نگیرد بلافاصله اظهار نموده که البته این مطلب بسیار بعید و دور از ذهن است. 20
نکته دیگری که شایان توجه است تفاوت میان نبی و رسول است . رسول دارای مقامی بالاتر از نبی است . حتی در قرآن ذکر گردیده که خداوند از نبیین پیمان گرفته که  وقتی رسولان ظاهر شدند به ایشان ایمان آورند21  بنا براین حتی اگر خاتم النبیین را به معنای پایان دهنده نبوت هم بدانیم بدان معناست که مانند انبیای بنی اسرائیل نبی جانشین رسول نخواهد شد بلکه امام خواهد بود که مقامی بالاتر از نبی دارد زیرا که خود فرموده اند علماء امت من همچون انبیاء بنی اسرائیلند22 پس خاتمیت به معنای قطع سلسلۀ رسالت و یا مافوق آن نیست. اما اکثر مفسرین با استدلالی عجیب که رسول نبی هم هست این مفهوم را شامل هردو می دانند23. با مثالی ساده میتوان مغالطۀ ایشان را آشکار کرد. مثلا کسی که دارای تحصیلات لیسانس است قطعا مدرک دیپلم هم دارد اگر بگوئیم دیگر هیچ دیپلمه ای به اینجا نخواهد آمد آیا بدان معناست که من بعد هیچ لیسانسه و یا بالاتری هم نخواهد آمد؟
 
6-
خاتمیت در روایات
گرچه در مقابل قرآن هیچ حدیث و روایتی دارای اعتبار نیست ولی چون برخی به استناد روایاتی چند امکان ظهور پیامبران بعد از حضرت محمد را نفی مینمایند، مرور بر بعضی از این روایات و مفاهیم حقیقی آنها مفید بنظر می رسد.

 

 نخستین روایت مربوط به زمانی است که حضرت محمد به غزوۀ تبوک می رفتند و علی را جانشین خود در مدینه قرار دادند و موقع رفتن به او گفتند : انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی 24  یعنی تو نسبت به من مانند هارون هستی به موسی با این تفاوت که تو نبی بعد از من نیستی ( چنانچه هارون بود25 ) این تعبیری است که شیخ صدوق در قرون اولیه اسلام از معنای این روایت نموده ولی متأخرین قسمت آخر آن را " ولکن نبیی بعد از من نیست" ترجمه کرده اند  که البته آن برداشتی صحیح است که با قرآن در تعارض نباشد.

روایت دیگر مربوط به بیانی از حضرت محمد است که فرموده اند: یا ایها الناس حلالی حلال الی یوم القیامة و حرامی حرام الی یوم القیامة 26  یعنی ای مردم حلال من تا روز قیامت حلال است و حرام من تا روز قیامت حرام است.   برای درک این حدیث شایسته است مفهوم قیامت را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم .
 
حقیقت اینست که در قرآن و دیگر کتب مقدسه قیامتِ هر دیانتی ظهور پیامبر بعد است . کما اینکه حضرت مسیح فرموده اند: من قیامت و حیات هستم هرکه به من ایمان آورد اگر مرده باشد زنده گردد 27.  ونیز میفرمایند: آمین آمین به شما میگویم که ساعتی میآید بلکه اکنون آمده است که مردگان آواز پسر خدا را میشنوند و هرکه بشنود زنده گردد28 . در قرآن میفرمایند :

"امروز روز رستاخیز است ولکن شما نمی دانید" 29 .  ونیز میفرمایند: "ما شاهدیم که در روز قیامت خواهید گفت ما از وقوع آن بی خبریم30" و همچنین فرموده اند : "آیا غیر از این انتظار دارند که قیامت ناگهان واقع شود، هم اکنون نشانه های آن آمده است.31" در احادیث نیز بطور اخص یوم قیامت را  یوم ظهور قائم دانسته اند32 پس منظور از قیامت و رستاخیز مردگان ، ظهور پیامبر جدید و زنده شدن مردگان روحانی به روح ایمان است و هلاک گردیدن معنوی آنانی که از هدایت الهی محروم مانده اند و نه پایان جهان. چنانچه در قرآن نیز ایمان حمزه عموی پیغمبر را  به  "کسیکه مرده بود و او را زنده گردانیدیم33توصیف نموده اند و یا اینکه هلاکت اقوام گذشته را  مقارن ظهور پیامبران و ظلم و عدم ایمان مردم به ایشان34 بیان داشته اند و فرمودند" سپس شما را جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید." جای تعجب است که با وجود اینهمه انذار باز هم کثیری از این امت به راه پیشینیان رفتند و به هلاکت روحانی دچار گشتند.

 روایت دیگری که از آن تعبیر خاتمه نبوت گردیده بیانی از حضرت محمد است که خود را به آخرین سنگ  در بنای یک ساختمان تشبیه نموده اند35 . به فرض صحت این روایت آیا پایان بنای یک ساختمان به معنای اینست که بنای دیگری هم ساخته نخواهد شد .
 
حضرت امیر در مفاتیح الجنان فرموده اند :

قل السلام علی محمد رسول الله خاتم النبیین و سید المرسلین و صفوة رب العالمین امین الله علی وحیه و عزائم امره والخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل36     یعنی بگو سلام برمحمد فرستادۀ خدا، خاتم انبیا و سرور رسولان و امین خداوند در وحی و ارادۀ او و خاتم برگذشته گان و راهگشای آیندگان.
بنابر این ختم  دوران گذشته  به خاتم، مقدمه آغاز دورانی جدید است که ظهور پیامبران جدید را در دل خود خواهد داشت وإن شاءالله نور این ظهورات تیرگیهای جهل و ظلم را از عالم برخواهد کند.

یادداشتها


 
1-
سورۀ اسراء (بنی اسرائیل) آیۀ 77  سنة من قد ارسلنا من قبلک من رسلنا ولا تجد لسنتنا تحویلا   شیوۀ ماست  اینکه از قبل از تو پیامبرانمان را فرستادیم و هرگز در این شیوۀ ما تحولی رخ نخواهد داد ( یعنی در آینده نیز خواهیم فرستاد)
2-
بحار الانوار جلد 74 صفحه 142
3-
اصول کافی جلد 8 ص 308  قال رسول الله ص  سیأتی علی الناس زمان لا یبقی من القرآن الا رسمه و من الاسلام الا اسمه یسمون به و هم ابعد الناس منه  مساجدهم عامرة و هی خراب من الهدی فقهاء ذلک زمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة و الیهم تعود.  یعنی رسول خدا فرمود بر مردم زمانی خواهد امد که از قرآن جز رسم آن و از اسلام جز اسم آن که به آن نامیده میشوند نخواهد ماند. وایشان از همه کس نسبت به آن دورترند، مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالیست فقها آن زمان بد ترین فقها زیر آسمان هستند. از ایشان فتنه خارج میگردد و به خودشان برمیگردد.
4- 
مقاله تحقیقی از محسن کدیور تحت عنوان "حقوق بشر و روشن فکری دینی" مجله آفتاب شماره 28 سال 82 ص 110
"
بنابراین در شش محور یعنی تساوی حقوقی انسانها و نفی تبعیضهای چهارگانۀ دینی، جنسی ، بردگی و فقهی و آزادی عقیده و مذهب و نفی مجازاتهای خودسرانه ، خشن و شکنجه ، موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی ، قابل دفاع تر، عقلائی تر، عادلانه تر و ارجح است و احکام اسلام تاریخی در این زمان و در این مواضع قابل پذیرش نیست.
نیز محمد مجتهد شبستری، در مطلبی تحت عنوان " قرائت رسمی از دیانت، بحرانها، چالشها، راه حلها " مندرج در مجلۀ  راه نو شماره 19 شهریور 77 :   دین اسلام آن طور که در بسط تاریخی خودش را نشان داده است ، نظامهائی که در همه عصرها بتوان با آن زندگی کرد نداشته است و هیچ دینی نمیتواند چنان نظامهائی داشته باشد و اصلا چنین دعویی معقول نیست.
 5-
سوره رعد آیات 38 و 39
6- 
سوره حجر آیۀ 21 : و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
یعنی چیزی وجود ندارد مگر آنکه خزائن آن نزد ما موجود باشد و ما تنها به اندازه ای مشخص آنرا نازل می کنیم
7-
سورۀ کهف آیۀ 109  قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا
یعنی بگو اگر دریا مرکب گردد برای نگاشتن کلمات پروردگارم البته دریا تمام میشود پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد حتی اگر از دریای دیگری مشابه آن هم کمک گرفته شود.  
8-
سوره مائده آیه 64 : قالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان  یهود گفتند دستان خدا بسته است  دستهای خودشان بسته است ، و ملعون گشتند به خاطر آنچه گفتند ، بل دستان او باز است 
9-
مزامیر داوود مزمور 119 آیه 44 : شریعت تو را دائما نگاه خواهم داشت تا ابدالاباد
انجیل متی باب 24 آیه 35آسمان و زمین زائل خواهد شد لیکن سخنان من هرگز زائل نخواهد شد.
10-
سوره غافر آیه 34 : لقد جائکم یوسف من قبل بالبینات فمازلتم فی شک مما جائکم به حتی اذا هلک قلتم لن یبعث الله من بعده رسولا کذلک یظل الله من هو مسرف مرتاب   یعنی قبل از این یوسف با بینات آمد پس به آنچه برای شما آمد در شک بودید تا اینکه وقتی مرد گفتید هرگز خداوند بعد از او پیامبری بر نخواهد انگیخت. اینچنین خداوند افراط گرایان شکاک را گمراه می سازد. 
11-
سوره بقره آیه 87   ... أفکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم ففریقا تقتلون
هرگاه که پیامبری برخلاف هوای نفس شما آمد استکبار ورزیدید بعضی را تکذیب کردید و برخی را کشتید.
سورۀ حجر آیات 11 و 12 و  13 و ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن * کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین * لا یؤمنون به و قد خلت سنة الاولین   پیامبری بر ایشان نیامد مگر اینکه اورا استهزاء نمودند . اینچنین این رویه را در قلبهای گناه کاران برقرار میداریم تا به او(رسولشان) ایمان نیاورند  و این سنتی است که از قدیم وضع شده     
 
سوره یس آیه 30  یا حسرة علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤن
حسرتا بر این بندگان هیچ پیامبری بر ایشان نیامد مگر انکه او را مورد آزار و سرزنش قرار دادند.
سوره مومنون آیه 44  ثم أرسلنا رسلنا تترا کل ما جاء امة رسولها کذبوه
سپس پیامبرانمان را فرستادیم هرگاه که برای امتی پیامبر فرستادیم او را تکذیب نمودند.
12-
سورۀ انشقاق آیۀ 19 : لترکبن طبقا عن طبق  مرحله به مرحله همان اعمال را مرتکب خواهید شد.   در تفسیر این آیه از پیامبر نقل گردیده که فرموده اند ( بحار الانوار جلد9 ص 249) : لترکبن سنة من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة و... البته شما هم شیوۀ پیشینیان را نعل به نعل و جزء به جزء درپیش خواهید گرفت.
13-
سوره بقره آیه 106  ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها اومثلها
هر آیه ای را نسخ یا فراموش کنیم  مثل آن یا بهتر از آن را می آوریم
14-
شان نزول این آیه را مفسرین به این شرح آورده اند که پیامبر از زیبایی زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه که  پسر خوانده او بود در شگفت آمد و هنگامی که نظرش بر پیکر برهنه او افتاد "سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین"  گفت این سخن وقتی به گوش زید رسید همسر خویش را طلاق داد و او را به عقد پیامبر در آورد . چون ازدواج با همسر پسر در بین اعراب کار ناپسندی بود پیامبر را مورد سرزنش قرار دادند  که چرا زن پسر خود را گرفتی ؟  این آیه در پاسخ آنان میگوید محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول الله است و خاتم پیامبران.  (بنقل از تفسیر مقتنیات الدرر  جلد 8 صفحۀ 308)
15-
بحار الانوار جلد 29  صفحه 17  و انی و انت سواء الا النبوة فانی خاتم النبیین و أنت خاتم الوصیین
من و تو تنها در نبوت با هم فرق داریم پس من خاتم نبیین هستم و تو خاتم وصیین .  بحارالانوار ج34 ص258 
انا یعسوب الدین و اول السابقین و امام المتقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین
من مثل زنبور عسل برای دین و اولین از سابقین و امام متقین و خاتم وصیین و وارث نبیین هستم
16-
سورۀ بقره آیۀ 79  فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمن قلیلا.
وای بر کسانی که بدست خود (به میل خود) کتاب می نویسند و میگویند خدا چنین گفنه تا مبلغ ناچیزی بابت آن بگیرند
17-
سورۀ مائده آیۀ 13  ... یحرفون الکلام عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به...
کلام الهی را از موضع های آن منحرف می سازند و فایدۀ آن پندی را که در کلام الهی بر ایشان داده شده  فراموش می کنند
18-
سورۀ قیامة آیۀ 18  فاذا قرأناه فاتبع قرآنه * ثم إن علینا بیانه  
چوآنرا خواندیم از قرائت آن تبعیت کن پس برماست  تبیین آن
19-
سورۀ آل عمران آیۀ 7 ... وما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم ...
تأ ویل آنرا غیراز خدا و راسخان درعلم نمی دانند
20-
تفسیر من وحی القرآن نوشـته محمد حسین فضل الله  ذیل تفسیر آیه 40 از سورۀ احزاب: ... عن عبدالرحمن السلمی قال: کنت اقری الحسن والحسین فمر بی علی بن ابی طالب و انا اقرئهما  فقال اقرئهما و خاتم النبیین به فتح تاء و الروایة الاولی اقرب و اشهر لان التعبیر عن النبی بانه خاتمهم یعنی زینتهم کما هو خاتم من مظاهر الزینة غیر مألوف علی الظاهر و الله اعلم.
21-
سورۀ آل عمران آیۀ 81  واذ اخذالله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به و لتنصرنه ... یعنی و آنگاه خداوند از انبیاء پیمان گرفت، چون کتاب و حکمت به شما داده شده، پس وقتی که رسولی برای شما آمد که تصدیق کننده آنچه نزد شماست بود به او ایمان آورید و یاریش نمائید.
22-
بحار الانوار ج2 ص22  علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل
23-
تفسیراحسن الحدیث نوشته سید علی اکبر قرشی  جلد 8  صفحه 367 ذیل تفسیر آیۀ 40 از سورۀ احزاب : در باره فرق میان رسول و نبی گفته شد که رسول آنست که به او به سه طریق وحی شود  خواب ، شنیدن صدا و آمدن فرشتۀ وحی . نبی آن است که فقط به وسیله خواب و شنیدن صدا وحی شود ... در هر حال کلمه خاتم النبیین ، خاتم رسولان را لازم گرفته چون هر رسول نبی است ولی بعضی از نبی رسول نیست.
24-
اصول کافی جلد 8 صفحۀ 106 
25-
سورۀ مریم آیۀ 53 و وهبنا من رحمتنا اخاه هارون نبیا  و از رحمتمان به او برادرش، هارون نبی را بخشیدیم
26-
بحار الانوارج2 ص 260 
27-
انجیل یوحنا باب 11 آیه 25
28-
انجیل یوحنا  باب 5 آیه 24
29-
سورۀ روم آیۀ 56  قال الذین اوتوالعلم والایمان لقد لبثتم فی کتب الله الی یوم البعث  فهذا یوم البعث ولکنکم لا تعلمون
30-
سورۀ اعراف آیۀ 172 شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین
31-
سورۀ محمد آیۀ 18 فهل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها 
32-
بحار الانوار ج 24  ص 398  واللیل اذا یغشی ... قال دولة الابلیس الی یوم القیامة  و هو یوم قیام القائم والنهار اذا تجلی و هو القائم اذا قام
33-
سورۀ انعام آیۀ 122  او من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس ...
34-
سورۀ یونس آیۀ 13 و 14  و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزی القوم المجرمین * ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون   به یقین نسلهای پیشین را چون مرتکب ظلم شدند و چون پیامبرشان آمد به او ایمان نیاوردند هلاک ساختیم  اینچنین قوم گناهکار را مجازات میکنیم * سپس شما را در زمین جانشین آنها نمودیم تا ببینیم شما چه میکنید.  و نیز در آیه ای دیگر کفر و مقابه با حق را به منزلۀ هلاکت دانسته اند. سورۀ انعام آیات 24 و 25: ... إذ  جائوک یجادلونک  یقول الذین کفروا إن هذا الا اساطیر الاولین * و هم ینهون عنه و ینئون عنه و إن یهلکون الا انفسهم و ما یشعرون یعنی آنگاه که نزد تو می آیند با تو جدل می کنند و کافران می گویند این ( قرآن) چیزی غیر از داستانهای اساطیری پیشینیان نیست * و ایشان (مردم را) از آن منع میکنند و خود نیز از آن دوری می کنند . آنان کسی را بجز نفسهای خود هلاک نمی کنند  و آگاه نیستند.    
35-
تفسیر مختصر مجمع البیان از شیخ محمد باقر ناصری ج3 ص 57   نقل حدیث از جابر ابن عبدالله  بنقل از پیامبر:
قال انما مثلی فی الانبیا کمثل رجل بنی دارا فاکملها و حسنها الا موضع لبنة فکان من دخل فیها فنظر الیها قال ما احسنها الا موضع هذه البنة قال فانا موضع البنة ختم بی الانبیاء
36-
بحار الانوار ج 97 ص 360

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 11:11 |

خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفت

خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند

 ٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨ برابر با ٧ مرداد ١٣٨٧

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

آتش زدن عمدى خانه‌ها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازه‌ترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست.

بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفن‌های مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد."

وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربه‌هاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مى‌كردند نشانۀ‌هاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند."

به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتش‌سوزى عمدى بوده‌اند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند:

§         روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجف‌آباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.

 

§         در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و 10 خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدید‌آمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان می‌نامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.

 

§         در روز دهم ژوئن، آلاچیق بیرونی در حیاط منزل آقا و خانم موسوى، زوج بهائى مسنى كه در دهکدۀ تنگريز واقع در استان فارس زندگى مى‌كنند، با آتشى كه بر اثر ريختن بنزین افروخته شده بود، ساعت ١:١۵ بعد از نیم شب به كلى از ميان رفت. خانم و آقاى موسوى و دو پسرشان كه در نزديكى اين بنا خوابيده بودند، تصادفاً در موقع انفجار بشكه بنزینی كه براى شروع اين آتش‌سوزی استفاده شده بود، از خطر جراحت در امان ماندند.

 

خانواده موسوى معتقدند عامل اين آتش سوزى گمان مى‌كرده كه همۀ آنها در آلاچیقی كه به آتش كشيده شد خوابيده‌اند. آقاى موسوى بر عليه كسى كه به گمان او عامل اين آتش سوزى بوده رسماً شكايت نمود اما مقامات مربوطه به اين عنوان كه اين شخص به قرآن سوگند خورده كه در اين كار دست نداشته از پيگيرى اين پرونده خوددارى كردند. خانواده موسوى به حرمت قرآن مجید از شكايت خودشان صرف نظر كردند.

 در چهارم آوريل خانه يك بهائى در بابلسر در شمال ايران به آتش كشيده شد.

 در ماه فوريه در شيراز يك تاجر ۵٣ ساله در خيابان مورد حملۀ افراد ناشناسى قرار گرفت كه او را به درختى زنجير كردند، بر رويش بنزين ريختند و كوشيدند با پرتاب كبريت‌هاى روشن او را آتش بزنند.

§         در همان ماه فوريه در شيراز تلاش‌هاى ديگرى نيز براى آتش زدن يك خانه و وسائل نقليۀ بهائيان صورت گرفت.

 

§         در روز اول مه ٢٠٠٧ خانۀ عبدالباقى روحانى در روستاى ایول در مازندران بر اثر آتش سوزى عمدى از بين رفت.

§         در كرج، بخش اختصاص داده شده به بهائيان در يك گورستان به آتش كشيده شد.

 

خانم دوگال در اشاره به دستگيرى هفت عضو هيأت مسئول امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران در ماه‌هاى مارس و مه سال جارى گفت: "حملات اخير ادامۀ تلاش مقامات مملكتى براى محروم كردن جامعۀ بهائيان ايران از رهبرى آن است." اين هفت نفر همچنان بدون اتهام مشخص و محروم از تماس با وكيل و خانواده‌هايشان در زندان اوين گرفتار هستند.

خانم دوگال افزود: "بهائيان در سراسر جهان ناظر تشديد خشونت‌ها در ايران هستند و ترس آنها از اين كه برنامه‌اى منظم در جهت آزار بهائيان در اين كشور به جريان افتاده روز به روز تقويت مى شود."

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 21:7 |

انتخاب زيارتگاه بهائيان به عنوان ميراث جهانى

شهر كُبك

٨ ژوئيه ۲٠٠٨

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

یك کميته سازمان ملل در نشستى در شهر كُبك در كانادا دو زيارتگاه بهائى را داراى ’ارزش والاى جهانى خواند و آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشريت شناخت.

تصميم امروز كميسيون ميراث جهانى يونسكو به معناى آنست كه دو مكان مقدس بهائيان —يعنى آرامگاه‌هاى مؤسسين اين آئين— به فهرستى از اماكن شناخته‌شدۀ بين‌ المللى مانند ديوار چين، اهرام مصر، تاج‌محل و استون‌هنج (stonehenge) افزوده شد.

زيارتگاه‌هاى بهائى نخستين اماكن مرتبط با يك آئين دينى تازه تولد يافته هستند كه به فهرست يونسكو، نهاد آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد، افزوده شده‌اند.

اين دو زيارتگاه يكى در نزديكى بخش قديمى عكا— كه خود بخشى از ميراث جهانى است— و ديگرى در كوه كرمل در حيفا آرامگاه مؤسسين آئين بهائى، حضرت باب و حضرت بهاءالله، هستند.

بهائيان معتقدند كه حضرت باب و حضرت بهاءالله هر دو پيامبران الهى هستند و آرامگاه اين دو زيارتگاه جامعۀ پنج ميليون نفرۀ آنهاست. آرامگاه حضرت بهاءالله قبلۀ بهائيان جهان است و از اين نظر قابل مقايسه با ديوار ندبه در بيت المقدس براى يهوديان و خانه كعبه براى مسلمين است.

حضرت بهاءالله در ايران به دنيا آمد و بعداً به عكا كه در آن زمان بخشى از امپراطورى عثمانی بود تبعيد شد و در سال ۱٨٩۲ در همان جا درگذشت. حضرت باب در سال ۱٨۵٠ در ايران تيرباران شد و بقاياى جسدش بعدها براى خاكسپارى به حيفا منتقل شد.

اين دو آرامگاه به خاطر باغ‌هاى زيبائى كه آنها را احاطه كرده قابل توجه هستند. در طراحى اين باغ‌ها عناصرى از فرهنگ‌هاى گوناگون در هم آميخته شده‌اند. غير از زائران بهائى، سالانه صدها هزار بازديد‌ كننده‌های دیگر از اين باغ‌ها ديدن مى‌كنند.

آلبرت لينكلن، دبيركل جامعۀ بين المللى بهائى، گفت: "ما از تصميم يونسكو در شناخت اماكن مقدس ديانت بهائى استقبال مى‌كنيم. ديانتى كه طى ۱۵٠ سال از جمعيتى كوچك در خاورميانه به يك جامعه جهانى با پيروانى در تقريباً تمامى كشورها تبديل شده است."

فهرست ميراث جهانى را يونسكو در سال ۱٩٧۲ براى شناسائى و حفاظت "ميراثهاى فرهنگى و طبيعى با ارزشهاى والاى جهانی" ايجاد كرد.

تا به حال ۱٨۴ كشور معاهده ميراث جهانى را كه معيارهاى كلى انتخاب اين اماكن را تعيين مىكند امضا كردهاند و بيش از ٨۵٠ محل از جمله اماكن طبيعى مانند سرنگتى در آفريقاى شرقى و آبسنگهاى بزرگ مرجانى در استراليا به موجب آن به ثبت رسيدهاند. كميتۀ ميراث جهانى از ۲۱ كشور امضا كنندۀ عهدنامۀ ميراث جهانى تشكيل مى شود. اين كميته هرسال در كشورى كه رياست كميته را برعهده دارد تشكيل جلسه مىدهد. رئيس امسال اين كميته دكتر كريستينا كمرون از كاناداست و اجلاس آن در شهر كبك برگزار مىشود كه خود يكى از ميراثهاى جهانى است و امسال چهارصدمين سال تولدش را جشن مىگيرد.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 19:10 |

بشارات كتب آ سماني

 

 

حضرت باب مبشّر حضرت بهاءاللّه است که "حيات او يکی از مثالهای عالی شهامت است که نوع انسان بديدنش مفتخر گشته است".۱ اين گفته يکی از نويسندگان برجسته فرانسه بنام نيکلا A.L.M. Nicolasدرباره پيامبر الهی است که در تاريخ بنام باب معروف است.

در نيمه قرن نوزدهم انتظار به ظهور الهی و رجعت موعود بسياری از مردمان جهان را فرا گرفت. مسيحيان بازگشت مسيح را انتظار ميکشيدند و مسلمانان با اشتياق فراوان منتظر "صاحب الزّمان" بودند و هر دو معتقد بودند که تحقّق وعده‌های کتب مقدّسشان و طلوع عصر جديد روحانی نزديک است.

در ايران در ۲۳ می ۱۸۴۴ باب جوان‌تاجری ادّعا کرد که اوست صاحب ظهور الهی که مقدّر است حيات روحانی نوع بشر را تغيير دهد و همه منتظرش هستند. حضرت باب اعلان فرمود که: "اى جهانيان نداى الهى را بشنويد که بر شما نور خدا از اين کتاب رحيق و آشکار تابان گشته تا آنکه براه سلم و راستى هدايت شويد."۲  در جامعه ايران آنروز که از لحاظ معنوی ورشکسته بود حضرت باب با اين اعلان که تجدّد روحانی و ترقّی اجتماعی بايد بر اساس «حُبّ و رأفت» باشد «نه شدّت و سطوت» در تمام طبقات مردم آن کشور اميدی برانگيخت و هزاران نفر را پيرو خويش ساخت.۳

اين تاجر جوان نامش سيّد علی محمّد بود که لقب باب را اختيار فرمود که بمعنی "دَر" است و بيان فرموده ظهورش بمنزله بابی است که جهانيان را بظهور کلّی الهی که موعود جميع خلائق است بشارت ميدهد. از آثار مهمّه‌اش کتاب بيان است که موضوع اصليش بشارت به ظهور پيغامبر ديگر الهی که اعظم از اوست و بزودی ظاهر خواهد شد و رسالتش ظهور جديد آينده آن است که عصر صلح و سلام و عدل و داد را که موعود اديان يهود و مسيحيّت و اسلام و ساير اديان جهان است ظاهر و طالع خواهد ساخت.

حضرت باب آن مظهر الهی را که ظهورش را بشارت داد «من يظهراللّه» ناميد يعنی کسی را که خدا ظاهر خواهد ساخت و فرمود: "آنچه نوشته‌ام جوهرى در ذکر او بيشتر نيست زيرا که او برتر از آن است که باشاره من بآنچه در بيان نازل شده است نمايان گردد."۴ حضرت باب هدف اصلی از ظهورش را چنين توصيف کرد: «و کلّ ظهورات و ظهور قائم آل محمّد (ص) از براى من يظهرالله خلق شده.»۵  و اصل ثمره هر عمل انسان معرفت آن مظهر کلّی موعود الهی است. و «کلّ دين نصرت او است.»۶ براى حضرت باب تاريخ بشر به يک دوران بحرانى رسيده بود و او آن کسى بود که "در فضاى بيان ندا ميکرد" و به بشريّت اعلام مينمود که وارد دوران بلوغ جمعى مىشود.۷

حضرت باب در سراسر آثارش به پيروان خويش تأکيد فرمود که مراقب باشند به محض آنکه آن مربّی موعود اظهار امر نمايد او را بشناسند و در طلبش درآيند و پيروان خويش را سفارش نمود که با "چشم روح" ببينند نه با "ديده اوهام" ۸  و اگر کسی بخواهد لايق معرفت من يظهره اللّه باشد بايد کاملاً موازين معنوی جديدی بيابد و بدرجهای از حسن اخلاق برسد که مثلش را چشم روزگار نديده است: «قلوب خود را از آمال و آرزوهاى دنيوى پاک کنيد و باخلاقى الهى خود را مزيّن و آراسته نمائيد... امروز روزى است که بواسطهء قلب طاهر و اعمال حسنه و تقواى خالص هر نفسى ميتواند بساحت عرش الهى صعود نمايد و در درگاه خداوند مقرّب شود و مقبول افتد.»۹

در بسياری از آياتش حضرت باب بنام و نشان موعود منتظر اشاره فرمود : "خوشا آنکه به نظم بهاءالله ناظر گردد و بشکرانه پروردگارش پردازد زيرا آن نظم پديدار خواهد شد براى آن خداوند شک و ترديدى در بيان ننهاده است."۱۰و اينکه: "چون آفتاب بها از افق بقا دميد در پيش عرش او حاضر شويد."۱۱ ميرزا حسين علی يکی از وجوه پيروان باب که در تاريخ بنام بهاءاللّه معروف است در اجتماع بابيان در ۱۸۴۸ لقب «بهاء» بخود گرفت که بعداً حضرت باب آن لقب را تأئيد فرمود.

از بعضی جهات رسالت حضرت باب را ميتوان با يحيی تعميد دهنده در تأسيس دين مسيح مقايسه نمود. حضرت باب مبشّر حضرت بهاءاللّه بوده و رسالت عمده‌اش آن بود که راه را برای ظهور بهاءاللّه هموار فرمايد لهذا بهائيان ظهور حضرت باب را مترادف با تأسيس دين بهائی ميشمرند. مقصد از ظهور باب در ۱۸۶۳ با اعلان حضرت بهاءاللّه که اوست موعود منتظر بر آورده شد. حضرت بهاءالله بتصديق از حضرت باب ميفرمايد که: "باسمش ندا نمود و به ظهور اعظمش که بآن افق عالم منوّر شد بشارت داد."۱۲  ظهور حضرت باب در تاريخ اديان بمنزله پايان "دور نبوّت" و آغاز "کور و عصر جديد" است.

در عين حال حضرت باب مؤسّس دينی مستقلّ بود. دين بابی جامعه‌اى از پيروان خويش بوجود آورد، صاحب کتاب بود و در تاريخ اثر مشخّص خود را باقی گذارد و آثار بهائی تأئيد مينمايد که: «ما به الامتياز ظهور حضرت بهاءالله تنها در عظمت دعوى بلندش نيست بلکه از جملهء مميّزاتش، که امر بهائى را بيهمتا ساخته، عظمت مقام مبشّر اوست، زيرا حضرت باب را پيروان حضرت بهاءالله فقط منادى ملهم ظهور بهائى نميشناسند بلکه حضرتش را مظهر ظهور الهى دانند و اعتقادشان بر اينست که هر چند دورهء اجراى احکام شريعت حضرت باب کوتاه بود، حضرتش به قوائى از جانب پروردگار مخصّص بود که دو مؤسسين ساير اديان ديده نشده است. و نه تنها طلايهء ظهور حضرت بهاءالله محسوب بود بلکه خود صاحب وحى الهى و داراى رتبهء انبياى اولو العزم بود.»۱۳ حضرت باب جامعه ايرانی را باصلاح و تجدّد روحانی و اخلاقی و ارتقاء مقام زن و برانداختن فقر دعوت فرمود و از اين راه با پيغمبران گذشته که هر يک باعث تجدّدی بودند شريک و سهيم بود.  امّا يک تفاوت داشت يعنی بر خلاف پيغمبران گذشته که قرار بود مدّت درازی را در آينده ايّام انتظار کشند تا زمانى که «جهان از معرفت خداوند پُر خواهد بود،»۱۴ حضرت باب نفس ظهورش مؤيّد آن بود که "صبح موعود خدا" دميده است.

مردم ايران که اوّل بار ندايش را شنيدند دل و جانشان مسدود بود و هنوز در قرون وسطی ميزيستند. حضرت باب علاوه بر لزوم تجدّد روحانی تعاليم ديگرش نيز از قبيل ترويج تعليم و تربيت و فرا گرفتن علوم نافعه در جوّ آن روز ايران واقعاً انقلابی بود. از اين روی با اعلان اينکه آئين او آئين تازه‌ايست و مستقلّ است حضرت باب پيروانش را مدد کرد که از چارچوب اسلام بيرون آيند و حاضر و آماده برای ظهور حضرت بهاءاللّه گردند.

ملاّ حسين بشروئی از طبقه روحانيّون ايران اوّلين ملاقات خويش را با حضرت باب چنين وصف ميکند: «بعد از وصول بعرفان مظهر الهى بجاى جهل علم و دانش ربّانى و در عوض ضعف قوّت و قدرت عجيبى در وجود من پيدا شد بطوريکه خود را داراى توانائى و تهوّر فوقالعاده ميديدم  و يقين داشتم که اگر تمام عالم و خلق جهان بمخالفت من قيام  نمايند يک تنه بر همه غالب خواهم شد. جهان و آنچه در آن هست مانند مشتى خاک در چشمم جلوه مينمود و صداى جبرئيل را که پنداشتم در من تجسّم يافته ميشنيدم که بخلق عالم ميگفت: `اى اهل عالم بيدار شويد زيار صبح روشن دميده.`»۱۵

پيام حيات بخش حضرت باب از راه نشر توقيعات و تفاسير و آثار دينی و عرفانيش تأثير مينمود ولی معدودی چون ملاّ حسين حضوراً صدايش را ميشنيدند و از ندايش باخبر ميشدند. يکی از پيروانش راجع بتأثير صدای حضرت باب چنين مينويسد: «در حين نزول آيات لحن زيباى حضرت باب در دامنهء کوه بگوش ميرسيد و صداى آن بزرگوار منعکس ميگرديد چه نغمهء زيبائى بود و چه لحن مؤثّر روح افزائى، در اعماق قلب اثر ميکرد، موجب اهتزاز روح ميشد، هيجان غريبى در وجود انسان توليد مينمود۱۶

صراحت اعلان امر باب که جامعه بکلّی جديدی را پيش بينی ميکرد در دل ارباب دين و اهل مناصب در حکومت رعب و وحشتی ايجاد کرد، در نتيجه بزودی حضرت باب دچار ايذا و عذاب گرديد. هزاران نفر از پيروان باب را طی کشتارهای مخوفی مقتول ساختند شهامت اخلاقی بابيان در مقابل ظلمهای فاحش را بعضی از ناظران غربی در مقالاتی انتشار دادند. روشنفکران اروپائی از قبيل ارنست رنان، لئو تولستوی، سارا برنهاردت و کنت گوبينو بسيار از اين نمايش روحانی که در صحنه سرزمينی تاريک صورت ميگرفت عميقانه تحت تأثير قرار گرفتند و داستان نجابت و بزرگی تعاليم و وقايع حيات حضرت باب و حماسه پيروان قهرمانش نقل مجالس بزرگان اروپا گرديد. پيروانى چون طاهره، شاعر بزرگ ودلاورى  بابى که در حين شهادت خطاب به نفسى که در توقيف او قرار داشت بکمال شجاعت اظهار نمود، «قتل من در دست شماست هروقت اراده نمائيد بنهايت سهولت انجام خواهيد داد ولى بيقين مبين بدانيد که تقدّم و آزادى نسوان هرگز ممنوع نشود و با اينگونه اعمال پيشرفت و حرکت باز نماند،»  با ندای حضرت باب بسرعت در اقطار جهان منتشر شد.۱۷

مخالفان حضرت باب می انديشيدند و ميگفتند که باب فقط کافر نيست بلکه ياغی نيز هست. اولياء حکومت تصميم بر قتل حضرت باب گرفتند و در ۹ جولای ۱۸۵۰ مقصود خويش را عملی ساختند و در حياط سربازخانه تبريز تير باران نمودند. قريب به ده هزار نفر بر بالای بامهای سربازخانه و خانه های اطراف جمع شده بودند. حضرت باب را با يکی از پيروان جوانش با دو رشته طناب در مقابل ديواری بهم بستند. يک گروه ۷۵۰ نفری از فوج ارامنه در سه صف و هر يک مرکب از ۲۵۰ سرباز به تير اندازی پرداختند. دود باروت در اين شليک بقدری غليظ بود که چشم مردم جائی را در آن فضا نمی ديد.

شرح اين اعدام را سر جوستين شيل وزير مختار و فرستاده فوق العاده ملکه ويکتوريا در طهران در ۲۲ جولای ۱۸۵۰ در نامه ای خطاب به لرد پالمرستون وزير امور خارجه بريطانيا چنين نوشته است: "چون دود و گرد و خاک پس از شليک فرو نشست باب از ديدگان غايب شده بود و مردمان پنداشتند که به آسمان صعود نموده است گويا گلوله به طنابی که او را آويخته بودند اصابت کرده بود. بار ديگر او را از محلّش يافته بار ديگرش بگلوله بستند."۱۸

بعد از تير اندازی اوّل حضرت باب دوباره به حجره ئی که قبلاً در آن محبوس بود مراجعت فرمود و در آن از آخرين وصايايش با پيروان خويش سخن ميگفت. در بار اوّل وقتی که فرّاشان آمدند که او را به ميدان اعدام ببرند حضرت باب بايشان اظهار داشت که تا سخنانش را تمام نکند هيچ "قوّه زمينی" قادر نيست که آسيبی باو برساند. بار دوّم که فرّاشان آمدند بآنان فرموده: «حال هر چه ميخواهيد بکنيد که بمقصود خواهيد رسيد.» ۱۹

دوباره حضرت باب و جوان همراهش را به ميدان اعدام آوردند. امّا فوج ارامنه از تيراندازی مجدّد ابا کردند لهذا فوج مسلمانی را آورده و تيراندازی را بانجام رساندند. اين بار هر دو جسد شرحه شرحه گشت و گوشت و استخوانشان بهم ممزوج گرديد امّا شگفت آنکه به صورتهايشان آسيبی نرسيد. "بيت معنوی" را که از جمله القابی بود که حضرت باب برای خويش اختيار فرمود ظاهراً خراب کردند.۲۰ آخرين سخنان حضرت باب به جمعيّتی که به تماشا آمده بودند چنين بود: "ای مردم غافل! اگر بمن ايمان ميآورديد هر يک از شما از اين جوان که رتبهاش اجل از شماست پيروی ميکرديد و خود را در راه من فدا مينموديد روزی فرا خواهد رسيد که مرا خواهيد شناخت امّا آنروز ديگر در ميان شما نخواهم بود."۲۱

حضرت بهاءاللّه چنين توصيفی از حضرت باب فرموده: «حال ملاحظه فرمائيد که اين سدرهء رضوان سبحانى در اوّل جوانى چگونه تبليغ امرالله فرمود و چقدر استقامت از آن جمال احديّت ظاهر شد که جميع من على الارض بر منعش اقدام نمودند حاصلى نبخشيد. آنچه ايذاء بر آن سدرهء طوبى وارد مياورند شوقش بيشتر و نار حبّش مشتعلتر ميشد. چنانچه اين فقرات واضح است و احدى انکار ندارد تا آنکه بالاخره جان را درباخت و برفيق اعلى شتافت.»۲۲

نيکلا نويسنده فرانسوی که تاريخ حضرت باب را نوشته است چنين ميگويد: «او خود را براى عالم بشريّت قربانى کرد و براى آن روح و جسم خود را فدا کرد و براى آن تحمل  هرگونه محروميّت و ديدن هر نوع بىشرمى و ناسزا و شکنجه و حتّى شهادت را  نمود  و بالاخره با خود خود پيمان نامه اخوت عمومى را مهر و امضا کرد و مانند مسيح  با حيات خود بهاى اعلان سلطنت موافقت و مرافقت و انصاف و محبّت نوع را ادا نمود.»۲۳

دوره کوتاه شش ساله رسالت حضرت باب به يک تعبير نشان تحوّلی ناگهانی و شگفت‌آور بسوی معرفتی جهانی است که حضرت باب عالم انسانی را بآن دعوت فرمود. از زمان اعلان امر حضرت باب در نيمه قرن نوزدهم تا بحال پيشرفتهای بینظير علم و صنعت ميتوان گفت اوّلين پرتو جامعه جهانی دميده است. حضرت باب بعنوان "نقطهای که به آن آنچه ذوبشدنى  بود ذوب کردهاند،" دوران جديدی را در آفريدن بدايع و کشفيّات عظيمه آغار فرمود.۲۴ "نسائم عرفان" الهی "عقول" را "بحرکت" و "ارواح را باهتزاز" آورد.

حضرت بهاءاللّه درباره اينکه دو مظهر ظهور الهی تقريباً در يک زمان ظاهر شده ميفرمايد که، اين «حکمتى است مستور و سرّى است مقنوع و وقتى بوده مخصوص و مطلع نشده و نخواهد شد باو نفسى مگر آنکه در کتاب مکنون نظر نمايد.»۵ رازی است که هيچ نفسی ادراک نتواند کرد امّا در ظهور پی در پی آن دو مظهر ظهور عقيده بهائيان را تأئيد ميکند بر اين که تأسيس صلح عمومی و تأسيس "ملکوت الهی" چندان دور نيست و نيز شاهدی ديگر بر عظمت ظهور حضرت بهاءاللّه است.

|

سوره نحل آیه 28 :

به حقیقت برانگیختیم در هر امتی رسولی را که بپرستند خدا را و دور شوند از طاغوت.

 سوره حج آیه 66 :

از برای هر امتی گردانیدیم طریقه ای را که ایشان در آن سالک شوند. چقدر رسول خدا بگوید که من فقط برای شمایم.

سال ظهور قائم یا دوران اسلام در کتب آسمانی

 سوره سجده آیه 4 :

سامان میدهد امر را از آسمان به زمین پس عروج میکند به سوی او در روزی که باشد مقدارش هزار سال از آنچه شما میشمارید. از ظهور حضرت رسول تا صعود امام حسن عسگری به مدت 260 سال، از صعود امام حسن عسگری تا ظهور حضرت اعلی 1000 سال که روی هم میشود 1260 سال که سال ظهور حضرت اعلی است.

گر سال غرس زنده بمانی بینی مُلک ومَلک و ملت و دین برگردد.

غرس به حروف ابجد غ 1000 ر 200 س 60

در کتاب دینکرد میفرماید: هزار و دویست و اند سال تازی آئین گذرد هوشیدر به پیغمبری برگزیده شود. در نامه شط ساسان پنجم میفرماید: چون هزار سال تازی آئین گذرد چنان شود آن آئین از جدائیها که اگر به آئین گر(پیغمبر اسلام) نمایند نداندش.

 حافظ چاپ قدیم

دین تو را در پی آرایشند             در پی آرایش و آلایشند

بس که فزودند بدو باروبر           گر توببینی نشناسی دگر

 در کتاب دبستان المذاهب آمده است :

خداوند به زرتشت خطاب فرمود من تو را میانه آفریدم چنانکه از تو تا کیومرث 3000 سال است و از تو تا روز رستاخیز 3000 سال است. چنانچه تاریخ گواه است از ظهور حضرت زرتشت تا حضرت اعلی 3000 است. مکاشفه یوحنا باب 20 او اژدها و آن مار قدیم را که همان ایلیس و یا شیطان است گرفت و او را برای مدت 1000 سال در بند نهاد و بر چاهی بی منتها انداخت و در آن را به رویش بسته و مهر و موم کرد تا دیگر نتواند ملتها را تا پایان 1000 سال گمراه کند (منظور دوره دیانت اسلام)

 تفسیر باب 11 از مکاشفات یوحناء میفرمایند :

 شهر مقدس را چهل و دو ماه پایمال خواهند نمود. 1 روز در تورات و انجیل برابر 1 سال است .

                                                 1260=30*42

 و به دو شاهد خواهم داد که پلاس پوشیده مدت 1260 روز نبوت نمایند. تفسیر این باب را حضرت عبدالبهاء میفرمایند: منظور از این دو شاهد حضرت محمد و حضرت علی است. آخرین مطلب دوران اسلام از نظر تورات : و آن مرد ملبس شده به کتان را که بالای آبهای شهر ایستاده شنیدم در حالتی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرده بود به حیّ ابدی سوگند یاد کرد که برای یک زمان و دو زمان و نصف زمان خواهند بود و چون پراکندگی قوم مقدس رسد همه این امور به انجام رسد. یک زمان 12 ماه، 2 زمان 24 ماه و نصف زمان برابر 6 ماه طبق تورات است.

 ماه 42=6+12+24  ماه42=1260 روز 

دلیل اینکه علماء با ما بدند این است که حضرت رسول فرمودند: علمای آخرالزمان بدترین مردمند. اولین دشمنان قائم علماء هستند.

امام شعرانی در کتاب یواقیت در ذکر عدم موافقت احکام مهدی با احکام علمای اسلام میگوید: حضرت مهدی موعود در قالب احکام با مذهب علماء مخالفت خواهد نمود و به این سبب علماء از آن حضرت منقلب و منقبض و دیگر خواهند شد. پس قائم مطابق ذوق علماء نمی آید.

 سوره توبه آیه 34 :

ای کسانیکه گرویدید بدرستیکه بسیاری از دانایان و زاهدان هر آینه میخورند مالهای مردم را و باز میدارند از راه خدا آنان را و نهفته می نهند طلا و نقره نقره را و انفاق نمی کنند آنان را در راه خدا پس بشارت ده ایشان را به غذابی دردناک.

در کتاب عوالم چنین آمده است یکی از کتابهای معروف اهل تسنن: و ظاهر میشود از بنی هاشم جوانی صاحب کتابی و احکامی جدید تا اینکه گفت و اکثر دشمنان او از علماء هستند. در همین مورد حدیثی از رسول اکرم آمده است: علمای آن روز بدترین علمائی هستند که در زیر آسمان نمودار شده اند فتنه و فساد ایشان ضایع و شرّ ایشان بدیشان راجع گردد.

 کُوریعنی دُور، یعنی زمان، مثل کور حضرت ابراهیم تا حضرت محمد ادامه یافت چون ماه پرست، رعد و برق پرست و بت پرست وجود داشت تمامی پیامبرانی که ظاهر شدند تا ابراهیم گفتند خدا یکی است. بعد از حضرت محمد کور عوض شد، کور حضرت بهاءالله شد مدت این کور 500000 سال است. پس بنابراین بر مبنای مشیت حق حضرت بهاءالله کور را عوض کرد کور یکتا پرستی عوض شده و کور عالم انسانی آغاز گردیده یعنی تا 500000 سال هر پیامبری آید در لواء کور وحدت عالم انسانی خواهد آمد و زیر چتر وحدت عالم انسانی دسوراتی برای امتش می آورد.

حضرت صادق فرمود: اگر مومن در زمان قائم در مشرق باشد هر آینه برادر دینی خود را که در مغرب است می بیند همانگونه مومنی که در مغرب باشد میتواند برادر خود را در مشرق ببیند.(آیا ما امروز با اینترنت همدیگر رانمی بینیم و یا با تلویزیون)

اما در مورد نزول برخی آیات الهی به زبان عربی: حضرت بهاءالله در سرزمین عراق جائی که بیش از 10000 روحانی و اسلامی و صدها مرجع تقلید بودند، اگر به زبان فارسی لوحی را می نوشتند و به فلان عالم عرب میدادند چه میگفت پس لازم بود که اول به زبان علم به زبانی که آثارشان بوده بیان کنند آثار فارسی هم زیاد داشتند. به زبان عربی که زبان علم آنروز و زبان وحی الهی است بیان فرمودند. اگر غیر از این بود مورد قبول علماء نبود.

وقتی رسولی می آید احکام را بشر آنجا نمی دانند و رسول احکام می آورد جائی که خداوند فرموده شما نمی دانید. سوره فصلت آیه 2 :

کتابی است تفصیل داده شده آیتهایش قرآنی عربی برای گروهی که میدانند. یعنی قرآن برای کسانی آمد که عربی میدانند.

 سوره شعراء آیه 198 :

و اگر فرو فرستاده بودیم آنرا بر بعضی عجمان آیه 199 پس خوانده بود بر ایشان نبودند به آن گروندگان. رسول فرمود اگر این قرآن را برای ایرانیان آورده بودم ایمان نمی آوردند چون 400 سال قبل از اسلام حاکم ایران ایراندخت و پوراندخت بود در صورتی که رسول در میان اعراب کمی آزادی و اختیار و ارزش به زن داد.

سوره یونس آیه 47 :

و از برای هر امتی رسولی است پس چون آمد رسول ایشان حکم کرده شود میان ایشان به عدالت و ایشان ستم کرده نمی شود. اینجا هم رسول خدا صراحتاً می فرماید هر رسولی برای امتی آمده و ارتباطی با دیگر امتها ندارد. جهانی شدن یک دین هنگامی است که در تمام جهان احکام آنرا بتوانند اجرا کنند ولی خمس و زکاه برای محصولات عربستان بوده نه برای کسی که مثلاً چند تا کشتی تجاری دارد اگر در میان دیگر امتها هم رسولی ظاهر شده چون ارتباطی نبوده خبر آن به همه مناطق نرسیده ولی حق دین دین و رسول را برای جهان میفرستند به شرطی که امکان برای گسترش دستورات الهی باشد.

 سوره نحل آیه 36 به حقیقت برانگیختیم بر هر امت رسولی که بپرستید خدا را و دور شوید از طاغوت. علامات ظهور طبق کتاب بحارالانوار و سایر کتب شیعه

 1- طلوع آفتاب از مغرب ص 471

2- خروج قائم در وقت حج کردن ص 471

3- عذابی است که در آخر الزمان در اهل قبله یعنی اهل اسلام نازل شود ص 475 (بعد از اظهار امر حضرت اعلی مردم چند نوع عذاب دیدند : قحطی، وبا و ...

 4- بعد از انکه آثار قیامت ظاهر شود تکلیف ساقط گردد. ص 476

 5- از قول حضرت رضا: قائم زمانی ظاهر میشود که آسمان(دین قبل) و زمین قرار نداشته باشد. ص 478

6- خدای تعالی خوف قائم را به دلهای دشمنان می اندازد و او را نصرت میدهد. ص (479 از اسم بهاء میترسند)

 7- حضرت عیسی بن مریم فرود آید و پشت سر قائم نماز گزارد. ص 480

 8- خوردن ربا سهل گردد و شهادت دروغ و تزویر رایج شود. ص 480

 9- در هنگام ظهور پشت خود را به دیوار کعبه تکیه دهد و 313 نفر از یارانش به خدمت او قیام نمایند. ص 481

 10- از قول حضرت علی دجال کسی است که از بلده اصفهان و از محله یهودیه خروج کند ص 482 (دجال احمد اصفهانی بود)

 11- در آن روز توبه برداشته میشود.ص 483 (یعنی دیگر توبه در حضور آقا و ملا برداشته میشود)

 12- نداء قائم را هر کس بزبان خود میشنود. ص 490

 13- از ظهور آن حضرت مردم در مکه با خبر میشوند ص 504 (حاجیان در صور)

 14- قائم زمین را به غیر این زمینی که حالا هست تبدیل خواهد نمود. ص 508 (پارکهای مصنوعی، دریاچه های مصنوعی، آپارتمانها، آسفالت خیابانها زیبائی و جلوه به زمین داده اند که در 160 سال پیش هیچ کدام نبوده است و دقیقاً بعد از ظهور حضرت اعلی(قائم) بوجود آمدند.)

 15- قائم ظاهر میشود به امر تازه و حکم تازه و کتاب تازه که بر عرب شدید است. ص 513 (نیمی از آثارشان عربی و نیمی نیز فارسی است)

 16- گویا قائم را در میان رکن و مقام(دو محل در کعبه) می بینم که خلایق با آن حضرت به امر تازه که از آسمان به وی رسیده است بیعت میکند. ص 516

 17- ناگاه بیرقها با تعجیل و سرعت تمام از سمت خراسان روی آورند و با ایشان چند نفر از اصحاب قائم می باشند. ص 518

 18- آن حضرت در صورت جوانان ظهور کند تا اینکه طایفه ای از آنحضرت روی برگرداند.

 19- شیخ طوسی در کتاب الغیب میگوید: اگر قائم خروج کند هر آینه خلایق او را انکار میکنند که این قائم نیست زیرا که در صورت جوان موفق بسوی ایشان رجوع میکند. پس در اعتقاد او باقی نمی ماند مگر هر مومنی که خدای تعالی در عالم از او عهد و پیمان اخذ نموده باشد. ص 555

 20- حضرت صادق فرمود صِیحَه دو صِیحَه است یکی در اول شب و دیگری در آخر شب.(اول حضرت اعلی در شب پنجم جمادی الاولی 1260 و دوم حضرت بهاءالله در روز در باغ نجیبیه پاشا)

 21- امام صادق فرمود: قائم 19 سال و چند ماهی سلطنت میکند. ص 563 ( 19 سال و چند ماه تا اظهار امر حضرت بهاءالله است) این حدیث در همین صفحه از پنج راوی روایت شده

 22- در آن روز کتاب تازه مهر شده که مهرش هنوز نخشکیده و بر عرب بسیار سخت و شدید است را به قائم میدهندو به این کتاب عمل میکنند. ص 570

 23- حضرت صادق فرمود در اسلام دو خون است که ریختن آنها از طرف خداوند حلال است که هیچ کس با حکم خدا در آنها حکم نمیکند تا اینکه خدا قائم را که از اهل بیت است برانگیزاند پس او در خصوص این دو خون با حکم خدای عزوجل حکم میکند به نوعی که شاهد نمی طلبد.ص 576 (1- سنگباران زانی محسنه 2- آن کس که زکاه ندهد که الان هر دو بی اهمیت شده)

 24- از حضرت صادق روایت شده که چون قائم ما قیام میکند زمین با نور پروردگارش نورانی میشود و بندگان از روشنائی آفتاب مستغنی و بی احتیاج میشوند.ص 590 ( در هیچ زمانی انسان از نور خورشید بی نیاز نمیشود پس خورشید ظاهری نیست. مظاهر الهیه شموس حقیقتند، نور پروردگار به احکام دیانت و پیامبر و خلیفه الله است شما با دیدن پیامبر به لقاءالله میرسید. خورشید دیانت قبل منتفی و به خورشید و پروردگار و نور و پیامبر جدید توجه میکند.

 25- از امام جعفر صادق : چون قائم ما قیام کند با ما بغیر از این رفتاری که حالا هست رفتار میکند. ص 592 ( وقتی قائم می آید رفتارش غیر از این رفتار است پس او نمی آید اسلام و احکام او را رایج کند رفتاری جدید غیر از رفتار قبل میباید داشته باشد.

 26- در حدیثی از امام صادق: از عرب بپرهیزید که احدی از ایشان قائم را در خروج یاری نخواهد کرد.ص 593 ( در هیچکدام از وقایع امری با حضرت اعلی همراه نبودند.)

 27- زمان خلافت قائم 7 سال طول میکشد. ص 598

 28- امام صادق: امر تازه و احکام تازه می آورد چنانکه رسول خدا در اول اسلام خلایق را به امر جدید دعوت نمود. ص 555

 29- ابو جعفر فرمود که صاحب این امر از کفار جزیه قبول نمی کند چنانچه رسول خدا قبول میکرد. ص 603

 30- امام باقر می فرماید: قائم در میان اهل تورات با تورات در میان اهل انجیل با انجیل و در میان اهل ظهور با ظهور و در میان اهل قرآن با قرآن تکلم میکند. ص 608

 31- از قول صادق آل محمد : گویا قائم را در بالای منبر می بینم در حالتی که مکتوبی که با مهر سر به مهر شده بیرون آورد و آن را بر خلایق میخواند، چون آن را میشنوند مانند گریختن گوسفند از گرگ، از او با سرعت میگریزند و در خدمتش نمی مانند مگر نقباء(برگزیدگان) ص 609

 32- از قول ابی عبدالله( امام جعفر صادق) فرمود : قائم انجام میدهد کارهائی را که که رسول خدا میکرد و بر هم میزند چیزهائی را که پیش از او بوده چنانچه رسول خدا امور ایام جاهلیت را بر هم زد. ص 609 33- از حضرت باقر پرسیدند که قائم بعد از قیام به کدام طریق در میان خلایق رفتار مینماید فرمود: بر هم میزند آن احکامی را که پیش از او بود( چنانچه رسول خدا احکام سابقه را در هم زد و اسلام تازه احداث نمود) ص 610

 34- امام باقر فرمود : اگر صاحب امر ظاهر شد میرسد به او اذیت هایی که بر رسول خدا ظاهر شد. ص 616

 35- حضرت صادق فرمود که چون قائم ظاهر شود از اطاعت آن حضرت بیرون میروند آنان که میدانند قائم به این امر سزاوار است و داخل میشوند آفتاب و ماه پرستان. (قائم ظاهر میشود شیخ محمد تقی بیرون میرود ولی پرستندگان ماه از چین ایمان می آورند آنان که عجل عجل میگویند خارج میشوند و آنان که از دوردستها اشارات را دریافتند ایمان می آورند.

 36- امام صادق فرمود که بر قائم وحی میرسد و با آن وحی به امر خدا عمل میکند. ص 163 (به امام وحی نمیرسد پس یک پیغمبر مستقل است که وحی به او میرسد پس امام صادق میدانست که پیامبر است.

 محل شهادت حضرت اعلی در جلد غیبت بحارالانوار از حضرت باقر در مورد محل شهادت قائم نیز به اشاره آمده: میفرمایند ناچار است که ما را در آذربایجان حادثه ای پیش آید که هیچ چیز با آن پایداری و استقامت نکند پس چون این حادثه وقوع یابد ملازم بیت خود باشید و تا ما ساکن باشیم شما نیز سکوت اختیار نمائید پس چون محرک حقیقی به حرکت آید بشتابید به سوی او اگر چه با سینه باشد. قسم به خدای یگانه میبینم او را که بین رکن اول و مقام(دو مکان در مکه است که چند بار باید آن را دور بزند)با مردم مبایعت میفرماید به کتابی جدید که بر عرب دشوار است و شدید.

اگر در قیامت علائم ظهور بصورت ظاهر، نمایان می شد:

 حضرت بهاءالله جل جلاله میفرمایند: اگر در هر عصری علائم ظهور مطابق با آنچه در اخبار است در عالم ظاهر می شد دیگر که را یارای انکار و اعراض میماند و چگونه میان سعید و شقی و مجرم و متقی تفصیل میشد. مثلاً انصاف دهید که این عبارات که در انجیل مسطور است که بر حسب ظاهر وارد شود با عیسی بن مریم از سماء ظاهر با ابری نازل شوند دیگر چه کسی یارای تکذیب دارد یا که لایق انکار و قابل استکبار است. بلکه فی الفور همه اهل ارض را اضطراب به قسمی احاطه میکند که قادر بر حرف و تکلم نیست تا چه رسد به رد و قبول، نظر به عدم ادراک این معانی بود که جمعی از علمای نصارا به آن حضرت معارضه نمودند که اگر تو آن نبی موعودی چرا با تو نیستند آن ملائکه که در کتاب مسطور است که باید با جمال موعود بیایند تا او را اطاعت و اعانت نمایند و در امر او شاهدی باشند برای عباد.

امر قائم بر وفق اراده ناس نخواهد شد:

زیرا آن امر الهی است در کتاب مجلسی از امام حسن روایت شده که فرمودند: امری که شما منتظر آن هستید انجام نشود مگر اینکه آن بلایا و امتحانات شدیده انجام شود که بعضی از شما از بعضی دیگر تبری جوید و جمعی از شما در روی جمعی دیگر آب دهان اندازد و تا آنکه گروهی از شما گروهی دیگر را لعن کنند و قسمتی از شما قسمتی دیگر را کذاب و دروغگو نامند.

 جابر جعفی روایت نمود که از حضرت ابی جعفر پرسیدم که فرج و گشایش شما کی خواهد بود فرمود: هیهات، نخواهد بود فرج ما تا آنکه بیخته شوید پس بیخته شوید پس باز بیخته شوید تا مکدر باطل برود و صافی خالص بماند. و تکرار لفظ (تعذبلوا ) بیخته شوید در حدیث شریف سه مرتبه و در تعقیب آن به لفظ (ثم) که دال بر ترافی(درنگ کردن) است مُشعِر به سه امتحان و افتتان است و چه نیک تحقّق یافت. نخست خلق به ظهور جمال اقدس ابهی جلّ ذکره الاسماء در موقع آزمودن و افتتان واقع گشتند تا خبیث از طّیب جدا شود پس چون به اراده حّی قدیر صریر (بانگ بر آوردن) قلم اعلی ساکت شدند( صعود فرمودند) و نسیم لقاء راکد و شمس جمال ابهی غارب گشت و نیّر میثاق در قطب آفاق اشراق فرمود امتحان ثالث هویدا شد و افتتان آخر نمودار گشت.

 ید قدرت از مقاصد فاسده جمعی حسود پرده برگرفت و مضمون حدیث شریف کاملاً ظاهر و محقق گشت. کلام الهی اعظم حجتی است که حق به آن اشاره نموده: عقل منور انسان به چندین وجه بر اعظمّیت کلام الهی حکم میفرماید و دلیلیّت آنرا بر سایر معجزات ترجیح میدهد.

وجه اول : آنکه کتاب اثر باقی و دائمست و سایر معجزات آثار زائله غیر باقیه. زیرا هر کس از حاضرین و غائبین در زمان ظهور یا بعد از آن در هر قرن و زمان میتواند کتاب را بدست آورد و از اثر، پی به موثر برد و از آن بهره گیرد. و لکن مرده زنده کردن، به آسمان صعود نمودن، حجر و شجر را به تکلم آوردن و امثالها باقی نمی ماند و بدست هر کس نمی رسد و امکان وصول به بلاد دیگر ندارد این است که کتاب را حجت بالغه و معجزه باقیه خوانده اند و آنرا اعظم آیات و اکبر معجزات دانسته اند.

وجه دوم : آنکه علم و کتاب اشرف جمیع اشیاء است که حجت اشرف مخلوقات گردد و برهان سّید موجودات شود و اگر شخص منصف به عقل خود رجوع کند شهادت میدهد که هیچ شیئی از اشیاء عالم شرافت علم و کتاب را ندارد و هیچ چیز با آن در علّو رتبه برابری نکند.

 وجه سوم : آنکه در کتاب شریعت و آداب موعظت و انذار(بیم دادن) که موجب تحصیل ترقیات روحانیه و مدنیه است میتوان ثبت نمود و بوسیله آن اهل عالم متمدن شوند و لکن از مرده زنده کردن و یا آنکه با درخت تکلم کردن و یا نخل خرما از پشت شتر رویاندن ثمری برای اهل عالم مترتب نگردد.

وجه چهارم : آنکه آیات موجب حیات و هدایت و تذکر و رحمت است به خلاف معجزات که قوم از نبی خود میطلبد و ایمان خود را موقوف به ظهور آن معجزه گرداند در قرآن مجید ابداً جز آیات و کتاب حجتی و برهان مقرر نداشته است و دلیل حقانیت را کتاب دانسته. سوره عنکبوت آیه 50 : کفار گفته اند چرا به حضرت رسول معجزاتی از پروردگار نازل نشده در جواب میفرمایند به آنها بگو که معجزات نزد خداوند است و لکن من تنها بیم دهنده ای آشکارم. همان سوره آیه: 51 بعد از این جواب فرمودند : آيا براى آنان كافى نيست كه اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مى‏شود؟ در اين، رحمت و تذكرى است براى كسانى كه ايمان مى‏آورند (و اين معجزه بسيار واضحى است)

از این آیه دو مطلب مستفاد میگردد :1 – رسول اکرم به معجزات استدلال نفرمودند 2- آنکه کتاب دلیلی است کافی و برهانی تمام و وافی برای هدایت عباد که مقصودی از ارسال رسل جز آن نیست.

 همچنین در صحف الهیه وارد است که اگر نفسی کلامی را از خود فرا بافد و به خداوند بندد به افترا و به او حلّت عظمتهُ نسبت دهد حق جل جلاله به یمن قدرت او را اخذ فرماید و هلاک کند و مهلت ندهد و او را و کلامش را زائل نماید.

سوره طه آیه 133 گفتند: «چرا (پيامبر) معجزه و نشانه‏اى از سوى پروردگارش براى ما نمى‏آورد؟! (بگو آيا خبرهاى روشنى كه در كتابهاى (آسمانى) نخستين بوده، براى آنها نيامد؟! بقره آیه 23 و اگر در باره آنچه بر بنده خود ( پيامبر) نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد ،( دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد; و گواهان خود را - غير خدا - براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد. (مثل آیات عربی میتوان آورد ولی مثل آن نه یعنی اثر داشته باشد و به آن مومن شوند پس نمیتوانید.)

 در باب صفات و اخلاق یاران قائم امام جعفر صادق فرمود :

 چگونه خواهید بود شما هنگامیکه اصحاب قائم در مسجد کوفه خیمه زنند پس بیرون آید بر ایشان فرمان از سر نوگرفته شده که امریست تازه و جدید و بر عرب دشوار.(اشاره به اعتکاف ملاحسین و یارانش در مسجد کوفه 40 روز و ظرف دو ماه به اطراف پراکنده شده و قائم را شناختند. امریست تازه و جدید یعنی قبلاً نبوده امر و دین جدید، احکام جدید که قبلاً نبوده. اینکه چرا بر اعراب دشوار است: کتاب جدید بیان به زبان فارسی است ولی آنان بعد از کتاب قرآن منتظر کتابی نبودند. اگر امر قدیم و قرآن را می آورد بر عرب دشوار نبود اگر نماز همان نماز، روزه همان روزه در ماه رمضان بود امر تازه نبود از قبل بود و بر اعراب دشوار نه.

ابوحمزه ثمالی از قول ابا جعفر روایت نمود :

 پس خوشا بحال کسیکه ظهور آنحضرت را دریابد و از انصار و یاران او گردد و وای و وای (تمام) بر کسیکه با او مخالفت کند و فرمان او را نپذیرد و از اعدای آنحضرت باشد پس فرمود که قائم به امر جدیدی که بر عرب شدید و دشوار است قیام فرماید. در کتاب یواقیت الجواهر آمده است حضرت مهدی موعود در قالب احکام با مذاهب علماء مخالفت خواهد فرمود و به این سبب علماء از آن حضرت منقبض و دلگیر خواهند شد.(طبق این حدیث وقتی مهدی بیاید اگر احکامی مطابق میل علماء بیاورد علماء چه مخالفتی دارند با او بکنند پس بنابر این احکامی غیر از احکام علماء می آورد پس نماز و روزه به گونه دیگر می آورد که دست به این کار میزنند.

 شهادت شهداء دلیل حقانیت و صدق و صحت ایمان شمرده میشود

 حق جل جلاله در کتاب مستطاب ایقان شهادت شهداء را دلیل حقیقت و برهان صدق ایمان شمرده اند. و حق جل جلاله در قرآن میفرماید : آیا فکر نمی کنند کفار که در حضرت رسول جنون و دیوانگی نیست یعنی انسان کامل هرگز خود را در معرض خطر نمی اندازد و ادعائی که موجب اضطراب و اعراض و عداوت جمیع خلق عالم است نمی کند پس اینکه آن حضرت با وجود عقل اینهمه خطر و مشقت را تحمل فرمود و حتی اقارب را با خود دشمن نمود دلیل صدق قول اوست که از جانب خداوند مامور است اکنون از اهل ایمان انصاف میطلبیم که فرق این استدلال که در قرآن آمده است و استدلالی که در کتاب ایقان است چیست؟ اگر تحمل مشقت بدون شهادت دلیل حقیقت حضرت رسول باشد چرا به کدام تحمل این مشقت با شهادت برهان ادعای حضرت اعلی نباشد.؟ وقتی شخصی صادق باشد و حق را پشتیبان خود بداند جان را حاضر است بدهد مثل امام حسین و 71 نفر از یارانش ولی کسی که تحریک شده باشد تا جانش به خطر بیفتد خیلی زود اعتراف میکند و جانش را نجات میدهد. در باب دهم انجیل متی آمده است : حضرت مسیح به شاگردان خود که برای انتشار دین و دعوت قوم یهود میفرستاد فرمودند من شما را همانند گوسفندان به میان گرگان میفرستم پس همچون مار هوشیار و مانند کبوتر ساده از مردم بر حذر باشید زیرا شما را به مجالس خواهند کشید و در مجامع خود شما را تازیانه خواهند زد و به جهت اسم من شما را نزد امرا و پادشاهان خواهند برد تا شهادت باشد برای ایشان و برای سایر امتها.اکنون ملاحضه فرمائید که حضرت عیسی تازیانه زدن و به مجالس کشانیدن و حبس و زجر اصحاب خود را شاهد حقیقت ایشان و دلیل صدق ایشان مقرر داشته پس چگونه حبس و قتل و آتش زدن و اسارت نقطه اولی و جمال اقدس ابهی و چندین هزار نفس از اهالی ایمان دلیل حقانیت ایشان نباشد و شاهد صادق قولشان.لحظه ای تعمل و فکر کنید. علل انکار امتها ظهورات بعد از دین خود را و چون شخص بصیر در سبب اعراض ملل تأمل نماید و در اقوالِ موردِ استناد ایشان در رّد انبیاء و مرسلین بدقت تفحص کند شبهات این مکذبین و منکرین را در سه شبهه محصور یابد. شبهه اول : که اعظم شبهات است که این ملل و ادیان هر یک شارع دین خود را آخرین شارع ادیان الهیه میدانند و شریعت و کتاب خود را آخرین ورق شرایع و کتب اولین میشمارند. بحدی که ممکن است زوال آسمان و زمین را معقول و متصور و ممکن دانند ولی تغییر حکمی از احکام دین خود را جایز نمی دانند و نسخ و تغییر شریعت خود را از محالات اولیه میشمارند و بقاء و ابدیت آنرا از بدیهیات و ضروریات ثابته دینیه میشناسند و اگر نفسی در صدق این قول شک کند این ملل مذکوره غالباً در اکثر بلاد بل قوی موجودند و با خلق مختلط و محشور میتوانند سوال نمایند و بر صدق و کذب این ادعا آگاه گردند. شبهه دوم : علامات و نشانه هایی است که در کیفیت ظهور بعد در کتاب قبل وارد شده و تمسک به ظواهر غیر معقوله آن همواره سّدِ طریقِ ایمانِ ارباب وهم و گمان گشته و این علامات و نشانه ها غالباً در کتب سماویه به یک لهجه و یک نوع نازل و وارد شده مثلاً چنانکه در قرآن شریف از علائم محتومه فرود قیامت و قیام قائم و روح الله انفطار سماء و ظلمت شمس و قمر و سقوط نجوم و کواکب و قیام اموات و تجدید سماء و ارض و قدرت و غلبه سلطنت موعودو بازماندگان در سختی و مقلوب شدن منکرین و مکذبین او تعبیر شده و همین نشانه ها را به همین نام در کتاب تورات و انجیل میتوانیم بیابیم و اگر نفسی در این مسئله شک دارد این آثار در هر جا ممکن الحصول است و میتوانند رجوع نمایند. شبهه سوم :اخبار از رجعت بعضی از سابقین است که این یک نیز در جمیع ادیان موجوده نمایان است و در کتب سماویه هر ملت مذکور . مثلاً امت زرتشتیه منتظراند که بعضی بزرگان گذشته فارس از قبیل کیخسرو و پشوتن در ظهور موعود رجعت نمایند و کذالک امت برهمیه چنانکه در کتب ایشان مذکور است معتقدند که باید بعضی اوتاران ایشان رجعت کنند و بر نشر دین الهی قیام نمایند و یهود منتظرند که به نص صریح خداوند تبارک و تعالی در اصحاح چهارم کتاب ملاکی ایلیای پیغمبر یعنی الیاس که به اعتقاد یهود و نصارا و مسلمین که به آسمان صعود نمود قبل از ظهور مسیح از آسمان نازل شود. همچنین امت نصارا منتظرند که حضرت عیسی بشخصه از آسمان نازل شود و نظر به تصریحات و تاکیدات آنحضرت در اصحاح 24 انجیل متی آیه 20 منتظر ظهور پسر انسان که همان حضرت مسیح است میباشند. و همچنین امت اسلام اهل تسنن منتظرند که بعد از ظهور حضرت مهدی موعود حضرت حسین بشخصه از آسمان نزول نماید و بر عالم حکمرانی نافذالقول و سلطانی مسموع الکلام گردد و به حکم فقهای امت آن حضرت مأذون نیست که تغییر شریعت اسلام دهد و اما اهل تشیع منتظرند که حضرت محمدبن حسن عسگری به اسم قائم موعود و حضرت حسین بن علی به اسم ظهور حسینی به شخصحا رجوع نماید و اهل عالم را به مذهب تشیع متفق و متحد گرداند و خلاصه کلام این مسئله رجوع اشخاص معینه در جمیع ادیان ثابت و واضح و آنچه مانع تصدیق مظاهر امرالله است عبارتند از : عدم جواز نسخ و تغییر ادیان عدم ظهور علامات عدم رجوع موعود به شخصه

انتهی در پناه حق

 جویای حقیقت باشیم.

نام قائم

حضرت رسول درباره رجعت میفرمایند:

(یا علی انا کرتا و لک کرتین، کرتا قبل محمدوکرتا بعد حسین) من یک بار و تو دوبار رجعت میکنی، یکبار بعد محمد و یکبار قبل حسین. که در رجعت اول اشاره به ظهور حضرت اعلی و در رجعت دوم اشاره به ظهور حضرت بهاءالله با ذکر نام مبارک هر دو ایشان

اشعیا باب 3 آیه 26 

در روزی که خداوند شکستگی قوم خود را بندد(یعنی زجر و ستم و نگرانی برای قوم خود که یهود است     می بنند) و ضرب و جراحت ایشان شفا یابد در آن روز روشنائی ماه مثل روشنائی آفتاب شود.

اشعیا از انبیای بنی اسرائیل است.

اگر در ظاهر روشنائی ماه مثل روشنائی آفتاب شود ما دیگر شب و روز نداریم و همه اش روز میشود اگر روز تابستان 18 ساعت شود همه موجودات میسوزند چه رسد به اینکه تمام ساعات، روز شود. تعبیری دیگر دارد. حضرت عبدالبهاء در دیانت بهائی مثل ماه بود از نظر علم و معرفت این ماه یعنی حضرت عبدالبهاء در حد یکی از انبیای الهی بود.

حق در این بیانات مقام این دو ظهور را بیان میفرمایند که علم و دانش و مقام حضرت بهاءالله برابر همه علوم 7 پیامبر دیانت قبل است یعنی حضرت زردشت، حضرت موسی، حضرت عیسی، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت محمد و حضرت اعلی برابری میکند که روی هم 7 نفر است چون همه پیامبرند 7 برابر میشود. نور خورشید به اندازه 7 روز یعنی 7 برابر 1 روز شود 14 ساعت 98 ساعت میشود.

حضرت محمد هم ادعای خدائی کرده (انی انا الله)

نه هیچ زمانی هیچ مخلوقی به مقام خالق پی نمیبرد خداوند خلیفه ایجاد کرد روی زمین میخواست او را بشناسیم به همین دلیل است که ما رو به روضه مبارکه نماز می خوانیم، یهودیان رو به دیوار و مسلمانان بسمت کعبه پس از اینکه بگویند فلانی مجنون و شاعر بود(حضرت بهاءالله) نگران نباشید.

این نسبت به همه انبیاء الهی داده شده است.

سوره انبیاء آیه 5 

گفتند بیانات محّمد بیهوده است همانا شاعری است یاوه سرا، اگر پیغمبری است صادق چرا معجزه نمی آورد.

سوره قلم آیه 51 

میگویند او یک مجنون است ...

سوره قمر آیه 6 

کفار گفتند ای کسیکه قرآن فر تو نازل شده، همانا تو دیوانه ای

همه پیامبران را مورد سعب و لعن قرار دادند و دیوانه و شاعر و ... خواندند. نظام ارسال رُسّل بر این منوال است که با مظلومیت مطلق و سلطنت مطلق بیایند با سلطنت بر دلها ظاهر میشوند. قائم باید با سلطنت بیاید. وقتی در حدیث میخوانیم سرهای شهاء قائم را مانند سرهای ترک و دیلم بر دستها می آورند، این پیامبر چه حکومتی میخواهد،در واقع این سلطنت بر دلهاست.

کدام پادشاه اگر طوماری به کسی بدهد و بگوید این را به فلانی برسان و بدان بعد از خواندن این نامه تو را میکشند به استقبال مرگ میرود. هیچ کس. وقتی لوح سلطان را به جناب بدیع دادند وگفتند در بیرون شهر منتظر خرج سفر بمان، وقتی به بیرون شهر میروند می بینند جناب بدیع رفته، مردم میگویند جوانی را دیدیم که به سمت شرق میدوید.

حدیث : این بزرگوار باید بیاید و هند و طبرستان ،چین و بخارا را با شمشیرش فتح کند. آن شمشیر که همه را فتح میکند احکام الهی است، قلم و بیان است نه شمشیر واقعی و اتمی. قائم که قاتل نیست.

در کتاب روضه کافی بعد از رمی شاه در این کتاب معاویه ابن وهب و اواز ابی عبدالله(امام جعفر صادق)آمده:

آیا می شناسی زورا را میگوید آن بغداد است فدای تو گردم. میگوید نه، آن شهری است نزدیکی ری. آیا به بازار مالفروشان رفته ای؟ بله. آیا کوه سیاه را دیده ای؟ یقتل فیما ثمانون. در آن 80 نفر کشته میشوند از پسران فلان که پدرانشان معلوم نیست، همه آنها صلاحیت خلیفه شدن را دارند. گفتم چه کسی آنها را میکشد؟ آنها را اولاد عجم میکشند. هر گروه از بازاریان یک نفر را در گرفته، در نحوه کشتنش با هم رقابت میکنند. خوشحالم که نیستی که ببینی اینجا انسانیت به چه درجه ای رسیده است.

سوره احزاب آیه 40

ما کان محمد ابا احد من رجا لکم و لکن رسول الله خاتم النبیین.

این داستان را در حاشیه قرآن های بزرگ و قدیمی نوشته اند(خلاصه):

پسر خاله حضرت محمد بنام زید یک روز زن جوانی را به نام زینب عقد میکند و او گریه میکرده و        نمی خواسته. پس از مدتی خدا پسری به آنان میدهد، روزی زید نزد محمد می آید و می گوید زینب به حرف من گوش نمی دهد و زینب راضی بود که طلاق بگیرد و محمد او را عقد کند. بعد از زید طلاق میگیرد و با حضرت محمد عقد میکند و پسر را زید میبرد حو می پیچد که پسری که زید دارد از حضرت رسول است.حضرت محمد 3 روز در خانه می ماند و نگران بوده آیه نازل میشود که ما قرار ندادیم پسری و حضرت محمد خاتم النبیین است. پدر هیچیک از پسران شما نیست و زینت پیامبران است. یعنی تهمت نزنید.

فرضا خاتَم(نگین) معنی خاتِم(خاتمه) بدهد. رسول شخصی مستقل است که مستقیما با خدا ارتباط دارد نبی خواب میبیند حضرت محمد هم وحی به او میرسید و هم خواب میدید. (نبی یعنی کسی که در خواب رویا ببیند) این فقط به منظور پاک کردن نسبت تهمت به حضرت رسول بوده.

وقتی با مسیحیان صحبت میکنیم، میگویند مسیح پسر خداست و میگویند اگر خدا یک پسر داشته باشد ما به او ایمان     می آوریم.

مسئله پسران خدا

در مزمور دوم پادشاه میگوید:

داوود گفت خدا به من فرمود تو پسر منی امروز تو را تولید کردم.(پس تاحالا شد دو تا پسر خدا 1- مسیح 2 -داوود)

در باب اول آیه 6 کتاب ایوب میفرماید:

و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خدا برسند(در واقع مومن پسر خداست پس پسر خیلی شد و خدا یک پسر نداشته)

در رساله پولس به قرنتیان میگوید:

زیرا شما همگی به وسیله ایمان در عیسی مسیح پسران خدا هستید(پس مومنان قرنتی پسران خدا هستند)

مکاشفه یوحنا:

من به هر که تشنه باشد آب حیات از چشمه خواهم داد هر که قالب آید وارث همه چیز خواهد شد و من او را خدا خواهم بود و او مرا پسر خدا خواهد بود.

در رساله اول یوحنا مذکور است:

هر که در محبت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در وی.

انجیل یوحنا باب اول:

و اما کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند.

و...

پس پسران خدا خیلی زیاد شد و فقط مسیح پسر خدا نیست.

میگویند حضرت مسیح مرده زنده کرد. آیا فقط حضرت مسیح مرده زنده کرد؟

انجیل رساله پولس به افسسیان باب 12 آیه 1 

و شما را که در خطایا و گناه (آلوده شده بودید) مرده بودید، زنده گردانیدم.

باب 10 انجیل متی

مسیح به حواریون فرمود: نزد گوسفندان گمشده اسرائیل بروید، موعظه کنید بگوئید که ملکوت آسمان نزدیک است بیماران را شفا دهید، َابرَضان(مرض پوستی کنایه از اخلاق فاسد و سستی) را از موت برهانید و مردگان را زنده کنید.

فقط مخصوص حضرت مسیح نیست بلکه هر کس، گناهکاری را از ظلالت رهانید جانی را از موت رهانیده و گناهان بسیاری را پوشانیده و مرده روحانی را زندگی بخشیده نه جسمانی را.

ایراداتی که بر داستان حلیمه خاتون وارد است

در زمان امام یازدهم البته هیچ تاریخی این داستان را تعریف نمی کند و هیچ فردی به نام قیصر در روم حکمرانی نمیکرد که نوشته اند جنگ راه افتاد و ...

امام یازدهم نامه ای مینویسد در دست غلامش میدهد و میگوید دختر میانسالی خودش را به شما معرفی میکند نامه را به او بده. در بصره کنار رودخانه ناشیانه اسراء را میبیند نامه امام یازدهم را به نرجس میدهد و بعد از خریداری شدن نرجس همراه او می آید. آیا امام یازدهم زبان رومی میدانست که بخواهد برای قیصر روم نامه بدهد یا نرجس آیا دختر قیصر روم زبان عربی می دانست که بتواند نامه امام یازدهم را بخواند.

نرگس را پیشکار به دربار امام یازدهم می آورد اظهار ارادت می کند(نرگس میگوید) من دختر قیصر روم بودم و جنگ شد من نامزد پسر عمویم بودم(در دیانت مسیحی نامزدی پسرعمو دختر عمو حرام است.رومیان مسیحی بودند این هم یک اشتباه).

شبی در حالت خواب بودم پیغمبر و حضرت مسیح شانه به شانه راه میرفتند و فاطمه گفت اگر مسلمان شوی و از کفر دست برداری با پسر من نامزد خواهی کرد و گفتم چشم و من مسلمان شدم جنگ شد در جنگ اسیر شدم و به نامزدی امام حسن در آمدم چندی گذشت... امشب خداوند فرزندی به ما عنایت خواهد نمود حضرت فاطمه فرمود مگر نمی دانی که ما ائمه به طور دیگری زایمان میکنیم (چون حلیمه خاتون خود از خانواده امامان بود معصوم بود و از رسم خاندانش با خبر آیا حلیمه خاتون نمی دانست که پرسید) نیمی از شب گذشت دردش گرفت و بچه به دنیا آمد و وقتی روی زانو نشست(بحارالانوار جلد سیزدهم چاپ 1332) هر نوزاد بعد از یک سال و نیم زبان باز میکند و بعد از دو سال می نشیند نه همان زمان که متولد شدو اینها اشتباه اند.آیا حلیمه خاتون دختر امام دهم نمی دانست که باردار نیست ـیا یک شبه شکم رشد میکندو فرزند متولد میشود که پرسید. سپس چندی بعد امام حسن عسگری فوت نمود در خاکسپاری وقتی تابوت را می آوردند میگویند حسن عسگری فوت نمود لعنت خدا بر کسی که بگوید امام یازدهم فرزندی داشت. سه ماه بعد کنیزی ادعا میکند که بچه دار از امام حسن است دو سال در خانه نگهداری میشود ولی خبری از بچه نیست و کذب ادعایش ثابت میشود. فقط هدف اصلی نواب اربعه این بود که امامی برای شیعه بسازند که اسلام از بین نرود .

امام ثانی عشر

حضرت عبدالبهاء در لوح فاضل شیرازی میفرماید: در خصوص امام ثانی عشر سوال نموده بودید این تصور در عالم جسم وجود نداشته بلکه آن حضرت در حیّز غیبت بوده(اسمش بوده جسمش نبوده) اما در عالم جسم تحققی نداشت بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظه ضعفای ناس مصلحت دانستند که آن شخص موجود در حیّز غیبت را چنین ذکر نمایند که تصور شود که در حیّز جسم است.

پس بنابر این بزرگان شیعه برای اینکه ضعفای ناس را حفظ کنند بمدت 75 سال نام ها گرفتند بعد از آن 75 سال خط روشنفکری در شیعیان باز شد و علماء گفتند که این داستان از حلیمه خاتون نیست و این را نواب اربعه ساختند. از ابتدای زمانی که خط بوجود آمد تاریخ همه چیز را ثبت مینمود و اگر فردی متولد میشد آنرا در تاریخ ذکر و یا آنرا یکی از علما در کتابی مینوشت.

تزلزل در اخبار تاریخ ولادت قائم

در جنات الخلوت آمده است: تولد فرزند امام حسن عسگری را به قولی 3 شعبان و به روایتی 14 شعبان و به گفته ای صبح 15 شعبان و به روایتی نیمه شعبان و به روایتی دیگر 23 رمضان میباشد. در همان کتاب میگوید سال تولد آنرا نامیدند هجری (صفحات 255-256-259-260)

میگویند از ترس دشمنان هر یک تاریخ ولادت را یک روز نوشته اند که او را از بین نبرند به زعم شما قائم آل محمد بود هیچکس نمی تواند قطره خونی از بدن او بوجود آورد و ذره ای آسیب به او برساند.

اختلاف در نام مادر قائم

قائم به این بزرگواری که پدرش معلوم بوده، میشود که مادرش معلوم نباشدکه نرجس است یا سوسن یا حلیمه

در بحارالانوار نقل از شیخ صدوق آمده:

نام مادر آن حضرت را صیقل گفته اند در همان کتاب از قول حکیم سوسن نامیده اند. علی بن عیسی در کشف القمر او را حلیمه نامیده . ابن خلدون نام او را اخمت ذکر کرده و به روایتی نرگس که کنیز حلیمه خاتون بوده و او را به امام حسن عسگری بخشیده و او ایشان را به همسری گرفته.

در جنات الخلوت آمده: مادرش جاریه بود ضیق نام یا مریم یا حکیمه و به قول اصلح یا نرجس بنت قیصر روم و به قولی دختر یشوعاع ابن قیصر از نسل شمعون حواری مسیح که قیصر تزویج او را به برادر زاده اش در نظر داشت. در صورتی که در دیانت مسیح نامزدی پسر عمو و دختر عمو حرام است و شمعون اصلاً زن نگرفت.

و اما در مورد جائی که قائم باید در آن ظهور نماید

وقتی حضرت محمد آمد گفتند چرا از حجاز آمد باید از بنیوئه می آمد. وقتی حضرت اعلی آمد گفتند چرا از شیراز آمد و چرا از جابلقا و جابلسا نیامده حضرت رسول میفرمایند : در شرق و غرب عالم وجود دارد که ظهور قائم زمانی در جابلقا و زمانی در جابلسا و دوتا از جائی طلوع کند.

علم جغرافیائی و زمین شناسی غارها را هم در کره ارض شناخته و اسمگذاری کرده جائی به این دو اسم نیست.

منظور در شرق و غرب به وجود انسان بر میگردد. جناب شیخ احمد احسائی در کتاب شرح الزیاره میفرمایند:  منظور از جابلقا و جابلسا اصلاب و ارحام نفوس مومنه که نطفه پاک قائم زمانی در اصلاب و زمانی در ارحام است و این قدر این جابجائی را انجام میدهد تا قائم متولد شود. یعنی از اصلاب طیبه به ارحام مطهره منتقل شود.

در بحارالانوار از حضرت رسول آمده:

زمانی می آید که امت من میگویند قائم غیبت کرده با آنکه قائم در اصلاب باشد و هنوز تولد نیافته.

جناب نعیم با استفاده از آثار الهی میفرمایند:

جابلقا و جابلسا اصلاب و ارحام طیبه است که قائم موعود باید از اصلاب طیبه به ارحام طاهره منتقل شود تا آنکه اراده الهیه بر تولد ایشان در جهان تعلق گیرد، چنانچه در زیارت سید الشهداء وارد شده شهادت می دهم که تو نوری هستی در اصلاب طاهره و ارحام مطهره. هر ایرادی که مسلمانان از احباء میگیرند ایراداتی است که امت قبل از آنها میگرفتند و ایشان در مقابل جواب به امت قبل عاجز بودند.

مسلمانان خاصه شیعه میگویند سید باب و پدرش را میشناسیم او نمی تواند قائم موعود باشد.

یهود و نصارا هم میگفتند محمد را میشناسیم او و پدرش را و خانواده اش را او مسیح موعود نیست.

مسلمانان میگویند چون قائم مورد قبول علماء نبوده پس باطل است.

نصارا هم میگفتند چون محمد را علمای مسیحی تکذیب کردند بر حق نیست.

مسلمانان میگویند چون قائم با مظلومیت و ضعف ظاهری و عدم سلطنت ظاهر شد باطل است.

نصارا هم میگفتند چون محمد یتیم زاده است و جاه و جلالی ندارد نمیتواند بر حق باشد.

مسلمانان میگویند دادن شهید دلیل حقانیت نیست زیرا فِرَقِ باطلهنیز شهید میدهند.

مخالفین مسلمانان میگویند گواه شهید دلیل بر حقانیت نیست زیرا ادیان باطله نیز شهید میدهند.

مسلمانان میگویند ما از قائم معجزه ای ندیدیم نصارا میگوید محمد را دندان شکستند و شبانه از ترس مرگ به مدینه گریخت پس نمی تواند موعود مسیح باشد.

اخبار راجع به فوت پسر امام حسن عسگری

دربحارالانوارمجلسی از قول ابراهیم بن ادریس روایت شده که امام حسن عسگری برای من گوسفندی فرستاد و فرمود برای پسرم نذر کرده چندی بعد که به ملاقات او رفتم و حالش را پرسیدم گفت پسرم فوت کرد.

ایضاً در همان کتاب حکیم روایت کند که من قابله آن حضرت بودم بعد از چندی که نزد او رفتم و حالش را پرسیدم گفت من او را نزد خدا فرستادم.

ایضاً در همان کتاب امام جعفر صادق میفرمایند وقتی قائم ظاهر شود خلایق گویند از کجا ظاهر شده.(یعنی جایش معلوم نیست همچنانکه سال تولدش معلوم نیست)

تزلزل اخبار در وجود پسر امام حسن عسگری

شیخ طبرسی در کتاب غیبت ذکر نماید که پس از رحلت امام حسن عسگری اختلاف و تشتت بین شیعیان بوجود آمد و به چند دستهتقسیم شدند بعضی گفتند پسر امام حسن عسگری زنده است و او امام دوازدهم است بعضی گفتند او پسر نداشته گروهی گفتند جعفر، گروهی گفتند امامت ختم گردید، گروهی گفتند روح قائم در هیکل غیب ظاهر شود. بعضی به سیزده امام قائل شدند. امامی مرده به زعم آنان پسری هم داشته آیا با این همه اختلاف آن امام نمی آید و بگوید نه تو و نه جعفر، من پسر اویم و اثبات کند که چنین فردی وجود دارد.

حضرت رسول میفرماید: اَناَ بشر مثلکم( قائم در هنگام ظهور به سن جوانی است)در کتاب کافی از کتب معتبر شیعه به استناد خود از حَکَم بن ابی نعیم روایت میکند: روزی به خدمت حضرت ابی جعفر مشرف شدم سوال کردم آیا شما قائم آل محمد هستید فرمود همه ما صاحب سیف(شمشیر) هستیم. گفتم آیا شمائید آنکس که اولیاء را عزّت بخشد، دین خداوند را ظاهر کند فرمود یا حَکَم چگونه او باشم حال آنکه سن من 45 سال است و صاحب این امر به عهد شیرخوارگی از من نزدیکتر است  و بر پشت اسب سبکتر و چابکتر است.

در بحارالانوار جلد سیزدهم آمده:

امام جعفر فرمود برای قائم مقامی بس عظیم است سن او در هنگام ظهور از 40 سال کمتر و بصورت جوانی ظاهر میشود.

ابوبصیر و علی بن عبدالعزیز به خدمت ابی عبدالله(امام جعفر صادق)رسیدند و پرسیدند آیا شما هستید قائم آل محمد، آن حضرت فرمود من قائم شما باشم؟ پس پوست بازوی خود را گرفت و کشید و گفت من پیر و ناتوان شده ام قائم شما جوان است اوستصاحب شرع جدید و حکم جدید و کتاب جدید. بر آن حضرت نازل میشود آنچه بر انبیای قبل ظاهر نشد.

دیگر حدیث درباره جوان بودن قائم

مجلسی در بحارالانوار در باب صفحات قائم از یحیی بن سالم روایت نموده و او از قول امام جعفر صادق گفته است: صاحب این امر کسی است که سنش از ما کمتر و شخصش جمیل تر است.

بحارالانوار ص 30  از قول امام رضا: وقتی که خدا بر انگیزد از ما جوانی را برای این امر که زمان ولادت او و نشو و نمایش مخفی باشد.

در بحارالانوار جلد غیبت سال 1332 که اینک در دسترس است در مواضیع ذیل ذکر دین تازه و شریعت جدید شده

علم 27 است ص 280   رسول اکرم میفرماید: دو حرف از آدم تا من ظاهر شده 25 حرف آن با ظهور قائم ظاهر خواهد شد.

خروج مثل پیغمبر ص 289، قرآن قائم ص 287، با کلمه جدید ص 292، کتاب تازه ص 239، امر تازه از آسمان نازل میشود ص 240، امر پنهان ص 13، کتاب قائم را انکار میکنند ص 23 

احیای اموات: مردم را که مرده روحانی بودند زنده نمود.

قدرت سلیمان: زیرا مانند سلیمان که جن و انس مطیعش بودند مومن و غیر مومن در یک ضیافت و در ظّل یک لواء مجتمع نمودند.

نغمه قائم مانند نغمه داوود که در قرآن مجید مذکور است، در کوه و صحرا منعکس شد و به گوش همه رسید. در زیارت حج حضرت اعلی در کعبه تکیه به حجرالاسود داد و اظهار نمود که هر که میخواهد ابراهیم و موسی و زردشت و عیسی و محمد را ببیند مرا ببیند من موعود همه ادیان و قائم آل محمد هستم و حاجیان گفتند در روز چندم حج شخصی چنین اظهار نمود و این خبر بواسطه حاجیان به همه کشورهای اسلامی در میان جمع زائرین و مهمانهای آنان بازگو شد و به همه جا رسید و گر نه با چه صوری و با چه قدرتی از این بیشتر میشد ندای حق را به گوش جهانیان رسانید.

قائم مانند حضرت موسی با عصای خود که عبارت از قلمش است ساحرین را رسوا کرد. چون در هیچ مقطعی به حضرت اعلی مجال صحبت ندادند ولی حضرت با کتابها و نوشته هایش آنان را رسوا نمود.

قائم مانند شیر مژده ظهور یوسف مصر الهی را به یعقوب جهان داد و چشم یعقوب پیر روشن گردید بعد از چهارده سال که یوسف به حکومت رسید فردی بشارت زنده بودن او را به یعقوب داد او هم مژده ظهور حضرت بهاءالله را داد.

قائم مانند خلیل الرحمن آتش عناد و کینه و بغض را به گلستان عشق و محبت مبدل خواهد کرد.(عناد چهریق و ماه کو را به محبت بدل کرد عناد همراهان او در اصفهان را به محبت تبدیل کرد)

قائم مانند نور مقبلان و مومنین را به وسیله کشتی نجات که عبارت از شریعت آنحضرت بود از غرقاب نفس و گمراهی نجات داد هرگز انسانی قادر نیست کشتی بسازدکه همه موجودات جفت جفت جا بگیرد و خداوند هرگز همه انسانها را عذاب نمی دهد فرصت به آنها میدهد.

قائم موعود رموز آیات تورات، انجیل و قرآن رابرای یهود و نصارا و مسلمان در کتاب بیان شرح و تفسیر فرمود و هر امتی را از روی کتاب خود به راه راست هدایت فرمود. حدیثی است که همه افراد در قیامت هر چه دارند روی کتابشان به نزد حق باید بازخواست شوند.

حق میفرماید قائم باید از خاندان نبوت و رسالت باشد

در حدیثی از حضرت رسول روایت شده و مورد قبول اهل سنت و شیعه است:

قال رسول الله: المهدی منّا اهل بیت(مهدی از خاندان ماست). این دقیقاً مطابق با حدیثی است که حضرت رسول میفرمایند هرگاه دیدید که خورشید از غرب طلوع کرد...

مطلب دوم از همین قسمت:

ابو داوود به سند خویش از ام السلمه زوجه رسول میگوید که آن حضرت فرمود :المهدی من عترتی من ولد فاطمه(یعنی مهدی از عترت من و از اولاد فاطمه است)

در جائی فرمودند وقتی قائم ظهور کند حضرت مسیح پشت سر او نماز میخواند و مباشر اوست. منظور از پشت سر نماز خواندن قبول کردن است یعنی تائید کردن و صحه گذاشتن بر ادعایش. توقیع حضرت اعلی را وقتی حضرت بهاءالله خواند، ایشان را به عنوان مظهر امر قبول داشت، منظوراز مسیح حضرت بهاءالله است.

هیچ پیغمبری دستورات پیغمبر قبلی را نسخ نمی کند.

فکر نکنید که آمده ام که تورات و انجیل و نوشته های پیامبران قبلی را نسخ کنم.

یعنی بدانید تا آسمان و زمین بر جای هستند هیچ حرف و نقطه ای از تورات از بین نخواهد رفت تا همه متحقق گردند. هیچ پیغمبری قسمت روحانیات پیغمبر قبل رانمی شکند، احکام را به مقتضای زمان تکامل و تغییر میدهد.

نگو چرا برادرم به راه من نیست یوم ظهور امر بین همه افراد انفصال و جدائی ایجاد میکند.

در انجیل متی آیه 24 میفرماید:

گمان نکنید که آمده ام تا صلح بزمین بیاورم، نیامده ام که صلح بیاورم با شمشیر من آمده ام تا در میان پدر، دختر و مادر، عروس و مادر شوهر، برادر و برادر اختلاف بیندازم دشمنان شخصی اعضای خانواده او خواهند بود هر که صلیب خود را بردارد و دنبال من نیاید لایق من نیست کسیکه به خاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی او در امان خواهد بود.

قرآن سوره عبس(مکی است) در ابتدای ظهور حضرت محمد آیه 33-42 :

)پس چون آید فریاد گوش کر کننده (فریادی که من منتظرم از جابلقا و جابلسا بیاید ناگهان میگویند از شیراز است) روزی که گریزد مرد از برادرش و پدرش و خواهرش و زنش و پسرش رویهایی است در چنین روز درخشان، خندان و فرحناک و رویهایی است در چنین روز در آنها گره کدورت و فرو گیرد آنان را تیرگی) 

لحظاتی پس از خاکسپاری حضرت محمد عمر می آید و میگوید : هر کس به خدا ایمان دارد باور کند که پیامبر مرده منتظر او نباشید.

فرق شیعه منتظر قائم های گوناگون هستند.

1- شیعه غلاه: منتظر ظهور حضرت علی هستند میگویند حضرت علی نمرده و منتظر او هستند(اهل حق)

2- شیعه کیسانیه: در کشورهای حاشیه یمن وجود دارند منتظر محمد ابن حنفیه هستند. 

3- شیعه حارثیه 

4- شیعه کوبیه: که محمد حنفیه را خدا میدانند و ابن اکوب پسر او را قائم آل محمد. 

5- زیدیه: که معتقدند زید پسر امام چهارم در غیبت است و ظاهر میشود. 

6- اسماعیلیه: به زنده بودن اسماعیل فرزند بزرگ امام جعفر صادق اعتقاد دارند. 

7- ناووسیه: که معتقد هستند امام جعفر نمرده. 

8- افطحیه: معتقدند عبدالله افطح (یکی از علماست) قائم آل محمد است. 

9- واقفیه: معتقدند امام موسی کاظم نمرده و در آخر ایام ظاهر خواهد شد. 

10-  جارودیه: معتقدند قائم آل محمد حضرت علی است. 

11-  راوندیه: اعتقاد به غیبت ابوهاشم عبدالله دارند. 

12-  اثنی عشری: که به محمد بن حسن عسگری معتقدند که زنده است و در آخر ایام ظاهر خواهد شد. 

  چیزی که در آن شک پیش آمد قابل اعتماد نیست. قائمی که نامش چند نام، نام مادرش چند نام، تاریخ تولدش چهار تاریخ و در قائمش یازده عقیده.

مبشرین غربی بنا به شهادت وارده در قاموس کتاب مقدس

ویلیام میلر در کتابی ظهور مسیح ثانی را دقیقاً در سال 1844 تعین فرمودند و از روی تورات و انجیل ثابت کرد در 23 می رجعت مسیح اتفاق می افتد. در شب 5 جمادی الاولی ویلیام میلر در اورشلیم با 275465 پیرو منتظر ظهور قائم بودند ولی در شیراز ظهور فرمود فقط مکانش را اشتباه گفت.

در اهمیت ظهور حضرت قائم

امام جعفر صادق میفرمایند:

علم 27 حرف است 2 حرف آن از آدم تا خاتم مکشوف شد و 25 حرف  آن بعد از ظهور قائم ما آشکار میشود. حال تصور کنید از قرن 19 که ظهور حضرت اعلی بود تا کنون چقدر اختراع صورت گرفته و قبل آن چقدر بود؟

در بحارالانوار جلد 13 میفرمایند:

قائم صاحب شرع جدید، قضاء جدید و امر جدید است بر او وارد میشود آنچه بر انبیاء قبل نازل نشد. از نظر ظاهر و باطن روحانی و جسمانی.

از 6 سال و 7 ماه رسالتش 3 سال در زندان و بقیه آن تحت نظر در منزل، نحوه شهادتش شرحه شرحه شدن، فلک، سعب و لعن، به چوب بستن، سیلی زدن، 3 سال در زندان در تاریکی مطلق بدون چراغ، از نظر باطن آنچه بر حضرت اعلی نازل شد به نسبت بقیه چندین برابر است آثار 6 سال و 7 ماه بیان فارسی و عربی، تفسیر سوره یوسف، دلائل سبعه، زیارت شاه عبدالعظیم، تفسیر سوره کوثر و ولیعصر،کتاب الاسماء، صحیفه بین الحرمین، صحیفه مخزونه، کتاب پنج شأن، رساله عدلیه، رساله ذهبیه، نبوت خاصه، خصائل سبعه این آثار همه معجزه است.

امام شعرانی در کتاب یواقیت و جواهر:

حضرت موعود در قالب احکام با مذهب علماء مخالفت خواهد فرمود و به این سبب علماء از او منقبض و دیگر(دلخور) خواهند شد.

اگر اوربود باید احکامی که در دست علماست می آورد؟ او باید با شرع و حکم و کتاب جدید بیاید در دعای ندبه هست که دین را تغییر میدهی، پس رسولی محکم و متین و رصین است که شرع می آورد.امام که نمی تواند دین را تغییر دهد.

امرِ مظاهر ظهور در دست حق است. شخصی ادعائی میکند که من از طرف خدا هستم، مردم هیچ گونه وظیفه مخالفتی با او ندارند زیرا اگر به خدا نسبت کذب داده باشد همان خدائی که سوگند یاد کرده در کمترین زمان رگ حیات انبیاء کاذب را قطع میکنم او را از میان برخواهد داشت. پس ما چه کاره ایم.

در زمان قائم کارها به این راحتی نیست که 70000 شمشیر زن دنبالش باشد و کارها هم راحت باشد یعنی با جنگ و خون.

راوی میگوید به امام جعفر صادق گفتم مردم میگویند که چون قائم قیام فرماید امور به سلامت و بدون زحمت برای او مستقیم خواهد گشت و به قدر آلت حجامتی خون ریخته نخواهد شد. فرمود: حاشا قسم به آنکس که جان من در دست اوست اگر امر به سلامت برای کسی می آمد برای رسول الله آمده بودقسم بدان که جان من در اختیار اوست این امر استقامت نخواهد کردتا ما و شما خون از جبین خود پاک کنیم پس دست مبارک را بر جبین خود کشید. زمین باید از خون اطرافیانش رنگین شود.

 

 

 

Powered By MihanBlog - Designing & Supporting Tools By WebGozar

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 9:39 |

 

مقدمه ای برای بحث پیرامون غیبت

 . اصل قضیه این است که امام دوازدهم در عالم جسد تحقق نداشته بلکه در حیز غیب بوده که همان حضرت باب است.

نایب اول : ابو عمر و عثمان بن سعید عمری . نایب دوم : پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید . نایب سوم : ابوالقاسم حسین بن روح . نایب چهارم : ابوالحسن علی بن محمد سمری است ... در زمان نایب سوم شخصی بنام شلمغانی از اهل قریه شلمغان گفت که امام حسن عسگری (ع) فرزندی نداشت و با نواب مخالفت ورزید , او را گردن زدند و خاکسترش را در رودخانه دجله ریختند . حضرت عبدالبهاء در لوح ملازاده تبریزی که بعربی است میفرمایند : ترجمه : عبدالله شلمغانی به بدیع ترین معانی سخن گفت و آشکارا به ظهور خورشید ساطع از افق ایران بشارت داد ولی ظالمان پست فترت خون او را هدر دادند و بهتانی بزرگ نسبت به او روا داشتند و به ظلمی عظیم او را به قتل رساندند ولکن خداوند او را از بهتان بری ساخت و برای او روح و ریحان مقرر داشت و اکنون در بهشت مقیم است و مقام بس رفیع دارد , خداوند درجاتش را در عالم بقا افزون کند و نعم و آلاء را برایش ارزانی دارد.

حضرت عبدالبهاء در باره  نواب اربعه در لوح جناب صدر الصدور میفرمایند : بعد از امام عسگری روساء ملاحظه کردند که بنیاد امید شیعه بکلی ویران خواهد شد و مایوس و مضمحل خواهند گشت . خواستند بوسیله ای نگهداری کنند لهذا کنایه و استعاره و مجاز و تاویل بکار بردند.

 حضرت بهاءالله درباره نواب اربعه میفرمایند : ( بشارات کتب آسمانی ص ۶۶ ) ابواب اربعه سبب و علت گمراهی گشتند اگر آن حرفهای کذبه از آن مطالع کذب ظاهر نمی شد نقطه وجود روح ما سواه فداه شهید نمی گشت.

 

حضرت عبدالبهاء در لوح جناب فاضل شیرازی درباره ادعای کذب ابواب اربعه میفرمایند : ( بشارات کتب آسمانی ص۶۷) در خصوص امام ثانی عشر استفسار نموده بودید , این تصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته , بلکه حضرت امام ثانی عشر در حیز غیب بوده اما در عالم جسد تحققی نداشت , بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظه ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در حیز غیب را چنین ذکر نمایند که تصور شود در حیز جسم است.

جمال یوسفی و کمال الهی


برگرفته از کتاب حضرت نقطه اولی از آثار جناب فیضی صفحه ۳۴۷ به بعد : از تعمق در تصویر نادر النظیر مبارک حضرت اعلی بخوبی واضح میشود که جمال یوسفی و کمال الهی از آن چهره همایون مانند آفتاب , خیره کننده ابصار است . چه که صورت و چهره مبارک جمیل , و دارای جبینی < پیشانی > گشاده , و ابروان پیوسته و مقوس , و چشمانی سیه فام و درشت , و خال در گونه راست , و بینی نازک و قلمی که قسمت بالای آن دارای برجستگی که اقنی الانف در آثار و اخبار وارده از آن جمال الهی توصیف گردیده است . رنگ چهره بدون سبیل مایل به گندم گون , و قامتی رسا نه بلند و نه کوتاه , و ترکیب اعضا کامل بدون هیچ گونه نقص بوده اند , لباس مبارک ارخالق از پارچه های لطیف بافت ایرانی , و عبای مشکی با حاشیه ای زر بفت , چنانکه در عربستان هنوز هم معلوم است بر دوش روی لباس داشته , و عمامه سبز رنگ بعلامت سیادت هاشمی بر سر , و شال نیز به همین نحو از شالهای سبز رنگ کشمیری معروف به خلیل خانی بر کمر داشته . در هنگام جلوس چنانکه در تصویر مبارک نمایان است , همیشه بر دو زانوی ادب نشسته و دستها را از آستین عبا تا حد انگشتان بیرون آورده و بر روی زانو مینهادند , و غالبا تسبیح در دست مبارک بوده , و در حال مشی و خرام عصای ظریفی در دست مبارک بوده است , که اکنون تمام آنها از اشیاء خاصه آن حضرت در دارالاثار ارض اقدس و همچنین در بیت مبارک شیراز محفوظ مانده است (( بیت به دست دولتیان خراب شده )) ,,,,,,, توضیح آنکه از قبل انقلاب از موقعیت و ساختمان بیت حضرت باب در شیراز بگونه ای بسیار دقیق و ظریف نقشه برداری شده و در آینده نزدیک عینا بنا خواهد ش


. آیا بهتر نیست که شفافتر و عمیقتر به قضایا نگاه کرد و از شک و تردید و سطحی نگریستن دست برداشت . قوم یهود نیز علاماتی برای ظهور مسیح ع داشتند ولی چون بر حسب ظاهر علامت مطابقت ننمود مسیح ع را به شهادت رساندند و چند نمونه از آن علامات این بود :: مسیح باید از مکان غیر معلوم بیاید پس چرا از شهر ناصره آمده . ,,. بر سریر سلطنت داود بنشیند پس سلطنتش کو ? شمشیر برنده ای به دست داشته و گمراهان را نابود کند پس کجاست قدرت شمشیر او . و حقیقت آن بود این روح مسیح بود که از مکان غیر معلوم آمد و سلطنتش سلطنت بر قلوب بندگان بود و شمشیرش برنده اش قوه کلمه الله بود که هیچ کس را یارای مقابله با آن نبود و اکنون عین همان قضیه تکرار شده . ,,,. میگویند مهدی در سرداب یا چاه است کوفه را فتح کرده و اینچنان و آنچنان میکند . . در هر صورت همانطور که تمامی ادیان با تمامی مخالفتها پیشرفت نمودند , دیانت بهایی هم بزودی < از سال ۲.۲۱ > به بعد به تدریج با دخول افواج مقبلین روبرو شده و پیش میرود , اما به قول معروف سر بندگان شکاک و کوته نظر بی کلاه میماند . خداوند جمیع ما تایید فرماید . موفق باشید

*قائم با دین و کتابی جدید میاید


 
 
1- امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم (عج) خروج می کند، فرمان نو، کتاب نو و روشی نو و قضاوت نو می آورد». (حضرت مهدی (عج)، فروغ ص 111)  
 
((در این حدیث به صراحت تمام بیان شده قائم با کتابی جدید می آید و به روش و فرمانی نو قضاوت میکند.))  
 
2- در کتاب «ذخیرةالالباب»، «غیب» از نامهای حضرت قائم (عج) شمرده شده که در قرآن هم مذکور است و امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه:  
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ * الَّذینَ یُؤْمِنونَ بِالْغَیْبِ (بقره/2و3)  
آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است * (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند».  
فرمود: متّقین شیعیان علی بن ابی طالب هستند و امّا غیب، پس او غائب است و شاهد بر این قول خداوند که می فرماید:  
«وَ یَقولونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إنَّما الْغَیْبُ لِلّه فَانْتَظِروا إنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِِرینَ (یونس/20)  
و می گویند چرا فرو فرستاده نشد بر او آیتی از پروردگارش. پس بگو نیست غیب مگر خدای را پس منتظر باشد به درستی که من با شما از منتظرانم»  
یعنی برای آمدن آن غیب، از آیات خداوندی است. («نجم الثّاقب»، باب دوّم،ص 82)  
 
((در این آیه 2 مورد حائز بیشترین اهمیت هستند اولین نکته عنوان شدن کلمه ذلک است که اشاره به دور میکند که میگویند آن کتاب مایه هدایت پرهیزکاران است و دومین مورد اشاره به قائم است که آیاتی از خداوند برای او نازل میشود پس قائم باید برای آیاتی که نازل میشود کتابی داشته باشد در نتیجه به راحتی معنی ذلک مشخص میشود))  
 
3-یکی از القاب حضرت مهدی علیه السلام صاحب الامر است .  
 
4- حضرت علی علیه السلام : اللّهم انه لابدَّ لارضك من حجّة لك على خلقك، يهديهم الى دينك و يعلّمهم علمك لئلا تبطل حجّتك و لا يضلّ أتباع اوليائك بعد اذ هديتهم به اما ظاهر ليس بالمطاع او مكتتم مترقّب، ان غاب عن النّاس شخصُهُ فى حال هدايتهم فانّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنين مثبتة، فهم بها عاملون. (کماالدین جلد 1 ص 302)  
"بار خدايا! همواره بايد در روى زمين تو حجتى براى بندگانت داشته باشى تا خلق را به دينت راهنمايى كند، و علم تو را به آنها بياموزد تا حجّت تو تباه نشود و پيروان اولياء تو بعد از آنكه آن‏ها را هدايت كرده‏اى دوباره گمراه نگردند. [حجت تو] يا ظاهر و آشكار خواهد بود كه اطاعت او را نمى‏كنند و يا از ديده‏ها نهان خواهد بود كه مردم در انتظار او به سر مى‏برند. اگر شخص و جسم او در حال هدايت مردم از آنان غائب باشد علم و آدابش در قلب‏هاى عاشقان حق پايدار است و آن‏ها به آن علم و آداب پايبند هستند و به آن عمل مى‏كنند"  
 
((حضرت علی اشاره کردند که خداوند همیشه باید حجتی داشته باشند یعنی این کار استمرار دارد پس خاتمیت یا مسئله حضرت مهدی با این مسئله سازگار نیست.و اشاره شده اگر آشکار باشد اطاعتش نمیکنند و اگر هم پنهان باشد در انتظارش بسر میبرند پس باز هم عمل استمرار حجت بر روی زمین اثبات میشود.))  
 
5- حضرت علی علیه السلام: اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم لِلّه بحجّةٍ: امّا ظاهراً مشهوراً و امّا خائفاً مَغموراً لئلا تبطُلَ حجج اللّه و بيّناته و كم ذا و أين؟ اولئك واللّهِ الاقلّون عدداً و الاعظمون عنداللّه قدراً يحفظُ اللّه بهم حُججه و بيّناته... اولئك خلفاء اللّه فى ارضهِ و الدعاةِ الى دينهِ. (نهج البلاغه)  
... بارخدايا آرى! زمين از امامى كه قيام بر حق كند خالى نخواهد ماند. او يا آشكار و شناخته شده است يا ترسان و پنهان است تا حجت‏ها و دليل‏هاى روشن خدا (يعنى اصول و احكام دين و تعاليم انبياء) از بين نرود. اما اينكه ايشان چند نفرند و كجايند؟ به خدا سوگند از نظر تعداد آن‏ها بسيار كم هستند ولى از جهت منزلت و بلندمرتبه‏گى در نزد خداوند بسيار بزرگوارند. خداوند به وسيله ايشان حجّت‏ها و دليل‏هاى روشن خود را حفظ مى‏كند... آنان خلفا و نمايندگان خدا در روى زمين هستند و مردم را به سوى دين و احكام و مقررات او دعوت مى‏كنند...  
 
((مجددا حضرت علی اشاره به استمرار حجت بر روی زمین میکنند که تعداد آنها بسیار کم است))  
 
6- «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِف إمامَ زَمانِهِ، ماتَ مَیْتَةً جاهِلیّةً (اصول کافی ج 1 ص 375 ، بحار الانوار ج 23 «باب وجوب معرفة الامام» ص 89 حديث 35 و از كتب اهل سنّت: شرح مقاصد تفتازانى ج 5 ص 239، «الفصل الرابع فى الإمامة» منشورات شريف رضى)  
(( کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، مرگ او مانند مرگ افراد دوران جاهلیّت است.))  
 
((این حدیث یکی از احادیث معروف شیعه و سنی است و مانند احادیثی که از حضرت علی علیه السلام ذکر شد اشاره به استمرار حجت دارد .در این حدیث معنی زمان کاملا مشخص است و حضرت محمد گفته اند کسی که بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است پس به راحتی مشخص میشود برای هر دور و زمانی امام و راهبری قرار داده میشود))  
 
7- «اللّهم عرّفنى نفسك، فانّك ان لم تعرّفنى نفسك، لم اعرف رسولك. اللّهم عرّفنى رسولك، فانّك ان لم تعرّفنى رسولك، لم اعرف حجّتك. اللّهم عرّفنى حجّتك، فانّك ان لم تعرّفنى حجّتك، ضللت عن دينى».(اصول كافى، ج1، ص337) «بارالها! خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خود را به من نشناسانى، رسولت را نخواهم شناخت. بارالها! رسولت را به من بشناسان، زيرا اگر رسولت را به من نشناسانى، حجتت را نخواهم شناخت. بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر حجتت را به من نشناسانى، دينم را گم مى كنم و آن را به فراموشى مى سپارم»  
 
((باز هم اشاره به استمرار حجت بر روی زمین که اگر حجت برروی زمین وجود نداشته باشد دین به فراموشی سپرده میشود))  
 
8- كعب الاحبار مى گويد: «مهدى قائم(عليه السلام) كه از نسل على بن ابى طالب(عليهما السلام) است در اخلاق و اوصاف، شكل و سيما، هيبت وشكوه چون عيسى بن مريم(عليه السلام) است. خداى تعالى آنچه به پيامبران داده، به او نيز با اضافات بيشترى خواهد داد»( بحار الانوار ج 52 ص 226 ،و غيبت نعمانى ص 146)  
 
((این حدیث نسبت به احادیث قبل مطلب را کاملا روشن و واضح بیان میکند که آنچه به پیامبران قبل داده شده به قائم بیشتر داده خواهد شد.در این حدیث اولا مشخص میشود قائم از پیامبران قبل برتر و بالاتر است و ثانیا میتواند غیر از مقام امامت دارای مقام نبوت باشد زیرا زمانی قائم میتواند برتر از پیامبران قبل باشد که مانند آنها دارای شریعت، کتاب و نفوذ کلام باشد و همچنین مقامی اضافه تر از آنها نیز داشته باشد.پس کاملا مشخص است قائم باید دارای شریعت و کتابی جدید باشد.))  
 
 
9- ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: «... واللَّه لكأنّى أنظر إلیه بین الركن والمقام یبایع الناس على كتاب جدید ...»؛ «به خدا سوگند! گویا نظر مى‏كنم به مهدى در بین ركن ومقام كه با مردم بر كتاب جدید بیعت مى‏كند...»(بحارالأنوار ج 52 ص 294 )  
 
((در این حدیث امام صادق بیان میکنند قائم با مردم بر کتابی جدید بیعت میکنند یعنی باید کتابی غیر از کتب قبل و قرآن باشد تا معنی جدید در این آیه مشخص شود))  
 
10- امام باقر (ع) فرمود: «إذا قام قآئم آل محمّد ضرب فساطیط ویعلم الناس القرآن على ما أنزل اللَّه عزّوجلّ فأصعب ما یكون على من حفظه الیوم، لأنّه یخالف فیه التألیف»؛ «هنگامى كه قائم آل محمّد قیام كند خیمه‏هایى برپا مى‏شود ومردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزّوجلّ نازل كرده فرا مى‏گیرند، واین امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده‏اند بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا با آنچه كه الفت داشته واز قرآن مأنوس بوده‏اند مخالفت ومغایرت دارد.»(ارشاد مفید ص 344)  
 
((در این حدیث هم 2 نکته حائز اهمیت است اولا کتابی که بوسیله قائم آورده میشود میتواند خود قرآن یا مانند قرآن باشد پس یعنی عربی است و ثانیا چون در قسمت بعد عنوان شده با آنچه که افراد در حال حاضر آنرا حفظ کرده اند مغایرت دارد پس معلوم میشود کتابی جدید است که با آیات قرآن فرق میکند و یعنی قرآن نیست))  
 
11- امام باقر (ع) «...هر گاه مهدى خروج كند به امر جدید وكتاب جدید وسنت جدید... قیام خواهد كرد».  
(بحارالأنوار، ج 52، ص 230)  
12- امام باقر (ع): «...هر گاه قائم آل محمّد خروج كند به سنت جدید وقضاوت جدید قیام خواهد نمود».( بحارالأنوار، ج 52 ,ص 34  
 
((در این 2 حدیث هم مطالب واضح و آشکار است که قائم با امری جدید و کتابی جدید ظاهر میشود))  
 
13- امام باقر (ع) فرمود: «صاحب امر، مهدى نامیده شده به جهت آنكه تورات وسایر كتاب‏هاى آسمانى را از غارى كه در انطاكیه واقع شده خارج مى‏كند وبین اهل تورات به تورات واهل انجیل به انجیل واهل زبور به زبور واهل قرآن به قرآن حكم خواهد كرد»( الغیبة، نعمانى، ص 125)  
 
((در این حدیث هم بیان شده قائم با هر امت بر اساس کتب خودشان حکم و قضاوت میکند و در اینجا مشخص میشود قائم فردی بیطرف است که میتواند براساس کتب ادیان قبل بر آنها حکم کند و همچنین اگر قرار بود خود مروج شریعت اسلام باشد در این حدیث امام باقر میتوانستند به جای اهل قرآن به هم کیشان خود اشاره کند که در این صورت معلوم میشد قائم مروج اسلام است ولی وقتی بیان میشود اهل قرآن پس باید قائم دین دیگری داشته باشد که بیطرفانه بین هر قوم حکم میکند))  
 
*************************  
14- امام جعفر صادق عليه السلام:« إذا قامَ الْقائِمُ(عليه السلام) جاءَ بِاَمْر جَديد كَما دَعا رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله)فى بَدْوِ الاِْسْلامِ اِلى اَمْر جَديد.»( بحار الانوار ج 52 ص 338 حديث 82)« وقتى كه (حضرت) قائم عليه السلام قيام نمايد، چيز جديدى مى آورد، چنانچه در بدو اسلام رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را به سوى امر جديدى فرا مى خواندند.»  
 
((این حدیث صریح ترین و واضح ترین حدیث در بین احادیث است و کاملا مشخص میکند قائم دارای مقام نبوت میباشد و مانند حضرت محمد که در بدو اسلام مردم را به شریعت و امری جدید دعوت میکرد قائم نیز همین کار را میکند))  
*************************  
15- ابن عباس در حدیثى از رسول خدا (ص) نقل مى‏كند كه فرمود: «... وجعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمرى ویحفظون وصیّتى التاسع منهم قآئم أهل بیتى ومهدىّ أمّتى أشبه الناس بى فى شمآئله وأقواله وأفعاله. یظهر بعد غیبة طویلة وحیرة مضلّة فیعلن أمر اللَّه ویظهر دین اللَّه جلّ وعزّ...»( (كمال‏الدین، ص 256 ؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 227) «... وازصلب حسین امامانى قرار داد كه به امر من قیام كرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود، نهمین از آنها قائم اهل بیت من ومهدى امت من است. او شبیه‏ترین مردم به من در شمایل واقوال وافعال است. بعد از غیبتى طولانى وحیرتى گمراه كننده ظهور خواهد كرد، آن گاه امر خدا را اعلان كرده ودین او را ظاهر خواهد نمود...»  
((در این حدیث اولا مشخص میشود قائم از نسل حضرت محمد هستند یعنی سید میباشند و ثانیا مشخص میشود قائم دینی جدید را ظاهر میکند زیرا ادیان قبل که مشخص شده هستند پس باید قائم دینی را ظاهر کند که در قبل وجود نداشته و به راحتی مشخص میشود قائم با دینی جدید ظاهر میشود))  
 
16- از امام صادق (ع): «تأویل هذه الآیة جاء فى أهل زمان الغیبة وآیامها دون غیرهم من أهل الأزمنة وإنّ اللَّه تعالى نهى الشیعة عن الشك فى حجة اللَّه تعالى، أو أن یظنّوا أنّ اللَّه تعالى یخلى أرضه منها طرفة عین» «تأویل این آیه((منظور سوره حدید آیه 16 میباشد)) براى مردم عصر غیبت است، و روزهاى زمان غیبت غیر از روزهاى اهل زمان‏هاى دیگر است. خداوند متعال شیعیان را از شك در حجّت خود نهى كرده است ونیز نهى كرده از اینكه گمان كنند كه خداوند زمین را یك چشم برهم زدن از حجت خالى مى‏گرداند.» ( الغیبةص 24 ؛ المحجة، ص 220)  
 
 
17- كلینى به سند صحیح از حسین بن علا نقل كرده كه گفت: «قلت لأبى‏عبداللَّه (ع): تكون الأرض لیس فیها إمام؟ قال: لا.»؛ «به امام صادق (ع) عرض كردم: آیا ممكن است كه زمین بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز.»(كافى، ح 1، ص 17  
 
18- ونیز به سندى دیگر كه آن هم صحیح است از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمود: «إنّ الأرض لا تخلو إلاّ وفیها إمام»؛ «همانا زمین هرگز از وجود امام خالى نمى‏گردد.»  
( همان، ح 2)  
 
19- ونیز به سند صحیح از حسن بن على وشاء نقل مى‏كند كه از امام رضا (ع) سؤال كردم: «هل تبقى الأرض بغیر إمام؟ قال: لا. قلت: إنّا نروى أنّها لاتبقى إلّا أن یسخط اللَّه عزّوجلّ على العباد. قال: لاتبقى إذا لساخت»؛ « آیا زمین بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمود:هرگز. عرض كردم: ما چنین روایت مى‏كنیم كه زمین از حجت خالى نمى‏ماند مگر آنكه خداوند بر بندگانش غضب كند؟ حضرت فرمود: زمین «بدون حجت» باقى نمى‏ماند، ودر غیر این صورت مضطرب مى‏شود.» ( همان، ص 179، ح 13)  
 
((در این احادیث هم کاملا مشخص میشود که خداوند هیچگاه زمین را از حجت خالی نمیکند))  
 
20- شیخ مفید در «ارشاد» از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: «قائم (عج) را به این دلیل «مهدی» نامیدند که مردم را به سوی امری که از آن گم شده اند (بر آنها پوشیده است) هدایت می کند.» («نجم الثّاقب»، باب دوّم، ص 106)  
 
21- «قائم» از القاب بارز حضرت مهدی (عج) است. «قائم» یعنی «قیام کننده»، نظر به اینکه قیام و نهضت حضرت صاحب العصر (عج) جهانی است و در تمام تاریخ بشر چنین قیام و حکومتی نبوده، آن حضرت با این عنوان خوانده می شود.  
 
22- از امام باقر علیه السّلام سؤال شد: چرا قائم (عج) را «قائم» خواندند؟ حضرت فرمودند: «زیرا یاد او فراموش می شود و بسیاری از معتقدان به امامت آن حضرت راه ناصحیح می روند». («حضرت مهدی (عج)، فروغ ...»، ص 66)  
 
************************  
23-امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(سوره توبه آیه 33) فرمود:  
«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»( كمال الدين و تمام النعمة ـ شيخ صدوق ـ ج 2 ص 670)  
ترجمه آیه: اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.  
 
((این آیه و حدیث هم بیانگر همه چیز است اولا اینکه اشاره به ظهور بعد از حضرت محمد میشود که با خاتمیت در تناقض است ثانیا عنوان میشود قائم با دینی جدیدبرای هدایت مردم قیام میکند و آخرین نکته که از همه مهمتر است و الان هم شاهد آن هستیم مخالفت علما با ظهور جدید است))  
 
احادیث در این باب بسیار است ولی همین تعداد برای افرادی که طالب حقیقت و پژوهش باشند کفایت میکند.بر اساس این احادیث که تعداد آنها از حد تواتر هم گذشته مشخص میشود قائم با شریعت ودینی جدید قیام خواهد کرد.که این امر در مورد حضرت اعلی اتفاق افتاده است حال باید بر مبنای دیگر احادیث اسم قائم و سایر خصوصیات قائم را بیان کنیم و ببینیم آیا با حضرت اعلی مطابقت دارند یا خیر که در ادامه همین تاپیک به زودی آنها را نقل میکنیم.  
و در آخر توجه شما عزیزان را به این حدیث از امام حسین علیه السلام جلب میکنم:  
 
"یا بنی اصبر علی الحق و ان کان مرا" (ای فرزندم حق هر چند تلخ باشد بر آن صبر کن) «اصول کافی ج2 ص 191»

نژاد اصحاب قائم و تعداد آنها


1- هنگامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد آیه ی 54 سوره مائده سؤال کردند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دست خود را بر شانه ی سلمان فارسی نهاد و فرمود: «منظور از این یاران، هموطنان این شخص هستند».  
سپس فرمود:  
«لَوْ کانَ الدَّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَ یّا لِتَناوَلَهُ وِجالٌ مِنْ اَبْناء الْفارْسِ  
: اگر دین به ستاره ی ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت («نورالثقلین»، ج 1، ص 642)  
 
2-امام صادق (ع) فرمود: «اتّقِ العرب فإنّ لهم خبر سوء، أما أنّه لم‏یخرج مع القآئم منهم واحد»؛ «از عرب بپرهیز، زیرا براى آنها خبر ناگوارى است. آگاه باش كه هیچ كس از عرب با قائم خروج نخواهد كرد.» (بحارالأنوار، ج 52، ص 333)  
 
3- أَیْنَ ما تَکونوا یَأتِ بِکُمُ اللهُ جَمیعاً (بقره/14  
«هر کجا که باشید خداوند شما را حاضر می کند»  
امام باقر علیه السّلام در تفسیر آیه فرمود: «منظور یاران قائم هستند که 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امّت معدوده (که در آیه 8، سوره هود آمده) آنها هستند، به خدا سوگند در یک ساعت همگی جمع می شوند همچون پاره های ابر پائیزی که بر اثر باد جمع و متراکم می گردد.» («نور الثّقلین»، ج 1، ص 139، «بحارالانوار»، ج 52، ص 342)  
 
4- طبق بعضی از روایات 313 نفر از یاران مخصوص حضرت مهدی (عج) از عجم هستند. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 92)  
«اعاجم» یعنی غیر عربها، چنانکه هم اکنون نیز ما نشانه هایش را در ایران، افغانستان و پاکستان و ... می بینیم، امام زمان (عج) یاران بسیار مقاوم و خستگی ناپذیر و مخلص در این کشورهای عجمی دارد. همین افراد می توانند هسته ی مرکزی ارتش نیرومند امام عصر علیه السلام را در کشور های عجمی تشکیل دهند و سپس به توسعه ی آن اقدام جدّی کنند. («حضرت مهدی، فروغ...»، ص 241)  
 
5- «قالَ لَو أنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أوْ آوِی إلی رُکْنٍ شَدیدٍ (هود/80)  
گفت: (افسوس) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود (آنگاه می دانستم که به شما پست فطرتان چه کنم)  
امام صادق علیه السّلام فرمود: منظور از «قوّه» همان قائم (عج) است و منظور از «رکن شدید» (پشتیبان محکم) 313 نفر از یارانش هستند. («اثباة الهداة»، ج 7، ص 100)  
 
6- در روایتى امام جواد (ع) به عبدالعظیم حسنى (ع) فرمود: «...وهنگامى كه براى او این تعداد «313 نفر» از اهل اخلاص جمع شد خداوند امر او را ظاهر خواهد كرد...».  
( كمال الدین، ج 2 ص 377)  
 
7- سید بن طاووس در حدیثى از امام على (ع) درباره اصحاب امام زمان (ع) نقل مى‏كند كه فرمود: «آنها 313 نفرند به عدد اصحاب بدر، خداوند آنها را از شرق وغرب عالم در كنار بیت اللَّه الحرام جمع خواهد كرد...».  
(التشریف بالمنن، ص294-28  
 
8- از جمله آن روایات اینكه شیخ طوسى به سندش از جابر جعفى از امام باقر (ع) نقل كرده كه فرمود: «یبایع القآئم بین الركن والمقام ثلاثمائة ونیّف عدّة أهل بدر، فیهم النجبآء من أهل مصر والأبدال من أهل الشام والأخیار من أهل العراق، فیقیم ما شآء اللَّه أن یقیم»؛ «بین ركن ومقام سیصد واندى به عدد اهل بدر با قائم بیعت خواهند كرد، در میان آنها نجیبانى از اهل مصر، وابدالى از اهل شام، واخیارى از اهل عراق وجود دارد، آن گاه دین تا مقدارى كه خداوند بخواهد برپا خواهد داشت.»( . الغیبة، طوسى، ص 284 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 334)  
 
 
9- در تفسیر آیه {وَلَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ العَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ} از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده كه فرمودند: «همانا امت معدوده 313 نفر از اصحاب مهدى در آخرالزمان است همانند عدد اهل بدر، كه در یك ساعت اجتماع مى‏كنند...».  
(ینابیع الموده، ص 509)  
 
10- امام باقر علیه السلام فرموده است: «خداوند برای حضرت قائم (عج) – از دورترین شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع می کند». (اعلام الوری، ص 310)  
 
11- هنگام ظهور، نخستین کسانی که پس از جبرئیل امین با امام قائم (عج) بیعت می کنند، همین 313 نفرند. («حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 223)  
 
12- این افراد در روایات شبیه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشوری شده اند که در جنگ بدر، نخستین شکست بزرگ را بر کفّار و دشمنان اسلام وارد آورند. به علاوه، اینان پرچمداران روی زمین، و حاکمان خدا بر مردم در سراسر زمین می باشد. (همان مدرک. ص 224)  
 
13- در روایات به وفور نامی از یک گروه 313 نفری به میان آمده است که این افراد از نژاد «عجم» هستند و برخی از آنها بدون وعده ی قبلی در مکّه به حضور امام قائم (عج) شرفیاب می گردند. («اثباة الهداة»، ج 7،ص92)  
 
14- ثم اذا قام تجتمع اليه اصحابه على عدّة اهل بدر و اصحاب طالوت و هم ثلثمأة و ثلاثة عشر رجلا، كلّهم ليوث قد خرجوا من غاباتهم مثل زبر الحديد لو انّهم همّوا بازالة الجبال الرّواسى لازالوها عن مواضعها فهم الذين وحّدوا اللّه به حق توحيده، لهم بالليل اصوات كاصوات الثواكل خوفا من خشية اللّه تعالى، قوّام الليل، صوّام النهار، و كانّما ربّاهم أبٌ واحدةٌ قلوبهم مجتمعة بالمحبة و النصيحة..( (نوائب الدّهور فى علائم الظهور، ج 2ص 114ط)  
...چون قيام كند جمع مى‏شوند به سوى او يارانش كه به شماره اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ايشان سيصد و سيزده نفرند. همه آنها شيرانى هستند كه از كمينگاه‏هاى خود بيرون آيند مانند پاره‏هاى آهن، اگر ايشان اراده كنند كه كوه‏هاى سخت را از جا بِكَنند هر آينه آنها را از جاهاى خود مى‏كَنند. پس ايشانند كسانى كه خدا را به وسيله مهدى بيگانگى پرستش مى‏كنند. براى ايشان در شبها، صداهايى مانند صداهاى زنهاى جوان مرده از ترس خدا است نماز گذارندگانند در شبها و روزه دارانند در روز، گويا يك پدر و يك مادر آنها را تربيت كرده‏اند. دلهاشان در دوستى كردن به همديگر و پند دادن به يكديگر با هم جمع و يكى است .  
 
 
تمامی دوستان مسلمان 313 یار قائم را قبول دارند که در احادیث هم به آنها اشاره شده و در بالا چند نمونه ذکر شده و این عدد نیز مطابقت کامل با یاران حضرت اعلی دارد و در کتب بهایی نیز ثبت شده است:  
 
..قدوس در اغاز ورود به قلعه به ملاحسين دستور داد كه اصحاب راشمارش نمايد. اصحاب با جناب قدوس سيصد و دوازده تن بودند. چون ملاحسين قصد گزارش بحضور قدوس داشت ناگهان جواني كه پياده ازنواحي بارفروش به قلعه رسيده بود درخواست كرد كه جز اصحاب قلعه محسوب شود كه بلافاصله پذيرفته شد و تعداد اصحاب به سيصد و سيزده تن رسيد. تا برخي از اخبار شيعي مربوط به تعداد اصحاب خاص قائم موعود تحقق يابد. اخبار اجتماع اصحاب در قلعه طبرسي در صفحات مازندران شايع گشت و بگوش علما و از جمله سعيدالعلما رسيد. وي بيدر‌نگ اصحاب را تكفير نمود و دستور داداحدي با انان مراوده ننمايد...(کتاب حضرت باب نوشته نصرت الله محمد حسينى ص 440)  
 
پیشنهاد میکنم 3 صفحه بعدی را خودتان مطالعه کنید زیرا خواندن شرح همین جانبازیها باعث ایمان خیلی از افراد متحری حقیقت شده است که از خود سئوال میکنند این افراد برای چه و به چه خاطر شهید شدند؟؟ به چه خاطر قیام کردند؟؟چرا از زن و فرزند خود گذشتند؟؟ و..

احادیث مربوط به حرکت خراسانی


1- از روزگاران قدیم که سخن از مهدی منتظر (عج) به میان آمده، و در احادیثی که در این زمینه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمّه ی طاهرین علیهم السلام رسیده است، از «رایات سود خراسان» (یعنی پرچمهای سیاه که از سوی خراسان (ایران) می آید و مردمی که با آن پرچمها حرکت می کنند) گفتگو شده است.  
طبق روایات آنان در شمار یاران مهدی (عج) در می آیند، و او را یاری می کنند، تا حکومت جهانی عدل و داد را پی ریزد و بر سر کار آورد.  
در روایتی آمده: «هر گاه دیدید که رایات سود (پرچمهای سیاه) از سوی خراسان (ایران) آمدند، خود را به آن پرچمها برسانید، اگر چه خویشتن را به روی برف بکشید، زیرا، مهدی خلیفة الله، در میان آنان است». («عقدالدرر»، ص 125)  
 
2-احمد بن حنبل به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: «هر گاه مشاهده نمودید كه پرچم‏هاى سیاه از طرف خراسان مى‏آید به آنها ملحق شوید؛ زیرا در میان آنها خلیفه خدا مهدى است».(مسند احمد، ج 5، ص 277)  
 
3-امام صادق علیه السلام"الا انهم انصار المهدی یوطئون له سلطانه" آگاه باشید که آنها (سپاه خراسانی) یاران حضرت مهدی هستند و زمینه جهانی او را فراهم میسازند.(غیب طوسی ص 262)  
 
4- امام محمد باقر علیه السلام "گویا میبینم گروهی از مشرق زمین (ایران) خروج کرده اند و حق را طلب میکنند، ولی حق را به ایشان عطا نمیکنند تا این که همگی قیام میکنند...(الغیبیه ص 145)  
 
5-امام باقر علیه السلام "ولا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهدا"(سپاه خراسانی) پرچمهارا جز به دست حضرت مهدی علیه السلام نمیدهند، کشته هایشان شهید است.(روزگاررهایی ص106)  
 
6-امام صادق علیه السلام "اذا رایتم الریات اسود تفرج من خراسان فاتوها لو حبوا علی الفلج" هنگامی که پرچمهای سیاه از خراسان به راه افتاد به سویش بشتابید و لو با سینه خیز رفتن روی برفها.(غیب طوسی ص 262)  
 
7-از بررسی احادیث مهدویّت معلوم می شود که سپاه جناب «سیّد خراسانی» برای ظهور حضرت بقیة الله زمینه را فراهم می کنند. («طاووس بهشتیان»، ج 4، ص 177)  
 
8- روایت شده که امام علی علیه السّلام فرمود:  
«شروع کار مهدی (عج) از طرف مشرق است.» («بحار الانوار»، ج 52، ص 320)  
 
9- «... پرچمهائی از جانب «خراسان» روی آور شود و به سرعت طیّ منازل کند و چند نفر از اصحاب قائم (عج) با آنان همراه خواهند بود.» («خورشید مغرب»، ص 320)  
 
10-حضرت محمد "به زودی بعد از من ، اهل بیتم در شهرها و سرزمینها آواره و پراکنده خواهند شد تا آنکه پرچم های سیاه از مشرق(ایران) به اهتزار در آید... آنها پرچمهای هدایتند و آن را به دست مردی از اهل بیتم که همنام من است، میسپارند.(الملاحم و الفتن ص 30 و 170)  
 
 
در این موارد هم مسلمانان شکی ندارند که یاران قائم با پرچمهای سیاه از جانب خراسان حرکت خواهند کرد.  
 
حضرت محمد در مورد علمای زمان حضرت قائم چنین میفرمایند:  
علماى آن ها خائن و فاسق هستند.آن ها و پيروان شان و آنان كه به سوى آن ها مى آيند و از آن هاكسب نور مى كنند، آنان كه آن ها را دوست دارند، بدترين مخلوقات روى زمين هستند . (الزام الناصب، ص 185)  
 
فقهاى آن زمان، طبق هواى نفس خود فتوا مى دهند.( بشا رة الاسلام، ص 77 و الزام الناصب 195).  
 
 
مطابقت با ظهور جدید  
"... جناب باب الباب (ملاحسین) پس از ترک اردوگاه حاکم خراسان قصد سفر به کربلا داشت ولی در آن هنگام لوحی از جانب حضرت اعلی بوی رسید و باعث تغییر این تصمیم گردید. در این لوح حضرت اعلی لقب جدید "سید علی" باو عنایت فرموده و عمامه سبز رنگ خود را نیز به ضمیمه آن لوح برای وی فرستاده و دستور داده بودند که با علم سیاهرنگی بجانب مازندران حرکت کرده و جناب قدوس را کمک و معاوت نماید.  
در مسیر بین خراسان و مازندران سایر بابی هایی که در بدشت حضور داشتند به جناب باب الباب پیوستند و هر قدر پیش میرفتند عده کسانی که به علم سیاهرنگ ملحق میشدند بیشتر میشد..." (برگرفته از کتاب بهاالله شمس اثر حقیقت حسن موقر باليوزى ص 67)

احادیث دیگر!
ن


"تکرار غیبت مانند ادیان گذشته"  
 
1-امام صادق علیه السلام"به درستی که آنچه از سنتهای انبیا گذشته در مورد غیبتهاشان به وقوع پیوسته، مو به مو درباره قائم ما اهل بیت رخ خواهد داد.(کمالدین ج 2 ص 345)  
 
2-حضرت محمد میفرمایند:"آنچه در بنی اسرائیل واقع شد در میان امت من نیز مو به مو واقع میشود و دوازدهمین فرزند من از دیده ها غایب میگردد و دیده نمیشود.(بحار ج 5 ص 127)  
 
3- حضرت محمد میفرمایند: «در میان بنی اسرائیل هیچ حادثه ای روی نداده است جز اینکه در میان امّت من نظیر آن روی خواهد داد، حتّی خَسْف و قَذْفٌ و مَسْخٌ». («بحارالانوار»، ج 53، ص 131 - «طاووس بهشتیان»، ج 4، ص 169)  
 
4- امام صادق (عليه السلام) فرمود: «وجه الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات من تقدّمه من حجج اللّه تعالى ذكره»(بحار الانوار ج 52 صفه 91 به نقل از علل الشرايع)  
وجه حكمت در غيبت او، همان وجه حكمت در غيبت هايى است كه توسط حجّت هاى الهى پيش از او صورت گرفته.  
((به عبارت ديگر مى توان وجه غيبت حضرت مهدى (عليه السلام) را استمرار همان سنّت حكيمانه اى دانست كه در ادوار گذشته تاريخ به غيبت بسيارى از انبياء و اولياء انجاميده است.))  
 
5- صدوق؛ به سندش از امام حسین (ع) نقل كرده كه فرمود: «فى التاسع من ولدى سنّة من یوسف وسنّة من موسى بن عمران وهو قآئمنا أهل البیت یصلح اللَّه تبارك وتعالى أمره فى لیلة واحدة»؛ «در نهمین از فرزندانم سنّتى از یوسف وسنتى از موسى بن عمران (ع) است. اوقائم ما اهل بیت است. خداوند متعال امر او را در یك شب اصلاح خواهد نمود.» (كمال‏الدین، ص 317 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 133)  
 
((در این احادیث کلمه مو به مو استفاده شده پس هر چه در قوم بنی اسرائیل اتفاق افتاده در مورد قائم نیز اتفاق خواهد افتاد در نتیجه ایراد گیری بر حضرت اعلی بیمورد است.))  
 
 
"رنج و عذابی که قائم متحمل میشود"  
 
6- امام باقر علیه السلام "صاحب این امر هنگاهی که ظهور میکند از مردم رنج فراوان تحمل میکند نظیر آزار و اذیتی که پیامبر (ص) تحمل کردند و بلکه بیشتر. (روزگار رهایی ص 616)  
 
7- امام قائم (عج) مکرّر به لقب «شرید» در زبان ائمّه علیهم السلام به خصوص، حضرت علی علیه السلام و امام باقر علیه السلام، ذکر شده است.  
«شرید» به معنی رانده شده است. یعنی رانده شده از مردمی که آن حضرت را نشناختند و قدر وجود نعمت او را ندانستند و در مقام شکر گزاری و مقام حقّش برنیامدند، بلکه پس از اینکه از دست یافتن بر او ناامید شدند، به قتل و قمع ذریه ی طاهره ی ایشان پرداختند و به کمک زبان و قلم سعی بر بیرون راندن نام و یاد او از قلوب و اذهان مردم نمودند. («نجم الثّاقب»، ص 7  
 
((فکر نمیکنم نیازی به گفتن دوران 6 ساله پر از رنج و عذاب حضرت باب پس از اظهار امرشان باشد))  
 
 
"یاران قائم"  
 
8- امام علی علیه السلام"اصحاب المهدی شباب لاکهول فیهم" یاران مهدی جوانند و بزرگسالی در میانشان نیست.(الغیبیه ص 476)  
 
9- امام علی علیه السلام "(یاوران مهدی علیه اسلام) فقط از خدا میهراسند، شهادت را میطلبند و همواره آرزو داردند که در راه خدا کشته شوند.(الملاحم و الفتن ص 52)  
 
10- امام علی علیه السلام " ای فرزند بهترین کنیزان! تا به کی در انتظار خواهی ماند؟! بشارت ده به پیروزی نزدیک از جانب پروردگار بخشایشگر!!پدرو ماردم به فدای آن گرو اندک که در روی زمین ناشناخته و گمنامند!!  
 
12- امام صادق علیه السلام "یاران حضرت قائم طوری یکدیگر را ملاقات میکنند که گویی از یک پدرو مادر به دنیا آمده اند و صبح از خانه بیرون آمده پراکنده شده اند و شبانگاه همه به خانه آمده و با یکدیگر گرد آمده اند.(روزگار رهایی ص 484)  
 
13- حضرت علی علیه السلام " اصحاب حضرت کسانی هستند که به حقیقت توحید خدا راه یافته اند"(روزگار رهایی ص 414)  
 
14- عن حكيم بن سعد عن اميرالمؤمنين‏عليه السلام قال: اصحاب المهدىّ شبابٌ لاكهول فيهم الّا مثل كحل العين و الملح فى الزاد و اقل الزاد الملح.( بحارالانوار، ج 52ص 333)  
حكيم بن سعد از اميرالمؤمنين‏عليه السلام روايت مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: ياران مهدى‏عليه السلام همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمى‏شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمك در طعام.  
 
15- امام صادق علیه السلام"خداوند این امر را توسط افراد بی نام و نشان یاری میکند"(روزگار رهایی ص 431)  
 
16- از امام صادق (ع) در حدیثى نقل شده كه فرمود: «...گویا قلب‏هاى آنها به مانند تكّه‏هاى آهن است، شكى در قلوب آنها راجع به خدا وجود ندارد. محكم‏تر از سنگ است...»( بحارالأنوار، ج 52، ص 307)  
 
17- در قرآن کریم، این کتاب انسان ساز و حرکت آفرین در رابطه با یاران نمونه ی حضرت مهدی (عج) یک آیه ی بسیار امید بخش و سازنده وجود دارد. در سوره ی مائده آیه ی 54 خداوند به طور مستقیم، مؤمنان را در مورد خطاب قرار داده و می فرماید:  
«ای مؤمنان هر کس از شما مرتّد شده و از اسلام بیرون رفت، خداوند در آینده جمعیّتی را می آورد که دارای این پنج امتیاز هستند:  
1- هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند.  
2- در برابر مؤمنان خاضع و مهربانند.  
3- در برابر مشرکان و دشمنان، سرسخت و نیرومندند.  
4- به طور پی گیری در راه خدا جهاد و تلاش می کنند.  
5- در مسیر انجام وظیفه از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسند. این فضل خدا است که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می دهد، فضل و رحمت خدا وسیع است و او بر همه چیز آگاه است.»  
در روایات برای این آیه مصادیق مختلفی بیان شده، از جمله اینکه: این آیه در مورد یاوران حضرت قائم (عج) است که با این ویژگیها با تمام قدرت، در مقابل مرتّدین و کارشکنان می ایستند، و برای بر قراری حکومت عدل امام منتظر (عج) و بر قراری عدالت در کلّ جهان تلاش می کنند. («مجمع البیان»، ج 3، ص 20  
و در عبارتی امام صادق علیه السلام فرمود:  
«صاحب این امر (حضرت مهدی (عج)) در پرتو این آیه (در حمایت چنین یاران آگاه و دلاور) محفوظ است («تفسیر برهان»، ج 1، ص 497)».  
 
((این احادیث دلالت بر جوانی و شجاعت یاران قائم دارد که این مورد هم نیازی به اثبات ندارد زیرا 20 هزار شهید دوره بیان خود گواه بر این موضوع است))  
 
"رجعت"  
 
18- «إعْلَمُوا أنَّ اللهَ یُحْیِ الْأرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (حدید/17)  
: بدانید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده می کند»  
امام صادق علیه السّلام این آیه را با ظهور امام قائم (عج) تطبیق نمودند و فرمودند:  
«خداوند زمین را به عدالت قائم (عج) پس از مرگ رهبران ستمگر زنده می گرداند («اثباة الهداة»، ج 7، ص 63) »  
 
19- امام كاظم (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه «يحيى الأرض بعد موتها با اشاره به قيام حضرت مهدى (عليه السلام) فرمود:  
«مراد اين نيست كه خداوند زمين را با باران زنده مى كند، بلكه خداوند مردانى را بر مى انگيزد كه زمين را با احياى عدالت و اقامه حدود الهى زنده مى سازند»(مكيال المكارم جلد 1 ص 81)  
 
((در این احادیث معنای باطنی رجعت و زنده شدن زمین یا مردگان کاملا واضحه است اما علمای معنای ظاهری آنها را برداشته کرده اند))  
 
"رجعت امام حسین"  
20- حضرت امام جعفر صادق عليه السلام:  
« اِنّ لِعَلِىٍّ (عليه السلام) فِى الاَْرْضِ كَرَّةً مَعَ الْحُسَيْن، اِبْنِه صلوات الله عليهما.»( بحار الانوار ج 53 ص 74 حديث 75)  
« بدرستى كه براى (اميرالمؤمنين) على عليه السلام و فرزندشان حسين صلوات الله عليهما بازگشتى به اين زمين خواهد بود.»  
 
21- امام صادق علیه السلام می فرمایند:  
«نخستین کسی که قبرش می شکافد و زنده شده به دنیا بر می گردد، حسین بن علی علیه السلام است، و این رجعت عمومی نیست (که تمام مردگان زنده شده و سر از قبر در آورند) بلکه افراد خاصّی به دنیا بر می گردند که یا مؤمن خالص و یا مشترک محض باشند».  
 
((بر اساس مواردی که در مورد رجعت بیان شد و در قسمت خاتمیت به آن اشاره شده در این احادیث که اشاره به اسم امام حسین علیه السلام شده براحتی میتوان معنای حقیقی آنرا درک کرد زیرا عنوان شده امام حسین بعد از قائم رجعت میکند و مطمئنن اشاره به اسم حضرت بهاالله است که اسمشان حسینعلی میباشد))  
 
"امر و دستوری جدید"  
 
22- امام صادق علیه السلام راجع به امام عصر (عج) فرمود:  
«کُلُّنا قائِمُ بِاَمْرِِاللهِ واحِدُ بَعدَ واحِد حتّی یُجیءُ صاحِبُ السَََََّیف، فَإذا جاءَ صاحِبَ السَّیفَ جاءَ بأمْرِ غَیر الّذی کانَ  
همه ما قائم به امر خدائیم، یکی پس از دیگری تا زمانی که، صاحب شمشیر آمد، امر و دستوری غیر از آنچه بوده می آورد». («اصول کافی»، ج 1، ص 536)  
 
((این حدیث هم مانند احادیث کتاب است که در بالا بدانها اشاره شده است))  
 
برداشتن تقیه  
 
23- امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتی که قائم (عج) ماقیام کند، تقیّه برداشته شود و شمشیر کشیده گردد و با مردم (متمرّد) در داد و ستد، جز شمشیر (حکومت) در میان نباشد». («اثباة الهداة»، ج 7، ص 128 - «حضرت مهدی (عج)، فروغ...»، ص 189)  
 
24-شيخ الاسلام حمّوئى جوينى شافعى در فرائد السمطين (63) از حسين بن خالد نقل كرده كه [امام ] على بن موسى الرضا [عليهماالسّلام ] فرمود: كسى كه ورع ندارد، دين ندارد و كسى كه تقيّه ندارد ايمان ندارد.  
 
25- از رسول خدا سئوال شد: يابن رسول اللّه ! تا كى تقيّه كنيم ؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست ، هركسى تا قبل از خروج قائم تقيّه را ترك كند از ما نيست .  
 
((این احادیث هم که اصلا نیاز به اثبات ندارد چون در دیانت جدید تقیه برداشته شده است))  
 
"نعمت ظاهر و باطن"  
 
25- از امام کاظم علیه السلام روایت کرده اند که حضرت در تفسیر آیه ی شریفه ی:  
«وَ أسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً (لقمان/20)  
: و (خداوند) نعمتهای ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان گردانیده است». فرمود: «نعمت ظاهر، امام ظاهر است و نعمت باطنه، امام غایب است و در مواضیع بسیاری از قرآن، نعمت به امام عیه السلام تفسیر شده است (نجم الثاقب، باب دوّم، ص 61)».  
 
((از این حدیث هم میتوان براحتی مفهوم تمام شدن نعمت و کامل شدن دین را فهمید))  
 
"شهادت قائم"  
 
26- از امام حسن (ع) نقل شده كه فرمود: «ما منّا إلّا مسمومٌ أومقتولٌ»؛ «هیچ یك از ما امامان نیست جز آنكه مسموم یا شهید مى‏شود.» (بحارالأنوار ج 27 ص 217 )  
 
((حضرت باب نیز در 28 شعبان سال 1266 شهید شدند))

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 9:11 |

آیا سید علی محمد باب همان امام دوازدهم اهل اسلام است ؟

 

یکی از عمده مطالبی که در مورد باب نوشته شده است این است که او کیست ؟ و چه ادعایی دارد؟

قبل از اینکه به این مسائل پرداخته شود لازم است که آشنایی با امام دوازدهم مسلمین پیدا کنیم و بعد این دو را تطابق دهیم و بگوئیم این آن است یا که نه.

 

پس اول تاریخ را باز کرده و می گوئیم در آن دوران ( زندگی امام حسن عسکری و احیاناً فرزندش ) چه گذشته است.

1. شیعه ی دوزاده امامی معتقدند که امام حسن عسکری (232-260) پسری داشتند که در 5 سالگی یا 8 سالگی یا 9 سالگی بعد از وفات پدر غیبت نمودند و در سرداب یا چاه خانه ی پدرشان در شهر سامراء مخفی شدند و از آنجا به شهر های جابلقا و جابلسا (یا جابلصا یا جابرسا یا جابرصا ) که اولی در آخرین حد مشرق و دومی در آخرین حد مغرب است و برابر احادیث ماثوره از ائمه هر شهر هزار و یا هزار هزار دروازه دارد و هر دروازه هزار پاسبان، تشریف بردند.... تا زمانیکه به این عالم رجوع فرمایند و جهان را پر از عدل و داد کنند.

فی الحقیقه اعتقاد به وجود امام دوازدهم و غیبت ایشان را چهار نفر اختراع کردند که به نواب اربعه یا نایب های چهارگانه مشهورند و آنها به مدت 69 سال از 260 تا 329 هجری یکی بعد دیگری اظهار داشتند که نایب امام هستند و امام در سرداب است و آنها گاهی حضرت امام را ملاقات می کنند و هدایت می آورند و این چهار نفر به ترتیب عبارت بودند از :اول ابو عثمان بن سعید اسدی دوم پسر او جعفر محمد بن عثمان بن سعید اسدی  سوم حسین بن روح نوبختی و چهارم ابوالحسن علی بن محمد سمری. به این 69 سال غیبت صغری یا غیبت صغرای امام می گویندو از این به بعد تا زمانیکه خود امام ظاهر شوند غیبت کبری نام دارد، زیرا نایب چهارم گفت که بعد از او نایبی نخواهد بود و امام غایب خواهد ماند تا وقتی که در آخر الزمان ظاهر شوند.

خیال بافی ها در این موضوع بسیار شده است که این را می توان از تعدد داستان های که در مورد پسر امام یازدهم شده است فهمید. تعدد اسم های مادر ایشان یکی از این ها است همچنین اتفاق هایی که در روز اول تولد ایشان و نحوه ی به دنیا آمدن ایشان و مثلهم که همگی در بحار الانوارجمع شده است همگی بیان گر یک نکته است که مسئله ی امام دوازدهم تماماً ساخته ی نواب اربعه بوده   ( سید رسل حضرت محمد نوشته ی ریاض قدیمی )

چگونگي آنکه چون حسن بن علي العسگري که به شمارش شيعيان امام يازدهم مي بود درگذشت او را فرزندي شناخته نمي بود, و از اينرو پراکندگي به ميان شيعيان افتاده گروهي جعفر برادر آن درگذشته را (که شيعيان جعفر کذاب ناميده اند به امامي مي شناختند. گروهي گفتند: «امامت پايان پذيرفت و ديگر امامي نخواهد بود». گروهي به دعوي شگفتي برخاسته گفتند: «امام را فرزندي پنجساله هست که پنهان است و در سرداب مي زيد». پيشرو اين گروه و گوينده اين سخن عثمان بن سعيد نامي مي بود که مي گفت: «آن امام پنهان مرا ميانه خود و شما ميانجي گردانيده. شما هر سخني مي داريد بگوييد برسانم و پاسخي گيرم و پولهايي که خواهيد داد بدهيد بفرستم». اين گفته ها دليلي همراه نمي داشت. از آنسوي اين باور کردني نمي بود که کسي را فرزندي زايد و چند ساله گردد و مردم از زاييدن و بودن او آگاه نگردند. از اين گذشته امام چرا پنهان مي زيست؟!... چرا از سرداب بيرون نمي آمد؟... امام اگر پيشواست بايد آشکار باشد و به مردم پيشوايي کند. امام پنهان چه معني تواند داد؟!...

ليکن در شيعيگري از نخست دليل خواستن و يا انديشيدن و فهميدن نمي بوده و اکنون هم نمي بايست بودن. از آن سوي شيعيان با آن جدايي و دوري که از مسلمانان ديگرپيدا کرده بودن اين نشدني بود که بازگردند و به آنان پيوندند و در اين هنگام ناچار مي بودند که هرچه گفته ميشود بپذيرند و دستگاه خود را بهم نزنند.

بهرحال عثمان بن سعيد سالها خود را «باب» (درِ امام) مي ناميد و به شيعيان فرمان ميراند و از آنان پولها ميگرفت و گاهي از «ناحيه مقدسه» آن امام «توقيع» (يا نوشته) بيرون مي آورد.

پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس از او نوبت به حسين بن روح رسيد. پس از او محمد بن علي سيمري که همانا از ايرانيان مي بوده جانشين گرديد. هفتاد سال کمابيش اين دستگاه در ميان مي بود. در اين ميان کسان بسياري با ايشان به کشاکش برخاستند و هريکي از آنان دعوي جانشيني از امام سرداب نشين کردند. ولي عثمان بن سعيد و جانشينان او کار را از پيش برده بودند و ميداني به ديگران ندادند, و هر زمان که نياز افتاد, «توقيعها» از امام در بيزاري از آن مدعيان بيرون آوردند.

جعفر برادر حسن عسگري که وارث او مي بود از دعوي اينان در شگفت شده مي گفت: «برادرم را فرزندي نبوده». عثمان بن سعيد با زيرکي او را از ميدان دربرد, بجاي خود که لقب کذّاب به او داده بيچاره را رسواي جهان گردانيد.

رويهمرفته دستگاه بسيار شگفتي چيده بودند و کار خود را بسيار استادانه پيش مي بردند. ولي محمد سيمري که درِ چهارم مي بود. چون زمان مرگش رسيد کسي را به جانشيني نشناسانيد. چنين گفت: «ديگر امام را دري ميان مردم نخواهد بود و امام به يکبار از ميان مردم دور و ناپيدا خواهد بود». انگيزة اين کار او دانسته نيست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دري برچيده شد و شيعيان بيسر مانده ناچار گرديدند چشم براه پيدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بيشتر هنوز چشم براهند).

بهرحال همان زمانها بوده که به امام ناپيدا عنوان «مهدي» نيز داده اند. شيعيان که مي بايست چشم براه بيرون آمدن او باشند و به پيدايشش اميدها بندند بهتر مي بود که او را مهدي نيز شناسند. بهتر مي بود که ميدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبريز مثلي هست ميگويند: «اکنون که پندار پلو است بگذار هرچه چربتر باشد».

چنين پيداست که دراين باره هم دست عثمان بن سعيد و يارانش در کار بوده. چه در اينجا نيز آزمودگي و پختگي نشان داده شده. در اينجا نيز حديثهاي بسياري ساخته گرديده. اگر ديگران يک يا دو حديث ساخته بودند اينجا بيش از بيست و سي حديث ساخته شده. از جمله: «الائمه بعدي اثنا عشر آخر هم قائمهم». معني آنکه: «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ايشان برخيزنده شان (مهدي) خواهد بود». يا «المهدي من ولد فاطمه اسمه اسمي و کنيه کنيتي». معني اينکه: «مهدي  از پسران فاطمه است. نام او نام من, کُنيه اش کُنيه من است»    (برگفته از بهایی گری احمد کسروی )

 

همان طور که ملاحظه می شود مسلمین منتظر امامی هستند که فرزند امام حسن عسکری است و   در بدایت امر غیبت صغری داشته و تنها نواب اربعه ایشان را می دیدند و بعد غیبت کبری نموده اند و در حال حاضر در غیبت هستند و گویا در سرداب به سر می برند. 

 

حال باید دید که نظر اهل بهاء در مورد امام دوازدهم چیست ؟

اهل بهاء به حکایت مربوط به فرزند حضرت امام حسن عسگری و غیبت آن فرزند معتقد نمی باشند و جعفر برادر امام حسن عسکری را هم که فرمود از امام حسن اولادی نماند "کذاب " نمی دانند.

(... از جعفر برادر عسکری سوال نمودند که آیا از برادر تو اولادی مانده فرمودند طفلی بود و فوت شد. بعد که هیاکل مجعوله این کلمه را شنیدند تکذیب نمودند و او را کذاب نامیدند ملاحظه کنید که ظلم به چه مقام بود و افتراء به چه رتبه رسید. ...) امر و خلق جلد 2 ص 219 مشابه این سخن در جلد سوم آثار قلم اعلی ص 41 موجود است.

(.... یا حزب الله از اهل فرقان سوال نمائید جابلقا کو جابلسا کجا رفت آن مدن و دیار موهومه چه شد . صادق را کذاب گفته یعنی جعفر بیچاره را یک کلمه به صدق تکلم نمود ، از صدر اسلام تا حین کذابش گفتند ...) مائده آسمانی جلد 4 ص 91

( این مسئله ی امام دوازدهم و قائم موعود در احادیث مسلسله بسیار متزلزل است اگر نفسی انصاف داشته باشد هیچ یک از این روایات مختلفه متباینه متعارضه را اعتماد ننماید. حضرات شیعیان هر یک از ائمه اطهار را در یومش قائم می دانستند و منتظر خروج او بودند. بعد از حضرت امام حسن عسکری روئسا ملاحظه کردند که بنیاد امید شیعیان به کلی ویران خواهد شد. و مایوس و مضمحل خواهند گشت خواستند به وسیله ای نگهداری کنند. لهذا کنایه و استعاره و مجاز و تاویل به کار برده و روایات مختلفه پدیدار شد و حقیقت حال این است که شیعیان بعد از امام حسن عسکری (ع) سه قسم شدند قسمی به امامت جعفر نادان تشبث نمودند و او را تهنیت و تبریک به امامت کردند و قسمی به کلی منصرف شدند و قسمی دیگر به غیبوبت تشبث نمودند و هر روز منتظر خروج بودند هزار سال است که انتظار می کشند و هنوز کلال و ملال نیاورده اند ...) (محاضرات )

(... در خصوص امام ثانی عشر استفسار نموده بودید این تصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته بلکه حضرت امام ثانی عشر در حیز غیب بود اما در عالم جسم تحققی نداشت بلکه بعضی از اکابر شیعیان در آن زمان محض محافظه ی ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در محض محافظه ی ضعفای ناس چنین مصلحت دانستند که آن شخص موجود در حیز غیب را چنین ذکر نمایند که تصور شود که در حیز جسم است لان عالم الوجود عالم واحد ما کان غیبا الا بکم و ما کان شهودا الا بکم . چنین تفکری و تصوری و تدبیری نمودند ...)

 

همان طور که ملاحظه می شود اهل بهاء بر این باور هستند که جعفر برادر امام حسن عسکری کذاب نبوده است و راست گفته است که امام فرزندی نداشته و یا داشته است و در کودکی فوت کرده است .پس در اینجا حد اعتقادات اهل بهاء در این زمینه با مسلمین قطع میشود. ولی این بدان معنی نیست که بهائیان اعتقادی به امام دوازدهم ندارند یعنی بهائیان به این احادیث اعتقاد دارند:

 «الائمه بعدي اثنا عشر آخر هم قائمهم». معني آنکه: «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ايشان برخيزنده شان (مهدي) خواهد بود». يا «المهدي من ولد فاطمه اسمه اسمي و کنيه کنيتي». معني اينکه: «مهدي  از پسران فاطمه است. نام او نام من, کُنيه اش کُنيه من است»

همچنین حدیثی از حضرت رسول موجود است که نام امام دوازدهم ولی قبل نبی است : ولی که همانا حضرت علی (ع) می باشد و نبی که اسم مبارک حضرت رسول است که محمد میباشد که می شود علی محمد.

اسم قائم مرکب از دو اسم است (علی محمد) (خطبه ی حضرت امیر (ع) باب الرجعة) و حدیث دیگری نیز روایت شده که حضرت رسول (ص) فرمودند القائم اسمه علی اسمی و اشاره به نام باب است که علی محمد است و لا یخفی لطفه ... (باب سیرت و اخلاق)

 

بهائیان به شیعه ی دوازده امامی اعتقاد دارند و معتقد هستند که امام دوازدهم دور حضرت محمد که مبشر دور جدید ( یعنی حضرت بهاالله ) می باشد همانا سید علی محمد شیرازی معروف به باب است که طبق نص قران که می فرمایند : در قران می فرماید که مسلمین یک امت محسوبند(3:110) و قبل از آنها امت های دیگری بوده اند (12:20) و برای هر امتی رسولی مقدر شده (10:47) و همین طور زمان معینی برای هر امتی تعیین شده که حتی یک ساعت پس یا پیش نمی شود (7:34 و 15:5 و 10:49 ) و مسلمین امت وسط هستند(2:143). بنابر این بعد از امت اسلام نیز امتی خواهند بود.

و وعده ی الهی که وقوع قیامت یا ظهور جدید است با تجدید امت است (10:48.9) و فاصله ی آن از زمان استقرار ظهور اسلام مساوی یک روز خدا که مطابق با هزار سال بشری می باشد خواهد بود (22:47-34:29.30) و طبق وعده امت جدید بعد از هزار سال ظاهر شده است.

که استدلال آن به این نحو است

در سال 260 امام حسن عسکری به شهادت رسیدند (آخرین امامی که در میان مردم دیده شده است )

یک روز خدای یا همان هزار سال بعد که می شود سال 1260 سید علی محمد باب در شهر شیراز در نزد ملا حسین بشرویه اظهار امر کردند .

سید علی محمد باب در بیستم اکتبر 1819 میلادی مصادف با اول ماه محرم سال 1235 در شیراز متولد شدند نام پدر ایشان سید محمد رضا بوده است. در مورد خاندان پدری حضرت باب رجال برجسته ای در جهان اسلام برخاسته اند که از جمله می توان به میرزا محمد حسن شیرازی معروف به میرزای شیرازی ( مرجع شیعیان اثنا عشری جهان ) و نیز حاج سید جواد امام جمعه ی کرمان اشاره نمود در هر حال ایشان از شجره ی طیبه ی حضرت محمد هستند.

نام والده ی محترمه ی حضرت باب ، فاطمیه بیگم و ایشان صبیه ی جناب میز محمد حسین از سادات حسینی شیرازند.

با این تفاسیر که عرض شد اهل بهاء سید علی محمد باب را همان امام دوازدهم شیعیان می دانند.

 

 

نوشته ايمان مطلق

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 9:9 |

 

ظهور قائم

خوانندگان گرامی: آنچه پیش رو دارید، تحقیقی در باب ظهور قائم می باشد، که با استناد به احادیث مرویه و روایات تاریخی صورت گرفته و در خور تامل و تعمق برای جویندگان حقیقت می باشد. در ابتدا باید گفت، هیچکدام از راویان احادیث که از ائمه اطهار نقل قول کرده اند معصوم نبوده و جائز الخطا می باشند، و احادیث کثیره ای موجود است که در آنها بحسب ظاهر مناقشه وجود دارد و بسیار متزلزل می باشند و صحت و سقم آنها معلوم نیست {فی المثل، در احادیث روایت شده است که وقتی قائم می آید: " گوینده ای از آسمان نام قائم را میبرد بطوریکه از مشرق تا مغرب آنرا میشنوند. هر کس خواب است بیدار میشود و هر کس ایستاده می نشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا بر میخیزد (مهدی موعود،ص 1010)" و " به همین صدای آسمانی صاحب الامر شناخته میگردد (مهدی موعود،ص 1013)" – از سوی دیگر در تفسیر آیه 66 سوره زخرف " انتظار میکشند جز ساعة << قیامت >> را البته می آید ناگهان و نمی فهمند" در کتاب ینابیع زرارة ابن اعین از امام محمد باقر (ع) آمده است: " ساعة قائم است که ناگهان می آید و مردم ادراک نمیکنند او را". و باز در احادیث آمده است: " با ظهور قائم شعاع دین پیغمبر چنان بالا گیرد که در روی زمین شرک و بی دینی نماند (مهدی موعود،ص261)" و " این امر واقع نشود مگر اینکه نه دهم مردم از بین بروند (مهدی موعود،ص 1025)" و " در شرق و غرب عالم یک نفر خدا نشناس نماند (مهدی موعود،ص1122)"، و قائم، با این تفاسیر، در مدت هفت یا نه سال حکومت، زمین را پر از عدل میکند -- از سوی دیگر آمده است که: " حضرت مهدی (عج) بعد از هفت یا نه سال حکومت به شهادت میرسد ( پیرامون ظهور حضرت امام مهدی (عج)، صفحه 93)" -- یعنی با وجود یک چنین کشتاری که نه دهم مردم از بین میروند باز هم قائم را شهید میکنند! و همچنین، این چه نوع بر قراری عدل توسط قائم است که خود او را شهید میکنند؟ و همچنین در حدیثی که اشاره به متولد شدن قائم میباشد، آمده است: " همواره وضع شما چنین خواهد بود تا گاهیکه کسی متولد گردد که مردم او را نشناسند (مهدی موعود،ص 276)"، ولی شیعیان میگویند که فرزند امام حسن عسکری قائم موعود است، در این صورت او که شخص ناشناسی نیست! و...}.
مطلب دیگر آنکه، خود مسلمین به موجودیت احادیث جعلی اذعان نموده اند، چنانچه، در صفحه 98 کتاب تاریخ عمومی حدیث، نوشته دکتر مجید معارف، آمده است: " از مهمترین انگیزه های جعل حدیث از همان آغاز، نصرت مذاهب بوسیله طرفداران هر کدام از فرقه ها بوده است". و یا در صفحه 106 کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، نوشته دانشمندان حنا فاخوری و خلیل جر، آمده است: " اختلافات سیاسی موجب شد که هزارها حدیث مجعول بوجود آید". باری، در این مقاله همچنین اشاره ای خواهیم داشت به احادیثی که شیعیان ائمه اطهار را در یومشان قائم موعود میدانستند. از سوی دیگر، احادیثی موجود میباشند که قائم را فرزند امام یازدهم نامیده اند – که اگر هم احادیث روایت شده در خصوص قائمیت پسر امام حسن عسکری درست باشد ( با تمام تناقض هایی که در این مقاله بدان اشاره میشود)، احادیثی موجود است که باب بداء را کاملا باز گذاشته است که موعود مسلمین صرفا نباید فرزند بلا فصل امام حسن عسکری باشد، بلکه میتواند فرزند و یا از نوادگان او باشد; کوتاه سخن آنکه، دوازدهمین نفر از ائمه، قائم آل محمد میباشد – اما اعتقاد به قائمیت امام دوازدهم، به عنوان موعود اسلام و وصی پیامبر اسلام، با بسیاری از احادیث مرویه متناقض میباشد، احادیثی که به صراحت بیان میکند قائم، مقام شارعیت دارد نه وصایت! و از مرسلین می باشد و به امری جدید (دینی جدید) و کتابی جدید که بر آن حضرت نازل میشود قیام خواهد فرمود. از همه این ها گذشته، در برخی از احادیث به صراحت بیان شده، که ممکن است ظهور موعود بر وفق بشارات مذکور در احادیث واقع نشود، چرا که خداوند مظهر کلمه مبارکه یفعل ما یشاء است و بعث قائم منوط به اراده مشیت اوست تا به هرصورتی که اراده فرماید موعود اسلام را مبعوث نماید (چنانچه ظهور موعود در امتهای ما قبل نیز بر خلاف انتظارات قوم واقع گردید و این خود یکی از دلایل مهمی است که موعود ادیان، در ادوار ظهور، مورد انکار واقع شدند)، و تنها وظیفه مؤمنین سر تسلیم فرود آوردن در برابر اراده حق میباشد. چنانچه، حدیثی در صفحه 885 مهدی موعود، فصل الخطاب این مطلب می باشد: " ... ما نیز هر گاه حدیثی برای شما نقل کردیم و همانطور که گفته ایم واقع شد بگوئید خدا راست گفت و چنانچه مطلبی به شما گفتیم و بعکس ظاهر شد باز هم بگوئید خدا راست گفت تا دو بار اجر ببرید".
و اگر پیروی از اکثر مردم روی زمین کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد، که اینان جز از پی گمان (هوا و هوس) نمی روند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند.
(
آیه 116 سوره انعام)
موعود ادیان
ظهور موعود ادیان الهی، یکی از مسائلی بوده که همواره سبب امتحان پیروان ادیان آسمانی گردیده است. فی المثل، پیروان حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد، همگی منتظرند که ظهور موعودشان با علائم خاصی اتفاق افتد و موعود آنها ترویج شریعتشان را بنماید، نه ابطال آن را! – بنابراین، بسیاری از پیروان این ادیان به ظهور دیانت بعدی ایمان نیاوردند. باری، اگرچه ادیان بعدی در نزد پیروان ادیان قبل گمراه محسوب می شوند و راه را به اشتباه رفته اند، لیکن پیروان ادیان بعدی در حقانیت ادیان خویش ذره ای شبهه و تردید ندارند، چرا که حقیقت چون روز روشن است. از سوی دیگر شناخت یک مربی آسمانی و فرستاده الهی ورای این احتجابات و قید و بندها و محدودیت های بشری است. دعوت یک پیغمبر آسمانی به سوی خداوند، استقامت ایشان بر ادعای خویش و تحمل تمام مصائب در این راه، نفوذ کلمة الله در میان مردم برای هدایت بشر و بقا و گسترش روز افزون یک دیانت ربانی، تمامی از دلائل حقانیت یک مربی آسمانی و آئین ربانی می باشد.
باری، تعمق و تفکر در کتب مقدسه آسمانی روشن کننده این مطلب است، که امتحانات الهی همواره در بین خلق بوده و سنت الله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنته الله تبدیلا، ( سوره فتح: 23) یعنی سنت الهی بر این بوده و ابدا در سنت خدا تغییری نخواهی یافت، و امت اسلام نیز با ظهور قائم امتحان خواهند شد، همانطور که جمیع ادیان گذشته با ظهور موعود خویش مورد امتحان قرار گرفتند. چنانچه، در آیه 2 سوره عنکبوت در باب حتمی بودن امتحانات الهی آمده است: احسب الناس ان یترکوآ ان یقولوآ امنا و هم لا یفتنون و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین (آیا مردم چنین پنداشتند، که بصرف اینکه گفتند ما ایمان بخدا آوردیم رهایشان نموده و هیچ امتحانشان نکنند و ما اممی را که پیش از اینان بودند بامتحان و آزمایش در آوردیم تا خدا دروغ گویان را از راستگویان کاملا معلوم کند). نگاهی به تاریخ ادیان و امتحانات الهي در ایام ظهور پیامبران خود دلیلی بر این ادعاست. چنانچه، در کتاب برهان واضح، در باب ظهور حضرت رسول (ص) و عکس العمل قوم بعد از اعلان رسالت آن حضرت آمده است: " حضرت رسول (ص) بعد از اظهار امر رسالت، محبوبیتی که در بین قوم داشت بکلی از دست داد و مورد تنفر قوم واقع شد و بنص قرآن آنحضرت را دیوانه و شاعر و دروغگو و مفتری و ساحر میخواندند حتی خویشان و نزدیکانش باوی دشمن شدند برای آنکه بخلاف آراء و عقاید و انتظارات دیرینه آنها سخن میگفت و اعراب قریش را که قرنها بپرستش بت ها عادت کرده بودند از این عقیده منع و بپرستش خدای یکتا دعوت میفرمود. قوم یهود نیز که آمدن شریعتی اعظم از شریعت حضرت موسی ( شریعت خداوند کامل است و جان را بر میگرداند، آیه 7 مزمور نوزدهم) و کتابی برتر از تورات را باور نداشتند ( ای خداوند، کلام تو تا ابدالاباد در آسمانها پایدار است امانت تو نسلا بعد نسلا، مزمور 119، آیه 98) و از جمله محالات می پنداشتند و چنانچه در قرآن مجید وارد است یدالله را مغلول میخواندند چون احکام قرآن را ناسخ شریعت تورات دیدند با آنحضرت عداوت ورزیدند. همچنین مسیحیان که به آمدن پیغمبری بعد از حضرت مسیح اعتقاد نداشتند ( مسیح فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده، رساله بعبرانیان، باب اول آیه سوم) و بر این باور بودند که کتاب و احکام انجیل ابدیست و منتظر کتابی که ناسخ انجیل باشد نبودند زیرا که در انجیل مذکور است (آسمان و زمین زایل میشود لیکن سخنان من زائل نخواهد شد، انجیل لوقا باب 21 آیه 33) و منتظر موعودی بودند که قبل از ظهورش علائمی ظاهر شود و زمین وسیع تنگ گردد و ماه و خورشید نور ندهند و ستاره های آسمان بزمین سقوط کنند و قبایل روی زمین به نوحه و زاری بر خیزند آنگاه موعود آنها در حالیکه سوار بر ابر است از آسمان ظاهر شود (آیه 210 سوره بقره: آیا کافران جز این انتظار دارند که خدا با ملائکه در پرده های ابر بر آنها در آید و حکم (قهر خدا به کیفر کافران) فرا رسد؟) و فوج ملائکه در اطرافش شیپور زنند و با جلال عظیم و مجد کبیر از آسمان به زمین فرود آید و بر ممالک و سلاطین جهان سلطنت کند و احکام انجیل را رواج دهد و چون به خلاف عقیده و انتظارات دیرینه خود مشاهده کردند که شخص دیگری بنام محمد فرزند عبدالله از بطن آمنه در مکه متولد شده در صورتی که علائمی ظاهر نگشته و او از آسمان هم نیامده و اظهار میدارد که من موعود منتظر شما هستم (آیه ششم سوره صف اشاره به این مطلب است که حضرت محمد (ص) موعود مسیحیان است) و به جای انجیل قرآن را که ناسخ انجیل است آورده، بنابراین گفتند که این شخص دروغگو است و نسبت به آنحضرت عداوت ورزیدند و جمیع قبایل بر علیه حضرتش قیام کردند".
یهودیان نیز در یوم ظهور حضرت مسیح مورد امتحان قرار گرفتند، چرا که معتقد بودند که ظهور موعود به نص واضح تورات مشروط به علاماتی است و تا این علامات ظاهر نشود هر کس ادعای مظهریت کند کاذبست. چنانچه، در کتاب برهان واضح در این باب آمده است: "... حضرت مسیح از ظلم دشمنان به کوه و بیابان متواری و از شدت فقر غذای آن حضرت ریشه گیاهان صحرا بود با اینحال میفرمود کیست از من غنی تر و میفرمود که من موعود تورات و پادشاه یهودم و این ادعا بر خلاف عقیده و انتظار قوم بود زیرا که یهود قرنهای متمادی عقیده داشتند که شخصی از اولاد حضرت داود در دوران قدیم تولد یافته و غائب شده و در شهری بنام (بن موشه) که گرد آن شهر خندقی از ریگ روان است زنده و موجود میباشد و باید از آنجا بیرون آید و ظهور کند و بر سریر سلطنت حضرت سلیمان و داود تکیه زند و ترویج احکام تورات کند و قبل از ظهورش علائمی باید ظاهر شود که گرگ و میش و شیر و آهو و پلنگ و گوساله و ببر و بزغاله در ظاهر همه با هم صلح و سازش کنند و در یک چراگاه همچرا گردند و طفل شیرخوار دست در دهان افعی کند و باو آسیبی نرسد و از زمین بیت المقدس چشمه شیر و عسل جاری گردد و چون مشاهده کردند که بدون ظهور آن علامات بجای موعود غیبت کرده که از اولاد حضرت داود است شخص دیگری بنام عیسی از مریم متولد شده بر خلاف عقاید و انتظارات دیرینه آنها آمده و بجای ترویج تورات کتاب انجیل را که ناسخ احکام تورات است آورده و بجای حشمت سلیمانی و سلطنت داودی از دست آنان بکوه و بیابان فراری است و بنهایت فقر زندگی می کند و در زمان سلطنت او عدالت می بایست به درجه ای می رسید که عدل و حق از عالم انسان به عالم حیوان سرایت نماید (شیر و آهو در یک چراگاه بچرند) حال ظلم و عدوان در زمان او بدرجه ای رسیده که خود او را بصلیب زنند، با اینحال میگوید من پادشاه یهودم بنابراین همه گفتند دروغگوست و موعود منتظر ما نیست و علمای یهود فتوی بقتلش دادند ..." انتهی