تبليغاتX
گامی به جلو...گامی بسوی تفاهم
 

وی در خانواده ای روحانی و دانشمند به دنیا آمد. پدرش ملّا صالح برغانی از علمای قزوین و عموهایش ملّامحمد تقی برغانی (۱۲۶۴ ق) مرجع تقلید و رئیس حوزه علمیه قزوین و ملّامحمد علی برغانی (حدود ۱۲۷۰ ق) از علما و فضلای قزوین بودند. همچنین مادرش، عمه اش ماه شرف خانم، دختر عمويش، امّ كلثوم برغاني و خواهرش ربابه از زنان دانشمند و عالم قزوين به شمار مي رفتند. وي از كودكي شروع به فرا گرفتن خواندن و نوشتن كرد. مقدمات علوم اسلامي را نزد پدر آموخت و فقه و اصول و كلام و تفسير را نيز از پدر و عمويش ملّا محمد تقي فرا گرفت. به دليل هوش و استعداد فوق العاده اش مدارج ترقي را به سرعت پيمود. ملّامحمد تقي كه مراتب فضل و كمال و هوش و استعداد او را دريافته بود وي را به عقد پسرش ملا محمد در آورد و فاطمه از او سه فرزند: دو پسر و يك دختر آورد.

در آن زمان بازار جدال ميان شيخيه، طرفداران شيخ حمد احسايي (1166-1241 ق) و متشرعه گرم بود. ملا محمد تقي از مخالفان سرسخت شيخ احمد و شاگرد او سيد كاظم رشتي (1212-1259 ق) بود او گرچه در آغاز با شيخيه مخالفت مي كرد اما روش سكوت و اعتدال در پيش گرفت و عموي ديگرش، ملامحمد علي از طرفداران شيخ احمد بود. قرة العين توسط عمو و با پسرخاله اش، ملاجواد، با عقايد و نوشته هاي شيخ آشنا شد و به مسلك شيخيه گراييد.

به نوشته برخي منابع، در مدتي كه او در تهران زنداني بود به خواهش ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313ق) دو نفر از علماي معروف تهران براي نصيحت و متقعد ساختن وي با او ديدار كردند، اما سودي نبخشيد. پس از آن كه تعدادي از بابيان اقدام به ترور ناصرالدين شاه كردند (1268ق) شاه دستور كشتن او را داد. مأموران قرةالعين را از خانه ميرزا محمودخان تحويل گرفته و به باغ ايلخاني (محل فعلي بانك ملي ايران در خيابان فردوسي) برده وي را خفه نمودند و در چاه متروكي انداختند و روي چاه را با خاك پوشاندند.

 

بسياري از پهائي ستيزان اين زن پاكدامن و نمونه در ادب و فقه را زني ديوانه و هرزه ناميده اند.

دليل اين اتهام خود را نيز واقعه بدشت معرفي مي كنند كه طاهره كشف حجاب نمود و اينكه تبليغ ديانت بابي را مي نمود.

البته در فرهنگ دهخدا كشف حجاب طاهره را نمودار شدن صورت با آرايش طاهره بدون پرده پارچه اي معرفي نموده اند.

فرهنگ دهخدا (باب و طاهره)

طاهره با اين حركت ميخواست به مردم ظهور حضرت باب را معرفي كند. و آن كلمه اي كه در هنگام ظهور قائم مشخص مي شود كه علما طاقت شيدن آن را ندارند بگويد.

طاهره هيچ گاه با حضرت باب ملاقاتي نداشت و به اعتقاد بهائيان او تنها در عالم رويا با امر حضرت باب آشنا شد و باقي عمر خود را وقف تبليغ كلام الهي نمود.

از طاهره ديوان شعري نيز به جا مانده كه ذيلاً لينك آن ارسال مي شود:

دیوان اشعار طاهره

نمونه شعری که منصوب است به طاهره در پی می‌آید:

 

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

 

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

 

او يكي از حروف حي (18 نفر اوليه اي كه به حضرت باب ايمان آوردند) بود.

 طاهره:

طاهره (ویکیپدیا) 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:44 |

در آئين بهائي ازدواج اتحاد مابین زن و مرد است و هدف اصلی آن پرورش روح و ایجاد هماهنگی و وحدت بین دو شریک زندگی است. بهائیان نیز هم چون سایر ادیان به امر ازدواج تشویق شده‌اند. اما این ازدواج علاوه بر ارتباط جسمانی باید روحانی نیز باشد.

حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

 

«در میان خلق ازدواج عبارت از ارتباط جسمانی است و این اتحاد و اتفاق موقت است زیرا فرقت جسمانی عاقبت مقرر و محتوم است ولکن ازدواج اهل بهاء باید ارتباط جسمانی و روحانی هر دو باشد، زیرا هر دو سرمست یک جامند و مجذوب یک طلعت بی مثال، زنده به یک روحند و روشن از یک انوار این روابط روحانیه‌است و اتحاد ابدیست

   

 

در دیانت بهائی هیچ مردی حق ندارد در زمان واحد، بیش از یک زن بگیرد و ازدواج موقت (صيغه) نیز در دیانت بهائی حرام می‌باشد. حضرت عبدالبهاء بهائیان را سفارش می‌کند که بین افراد جامعه هر چه دورتر ازدواج واقع شود، افراد دور به وسیله ازدواج نزدیک می‌شوند و این نیز می‌تواند دیانت بهائی را به رسیدن به صلح عمومی و وحدت عالم انسانی که اساسی ترین هدف این دین می‌باشد یاری برساند و نیز از لحاظ علمی ثابت شده‌است که ازدواج با دور موجب سلامت و زیبائی نسل آینده می‌گردد.

روابط جنسی بر حسب تعالیم بهائیان منحصراً در ظل ازدواج و فقط بین زن و مرد حلیت دارد. حضرت ولي امرالله در تبیین حکم غلمان در كتاب اقدس این حکم را مربوط به کلیه روابط جنسی بین افراد همجنس می‌داند. بنابراین شریعت بهائی روابط جنسی را فقط بین زن و مردی که با یکدیگر ازدواج نموده باشند مشروع می‌شمارد.

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:42 |

هم وطن عزیزم

این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت وعشق از صمیم دل و با کمال صداقت به شما مینویسم به شما که وطن مشترک،تاریخ مشترک،محیط وآب و خاک مشترکی ما را به یکدیگر پیوند داده است وآرزو دارم که شما نیز آن را با دلی که با غبار تعصّب وپیشداوریها آلوده نباشد مطالعه فرمائید یعنی آنچه را از دیگران شنیدید فرا موش کنید و با این اقدام به خون های پاکی که درراه صلح و محبت ووحدت وعدالت ریخته شده ارج بگذارید. ضمنا یادآور میشود که هدف از تقدیم این یادداشت آشنائی شما با اعتقادات واهداف ماست نه لزوما پذیرفتن آنها.

اکنون متجاوزاز۱۶۳سال از ظهور آئین بهائی در کشور عزیز ایران میگذرد این دیانت با ظهور حضرت باب آغاز شد و امروزه در بیش از ۲۳۸ مملکت مستقر شده و آثار آن به بیش از۸۰۲ زبان تر جمه گردیده است و طبق سالنامه دائره المعارف بریتانیکا (سال ۱۹۸۸صفحه۳۰۳) دیانت بهائی بعد از مسیحیت گسترده ترین دیانت جهان است. ( یعنی تعداد نقاطی که درآن بهائی وجود دارد بعد از مسیحیت بیش از سایر ادیان است)

ندای امر بهائی که ندای روشنفکری بود به دلائلی که خواهیم دید با منافع کسانی که مردم را اسیر زنجیر جهل وخرافات می خواستند ساز گاری نداشت لذابه کشتار مؤمنین آن پرداختند وبرای توجیه مظالم خود آنان را در هر دوره ای به اتّهامی خاص متهم کردند.

در دوران قاجاریه بهائیان را دشمنان اسلام خواندند و با این افتراءواهی هزاران تن از آنان را به قتل رساندند گاه گفتند که بهائیان ساخته امپراطوری روسیه اندودر زمانی دیگر شایع می کردند که دست پرورده انگلیس اند و با اینکه بعد ها بعد از گذشت زمان لازم اسناد وزارت خارجه انگلیس در اختیار مردم قرار گرفت ویا از زمانی که اوراق سفارت آمریکا بعد از دوران پهلوی بدست انقلا بیون افتاد هر چه کوشیدند نتوانستند سند و مدرکی که دال بر ارتباط جامعه بهائی با قدرت های بزرگ باشد بیابند ولی هنوز هم این اتهامات را تکرار می نمایند.علاوه بر اتّهامات سیاسی بهائیان را به عدم اعتقاد به مسائل اخلاقی و عفت وعصمت متّهم کردند بطوری که شما هیچ عمل غیر اخلاقی را نمی توانید تجسم کنید که به بهائیان نسبت نداده باشند. این گونه اتهامات هر چند توده جامعه را که تسلیم نظریات رهبران مذهبی خود بودندبدبین میکرد ولی بهائیان را در ایمان خویش راسخ تر می نمود زیرا آنان خود شاهد بودند که در داخل جامعه ودر آثار بهائی تا چه اندازه بر مسائل اخلاقی تاکیدمیشود و می دیدند که توجّه به مسائل اخلاقی و تزکیه نفس به حدی است که تقریباٌ مطلب اصلی تمام کتب  وموضوع کلی تمام آثار بهائی را تشکیل میدهد و آنان به اندازه ای به صداقت وخلوص وصمیمیت مامورند که حتی کتمان عقیده را به قصد احتیاط و خوف از مجازات بر نمی تابند و برای این چند روزه حیات آن اندازه اهمیت قائل نیستند که برای حفظ آن پا از دائره صداقت بیرون نهند.

از اتهامات دیگر عدم علاقه بهائیان به ایران است در حالیکه ده ها جا در آثار بهائی از ایران تجلیل شده ومکرر بهائیان به خدمت به ایران تشویق شده اند. حضرت عبدالبها می فرمایند:

         "اگر نفسی موفق به آن گرددکه خدمت نمایان به عالم انسانی علی الخصوص به ایران نماید سرور سروران است و عزیز ترین بزرگان. این است گنج روان واین است ثروت بی پایان."

ودر مناجاتی آمده است." پروردگارا... این کشور را بهشت برین ساز"

وباز می فرمایند:

"مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است زیرا موطن جمال مبارک است جمیع اقا لیم عالم توجه ونظر احترام به ایران خواهند نمودویقین بدانید چنان تر قی نماید که انظار جمیع اعاظم ودانایان عالم حیران ماند."

ایرانیان بهائی نه تنها ایران رابه مناسبت اینکه زاد گاهشان هست می پرستند که البته امری است طبیعی،بلکه به عنوان زاد گاه دیانتشان نیز به آن عشق می ورزند.

 

باز به همین دلیل بهائیان غیر ایرانی نیز عاشق ایرانند. نوشته زیر از شادروان سید محمد علی جمال زاده که ازکتاب" سر وته یک کر باس"نقل میگردد گویای این حقیقت است.

" همان اوقاتی که در ژنو اقامت داشتم روزی کاغذی برایم آوردند ومعلوم شد از طرف یک خانم آمریکائی است که ابدا نمی شناختم واز همان شهر نوشته بود که چون عید ملی ایرانیان در پیش است ودر محفل بهائیان شهر ژنو به رسم معمول همه ساله در این روز جشن مختصری تر تیب می دهیم آیا برای شما ممکن است که در آن مجلس حاضر شده در باب این عید برای ما کنفرانسی بدهید؟ هرچند بهائی نبودم ولی چون پای ایران ونوروز باستانی در میان بود با کمال میل به مجلس مز بور رفتم وکنفرانسی را که حاضر نموده بودم خواندم. حضار مجلس عبارت بودند عموما از جمعی از زنان سوئیسی و فرانسوی وآمریکائی ویک نفر خانم روسی که گویا نائب رئیس محفل بها ئیان بود.پس از ختم کنفرانس تمام اهل مجلس از زن و مرد صورتها را به طرف ایران بر گرداندندوبرای حفظ ورستگاری وارجمندی این مملکتی که مرز وبوم پیغمبر آنهاست دعای خیر نمودند ومن نیز با دیگران همصدا شده و آمین گفتم.."

در سالهای اخیر نیز بهائیان با وجود لطمات زیادی که درایران دیدند در نقاط مختلف جهان به تجلیل و تکریم زبان و فرهنگ ایرا ن مشغولند و وجود انجمن هائی چون "انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی" در آمریکا و "انجمن فرهنگ و هنر ایران"در اروپا و انجمن های مشابه در بر زیل وسایرنقاط شاهد این مدعاست. 

در دوران پهلوی نیز بهائیان از بیشتر حقوق اجتماعی محروم بودند حق انتشارات نداشتند،به ازدواجشان رسمیت نمی دادند،( در حالیکه در تمام کشور های آزاد دنیا مراسم ازدواج بهائی رسمیت دارد.) حق داشتن مرکز عبادت نداشتند، حق پاسخگوئی به مطالبی که بر علیه آنان نوشته میشد نداشتند واگرنیز پاسخی به نوشته ای میدادند هیچ نشریه ای آنرامنتشر نمی کردیااجازه نداشت که منتشرنماید.متاسفانه هیچکس به این مظالم آشکار توجه نداشت ولی اغلب بهائی بودن طبیب شاه را وسیله تبلیغات بر علیه بهائیان قرار می دادند وهنوز هم می دهند یعنی به جای آنکه به حقوق یک جامعه توجه کنند به شرائط و شغل یک فرد می پرداختند در حالیکه شرائط یک فرد هیچگاه نشان دهنده وضع حقوق یک جا معه نیست.به عنوان مثال شاه های قاجار نیز طبیب یهودی داشتند ولی در همان زمان کلیمی ها در خیلی از شهر ها به دستورعلمای مذهبی مجبور بودند روز های بارانی نوار زردی به نام یهودانه بر بازوی خود ببندند تا مسلمانان از تماس با آنان نجس نگردند!

از طرف دیگر وجود مر کز بهائی را در اسرائیل وسیله تبلیغات بر علیه جامعه بهائی قرار میدادند و آنرا دلیل وابستگی بهائیان به اسرائیل می دانستند وسبب تحریک احساسات توده جامعه بر علیه بهائیان می شدند در حالیکه سال ها قبل از تشکیل حکومت اسرائیل دو قدرت بزرگ منطقه یعنی دولتهای ایران و عثمانی حضرت بهاء الله وهمراهان را از طهران به بغداد وبعد از بغداد به استانبول واز استانبول به ادرنه وسر انجام در سال۱۸۶۸به عکا تبعید کردند که در آن زمان در حوزه حاکمیت حکومت اسلامی بود ودر همان شهر حضرت بهاءالله دارفانی را وداع کردند لذا آن منطقه برای بهائیان از اماکن مقدسه بوده ومرکز جهانی بهائی میباشد ولی دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸یعنی حدود ۸۰سال بعد از ورود حضرت بهاء الله به آن منطقه تشکیل گردید.

بعد از انقلاب نیز با آنکه انتظار میرفت در حکومتی اسلامی حق وعدالت بیشتر رعایت شود وضع بدتر شد وهمان اتهامات دوران قبل با خشونت و بی عدالتی بیشتری رخ گشود بدون آنکه مانند گذشته حق جواب دادن داشته باشند واکثر این اتهامات با کلماتی غیر مؤدبانه و تحقیر وتوهین همراه بوده است که حد اقل آن بکار بردن عنوان فرقه ضالّه است که پیش از کلمه بهائی به کار میبرند.اگر این مدعیان انصاف وعدالت معتقد به گمراه بودن بهائیان هستند آیا اخلاقاٌ مجاز می باشند جامعه ای را که عنوانش در تمام مجامع بین المللی و دائره المعارف ها بهائی یا دیانت بهائی است فرقه ضاله بنامند؟ آیا عدم اعتقاد این افرادبه دین بودن آئین بهائی والهی بودن مؤسسش کافیستکه به آن عنوان فرقه بدهند؟ و آیا در این صورت به چند ین بلیون پیروان ادیان قبل از اسلام که حضرت محمّد را از جانب خدا نمی دانندحق می دهند که مسلمانان را فرقه ضالّه یا ضالّه(گمراه) بنامند؟ ویا اگرکسی به فلسفه ادیان و الهی بودن هیچیک از آنها معتقد نیست پس چه وجه تمایزی در میان آنها میبیندکه یکی را دین خطاب میکند ودیگری را فرقه؟ این نوع تبلیغات همراه با ندادن اجازه جواب طی سال ها آنقدر زیاد بوده که در ذهن کسی نیز که از رؤسای کمونیست هادر ایران بود تأثیر گذاشت بطوری که درکتابش می نویسد دیانت بهائی دینی ساختگی است وکسی نبود از این نویسنده محقق! بپرسد ازنظر شماکه به خدا وپیغمبر عقیده ندارید تقسیم ادیان به ساختگی وغیر ساختگی چه معنی دارد؟و اصولاّ در مکتب شما دین غیر ساختگی یعنی چه؟

در دوران بعد از انقلاب این مظالم از حدود وارد آوردن اتهام وافترا گذشت وبه تخریب وکشتار واخراج انجامید که به ذکر پاره ا ی از آنها می پردازد.

۱-آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان ها وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد،رستاق، شهسوار،بهنمیر ، عربخیل، بابلسر،سیسان وده ها نقاط دیگر

۲-عده زیادی از بهائیان را به اتهامات واهی نادرست زندانی نمودند.

۳- جوانان بهائی را به دانشگاه ها راه نمی دهند.

 ۴-هزاران نفرازکارمندان بهائی را اخراج نمودند و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته است.

۵-اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل مراکز اداری، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( والبته در این اماکن غصبی نماز گزاردند) وبرای توجیه اعمال خود دلائلی مضحک ارائه دادند. یکی از موارد آن رای دادگاه انقلاب اسلامی مرکز ، شعبه۱ درمورد بیمارستان میثاقیه است که از تاسیسات خدماتی جامعه بهائی بود در این رای آمده است:

" ...مؤسسین بیمارستان میثاقیه...پیروان فرقه ضالّه بهائیت هستند با وابستگی به رژیم منحط پهلوی بیمارستان مزبور( دراصل حکم مذبور) به یک مرکز عمده بهائیت وتبلیغات ضد اسلامی در آورده اند وبا کسب در آمد های هنکفت نامشروع کمک های مالی متعددی به بیت العدل اسرائیل نموده ودر جهت حفظ منافع امپر یالیزم وصهیونیسم بین المللی کوشیده اند.دراین بیمارستان که بسیار معظم ودارای تشکیلات مهم و مفصلی میباشداولین دانشکده بهائی رسمی تحت پوشش آموزشگاه عالی پرستاری تاسیس شده... اهمیت این آموزشگاه برای تشکیلات بهائی به اندازه ای بوده است که سالیانه مبلغ دوملیون ریال بلاعوض باین بیمارستان پرداخت می نموده است..." اولا معلوم نیست که در یک کشور اسلامی تبلیغات ضد اسلامی چطور می تواند درآمد هنکفت داشته باشد وتازه اگر بیمارستان درآمدهای هنکفت داشت چه احتیاجی به کمک دو ملیون ریالی محفل روحانی ملی داشت. واقعیت این است که چون آموزشگاه کسر بودجه داشت محفل روحانی ملی برای ادامه خدمات عام المنفعه فرهنگی سالیانه به آن کمک میکرد.

 در ادامه رای دادگاه آمده است: ".....در خصوص اداره این بیمارستان پروفسور منوچهر حکیم مدیر عامل این شرکت در صفحه ۱۲ گزارش ارسالی به محفل ملی بهائیان ایران صراحتا نوشته است(به لغت صراحتا توجه فرمائید) این بیمارستان تحت هدایت محفل مقدس ملی همیشه برای تنفیذ پیام بیت العدلدر برقراری حیات بهائی کوشا می باشدو معرّف اخلاق بهائی میگردد..." ملاحظه فرمائید که از نظر دادگاه چه جنایت بزرگی است که تشکیلات اداره کننده دیانتی پیروانش را توصیه به رعایت مسائل اخلاقی وحیات بهائی نماید وباز برای آنکه به عمق این گناه عظیم پی ببرید از هزاران اثر مربوط به حیات بهائی فقط دو مورد ذکر میگردد.

 - در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند.

 - روزنامه کیهان در تاریخ ۵۹/۶/۱۸ می نویسد:

" به حکم دادگاه انقلاب اسلا می یزد۷ مرد بهائی به جرم جاسوسی وخیانت به ملت مسلمان ایران به مرگ محکوم وسحر گاه روز هفدهم شهریور در یزد تیر باران شدند..."

ودر توجیه این جنایت می نویسد:

" مرکز اسناد ملی انقلاب اسلامی صراحتاٌ محفل بهائیان یزد رایکی از ارکان جاسوسی دانسته.."

ملاحظه کنید که چه شاهدی از این بالا تر وقابل اعتمادتر

ولی متاسفانه کسی نبود که بپرسد که آخر این هفت جاسوس در شهر کویری یزد چه می کردند.   

۹- اعضای محافل ملی ایران ومحفل روحانی طهران را که افراد امین جامعه بودند بدون محاکمه به قتل رساندند.

۱۰-پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهری شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند. 

۱۱-صد ها بهائی دیگر را در نقاط مختلف ایران به گناه بهائی بودن اعدام نمودند.

نکته جالب اینکه در مورد همه این افرا د از دختر ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک است واز عجایب اینکه اتهام جاسوسی فقط برای یک کشور نبوده بلکه برای همه ممالکی که با ایران ارتباط داشتند در زمان های مختلف این اتهام را وارد آوردند.روس وانگلیس و اسرائیل و آمریکا.و کسی نیست ازآنان بپرسد وقتی که طبق مدارک مو جود دول مذکور، بعضی از رجال سرشناس مسلمان را برای تامین منافعشان با پرداخت رشوه می خریدند دیگر چه احتیاجی داشتند که جامعه ای متشکل از خانواده ها با بچه و زن ومرد با هزاران آثار ونوشته به وجود بیاورند ودر سراسر دنیا پراکنده نمایند تا عده ای از

آنان در ایران جاسوسی کنند واین هاچه جاسوسانی هستند که در همه دوره ها بطوریکه ذکرشد تحت فشار بوده اند و هیچگاه نوبت رفاه وآسایششان نمیرسد،وچگونه است که در هیچ کشور دیگری متهم به جاسوسی نشدند و چرا هیچگاه عقیده خود را پنهان نداشته و نمیدارند واگر از عقیده خود بر میگشتند فوراٌ

اتهام جاسوس بودن از آنان برداشته میشدوکشته نمی شدند.نکته حیرت آوراینکه یکی ازاتهامات همین مردمی که متهم به جاسوسی برای اسرائیل می شوندپرداخت پول به اسرائیل است این از نوادر تاریخ است

که کسی به کشوری پول بدهد تا بتواند برای آن کشور جاسوسی نماید. واقعیّت این است که بهائیان گاهی برای مخارج تعمیرات ونگهداری اماکن مقدّسه شان به اسرائیل پول می فرستادند کما اینکه شیعیان ایران نیز برای تعمیر ات اماکن مقدسه خود وجوهی به کربلا ونجف می فرستادند واین امر دلیل جاسوسی برای کشور عراق نبود.

هم وطن عزیز وارجمند   نکته مایه تاسف این است که با وجود گسترش دیانت بهائی در جهان وبعد از گذشت ۱۶۳ سال از ظهور آئین بهائی اطلاعات اکثر هم وطنان ما در مورد آن بسیار اندک و محدود به همین بد گوئی ها واتّهاماتی است که پاره ای از آن ها ذکر گردید. ومتاسّفانه اکثر افراد حتی تحصیلکرده هم تحت تاثیر همین تبلیغات از هر گونه تحقیقی خودداری نمودند واین مسئله انگیزه تقدیم این یادداشت به شما گردیده است.منظور از تقدیم آن بهیچوجه این نیست که شما اعتقادات بهائی را بپذیرید مخصوصا در این ایام که به علت اعمال مدعیان دین همه از دین وایمان بیزار شده اند بلکه منظور این است که با توجه به شرائطی که در میهن ما پیش آمده اقلا نسبت به فلسفه واعتقادات بهائی آگاهی یابید و دلیل اصلی مخالفت وتبلیغات بر علیه این دیانت را که در ذهن وافکار افراد با حسن نیت نیز تاثیر سوء نموده دریابید.

- بهائیان به همه ادیان احترام گذاشته وآن هارا آموزگاران یک مکتب می داند که متناسب با پیشرفت بشروبه اقتضای نیاز انسان در هر برهه ای از زمان به اراده الهی ظهور می نمایند.

- بهائیان معتقد هستند که اگر خداوند در هر دوره ای پیامبرانی را با تعالیم متناسب با آن دوره برای هدایت بشر می فرستد همان طوری که تا کنون فرستاده است دلیلی ندارد که این لطف و فیض الهی به پیامبر بخصوصی ختم گردد واگر در هر ظهوری در گذشته اکثریّت پیروان دین قبلی نه تنها به پیامبر جدید ایمان نیاوردند بلکه به آزار واذیت پیروانش پرداختند دلیلش را باید در غفلت آنان ویا تبلیغات وتلقینات رهبران مذهبی شان که ظهور جدید راموجب کاهش نفوذ ومغایر منا فعشان در جامعه می پنداشتند جستجو کرد شرائطی که برای آئین بهائی نیز پیش آمد اگرنه اعتقادات

 وتعالیم بهائی که شمه ای از آن را در زیر ملاحظه خواهید نمود اگر هم مورد قبول قرار نگیرد مطالبی نیست که این همه ظلم وکشتار و کینه توزی را ایجاب نماید.

- اصول اعتقادات بهائی با اصول عقائد سایر ادیان یکی است ولی احکام وتعالیمش متناسب با اوضاع زمان ورفع نیاز جوامع بشری در این عصر صادر شده است.

- بهائیان به وحدانیت خداوند معتقدند وپیامبران را مظاهر صفات باریتعالی میدانندکه به اقتضای زمان وبه مشیت الهیه جهت هدایت انسان هادر هر دور وزمانی ظهور نموده وخواهند نمود.

- بهائیان اعتقاد دارند که بشر در سیر تکامل خود به مر حله اعلای وصول به وحدت عالم انسانی خواهد رسید و همه کوشش های آنان باید در جهت رسیدن به این مرحله که هدف نهائی دیانت بهائی است باشد.

- ازنظر بهائیان کلیه افراد بشراز ملیت ها ونژادهاو رنگ ها و اجناس متساوی الحقوقند.

- در تعلیمات بهائی تشبث به جنگ وزور وکشتار مردود است وحل مسائل دنیا باید به طریق محبت ومشورت باشد." زیرا عالم به محبت خلق شده وکلّ به وداد واتحاد مامورند"

- ترک تعصبات جاهلیه اعم از تعصب مذهبی،نژادی،سیاسی وملی از نظر بهائیان لازمه وصول به صلح حقیقی و وحدت عالم انسانی است.

بهائیان به جامعه بشری اعلام میکنندکه "مذهب الهی از برای محبت واتحاد است آن را سبب عداوت واختلاف منمائید"

- به اعتقاد بهائی علم ودین باید موافق یکدیگر ومانند دوبال که برای پرواز عالم انسانی ضروری است باشند.

- بهائیان رفاه وسعادت عالم انسان را موکول به تعدیل معیشت عمومی میدانند.

 ازجمله تعالیمی که طرحش در زمان خود وحتی امروزه حالت انقلابی دارد و تا حد زیادی کینه توزی و مخالفت رهبران دینی را توجیه می نماید تعالیم زیر است:

- منع مداخله در کار دیگران در حالیکه "امر به معروف ونهی از منکر" از اصول پذیرفته شده جامعه مذهبی آن زمان و بهانه دخالت درکار دیگران بود.( وهنوز هم هست.)

- تجلیل از موسیقی زمانیکه اغلب علماء آن را حرام می دانستند.  

- منع دست بوسی ( درحالیکه بوسیدن دست علماء وسیله تشخّص آنان بود)

- منع تعدد زوجات

- منع استفاده از خزینه حمام های عمومی.( در حالیکه با وجود بهداشتی نبودن خزینه ها استفاده از آن ها را از نظر مذهبی لازم می شمردند.)

- منع تقیه ( یعنی نهی از دروغگوئی ولو اینکه منافع شخص ایجاب نماید)

- تساوی حقوق زن ومرد ( که یکی از مظاهر آن ظهور بانوئی چون طاهره بود که به فتوای یکی از مجتهدین به قتل رسید)

- تحری حقیقت وترک تقالید ( منع تقلید از دیگران در امور دینی)

- منع نماز دسته جمعی ( یعنی در آئین بهائی نماز خواندن احتیاج به رهبری فرد دیگری ندارد. تنها نماز ی که بطور جمعی خوانده می شود نماز میت است که مرده در جلو قرار میگیردوپیشنمازی در میان نیست)

- واز همه مهمتر حذف شغل مذ هبی است یعنی در جامعه بهائی امور اداری جامعه توسط کسانی اداره میشود که سالی یک بار توسط افراد جامعه انتخاب میگردند واز جمله انجام مراسم مذهبی مثلا مراسم تدفین و نماز میت یا انجام مراسم عقد را افرادی که انتخاب شده اندباوجودی که مشاغل مختلف دارند اجرا میکنند. که ممکن است از بانوان یا آقایان باشند ولی این کار را به عنوان یک شغل انجام نمیدهند وازاین بابت مزدی در یافت نمی نمایند یعنی راه سوء استفاده مادی در امور مذهبی وروحانی بسته شده است.

 نفس ظهور دیانتی جدید و مواردی که ذکر شد علت اصلی کینه توزی ها بود ولی هیچگاه به عنوان دلیل مخالفت ها مطرح نشد وهیچگاه تعالیم بهائی را مطرح نکردند وکتاب های بها ئی را که متضمن اعتقادات بهائی است اجازه انتشار ندادند ویا خود منتشر نکردند(زیرا بیم آن داشتند که طبقات روشنفکر وتحصیلکرده را جلب نماید کما اینکه در ایران در صد بهائیان نسبت به کل جمعیت یک درصدولی درصددانشجویان بهائی نسبت بهکل دانشجویان حدود ده درصد بوده است) ولی درعوض به نشراکاذیب واتهامات خلاف حقیقت بطوری که دیدیم پرداختند. بیان این اتهامات هرچند از طرف کسانی که منافعشان با پیشرفت دیانت بهائی مورد تهدید قرار می گرفت قابل درک بود ولی قبول وتکرار آن توسط جامعه روشن فکر هیچگاه برای نگارنده قابل توجیه نبود و آنان جز دریکی دو مورد استثنائی نسبت به مظالم وارده به جامعه بهائی لااقل به عنوان افرادی که به حقوق بشر معتقدند اعتراضی نکردند ولو اینکه اعتقادات وتعالیم آن را قبول نداشته باشند. 

هم وطن ارجمند    بسیاری از شمااگر اقوام یا دوستان بهائی نداشته اید لابد بابعضی از بهائیان آشنا بوده ایدو حسن رفتار وصداقت وامانتشان را ستوده اید وحتی تاسف خورده اید که چنین شخصی با این صفات پسندیده حیف که بهائی است! آیا زمان آن نرسیده که با توجه به حوادث سالهای اخیر ریشه های مخالفت و مظالم وارده به جامعه بهائی را در یابید؟ ودر باره اعتقادات آن مطالعه فرمائید تا

قضاوت شما در باره آن متکی به مطالعات خودتان باشد نه افرادی که ازبیم ازدست رفتن منافعشان بر علیه جامعه بهائی تبلیغ میکنند.

این یادداشت رابا یاد مردان وزنانی به پایان می برم که در نهایت مظلومیت درراه اعتقادات خویش که اساسش بر خدمت ومحبت به عالم انسان است،جان باختند. عده ای از آنان رااز نزدیک می شناختم در میان آنان از دختر ۱۵ساله که گناهش معلمی درس اخلاق بچه هابود تا پیر مرد۸۵ ساله کشاوز که اتهامش جاسوسی بود!وازاستاددانشگاه طهران گرفته تاکشاورز یزدی دیده میشدآنان نه باکسی

مبارزه ودشمنی داشتند نه عضوحزبی بودندنه مال کسی راخورده بودندگناهشان فقط محبت بود. محبت به همه مردم حتی به کسانی که به دستور آنان به میدان اعدام کشیده شده بودند ویا مجری حکم اعدام بودند. تردیدی ندارم که ارواح پاک این بی گناهان ارواح پاک دیگری را به دریافت حقایق یاری خواهد نمود.

 

  خرداد۲۳، سالروز اعدام هفت بهائی در همدان

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:34 |

بهائيان عامل تفرقه وضعف شرق واسلام نيستند

رديه نويسان عليه ديانت مقدس بهايي 163 سال است كه با فرا فكني مي خواهند تفرقه هاي بي پايان در امت هاي اسلامي را به نام بهاييان تمام كنند و علت اصلي تفرقه در اسلام رااديان بابي وبهايي بدانند!!اماهمان طور كه تا حال ده ها روشنفكر مسلمان از شيعه وسني علل تفرقه را در خود امت اسلام دانسته اند،شواهد متعددي درآثار بابي وبهايي وجود داردكه اثبات مي كند نه تنها آن دو دين سبب تفرقه در اسلام وامت آن نبوده اند بلكه تعاليمي ارائه فرموده اند كه نه تنها موجب وحت مسلمين است ، بلكه علت اصلي ونهايي وحدت اهل عالم از اديان وعقايد گوناگون مي باشد.

آنچه روشنفكران مزبورخاطر نشان كرده اند اين است كه از سال 632 ميلادي كه روح مقدس حضرت ختمي مرتبت(ص) از اين عالم ناسوت به جهان الهي رجوع و عروج نمود- و حتي قبل از آن – چه كساني در امّت اسلامي تفرقه ايجاد كردند؟ و چه كساني در طول تاريخ اسلام، تفرقه هاي سياسي را نيز به آن تفرقه هاي ديني ايجاد شده افزودند؟ و در این 28سال ِ پس از انقلاب اسلامی نیز ، چه کسانی به دهها فرقه سیاسی – مذهبی ِ اسلامی ِ مزبور ، فِرَق و انشعابات جدید دیگری افزودند ؟و آن كسان چه ديني داشتند؟ و آنان كه دشمني با فرهنگ اسلامي و امّت اسلامي داشتند چه كساني بودند و چگونه از اين همه تفرقه و فقدان وحدت استفاده كردند؟  چه كساني هم اكنون به نزاعهاي لفظي و عملي سياسي – مذهبي در امت اسلامي مشغولند و به چه روش و لحني چنين مي كنند كه حتي بزرگترين مسئولين محترم اين آب و خاك نيز از ادبيات سوء سياسي و اخلاق ناپسند متنازعين، ابراز نگراني آشكار در رسانه ها و مطبوعات مي كنند؟!پاسخ ازنفس پرسش ها پيدااست وبررسي بيشتر آن مربوط به خود مسلمانان فرهيخته و منصف ووسيع النظر است.            

اما دراينجاچون رديه نويسان بي انصاف ونا مهربان ،نا جوانمردانه بهاييان را عامل اصلي تفرقه دانسته اند، به بعضي شواهد ازآثار بهايي دراين خصوص اشاره مي نمايد وقضاوت را به عهده عزيزان منصف ومهربان هموطن مي نهد.حضرت بهاءالله بنيانگزارآسماني دين بهايي در خصوص حقيقت فوق  مي فرمايند قَوْلُهُ الْحَكيم:« اگر حزب فرقان في الحقيقه به آنچه از قلم رحمن نازل شده عمل مي نمودند، جميع مَنْ عَلَي الاَرْض به شرف ايمان فائز مي گشتند. اختلاف اعمال سبب اختلاف امر گشت و امر ضعيف شد ... شريعت رسول الله روح ما سِواه فداه را به مثابه بحري ملاحظه نما كه از اين بحر خليج هاي لايتناهي زده اند و اين سبب ضعف شريعت الله شده و ما بين عباد ، و تا حين ، نه ملوك و نه مملوك و نه صُعلوك[=فقير] هيچيك سبب و علت را ندانستند و به آنچه عزّت رفته راجع شود و علم افتاده نصب گردد آگاه نبوده و نيستند... حال سنگ ناله مي كند و قلم اعلي[= اشاره به خودشان و قلمشان] نوحه. ملاحظه نما كه چه وارد شد بر شريعتي كه نورش ضياء عالم و نارش هادي امم، يعني نار محبتش. طوبي لِلْمُتَفَكِّرينَ وَ طوبي لِلْمُتَفَرِّسينَ وَ طوبي لِلْمُنْصِفينَ».( ادعيه محبوب ،صص377-374). و نیز : " امروز فی الحقیقه حزب الهی مُحاط و سایرین محیط مشاهده می شوند چنانچه مشاهده فرموده اید بلاد ِ اسلام را به بهانه های مختلف اخذ نموده اند. وقت آمده که جمیع به کمال نوحه و ندبه و عجز و ابتهال به غنیّ ِ متعال توجه نمایندکه شاید بحرِ رحمت به موج آید و آفتاب ِ فضل اِشراق نماید و ذلت به عزت تبدیل شودو ضعف به قوت . باری آنچه بر امّتِ مرحومه وارد شده و می شود از خود ِ ایشان است به قولِ مَن قالَ : این همه از قامتِ ناسازِِ بی اندام ِ ماست  . تفکر در عزت اسلام از قبل نمائید که به چه مقام رسیده بود و حال در ذلّت وارد.اَستَغفِرُاللهَ العَظیمَ عَمّا قُلتُ وَ اَقُولُ . اِنَّهُ یُعِزُّ مَن یَشاءُ وَ یُذِلُّ مَن یَشاءُ یُؤتی و یَمنَعُ ؛ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُوَ هُوَ القَوّیُّ الغالِبُ المُقتَدِرُ العَلیمُ الحَکیمُ » (  مجموعه الواح سمندر ، به خط جناب عندلیب ، صص : 193-192 ). پاسخ به علل مزبور و راه نجات را مي توان در آثار موعود امم حضرت بهاءالله جَلَّ اُسمُهُ الاَعْظَم يافت. براي شروع مي توان به « رساله مدنيه» از جانشين آن حضرت، يعني حضرت عبدالبهاء و پيام منيع 26 نوامبر 2003 مركز جهاني بهايي ، بيت العدل اعظم، مراجعه نمود.( نيز به مضامين لوح مبارك در « امر و خلق» ج4، صص469-468 توجه شود).

    امّادراينجانمونه اي را كه نه فقط درباره ي ضعف مسلمين، بلكه درباره ي ضعف كلّ ِ ملل شرق در برابر غرب مي باشد،از قسمتي از لوح حضرت عبدالبهاءتقديم مي دارد كه درآن به مخاطب آن امر فرموده اند به تولستوي نويسنده روسي درباره ي اين  وضعيت مطابق لوح توضيح دهد.دراين لوح ملاحظه فرماييدعلاوه بر شرح وضعيت مزبور وعلل آن،چگونه راه استقلال و رشد شرق را نيزاشاره مي فرمايند.دراينجاهمه را قسم مي دهد به هر عقيده اي كه دارند كه درآن تفكري عميق فرمايند، و به خصوص   تقاضا آنكه دقت فرمايند درآخر بيان مباركشان كه برعكس آنان كه به نظريه ي تنازع بقامعتقدند،راه نجات را راهي معنوي مي دانند كه شرق وغرب را به وحدت وصلح ومحبت مي رساند ونه راهي كه باعث تشديد دور باطل جنگ وجدال مي شود.ايشان مي فرمايند:«اِنَّ الْغَرْبَ مُنْذُ عِدَّةِ قُرُونٍ قَدْ سَطا عَلي الْشَرْقِ بِرَجْلِه وَ خيْلِهِ وَ اِلَي الآنِ مُسْتَمِّرأ وَ سَيَجْري الْهُجوُمُ بِجَميعِ قُوّاتِه مُستَمِرّاً اِلي يَومِ الْنُّشوُرِ حَيْثُ تَري جُيُوشأ عَرَمْرَمَةً تَصوُلُ صَوْلَةَ الْاسُوُدِ مِنْ غاباتِ الغَرْبِ اِلي مَيادينِ الشَّرقِ. مِنها: جَيْشٌ مِنَ الْثَّرْوَةِ وَ جَيْشٌ مِنْ الصَّنْعَةِِ و جَيْشٌ مِنَ الْتِّجارَةِ و جَيْشٌ مِنَ الْسياسَةِ وَ جَيْشٌ مِنَ الْمَعارِفِ وَ جَيْشٌ مَِنَ الْاِكْتِشافاتِ و جُنوُدٌ جَرارَهٌ تَصُولُ مِنَ الْغَرْبْ بَسِلاحٍ قاطِعٍ وَ تَفْتَحُ فُتُوحاتٍ في كُلِّ جِهاتِ الْشَرقِ وَ مِنْ جُمْلِةِ فُتوُحاتِها الْجَديدَةِ في الاَقاليمِ الصّينيةِ وَ الشَّرقُ لَيْسَ لَهُ مُقاوَمَةٌ لِهذِهِ الْجُيوُشِ الصّائِلَةِ وَ الْجُنُودِ الجَرارةِ القاهِرَةِ اَبَدأ. فَالرِّجُلُ الْحَكيمُ يُدْرِكُ عَواقِبَ هذا الاَمرِ العَظيمِ و لا يَحْتاجُ اِلي دَليلٍ في هذا الْسَبيلِ. اِذأ اَيُّها الَّرجُلُ الْجَليلُ تَمَعَّنْ في عَواقِبِ الْاُمورْ. هَلْ تُتُصَوَّرُ الْمُحافَظَةُ لِلشَرقِ مِنْ سَطَواتِ الغَرْبِ في مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ بِوَسائِلِ التَّدبيرِ والْتَرتيبِ وَ الْتِّعديلِ وِ لَو كانَ بِكُلِّ اِتقانٍ؟ . لا وَ رَبّي الرَّحْمنِ؛ بَل اِنَّ الاُمورَ في خَطَرٍ عَظيمْ. فَبناءً عَلي ذلك يَقْتَضي اَنَّ اَهلَ الشَّرقِ يَتَمَعَنّونَ في اكْتِشافِ وَسائطٍ فِعالَّةٍ يُحافِظوُنَ بِها عَلي عِزِّهِمْ وَ شَرَفِهِم واسْتِقلالِهِمْ وَ ذِمارِهِمْ مِنْ الاَيادِي العابِثَةِ مِنَ الغَربِ. فَلا شَكَّ اِنَّ كُلَّ لوَسائَطِ مَعدوُمةٌ وَ الوَسائِلِ مَفْقوُدَهٌ اِلّا القُوَّةَ الاِلهيَّهِ وَ القُدرَةَ الرَّبّانيّةِ وَ السَّطْوَةَ الْمَلَكُوتيَّةِ وَ الصَّولَةَ اللّاهوُتيَّةِ. اِنَّما هذه قُوَّةٌ تُقاوِمُ كُلَّ هُجُومٍ وَ تُشَرِّدُ تكُلَّ جُنوُدٍ وَ تُشَتِّتُ شَمْلَ كُلِّ عَنوُدٍ وَ تَهْزِمُ كُلَ جُيُوشٍ كَما ُسَبَقَ في الْقُرونِ الاَولي( در اينجا مثال تاريخي از فتح روحاني حضرت مسيح (ع) مي زنند و سپس در ادامه مي فرمايند...) فَيَنْبَغي اِذأ لِاَهلِ الشَّرقِ الآنَ اَنْ يَتَمَسَّكُوا بِقُوَّةٍ قاهِرَةٍ الهِيَّةٍ وَ قُدرَةٍ باهِرَةٍ مَلَكُوتيَّةٍ حَتي يُقاوِمُوا بِها كُلُّ جَيْشٍ كَثيفٍ مُهاجِمٍ مِنَ الْغَرب اِلي الشَّرقِ؛ بَلْ يَفْتَحوُا بِها تِلْكَ القِلاعَ الحَصينَةَ المُجَهَّزَةَ بِاعْظَمِ اَسْلَحَةٍ قاطِعَةٍ مِنْ مَوادٍ جَهَنَّميَّةٍ، وَ سَيْفُهُم كَلِمَـة اللهِ وَ سِلاحُهُم السَّلامُ وَ جَيْشُهُم مَعْرِفَةُ اللهِ وَ قائِدُهُم التَّقوي وَ ظَهيرُهُمُ المَلاءُ الاَعلي وَ نَصيرُهُم رَبُ السُّمواتِ العُلي وَ زادُهُم التَّوَكُّلُُ عَلَي اللهِ وَ قُوَّتُهُم تأييدٌ مُتتابِعٌ مِنْ شَديدِ الْقُوي» [= همانا غرب از چند قرن قبل با پياده و سواره نظامش بزور داخل شرق شد و تا حال ادامه دارد و بزودي هجوم مستمر به جميع قوايش واقع خواهد شد تا يوم نشور. بطوري كه مي بيني لشكرهاي عظيم را كه حمله شديد مي كنند مانند حمله شيران از جنگل هاي غرب به ميادين شرق . از جمله اين لشكرها عبارتند از :ثروت و صنعت و تجارت و سياست و معارف و اكتشافات، و لشكرهاي بزرگ از غرب به سلاح قاطع حمله مي كنند و در كل جهاتِ شرق فتوحاتي مي نمايند و از جمله فتوحات جديد آن در اقليم چين است و براي شرق، ابداً مقاومتي در برابر اين لشكرهاي مهاجم و جنود عظيم و قاهر وجود ندارد. پس مرد حكيم عواقب اين امر عظيم را مي فهمد و به دليلي در اين راه نيازي ندارد. لذا اي رجل جليل [=تولستوي] در عواقب امور موشكافي كن . آيا براي محافظه شرق در آينده از سلطه غرب، وسايل تدبير و ترتيب و تعديل ولو به كمال اتقان باشد ، تصور مي شود؟ نه قسم به پروردگارم! بلكه امور در خطر عظيم است. پس بنابراين بر اهل شرق است كه موشكافي كنند در اكتشاف وسائط كارآيي كه به آن عزت و شرف و استقلال و آبرويشان را از ايادي بازيچه گر غرب محافظت نمايند. پس شكي نيست كه كل وسائط معدوم و كل وسائل مفقود است مگر قوه الهي و قدرت رباني و سطوت ملكوتي و غلبه لاهوتي. همانا اين قوه مقاومت هر هجوم مي كند و همه لشكرها را فرار مي دهد و اجتماع و اتحاد هر ستيزه گر را پراكنده مي سازد و كل لشكرها را شكست مي دهد ، چنانكه در قرون اول گذشت... پس شايسته است الان براي شرقي ها كه به اين قوه غالبه الهيه و قدرت خيره كننده ملكوتي چنگ زنند تا به آن هر لشكر متراكم مهاجم از غرب به شرق را مقاومت كنند، بلكه به آن [ قوه الهي] آن دژهاي محكم مجهز به بزرگترين اسلحه قاطع مواد جهنمي و آتش زا را فتح نمايند . پس شمشيرشان كلمة الله ، سلاحشان صلح و سلام ، لشكرشان معرفت خدا و سردارشان تقوي و پشتيبانشان ملاء اعلي و ياورشان پروردگار آسمانهای بلند مرتبه و توشه شان توكل بر خدا و قوه شان تأييد و كمك متتابع از شديد القوي است].(كواكب الدريه،ج 2،صص 68_67).به اين ترتيب دراين لوح وده ها لوح ديگر قوّه ي كلام الهي را كه در اين زمان به وسيله ي حضرت بهاءالله آشكار شده راه حل مشكلات هم غرب وهم شرق مي فرمايند.به همين خاطر بود كه تولستوي نيز منصفانه دريكي از چندين اظهار نظر هاي مشابهش چنين نوشت،"تعليمات بهايي روح اين عصر وبه مقتضاي نياز بشر پديدآمده است...بايد تعاليم واحكام بهايي را در جهان تنفيذ نمود ووحدت حقيقي را كه اساس اين ديانت است نشر داد."(كتاب ايران آينده،از جمشيد فناييان،ص208).

    از نكات مهمي كه هموطنان عزيز بايد بدانند  و به واسطه آن به دسيسه هاي رديه نويسان عليه دين بهايي _امثال آقاي شهبازي كه امر بابي و بهايي راعامل اصلي قاچاق تریاک ذكر مي كنند ( مقاله مندرج در « جام جم» شماره 931، مورخ 16 مرداد 1382)_آگاه گردند ، هشدارهاي حضرت عبدالبهاء است از آن قبيل كه در لوح مبارك مندرج درفوق ملاحظه مي فرماييد. موردي را كه درباره چين در لوح مبارك فرموده اند در لوحي ديگر توضيح داده اند . قسمتي از آن لوح نيز در ذيل تقديم مي گرددتاخودشماعزيزان قضاوت فرماييد.قَوْلُهُ الْعَزيز:«... در مسأله حشيش ، فقره مرقوم بود كه بعضي از نفوس ايرانيان به شرش گرفتار. سبحان الله اين از جميع مُسكِرات بدتر و حرمتش مُصَرَّح ... اما افيون و زقّوم ِكثيف و حشيشِ خبيث، عقل را زائل و نفس را خامد و روح را جامد و تن را ناهل [= خشكيده و پژمرده و تشنه] و انسان را به كلي خائب و خاسر نمايد با وجود اين چگونه جسارت نمايند. ملاحظه نماييد كه اهالي هند و چين چون به شرب دخان اين گياه سجّين معتادند چگونه مخمود و مبهوت و منكوب و مذلول[=خوار] و مرذولند[= پست] . هزار نفر مقاومت يك نفر نتواند. هشتصد كُرور نفوس از اهل چين مقابلي با چند فوج از فرنگ ننمود زيرا جبن و خوف و هراس در طينتشان به سبب شُربِ دخانِ افيون مُخمّر گشته. سبحان الله چرا ديگران عبرت نگيرند . از قرار معلوم اين فعل مشئوم [= نا مبارك] به مرز و بوم ايران نيز سرايت كرده اَعاذَنا اللهُ وَ اِيّاكُمْ مِنْ هذا الْحَرامِ الْقَبيحِ وَالْدُّخانِ الْكَثيفِ وَ زَقُّومِ الجَحيمِ كَما قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي: يَغلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ.» [= خدا ما و شما را از اين حرام قبيح و دخان كثيف و زَقّومِ جهنم پناه دهد و حفظ كند . چنانكه خداوند تبارك و تعالي فرمود: مي جوشد در شكمها چون جوشيدن آب گرم( سوره دخان قرآن مجيد آيات 46-45)]  ( گنجينه حدود و احكام،صص: 438-437). آري درست مي خوانيد و چشمانتان درست مي بيند! اين سخنان فرزندي از ايران است كه چندين دهه است رديه نويسان او را ضدّ ايراني وعامل تفرقه بين مسلمانان معرفي كرده اند!!

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:31 |

 

 

خبر دريافتي از ويلا شهر اصفهان  

اين نوشته درباره ی ظلم و ستمی ديگر است كه در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387، در گوشه ای ديگر از خاك ايران نسبت به بهائيان رخ داده است كه به همراه مقدّمه ای كوتاه گزارش می گردد.

ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن می‌كردند و متعلّق به جامعه ی‌ بهائی‌بود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لودر از زير خاك درآورده و به نقطه ی ‌نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی ‌اطّلاعات به جامعه ی‌ بهائی شفاهاً و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معيبن نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی ‌اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است، در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام های‌هوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.

 

هم وطن عزيز، در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلقاويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ...

آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

                                                            5/ 3/1387  

خبر دريافتي از تهران

آري از گوشه وكنار كشور مقدس ايران هر دم خبري مي رسد كه هر خبر برهاني واضح وروشن ودليلي برعظمت وشكوه اين ظهور الهي چه كه اگر اين عظمت وشكوه وجود نداشت با اين هجمه نابرابر مقابله نمي شد، براستي چراقدرت حاكمه  به جاي گفتمان وتبادل نظر، تنها به قدرت ظاهري خويش متمسك شده و به جاي منطق واستدالال  توان و قدرت را به رخ مي كشد ؟

آدمي در مقابل اين سوال مي ماند كه اگر هدف قدرت مداران  از اين بي عدالتي ها قلع وقمع ونابودي جامعه بهائي است  چرا از تاريخ درس نمي گيرند كه شهادت هزاراران  نفر از عاشقان جمال ابهي در طول تاريخ پر عظمت ديانت بهائي ، نه تنها به نابودي جامعه بهائي منتهي نشد بلكه باعث  جهانگير شدن اين ائين يزداني شد  ؟

 واگر هدفشان ايجاد رعب و وحشت است ايا تجربيات اين سي سال اخير نشان نداده كه جامعه اي كه قواي روحاني وتائيدات الهي تنها پشتيبان اوست هرگز سردي وخمودت به خود نمي گيرد بلكه اين به ظاهر طوفانهاي خصم و نفرت حاكمان  به نسائم تائيد تبديل مي شود .

بسيار جالب است اخبار مربوط به  چند ماه اخير به تنهائي كافي است تا وجدان هرانسان عدالت انديشي را بيدار كند حمله به خانواده جناب بهرامي وويران كردن منزل ايشان  درآباده  شيراز ، ويران شدن گلستانها (محل خاكسپاري بهائيان )متعلق به جامعه بهائيان ايران در چندين شهر ، دستگيري و باز داشت گسترده نفوس بهائي و... اما متاسفانه گوئي اين اخبار پاياني ندارد   وتازه ترين خبر اينكه  با خبر شد م در ساعت چهار نيمه شب ،چهار شنبه 25/2/1386  ماموران وزارت اطلاعات  با هجوم به منزل شش نفراعضاي ياران ايران كه از خادمين مخلص وخدوم  جامعه بهائي ايران محسوب مي شوند بي هيچ منطق ودليلي اين عزيزان را  باز داشت وبه اوين منتقل كردند . آري با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي گوئي تصميم گيري ها ي حاصل از تجربيات به جاي پيش روي، بر عقب گردي تاسف بار تبديل مي شوند .

براستي بايد پرسيد كه از اعدام  وشهيدكردن  ، زنداني وشكنجه نمودن ، مصادره اموال اخراج از كار نفوس بهائي ومحروميت از تحصيل جوانان بهائي چه حاصل شد  كه متاسفانه بازهم بايد شاهد آغازي دوباره برطيف وسيع وپردامنه اين بي عدالتي ها باشيم ؟

براستي تا به كي بايد اين بي عدالتي هاي بي دليل را به تماشا بنشينيم ؟

براستي به كدامين جرم اين چنين ظالمانه بر جامعه بهائي مي تازند ؟

بعد از اين تعداد گسترده از  دستگيري ها وباز جوئي هاي شبانه روزي و بازبيني كليه اوراق وحتي ضبط رايانه هاي منازل بهائيان چه به دست آمده كه دست از اين ظلم نمي كشند تا دربين كشورها واز همه مهمتر در حافظه  تاريخ به بدنامي ياد نشوند ؟

اگر حقيقتا سند ومدركي دليل بر خيانت جامعه بهائي به كشور عزيز مان ايران وجود دارد  چرا نشان نميدهند؟

واگر مدركي در دست نيست (كه يقينا نيست)بايد تاسف خورد واشك ريخت در سوگ اين قراموشي ، قراموشي روش حكومت عدالت محور حضرت امير مومنان علي (ع)در زمان حكومت ودر دست داشتن قدرت  .

وآخرين سوال من اينكه براستي فراموشي نا بخشودني عدالت وانديشه اسلامي ونيز فراموشي قدرت الهي توسط قدرت حاكم در يك كشوري كه نام اسلامي بودن را با خود دارد ، چه نتايج زيان باري  را به دنبال خواهد داشت ؟

متاسفانه در پايان  تنها ميتوانم بنويسم،   ... هم وطن متاسفم ...

خبر دريافتي از آباده شيراز

یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی  از بهائیان آباده  توسط دو نفر زده می شود. از آن رو که شغل آقای بهرامی آنتن سازی می باشد؛ این دو نفر خود را مشتری ایشان معرفی می کنند.  دختر آقای بهرامی (صهبا) به همراه یکی از دوستانش که در منزل تنها بوده است از باز کردن در امتناع ورزیده و از آن افراد خواهش می کند که فردا صبح برای بردن آنتن ها مراجعه کنند که اقای بهرامی هم حضور داشته باشند.

بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"

 صهبا، در حدود 9:10 دقیقه با 110 تماس می گیرد و می گو ید ما دو دختر تنها در منزل هستیم که دزد آمده است لطفا هر چه سریعتر کمک کنید. همان موقع نیز با آژانش روبروی خانه که شبانه روزی است تماس می گیرند  و می گویند من بهرامی هستم. لطفا کمک کنید دزد آمده.

در همان موقع تلفن قطع می شود و دیگر صدایی شنیده نمی شود. دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند.. وقتی به کوچه می رسند یکی با اسلحه به دنبال ایشان می آید اما دخترها با فریاد از همسایه ها کمک می خواهند و به طرف درب خانه  یکی از همسایه ها فرار می کنند. آنها فریاد کنان در را می کوبند و وقتی در خانه باز می شود و ایشان به داخل خانه می دوند، فرد اسلحه دار دیگر آنها را رها می کند و به دنبالشان نمی آید و به طرف خانه ی اقای بهرامی می دود..

در همین زمان آقای بهرامی می رسند و می بینند که چند نفر جلوی درب منزل ایستاده اند و تعدادی هم  داخل خانه یشان هستند. مامورین بعد از دیدن آقای بهرامی به سوی ایشان هجوم می آورند و ایشان را هل داده و به روی زمین می اندازند که این امر منجز به مجروح شدن آقای بهرامی می شود. سپس مامورین پایشان را روی قفسه سینه آقای بهرامی می گذارند و دست های ایشان را محکم می بندند و به زور ایشان را سوار ماشین خود آقای بهرامی میکنند. آقای بهرامی از یکی از مامورین می پرسند که صهبا کجاست؟ مامور با بی اعتنایی جواب می دهد که جایش امن است.

ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، دست آقای بهرامی را باز می کنند و سریع محل را ترک می کنند.

پلیس 110 آباده ساعت 10:30 بعد از یک ساعت و بیست دقیقه خود را به محل می رساند. پلیس دلیل دیر رسیدن خود را این چنین اعلام کرده اند:" ما پس از تماس شما امدیم اما در اینجا خبری نبود"!

در حالیکه همسایگان آقای بهرامی پس از اینکه 110 در ساعت 10:30 آمده بود ابراز داشتند که پلیس 110 برای اولین بار آمده است.  

فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:

بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد، 

آقاي بهرامي علي رغم مشکلاتي که سالهاست بهاييان آباده با آن مواجه هستند، تصميم گرفته اند که همچنان در آباده بمانند و از حقوقشان دفاع کنند.

رانندگان آژانس روبروی منزل نیز فردا آن روز به آقای بهرامی می گویند که همان شب آقای راسخی  ریس منکرات آباده، ساعت یک ربع به 9 ، به آژانس می رود و عنوان میکند که: ما امشب مانور داریم. درها را ببندید و تلفن ها را جواب ندهید. همسایه ها را هم با اسلحه تهدید کرده بودند که عکس العملی نشان ندهند.

با توجه به شواهد موجود به نظر می رسد که تمامی این اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده بوده است و ریشه ی این اتفاقات هم به مسجد جامع آباده و امام جمعه  آن شهر می رسد که در سخنرانی خود مردم را تحریک و تشویق به تخریب خانه آقای بهرامی کرده است .

 خبر دريافتي از يزد

در راستای تبعیضات فزآینده علیه هموطنان بهائی در ایران.باز حركاتي در بعضي از شهرهاي كشور مقدس ايران مشاهده مي شود كه از جمله اين حركات مصادره اموال وحتي تصرف ومصادره غير قانوني ولي قانون پناه  منازل بهائيان ميباشد براي نمونه در تاريخ 13/8/1386مامورين كلانتري شماره يازده يزد ومجتمع اقتصادي كميته امداد با در دست داشتن حكم دادگاه انقلاب اسلامي يزد مبني بر تخليه وتصرف منزل مسكوني( جناب خدايار قدرت همسر مرحومه ايراندخت هخامنش كه حدود نود سال سن دارند)به منزل ايشان مراجعه كرده وبدون در نظر گرفتن سن بالا ونيز ناتواني جسمي نامبرده ،ايشان را تهديد كرده  وسپس به زور از ايشان تعهد گرفتند كه ظرف مدت يك هفته منزل را تخليه وتحويل دهند .

جالب اينجاست كه اين منزل تنها منزل مسكوني ايشان وهمسر شان مي باشد كه حاصل پس انداز زحمت وتلاش در مدت سي سال دبيري در مدارس يزد مي باشد .ايشان در مدت خدمت خالصانه  وحيات خود كوچكترين سند جرمي نداشته  وتنها جرم ايشان بهائي بودن ايشان است، اين عمل زشت وغير اسلامي در حالي كه طبق بند 9 و14 اصل سوم واصل 14 و19 و20 و43 ماده 5 قانون مدني ونيز ماده 22 و70 قانون ثبت كه حق مالكيت را محترم مي شمارد وهمه مردم ايران را در برابر قانون يكسان مي داند انجام ميگيرد واز جهتي محل سكونت داراي حرمت وغير قابل تعرض فاحش بوده آيااين موضوع تجاوز  به حقوق انساني نمي باشد؟.دوستاني كه فكر مي كنيد اين نيز مظلوم نمائي بهائيان است ويا علت مصادره منزل به دليل تبعيض ديني نمي باشد ، لطفا در صدد تحقيق بر آمده وموضوع را در دادسراي و كميته امداد يزد پي گيري نمائيد  تا حقيقت بر شما نيز ثابت  شود .

 خبر دريافتي از يزد

بازهم در راستای تبعیضات فزآینده علیه هموطنان بهائی در ایران که به اشکال مختلف به اجرا در آورده میشود.دستگیری هموطنان بهائی بخصوص افراد سالخورده، اخراج از کار، لغو پروانه کسب و موارد متعدد دیگر ،در آغاز سال تحصیلی تعداد زیادی از هموطنان بهائی از ادامه تحصیل در مدارس و دانشگاها محروم شده اند.

براي نمونه یکی از کسانی که امسال به دلیل بهائی بودن از تحصیل محروم شد. آقای شایان مقیمی که متولد سال 1367 است. او در سال1385 در کنکور سراسری در رشته‍ تجربی شرکت کردند. ایشان از بین 430 هزار داوطلب شرکت کننده در این رشته با رتبه 108 در رشته‍ ی پزشکی دانشگاه صدوقی یزد قبول شدند. آقای مقیمی در سال اول تحصیلی رتبه‍ اول را در این رشته بدست آوردند و عضو استعدادهای درخشان دانشگاه شناخته شدند.

 او بخاطر اعتقادش به بهائیت در طی سال تحصیلی 1385 بارها در کمیته ی انضباطی دانشگاه تحت فشار قرار گرفت. کمیته انضباطی و حراست دانشگاه در ایام امتحانات فشارهای روحی را علیه وی شدت می بخشیدند و با این کار سعی داشتند که بر نتیجه امتحانات تاثیر منفی بگذارند.

نهایتا افراد کمیته انضباطی و حراست دانشگاه به وی اطلاع دادند که بخاطر اظهار بهائی بودن از دانشگاه اخراج می شود و از ادامه تحصیل او ممانعت کردند. کمیته انضباطی ازابلاغ رسمی حکم اخراج خوداری می کند.مقیمی این مسئله را با مسئولین مختلف در میان گذشته ولی آنها در جواب چنین گفتند: این امر عادی است و شما یک سال را هم زیاده از حق خودت تحصیل کرده اید                                            

 خبر دريافتي از يزد

گلستان يزد( محل خاك سپاري بهائيان يزد ) براي چندمين بار در تاريخ 6/5/86مورد بي حرمتي قرارگرفته ويران شد

خبر دريافتي از نجف آباد اصفهان

 بعد از گلستان يزد نوبت به ويران كردن  گلستان نجف آباد رسيداين گلستان  در حدود 15كيلومتري شمال نجف آباد(پشت رشته كوه شمال شهر) قراردارد كه در تاريخ بين 17/6/1386 و 18/6/13۸6  جاهلا ني متعصب وبه ظاهر مسلمان  تمام 95 مقبره ي موجود را تخريب نموده، سنگهاي يك دستِ روي آنها را  به وسيله بلدوزر از جا كنده و روي درختهاي كوچك كاج اين گلستان   ريختند .

براستي  بهائيان تا چه زماني بايد شاهد اين بي حرمتي ها به مقبره عزيزانشان باشند؟

و چرا در وطن ما اجساد هم ازاد نيستند ؟

     نامه يك هم وطن بهائي

جناب  رئيس جمهور با سلام ودرود بر شما ، چند سوال دارم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سوزش شلاق بر پشت وسوزش سيلي ظلم برصورت خود را چشيده ايد؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم  

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال محكوميت بي مدرك  در دادگاه بدون داشتن وكيل قانوني را چشيده ايد  ؟  ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم 

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم نامه نگار ي براي مسئولين وبي پاسخ ماندن نامه ها را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم 

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم مشاهده ويراني يكي از مقد سترين اما كن ديني خود را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اشك موقع مشاهده ويراني آرامگاه عزيزان خود  را چشيده ايد  ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

 آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر آلود  توهين به اعتقادات خود در رسانه ها را چشيده ايد   ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تيز بغض در گلو براي بيان دفاع از خود  را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم  

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تلخ  اعدام عزيزان زنداني وبي گناه  خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اسيدي بي خبري از ياران عزيز در بند را چشيده اي ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم  مصادره اموال خود وعزيزان خود را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند محروميت از تحصيل وكار  را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم ممنوعيت از بيان نظرات خود  را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سياهي و تلخي دوران سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند بي خبري در سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا طعم خوب ، شنيدن درد دل يك بهائي هم وطن  را چشيده ايد؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر  توهين به مقد سات خود را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران وحتي كودكان دبستاني بهائي چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا طعم صحبتي نزديك ودوستانه با بهائيان  را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم آرام مطالعه  تظلم نامه يك بهائي را چشيده ايد   ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم لذيذ مطالعه كتب حقيقي بهائيان  را چشيده ايد   ؟

وحال جناب رئيس جمهور اگر اين همه طعم را نچشيده ايد وبا يك بهائي مطلع از نزديك صحبت نكرده ايد چگونه است كه براحتي خط بطلان بر چندين ميليون بهائي دنيا وده ها هزار بهائي هم وطن خود مي كشيد؟

 

 

اعتراض پارلمان اروپا و دولت آلمان به نقض حقوق بشر در ایران

 انتقاد به سرکوب بهاییان

 “جامعه‌ی دفاع از خلق‌های تهدید شده” در گزارشی که روز پنجشنبه‌، ۱۹ ژوئن منتشر شد، به جمهوری اسلامی به خاطر سرکوب بهاییان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تا کنون ۳۵۰ هزار بهایی مقیم ایران مورد فشار شدیدتری قرار گرفته‌اند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید می‌کند که حمله به بهاییان و دستگیری گسترده‌ی آنان “سیستماتیک انجام می‌شود و از جانب حکومت برنامه‌ریزی شده است”.

 در این گزارش به دستگیری ۷ تن از فعالان بهایی اشاره شده است که در ماه مه سال جاری صورت گرفته و از وضعیت آنان اطلاعات دقیقی منتشر نشده است.

 گونتر نوکه، نماینده ویژه‌ی حقوق بشر دولت آلمان نیز در روز پنچشنبه به سرکوب بهاییان در ایران اعتراض کرد. به گفته‌ی وی، دولت آلمان سفیر ایران در این کشور را در رابطه با بهاییان مورد بازخواست قرار داده است.

 فریار / خبرگزاری آلمان

رادیو دویچه وله

http://www.autnews.eu/archives/1387,03,00010042 

به نقل از خبر نامه  امير كبير

اعتراض تعدادی از نفوس عالی‌رتبه هند به بازداشت بهائیان در ایران

اعتراض تعدادی از نفوس عالی‌رتبه هند به بازداشت بهائیان در ایران

تعدادی از نفوس عالی‌رتبه نامهء سرگشاده‌ای را امضاء کردند که بهائیان هندوستان در اعتراض به بازداشت خودسرانهء شش تن از مدیران جامعهء بهائیان ایران توسّط حکومت این کشور روز 14 مه سال جاری صورت گرفته، تنظیم کرده‌اند.

امضاء کنندگان این نامه عبارتند از قضّات بازنشسته کریشنا آیر، ج.اس ورما و راجیندر ساکار، دادستان کلّ سابق سولی سورابجی، وکیل دعاوی ماجا دارووالا، فعّالان اجتماعی موهینی گیری و سوامی آگنیوش، رئیس سابق کمیسیون اقلّیت‌ها طاهر محمود، عضو کمیسیون برنامه‌ریزی سیدا حمید، آرون بارات رام از صاحبان صنایع و جرج ورگیز و کولدیپ نایار از روزنامه‌نگاران

در این نامه آمده است که شش تن از مدیران بهائی، اعضاء هیأت ملّی هماهنگ ‌کننده، که به تأمین حدّاقل نیازهای بهائیان ایران مساعدت می‌کرد، دستگیر شدند. مدیر هفتم در ماه مارس دستگیر شده بود. از محل نگهداری آنها خبری در دست نیست و هیچ اتّهام رسمی نیز علیه آنها اعلام نشده است.

"این دستگیری‌ها به نحو تکان‌دهنده‌ای مشابه آدم‌ربایی‌ها و اعدام‌های مدیران جامعه در اوایل دههء 1980 است. در اوت 1980، تمامی نـُه عضو شورای حاکمهء ملّی بهائی دستگیر شدند و بدون آن که اثری از آنها به جای بماند ناپدید گشتند. مسلّم است که آنها اعدام شده‌اند. در دسامبر 1981، هشت تن از اعضاء جدیدالانتخاب شورای جدید نیز اعدام شدند. از انقلاب اسلامی در سال 1979 تا کنون، بیش از 200 تن از بهائیان صرفاً بر مبنای باورهای دینی خود اعدام شده‌اند."

این نامه به ایران توصیه می‌کند تابع میثاق بین‌المللی حقوق بشر باشد که خودش بر آن صحّه گذاشته و بازداشت شدگان را آزاد کند. در این نامه نسبت به "پیش‌نویس قانون جزای جدید که در پارلمان ایران در دست بررسی است" شدیداً ابراز نگرانی شده و اظهار شده است، "بخش پنج آن شدیداً هشدار دهنده است. زیرا برای هر کسی که از اسلام به دیانت دیگری روی آورد (ارتداد) مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، یعنی مادّهای که بهائیان، مسیحیان، یهودیان، و سایر گروه‌های مذهبی را در بر می‌گیرد."

تلاش‌های مکرّر برای تماس با اولیاء حکومت ایران در سفارت این کشور در دهلی نو بی‌نتیجه مانده است.

منبع:

http://www.hindustantimes.com/StoryPage/StoryPage.aspx?id=dd711376-dc51-406d-b926-4711c77

اخبارحقوق بشر (HUMAN RIGHTS WATCH)

نامه سرگشاده از طرفرئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر

 و نيز   معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا، دیده بان حقوق بشر  در مورد وضعیت هفت بهایی محبوس به آقای احمدی نژاد

رئیس جمهور اسلامی ایران

  
پاریس، اول ژوئن 2008

   
ما این نامه را به منظور ابراز نگرانی شدید خود از سرنوشت هفت تن از اعضای جامعه بهائیان که هم اکنون در زندان بسر می برند، می نویسیم.

خانم فریبا کمال آبادی، آقای جمال الدین خانجانی، آقای عفیف نعیمی، آقای سعید رضائی، آقای بهروز توکلی و آقای وحید تیزفهم در تاریخ 14 مه 2008 در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدند. آنها اعضای گروه هماهنگ کننده ملی بهائیت در ایران هستند. این گروه با اطلاع حکومت تاسیس شد و هدف از آن کمک به جامعه 300 هزار نفری بهائیان در کشور است. یکی دیگر از اعضای این کمیته بنام خانم مهوش ثابت در مارس 2008 در مشهد دستگیر شده و بنا بر گزارش ها وی همچنان در حبس است.

 
ما از مسئولین جمهوری اسلامی ایران مصرانه می خواهیم مکان حبس این هفت نفر، اتهام های دقیقی که علیه آنها مطرح شده و تاریخ محاکمه آنها را به اطلاع برسانند. ما همچنین از شما مصرانه می خواهیم به ناظران مستقل بین المللی اجازه دهید بر محاکمه آنها نظارت داشته باشند. حق محاکمه عادلانه شامل جلسه استماع علنی، منع تبعیض دینی و حق آزادی مذهب است. این حقوق همگی در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که توسط ایران تصویب شده، آمده است.
 
 
ما ابراز امیدواری می کنیم شما به این موارد بذل توجه نمایید و در انتظار پاسخ سریعتان هستیم.
 
 
با کمال احترام،


خانم سوهیر بالحسن

  
رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر

  
آقای جو استورک

  
معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا، دیده بان حقوق بشر

 


سخنی با جناب منوچهر متکی

در ایران این مثل را برای کسی به کار میبرند که دیده به این و آن دوخته که ببیند دیگران چه می‌کنند و از آنها ایرادی بگیرد و در این میان خود را مصون از خطا می‌پندارد. این قضیه مرا یاد داستانی می‌اندازد که شاید در آغاز این مقال گفتنش بی‌مورد نباشد.

گویند چهار نفر در مسجدی نماز می‌خواندند. از نفر اوّل حرکت بیقاعده‌ای صادر شد. نفر دوم به او گفت که، "نمازت باطل شد!" نفر سوم به نفر دوم گفت، "خودت را نمی‌بینی که وسط نماز سخن گفتی!" نفر چهارم گفت، "الحمدلله که من سخنی نگفتم!" به این ترتیب هر چهار نفر نمازشان باطل شد

مروز خبری را در رادیو زمانه دیدم که بسیار جالب بود. (1) جناب منوچهر متّکی وزیر امور خارجهء ایران در شورای حقوق بشر افاضهء کلام فرمودند و هر گونه اهانت به مقدّسات مذهبی دیگران را نقض حقوق بشر دانستند. نمی‌دانم آیا این کلام را آگاهانه بیان فرمودند یا سهواً بر زبانشان جاری شد. اگر سهواً بیان فرمودند که از مقامی چون وزارت خارجهء یک کشور، که امروزه در جهان مطرح است، بسیار بعید است اینگونه سهوی سخنی بگوید. امّا اگر آگاهانه بیان فرمودند، دو حالت دارد: یا خودشان هم آن را اجرا می‌کنند یا اجرا نمی‌کنند؛ اگر اجرا نمی‌کنند که بسیار نامطلوب و ناخوشایند خواهد بود، چه که اوّل ایراد به خودشان وارد خواهد شد که واعظ غیرمتّعظ هستند؛ امّا اگر اجرا می‌کنند، یا شواهد آن آشکار است یا پنهان؛ اگر پنهان است که باید به نحوی آشکار کرد و عنوان نمود که اینگونه عمل می‌کنیم؛ امّا اگر آشکار است که وای از این نقض حقوق بشر.

جناب متّکی سالها است که شما و دولت شما و حکومت شما به بنده و عقاید بنده توهین کرده‌اید؛ هر گونه اهانتی روا داشته‌اید؛ افترا زده‌اید؛ دروغ گفته‌اید؛ در کتابها و روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون هر گونه هتّاکی را روا داشته‌اید و اجازهء جواب دادن نداده‌اید؛ به دستور همکارانتان، معلّمین تربیتی در مدارس به کودکان اهانت کرده و اشکشان را جاری کرده‌اند؛ هم‌اکنون سه جوان بی‌گناه را در شیراز به جرم ناکرده به زندان انداخته و انواع تهمت‌ها را به آنها زده‌اند

.
جناب متّکی تنها نفوسی که در ایران به عقاید شما احترام گذاشته‌اند بهائیان بوده‌اند، امّا هر زمان که در گوشه‌ای از این مملکت فردی بهائی را دستگیر کردند، اوّل اتّهامی که وارد ساختند اهانت به مقدّسات اسلامی و توهین به پیامبر و ائمهء اطهار بود؛ در حالی که هیچگونه برگه‌ای، سندی، دلیلی، شاهدی دالّ بر این قضیه ارائه ندادند

جناب متّکی یا شما معنای نقض حقوق بشر را نمی‌دانید، یا چشم به روی اعمال و رفتار خود بسته‌اید. بنده زمانی به دادگاه احضار شدم؛ در آنجا صحبتی داشتم با جناب رئیس دادگاه. بعد به جایی رسید که بنده به مقدّساتم سوگند خوردم. ایشان (که روحشان شاد باد الآن در آن دنیا ناظر به کلام بنده هستند) فرمودند، "شما که مقدّسات ندارید!" جناب متّکی چرا فکر میکنید فقط شما مقدّسات دارید؛ چرا فکر می‌کنید فقط احساسات شما جریحه‌دار می‌شود؟ مگر دیگران احساسات ندارند؟ مگر دیگران عقاید و باورهای دینی ندارند؟ قبول داشتن یا نداشتن شما ملاک نیست
جناب متّکی بارها از زبان سیاستمردان ایران شنیده‌ایم که، "بهائی که دین نیست!" آیا شما تصوّر می‌کنید میلیاردها غیرمسلمان در دنیا اسلام را دین می‌دانند؟ هر کس نداند، حدّاقل شما می‌دانید که در مقابل انواع تهمت‌هایی که به حضرت رسول اکرم وارد می‌کنند، بهائیان جواب می‌دهند؛ خطابات حضرت عبدالبهاء در صفحات امریکا و اروپا شاهد مثال است. همین الآن هم در صفحات غرب وقتی بهائیان به تبلیغ می‌پردازند، اوّلین مشکلشان این است که فرد مقابل می‌گوید اگر قرار است با بهائی شدن اسلام را هم قبول داشته باشم، حاضر نیستم بهائی شوم

جناب متّکی یکی از نکاتی که در کتاب تاریخ دورهء‌ راهنمایی تحت عنوان "فتنهء باب" نوشته شده، اهانت مستقیم به بهائیان است. آیا این آزادی بیان است که شما به کار برده‌اید و آیا این آزادی بیان که اهانت صریح به مقدّسات گروهی از مردمان است، نقض حقوق بشر حساب نمی‌شود؟ فقط چند تصویر کارتونی اهانت محسوب می‌شود؟


جناب متّکی اگر آقای معتضد به عنوان متخصّص تاریخ در تلویزیون هر دروغی را که در مورد امر بهائی بر زبانش جاری میشود حق دارد بگوید، بگذارید دیگران هم در مورد اسلام بگویند؛ چرا ناراحت میشوید؟ چرا کور خود و بینای مردم هستید؟ آیا به نظر شما مرگ خوب است امّا برای همسایه؟ دیگران باید رعایت حال شما را بکنند، امّا شما نباید رعایت حال دیگران را بکنید؟ مگر نه آن که قانون طلایی در جمیع مکاتب، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، جاری است که "آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران مپسند"؟


جناب متّکی از اهانت گذشته، قبرستانها را تخریب میکنید، تابلوی مطبّ‌ها را میشکنید، خانه‌ها را آتش می‌زنید، افراد را با اتّهامات واهی به زندان می‌اندازید، از کار اخراج می‌کنید، شرکتهای خصوصی را وادار می‌کنید کارمندان بهائی خود را اخراج کنند، از ورود به دانشگاه محروم می‌کنید. اینها از مصادیق بارز نقض حقوق بشر است که شما هرگز جوابی به آن نداده‌اید.

جناب متّکی همین چند وقت پیش فهرستی از بیست بهائی را انتشار دادید که هیچ مؤسّسهء دولتی حق معامله با آنها را ندارد! آیا این نقض حقوق بشر نیست؟ مگر وظیفهء دولت فراهم آوردن کار برای همگان نیست. اینها که نفوسی هستند نه تنها خود از طریق شرافتمندانه کار می‌کنند، بلکه برای دیگران هم امکان اشتغال فراهم می‌آورند و به نحوی به دولت کمک می‌کنند، چرا باید آنها را محروم نمایید؟


جناب متّکی قدری دربارهء افعال خود نیز بیندیشید و تمام همّ و غم شما چند کاریکاتور یا فیلم نباشد؛ بلکه به انسانها بیندیشید و به افکارشان و احساساتشان. فقط شما نیستید که احساسات مذهبی دارید؛ همه دارند، چه که دین و مذهب یک پایگاه روحانی در وجود جمیع انسانها است؛ فقط منحصر به مسلمانان نیست. مسیحیان، کلیمیان، زرتشتیان و بهائیان هم همین احساسات مذهبی را دارند. انشاءالله آنچه که در شورای حقوق بشر بیان فرمودید، خود نیز بدان عامل باشید. جانتان خوش باد.


برگرفته از سايت ساغر

 

سازمان سنجش امسال تابستان در اقدامی تبعیض آمیز اکثریت جوانان بهائی شرکت کننده در آزمون سراسری دانشگاهها را که تعداد آنها بالغ بر 800 نفر می باشد را پس از برگزاری آزمون و در هنگام اعلام نتایج از طریق سایت سازمان سنجش ، از دیدن نتیجه آزمون منع کرد و همچنین تعداد اندکی که اجازه دیدن نتایج خود و انتخاب رشته را داشتند ، را در هیچ رشته ای نپذیرفت . و حتی در مراجعه جوانان بهائی که قصد احقاق حق خود را داشتند ، از ثبت نامه های اعتراض آنان خودداری کرد و همچنین اعتقادشان به دیانت بهائی را دلیل نقص پرونده آنها اعلام کرد ، در حالیکه منشور حقوق بشری ملل متحد ، آزادی مذهب را تصریح کرده است .
با توجه به این نقض گسترده حقوق جوانان ایرانی بهائی پیرامون تحصیلات عالیه ، روزنامه ها ، خبرگزاری ها و پایگاههایی در اینترنت به انتشار این خبر پرداخته اند . در ادامه نظر شما را به برخی از آنها جلب می کنم :
 خبرنامه امیر کبیر – پایگاه خبری تحلیلی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر در جمعه
۳۰ شهریور ۱۳۸۶ خبری را با این عنوان منتشر کرد :
حکومت ایران بر علیه
۸۰۰ دانش آموز بهایی به علت اعتقادات مذهبى شان اعمال تبعیض مى کند. لینک این مطلب به این صورت است، با مراجعه باین صفحه می توانید مشروح این خبر را بخوانید .
همچنین سایت بهائی پدیا در این صفحه این خبر را منتشر کرده است .
سایت ساغر نیز خبر دانشگاه امیر کبیر را در این صفحه منتشر کرده است .
همچنین هفته نامه صبح زاهدان مطلبی را از سوی عده ای از شهروندان زاهدانی در مورد محرومیت جوانان بهائی چاپ کرده است که با مراجعه به این منبع می توانید این خبر را بخوانید و تصویر روزنامه را هم مشاهده کنید .
پذیرفته نشدن در دانشگاههای ایران با رتبه 54 !
توجه شما را به نامه ی یک جوان بهائی ایرانی که در سایت ساغر منتشر شده است جلب می کنم . واقعا قبول نشدن یک نفر با رتبه 54 در دانشگاههای کشور ، بسیار تعجب آور و مشکوک می باشد.
همچنین دویچه وله (رادیو آلمان) خبر در آستانه‌ی گشایش دانشگاه‌ها در ایران، سازمان دیده‌بان حقوق بشر با انتشار بیانیه‌ای نسبت به تبعیض علیه اقلیت مذهبی بهاییان و جلوگیری از تحصیل صدها دانش‌آموز در دانشگاه‌ها به خاطر بهایی بودن اعتراض کرد. را منتشر کرده است و در خلال آن مصاحبه ای با مدافعان حقوق بشر و دو جوان بهائی که از تحصیل در ایران ممنوع شده اند پرداخته است .
بیت العدل اعظم (شورای منتخب رهبری جامعه جهانی بهائی) پیامی خطاب به جوانان بهائی ایران به مناسبت وقایع اخیر پیرامون نقض حقوق تحصیلی آنها صادر کرده است.و با تصریح اینکه دفاع آنها از «حقوق حقّۀ خود البتّه شرط عدل و انصاف است» آنها را به توجه به هدف پر اهمیتشان یعنی احیای سرزمین ایران تشویق کرده است .
سایت ساغر نیز این پیام را منتشر کرده و در این صفحه به بررسی نکات مهم و قابل توجه آن پرداخته است .
در این صفحه سایت بهائی پدیا در مورد سند محرمانه‌ی ایران که سیاست جلوگیری از تحصیلات دانشگاهی دانشجویان بهائی را فاش می‌کند ، صحبت می کند .
در تحول دیگری دانشجویان بهائی ایران از تحصیلات فنی و حرفه‌ای نیز ممنوع شده اند ، این خبر از سایت رسمی بهائی در این صفحه قابل دریافت است ، ولی با توجه بآنکه طبق قوانین جمهوری اسلامی وب سایت مذکور (قسمت فارسی سایت رسمی بهائی و نه قسمت های زبانهای دیگر) فیلتر شده است ، این خبر را می توانید در سایت بهائی پدیا بیابید.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 11:21 |

هم وطن عزیزم

این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت وعشق از صمیم دل و با کمال صداقت به شما مینویسم به شما که وطن مشترک،تاریخ مشترک،محیط وآب و خاک مشترکی ما را به یکدیگر پیوند داده است وآرزو دارم که شما نیز آن را با دلی که با غبار تعصّب وپیشداوریها آلوده نباشد مطالعه فرمائید یعنی آنچه را از دیگران شنیدید فرا موش کنید و با این اقدام به خون های پاکی که درراه صلح و محبت ووحدت وعدالت ریخته شده ارج بگذارید. ضمنا یادآور میشود که هدف از تقدیم این یادداشت آشنائی شما با اعتقادات واهداف ماست نه لزوما پذیرفتن آنها.

اکنون متجاوزاز۱۶۳سال از ظهور آئین بهائی در کشور عزیز ایران میگذرد این دیانت با ظهور حضرت باب آغاز شد و امروزه در بیش از ۲۳۸ مملکت مستقر شده و آثار آن به بیش از۸۰۲ زبان تر جمه گردیده است و طبق سالنامه دائره المعارف بریتانیکا (سال ۱۹۸۸صفحه۳۰۳) دیانت بهائی بعد از مسیحیت گسترده ترین دیانت جهان است. ( یعنی تعداد نقاطی که درآن بهائی وجود دارد بعد از مسیحیت بیش از سایر ادیان است)

ندای امر بهائی که ندای روشنفکری بود به دلائلی که خواهیم دید با منافع کسانی که مردم را اسیر زنجیر جهل وخرافات می خواستند ساز گاری نداشت لذابه کشتار مؤمنین آن پرداختند وبرای توجیه مظالم خود آنان را در هر دوره ای به اتّهامی خاص متهم کردند.

در دوران قاجاریه بهائیان را دشمنان اسلام خواندند و با این افتراءواهی هزاران تن از آنان را به قتل رساندند گاه گفتند که بهائیان ساخته امپراطوری روسیه اندودر زمانی دیگر شایع می کردند که دست پرورده انگلیس اند و با اینکه بعد ها بعد از گذشت زمان لازم اسناد وزارت خارجه انگلیس در اختیار مردم قرار گرفت ویا از زمانی که اوراق سفارت آمریکا بعد از دوران پهلوی بدست انقلا بیون افتاد هر چه کوشیدند نتوانستند سند و مدرکی که دال بر ارتباط جامعه بهائی با قدرت های بزرگ باشد بیابند ولی هنوز هم این اتهامات را تکرار می نمایند.علاوه بر اتّهامات سیاسی بهائیان را به عدم اعتقاد به مسائل اخلاقی و عفت وعصمت متّهم کردند بطوری که شما هیچ عمل غیر اخلاقی را نمی توانید تجسم کنید که به بهائیان نسبت نداده باشند. این گونه اتهامات هر چند توده جامعه را که تسلیم نظریات رهبران مذهبی خود بودندبدبین میکرد ولی بهائیان را در ایمان خویش راسخ تر می نمود زیرا آنان خود شاهد بودند که در داخل جامعه ودر آثار بهائی تا چه اندازه بر مسائل اخلاقی تاکیدمیشود و می دیدند که توجّه به مسائل اخلاقی و تزکیه نفس به حدی است که تقریباٌ مطلب اصلی تمام کتب  وموضوع کلی تمام آثار بهائی را تشکیل میدهد و آنان به اندازه ای به صداقت وخلوص وصمیمیت مامورند که حتی کتمان عقیده را به قصد احتیاط و خوف از مجازات بر نمی تابند و برای این چند روزه حیات آن اندازه اهمیت قائل نیستند که برای حفظ آن پا از دائره صداقت بیرون نهند.

از اتهامات دیگر عدم علاقه بهائیان به ایران است در حالیکه ده ها جا در آثار بهائی از ایران تجلیل شده ومکرر بهائیان به خدمت به ایران تشویق شده اند. حضرت عبدالبها می فرمایند:

         "اگر نفسی موفق به آن گرددکه خدمت نمایان به عالم انسانی علی الخصوص به ایران نماید سرور سروران است و عزیز ترین بزرگان. این است گنج روان واین است ثروت بی پایان."

ودر مناجاتی آمده است." پروردگارا... این کشور را بهشت برین ساز"

وباز می فرمایند:

"مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است زیرا موطن جمال مبارک است جمیع اقا لیم عالم توجه ونظر احترام به ایران خواهند نمودویقین بدانید چنان تر قی نماید که انظار جمیع اعاظم ودانایان عالم حیران ماند."

ایرانیان بهائی نه تنها ایران رابه مناسبت اینکه زاد گاهشان هست می پرستند که البته امری است طبیعی،بلکه به عنوان زاد گاه دیانتشان نیز به آن عشق می ورزند.

 

باز به همین دلیل بهائیان غیر ایرانی نیز عاشق ایرانند. نوشته زیر از شادروان سید محمد علی جمال زاده که ازکتاب" سر وته یک کر باس"نقل میگردد گویای این حقیقت است.

" همان اوقاتی که در ژنو اقامت داشتم روزی کاغذی برایم آوردند ومعلوم شد از طرف یک خانم آمریکائی است که ابدا نمی شناختم واز همان شهر نوشته بود که چون عید ملی ایرانیان در پیش است ودر محفل بهائیان شهر ژنو به رسم معمول همه ساله در این روز جشن مختصری تر تیب می دهیم آیا برای شما ممکن است که در آن مجلس حاضر شده در باب این عید برای ما کنفرانسی بدهید؟ هرچند بهائی نبودم ولی چون پای ایران ونوروز باستانی در میان بود با کمال میل به مجلس مز بور رفتم وکنفرانسی را که حاضر نموده بودم خواندم. حضار مجلس عبارت بودند عموما از جمعی از زنان سوئیسی و فرانسوی وآمریکائی ویک نفر خانم روسی که گویا نائب رئیس محفل بها ئیان بود.پس از ختم کنفرانس تمام اهل مجلس از زن و مرد صورتها را به طرف ایران بر گرداندندوبرای حفظ ورستگاری وارجمندی این مملکتی که مرز وبوم پیغمبر آنهاست دعای خیر نمودند ومن نیز با دیگران همصدا شده و آمین گفتم.."

در سالهای اخیر نیز بهائیان با وجود لطمات زیادی که درایران دیدند در نقاط مختلف جهان به تجلیل و تکریم زبان و فرهنگ ایرا ن مشغولند و وجود انجمن هائی چون "انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی" در آمریکا و "انجمن فرهنگ و هنر ایران"در اروپا و انجمن های مشابه در بر زیل وسایرنقاط شاهد این مدعاست. 

در دوران پهلوی نیز بهائیان از بیشتر حقوق اجتماعی محروم بودند حق انتشارات نداشتند،به ازدواجشان رسمیت نمی دادند،( در حالیکه در تمام کشور های آزاد دنیا مراسم ازدواج بهائی رسمیت دارد.) حق داشتن مرکز عبادت نداشتند، حق پاسخگوئی به مطالبی که بر علیه آنان نوشته میشد نداشتند واگرنیز پاسخی به نوشته ای میدادند هیچ نشریه ای آنرامنتشر نمی کردیااجازه نداشت که منتشرنماید.متاسفانه هیچکس به این مظالم آشکار توجه نداشت ولی اغلب بهائی بودن طبیب شاه را وسیله تبلیغات بر علیه بهائیان قرار می دادند وهنوز هم می دهند یعنی به جای آنکه به حقوق یک جامعه توجه کنند به شرائط و شغل یک فرد می پرداختند در حالیکه شرائط یک فرد هیچگاه نشان دهنده وضع حقوق یک جا معه نیست.به عنوان مثال شاه های قاجار نیز طبیب یهودی داشتند ولی در همان زمان کلیمی ها در خیلی از شهر ها به دستورعلمای مذهبی مجبور بودند روز های بارانی نوار زردی به نام یهودانه بر بازوی خود ببندند تا مسلمانان از تماس با آنان نجس نگردند!

از طرف دیگر وجود مر کز بهائی را در اسرائیل وسیله تبلیغات بر علیه جامعه بهائی قرار میدادند و آنرا دلیل وابستگی بهائیان به اسرائیل می دانستند وسبب تحریک احساسات توده جامعه بر علیه بهائیان می شدند در حالیکه سال ها قبل از تشکیل حکومت اسرائیل دو قدرت بزرگ منطقه یعنی دولتهای ایران و عثمانی حضرت بهاء الله وهمراهان را از طهران به بغداد وبعد از بغداد به استانبول واز استانبول به ادرنه وسر انجام در سال۱۸۶۸به عکا تبعید کردند که در آن زمان در حوزه حاکمیت حکومت اسلامی بود ودر همان شهر حضرت بهاءالله دارفانی را وداع کردند لذا آن منطقه برای بهائیان از اماکن مقدسه بوده ومرکز جهانی بهائی میباشد ولی دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸یعنی حدود ۸۰سال بعد از ورود حضرت بهاء الله به آن منطقه تشکیل گردید.

بعد از انقلاب نیز با آنکه انتظار میرفت در حکومتی اسلامی حق وعدالت بیشتر رعایت شود وضع بدتر شد وهمان اتهامات دوران قبل با خشونت و بی عدالتی بیشتری رخ گشود بدون آنکه مانند گذشته حق جواب دادن داشته باشند واکثر این اتهامات با کلماتی غیر مؤدبانه و تحقیر وتوهین همراه بوده است که حد اقل آن بکار بردن عنوان فرقه ضالّه است که پیش از کلمه بهائی به کار میبرند.اگر این مدعیان انصاف وعدالت معتقد به گمراه بودن بهائیان هستند آیا اخلاقاٌ مجاز می باشند جامعه ای را که عنوانش در تمام مجامع بین المللی و دائره المعارف ها بهائی یا دیانت بهائی است فرقه ضاله بنامند؟ آیا عدم اعتقاد این افرادبه دین بودن آئین بهائی والهی بودن مؤسسش کافیستکه به آن عنوان فرقه بدهند؟ و آیا در این صورت به چند ین بلیون پیروان ادیان قبل از اسلام که حضرت محمّد را از جانب خدا نمی دانندحق می دهند که مسلمانان را فرقه ضالّه یا ضالّه(گمراه) بنامند؟ ویا اگرکسی به فلسفه ادیان و الهی بودن هیچیک از آنها معتقد نیست پس چه وجه تمایزی در میان آنها میبیندکه یکی را دین خطاب میکند ودیگری را فرقه؟ این نوع تبلیغات همراه با ندادن اجازه جواب طی سال ها آنقدر زیاد بوده که در ذهن کسی نیز که از رؤسای کمونیست هادر ایران بود تأثیر گذاشت بطوری که درکتابش می نویسد دیانت بهائی دینی ساختگی است وکسی نبود از این نویسنده محقق! بپرسد ازنظر شماکه به خدا وپیغمبر عقیده ندارید تقسیم ادیان به ساختگی وغیر ساختگی چه معنی دارد؟و اصولاّ در مکتب شما دین غیر ساختگی یعنی چه؟

در دوران بعد از انقلاب این مظالم از حدود وارد آوردن اتهام وافترا گذشت وبه تخریب وکشتار واخراج انجامید که به ذکر پاره ا ی از آنها می پردازد.

۱-آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان ها وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد،رستاق، شهسوار،بهنمیر ، عربخیل، بابلسر،سیسان وده ها نقاط دیگر

۲-عده زیادی از بهائیان را به اتهامات واهی نادرست زندانی نمودند.

۳- جوانان بهائی را به دانشگاه ها راه نمی دهند.

 ۴-هزاران نفرازکارمندان بهائی را اخراج نمودند و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته است.

۵-اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل مراکز اداری، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( والبته در این اماکن غصبی نماز گزاردند) وبرای توجیه اعمال خود دلائلی مضحک ارائه دادند. یکی از موارد آن رای دادگاه انقلاب اسلامی مرکز ، شعبه۱ درمورد بیمارستان میثاقیه است که از تاسیسات خدماتی جامعه بهائی بود در این رای آمده است:

" ...مؤسسین بیمارستان میثاقیه...پیروان فرقه ضالّه بهائیت هستند با وابستگی به رژیم منحط پهلوی بیمارستان مزبور( دراصل حکم مذبور) به یک مرکز عمده بهائیت وتبلیغات ضد اسلامی در آورده اند وبا کسب در آمد های هنکفت نامشروع کمک های مالی متعددی به بیت العدل اسرائیل نموده ودر جهت حفظ منافع امپر یالیزم وصهیونیسم بین المللی کوشیده اند.دراین بیمارستان که بسیار معظم ودارای تشکیلات مهم و مفصلی میباشداولین دانشکده بهائی رسمی تحت پوشش آموزشگاه عالی پرستاری تاسیس شده... اهمیت این آموزشگاه برای تشکیلات بهائی به اندازه ای بوده است که سالیانه مبلغ دوملیون ریال بلاعوض باین بیمارستان پرداخت می نموده است..." اولا معلوم نیست که در یک کشور اسلامی تبلیغات ضد اسلامی چطور می تواند درآمد هنکفت داشته باشد وتازه اگر بیمارستان درآمدهای هنکفت داشت چه احتیاجی به کمک دو ملیون ریالی محفل روحانی ملی داشت. واقعیت این است که چون آموزشگاه کسر بودجه داشت محفل روحانی ملی برای ادامه خدمات عام المنفعه فرهنگی سالیانه به آن کمک میکرد.

 در ادامه رای دادگاه آمده است: ".....در خصوص اداره این بیمارستان پروفسور منوچهر حکیم مدیر عامل این شرکت در صفحه ۱۲ گزارش ارسالی به محفل ملی بهائیان ایران صراحتا نوشته است(به لغت صراحتا توجه فرمائید) این بیمارستان تحت هدایت محفل مقدس ملی همیشه برای تنفیذ پیام بیت العدلدر برقراری حیات بهائی کوشا می باشدو معرّف اخلاق بهائی میگردد..." ملاحظه فرمائید که از نظر دادگاه چه جنایت بزرگی است که تشکیلات اداره کننده دیانتی پیروانش را توصیه به رعایت مسائل اخلاقی وحیات بهائی نماید وباز برای آنکه به عمق این گناه عظیم پی ببرید از هزاران اثر مربوط به حیات بهائی فقط دو مورد ذکر میگردد.

 - در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند.

 - روزنامه کیهان در تاریخ ۵۹/۶/۱۸ می نویسد:

" به حکم دادگاه انقلاب اسلا می یزد۷ مرد بهائی به جرم جاسوسی وخیانت به ملت مسلمان ایران به مرگ محکوم وسحر گاه روز هفدهم شهریور در یزد تیر باران شدند..."

ودر توجیه این جنایت می نویسد:

" مرکز اسناد ملی انقلاب اسلامی صراحتاٌ محفل بهائیان یزد رایکی از ارکان جاسوسی دانسته.."

ملاحظه کنید که چه شاهدی از این بالا تر وقابل اعتمادتر

ولی متاسفانه کسی نبود که بپرسد که آخر این هفت جاسوس در شهر کویری یزد چه می کردند.   

۹- اعضای محافل ملی ایران ومحفل روحانی طهران را که افراد امین جامعه بودند بدون محاکمه به قتل رساندند.

۱۰-پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهری شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند. 

۱۱-صد ها بهائی دیگر را در نقاط مختلف ایران به گناه بهائی بودن اعدام نمودند.

نکته جالب اینکه در مورد همه این افرا د از دختر ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک است واز عجایب اینکه اتهام جاسوسی فقط برای یک کشور نبوده بلکه برای همه ممالکی که با ایران ارتباط داشتند در زمان های مختلف این اتهام را وارد آوردند.روس وانگلیس و اسرائیل و آمریکا.و کسی نیست ازآنان بپرسد وقتی که طبق مدارک مو جود دول مذکور، بعضی از رجال سرشناس مسلمان را برای تامین منافعشان با پرداخت رشوه می خریدند دیگر چه احتیاجی داشتند که جامعه ای متشکل از خانواده ها با بچه و زن ومرد با هزاران آثار ونوشته به وجود بیاورند ودر سراسر دنیا پراکنده نمایند تا عده ای از

آنان در ایران جاسوسی کنند واین هاچه جاسوسانی هستند که در همه دوره ها بطوریکه ذکرشد تحت فشار بوده اند و هیچگاه نوبت رفاه وآسایششان نمیرسد،وچگونه است که در هیچ کشور دیگری متهم به جاسوسی نشدند و چرا هیچگاه عقیده خود را پنهان نداشته و نمیدارند واگر از عقیده خود بر میگشتند فوراٌ

اتهام جاسوس بودن از آنان برداشته میشدوکشته نمی شدند.نکته حیرت آوراینکه یکی ازاتهامات همین مردمی که متهم به جاسوسی برای اسرائیل می شوندپرداخت پول به اسرائیل است این از نوادر تاریخ است

که کسی به کشوری پول بدهد تا بتواند برای آن کشور جاسوسی نماید. واقعیّت این است که بهائیان گاهی برای مخارج تعمیرات ونگهداری اماکن مقدّسه شان به اسرائیل پول می فرستادند کما اینکه شیعیان ایران نیز برای تعمیر ات اماکن مقدسه خود وجوهی به کربلا ونجف می فرستادند واین امر دلیل جاسوسی برای کشور عراق نبود.

هم وطن عزیز وارجمند   نکته مایه تاسف این است که با وجود گسترش دیانت بهائی در جهان وبعد از گذشت ۱۶۳ سال از ظهور آئین بهائی اطلاعات اکثر هم وطنان ما در مورد آن بسیار اندک و محدود به همین بد گوئی ها واتّهاماتی است که پاره ای از آن ها ذکر گردید. ومتاسّفانه اکثر افراد حتی تحصیلکرده هم تحت تاثیر همین تبلیغات از هر گونه تحقیقی خودداری نمودند واین مسئله انگیزه تقدیم این یادداشت به شما گردیده است.منظور از تقدیم آن بهیچوجه این نیست که شما اعتقادات بهائی را بپذیرید مخصوصا در این ایام که به علت اعمال مدعیان دین همه از دین وایمان بیزار شده اند بلکه منظور این است که با توجه به شرائطی که در میهن ما پیش آمده اقلا نسبت به فلسفه واعتقادات بهائی آگاهی یابید و دلیل اصلی مخالفت وتبلیغات بر علیه این دیانت را که در ذهن وافکار افراد با حسن نیت نیز تاثیر سوء نموده دریابید.

- بهائیان به همه ادیان احترام گذاشته وآن هارا آموزگاران یک مکتب می داند که متناسب با پیشرفت بشروبه اقتضای نیاز انسان در هر برهه ای از زمان به اراده الهی ظهور می نمایند.

- بهائیان معتقد هستند که اگر خداوند در هر دوره ای پیامبرانی را با تعالیم متناسب با آن دوره برای هدایت بشر می فرستد همان طوری که تا کنون فرستاده است دلیلی ندارد که این لطف و فیض الهی به پیامبر بخصوصی ختم گردد واگر در هر ظهوری در گذشته اکثریّت پیروان دین قبلی نه تنها به پیامبر جدید ایمان نیاوردند بلکه به آزار واذیت پیروانش پرداختند دلیلش را باید در غفلت آنان ویا تبلیغات وتلقینات رهبران مذهبی شان که ظهور جدید راموجب کاهش نفوذ ومغایر منا فعشان در جامعه می پنداشتند جستجو کرد شرائطی که برای آئین بهائی نیز پیش آمد اگرنه اعتقادات

 وتعالیم بهائی که شمه ای از آن را در زیر ملاحظه خواهید نمود اگر هم مورد قبول قرار نگیرد مطالبی نیست که این همه ظلم وکشتار و کینه توزی را ایجاب نماید.

- اصول اعتقادات بهائی با اصول عقائد سایر ادیان یکی است ولی احکام وتعالیمش متناسب با اوضاع زمان ورفع نیاز جوامع بشری در این عصر صادر شده است.

- بهائیان به وحدانیت خداوند معتقدند وپیامبران را مظاهر صفات باریتعالی میدانندکه به اقتضای زمان وبه مشیت الهیه جهت هدایت انسان هادر هر دور وزمانی ظهور نموده وخواهند نمود.

- بهائیان اعتقاد دارند که بشر در سیر تکامل خود به مر حله اعلای وصول به وحدت عالم انسانی خواهد رسید و همه کوشش های آنان باید در جهت رسیدن به این مرحله که هدف نهائی دیانت بهائی است باشد.

- ازنظر بهائیان کلیه افراد بشراز ملیت ها ونژادهاو رنگ ها و اجناس متساوی الحقوقند.

- در تعلیمات بهائی تشبث به جنگ وزور وکشتار مردود است وحل مسائل دنیا باید به طریق محبت ومشورت باشد." زیرا عالم به محبت خلق شده وکلّ به وداد واتحاد مامورند"

- ترک تعصبات جاهلیه اعم از تعصب مذهبی،نژادی،سیاسی وملی از نظر بهائیان لازمه وصول به صلح حقیقی و وحدت عالم انسانی است.

بهائیان به جامعه بشری اعلام میکنندکه "مذهب الهی از برای محبت واتحاد است آن را سبب عداوت واختلاف منمائید"

- به اعتقاد بهائی علم ودین باید موافق یکدیگر ومانند دوبال که برای پرواز عالم انسانی ضروری است باشند.

- بهائیان رفاه وسعادت عالم انسان را موکول به تعدیل معیشت عمومی میدانند.

 ازجمله تعالیمی که طرحش در زمان خود وحتی امروزه حالت انقلابی دارد و تا حد زیادی کینه توزی و مخالفت رهبران دینی را توجیه می نماید تعالیم زیر است:

- منع مداخله در کار دیگران در حالیکه "امر به معروف ونهی از منکر" از اصول پذیرفته شده جامعه مذهبی آن زمان و بهانه دخالت درکار دیگران بود.( وهنوز هم هست.)

- تجلیل از موسیقی زمانیکه اغلب علماء آن را حرام می دانستند.  

- منع دست بوسی ( درحالیکه بوسیدن دست علماء وسیله تشخّص آنان بود)

- منع تعدد زوجات

- منع استفاده از خزینه حمام های عمومی.( در حالیکه با وجود بهداشتی نبودن خزینه ها استفاده از آن ها را از نظر مذهبی لازم می شمردند.)

- منع تقیه ( یعنی نهی از دروغگوئی ولو اینکه منافع شخص ایجاب نماید)

- تساوی حقوق زن ومرد ( که یکی از مظاهر آن ظهور بانوئی چون طاهره بود که به فتوای یکی از مجتهدین به قتل رسید)

- تحری حقیقت وترک تقالید ( منع تقلید از دیگران در امور دینی)

- منع نماز دسته جمعی ( یعنی در آئین بهائی نماز خواندن احتیاج به رهبری فرد دیگری ندارد. تنها نماز ی که بطور جمعی خوانده می شود نماز میت است که مرده در جلو قرار میگیردوپیشنمازی در میان نیست)

- واز همه مهمتر حذف شغل مذ هبی است یعنی در جامعه بهائی امور اداری جامعه توسط کسانی اداره میشود که سالی یک بار توسط افراد جامعه انتخاب میگردند واز جمله انجام مراسم مذهبی مثلا مراسم تدفین و نماز میت یا انجام مراسم عقد را افرادی که انتخاب شده اندباوجودی که مشاغل مختلف دارند اجرا میکنند. که ممکن است از بانوان یا آقایان باشند ولی این کار را به عنوان یک شغل انجام نمیدهند وازاین بابت مزدی در یافت نمی نمایند یعنی راه سوء استفاده مادی در امور مذهبی وروحانی بسته شده است.

 نفس ظهور دیانتی جدید و مواردی که ذکر شد علت اصلی کینه توزی ها بود ولی هیچگاه به عنوان دلیل مخالفت ها مطرح نشد وهیچگاه تعالیم بهائی را مطرح نکردند وکتاب های بها ئی را که متضمن اعتقادات بهائی است اجازه انتشار ندادند ویا خود منتشر نکردند(زیرا بیم آن داشتند که طبقات روشنفکر وتحصیلکرده را جلب نماید کما اینکه در ایران در صد بهائیان نسبت به کل جمعیت یک درصدولی درصددانشجویان بهائی نسبت بهکل دانشجویان حدود ده درصد بوده است) ولی درعوض به نشراکاذیب واتهامات خلاف حقیقت بطوری که دیدیم پرداختند. بیان این اتهامات هرچند از طرف کسانی که منافعشان با پیشرفت دیانت بهائی مورد تهدید قرار می گرفت قابل درک بود ولی قبول وتکرار آن توسط جامعه روشن فکر هیچگاه برای نگارنده قابل توجیه نبود و آنان جز دریکی دو مورد استثنائی نسبت به مظالم وارده به جامعه بهائی لااقل به عنوان افرادی که به حقوق بشر معتقدند اعتراضی نکردند ولو اینکه اعتقادات وتعالیم آن را قبول نداشته باشند. 

هم وطن ارجمند    بسیاری از شمااگر اقوام یا دوستان بهائی نداشته اید لابد بابعضی از بهائیان آشنا بوده ایدو حسن رفتار وصداقت وامانتشان را ستوده اید وحتی تاسف خورده اید که چنین شخصی با این صفات پسندیده حیف که بهائی است! آیا زمان آن نرسیده که با توجه به حوادث سالهای اخیر ریشه های مخالفت و مظالم وارده به جامعه بهائی را در یابید؟ ودر باره اعتقادات آن مطالعه فرمائید تا

قضاوت شما در باره آن متکی به مطالعات خودتان باشد نه افرادی که ازبیم ازدست رفتن منافعشان بر علیه جامعه بهائی تبلیغ میکنند.

این یادداشت رابا یاد مردان وزنانی به پایان می برم که در نهایت مظلومیت درراه اعتقادات خویش که اساسش بر خدمت ومحبت به عالم انسان است،جان باختند. عده ای از آنان رااز نزدیک می شناختم در میان آنان از دختر ۱۵ساله که گناهش معلمی درس اخلاق بچه هابود تا پیر مرد۸۵ ساله کشاوز که اتهامش جاسوسی بود!وازاستاددانشگاه طهران گرفته تاکشاورز یزدی دیده میشدآنان نه باکسی

مبارزه ودشمنی داشتند نه عضوحزبی بودندنه مال کسی راخورده بودندگناهشان فقط محبت بود. محبت به همه مردم حتی به کسانی که به دستور آنان به میدان اعدام کشیده شده بودند ویا مجری حکم اعدام بودند. تردیدی ندارم که ارواح پاک این بی گناهان ارواح پاک دیگری را به دریافت حقایق یاری خواهد نمود.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 11:49 |

آيا بهائيان جاسوس هستند ؟

يكي از اتهامات نخ نما شده اي كه عليه جامعه بهائي به كار برده مي شود موضوع جاسوسي است از ابتداي انقلاب اسلامي تا امروز تمام دستگيري بهائيان واعدام ها يك اتهام مشترك بوده وان هم موضوع جاسوسي است حال بايد به ديده ا نصاف بنگريم كه ايا اين اتهام برنفوس ونيز جامعه بهائي وارد است يا خير ؟

شخص يا گروهي كه قصد جاسو سي دارد بايد براي نفوذ ودست يابي به اطلاعات لازم بايد از ديد  نظام خودي محسوب وقابل اعتماد باشد كه مسئولين به آن فرد يا گروه اطمينان كرده واطلاعات مورد نظر را به رايگان در اختيار ان فرد يا گروه بگذارند .

آيا فرد بهائي كه از ابراز اعتقادات خود كوچكترين ترسي ندارد وبه همين دليل يعني عدم كتمام عقيده مورد انواع تبعيضات اجتماعي قرار گرفته ومي گيرد چگونه يك مسئول كشور به او اطلاعات لازم را تحويل مي دهد؟ اگر شخصي بخواهد جاسوسي كند بايد خود را از وابستگان جانباز وشهدا ومسئولين انقلاب نشان بدهد ودر مجموع به رنگ وظاهر مسئولين نظام در آيد تا بتواند اطلاعات مورد نظر را دريافت كند تاريخ نيز اين موضوع را ثابت مي كند كه تمام جاسوسان در تمام نقاط عالم  از درون خود حكومت بوده اند واين در حالي است كه بهائيان نه خودشان مايل هستند ونه حكومت ونظام اسلامي به انها اجازه ورود به خط قر مز حاكميت را مي دهد پس چگونه است كه نفوس بهائي به اين جرم دستگير ودر بسياري از موارد به جوخه هاي اعدام وطناب دار سپرده مي شود ؟

دوم اينكه يك شخص ويا گروه براي جاسوسي به يك سري وسايل فيزيكي نياز دارد كه در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه پس از سي سال بازجوئي هاي شبانه روزي و هجوم نيرو هاي انتظامي واطلاعاتي كشور به منازل بهائيان چرا  يك سندو مدرك ويا وسيله اي براي جاسوسي  به دست نيامده است ؟

سوم اينكه بهائيان را تمام همسايگان محل زندگي  انها را مي شناسند ونيز نيروهاي اطلاعاتي انها را  كاملا زير نظر دارند  ايا كشورهائي مانند روس وانگليس واسرائيل و آمريكا به اين حد نادان هستند كه از جاسوساني استفاده ببرندكه حد اقل نظام انها را به عنوان جاسوس ونيروي مخالف زير نظر دارد ؟

 

 

+ نوشته شده توسط الهه روشن و... در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 22:32 |

   

       آچار فرانسه بهائی ستیزان: امیر عباس هویدا و اتهام بهائیت 

 

کاویان صادق زاده میلانی

 

از جملهء اتهامات پا برجایی که نویسندگان بهائی ستیز در سالهای پس از انقلاب اسلامی به عناوین مختلف مطرح کرده اند مسالهء بهائی بودن امیر عباس هویدا نخست وزیر سابق ایران است. این بررسی کوتاه کوششی در نقد تاریخی این نظراست. شواهد تاریخی گویای این واقعیت است که هویدا در هیچ مرحله ای از زندگی خود بهائی نبوده است و هیچ سند تاریخی گرایش و حمایت او را از دیانت بهائی و بهائیان نشان نمی دهد. برعکس، بررسی بیطرفانه اسناد موجود ثابت می کند که هویدا برای نیل به اهداف سیاسی خود در مواقع مقتضی لطمه و زیان به بهائیان وارد می ساخته است. اتهام "سیاسی" بهائی بودن هویدا از سوی بهائی ستیزان بیانگر این مساله است که اینان خواسته اند بحث را از حوزهء مذهبی-فلسفی خارج کرده و با وارد کردن اتهامات سیاسی بر جامعهء بهائی از آب گل آلود ماهی بگیرند.

 

البته در تاریخ ایران پیشینه دارد که وزیران یا صدراعظم ها پس از آنکه مورد غضب شاه قرار می گرفتند و پیرو سقوط از قدرت به دلائل سیاسی (مثل توطئه بر علیه حکومت) توجیهی مذهبی برای غضب ولی نعمت پیشین بافته و ارائه می شد. نمونه های تاریخی بسیارند و من به ارائه چند نمونه بسنده می کنم. مرد برجسته ای چون رشیدالدین فضل الله وزیر کاردان و با تدبیر اولجایتو از طائفهء ایلخانان را در نظر بگیریم. پس از مرگ اولجایتو  (در 1316م.) و به سلطنت رسیدن پسرش ابوسعید کم کم طالع بخت رشیدالدین افول کرد و از صدارت برکنار شد. غضب پادشاه در نهایت موجب اتهام "توطئه بر علیه حکومت " و اعدام رشیدالدین فضل الله شد. بعدا سر او را در خیابانهای تبریز گرداندند در حالی که مردم فریاد می زدند "این سر آن یهودی است که کفران نعمت خدا را کرده است، لعنه الله علیه!"[i][1] حتی خواجه نظام الملک وزیر مقتدر و توانا وقتی متهم به <<رافضی>> بودن می شود برای پیش گیری از اینکه خبر قضیه اتهام مذهبی به گوش شاه برسد مجبور می شود 30000 دینارحق السکوت بپردازد تا جان سالم به در ببرد.[ii][2]  آشکار است که در تاریخ ایران اتهام مذهبی بستن به دشمن سیاسی (و در این مورد وزیران) چیز تازه ای نیست ولی آنچه در مورد مسالهء امیر عباس هویدا و اتهام بهائی بودن وی ابتکار تازه ای است حمله به جامعهء بهائی و توجیه سرکوب آنان بر اساس ادعای واهی بهائی بودن هویداست.

 

پدر بزرگ پدری هویدا آقا رضا قناد شیرازی بهائی بود و در تبعید ملازم و همراه بهاءالله پیامبر ایرانی بود. پسر آقا رضا میرزا حبیب الله در اوائل زندگی بهائی بود و مدتی هم یکی از منشی های عبدالبهاء (فرزند ارشد و جانشین بهاءالله ) بود. میرزا حبیب الله سپس برای ادامهء تحصیلات به پاریس رفت. در دوره اقامتش در پاریس او به هیپولیت درایفوس بهائی سرشناس فرانسوی زبان فارسی را آموخت و در ترجمهء بعضی کتابهای بهائی به فرانسه با او همکاری کرد.[iii][3] در فرانسه با سردار اسعد بختیاری رهبر مشروطه آشنا شد و در پاریس معلمی فرزندان وی را بر عهده گرفت. پس از اتمام تحصیلاتش در پاریس به ایران بازگشت. در مکتوبی که عبدالبهاء به سال 1910 میلادی به بهائیان تهران فرستاد به بهائیان توصیه کرده بود که برای میرزا حبیب الله شغل مناسبی پیدا کنند.[iv][4] البته او نیازی به کمک بهائیان نداشت و به یاری روابط سیاسی که از طریق سردار اسعد بختیاری یافته بود شغل مناسبی در وزارت خارجه پیدا کرد و در کارش پیش رفت کرد. او به موازات پیش رفت اداری و حرفه ای از جامعهء بهائی دور شد. در 1918 میلادی با افسرالملک که زنی مسلمان بود ازدواج کرد. او دختر میرزا حسین خان معتمد الملک از خاندان قاجار بود. معتمد الملک فرزند یحیی خان مشیرالدوله و خواهر ناصرالدین شاه ، عزت الدوله بود. فاصلهء او با جامعهء بهائی پس از ازدواجش بیشتر نیز شد. این تماس و نزدیکی با خانواده ای سیاسی و با نفوذ در دستگاه دولت موجب پیش رفت سریع تر حرفه ای او شد تا جاییکه در سال 1918 لقب عین الملک را دریافت کرد و از 1921 سرکنسول ایران در دمشق و از 1931 سرکنسول ایران در بیروت بود. از پیش از این عین الملک تماس خود را با جامعهء بهائی بریده بود و چنانکه از شواهد پیداست او رابطهء خود را از بهائیان پیشین تنها با خانواده ودود (که با هم نسبت خانوادگی داشتند) که در آن زمان از دشمنان سرسخت جامعهء بهائی بودند حفظ کرده بود. چون از 1921 به بعد فعالیت سیاسی و حزبی و داشتن منصب سیاسی مخالف دستور دینی بهائیان بود عین الملک به دلیل فعالیت سیاسی و ادامهء پست سیاسی از جامعهء بهائی کنار گذاشته شد. این مساله دشمنی او با دیانت بهائی و بهائیان را بیشتر کرد. مرگ وی در 1936 واقع شد و بدون برگذاری مراسم مذهبی بهائی در قبرستان عکا دفن شد.

 

در مجموع، در اينکه جد پدری آقای هويدا اقا رضا قناد بهائی بوده اند شکی نيست و البته بهائی بودن پدربزرگ کسی اساسا ربطی به اعتقادات دينی نوه شان نداشته و ندارد و هر فردی شخصا مسوول باورهای مذهبی خودش است.  پدر هویدا حبیب الله خان (عین الملک) در جوانی بهائی بود ولی پس از ورود در عرصه سیاست و ازدواج با افسرالملک و دوستی  با دشمنان دیانت بهائی از آئین بهائی کاملا دوری جست. منزل عین الملک و محیط خانوادگی کودکی هویدا هم بنا بر شواهد تاریخی حاضران فاقد جو و یا حتی اشاره ای به دیانت بهائی بوده بطوریکه برادر امیر عباس یعنی فریدون هویدا میگوید من برای بار اول در 14  سالگی ( پس از مرگ پدر و آنهم از یک دوست) کلمه بهائی بگوشم خورد.[v][5] بنابر شواهد بالا ادعای اینکه هویدا در خانواده ای بهائی بزرگ شده و یا تحت تاثیر آموزه های بهائی بوده ادعائی نادرست است.          

                

امیر عباس هویدا (1979-1919) برای 12 سال در دوره پهلوی دوم از سال 1965 تا 1977 نخست وزیر ایران بود. او در دورانی به دنیا آمد که پدرش فعالانه از جامعهء بهائی دوری می کرد و به معاشرت و نزدیکی با دشمنان بهائیان می پرداخت. هویدا پس از اتمام تحصیلات ابتدائی و دانشگاهی در بیروت برای ادامهء تحصیلات به اروپا رفت و در نهایت از دانشگاه آزاد بروکسل در سال 1941 لیسانس علوم سیاسی را دریافت کرد.[vi][6] پس از بازگشت به ایران وارد وزارت امور خارجه شد و در کنسولگری های ایران در فرانسه ، آلمان و سوئیس به کار مشغول شد. سپس به تهران بازگشت و درسمت بالایی در مدیریت شرکت ملی نفت ایران مشغول به کار شد. در سال 1964 در کابینهء حسنعلی منصور به سمت وزیر دارائی منصوب شد و پس از ترور منصور از طرف محمد رضا شاه پهلوی مسوول تشکیل کابینه شد. هویدا تا سال 1977 نخست وزیر بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 اعدام شد.

 

شواهد تاریخی و گواهی اسناد دولتی و دوستان هویدا همه حکایت از آن دارد که امیر عباس هویدا باطنا شخصی مذهبی نبوده است. دقیق ترین گرایش و جهان بینی او را شاید بتوان با عنوان لائیک توصیف کرد.[vii][7] نویسندهء بنام صادق چوبک که از دوستان نزدیک هویدا بود می گوید که هویدا به شدت غیر مذهبی و مذهب گریز بود.[viii][8] البته خود اقای هويدا بطور فاش و آشکار در پيش از منصوب شدن به نخست وزیری و در دوران نخست وزيری و پس از آن در هنگام زندان و محاکمه و حتی تا پای اعدام صریحا  خود را فردی مسلمان و مسلمان زاده می دانسته و هرگز ادعای بهائی بودن نکرده بود. کیفر خواست رسمی دولت جمهوری اسلامی ايران و دادگاه انقلاب نیز صحبتی از بهائی بودن ایشان نمی کند. دادگاه انقلاب در ارائه متن محاکمه و مجازات اعدام هم ايشان را فردی مسلمان معرفی کرده بود و اين سند محکم در جرائد روز ايران منتشر گشته و در دسترس همگان است. همچنين تاريخدان معاصر دکترعباس ميلانی در کتاب خود در بيوگرافی و زندگی نامه وی معمای هویدا (The Persian Sphinx) هم پس از مطالعه هزارها سند و شاهد تاريخی و صدها مصاحبه ادعای مکرر خود آقای هويدا و دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی را تایید کرده بر مسلمان بودن (ویا بهائی نبودن) ايشان صحه می گذارند. نامه ای سیاسی و اعتراض آمیز هم از آیت الله خمینی به هویدا در دست است که در دههء 1960 نوشته شده و ایشان هم هویدا را بهائی نمی خوانند.[ix][9] 

 

باید پرسید چرا از صدها سند تاریخی که مسلمان بودن (و بهائی نبودن) هویدا را اثبات میکند از قبیل اخراج کارمندان بهائی شرکت نفت بنابر دستور مستقیم هویدا بسال 1345 خورشیدی[x][10] ، و اخراج همزمان دانشجویان بهائی در رشتهء پرستاری وابسته به شرکت نفت و گزارش روابط عمومی ساواک به ریاست ساواک تهران بسال 1343 راجع به بهائی نبودن هویدا[xi][11]  و زیارت اماکن مقدس شیعه و زیارت وی به حج اشاره ای نرفته است. دراسناد رسمی ساواک جزو مشخصات هویدا تحت مذهب درج شده "اسلام".[xii][12]  در ضمن بطوری که خواهیم دید اسناد عرضه شده در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی جلد دوم اثبات میکند که شایعه بهائی بودن هویدا حربه ای از سوی مخالفان و رقیبان سیاسی وی بوده است. واکنش هویدا هم بنابر اسناد موجود ساواک این بوده که گذران زندگی را بر بهائیان سخت کرده و از جمله اظهار نظرهایی را که هویدا می پذیرد همانا خودداری از استخدام بهائیان در وزارتخانه هاست.[xiii][13]  

 

اما با وجود اینهمه سند و گواهی هنوز به نویسندگانی چون ابوالفضل قاسمی، عبدالله شهبازی و سید سعید زاهد زاهدانی بر می خوریم که ادعا می کنند که هويدا بهائی بود. در مورد ابوالفضل قاسمی نویسندهء سری کتابهای الیگارشی یا خاندانهای حکومتگر ایران که جلد چهارم آن با عنوان  خاندان هویدا: گماشتهء صهیونیسم و امپریالیسم انتشار یافت، همین کافی است که بدانیم که او از سال 1343 (1964 میلادی) با "مقرری مناسب" در استخدام ساواک بود.[xiv][14] بهائی ستیزی او و چاپ کتابش چند ماه قبل از انقلاب اسلامی تلاشی در راستای اهداف سیاسی ساواک و عوام فریبی بود.

 

البته دو نویسندهء دیگر با دسترسی به منابع ناب و کم پیدای مرکز اسناد جمهوری اسلامی (مرکز اسناد ملی سابق) دست به فرضیه پردازی و تاريخ سازی زده اند ولی چون ادعای ایشان بر خلاف تمام شواهد تاريخی و یافته ها و باورهای خود دادگاه انقلاب اسلامی وگفتار و کردار خود آقای هویداست باید فرمایشات آنان را کمی دقیقتر محک زد. نکتهء جالب توجه اینجاست که زاهد زاهدانی در اثبات فرضیهء خود مینویسند که:

 

در مورد بهائی بودن هویدا بهترين و گویاترین سند نامه ای است با امضای اسکندرکه در مهر ماه 1343 به وسیله پست برای اکثر مقامات دولتی آن زمان ارسال شد که به افشای سوابق او می پردازد. گویا این نامه توسط منوچهر اقبال تنظیم شده است. متن این نامه در جلد دوم از خاطرات فردوست از صفحه 377-375 آمده است. دراین نامه سوابق خدمتگذاری پدر هویدا به بهائیت و برخی از تخلفات خود او در مناصب قبلی که داشته آمده و از برخی دوستان بهائی او نام برده شده است.[xv][15]

 

مشکل حل شد. می نویسند که "بهترین و گویاترین سند" در اثبات بهائی بودن امیر عباس هویدا نامه ایست بامضای اسکندر نامی که سوابق او را افشا میکند.  سوال بنده ازآقایان عبدالله شهبازی و زاهد زاهدانی اینستکه چطور محور یک چنین فرضیه مهمی را ( سهل انگارانه)  بر چنین سند سست و فاقد محتوای تاریخی سوار کرده اند. مسلم است که نامه ای بدون امضای درست و بدون ماخذ که بدست مخالفان سیاسی هویدا (و مشخص نیست چرا این تهمت را بمرحوم منوچهر اقبال بسته اند) که از انتصاب او به نخست وزیری دچار حسادت و ناراحتی بودند و به منظور حمله سیاسی باو نوشته شده است را نمی توان با وجود صدها شاهد و دلیل واضح مخالف مبنای کار قرارداد و بهنوان "بهترین و گویاترین سند" ارائه کرد. و پر واضح است که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی که این دو نویسنده بآن دسترسی داشته اند سندی گویاتر و محکمتر برای اثبات بهائی بودن هویدا (در 25 سال اخیر) یافت نکرده اند وگرنه ارائه میکردند. اهمیت بنیادی این سند  سست برای اثبات بهائیت هویدا چنان است که شالوده و محور تاریخی کتاب امیر عباس هویدا به روایت اسناد ساواک جلد دوم (ص سیزده) نیز قرار گرفته است. 

 

اقدامات آشکار بهائی ستیزانهء  هویدا برای تبرئه خود از اتهام بهائی بودن بنابر پیشنهاد ساواک و تصویب روحانیون از چند ماه بعد یعنی از 22 بهمن 1343 آغاز شد. نامهء بالا (بامضای اسکندر) در مهر ماه 1343 پخش شد و هم فکری ساواک و روحانیت راهکاری را دربهمن 1343 در پیش پای هویدا گذاشت. هویدا هم این آراء را در همان جلسه پذیرفت. سند ساواک نقل قولی خواندنی و گویا از هویدا دارد. در سند ساواک درج شده است که: "آقای هویدا فرمودند: خواهش می کنم این مراتب را یادداشت و به اینجانب بدهید." بنابر آن توافق هویدا می بایست آب و برق مجانی به مساجد بدهد و بهائیان را از تلویزیون و شرکت نفت و دانشکده پرستاری و سایر وزارت خانه ها و دفاتر دولتی اخراج کند و درمصاحبه های مطبوعاتی "از دین اسلام و قرآن و ائمهء اطهار یادآوری و محاسن آن را برای مردم بیان نمایند."[xvi][16] در ضمن هویدا برای اینکه در بهائی ستیزی و اسلام نمایی از ساواک و روحانیت عقب نماند دو فقره هم خودش ارائه کرد : یکم "رئیس اوقاف با روحانیون درجه یک شناس و مرتبط باشد" و دوم "تشکیل دانشکاه الهیات...". 

 

تاریخ شهادت می دهد که هویدا یکایک راهکارهای ساواک و روحانیت را در بهائی ستیزی پیاده کرد. هر ناظر بی طرفی ادامه بی وقفهء همان روند و طرح پیشنهادی ساواک را در بهائی ستیزی در جمهوری اسلامی نیز می بیند.

 

دیدیم که فرضیهء بهائیگری هویدا از کدام زمان (1343) و از کجا (نامه ای به امضای اسکندر) منشاء گرفت. لازم است بدانیم که عبدالله شهبازی در ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (جلد دوم) دو سند دیگر را هم  در اثبات ادعای بهائیت هویدا کشف و مطرح کرده است و همین سه سند را زاهد زاهدانی نیز در بهائیت در ایران عینا نقل می کند. شهبازی می نویسد[xvii][17]:

 

سند اول، نامه مورخ 12/6/1343 است که ظاهرا یکی از سران بهائیت بنام قاسم اشرافی به مناسبت تصادف هویدا در جاده شمال و شکسته شدن پای او، برای فرهنگ مهر ارسال داشته و در آن تاسف خود را از این حادثه ابراز داشته است:

جناب آقای دکتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارائی:

 به مناسبت پیشامدی که برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارائی رخ داده خواهشمند است مراتب تاثر و تاسف اینجانب و برادرانم را به عموم هم مسلکان و بخصوص جناب آقای ثابت پاسال مدیر محترم تلویزیون ایران که بزرگترین خدمتگذار فرقه ما هستند ابلاغ فرمائید.

                                                احترامات فائقه را تقدیم می دارد

                                                                   قاسم اشراقی

 

سند بالا هدفش محکم کردن و اثبات محتوای نامهء اسکندراست. نکتهء اولی که بنظر می رسد این است که این مدرک به هیچ وجهی بهائی بودن هویدا را ثابت نمی کند. یعنی اصلا کمترین ربطی به باورها و گرایش های دینی هویدا ندارد. گویا شهبازی خوانندگان کتابش را جمعی بی اطلاع انگاشته اند که به خود اجازه می دهد که چنین بی پروا اسناد جعلی و بی ربطی در آن درج کند. سند بالا(اگر ساختگی نبود) بیان می داشت که یک نفر زیر دست بهائی تاثر خود را از تصادف هویدا به رئیسش ابلاغ کرده است. همین و بس. نکتهء دیگر اینکه در جعلی بودن سند تردیدی نیست چون ممکن نیست که یکی از سران جامعهء بهائی دیانت خود را "فرقه" و یا "مسلک" بخواند ولی این واژه ها از بهائی ستیزی که در پی ساختن سند است بسیار ممکن است. مدرک سومی که عبدالله شهبازی رو می کند پیرو سند بالاست و از همان منزلت و ارزش تاریخی بهره مند است.

 

حرف آخر را در مورد اتهام بهائی بودن هویدا در یکی از گزارشهای ساواک به سال 1357 می توان یافت. جالب است که سندی چنین محکم و شفاف چطور از دید تیز بهائی ستیزان گذشته است. این مدرک بررسی نهایی و کامل ساواک این اتهام و با در نظر گرفتن تمام شواهد موجود نوشته شده است. این سند در بولتن ویژهء به شماره 6658/312 موجود است.

 

در بارهء انتساب وزیر دربار شاهنشاهی به فرقهء بهائی به استحضار می رساند:

تا زمان انتصاب امیر عباس هویدا به مقام نخست وزیری، در هیچ یک از سازمانهایی که وی خدمت می نموده به هیچ وجه حتی کوچکترین بحث و شایعه ای مبنی بر انتساب وی به این فرقه وجود نداشته و در بین دوستان و نزدیکان وی نیز چنین بحث و گفتگویی نبوده است. پس از انتصاب وی به این سمت، مخالفین او شایع نمودند که پدرش وابسته به این فرقه بوده است.

برابر تحقیقاتی که بعمل آمده، پدر هویدا هنگامی که وی و برادرش در سنین طفولیت بوده اند، فوت شده است. مادر هویدا و افراد فامیل وی مسلمان بوده و می باشند، مادر هویدا که به مکه نیز مشرف شده مسلمانی متدین و با تقوی است و فرزندان خود را نیز با تقوی و فضیلت تربیت نموده و دارای خصائی نیکوی انسانی می باشند.

امیر عباس هویدا هیچگاه منتسب به فرقهء بهائی نبوده و به علاوه طبق تعالیم عالیهء اسلامی وی را بر یک سنت که از زمان حضرت رسول اکرم (ص) جاری بوده، هر فردی که خود را مسلمان معرفی کند و جملات شهادت...را ادا نماید مسلمان شناخته می شود و امیر عباس هویدا طی 15 سال گذشته به مناسبتهای مختلف پیوسته اعتقاد خود را به دین مبین اسلام صریحا و علنا بیان داشته است.[xviii][18]